بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 396

فرجام ابوحذيفه‌
او سرانجام در دوره خلافت ابوبكر، هنگام نبرد با مسيلمه كذّاب، در يمامه، در 53 يا 54 سالگى كشته شد.[1]از ميان فرزندان او، محمد كه در هجرت حبشه به دنيا آمده بود،[2]پس از كشته شدن پدر در كفالت عثمان قرار گرفت و در شورش مردم مصر برضدّ عثمان نقش مهمّى را ايفا كرد.[3]
ابوحذيفه در شأن نزول‌
1. آيات 217- 218 بقره/ 2:«يَسْئلونَك عَنِ‌الشَّهرِ الحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُل قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ ...». مفسّران شأن نزول اين دو آيه را سريّه عبداللَّه بن‌جحش مى‌دانند كه با هفت تن از مسلمانان از جمله ابوحذيفه به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله براى ارزيابى موقعيّت كاروان‌هاى تجارى مشركان مكّه از مدينه بيرون آمدند و بر خلاف دستور پيامبر در ماه رجب با مشركان جنگيده، يكى از آنان را كشتند. مشركان زبان به سرزنش گشودند كه دو آيه بالا در پاسخ به آن‌ها نازل شد و ضمن تأييد حرمت ماه‌هاى حرام، فتنه‌هاى مشركان، چون اخراج از مسجدالحرام و كفر به‌خداوند، را بالاتر و زشت‌تر از كشتار در ماه حرام دانست؛ بدين‌گونه مؤمنان، مهاجران و مجاهدان راه خدا حمايت شدند.[4]
2. آيه 155 آل‌عمران/ 3:«إنّ الّذينَ تَولَّوا مِنْكُم يَومَ الْتَقَى الجَمْعانِ .../ كسانى‌كه در روز برخورد دو سپاه فرار كردند». اين آيه در خصوص فراريان جنگ احُد كه پيامبر صلى الله عليه و آله را رها كردند، فرود آمده و بنابر روايتى، ابوحذيفه يكى از آن‌ها بوده است.[5][1]. الطبقات، ج 3، ص62
[2]. اسدالغابه، ج 6، ص68
[3]. المعارف، ص 272
[4]. جامع‌البيان، مج2، ج 2، ص 475، 482- 483
[5]. مبهمات القرآن، ج1، ص 310


صفحه 397

منابع‌الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفةالصحابه؛ الاصابة فى تمييزالصحابه؛ انساب الاشراف؛ بحارالانوار؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ الطبقات الكبرى؛ العقدالفريد؛ الكامل فى التاريخ؛ المعارف؛ المغازى؛ نهج‌البلاغه.


صفحه 398


ابوالحُصين انصارى‌
فتاح آقازاده‌
ابوالحُصين انصارى: از اصحاب رسول خدا
از زندگى او در تاريخ، اطلاعى در دست نيست. گفته‌اند: او اهل مدينه و از تيره‌بنى‌سالم بن‌عوف بوده و در اوايل هجرت همراه با ديگر اهل مدينه به اسلام گرويده است.[1]در شأن نزول دو آيه از او نام برده شده: 1. به نقل سُدّى، ابوالحصين دو پسر داشت.
وقتى گروهى از تاجران شام براى تجارت به مدينه آمده بودند، هنگام برگشت، فرزندان ابوالحصين كه به دعوت آنان به مسيحيّت گرويده بودند، با آنان راهى شام شدند.
ابوالحصين از پيامبر خواست تا فرزندانش را بازگرداند[2]كه آيه 256 بقره/ 2 نازل شد:
«لا إكرَاهَ فِى‌الدّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُّشدُ مِن‌الغَىّ ...در دين اكراه نيست. همانا ره‌يابى به راه راست‌] از گمراهى، آشكار شده است ...». پيامبر درباره آنان فرمود: خداوند آن‌ها را دور كند. آن دو، نخستين كسانى هستند كه كافر شدند.[3]برپايه نقل ديگرى از مسروق، پسران ابوالحصين، پيش از بعثت پيامبر نصرانى شده و به شام رفته بودند و وقتى پس از هجرت پيامبر با گروهى بازرگان نصرانى به مدينه بازگشتند، ابوالحصين سوگند ياد كرد كه آن‌ها را رها نكند، مگر مسلمان شوند. آن‌ها سر باز زده، براى داورى نزد پيامبر رفتند كه آيه پيشين نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را آزاد گذاشت.[4]
2. پس از نزول آيه پيش‌گفته و پاسخ پيامبر، كدورتى از حضرت در دل ابوالحصين پديد آمد كه نزول آيه 65 نساء/ 4 را در پى داشت‌[5]و او را نكوهش كرد:«فلا وَ رَبِّكَ‌[1]. الاصابه، ج 7، ص78
[2]. اسباب النزول، ص74
[3]. جامع‌البيان، مج3، ج 3، ص 22؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 630
[4]. اسباب النزول، ص74
[5]. جامع‌البيان، مج3، ج 3، ص 22؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 630


