منابعالاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفةالصحابه؛ الاصابة فى تمييزالصحابه؛ انساب الاشراف؛ بحارالانوار؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ الطبقات الكبرى؛ العقدالفريد؛ الكامل فى التاريخ؛ المعارف؛ المغازى؛ نهجالبلاغه.
ابوالحُصين انصارى
فتاح آقازاده
ابوالحُصين انصارى: از اصحاب رسول خدا
از زندگى او در تاريخ، اطلاعى در دست نيست. گفتهاند: او اهل مدينه و از تيرهبنىسالم بنعوف بوده و در اوايل هجرت همراه با ديگر اهل مدينه به اسلام گرويده است.[1]در شأن نزول دو آيه از او نام برده شده: 1. به نقل سُدّى، ابوالحصين دو پسر داشت.
وقتى گروهى از تاجران شام براى تجارت به مدينه آمده بودند، هنگام برگشت، فرزندان ابوالحصين كه به دعوت آنان به مسيحيّت گرويده بودند، با آنان راهى شام شدند.
ابوالحصين از پيامبر خواست تا فرزندانش را بازگرداند[2]كه آيه 256 بقره/ 2 نازل شد:
«لا إكرَاهَ فِىالدّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُّشدُ مِنالغَىّ ...در دين اكراه نيست. همانا رهيابى به راه راست] از گمراهى، آشكار شده است ...». پيامبر درباره آنان فرمود: خداوند آنها را دور كند. آن دو، نخستين كسانى هستند كه كافر شدند.[3]برپايه نقل ديگرى از مسروق، پسران ابوالحصين، پيش از بعثت پيامبر نصرانى شده و به شام رفته بودند و وقتى پس از هجرت پيامبر با گروهى بازرگان نصرانى به مدينه بازگشتند، ابوالحصين سوگند ياد كرد كه آنها را رها نكند، مگر مسلمان شوند. آنها سر باز زده، براى داورى نزد پيامبر رفتند كه آيه پيشين نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را آزاد گذاشت.[4]
2. پس از نزول آيه پيشگفته و پاسخ پيامبر، كدورتى از حضرت در دل ابوالحصين پديد آمد كه نزول آيه 65 نساء/ 4 را در پى داشت[5]و او را نكوهش كرد:«فلا وَ رَبِّكَ[1]. الاصابه، ج 7، ص78
[2]. اسباب النزول، ص74
[3]. جامعالبيان، مج3، ج 3، ص 22؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 630
[4]. اسباب النزول، ص74
[5]. جامعالبيان، مج3، ج 3، ص 22؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 630
لَايُؤمِنُونَ حَتّى يُحكِّمُوكَ فيِما شَجَرَ بَينَهم ثُمَّ لايَجِدُوا فِى أنفُسِهم حَرَجاً مِمَّاقَضَيتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماًبه پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ آنگاه در دلهاى خويش از آنچه داورى كردى، احساس ناراحتى و ترديد] نكنند و به طور كامل سر تسليم فرود آورند».منابعاسباب النزول، واحدى؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن.
ابوخيثمه انصارى
فتاح آقازاده
ابوخيثمه انصارى:[1]عبداللهبنخيثمه[2]از تيره بنىسالم[3]از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله
زمان اسلام آوردن ابوخيثمه روشن نيست. برخى از حضور وى در بدر[4]و برخى در احُد[5]ياد كردهاند. در جنگ تبوك ابتدا سرپيچيد؛ سپس پشيمان شد و به پيامبر صلى الله عليه و آله پيوست. نقل است كه حضرت از ديدن او خوشحال شد و برايش دُعا كرد.[6]ابنهشام، اشعار او را در ماجراى حملهمشركان مكّه به زينب (دختر پيامبر) و در جنگ تبوك آورده است.[7]برخى، ادامه زندگى او را تا زمان يزيدبن معاويه گزارش كردهاند.[8]از وى نسلى باقى نمانده است.[9]
ابوخيثمه در شأن نزول
1. به نقل طبرى ابوخيثمه يك صاع (سه كيلو) خرما صدقه داد و منافقان بر او عيب گرفتند؛ سپس اين آيه نازل شد:«الَّذين يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعينَ مِنَالْمُؤمِنينَ فِى الصَّدَقتِ والّذينَ لَايَجِدُون إلّاجُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَاللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَليمٌكسانىكه بر مؤمنان صدقهدهنده از روى ميل، عيب مىگيرند و از كسانى كه در انفاق[1]. صحيح مسلم، ج 9، ص189
[2]. السيرة النبويه، ج4، ص 521
[3]. الاستيعاب، ج 4، ص207
[4]. الطبقات، ج 3، ص470
[5]. الاستيعاب، ج 4، ص207
[6]. المغازى، ج 3، ص998؛ السيرة النبويه، ج 4، ص 520- 521
[7]. السيرة النبويه، ج2، ص 655 و ج 4، ص 521
[8]. الاستيعاب، ج 4، ص207
[9]. الطبقات، ج 3، ص470
جز به اندازه توانشان نمىيابند، عيبجويى مىكنند] و آنان را به ريشخند مىگيرند، بدانند كه] خدا آنان را به ريشخند گرفته است و برايشان عذابى دردناك خواهد بود».
