از طريق فرزندانش ادامه يافت. دو پسرش عتبه و معتب در فتح مكه به دعوت پيامبر مسلمان شدند[1]و در حنين از ثابت قدمان به شمار آمدند.[2]
ابولهب در شأن نزول
ابولهب از اعلام مصرح قرآن است. سوره مسد/ 111 صريحاً در نفرين و زشت شمارى او و همسرش نازل شد. در شأن نزول اين سوره (با اختلافى اندك) آمده كه چون پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نزولِ«وَ أَنذِر عَشِيرَتَكَ الأَقرَبِين»(شعراء/ 26، 214) دعوت از خويشاوندانش را آغاز كرد[3]يا براى دعوت عمومى بر فراز كوه صفا رفت[4]و پس از أخذ تأييد از مردم به راستگويى، پيام الهى را آشكار كرد، ابولهب از سر خشم به او گفت: تبّاً لك، ألهذا دعوتنا/ دستت زيانكار باد براى همين ما را دعوت كردى؟»[5]خداوند در پاسخ به اين سخن، سوره پيشين را فرو فرستاد:«تَبَّت يَدا ابى لَهَبٍ و تَبّزيانكار باد دستان ابولهب و خود او هم زيانكار شد». بخش اوّل در لعن* و نفرين* او و بخش ديگر گزارشى غيبى است و چون تحقق آن قطعى است، به صيغه ماضى آمده است؛[6]بنابراين، قول به اينكه وجود فعل ماضى، دليل بر نزول سوره پس از مرگ ابولهب است،[7]چندان مدلّل نمىنمايد؛ به هر حال، مراد آيه اين است: عمل ابولهب كه از دست بر مىآيد، سودى براى او نداشته،[8]خودش نيز با افتادن در آتش زيانكار شد.[9]زمخشرى مراد از تباب را نابودى[1]. الخصائص الكبرى، ج1، ص 439
[2]. الطبقات، ج 6، ص11؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 62
[3]. جامع البيان، مج15، ج 30، ص 439؛ الطبقات، ج 1، ص 156 157
[4]. البصائر، ج 60، ص298؛ جامع البيان، مج 15، ج 30، ص 440
[5]. جامع البيان، مج15، ج 30، ص 439
[6]. تفسير بيضاوى، ج4، ص 461
[7]. اعلام القرآن، ص91
[8]. جامع البيان، مج15، ج 30، ص 438
[9]. مجمع البيان، ج10، ص 851
دانسته و بر آن است كه روزى ابولهب سنگى برداشت تا به پيامبر صلى الله عليه و آله بزند؛ امّا نتوانست و آيه اشاره بهآن است.[1]در زيانكارى دستان او، آراى ديگرى نيز وجود دارد.[2]
«ما اغنى عَنهُ مالُهُ و ما كَسَبمالش و دستاوردش به كارش نيامد»؛ به اين معنا كه اندوختهها و دارايىهايش، وى را از عذاب جهنّم حفظ نخواهند كرد[3]يا اينكه سرمايهها و آنچه از منافع چارپايان به او رسيده و به دست آورده، براى او سودى ندارد.[4]برخى گفتهاند: مراد آن است كه مال* او و فرزندانش، بىنيازش نمىكنند[5]و عذاب* الهى را از او دور نمىسازند.[6]ميبدى، اين آيه را در پاسخ آن سخن ابولهب مىداند كه گفته بود: اگر آنچه پسر برادرم مىگويد، حق باشد، من همه اموالم را براى جانم فديه مىدهم.[7]
«سَيَصلى نارًا ذاتَ لَهَبزودا كه به آتشى شعلهور در آيد.» او به آتش شديدى در خواهد آمد كه شعلههاى آن، گرداگرد او را فرا مىگيرد. طبرسى اين آيه را دليل بر صدق گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله مىداند كه از مرگ ابولهب در حال كفر خبر مىدهد.[8]آلوسى، سين در«سَيَصلى»را براى تأكيد در وعيد و حتميّت آن و تنوين در«نارًا»را نشان بزرگى آتش* مىداند[9]و نكره آمدن«لَهَب»نيز براى بيان هيبت و ترسانگيزى آن است.[10]