صفحه 399

لَايُؤمِنُونَ حَتّى‌ يُحكِّمُوكَ فيِما شَجَرَ بَينَهم ثُمَّ لايَجِدُوا فِى أنفُسِهم حَرَجاً مِمَّاقَضَيتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماًبه پروردگارت سوگند كه آن‌ها مؤمن نخواهند بود، مگر اين‌كه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ آن‌گاه در دل‌هاى خويش از آن‌چه داورى كردى، احساس ناراحتى و ترديد] نكنند و به طور كامل سر تسليم فرود آورند».منابع‌اسباب النزول، واحدى؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن.


صفحه 400


ابوخيثمه انصارى‌
فتاح آقازاده‌
ابوخيثمه انصارى:[1]عبدالله‌بن‌خيثمه‌[2]از تيره بنى‌سالم‌[3]از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله‌
زمان اسلام آوردن ابوخيثمه روشن نيست. برخى از حضور وى در بدر[4]و برخى در احُد[5]ياد كرده‌اند. در جنگ تبوك ابتدا سرپيچيد؛ سپس پشيمان شد و به پيامبر صلى الله عليه و آله پيوست. نقل است كه حضرت از ديدن او خوشحال شد و برايش دُعا كرد.[6]ابن‌هشام، اشعار او را در ماجراى حمله‌مشركان مكّه به زينب (دختر پيامبر) و در جنگ تبوك آورده است.[7]برخى، ادامه زندگى او را تا زمان يزيدبن معاويه گزارش كرده‌اند.[8]از وى نسلى باقى نمانده است.[9]
ابوخيثمه در شأن نزول‌
1. به نقل طبرى ابوخيثمه يك صاع (سه كيلو) خرما صدقه داد و منافقان بر او عيب گرفتند؛ سپس اين آيه نازل شد:«الَّذين يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعينَ مِنَ‌الْمُؤمِنينَ فِى الصَّدَقتِ والّذينَ لَايَجِدُون إلّاجُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَاللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَليمٌ‌كسانى‌كه بر مؤمنان صدقه‌دهنده از روى ميل، عيب مى‌گيرند و از كسانى كه در انفاق‌[1]. صحيح مسلم، ج 9، ص189
[2]. السيرة النبويه، ج4، ص 521
[3]. الاستيعاب، ج 4، ص207
[4]. الطبقات، ج 3، ص470
[5]. الاستيعاب، ج 4، ص207
[6]. المغازى، ج 3، ص998؛ السيرة النبويه، ج 4، ص 520- 521
[7]. السيرة النبويه، ج2، ص 655 و ج 4، ص 521
[8]. الاستيعاب، ج 4، ص207
[9]. الطبقات، ج 3، ص470


صفحه 401

جز به اندازه توانشان نمى‌يابند، عيب‌جويى مى‌كنند] و آنان را به ريشخند مى‌گيرند، بدانند كه‌] خدا آنان را به ريشخند گرفته است و برايشان عذابى دردناك خواهد بود».
(توبه/ 9، 79)
2. ابوخيثمه در جنگ تبوك، به رغم فرمان پيامبر براى شركت در جنگ، به ماندن در مدينه متمايل بود كه خداوند او را متوجّه حقّ و ثابت قدم كرد و به پيامبر ملحق شد و اين آيه درباره‌اش فرود آمد:[1]«لَقَد تَابَ اللَّهُ عَلَى‌النَّبِىِّ وَالْمُهجِريِنَ وَالْانْصارِ الَّذينَ اتَّبَعوهُ فِى‌ سَاعَةِ الْعُسرَةِ مِن بَعدِ ما كادَ يَزيغُ قُلوبُ فَرِيقٍ مِنهُم ثُمَّ تَابَ عَلَيهِم إنَّهُ بِهِم‌رَءوف رَحيمٌ‌/ به يقين خدا بر پيامبر و مهاجران و انصار كه در آن ساعت دشوار از او پيروى كردند ببخشود؛ پس از آن كه چيزى نمانده بود دل‌هاى گروهى از آنان منحرف شود. باز برايشان ببخشود. به راستى كه او به آنان رئوف و رحيم است». (توبه/ 9، 117)
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الطبقات الكبرى؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المغازى.[1]. مجمع‌البيان، ج 5،ص 119- 120؛ المغازى، ج 3، ص 1074