(توبه/ 9، 79)
2. ابوخيثمه در جنگ تبوك، به رغم فرمان پيامبر براى شركت در جنگ، به ماندن در مدينه متمايل بود كه خداوند او را متوجّه حقّ و ثابت قدم كرد و به پيامبر ملحق شد و اين آيه دربارهاش فرود آمد:[1]«لَقَد تَابَ اللَّهُ عَلَىالنَّبِىِّ وَالْمُهجِريِنَ وَالْانْصارِ الَّذينَ اتَّبَعوهُ فِى سَاعَةِ الْعُسرَةِ مِن بَعدِ ما كادَ يَزيغُ قُلوبُ فَرِيقٍ مِنهُم ثُمَّ تَابَ عَلَيهِم إنَّهُ بِهِمرَءوف رَحيمٌ/ به يقين خدا بر پيامبر و مهاجران و انصار كه در آن ساعت دشوار از او پيروى كردند ببخشود؛ پس از آن كه چيزى نمانده بود دلهاى گروهى از آنان منحرف شود. باز برايشان ببخشود. به راستى كه او به آنان رئوف و رحيم است». (توبه/ 9، 117)
منابع
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الطبقات الكبرى؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المغازى.[1]. مجمعالبيان، ج 5،ص 119- 120؛ المغازى، ج 3، ص 1074
ابودجانه
محمد خراسانى
ابودجانه انصارى: سمّاكبنخَرَشه (سمّاكبن اوس بنخرشه) بنلوذان بنعبدود بنثعلبه خزرجى انصارى صحابى باوفاى پيامبر صلى الله عليه و آله
ابودجانه از قبيله خزرج و طايفه بنىساعده بود.[1]در پيمان مؤاخات، پيامبر صلى الله عليه و آله او را برادر عتبةبن غزوان قرار داد.[2]وى در جنگ احد حضور داشت و ثبات قدم و دفاعش از رسول خدا در آن روز، مشهور است.[3]در غزوه خيبر نيز شركتداشته و حارثِ يهودى از شجاعان دشمن و چند تن ديگر را كشته است.[4]به نقلى ديگر، وى در آن نبرد به فرماندهى امام على عليه السلام تعدادى از جنگجويان و قهرمانان دشمن را كشته و سرهايشان را نزد رسول خدا آورده است؛[5]سپس در پيشاپيشِ مسلمانان به قلعههاى خيبر حمله برده،[6]در جنگ حنين و با كمك امام على عليه السلام چند نفر از پرچمداران دشمن را به قتل رسانده و به نقلى، در غزوه تبوك، پيامبر، پرچم خزرجيان را به او سپرده است.[7]گويا از همين رو است كه ابن شهر آشوب، وى را در شمار صحابه جنگجو و مشهور به جهاد، آوردهاست[8]و بنا به نقلى، در حجّةالوداع، پيامبر صلى الله عليه و آله او را در مدينه به جاى خود گمارد.[9]براساس روايتى، پيامبر به حضرت على عليه السلام دستور داد كه براى دفع جن و سحر، براى ابودجانه حرزى[1]. اسدالغابه، ج 6، ص92، البداية والنهايه، ج 6، ص 252
[2]. اسدالغابه، ج 6، ص93؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 243
[3]. السيرة النبويه، ج3، ص 66؛ الطبقات، ج 3، ص 420؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 64
[4]. المغازى، ج 2، ص654 و 710
[5]. مناقب، ج 1، ص 248
[6]. البداية والنهايه، ج 4، ص 160
[7]. المغازى، ج 3، ص902 و 996
[8]. مناقب، ج 2، ص 78-79
[9]. السيرة النبويه، ج4، ص 601
بنويسد.[1]وى در سال يازدهم هجرى، همراه لشكرى بود كه براى سركوبى مسيلمه كذّابِ مدّعى نبوّت، به سرزمين يمامه اعزام شدند. ابودجانه خود را با تاكتيكى خاص به درون باغى كه مسيلمه و طرفدارانش در آن سنگر گرفته بودند، رساند؛ پس از او، براء بنمالك با همان روش وارد باغ شد. در را باز كرد و مسلمانان وارد باغ شدند.[2]ابودجانه به طور مستقيم در قتل مسيلمه شركت داشت[3]و گفتهاند كه در همين نبرد، به شهادت رسيد.
