ابودجانه
محمد خراسانى
ابودجانه انصارى: سمّاكبنخَرَشه (سمّاكبن اوس بنخرشه) بنلوذان بنعبدود بنثعلبه خزرجى انصارى صحابى باوفاى پيامبر صلى الله عليه و آله
ابودجانه از قبيله خزرج و طايفه بنىساعده بود.[1]در پيمان مؤاخات، پيامبر صلى الله عليه و آله او را برادر عتبةبن غزوان قرار داد.[2]وى در جنگ احد حضور داشت و ثبات قدم و دفاعش از رسول خدا در آن روز، مشهور است.[3]در غزوه خيبر نيز شركتداشته و حارثِ يهودى از شجاعان دشمن و چند تن ديگر را كشته است.[4]به نقلى ديگر، وى در آن نبرد به فرماندهى امام على عليه السلام تعدادى از جنگجويان و قهرمانان دشمن را كشته و سرهايشان را نزد رسول خدا آورده است؛[5]سپس در پيشاپيشِ مسلمانان به قلعههاى خيبر حمله برده،[6]در جنگ حنين و با كمك امام على عليه السلام چند نفر از پرچمداران دشمن را به قتل رسانده و به نقلى، در غزوه تبوك، پيامبر، پرچم خزرجيان را به او سپرده است.[7]گويا از همين رو است كه ابن شهر آشوب، وى را در شمار صحابه جنگجو و مشهور به جهاد، آوردهاست[8]و بنا به نقلى، در حجّةالوداع، پيامبر صلى الله عليه و آله او را در مدينه به جاى خود گمارد.[9]براساس روايتى، پيامبر به حضرت على عليه السلام دستور داد كه براى دفع جن و سحر، براى ابودجانه حرزى[1]. اسدالغابه، ج 6، ص92، البداية والنهايه، ج 6، ص 252
[2]. اسدالغابه، ج 6، ص93؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 243
[3]. السيرة النبويه، ج3، ص 66؛ الطبقات، ج 3، ص 420؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 64
[4]. المغازى، ج 2، ص654 و 710
[5]. مناقب، ج 1، ص 248
[6]. البداية والنهايه، ج 4، ص 160
[7]. المغازى، ج 3، ص902 و 996
[8]. مناقب، ج 2، ص 78-79
[9]. السيرة النبويه، ج4، ص 601
بنويسد.[1]وى در سال يازدهم هجرى، همراه لشكرى بود كه براى سركوبى مسيلمه كذّابِ مدّعى نبوّت، به سرزمين يمامه اعزام شدند. ابودجانه خود را با تاكتيكى خاص به درون باغى كه مسيلمه و طرفدارانش در آن سنگر گرفته بودند، رساند؛ پس از او، براء بنمالك با همان روش وارد باغ شد. در را باز كرد و مسلمانان وارد باغ شدند.[2]ابودجانه به طور مستقيم در قتل مسيلمه شركت داشت[3]و گفتهاند كه در همين نبرد، به شهادت رسيد.
