بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 452

توانستند خود را به مدينه رسانده، به ابوسلمه ملحق شوند.[1]پيامبر صلى الله عليه و آله پس از هجرت، بين او و سعدبن‌خيثمه عقد اخوّت بست.[2]وى افتخار حضور در جنگ بدر[3]و جانشينى پيامبر در مدينه در غزوه ذى‌العشيره را داشته است.[4]در جنگ احد، مجروح‌[5]و با همان حال، در غزوه حمراءالاسد نيز با پيامبر صلى الله عليه و آله همراه شد. پس از يك ماه كه زخم بازوى خود را مداوا كرد و به ظاهر بهبود يافت، پيامبر، وى را به فرماندهى گروهى 150 نفرى برگزيد و ضمن سفارش به تقوا و خير، به سوى قَطَن (سرزمين بنى‌اسد) فرستاد.[6]
ابوسلمه هنگام بازگشت از اين سريّه، بر اثر جراحتى كه در جنگ احد برداشته بود، در روزهاى پايانى ماه جمادى‌الآخر چهارم هجرى از دنيا رفت و در مدينه دفن شد.[7]گفته شده كه هنگام مرگش دعا كرد: خداوند جانشين خوبى براى او در خانواده‌اش قرار دهد. و نيز گفته‌اند: درواپسين لحظات حياتش، پيامبر بر بالين وى حاضر شد. براى او دعا كرد و پس از مفارقت روح از بدنش، چشمان او را برهم نهاد.[8]طبرى مى‌نويسد: پيامبر در نماز بر جنازه او نُه تكبير گفت، و در پاسخ كسانى‌كه پنداشتند براى پيامبر صلى الله عليه و آله سهو يا نسيانى رخ داده، فرمود: اگر بر ابى‌سلمه 1000 تكبير هم گفته شود، سزاوار آن است.[9]
ابوسلمه در شأن نزول‌
ذيل چندين آيه از ابوسلمه ياد شده كه شأن نزولِ آن‌ها بوده است:
1. بنابه گزارش بلنسى آيه 15 اسراء/ 17 در شأن ابوسلمه مؤمن نازل شده است‌[10]:
«مَنِ اهتَدى‌ فإنَّما يَهتَدى لِنَفسه‌/ هركس هدايت شود، نفع آن به خودش مى‌رسد».
2. قرطبى در سبب نزول آيات 58- 59 حج/ 22 مى‌نويسد: با درگذشت‌[1]. السيرة النبويه، ج2، ص 469
[2]. الطبقات، ج 3، ص181
[3]. المغازى، ج 1، ص155؛ الطبقات، ج 3، ص 182
[4]. المغازى، ج 1، ص7؛ السيرة النبويه، ج 2، ص 598
[5]. المغازى، ج 1، ص340؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 213
[6]. المغازى، ج 1، ص 3و 340
[7]. المغازى، ج 1، ص343؛ الطبقات، ج 3، ص 182
[8]. الطبقات، ج 3، ص182- 183؛ انساب‌الاشراف، ج 10، ص 223
[9]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 213
[10]. مبهمات القرآن، ج2، ص 129


