بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 388

گرچه ابوجهل خود نمى‌توانست از شنيدن قرآن دورى كند.[1]
22. ابوجهل، هم‌چنين از مصاديق‌«أفَمَن يُلقى‌ فِى‌النّارِ»[2](فصلت/ 41، 40) و نيز مصداقى از«لكُلّ أفّاكٍ»(جاثيه/ 45، 7)[3]و در ذيل آيه 10 قلم/ 68، يكى از افراد«حَلّافٍ مَهينٍ»شمرده‌[4]و از مصاديق‌«أفَمَن يَمشِى مُكِبّاً على‌ وَجهِه‌/ آيا كسى كه به رو درافتاده، نگون‌سار مى‌رود ...» (ملك/ 67، 22) تلقّى شده است.[5]
23. برخى، آيه 6 بقره/ 2:«إنّ الّذين كَفروا سَواءٌ عَليهم ءَأَنذَرتَهم أَم لم‌تُنذِرهم لايُؤمِنون»را در شأن ابوجهل و[6]بعضى نيز آن را درباره او و خانواده‌اش مى‌دانند.[7]
24. و نيز آيه‌«زُيّن لِلَّذينَ كَفروا الحَيوةُ الدُّنيا و يَسخَرونَ مِن‌الّذين ءَامَنوا وَ الّذين اتَّقوا فَوقَهم يَومَ القيمَة واللّهُ يَرزقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِسابٍ‌/ زندگانى دنيا براى كافران آراسته شده و مؤمنان را ريشخند مى‌كنند؛ حال آن‌كه‌] پرهيزكاران در روز قيامت ازآنان بالاترند و خداوند هركس را بخواهد، بى‌شمار روزى مى‌دهد» (بقره/ 2، 212) را درباره ابوجهل و ديگر بزرگان قريش مى‌داند كه از نعمت‌هاى دنيايى بهره‌مند بودند و مؤمنان فقير را ريشخند مى‌كردند.[8]
25. طبرى، از ابن‌عبّاس نقل كرده كه وقتى ابوطالب در بستر بيمارى بود، ابوجهل با گروهى به بالين او رفته، از پيامبر بدو شكايت بردند[9]كه پسر برادرت را از ما بازدار[1]. السير و المغازى،ص 189؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 315
[2]. مجمع‌البيان، ج 9،ص 22؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 330
[3]. غررالتبيان، ص 474
[4]. روح المعانى، مج16، ج 29، ص 47
[5]. تفسير قرطبى، ج18، ص 143
[6]. مجمع‌البيان، ج 1،ص 128
[7]. اسباب النزول، ص26
[8]. مجمع‌البيان، ج 2،ص 540
[9]. جامع‌البيان، مج12، ج 23، ص 149


