بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 533


ابواليَسَر سلمى‌
سيد محمد فاطمى‌ابهرى‌
ابواليَسَر سَلَمى: كَعب‌بن عمروبن‌عَبّاد[1]يا كعب‌بن عمروبن‌مالك بن عمروبن عَبّاد[2]، از بيعت‌كنندگان در عقبه دوم‌
ابواليسر از تيره بنى‌سَلمه بود[3]و چون بنى‌سلمه تيره‌اى از بنى‌عَدىّ است، واقدى او را از بنى‌عدىّ مى‌داند.[4]او از انصار* است و در دومين بيعت عقبه با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كرد و در 20 سالگى در غزوه بدر* حضور يافت و با اين‌كه چندان نيرومند نبود، عباس‌بن‌عبدالمطّلب را به اسارت گرفت. بر اساس روايتى وقتى پيامبر درباره اسارت عباس‌بن‌عبدالمطلّب از او پرسيد، گفت: اى رسول خدا! مردى مرا كمك كرد كه پيش از اين، او را نديده بودم و قيافه او چنين و چنان بود. حضرت فرمود: فرشته‌اى كريم تو را يارى داده است.[5]ابواليسر در همين غزوه، پرچم مشركان را از ابى‌عَزيزبن‌عُمَير ستاند.[6]وى در غزوه احُد*، خندق* و ديگر جنگ‌ها حضور داشت‌[7]و در جنگ خيبر* به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله دو گوسفند به غنيمت گرفت تا سپاهيان از آن تغذيه كنند.[8]از آن پس تا جنگ صفين كه در كنار على عليه السلام قرار داشت، اطلاعى از وى در دست نيست.[9]نام وى در ميان شهود پيمان نامه حكميت از اصحاب امام على عليه السلام آمده است.[10]او واپسين فرد از[1]. المغازى، ج 1، ص170
[2]. اسدالغابه، ج 6، ص326
[3]. الاستيعاب، ج 4، ص340
[4]. المغازى، ج 1، ص170
[5]. الطبقات، ج 4، ص 8
[6]. الاستيعاب، ج 4، ص340
[7]. الطبقات، ج 3، ص436
[8]. السيرة النبويه، ج3، ص 335؛ البداية و النهايه، ج 4، ص 157
[9]. الاستيعاب، ج 4، ص340
[10]. وقعة صفين، ص 506


صفحه 534

بازماندگان جنگ بدر بود و در مدينه به سال 55 هجرى درگذشت.[1]
ابواليَسَر در شأن نزول‌
1. گفته‌اند: ابواليَسَر در سال صلح حديبيه، مُحرِم به احرام عمره بود و گورخرى را با نيزه شكار كرد. به او تذكّر دادند و حكم آن را از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد كه آيه 95 مائده/ 5 نازل شد و شكار در حال احرام را ممنوع كرد:«لاتَقتُلُوا الصَّيدَ و انتُم حُرُم».[2]
2. در روايتى از ابن‌عباس آمده است كه ابواليَسَر هنگام فروش خرما، با زن غريبه‌اى مواجه و مرتكب گناهى شد؛ سپس پشيمان شده، با دو تن از صحابه در ميان گذاشت.
آنان وى را به استغفار و كتمان توصيه كردند؛ امّا نپذيرفت و قضيه را به آگاهى پيامبر رساند. پيامبر وى را توبيخ كرد و اين آيه نازل شد[3]:«واقِمِ الصَّلوةَ طَرَفَىِ النَّهارِ وزُلَفًا مِنَ الَّيلِ انَّ الحَسَنتِ يُذهِبنَ السَّيّاتِ ذلِكَ ذِكرى‌ لِلذّاكِرين‌و در دو طرف روز و نخستين ساعات شب، نماز* را به پادار؛ زيرا خوبى‌ها، بدى‌ها را از بين مى‌برد. اين براى پندگيرندگان، پندى است». (هود/ 11، 114) در نقل ديگرى كه طبرى از خود وى روايت كرده، آمده است كه رسول خدا پس از شنيدن سخن وى، لحظه‌اى خاموش ماند تا جبرئيل نازل شد. آن‌گاه پيامبر صلى الله عليه و آله آيه پيشين را بر او خواند. شخصى پرسيد: آيا اين آيه ويژه او است يا براى همه مردم؟ پيامبر فرمود: براى همه مردم است.[4]ميبدى ذيل روايت را به‌گونه ديگرى نقل كرده و آورده است كه رسول خدا پس از آگاهى از امر وى براى نماز عصر حاضر شد و پس از نماز، جبرئيل اين آيه را نازل كرد. پيامبر از ابواليسر پرسيد: آيا در اين نماز با ما بودى؟ پاسخ داد: آرى. فرمود: اين نماز، كفّاره آن‌[1]. سير اعلامالنبلاء، ج 2، ص 537
[2]. روح‌المعانى، مج5، ج 7، ص 34
[3]. مسند احمد، ج 1، ص406؛ تفسير ابن‌كثير، ج 2، ص 480
[4]. جامع‌البيان، مج7، ج 12، ص 178؛ تفسير ابن‌كثير، ج 2، ص 480


