درباره آنان فرو فرستاده شد:«ثُمَّ انَّ رَبَّكَ لِلَّذينَ هاجَروا مِن بَعدِ ما فُتِنوا ثُمَّ جهَدوا و صَبَروا انَّ رَبَّكَ مِن بَعدِها لَغَفورٌ رَحيمامّا پروردگار تو نسبت به كسانى كه پس از فريب خوردن (به ايمان بازگشتند) و هجرت و جهاد و پايدارى كردند، آمرزنده و مهربان است».4. ابن اسحاق آيات 52- 54 انعام/ 6 را درباره جمعى از مسلمانان مستمند از جمله ابوفكيهه مىداند كه گرد پيامبر مىنشستند و بزرگان قريش، همنشينى چنين افرادى را با حضرت استهزا* مىكردند. خداوند در نكوهش قريش و بزرگداشت مسلمانان، چنين فرمود:«و لاتَطرُدِ الَّذينَ يَدعونَ رَبَّهُم بِالغَدوةِ و العَشىِّ .../ و كسانى را كه صبح و شام پروردگارشان را مىخوانند و جز به ذات پاك او نظرى ندارند، از خود دور مكن. نه چيزى از حساب آنها بر تو است و نه چيزى از حساب تو بر آنان تا ايشان را برانى و از ستمكاران باشى و اين چنين بعضى از آنان را با بعض ديگر/ توانگران را با فقيران آزموديم تا بگويند: آيا اينان هستند كه خداوند از ميان ما برگزيده و بر آنها منّت گذارده و نعمت ايمان بخشيده] است؟ آيا خداوند، شاكران را بهتر نمىشناسد؟ هر گاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند، نزد تو آيند، به آنان بگو: سلام* بر شما! پروردگارتان رحمت را بر خود فرض كرده است. هركس از شما كار بدى از روى نادانى انجام دهد؛ سپس توبه و اصلاح و جبران] كند، مشمول رحمت خدا مىشود؛ چرا كه او آمرزنده مهربان است».منابعاسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ انساب الاشراف؛ البداية و النهايه؛ تفسير القمى؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روحالمعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ الروض الانف؛ الطبقات الكبرى؛ مجمعالبيان فىتفسير القرآن.
ابوقيس
سيد عليرضا واسعى
ابو قيس بن فاكِه بن مغيره قريشى: از تيره بنى مخزوم و از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله
او از تيره بنىمخزوم[1]و يكى از 7[2]يا 5 تن[3]مسلمانى است كه در مكّه به پيامبر صلى الله عليه و آله گرويده؛ امّا هنگام هجرت* حضرت به مدينه، از طرف پدران و اقوام خويش از هجرت باز داشته و زندانى شدند و اندك اندك فريفته شده،[4]يا در برابر شدت شكنجههاى مشركان تاب نياورده، از اسلام برگشتند.[5]از جزئيات زندگى ابوقيسدر اين دوره و پيش از آن، بيش از آنچه بيان شد، اطلاعى در دست نيست.
وى در سپاه مشركان مكّه، در جنگ بدر* (دوم هجرى) حضور يافت و به دست حمزةبن عبدالمطلب[6]يا على* بنابىطالب (به گفته ابناسحاق) و يا به دست عمار* بنياسر (به گفته ابنهشام)[7]كشته شد. واقدى چگونگى كشته شدنش را چنين گزارش مى كند: چون بنىمخزوم در جنگ بدر، شدت خشم مسلمانان را درباره ابوجهل* دريافتند، براى حفظ جان او، لباس جنگىاش را به تن عدهاى كردند تا مسلمانان را بفريبند و ابوقيس يكى از افرادى بود كه لباس ابوجهل بر تنش پوشانده شد و حمزه*، به تصوّر اينكه ابوجهل است، بر او حمله برد و به قتلش رساند.[8]در هر صورت ابوقيس در جنگ بدر و در حال كفر كشته شد.[9][1]. السيرة النبويه، ج2، ص 641
[2]. المغازى، ج 1، ص72
[3]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 28
[4]. السيرة النبويه، ج2، ص 641
[5]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 28
[6]. المغازى، ج 1، ص150
[7]. السيرة النبويه، ج2، ص 711
[8]. المغازى، ج 1، ص86
[9]. جمهرةانسابالعرب،ص 144
ابوقيس در شأن نزول
مفسران در ذيل دو آيه، از ابوقيس سخن به ميان آوردهاند:
1.در ذيل آيه 97 نساء/ 4:«انَّ الَّذينَ تَوَفّهُمُ المَلكَةُ ظالِمى انفُسِهِم قالوا فيمَ كُنتُم قالوا كُنّا مُستَضعَفينَ فِى الارضِ قالوا الَم تَكُن ارضُ اللَّهِ وسِعَةً فَتُهاجِروا فيها فَاولكَ مَأوهُم جَهَنَّمُ وساءَت مَصيراكسانى هستند كه فرشتگان* جانشان را مىستانند؛ در حالىكه بر خويشتن ستم كرده بودند. از آنها مىپرسند: در چه كارى بوديد؟ گويند: ما در روى زمين مردمى زبون گشته بوديم. فرشتگان گويند: آيا زمين خدا پهناور نبود كه در آن مهاجرت كنيد؟ مكان اينان جهنّم و آن بد فرجامى است.» طبرى مىگويد: آيه درباره عدهاى از جوانان مرتد، از جمله ابوقيسبنفاكه نازل شده است.[1]
طبرسى به نقل از ابوحمزه ثمالى آورده است كه آيه درباره گروهى از مردم است كه به اسلام گرويده بودند؛ امّا در بدر با مشركان همراه شدند و گويا ابوقيس بن فاكه از جمله آنان بوده است.[2]
2.طبرى در ذيل آيه 49 انفال/ 8 از مجاهد نقل كرده است كه آيه، درباره گروهى از قريش از جمله ابوقيس است.[3]طبرسى[4]و آلوسى[5]نيز آيه را در همين باره دانستهاند.