صفحه 453

عثمان‌بن‌مظعون و ابوسلمه در مدينه، بعضى از مسلمانان، شهادت‌در راه خدا را (براى مهاجران) برتر از مرگ طبيعى مى‌دانستند كه در پى آن، اين آيه نازل شد و آنان را برابر قرار داد[1]:«والّذينَ هاجَروا فى سَبيلِ‌اللّهِ ثُمّ قُتِلوا أو ماتوا لَيَرزُقَنَّهم اللّهُ رِزقاً حَسناً و إنّ‌ اللّهَ لَهو خَيرُ الرزِقينَ* لَيُدخِلنَّهم مُّدخَلًا يَرضَونه و إنّ اللّهَ لَعَليمٌ حَليمٌ‌/ و آنان كه در راه خدا مهاجرت كرده، سپس كشته شدند يا مُردند، قطعاً خداوند به آنان رزقى نيكو مى‌بخشد و به راستى خدا بهترين روزى‌دهندگان است. آنان را به جاى‌گاهى كه مى‌پسندند، در خواهد آورد و بدون شك، خداوند دانا و بردبار است».
3. از سوى برخى، مقصود از«مَن يَأتِى ءَامِناً»در آيه 40 فصلت/ 41 ابوسلمه دانسته شده است‌[2]:«أفَمَن يُلقى‌ فِى‌النّارِ خَيرٌ أم مَن يَأتِى ءَامِنًا يَومَ‌القيمَةِ/ آيا كسى‌كه در آتش افكنده مى‌شود، بهتر است يا كسى‌كه در نهايت امن و امان در قيامت به عرصه محشر مى‌آيد؟»
جز اين، در ذيل چند آيه از ابو سلمه مؤمن و برادر كافرش اسودبن‌عبدالاسد در مقابل هم ياد شده است. گويا اين گروه از مفسّران درصدد برآمده‌اند با ذكر نام آن دو در ذيل اين آيات كه نوعى تقابل ميان كافر و مؤمن را بيان مى‌كند، نمونه‌اى از اين تقابل را در صدراسلام نشان دهند.
فراء در معانى‌القرآن مى‌گويد: آيات 19- 24 حاقه/ 69 در شأن ابوسلمه نازل شد:
«فَأمَّا مَن أُوتِىَ كِتبَه بِيَميِنهِ فَيَقولُ هاؤمُ اقرَءُوا كِتبِيَه* إِنّى ظَنَنتُ أَنِّى ملقٍ حِسابِيَه* فَهُوَ فى عيشَةٍ راضيَةٍ* فى جَنّةٍ عاليةٍ* قُطوفُها دانِيةٌ* كُلوا و اشرَبوا هَنيئاً بما أسلَفتُم فى‌الأيّامِ الخالِيَةِ»و 13 آيه بعد از آن در شأن اسود برادر وى فرود آمد.[3]اين شأن نزول را سمرقندى نيز از ابن‌عبّاس‌[4]و قرطبى از ضحّاك‌و مقاتل‌[5]نقل كرده است.
به نقل از ابن‌عبّاس، آيات 7- 14 انشقاق/ 84 نيز در شأن ابوسلمه و برادرش دانسته شده است‌[6]:«فَأَمّا مَن أُوتىَ كِتبَهُ بِيَمينهِ* فَسَوفَ يُحاسَبُ حِساباً يَسيراً* و يَنقَلِبُ إلى‌[1]. تفسير قرطبى، ج12، ص 59
[2]. تفسير قرطبى، ج15، ص 239
[3]. معانى القرآن، ج3، ص 182
[4]. تفسير سمرقندى، ج3، ص 399
[5]. تفسير قرطبى، ج18، ص 175
[6]. تفسير قرطبى، ج19، ص 178- 179