ابنكثير ايننقل را درستتر مىداند؛ ولى نقلى را هم كه وى تا خلافت امام على عليه السلام زنده بوده و در جنگ صفّين شركت داشته، آورده است.[4]برپايه گزارشى، او در اين جنگ، به شهادت رسيده است.[5]
براساس نقل ديگرى، عُمَر وى را پس از جنگ با ايران مأمور گردآورى خمس سرزمينهاى فتح شده كرده است؛[6]امّا ابن حجر عسقلانى به نقل از الفتوح و ديگران، سمّاكبن خَرَشه انصارى را كه در جنگ قادسيه و نيز در جنگ صفين در ركاب على عليه السلام بوده، غير ابودجانه دانسته است.[7]
سيوطى،[8]به نقل از جابر آورده است كه روزى اصحاب در مسجد و در حضور پيامبر از بهشت سخن مىگفتند. حضرت فرمود: اى ابادجانه! آيا مىدانى هركس كه ما را دوست بدارد و به محبّت ما آزموده شود، خداوند تعالى او را دربهشت با ما ساكن خواهد كرد؟
سپس آيه«إِنّ المُتّقينَ فى جَنت وَ نَهَرٍ* فِى مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِر/ پرهيزكاران به يقين در باغها و نهرهاى بهشتى در جاىگاه صدق، نزد خداوند مالك مقتدر جاى دارند» (قمر/ 54، 54- 55) را تلاوت فرمود.[1]. بحار الانوار، ج91، ص 220
[2]. البداية والنهايه، ج 6، ص 252؛ ريحانة الادب، ج 7، ص 96
[3]. الطبقات، ج 3، ص420؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 130؛ اسدالغابه، ج 6، ص 93
[4]. البداية والنهايه، ج 6، ص 252
[5]. ريحانةالادب، ج 7،ص 96
[6]. البداية والنهايه، ج 7، ص 98
[7]. الاصابه، ج 3، ص146- 147
[8]. الدرالمنثور، ج 7،ص 688
ابودجانه در شأن نزول
1.«يأيُّهَا الَّذينَ ءامَنُوا إنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيسرُ وَالْأَنْصَابُ وَالأزْلمُ رِجْسٌ مِنْ عَمل الشَّيطن فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَاى كسانى كه ايمان آوردهايد! شراب و قمار و بتها و أزلام/ نوعى بختآزمايى] پليد و از عمل شيطان است. از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد.» (مائده/ 5، 90) گفتهاند: عدّهاى از اصحاب، از جمله ابودجانه در منزل سعد بن ابىوقّاص اجتماع كرده و پس از تناول غذا، شرابى حاضر كردند تا بنوشند كه آيه نازل شد و حرمت قطعى خمر را اعلام كرد.[1]
2. از ابن عبّاس نقل شده كه آيه«إنَّ اللَّهَ يُحِبُالّذين يُقتِلُونَ فى سَبيلِه صَفّاً كَأَنّهم بُنين مَرْصُوصخداوند، كسانى را دوست دارد كه در راه او پيكار مىكنند؛ گويى بنايى آهنيناند» (صف/ 61، 4) در شأن امام على عليه السلام و ابودجانه انصارى و عدّه ديگرى از صحابه نازل شده. به همين مضمون، روايتى از امامباقر عليه السلام نيز نقل شده است.[2]
3. ذيل آيات 152- 155 آل عمران/ 3 كه مربوط به جنگ احد است«ولَقَد صَدقكُمُ اللّهُ وعدَهُ إِذ تَحُسّونهم بِإِذنِهِ ...»از جهاد و دفاع ابودجانه ياد شده و آمده كه در غزوه احد، پيامبر صلى الله عليه و آله شمشيرى را به دست گرفت و فرمود: كيست كه حق اين شمشير را ادا كند؟
ابودجانه پرسيد: حق آن چيست؟ حضرت پاسخ گفت: آنقدر با آن بجنگى تا كج شود.
ابودجانه داوطلب شد و شمشير را از وى گرفت. او كه مردى شجاع بود و هنگام جنگ، عصابهاى (دستمالى) سرخ بر سر مىبست، به وسط ميدان رفت. با غرور گام برمىداشت و رجز مىخواند. پيامبر فرمود: خداوند اينگونه راه رفتن را، به جز در مانند چنين جاىگاهى دشمن دارد.[3]وى با اينكه به هند، همسر ابوسفيان، در حالى كه مشركان را به جنگ تحريك مىكرد، دست يافت، از كشتن او صرف نظر كرد و گفت: شمشير رسول خدا گرامىتر ازآن است كه بر فرق زنى فرود آيد.[4]گفتهاند: در همين جنگ، پس از آنكه[1]. مناقب، ج 2، ص203- 204؛ البرهان، ج 2، ص 360
[2]. البرهان، ج 5، ص363
[3]. السيرة النبويه، ج3، ص 66- 67؛ الطبقات، ج 3، ص 420؛ مجمع البيان، ج 2، ص 826