«و امرَاتُهُ حَمّالَةَ الحَطَب* فى جيدِها حَبلٌ مِن مَسَدو زنش هيزمكش و آتش افروز معركه] است و ريسمان از ليف خرما برگردن دارد.» اين آيه، فرجام شوم و ناگوار همسر* ابولهب را كه در آزار پيامبر صلى الله عليه و آله با شوهرش همدست بود، بيان مىدارد. گفتهاند: ام جميل، شبانگاه خار و خاشاك بر سر راه رسول خدا مىريخت تا او را بيازارد[11]و آيه به آن اشاره[1]. الكشاف، ج 4، ص813
[2]. المغازى، ج 3، ص874؛ انسابالاشراف، ج 1، ص 138؛ غرائبالقرآن، ج 6، ص 589
[3]. تفسير بيضاوى، ج4، ص 461
[4]. الكشّاف، ج 4، ص814- 815
[5]. جامعالبيان، مج15، ج 30، ص 440
[6]. مجمعالبيان، ج10، ص 852
[7]. كشفالاسرار، ج10، ص 657؛ روض الجنان، ج 20، ص 456
[8]. مجمعالبيان، ج10، ص 852
[9]. روحالمعانى، مج16، ج 30، ص 471
[10]. الميزان، ج 20، ص385
[11]. الكشاف، ج 4، ص815
دارد. برخى معتقدند: مراد آن است كه او بين مردم به سخن چينى مىپرداخت تا آتش دشمنى برانگيزد؛ در حالى كه در گردنش ريسمانى از ليف خرما بود و آيه نيز براى تحقير او، وى را با چنين تصويرى ارائه كرده است.[1]
شايد آيه بيان حال او در جهنّم باشد؛ به اين معنا كه در پشت او هيمهاى از چوب جهنّم و در گردنش زنجيرى از آتش است و وبال كار خويش را به گردن مىكشد.[2]از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل است كه هركس سوره تبّت را قرائت كند، اميدوارم كه خداوند او و ابولهب را در يك خانه جمع نكند.[3]فخر رازى در اين سوره، از سه خبر غيبى سخن به ميان مىآورد:
1. نابودى و زيانكارى ابولهب؛ 2. بهره نبردن او از مال و فرزند*؛ 3. اهل آتش بودن او.[4]اين سوره گذشته از آنچه بيان شد، از ديرباز مورد گفت و گوهاى تفسيرى فراوانى واقع شده است؛ به ويژه از اين جهت كه چرا خداوند، بر خلاف سوره كافرون، پيامبر صلى الله عليه و آله را به گفتن و نفرين كردن، مأمور نكرده و خود به دفاع از حضرت برخاسته است؟ و اينكه آيا اين سوره، زمينه ايمان آوردن ابولهب را مسدود نمىكند و او را در كفرش مجبور نمىسازد؟[5]... در پاسخ به سؤال دوم برخى از مفسران گفتهاند: تعلق قضاى حتمى الهى به افعال اختيارى انسان، باعث بطلان اختيار نمىشود؛ چون فرض اين است كه فعل و اراده الهى به فعل اختيارى انسان تعلق گرفته و اگر فعل انسان به اختيار خود او صادر نشود باعث مىشود اراده خداوند از مرادش تخلف پيدا كند و اين محال است[6]
به عبارت ديگر، خداوند مىداند كه هر كس با استفاده از اختيار و آزادىاش چه كارى را انجام مىدهد؛ مثلًا در آيات مورد بحث خداوند از آغاز مىدانسته كه ابولهب و همسرش با ميل و اراده خود هرگز ايمان نمىآورند نه با اجبار و الزام. به تعبير ديگر عنصر آزادى اراده و اختيار نيز جزء معلوم خداوند بوده، او مىدانسته است كه بندگان با صفات اختيار و با اراده خويش چه عملى را انجام مىدهند؛ بنابراين، چنين علمى و خبر دادن از چنان آيندهاى تأكيدى است بر مسأله اختيار، نه دليلى بر اجبار.[7]