ابنكثير ايننقل را درستتر مىداند؛ ولى نقلى را هم كه وى تا خلافت امام على عليه السلام زنده بوده و در جنگ صفّين شركت داشته، آورده است.[4]برپايه گزارشى، او در اين جنگ، به شهادت رسيده است.[5]
براساس نقل ديگرى، عُمَر وى را پس از جنگ با ايران مأمور گردآورى خمس سرزمينهاى فتح شده كرده است؛[6]امّا ابن حجر عسقلانى به نقل از الفتوح و ديگران، سمّاكبن خَرَشه انصارى را كه در جنگ قادسيه و نيز در جنگ صفين در ركاب على عليه السلام بوده، غير ابودجانه دانسته است.[7]
سيوطى،[8]به نقل از جابر آورده است كه روزى اصحاب در مسجد و در حضور پيامبر از بهشت سخن مىگفتند. حضرت فرمود: اى ابادجانه! آيا مىدانى هركس كه ما را دوست بدارد و به محبّت ما آزموده شود، خداوند تعالى او را دربهشت با ما ساكن خواهد كرد؟
سپس آيه«إِنّ المُتّقينَ فى جَنت وَ نَهَرٍ* فِى مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِر/ پرهيزكاران به يقين در باغها و نهرهاى بهشتى در جاىگاه صدق، نزد خداوند مالك مقتدر جاى دارند» (قمر/ 54، 54- 55) را تلاوت فرمود.[1]. بحار الانوار، ج91، ص 220
[2]. البداية والنهايه، ج 6، ص 252؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 96
[3]. الطبقات، ج 3، ص420؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 130؛ اسدالغابه، ج 6، ص 93
[4]. البداية والنهايه، ج 6، ص 252
[5]. ريحانةالادب، ج 7،ص 96
[6]. البداية والنهايه، ج 7، ص 98
[7]. الاصابه، ج 3، ص146- 147
[8]. الدرالمنثور، ج 7،ص 688
ابودجانه در شأن نزول
1.«يأيُّهَا الَّذينَ ءامَنُوا إنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيسرُ وَالْأَنْصَابُ وَالأزْلمُ رِجْسٌ مِنْ عَمل الشَّيطن فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَاى كسانى كه ايمان آوردهايد! شراب و قمار و بتها و أزلام/ نوعى بختآزمايى] پليد و از عمل شيطان است. از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد.» (مائده/ 5، 90) گفتهاند: عدّهاى از اصحاب، از جمله ابودجانه در منزل سعد بن ابىوقّاص اجتماع كرده و پس از تناول غذا، شرابى حاضر كردند تا بنوشند كه آيه نازل شد و حرمت قطعى خمر را اعلام كرد.[1]
2. از ابن عبّاس نقل شده كه آيه«إنَّ اللَّهَ يُحِبُالّذين يُقتِلُونَ فى سَبيلِه صَفّاً كَأَنّهم بُنين مَرْصُوصخداوند، كسانى را دوست دارد كه در راه او پيكار مىكنند؛ گويى بنايى آهنيناند» (صف/ 61، 4) در شأن امام على عليه السلام و ابودجانه انصارى و عدّه ديگرى از صحابه نازل شده. به همين مضمون، روايتى از امامباقر عليه السلام نيز نقل شده است.[2]
3. ذيل آيات 152- 155 آل عمران/ 3 كه مربوط به جنگ احد است«ولَقَد صَدقكُمُ اللّهُ وعدَهُ إِذ تَحُسّونهم بِإِذنِهِ ...»از جهاد و دفاع ابودجانه ياد شده و آمده كه در غزوه احد، پيامبر صلى الله عليه و آله شمشيرى را به دست گرفت و فرمود: كيست كه حق اين شمشير را ادا كند؟
ابودجانه پرسيد: حق آن چيست؟ حضرت پاسخ گفت: آنقدر با آن بجنگى تا كج شود.
ابودجانه داوطلب شد و شمشير را از وى گرفت. او كه مردى شجاع بود و هنگام جنگ، عصابهاى (دستمالى) سرخ بر سر مىبست، به وسط ميدان رفت. با غرور گام برمىداشت و رجز مىخواند. پيامبر فرمود: خداوند اينگونه راه رفتن را، به جز در مانند چنين جاىگاهى دشمن دارد.[3]وى با اينكه به هند، همسر ابوسفيان، در حالى كه مشركان را به جنگ تحريك مىكرد، دست يافت، از كشتن او صرف نظر كرد و گفت: شمشير رسول خدا گرامىتر ازآن است كه بر فرق زنى فرود آيد.[4]گفتهاند: در همين جنگ، پس از آنكه[1]. مناقب، ج 2، ص203- 204؛ البرهان، ج 2، ص 360
[2]. البرهان، ج 5، ص363
[3]. السيرة النبويه، ج3، ص 66- 67؛ الطبقات، ج 3، ص 420؛ مجمع البيان، ج 2، ص 826
[4]. السيرة النبويه، ج3، ص 69؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 63؛ البداية و النهايه، ج 4، ص 14