صفحه 402


ابودجانه‌
محمد خراسانى‌
ابودجانه انصارى: سمّاك‌بن‌خَرَشه (سمّاك‌بن اوس بن‌خرشه) بن‌لوذان بن‌عبدود بن‌ثعلبه خزرجى انصارى صحابى باوفاى پيامبر صلى الله عليه و آله‌
ابودجانه از قبيله خزرج و طايفه بنى‌ساعده بود.[1]در پيمان مؤاخات، پيامبر صلى الله عليه و آله او را برادر عتبةبن غزوان قرار داد.[2]وى در جنگ احد حضور داشت و ثبات قدم و دفاعش از رسول خدا در آن روز، مشهور است.[3]در غزوه خيبر نيز شركت‌داشته و حارثِ يهودى از شجاعان دشمن و چند تن ديگر را كشته است.[4]به نقلى ديگر، وى در آن نبرد به فرماندهى امام على عليه السلام تعدادى از جنگ‌جويان و قهرمانان دشمن را كشته و سرهايشان را نزد رسول خدا آورده است؛[5]سپس در پيشاپيشِ مسلمانان به قلعه‌هاى خيبر حمله برده،[6]در جنگ حنين و با كمك امام على عليه السلام چند نفر از پرچم‌داران دشمن را به قتل رسانده و به نقلى، در غزوه تبوك، پيامبر، پرچم خزرجيان را به او سپرده است.[7]گويا از همين رو است كه ابن شهر آشوب، وى را در شمار صحابه جنگ‌جو و مشهور به جهاد، آورده‌است‌[8]و بنا به نقلى، در حجّةالوداع، پيامبر صلى الله عليه و آله او را در مدينه به جاى خود گمارد.[9]براساس روايتى، پيامبر به حضرت على عليه السلام دستور داد كه براى دفع جن و سحر، براى ابودجانه حرزى‌[1]. اسدالغابه، ج 6، ص92، البداية والنهايه، ج 6، ص 252
[2]. اسدالغابه، ج 6، ص93؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 243
[3]. السيرة النبويه، ج3، ص 66؛ الطبقات، ج 3، ص 420؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 64
[4]. المغازى، ج 2، ص654 و 710
[5]. مناقب، ج 1، ص 248
[6]. البداية والنهايه، ج 4، ص 160
[7]. المغازى، ج 3، ص902 و 996
[8]. مناقب، ج 2، ص 78-79
[9]. السيرة النبويه، ج4، ص 601


صفحه 403

بنويسد.[1]وى در سال يازدهم هجرى، همراه لشكرى بود كه براى سركوبى مسيلمه كذّابِ مدّعى نبوّت، به سرزمين يمامه اعزام شدند. ابودجانه خود را با تاكتيكى خاص به درون باغى كه مسيلمه و طرف‌دارانش در آن سنگر گرفته بودند، رساند؛ پس از او، براء بن‌مالك با همان روش وارد باغ شد. در را باز كرد و مسلمانان وارد باغ شدند.[2]ابودجانه به طور مستقيم در قتل مسيلمه شركت داشت‌[3]و گفته‌اند كه در همين نبرد، به شهادت رسيد.
ابن‌كثير اين‌نقل را درست‌تر مى‌داند؛ ولى نقلى را هم كه وى تا خلافت امام على عليه السلام زنده بوده و در جنگ صفّين شركت داشته، آورده است.[4]برپايه گزارشى، او در اين جنگ، به شهادت رسيده است.[5]
براساس نقل ديگرى، عُمَر وى را پس از جنگ با ايران مأمور گردآورى خمس سرزمين‌هاى فتح شده كرده است؛[6]امّا ابن حجر عسقلانى به نقل از الفتوح و ديگران، سمّاك‌بن خَرَشه انصارى را كه در جنگ قادسيه و نيز در جنگ صفين در ركاب على عليه السلام بوده، غير ابودجانه دانسته است.[7]
سيوطى،[8]به نقل از جابر آورده است كه روزى اصحاب در مسجد و در حضور پيامبر از بهشت سخن مى‌گفتند. حضرت فرمود: اى ابادجانه! آيا مى‌دانى هركس كه ما را دوست بدارد و به محبّت ما آزموده شود، خداوند تعالى او را دربهشت با ما ساكن خواهد كرد؟
سپس آيه‌«إِنّ المُتّقينَ فى جَنت وَ نَهَرٍ* فِى مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِر/ پرهيزكاران به يقين در باغ‌ها و نهرهاى بهشتى در جاى‌گاه صدق، نزد خداوند مالك مقتدر جاى دارند» (قمر/ 54، 54- 55) را تلاوت فرمود.[1]. بحار الانوار، ج91، ص 220
[2]. البداية والنهايه، ج 6، ص 252؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 96
[3]. الطبقات، ج 3، ص420؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 130؛ اسدالغابه، ج 6، ص 93
[4]. البداية والنهايه، ج 6، ص 252
[5]. ريحانةالادب، ج 7،ص 96
[6]. البداية والنهايه، ج 7، ص 98
[7]. الاصابه، ج 3، ص146- 147
[8]. الدرالمنثور، ج 7،ص 688