صفحه 389

و گرنه او را خواهيم كشت.[1]پيامبر صلى الله عليه و آله كه حضور داشت، فرمود: اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذاريد، دست از رسالت خويش برنمى‌دارم.[2]ابوطالب با شنيدن اين سخن، حمايت خويش را به طور رسمى از پيامبر اعلام داشت و بدين طريق، ابوجهل را درهم شكست.[3]پافشارى پيامبر، بر باورهاى خويش و ابراز توحيد، آنان را سخت شگفت‌زده، سرخورده ونااميد ساخت. آيات 5- 7 ص/ 38 در اين باره نازل شد:«أجَعَل الألِهةَ إلهاً وحِداً إِنّ هذا لَشَى‌ءٌ عُجابٌ* وَانطَلَق الملأُ مِنهُم أَنِ امشوا وَ اصبِروا على‌ ءَالِهَتِكم إنَّ هذا لَشى‌ءٌ يُرادُ* ما سَمِعنا بِهذا فِى‌الملّةِ الأخِرةِ إن هذا إلّااختِلق‌آيا همه خدايان را خداى يگانه ساخت؟ اين امر عجيبى است، و بزرگان ايشان به راه خود رفتند و گفتند: برويد و بر عبادت‌] خدايان خود پايدار باشيد كه اين امر، مطلوب است. ما چنين چيزى در آيين واپسين نشنيده‌ايم. اين جز از خود بر ساختن نيست».[4]
26.«و إذ يَمكُر بِك الَّذين كَفروا لِيُثبِتوكَ أو يَقتلوكَ أو يُخرِجوكَ وَ يمكُرونَ و يَمكُرُ اللّهُ و اللّهُ خَيرُ المكِرينَ‌و به يادآر كه كافران در حق تو بدانديشى مى‌كردند تا تو را در بند كشند يا بكشند يا آواره كنند و آنان مكر مى‌ورزند و خداوند هم‌] مكر مى‌ورزد و خداوند بهترين مكر ورزان است». (انفال/ 8، 30)
ابوجهل، مانند ديگر سران مشرك، هنگام آگاهى از تصميم هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به يثرب (مدينه) برآشفت و در طرح توطئه‌اى بر ضدّ حضرت در دارالندوه، شركت و پيشنهاد قتل وى را مطرح كرد.[5]ابن‌سعد مى‌گويد: هر كس نظرى داد تا به ابوجهل رسيد. وى گفت: از هر قبيله‌اى جوانى برگزينيم تا با شمشير برهنه، بر محمد هجوم آورند تا بنى عبدمناف، قاتل را نشناخته، توانايى انتقام نداشته باشند[6]و به پذيرش خون بهايى بسنده كنند. اين پيشنهاد پذيرفته شد و اگر خبر جبرئيل به پيامبر و خوابيدن على عليه السلام برجاى او در[1]. روض‌الجنان، ج 7،ص 409
[2]. مجمع البيان، ج 8،ص 727
[3]. الطبقات، ج 1، ص159
[4]. مجمع البيان، ج 8،ص 727
[5]. جامع البيان، مج6، ج 9، ص 300.
[6]. الطبقات، ج 1، ص176


صفحه 390

ليلةالمبيت نمى‌بود، تصميم قريش عملى مى‌شد.[1]مفسّران، آيه پيشين را در باب همين توطئه مى‌دانندكه ابوجهل در آن نقشى فعّال داشت.[2]
برخى آيه 32 انفال/ 8 را نيز درباره ابوجهل دانسته‌اند: «و چنين بود كه مى‌گفتند: بار خدايا! اگر اين حقّ است و از سوى تو است، بر ما از آسمان سنگ ببار يا عذاب دردناكى بر سر ما بياور ...».[3]
27. بغوى در ذيل آيه 19 رعد/ 13:«أَفَمن يَعلمُ أنّما أُنزِلَ إليكَ مِن رَبّكَ الحَقُّ كَمَن هُو أعمى‌ إنّما يَتذَكّرُ أولوا الألببِ»آورده كه ابوجهل، مصداق‌«كَمَن هو أعمى‌»است.
28.«كذ لكَ أرسلنكَ فى أمّةٍ قَد خَلَت مِن قَبلِها أُممٌ لِتَتلُوَا عَليهِمُ الّذى أوحَينا إليكَ و هم يَكفُرونَ‌بِالرّحمنِ قُل هوَ رَبّى لا إله إلّاهوَ عَليهِ تَوكّلتُ و إليه مَتاب». (رعد/ 13، 30) بغوى، در سبب نزول آيه آورده‌[4]كه ابوجهل، پيامبر را در حجر ديد كه مى‌گويد: يا اللّه يا رحمن. نزد مشركان آمد و گفت: محمد دو خدا را مى‌خواند: يكى اللّه و ديگرى رحمن، و ما جز رحمان يمامه كه گويا نام شخصى يا معبودى بوده است، رحمان ديگرى را نمى‌شناسيم. آيه نازل شد كه بدين‌سان تو را در بين امّتى فرستاديم كه پيش از آن‌ها امّت‌هايى آمده و رفته‌] بودند تا آن‌چه بر تو وحى كرده‌ايم، بر آنان بخوانى؛ حال آن‌كه بر خداى رحمان كفر و انكار مى‌ورزند. بگو: او پرودگار من است؛ خدايى جز او نيست؛ بر او توكل كرده، بازگشت من به سوى او است.
29. در تفسير قمى، ذكر شده كه آيه 8 حج/ 22:«و مِنَ‌النّاسِ مَن يُجدِلُ فى اللّهِ بِغيرِ عِلمٍ و لاهدًى ولاكتبٍ مُنير»در شأن ابوجهل نازل شده است.[5]
30. مفسّران، ابوجهل را يكى از پيشوايان كفر دانسته كه در آيه 12 توبه/ 9، مسلمانان به ستيز با آنان مأمور شده‌اند:[6]«فقتلوا أئِمّةَ الكُفرِ إنَّهم لا أيمن‌لَهُم لَعلَّهم يَنتَهون».
31. ابوجهل، خداوند را در روز بدر به داورى خواند، آيه 19 انفال/ 8 نازل شد:[7]«اگر[1]. جامع البيان، مج6، ج 9، ص 300
[2]. مجمع البيان، ج 4،ص 826
[3]. همان، ص 828
[4]. تفسير بغوى، ج 3،ص 19.
[5]. تفسير قمى، ج 2، ص79
[6]. جامع البيان، مج6، ج 10، ص 113؛ مجمع البيان، ج 5، ص 17
[7]. جامع البيان، مج6، ج 9، ص 274