صفحه 454

أهلِهِ مَسروراً* و أَمّا مَن أُوتىَ كِتبَه ورَاءَ ظَهرِهِ* فَسوفَ يَدعوا ثُبوراً* ...».در تفسير قمى همين شأن نزول به نقل از امام باقر عليه السلام ديده مى‌شود.[1]
ذيل آيات 32- 34 كهف/ 18 در كنار چند نظر درباره شأن نزول آن، از ابن‌عبّاس و كلبى نقل است كه اين آيات در شأن ابوسلمه و برادرش اسود نازل شده است‌[2]:«و اضرِب لَهم مَثلًا رَجُلَينِ جَعَلنا لِأَحدِهِما جَنَّتينِ مِن أعنبٍ و حَفَفنهُما بِنَخلٍ و جَعَلنا بَينَهما زَرعاً* ...».اين آيات كه تا آيه 43 يك سياق دارد، تمثيلى از حال دو برادر است كه يكى از آن دو داراى دو باغ پر ثمر بوده و در حالى كه خود را نيرومندتر و ثروتمندتر از رفيقش مى‌دانسته، به اين پندار رسيده است كه هر آن‌چه دارد، زوال‌ناپذير است و همين پندار، سبب انكار قيامت و كفر وى شده، نصايح برادرش در او بى‌اثر مى‌ماند. آن‌گاه كه خداوند، همه آن‌چه را به او داده مى‌گيرد، به شدّت پشيمان شده، آرزو مى‌كند كه اى كاش به پروردگارش شرك نمى‌ورزيد!
قرطبى در ذيل آيه پيشين از سوره كهف، به نقل از ثعلبى و قشيرى مى‌نويسد[3]: «قائل» و «قرين» در آيه 51 صافات/ 37 نيز همين دو برادرهستند:«قالَ قائلٌ مِنهم إنّى كانَ لِى قَرِينٌ ...».وى مى‌نويسد: هر يك از اين دو برادر، 4000 دينار به ارث برده بود. يكى از آن دو همه دارايى‌اش را در راه خدا انفاق كرد و آن‌گاه از برادرش خيرى خواست و او- چنان‌كه ادامه آيات اشاره دارد- در مقابل درخواست برادرش به توبيخ وى و اين‌كه چرا از تصديق‌كنندگان و ايمان دارندگان به معاد است، پرداخت.
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ انساب الاشراف؛ بحرالعلوم، سمرقندى؛ تاريخ الامم والملوك، طبرى؛ تفسير القمى؛ تفسيرمبهمات القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ الطبقات الكبرى؛ العقد الفريد؛ معانى القرآن، فراء؛ المغازى.[1]. تفسير قمى، ج 2، ص440 (2) (3) 2 و. تفسير قرطبى،ج 10، ص 259


صفحه 455


ابوصرمه خزرجى‌
سيدمصطفى اسدى‌
ابوصرمه خزرجى: از شاعران عرب‌
در نام او اختلاف است. طبرى براى او، نام‌هاى صرمة بن مالك، قيس‌بن صرمه، صرمةبن انس، ابوقيس بن‌صرمه را آورده است.[1]در اسم و كنيه او، نقل‌هاى ديگرى نيز وجود دارد.[2]او از بنى‌نجّاربود[3]و 120 سال عمر كرد.[4]در جاهليّت، رهبانيّت اختيار و لباس پشمينه به‌تن و از بت‌پرستى دورى مى‌كرد. خودراازجنابت شست‌و شو مى‌داد و از زن حائض دورى مى‌جست.[5]بر زبانش حق جارى بود و خدا را به بزرگى ياد مى‌كرد. دين مسيحيّت را برگزيد؛ امّا از آن صرف‌نظر كرد. جُنُب و حائض حق ورود به مكان ويژه عبادتش را نداشتند. او مى‌گفت: من خداى ابراهيم را مى‌پرستم.[6]ابوصرمه، در قبيله‌اش مورد احترام بود؛[7]قبيله قريش را دوست مى‌داشت و چندين سال در ميان آنان زندگى كرد. زيرا همسرش، ارنب دختر اسدبن عبدالعزّى از قريش بود.[8]گويند: هنگام هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به يثرب، ابوصرمه اسلام را در كهن‌سالى به نيكى پذيرفت و از سابقان در اسلام پس از هجرت شد و جنگ بدر و ديگر غزوات را درك كرد.[9]به نقلى، در فتح مصر نيز[1]. جامع البيان، مج2، ج 2، ص 223-/ 228
[2]. توضيح المشتبه، ج5، ص 458؛ الثقات، ج 3، ص 340؛ السيرة النبويه، ج 2، ص 510؛ مجمع البيان، ج 1، ص503
[3]. اسدالغابه، ج 3، ص18
[4]. الاصابه، ج 3، ص342
[5]. البداية والنهايه، ج 3، ص 124
[6]. مروج الذهب، ج 1،ص 71؛ الاستيعاب، ج 4، ص 298
[7]. الاصابه، ج 3، ص342
[8]. البداية والنهايه، ج 3، ص 121
[9]. الاستيعاب، ج 4، ص254