صفحه 535

گناهت بود.[1]
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الأصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ البداية والنهايه؛ تفسيرالقرآن العظيم، ابن‌كثير؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ روح‌المعانى فى تفسيرالقرآن العظيم؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرةالنبويه، ابن‌هشام؛ الطبقات الكبرى؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ مسند احمدبن‌حنبل؛ المغازى؛ وقعة صفين.[1]. كشف‌الاسرار، ج 4،ص 454


صفحه 536


ابى بن خلف‌
تقى صادقى‌
ابىّ بن خَلَف: ابوعامر،[1]ابى‌بن خلف‌بن وهب‌بن حذافة بن‌جمح،[2]از قبيله قريش، تيره‌ بنى‌جمح و از دشمنان سرسخت پيامبر
ابى‌بن خلف و برادرش اميه، از اشراف قريش در جاهليت بودند كه در دشمنى با پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان، گوى سبقت از ديگران مى‌ربودند. او از دليران عرب بود؛ چنان‌كه عمرو* بن عاص در مشاجره‌اى با عمارةبن وليدبن مغيره مى‌گويد: من از همه بزرگان بهره‌اى برده‌ام، از ابى دليرى را.[3]
آن‌چه در زندگانى ابى ديده مى‌شود، سراسر تكبُّر و سركشى است. امام على عليه السلام در احتجاج با دانش‌مندى يهودى، ابى را از فرعون‌هايى مى‌شمارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى آنان برانگيخته شده است.[4]به روايتى، سبب پيدايش پيمانِ جوان‌مردان (حلف‌الفضول) كه رسول خدا حتى پس از اسلام بدان مباهات مى‌كرد،[5]ستم ابى در معامله با «قيس‌بن‌شيبه» يا «لميس‌بن‌سعد» بود. شعر لميس نيز بر آن گواه است.[6]هم‌چنين آورده‌اند: وقتى اميه* يكى از بردگانش را شكنجه مى‌كرد، ابى مى‌گفت: عذابش را افزون كن.[7]
كينه‌ورزى و دشمنى ابى با رسول‌خدا صلى الله عليه و آله از ابتداى بعثت آشكار است. وى و گروهى از سران شرك به ديدار ابوطالب* شتافته، خواستار باز ايستادن رسول‌خدا از دعوت به‌[1]. المغازى، ج 1، ص251
[2]. السيرة النبويه، ج1، ص 361
[3]. الاغانى، ج 18، ص129
[4]. الاحتجاج، ج 1، ص511
[5]. الاغانى، ج 17، ص289
[6]. الاغانى، ج 17، ص288- 299
[7]. اسدالغابه، ج 6، ص241


صفحه 537

توحيد شدند.[1]وى هم‌چنين ديگران را از گرايش به اسلام بازمى‌داشت. آورده‌اند كه «عقبة* ابن‌ابى‌معيط» دوستِ صميمى ابى كه مراوده اندكى نيز با رسول خدا داشت،[2]حضرت را به ضيافتى دعوت كرد؛ امّا پيامبر دست به طعام نبُرد تا عقبه شهادتين بر زبان جارى سازد و او نيز چنان كرد. وقتى ابَى از اين روى‌داد آگاه شد، بر عقبه سخت عتاب كرد و عذر نپذيرفت جز آن‌كه بر چهره پيامبر صلى الله عليه و آله آب دهان افكَنَد.[3]برخى گفته‌اند: او به اين كار موفق نشد؛[4]امّا عده‌اى بر اين باورند كه عقبه براى جلب رضايت ابى، خواستِ او را برآورد و به سزاى ارتداد* خويش، در نبرد بدر به فرمان پيامبر سر از كف بداد.[5]پس از نزول آيات اوّل سوره روم كه از پيروزى روم* بر ايران خبر مى‌داد، ابى از سرستيز با ابوبكر، بر عدم تحقّق وعده الهى شرط بست؛ امّا با تحقّق آن، ابوبكر، صد شتر ماده به چنگ آورد.[6]
دشمنى ابى با رسول‌خدا صلى الله عليه و آله بدان پايه بود كه او را سرسخت‌ترين و آزار دهنده‌ترين دشمنان رسول خدا دانسته‌اند؛[7]چنان‌كه هرگاه در مكّه به پيامبر مى‌رسيد، مى‌گفت: اسبم را نيك پرورش مى‌دهم تا سوار بر آن تو را بكشم.[8]وى در توطئه دارالندوه شركت داشت‌[9][1]. غرر التبيان، ص446؛ مجمع البيان، ج 8، ص 725- 726
[2]. جامع البيان، مج11، ج 19، ص 12؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 361
[3]. اسباب النزول، ص279؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 361؛ الدر المنثور، ج 6، ص 251 و 253
[4]. الدر المنثور، ج6، ص 251
[5]. مجمع البيان، ج 7،ص 261؛ الدر المنثور، ج 6، ص 251
[6]. تفسير قرطبى، ج14، ص 4؛ الميزان، ج 16، ص 163
[7]. انساب الاشراف، ج10، ص 251؛ البدء والتاريخ، ج 3، ص 155
[8]. المنمق، ص 408
[9]. مناقب، ج 1، ص 233