صفحه 391

از خداوند داورى مى‌خواستيد، نتيجه‌] داورى او برايتان پيش آمد، و اگر باز ايستيد، برايتان بهتر است». طبرسى در ذيل اين آيه از قول ابى‌حمزه آورده كه ابوجهل در روز بدر گفت: پروردگارا! دين ما قديم و دين محمد جديد است؛ پس هر يك از آنان نزد تو محبوب‌تر و رضايت بخش‌تر است، اهل آن را يارى كن![1]
32. ابوجهل، مشركان را برضدّ پيامبر صلى الله عليه و آله تحريك كرده، مى‌گفت: محمد، در يثرب فرود آمده؛ پيش‌قراولان خويش را فرستاده و مى‌خواهد اموالتان را بگيرد؛ بپرهيزيد از اين‌كه دنباله‌رو او باشيد يا به او نزديك شويد. به خدا سوگند! با او ساحرانى است كه هرگز نديده‌ام و هيچ يك از اصحاب وى را مشاهده نكرده‌ام، جز اين كه با شياطين همراه بود![2]او با اين سخنان، آتش جنگ بدر را شعله‌ور ساخت و بخشى از مخارج آن را بر عهده گرفت. خداوند در اين زمينه مى‌فرمايد:«إنّ الَّذينَ كَفروا يُنفِقونَ أمولهُم ليَصدّوا عَن سَبيلِ اللّهِ فَسَيُنفِقونَها ثمَّ تكونُ عَلَيهِم‌حسرَةً ثمَ‌يُغلَبون وَالّذين‌كفَرواإلى‌ جَهنَّم يُحشَرون‌كافران، اموالشان را براى بازداشتن از راه خدا خرج‌مى‌كنند. به زودى، خرجش خواهند كرد؛ آن‌گاه مايه حسرت آنان مى‌شود و سرانجام، مغلوب مى‌گردند و كافران را در جهنم گرد مى‌آورند». (انفال/ 8، 36) واحدى، از كلبى نقل مى‌كند كه آيه، درباره 12 تن از اطعام كنندگان روز بدر نازل شد كه يكى از آنان ابوجهل بود؛[3]همو كه 10 شتر خويش را در آن واقعه نحر كرد.[4]
ابوجهل، در همين جنگ كشته و آيه 50 انفال/ 8 درباره او و ديگر كشتگان بدر نازل شد:«وَلَو تَرى‌ إذ يَتوَفَّى الّذينَ كَفروا المَلئكةُ يَضرِبونَ وجوهَهم و أدبرَهم و ذوقوا عَذابَ الحَريقِ‌/ اگر بدانى آن‌گاه كه فرشتگان جان كافران را مى‌گيرند وبرچهره‌ها و پشت‌هايشان مى‌كوبند و مى‌گويند: عذاب آتش را بچشيد».[5][1]. مجمع البيان ج 4،ص 816
[2]. تفسير ابن كثير، ج3، ص 211
[3]. اسباب النزول، ص195
[4]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 45
[5]. جامع‌البيان، مج6، ج 10، ص 30؛ مجمع‌البيان، ج 4، ص 846