صفحه 456

حضور داشت.[1]به ابوصرمه اشعار زيبايى نسبت داده شده كه در اشعار دوران جاهليّت او، دعوت به خدا، نيكوكارى، تقوا، اخلاق نيك و صلح و آشتى به چشم مى‌خورد.[2]او پس از اسلام، در ستايش خدا، پيامبر اسلام و توفيق تشرّف به دين اسلام، فضايل قريش وآزمون‌هاى‌آن‌ها از سوى خداوند، اشعارى سروده است.[3]نقل شده است كه عبداللّه‌بن‌عباس، براى آموختن اشعار ابوصرمه مدّتى نزد وى مى‌آمد.[4]او راوى احاديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله بدون واسطه يا از طريقِ ابوايوب انصارى و ديگران است.
ابوصرمه در شأن نزول‌
بخشى از آيه 187 بقره/ 2 درباره ابوصرمه نازل شده است.[5]روزه‌دار در آغاز اسلام، فقط مجاز به خوردن و آشاميدن از غروب تا پيش از خواب، يا قبل از وقت نماز عشا بود.[6]روزى ابوصرمه از كار در نخلستان، به خانه بازگشت و بر اثر خستگى به خواب رفت. هنگامى كه بيدار شد،[7]از خوردن غذا پرهيز كرد و با همان حال، روز بعد را روزه گرفت. هنگام ظهر بى‌هوش شد[8]و به نقل سُدّى، پيامبر به او فرمود: چرا تو را رنجور مى‌بينم؟[9]ابوصرمه ماجرا را نقل كرد؛ آن گاه اين آيه نازل شد:«كُلوا وَ اشرَبوا حَتّى يَتبيَّنَ‌ لَكم‌الخَيطُ الأبيَضُ مِنَ الخيطِ الأسوَدِ مِن الفجرِ .../ بخوريد و بياشاميد تا رشته سپيد بامداد از رشته سياه شب‌] بر شما نمودار شود». با نزول اين آيه، حرمت خوردن و آشاميدن در شب ماه رمضان نسخ شد و مسلمانان خوشحال شدند.[10][1]. الاصابة، ج 7، ص184
[2]. السيرة النبويه، ج2، ص 510- 511
[3]. همان، ص 512
[4]. الاصابه، ج 3، ص341
[5]. جامع البيان، مج2، ج 2، ص 223- 224
[6]. تفسير قمى، ج 1، ص93؛ التفسير الكبير، ج 5، ص 268
[7]. الاصابه، ج 3، ص343
[8]. اسباب النزول، ص48
[9]. جامع البيان، مج2، ج 2، ص 227
[10]. اسباب النزول، ص49


صفحه 457

منابع‌اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابه فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ البداية و النهايه؛ تفسير القمى؛ التفسيرالكبير؛ توضيح المشتبه؛ جامع‌البيان عن تأويل آى‌القرآن؛ السيرةالنبويه، ابن‌هشام؛ كتاب‌الثقات؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ مروج‌الذهب و معادن الجوهر.