مجلسى، تفصيل داستان شأن نزول را چنين آورده است: عدهاى از جوانان قريش در مكّه اسلام آوردند؛ امّا پدرانشان، آنان را زندانى كردند و مانع هجرتشان شدند. آنان هنگامه بدر با قريش خارج شدند؛ در حالىكه در ترديد و نفاق بودند. از جمله آنان ابوقيسبنفاكه بود. اينان چون به ياران اندك رسول خدا نظر كردند، گفتند:
اينان تهىدستاناند و دينشان آنان را فريفته و هم اكنون كشته مىشوند كه خداوند اين[1]. جامعالبيان، مج4،، ج 5، ص 317 و 319
[2]. مجمعالبيان، ج 3،ص 150
[3]. جامعالبيان، مج6، ج 10، ص 29
[4]. مجمعالبيان، ج 4،ص 846
[5]. روحالمعانى، مج6، ج 10، ص 23
آيه را درباره آنان نازل فرمود:«اذ يَقولُ المُنفِقونَ والَّذينَ فى قُلوبِهِم مَرَضٌ غَرَّ هؤلاءِ دينُهُم و مَن يَتَوَكَّل عَلَىاللَّهِ فَانَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيممنافقان و كسانى كه در دل بيمارى دارند، گفتند: اينان را دينشان فريفته است و هركس به خدا توكل كند، همانا خداوند با عزت و حكمت است».[1]
منابع
بحارالانوار؛ تاريخ اليعقوبى؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ جمهرة انسابالعرب؛ روحالمعانى فىتفسير القرآن العظيم؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المغازى.[1]. بحارالانوار، ج19، ص 255
ابولبابه انصارى
محمد خراسانى
ابولُبابه انصارى: بشير بن عبدالمنذر بن زَنْبَر (زُبَير)[1]بنزيد انصارى از قبيله اوس، تيره عمروبنعوف[2]و از توبه كنندگان زمان پيامبر صلى الله عليه و آله
از او به نام رفاعه[3]نيز ياد شده است. برخى برآنند كه «رفاعة بنالمنذر» نام برادر وى است.[4]ابولبابه در بيعت* عقبه دوم و در غزوه بدر* نيز حضور داشت؛[5]ولى مشهور برآنند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در غزوه بدر دستور داد: ابولبابه از روحاء به مدينه بازگردد و جانشين آن حضرت باشد و همانند حاضران در بدر، سهم او را از غنايم پرداخت.[6]در غزوه «سويق و بنىقَينُقاع» نيز وى را در مدينه به جاى خود گذاشت.[7]وى در غزوه احد* و ديگر جنگها حضور داشت.[8]در غزوه حنين*، پرچم قبيله بنى* عمروبن عوف[9]و در فتح مكه،* پرچم بنىخطمه[10]يا بنى عمروبن عوف[11]را حمل مىكرد؛ امّا بنا به نقل يعقوبى، پيامبر صلى الله عليه و آله در فتح مكّه، او را جانشين خود در مدينه قرار داد.[12]وى از راويان حديث بود[13]و عدهاى از او روايت كردهاند.[14]ابنشهر آشوب او را در رديف كسانى آورده[1]. الاستيعاب، ج 4، ص303؛ الثقات، ج 3، ص 32
[2]. جمهرةانسابالعرب، ص 334؛ الاستيعاب، ج 4، ص 303؛ اسدالغابه، ج 2، ص 285
[3]. تاريخ يحيى بنمعين، ج 1، ص 108؛ حليةالاولياء، ج 1، ص 366؛ رجال الطوسى، ص 39
[4]. الثقات، ج 3، ص32؛ الاصابه، ج 2، ص 409
[5]. رجال الطوسى، ص27؛ الاستيعاب، ج 4، ص 303
[6]. الطبقات، ج 3، ص348؛ المغازى، ج 1، ص 159؛ السيرة النبويه، ج 2، ص 688
[7]. المغازى، ج 1، ص180؛ السيرة النبويه، ج 3، ص 45 و 49؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 49- 50
[8]. الطبقات، ج 3، ص348؛ الاستيعاب، ج 4، ص 304
[9]. المغازى، ج 3، 896
[10]. همان، ج 2، ص 800
[11]. الطبقات، ج 3، ص349؛ الاستيعاب، ج 4، ص 304
[12]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 58
[13]. رجال الطوسى، ص27؛ الجرح و التعديل، ج 1، ص 375؛ الثقات، ج 3، ص 32
[14]. الجرح والتعديل،ج 1، ص 375
كه حديث غدير* را روايت كردهاند.[1]