صفحه 392

منابع‌اخبار مكه؛ اسباب النزول، واحدى؛ الاشتقاق؛ انساب الاشراف؛ تاريخ اليعقوبى؛ التعريف و الاعلام؛ تفسيرالقرآن العظيم، ابن‌كثير؛ تفسيرالقمى؛ التفسيرالكبير؛ جامع‌البيان عن تأويل آى‌القرآن؛ الجامع لاحكام‌القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب‌العرب؛ دائرةالمعارف الاسلاميه؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامى؛ الدر المنثور فى التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ السير و المغازى؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ العقدالفريد؛ عيون الاخبار؛ غررالتبيان فى من لم‌يسم فى‌القرآن؛ الطبقات الكبرى؛ الكشاف؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ معالم‌التنزيل فى التفسير و التأويل، بغوى؛ المغازى؛ المنمق فى اخبار قريش.


صفحه 393


ابوجُهينه‌
سيد محمود دشتى‌
ابوجُهينه: از كم‌فروشان مدينه‌
قرطبى، نام وى را عمرو ذكر كرده‌است.[1]از نسب و زندگى او اطلاعى در دست نيست.
به ظاهر اهل مدينه بوده و به خريد و فروش اشتغال داشته است. بر پايه نقلى از سُدّى، او دو نوع پيمانه داشته كه هنگام خريد، با يكى كه بزرگ‌تر بوده، جنس را به طور كامل مى‌گرفته و هنگام فروش، با ديگرى كه كوچك‌تر بوده، كم‌فروشى مى‌كرده است. با هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه، آيات آغازين سوره مطفّفين، در نكوهش وى نازل شد[2]:
«وَيلٌ لِلمُطَفّفينَ* الَّذين إذا اكتالُوا عَلى‌النّاسِ يَستَوفونَ* و إذا كالُوهُم أو وَزَنُوهم يُخسِرونَ‌/ واى بركم‌فروشان! آنان كه چون از مردم پيمانه ستانند، تمام مى‌ستانند و چون براى آنان پيمانه يا وزن كنند، كم مى‌دهند». (مطفّفين/ 83، 1-/ 3) خداوند در ادامه آيات مى‌فرمايد: مگر باور ندارند كه در روزى بزرگ برانگيخته خواهند شد؟ با توجّه به نقلى از ابن عبّاس كه شأن نزول آيات پيشين را اهل مدينه دانسته،[3]گويا ابوجهينه يكى از كم‌فروشان مشهور مدينه بوده است.
منابع‌
اسباب النزول، واحدى؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ سنن ابن‌ماجه؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن.[1]. تفسير قرطبى، ج19، ص 164
[2]. اسباب النزول، ص388؛ مجمع‌البيان، ج 10، ص 687؛ الاصابه، ج 7، ص 63
[3]. مجمع‌البيان، ج10، ص 687؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 748


صفحه 394


ابوحذيفة بن عتبه‌
محمّد باغستانى‌
ابوحذيفة بن عتبه: قيس‌بن عتبةبن ربيع بن عبد شمس قريشى‌ازاصحاب فاضل و فداكار رسول خدا صلى الله عليه و آله‌
در بيش‌تر منابع، نام‌هاى مِهشم، هيشم و هاشم براى او ذكر شده است.[1]پدرش عتبه از بزرگان قريش و از سردمداران مشركان در بدر بود. ابوحذيفه پيش از رفتن پيامبر به دارالارقم (سال 4 بعثت) مسلمان شد.[2]او با همسرش، سهلة بنت سهيل‌بن عمرو به حبشه مهاجرت كرد؛ امّا با شنيدن شايعه مصالحه پيامبر و مكّيان، از آن‌جا بازگشت‌[3]و در پناه اميّة بن‌خلف يا پدرش‌عُتبه قرار گرفت.[4]همراهى ابوحذيفه با پيامبر صلى الله عليه و آله در مهاجرت به مدينه و پيمان برادرى ميان او و عبّادبن‌بشر،[5]شركت وى در مهاجرت دوم به حبشه را[6]به روايتى ضعيف بدل مى‌كند. بر پايه دو روايت پيشين، لقب ذوهجرتين و ذوقبلتين‌[7]نيز بر وى صادق است.
فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.
اعلام القرآن ؛ ج‌1 ؛ ص394