صفحه 458


ابوطالب‌
محمد باغستانى، سيد عليرضا واسعى، سيد محمود دشتى‌
ابوطالب: عبدمناف‌[1]بن عبدالمطّلب بن‌هاشم، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و از بزرگان مكه‌
گفته شده كه نام وى عمران بوده و 35 سال پيش از عام‌الفيل متولد شده است. مادرش، فاطمه دختر عمروبن‌عائذ بن‌عمران بن مخزوم بود[2]كه به سبب داشتن پسرانى چون عبداللّه (پدر پيامبر) زبير و ابوطالب (از داوران قريش)، زنى «مُنجِبَه» (زاينده فرزندانى نجيب) شناخته مى‌شد.[3]پدرش عبد* المطّلب، رئيس مكه و قريش، در سال هشتم عام‌الفيل به هنگام مرگ، داورى و توليت امور كعبه را به زبير و كفالت محمد صلى الله عليه و آله و توليت سقايت* (آب دادن به حاجيان) را به ابوطالب سپرد؛[4]هرچند ابوطالب بعدها به سبب تنگ‌دستى، منصب سقايت را به عباس وانهاد.[5]
با مرگ عبدالمطّلب، رياست در قريش* اندكى دگرگون شد و كسانى چون ابن جدعان و وليدبن ربيعه نيز مدّعى رياست شدند.[6]خشك‌سالى‌هاى پياپى كه از عهد عبدالمطّلب پيدا شد[7]و نيز جود و بخشش فراوان ابوطالب كه گفته‌اند: در آن روز كه او اطعام مى‌كرد، كسى ديگر از قريش اطعام نمى‌كرد[8]و سرانجام رونق تجارت و ظهور صاحبان ثروت، موجب تنگ‌دستى ابوطالب شد تا آن‌جا كه محمد صلى الله عليه و آله و عباس براى كمك به او، سرپرستى 2 تن از فرزندانش را پذيرفتند.[9]موقعيت ابوطالب براى جانشينى عبدالمطّلب به تدريج‌[1]. السير و المغازى،ج 1، ص 69
[2]. الاصابه، ج 7، ص196
[3]. بزم‌آورد، ص 163
[4]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 13؛ تاريخ طبرى، ج 1، ص 519
[5]. بزم‌آورد، ص 164
[6]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 13- 14
[7]. همان، ص 12
[8]. انساب‌الاشراف، ج2، ص 288
[9]. تاريخ طبرى، ج 1،ص 538


صفحه 459

دچار تزلزل شد؛ امّا سيادت معنوى وى كه ميراث خاندان او بود، هم چنان تا هنگام مرگش باقى ماند. ابوطالب در عين تنگ‌دستى، سيّدى بزرگوار و فرمان‌روايى پرهيبت بود. امام على عليه السلام درباره رياست او مى‌گويد: پدرم در عين تهيدستى، سرور قريش بود؛ در حالى‌كه پيش از او هرگز شخص‌] تهى‌دستى بر قريش رياست نكرده بود.[1]
ابوطالب، وقار و حكمت حكما، و هيبت ملوك را داشت و به گفته اكثم‌بن صيفى، حكيم عرب: حكمت، رياست و حلم در ابوطالب گرد آمده بود.[2]منصب داورى او در قريش‌[3]نيز بدو جاى‌گاهى ويژه بخشيده بود؛ چنان‌كه در يكى از محاكمه‌ها، سنّتِ سوگند در شهادت (قسامه) را بنيان نهاد و بعدها پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز آن را همان‌گونه پذيرفت.[4]
به سبب ارتباط خويشاوندى نزديك ابوطالب با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و حمايت‌هاى بى‌دريغ او از حضرت، بخش‌هايى از زندگى‌اش كه با زندگى پيامبر ارتباط مستقيم دارد، بيش‌تر مورد توجّه تاريخ‌نويسان مسلمان قرار گرفته است. ابوطالب پس از مرگ عبدالمطّلب و بنابه وصيّت او، برادرزاده 8 ساله‌اش را به خانه خويش برد و فراتر از فرزندان خود به او محبّت كرد. شبان‌گاه بستر او را در كنار بستر خود مى‌گسترد و غذايى ويژه براى او فراهم مى‌آورد[5]و به حكم پيشه خود كه بازرگانى بود[6]گاه عطر و گندم به شام مى‌برد،[7]و با اين كه فرزندانش به هم‌سفرى با او تمايل داشتند، فقط پيامبر را با خود مى‌برد و گويا هيچ سفرى بى او نرفته است.[8]در يكى از همين سفرها بود كه در شهر «بُصرى‌»، داستان بَحيرا* ى‌[1]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 14
[2]. الكنى و الالقاب،ج 1، ص 108- 109
[3]. المحبر، ص 132
[4]. سنن النسائى، ج 8،ص 3- 5
[5]. الطبقات، ج 1، ص96
[6]. السيرة النبويه، ج1، ص 180
[7]. المعارف، ص 575
[8]. الطبقات، ج 1، ص96