به هر حال، نزول اين سوره، به ديگران نشان داد كه نزد خدا و در امور دين، هرگز به خويشاوندى توجه نمىشود؛[8]افزون بر اين، مفسران در ذيل آياتى چند، از ابولهب سخن به ميان آوردهاند:[1]. مجمعالبيان، ج10، ص 852 (2) (3) 1 و. تفسير بيضاوى،ج 4، ص 462
[4]. التفسير الكبير، ج32، ص 170- 171
[5]. همان، ص 168- 169
[6]. الميزان، ج 20، ص385
[7]. نمونه، ج 27، ص424
[8]. الفرقان، ج 20، ص501
1. در ذيل آيات 94- 95 حجر/ 15 آوردهاند: ابولهب يكى از مسخرهكنندگان بود كه خداوند وعده داد تا پيامبر صلى الله عليه و آله را از شرّ آنان كفايت كند[1]:«فَاصدَع بِما تُؤمَرُ واعرِض عَنِ المُشرِكين* انّا كَفَينكَ المُستَهزِءينپس آنچه را دستور يافتهاى آشكار كن و از مشركان روى بگردان. ما تو را از شرّ] ريشخندكنندگان كفايت و حمايت] مىكنيم.»
2. عطا، مراد از«شانِئَك»در آيه 3 كوثر/ 108 را ابولهب دانسته است؛ هرچند ديگر مفسران، مراد از آن را عاص* بنوائل مىدانند.[2]
3. گفتهاند: مراد از«افَمَن حَقَّ عَلَيهِ كَلِمَةُ العَذاب»(زمر/ 39، 19) ابولهب و پسرش عتبه است؛[3]امّا با توجه به مسلمان شدن عتبه در فتح مكه و نيز پايداريش در جنگ حنين، چنين تطبيقى، منطقى به نظر نمىرسد؛ گرچه در مورد ابولهب مىتواند صادق باشد.
4.«افَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدرَهُ لِلِاسلمِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِن رَبّهِ فَوَيلٌ لِلقسيَةِ قُلوبُهُم مِن ذِكرِ اللَّهِ اولكَ فى ضَللٍ مُبِينآيا كسى كه خداوند دلش را به اسلام گشاده داشته است و از سوى پروردگارش از نورى/ هدايت] برخوردار است، همانند سخت دلان است؛ پس واى بر آنان كه از ترك ياد الهى، سختدل هستند؛ ايناناند كه در گمراهى آشكارند.» (زمر/ 39، 22) واحدى بر آن است كه آيه درباره حمزه، على، و ابولهب و فرزندانش نازل شده. على عليه السلام و حمزه كسانىاند كه خداوند سينهشان را گشاده است و ابولهب و فرزندانش كسانىاند كه قلوبشان از ذكر خدا قاسى و سخت است.[4]
5.«و قالوا ما لَنا لانَرى رِجالًا كُنّا نَعُدُّهُم مِنَ الاشرارو در دوزخ گويند ما را چه شده است كه مردانى را كه از بدكرداران شمرديمشان، در اينجا] نمىبينيم؟» (ص/ 38، 62) گفتهاند: مراد از ضمير فاعلى در «قالوا» ابولهب، ابوجهل و امثال آنان از بزرگان قريشاند.[5]
6. سهيلى مراداز«يايُّهَا الكفِرون»(كافرون/ 109، 1) را ابولهب دانسته است.[6][1]. مناقب، ج 1، ص106- 107؛ الكامل، ج 2، ص 70؛ الدرر، ج 1، ص 47
[2]. مفحمات الاقران، ص215
[3]. غررالتبيان، ص 452
[4]. اسباب النزول، ص310
[5]. غررالتبيان، ص 450
[6]. التعريف والاعلام،ص 395