[4]. السيرة النبويه، ج3، ص 69؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 63؛ البداية و النهايه، ج 4، ص 14
دشمن دوباره حمله كرد، و مسلمانان با فرار، پيامبر را تنها گذاشتند، ابودجانه خودش را سپر حضرت قرار داد و تيرهاى فراوانى بر پشتش اصابت كرد[1]و عبداللهبنحميد اسدى را كه با ابىّبنخلف جمحى هم پيمان شده بودند تا پيامبر را به قتل برسانند، كُشت.[2]براساس روايتى از امام صادق عليه السلام با آنكه پيامبر در روز احُد، بيعتش را از ابودجانه برداشت، او دفاع از پيامبر را رها نكرد.[3]از رواياتى استفاده مىشود كه ابودجانه در آن روز (احُد) با پيامبر بيعت كرد كه تا سرحدّ مرگ بجنگد.[4]علّامه طباطبايى نيز پس از نقل رواياتى درباره ثابت قدمان در احُد مىگويد: راويان، در زمينه ثابت قدمان، جز درباره على عليه السلام و ابودجانه انصارى يك نظر ندارند.[5]
منابع
اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ تاريخالامم والملوك، طبرى؛ تاريخاليعقوبى؛ الدرالمنثور فىالتفسير بالمأثور؛ ريحانةالادب؛ سير اعلامالنبلاء؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ الطبقات الكبرى؛ الكامل فى التاريخ؛ الكنى و الالقاب؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المغازى؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ مناقب آل ابىطالب.[1]. السيرة النبويه، ج3، ص 82؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 66؛ الكامل، ج 2، ص 155
[2]. الكامل، ج 2، ص155
[3]. بحار الانوار، ج20، ص 70
[4]. همان، ص 107- 108
[5]. الميزان، ج 4، ص69
ابودحداح انصارى
سيدمحمود دشتى
ابودحداح انصارى: صحابى پيامبر
در روايتى از ابنعبّاس در ذيل آيه 222 بقره/ 2 از ثابتبندحداح (دحداحه) ياد شده است.[1]منابع رجالى، كنيهاش را ابودحداح ياد كرده[2]و در ذيل 4 آيه، به ويژه 245 بقره/ 2 از او نام بردهاند.[3]اينكه ابودحداح، همان ثابتبندحداح است يا نه، بهدرستى روشن نيست. گويا منابع رجالى خواستهاند او را دو فرد بدانند. ابنعبدالبر درباره ابودحداح مىنويسد: فلان بندحداحه از صحابه پيامبر شمرده شده و جز اينكه از انصار و هم پيمان با آنان بوده است، اطلاع ديگرى از نام و نسب وى به دست نياوردم.[4]وى درباره ثابتبندحداح آورده است: ثابت بندحداح (دحداحه) بننُعَيم بنغَنْم بناياس، مشهور به ابودحداح در ميان طايفه بنىانيف يا بنىعجلانمىزيسته و با بنىزيد بنمالك بنعوف، هم پيمان بوده است.[5]
ابنحجر، اين دو را روشنتر معرّفى كرده و نزول آيه 222 بقره/ 2 را در پاسخ به پرسش ثابت بن دحداح دانسته؛[6]ولى حادثهاى مرتبط با نزول آيه 245 بقره/ 2 را نيز درباره ابودحداح به وى نسبت داده است؛ آنگاه در ادامه با استناد به روايتى كه سند آن را صحيح ندانسته، مىگويد: ابودحداح تا زمان معاويه، در قيد حيات بوده؛ در حالى كه ثابتبندحداح در زمان حيات رسول خدا از دنيا رفته است؛[7]با وجود اين، اطلاعات[1]. جامعالبيان، مج2، ج 2، ص 518؛ الاصابه، ج 1، ص 503
[2]. الاستيعاب، ج 1، ص278
[3]. مجمعالبيان، ج 2،ص 608
[4]. الاستيعاب، ج 4، ص210
[5]. همان، ج 1، ص 278
[6]. الاصابه، ج 1، ص503
[7]. همان، ج 7، ص 100-102
موجود در منابع روايى و تاريخى ابهام دارد؛ به گونهاى كه دو تن بودن آنان را مشكل ساخته است. واقدى درباره ثابت بندحداح مىنويسد: وى در جنگ احد پس از انتشار شايعه كشته شدن پيامبر و مشاهده پراكندگى اصحاب، انصار را نزد خود خواند و فرياد زد كه من ثابت بندحداحه هستم. اگر محمد كشته شد، خداوند زندهاى است كه هرگز نمىميرد. در دفاع از دين خود كارزار كنيد كه خداوند يار و پشتيبان شما است؛ سپس با گروهى از انصار كه دعوتش را پاسخ گفتند، به سپاه مشركان حمله كرد و بر اثر نيزهاى كه خالدبنوليد به او زد، به شهادت رسيد.