ابوحذيفه در همه غزوه‌هاى پيامبر صلى الله عليه و آله‌[8]و نيز سريّه‌هايى كه به فرماندهى حمزةبن‌عبدالمطّلب، سعدبن‌ابى‌وقّاص، عبداللَّه‌بن جحش و ابوسلمه انجام شد، شركت داشت.[9]وى در غزوه بدر در قتل پدرش عُتبه كه در سپاه مشركان بود، شركت كرد و به نقلى، خود، پدرش را به مبارزه فراخواند؛ به همين جهت خواهرش هند، همسر[1]. الاستيعاب، ج 4، ص197؛ اسدالغابه، ج 6، ص 68
[2]. اسدالغابه، ج 6، ص68
[3]. السيرة النبويه، ج1، ص 365
[4]. انساب الاشراف، ج1، ص 262؛ الكامل، ج 2، ص 77 (5) (6) 5 و. الطبقات، ج 3،ص 62
[7]. الاصابه، ج 7، ص74
[8]. الطبقات، ج 3، ص62
[9]. المغازى، ج 1، ص9، 19 و 345


صفحه 395

ابوسفيان او را با دو بيت هجو كرد؛[1]البتّه روايت‌هاى معتبر ديگرى حكايت از آن دارند كه عُتبه، به دست حمزةبن‌عبدالمطّلب‌[2]يا حضرت على عليه السلام كشته شده است.[3]
ابوحذيفه چون جنازه پدر را ديد، رنگ از رخسارش پريد. پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: آيا دچار ترديد شده‌اى؟ ابوحذيفه گفت: خير اى رسول‌خدا! بلكه در پدرم فضل و بردبارى و دانشى سراغ داشتم كه گمان مى‌كردم ايمان خواهد آورد.[4]در همين نبرد، چون پيامبر اعلام كرد كه گروهى از بنى‌هاشم به اكراه به ميدان نبرد آمده‌اند و مسلمانان نبايد آن‌ها را بكشند، ابوحذيفه باناراحتى فرياد برآورد: بستگان خويش را بكشيم و خويشان پيامبر صلى الله عليه و آله را رها كنيم؟ هرگز.[5]بر پايه اين روايت، پيامبر خشم خود را از سخنان ابوحذيفه به عمر بن‌خطّاب ابراز و عُمر اعلام كرد كه ابوحذيفه منافق شده است. بعضى از محدّثان شيعه، سخنان عمر را درباره نفاق ابوحذيفه نقل كرده، بر اين باورند كه اگر اجتهاد مصطلح اهل سنّت درباره خلفا و صحابه روا است و هر سخن آن‌ها را بايد اجتهاد شخصى ايشان دانست، پس سخنان ابوحذيفه نيز از سنخ همين اجتهاد مصطلح است و عمر نبايد او را به نفاق متّهم مى‌كرد؛[6]به هر روى، ابوحذيفه از سخنان خود در غزوه بدر در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله پشيمان شد و اعتقاد يافت كه فقط شهادت، گناه او را پاك مى‌كند.[7]شخصيّت علمى ابوحذيفه را مى‌توان از تفسيرى كه از كلمه «كُن» در آيه‌«فَسَبِّح بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السجِدين»(حجر/ 15، 98) انجام‌داد و آن را نشان دهنده وجوب سجده گرفت‌[8]و نيز اين‌كه يكى از معدود افرادى بود كه در آغاز بعثت توان خواندن و نوشتن داشت،[9]به خوبى دريافت.[1]. المغازى، ج 1، ص70؛ الطبقات، ج 3، ص 62؛ الاستيعاب، ج 4، ص 197
[2]. السيرة النبويه، ج2، ص 625
[3]. نهج‌البلاغه، نامه64
[4]. المغازى، ج 1، ص112
[5]. الطبقات، ج 4، ص 7
[6]. بحارالانوار، ج34، ص 380
[7]. الطبقات، ج 4، ص 7
[8]. تفسير قرطبى، ج10، ص 42
[9]. العقد الفريد، ج4، ص 149