7. ابنشهر آشوب از ابنعباس آورده كه روزى وليدبنمغيره از ترس گسترش اسلام در بين افراد خارج مكّه، از قريش خواست تا راهى براى جلوگيرى آن بيابند. هركس پيشنهادى داد. ابولهب گفت: مىگويم او شاعر است. در پاسخ او، آيه«و ما هُوَ بِقَولِ شاعِرٍ»(الحاقّه/ 69، 41) نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله را از شاعر بودن مبرّا دانست.[1]
منابع
اسباب النزول، واحدى؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ اعلام القرآن؛ اعلام النبوه؛ الاغانى؛ انساب الاشراف؛ انوار التنزيل و اسرار التاويل، بيضاوى؛ البحر المحيط فى التفسير؛ البدء و التاريخ؛ البداية و النهايه؛ البرهان فى تفسيرالقرآن؛ تاريخ الامم والملوك، طبرى؛ تاريخ الخميس؛ تاريخ اليعقوبى؛ التحفة اللطيفة فى تاريخ المدينه؛ التعريف و الاعلام؛ تفسيرالبصاير؛ تفسير غرائبالقرآن؛ تفسيرالقرآن العظيم، ابنكثير؛ تفسير القمى؛ التفسيرالكبير؛ تفسير نمونه؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الخصائص الكبرى او كفاية الطالب اللبيب فى خصائص الحبيب؛ الدرر فى اختصار المغازى والسير؛ رجال أنزل اللّه فيهم قرآناً؛ رحلة ابنبطوطه؛ رحلة ابنجبير؛ روحالمعانى فى تفسير القرآنالعظيم؛ روضالجنان و روحالجنان؛ زادالمعاد؛ السيرة الحلبيه؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ السيرة النبويه، زينى دحلان؛ السير والمغازى؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم؛ الطبقات الكبرى؛ غرر التبيان فى من لم يسم فى القرآن؛ الكامل فى التاريخ؛ الكشاف؛ كشفالاسرار و عدة الابرار؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المعارف؛ معجم الصحابه؛ المغازى؛ مفحمات الاقران فى مبهمات القرآن؛ مناقب آلابىطالب؛ المنتظم فى تاريخ الملوك والامم؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. مناقب، ج 1، ص 77
ابومرثد
محمد خراسانى
ابومِرثَد: كَنّازُ (ايمن)[1]بن حُصَين بن يَربوع بن طَريف[2]حليف و همسال حمزةبن عبدالمطلب[3]
او را از نخستين مهاجران به مدينه و از بزرگان صحابه* شمردهاند.[4]پيامبر صلى الله عليه و آله در پيمان مؤاخات، او را برادر عبادة* بن صامت كرد.[5]در نخستين سريّه (سال اوّل هجرت به فرماندهى حمزه) يكى از 15 مهاجر شركت كننده بود[6]كه به نقلى، پرچم آن را در دست داشت.[7]در جنگ بدر* با فرزندش مرثد حضور يافت[8]و گويا تنها پدر و پسرى هستند كه هر دو، عنوان «بدرى» دارند.[9]ابومرثد در غزوه احد،* خندق* و ديگر غزوات نيز حاضر بود. فرزندش مرثد در سريّه «رجيع» (چهارم هجرت) كه خود فرمانده آن بود، به شهادت رسيد.[10]وى از جمله راويان حديث پيامبر صلى الله عليه و آله است[11]و در زمان خلافت ابوبكر[12]يا عثمان[13]در مدينه، درگذشت.(1) (2) 1 و. الاصابه، ج 7،ص 305
[3]. الطبقات، ج 3، ص34
[4]. اسدالغابه، ج 4، ص472
[5]. الطبقات، ج 3، ص34