در اين نقل، ثابتبندحداح با همراهانش واپسين كشتگان از مسلمانان در جنگ احد به شمار رفتهاند؛[1]ولى بنابه نقلى كه ابنحجر آن را درستتر دانسته، وى در اين جنگ مجروح شد؛ سپس بهبود يافت؛ آنگاه در سال ششم هجرى پس از بازگشت پيامبر از حديبيه درگذشت.[2]در كتابهاى حديثى اهلسنّت، ماجراى حاضر شدن پيامبر بر جنازه ابودحداح و نماز گزاردن حضرت بر جنازه وى، به تفصيل گزارش شده و در ذيل آن، جمله معروفى از پيامبر در حقّ وى نقل شده كه به قضيه بخشيدن درخت خرما به پيامبر اشاره دارد؛ در حالىكه اين بخشش، در رواياتِ اسباب نزول، به ابودحداح نسبت داده شده است. حضرت فرمود:«كَمْ مِنْ عَذْقٍ مُعَلّق لابىالدّحداح فِىالْجَنةچه بسيار شاخههاى آويزان درخت خرما كه در بهشت از آنِ ابودحداح است».[3]
چون از وى فرزندى باقى نماند، پيامبر صلى الله عليه و آله ميراثش را به پسر خواهرش داد.[4]بعيد نيست همانگونه كه از ذيل عبارت استيعاب مىتوان استظهار كرد،[5]ابودحداح در همه موارد، همان ثابتبن دحداح است كه در زمان حيات پيامبر از دنيا رفت.[6][1]. المغازى، ج 1، ص281
[2]. الاصابه، ج 1، ص305؛ الاستيعاب، ج 1، ص 278؛ المنتظم، ج 2، ص 275
[3]. صحيح مسلم، ج 3، ص375؛ سنن ابى داود، ج 2، ص 414؛ سنن النسائى، ج 4، ص 88
[4]. الاستيعاب، ج 4، ص210
[5]. الاستيعاب، ج 4، ص210
[6]. الاصابه، ج 7، ص101- 102
ابودحداح در شأن نزول
1. از ابنعبّاس و سدّى نقل شده كه ثابتبندحداح همان شخصى بود كه از پيامبر صلى الله عليه و آله درباره حكم آميزش با زنان در حال حيض پرسيد و آيه 222 بقره/ 2 در پاسخ وى و بيان حكم آن نازل شد:[1]«وَ يسئلونَكَ عن المَحيض قُلْ هُوَ أذىً فَاْعتَزِلوُا النِّساءَ فِىالْمَحيضِ ولَاتَقْربوُهنَّ حتّى يَطْهُرْنَ فإذا تَطَهّرنَ فأتوُهنَّ مِنْ حَيْثُ أَمرَكُمُ اللّهُ إنّ اللّهَ يُحبّ التوّ بين وَ يُحِبُّ المُتَطَهّرينَاز تو درباره عادت ماهانه [زنان] مىپرسند، بگو: «آن رنجى است؛ پس هنگام عادت ماهانه، از [آميزش با] زنان كنارهگيرى كنيد و به آنان نزديك نشويد تا پاك شوند؛ پس چون پاك شدند، از همان جا كه خدا به شما فرمان داده با آنان آميزش كنيد. خداوند توبهكاران و پاكيزگان را دوست مىدارد».