براساس روايتى منسوب به امامعسكرى عليه السلام ابولبابه در ميان كسانى بود كه پس از هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله به مدينه، در پى ردّ و انكار حضرت برآمدند؛ ولى با معجزهاى كه به وقوع پيوست، به ناچار تسليم شدند.[2]برخى نيز گفتهاند: خصومت او بر سر نخلهاى با يتيمى از انصار بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به نفع او حكم فرمود؛ ولى پس از مشاهده ناراحتى شديد آن يتيم، از او خواست نخله را به ازاى نخلهاى در بهشت به يتيم واگذارد و او نپذيرفت.[3]نيز گفتهاند: پس از انهدام و تخريب مسجد* ضرار، ابولبابه از چوبهاى آن منزلى بنا كرد؛ ولى در آن خانه هيچ خير و بركتى حاصل نمىشد.[4]وفات او را در زمان خلافت على عليه السلام[5]يا بعد از سال پنجاهم هجرى ذكر كردهاند.[6]
آنچه سبب شهرتابولبابه در تاريخ اسلام شده است، داستان خيانت او و توبهاش در جريان محاصره يهود بنىقريظه و نيز تخلّفش از غزوه تبوك* و بستن خود به ستون مسجد و نزول آياتى در شأن او است.
ابولبابه در شأن نزول
1.«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَخونُوا اللَّهَ والرَّسولَ وتَخونوا امنتِكُم وانتُم تَعلَمون* واعلَموا انَّما امولُكُم واولدُكُم فِتنَةٌ وانَّ اللَّهَ عِندَهُ اجرٌ عَظيم/ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، به خدا و پيامبر خيانت نكنيد و نيز] در امانتهاى خود خيانت روا مداريد؛ در[1]. مناقب، ج 3، ص 35
[2]. تفسير منسوب بهامام عسكرى عليه السلام، ص 92- 96
[3]. المغازى، ج 1، ص281، و ج 2، ص 505
[4]. همان، ج 3، ص 1047
[5]. الثقات، ج 3، ص32؛ الطبقات، ج 3، ص 349
[6]. تهذيب الكمال، ج34، ص 233؛ الاصابه، ج 7، ص 290
حالى كه مىدانيد اين كار، گناه بزرگى است و بدانيد كه اموال و اولاد شما وسيله آزمايش است و براى كسانى كه از عهده امتحان* برآيند] پاداش عظيمى نزد خدا است.» (انفال/ 8، 27- 28) واحدى،[1]زمخشرى،[2]طبرسى،[3]از كلبى، زهرى و قتاده، روايت كردهاند كه در ماجراى محاصره يهود بنى* قريظه، پس از آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله پيشنهاد صلح آنان را رد كرد بنا به تقاضاى آنان، ابولبابه را نزدشان فرستاد و فرمود: تنها بايد حكميّت سعدبن معاذ را بپذيرند. آنها با ابولبابه مشورت كردند كه آيا شايسته است حكميّت سعد بن معاذ را بپذيرند؟ ابولبابه با اشاره به گلوى خود به آنان فهماند كه اگر بپذيرند كشته خواهند شد و بدين ترتيب به خدا و پيامبر خيانت كرد و اين آيه درباره او نازل شد. بر اساس روايتى از امام باقر عليه السلام مراد از خيانت*، معصيت است.[4]برخى معتقدند اموال و فرزندان ابولبابه كه نزد بنىقريظه بود، او را به چنين خيانتى واداشت.[5]
2. نقل است كه آيه«يأيّها الّذين ءامنَوُا لاتَتّخِذوا اليَهودَ والنّصرى أَولِياءَ بَعضُهُم أولِيَاءُ بَعضٍ و مَن يَتَولَّهم مِنكُم فإنّه مِنهم إنّ اللّهَ لايَهدى القوَم الظلِمينَ/ اى كسانى كه ايمان آوردهايد! يهود و نصارا را ولىّ و دوست و تكيهگاه خود] نگيريد. آنان اولياى يكديگرند و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، از آنها هستند. خداوند، جمعيت ستمكار را هدايت نمىكند» (مائده/ 5، 51) درباره ابولبابه در داستان خيانت او نازل شده است.[6]
3. طبرى[7]از سدّى نقل مىكند كه آيه«يايُّهَا الرَّسولُ لا يَحزُنكَ الَّذينَ يُسرِعونَ فِى الكُفرِ مِنَ الَّذينَ قالوا ءامَنّا بِافوهِهِم ولَم تُؤمِن قُلوبُهُم/ اى فرستاده خدا! آنها كه در مسير كفر شتاب مىكنند و با زبان مىگويند: ايمان آورديم؛ حال آنكه قلب آنها ايمان نياورده است، تو را اندوهگين نسازد» (مائده/ 5، 41) درباره همو و همين واقعه است.