[6]. المغازى، ج 1، ص9؛ الطبقات، ج 2، ص 3- 4
[7]. الطبقات، ج 2، ص3- 4
[8]. المغازى، ج 1، ص153؛ الطبقات، ج 3، ص 3- 4؛ اسدالغابه، ج 4، ص 472
[9]. البداية والنهايه،ج 6، ص 266؛ تهذيب الكمال، ج 24، ص 224
[10]. الطبقات، ج 3، ص35
[11]. اسدالغابه، ج 4،ص 472؛ الاصابه، ج 7، ص 305
[12]. الطبقات، ج 3، ص35
[13]. جمهرة انسابالعرب، ص 247
ابومرثد در شأن نزول
از مقاتل نقل است[1]كه آيه 221 بقره/ 2 درباره ابومرثد نازل شده كه در مأموريتى به مكه، زن زيباى مشركى از او خواست تا وى را به همسرى برگزيند؛ ولى چون حكم آن را از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد، وحى آمد:«و لاتَنكِحُوا المُشرِكتِ حَتّى يُؤمِنَّ و لَامَةٌ مُؤمِنَةٌ خَيرٌ مِن مُشرِكَةٍ و لَو اعجَبَتكُم ...؛/ با زنانمشرك تا ايمان نياوردهاند، ازدواج* نكنيد. ازدواج با] كنيزانِ مؤمن، از ازدواج با] زن آزاد بتپرست بهتر است؛ هرچند زيبايى يا ثروت يا موقعيت او] شما را به شگفتى آورد ...».
منابع
اسباب النزول، واحدى؛ اسدالغابة فى معرفةالصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ البداية والنهايه؛ تهذيب الكمال فى اسماءالرجال؛ جمهرة انسابالعرب؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روضالجنان و روحالجنان؛ الطبقات الكبرى؛ المغازى.[1]. اسباب النزول، ص65، روض الجنان، ج 3، ص 222؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 614
ابومعمر الفِهْرى
سيد حسن فاطمى
ابومُعَمَّر الفِهْرى: جَميلُ بن مُعَمَّر (اسيد[1]) بن حبيب بن عبدالله الفهرى[2]
او شخصى هوشمند، صاحب نظر و پرحافظه بود؛ ازاين رو مردم مىپنداشتند كه دو قلب دارد و وى را ذوالقلبين مىخواندند. خود نيز باور داشت[3]و مىگفت:
در سينهام دو قلب است كه با آن دو، بيش از آنچه محمد با قلب خويش مىانديشد، مىانديشم.[4]
در جنگ بدر* پس از شكست مشركان، او نيز در حالىكه كفشى به پا و كفشى در دست داشت، مىگريخت. به او گفتند: اى ابومعمر! چرا اينگونه گريزانى؟! پاسخ داد: متوجه نشدم چهمىكنم؛ پنداشتم هر دو را به پا كردهام. گفتند: اگر با دو دل دريافت مىكردى، اين حالت بر تو پوشيده نمىماند. با اين واقعه، پندار مردم بر طرف شد و دريافتند كه او فقط يك قلب دارد.[5]
برخى از مفسران، شأن نزول بخشى از آيه 4 احزاب/ 33:«ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِن قَلبَينِ فى جَوفِهِ»را ابومعمّر دانستهاند[6]كه خداوند در آن آيه، وجود دو قلب در درون انسان را نفى كرده است.
بعضى ابومعمر را از صحابه* دانستهاند؛[7]بيش از آنچه بيان شد، اطلاعى از او در دست نيست.[1]. الإصابه، ج 1، ص604
[2]. روض الجنان، ج 15،ص 343
[3]. روض الجنان، ج 15،ص 343
[4]. كشفالاسرار، ج 8،ص 4
[5]. مجمعالبيان، ج 7،ص 526
[6]. كشفالاسرار، ج 8،ص 4؛ روضالجنان، ج 15، ص 343، مجمعالبيان، ج 7، ص 526
[7]. جمهرة انسابالعرب، ص 161