2. از كلبى و ابنعبّاس نقل است كه زمانى پيامبر فرمود: هركس صدقه دهد، مثل همان صدقه در بهشت از آن او خواهد بود. ابودحداح به پيامبر گفت: من دو باغ دارم. آيا اگر يكى را صدقه دهم، مثل آن را دارا خواهم شد و همسر و فرزندم نيز در كنار من خواهند بود؟ آنگاه با پاسخ مثبت پيامبر، باغ مرغوبترش را به حضرت واگذاشت و به دنبال آن، آيه 245 بقره/ 2 در شأن ابودحداح نازل شد[2]و از چندين برابر شدن صدقه وى خبر داد:
«مَنْ ذَا الّذِى يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثيرةً واللّهُ يَقْبِضُ وَ يَبصُطُ و إِلَيهِ تُرْجَعوُنكيست كه خدا را وام دهد؛ وامى نيكو تا آن را براى او چندين برابر كند؟ و خدا است كه در معيشت بندگان] تنگى و گشايش پديد مىآورد و به سوى او بازگردانده مىشود». واقدى[3]و قرطبى[4]اين داستان را به گونهاى ديگر نقل كردهاند؛ ولى در نقلى از ابنمسعود، وقوع اين ماجرا پس از نزول آيه دانسته شده است. در اين روايت آمده است كه ابودحداح پس از نزول آيه پيشين از رسول خدا پرسيد: آيا خداوند از ما قرض مىخواهد؟ پيامبر پاسخ داد: آرى، آنگاه دست پيامبر را گرفت و گفت: باغم را كه ششصد درخت خرما دارد، به خدا قرض دادم.[5][1]. جامعالبيان، مج2، ج 2، ص 518؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 619؛ الاصابه، ج 1، ص 503
[2]. مجمعالبيان، ج 2،ص 608؛ التفسير الكبير، ج 6، ص 178
[3]. المغازى، ج 1، ص281؛ الاستيعاب، ج 4، ص 210
[4]. تفسير قرطبى، ج 3،ص 155
[5]. جامعالبيان، مج2، ج 2، ص 803؛ المعجم الكبير، ج 22، ص 301
3. بنا به نقل واحدى از ابنعبّاس، آيات 5- 7 ليل/ 92 در شأن مردى از انصار نازل شد[1]كه بعضى نام او را ابودحداح ذكر كردهاند.[2]براساس اين نقل، مردى از انصار درخت خرمايى داشت كه شاخههاى آن در حياط فردى مستمند بود. صاحب درخت، خرماهايى را كه گاه بر زمين مىافتاد و فرزندان مرد فقير بر مىداشتند، از دست و دهانشان مىگرفت.
مرد نيازمند نزد رسول خدا شكايت برد و حضرت از صاحب نخل خواست تا در مقابل آن، نخلى در بهشت آن را به آنان ببخشد؛ ولى وى با اينكه نخلهاى بسيارى داشت، مدّعى شد كه خرماى هيچ يك از آنها برايم خوشايندتر از اين درخت نيست. مرد ديگرى (ابودحداح) كه سخنان پيامبر را مىشنيد، با گرفتن تضمين از پيامبر براى واگذارى نخلى در بهشت به او، آن درخت را در مقابل 40 اصله نخل از آن مرد خريد و به پيامبر واگذاشت؛ آنگاه اين آيات در شأن وى نازل شد:«فأمّا مَنْ أَعطى وَاتّقى* وَ صَدّقَ بِالحُسنى* فَسَنُيسِّرُهُ لِلْيُسرىپس هركه مال خود را] بخشيد و پرهيزگارى كرد و آن وعده] نيكو را باور داشت و راست انگاشت؛ پس به زودى او را براى راه آسان آماده سازيم». اين ماجرا در روايات شيعى به گونهاى ديگر آمده است.[3]قرطبى به نقل از عطا، تمام سوره ليل را در شأن ابودحداح و صاحب نخل دانسته است.[4]
4. بلنسى در ذيل آيات 10- 11 اعلى/ 87:«سَيَذّكَّرُ مَنْ يَخشى* وَ يَتجنّبُهَا الأَشقَىبه زودى پند گيرد آن كه از خداى] مىترسد و بدبختترين مردم از آن كناره مىگيرد»، با بيان ماجراى خريد درخت نخل و واگذارى آن به پيامبر، از برخى نقل كرده كه در شأن ابودحداح نازل شده است.[5]
5. از عكرمه نقل است كه پس از نزول آيه 10 حديد/ 57:«لَايَسْتوِى مِنْكُمْ مَنْ أنفقَ مِنْ قَبلِالْفَتحِ و قتَلَ ...»ابودحداح گفت: به خدا سوگند! امروز در راه خدا انفاقى مىكنم كه با آن، پاداش كسانى را كه پيش از من انفاق كردند را، به دست آورم و پس از اين، كسى[1]. اسباب النزول، ص390
[2]. مجمعالبيان، ج10، ص 759
[3]. تفسير قمى، ج 2، ص457؛ بحارالانوار، ج 22، ص 101
[4]. تفسير قرطبى، ج20، ص 61
[5]. مبهمات القرآن، ج2، ص 701