4.«وءاخَرونَ اعتَرَفوا بِذُنوبِهِم خَلَطوا عَمَلًا صلِحًا وءاخَرَ سَيّئًا عَسَى اللَّهُ ان يَتوبَ عَلَيهِم انَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيم/ و گروهى ديگر، به گناهان خود اعتراف كردند و كار خوب و بد[1]. اسباب النزول، ص193
[2]. الكشاف، ج 2، ص213-/ 214
[3]. مجمع البيان، ج 4،ص 823
[4]. تفسير قمى، ج 1، ص270
[5]. مجمعالبيان، ج 4،ص 823
[6]. همان، ج 3، ص 318؛جامعالبيان، مج 4، ج 6، ص 373
[7]. جامع البيان، مج4، ج 6، ص 315
را به هم آميختند. اميد است كه خداوند توبه* ايشان را بپذيرد. همانا خداوند آمرزندهو مهربان است.» (توبه/ 9، 102) بنا به نقل مفسران، اين آيه درباره ابولبابه و همراهان او در تخلّف از غزوه تبوك و توبه آنان نازل شده؛[1]امّا بر اساس پارهاى روايات، اين آيه درباره او و ماجراى بنىقريظه فرود آمده است؛[2]
5.«خُذ مِن امولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرهُم و تُزَكّيهِم بِها و صَلِّ عَلَيهِم انَّ صَلَوتَكَ سَكَنٌ لَهُم واللَّهُ سَميعٌ عَليم/ از اموال ايشان صدقهاى/ زكات] بگير تا با آن آنها را پاكسازى و پرورش دهى و هنگام گرفتن زكات براى آنها دعا كن كه دعاى تو، مايه آرامش آنها است و خداوند شنوا و دانا است.» (توبه/ 9، 103) گفتهاند: پس از آنكه خداوند توبه متخلّفان از جنگ تبوك را پذيرفت و پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را از ستون باز كرد، ابولبابه همه اموال خود را پيش رسول خدا آورده، از حضرت خواست كه آنها را در راه خدا انفاق* كند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هنوز دستورى در اينباره بر من نازل نشده است. چيزى نگذشت كه آيه پيشين نازل شد و فرمان داد كه پيامبر قسمتى از اموال آنها را بگيرد.[3]به نقل ابنكثير، پس از پذيرفته شدن توبه ابولبابه، جز خير در اسلام از او ديده نشد.[4]
منابع
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييزالصحابه؛ البداية والنهايه؛ تاريخ الامم والملوك، طبرى؛ تاريخ يحيى بنمعين؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير القمى؛ التفسيرالمنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام، تهذيبالكمال فى اسماء الرجال؛ جامعالبيان عن تأويل آىالقرآن؛ الجرج والتعديل؛ جمهرة انساب العرب؛ حليةالاولياء و طبقات الاصفياء؛ رجال الطوسى؛ روضالجنان و روحالجنان؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ الطبقات الكبرى؛ كتاب الثقات؛ الكشاف؛ الكنى والالقاب؛ مجمعالبيان فى تفسيرالقرآن؛ المغازى؛ مناقب آل ابىطالب.[1]. جامع البيان، مج7، ج 10، ص 19-/ 22؛ التبيان، ج 5، ص 29؛ مجمعالبيان، ج 5، ص 101
[2]. جامعالبيان، مج7، ج 10، ص 21؛ مجمعالبيان، ج 5، ص 101
[3]. جامعالبيان، مج7، ج 10، ص 23- 24؛ مجمعالبيان، ج 5، ص 101؛ روضالجنان، ج 10، ص 26
[4]. البداية والنهايه،ج 5، ص 21