صفحه 538

و در پى آن در «ليلة* المبيت» كمر به قتل پيامبر بست.[1]چون پيامبر مورد پذيرش مردم مدينه قرار گرفت، او و ابوسفيان ضمن نامه‌اى از آنان خواستند تا از حمايت پيامبر صلى الله عليه و آله دست بردارند.[2]ابى، جان و مالش را بر سر دشمنى با رسول خدا نهاد و از جمله اطعام‌كنندگان سپاه شرك در غزوه بدر* بود.[3]
او كه بر كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله سوگند ياد كرده بود،[4]وقتى در جنگ احد*، ياران رسول‌خدا را پراكنده ديد، فرياد برآورد: اى محمد! زنده نمانم اگر تو زنده بمانى؛ سپس خشمگينانه به سوى پيامبر تاخت و چون برخى اصحاب، خواستار رويارويى با حمله او شدند، پيامبر فرمان داد همه كنارى بايستند؛ امّا مصعب خود را به پيش انداخت و به ضربه ابى، به شهادت رسيد. در اين هنگام، پيامبر خدا عصاى نوك تيز حارث بن‌صمه را برداشت و بر گردن ابى فرود آورد. اين ضربت اعجازگونه پيامبر بانگى سخت از او برآورد. ياران ابى گفتند: اثر اين خراش نه جاى آن همه فرياد است. ابى گفت: اگر اين ضربت به همه اهل بازار «ذى‌المجاز» وارد آيد، تحمل نتوانند كرد؛ زيرا سخن او حق است كه گفت: من به خواست خدا، ابى را خواهم كشت. وى پس از آن در راه مكّه بر اثر همان ضربت به هلاكت رسيد،[5]و بدين طريق به نفرين پيامبر، گرفتار سخت‌ترين عذاب الهى شد.[6]از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله نقل است كه سخت‌ترين عذاب‌ها در قيامت، از آنِ كسى‌است كه پيامبرى را كشته باشد يا پيامبرى او را بكشد.[7]
ابى بن خلف در شأن نزول‌
شمار آياتى كه مفسران، در ذيل آن‌ها از ابى ياد كرده‌اند، بسيار است. در اين آيات، ابَى گاه سبب انحصارى نزول آيه و گاه يكى از افراد آن است. گاهى نيز از باب تطبيق و ذكر مصداق، از او سخنى به ميان آمده است. اين آيات عبارت‌اند از:
1.«اولَم يَرَالانسنُ انّا خَلَقنهُ مِن نُطفَةٍ فَاذا هُو خَصِيمٌ مُبين‌/ آيا انسان نمى‌داند كه ما او را از نطفه‌اى آفريديم و ناگاه او دشمنى آشكار است.» (يس/ 36، 77) بسيارى از مفسران گفته‌اند: روزى ابَى و جمعى از مشركان، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده، با او[1]. الطبقات، ج 1، ص176
[2]. المحبر، ص 271
[3]. مجمع‌البيان، ج 4،ص 832؛ المنمق، ص 389
[4]. دلائل النبوه، ج1، ص 483؛ المعارف، ص 472
[5]. المغازى، ج 1، ص251- 252؛ السيرة النبويه، ج 3، ص 84
[6]. مسند احمد، ج 1، ص688
[7]. الحيوان، ج 4، ص161


صفحه 539

محاجه كردند. در اين ميان ابى در حالى‌كه استخوانى پوسيده را با فشار دست خرد مى‌كرد و بر باد مى‌داد، به تندى گفت: آيا خداوند اين استخوان* پوسيده را زنده خواهد كرد؟
پيامبر پاسخ گفت: آرى، خداوند اين استخوان را زنده خواهد كرد؛ چنان‌كه تو را هم مى‌ميراند و زنده مى‌كند و به آتش جهنم در مى‌آورد.[1]پس از اين، آيه پيشين نازل شد.
درباره آيات 4 نحل/ 16[2]؛ 66 مريم/ 19[3]؛ 10 سجده/ 32[4]؛ 49 اسراء/ 17[5]نيز همين روايت را آورده‌اند.
2.«و يَومَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى‌ يَدَيهِ يَقولُ يلَيتَنِى اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسولِ سَبيلا* يويلَتى‌ لَيتَنى لَم اتَّخِذ فُلانًا خَليلًا .../ و به خاطر آور] روزى را كه ستم‌كار، دست خود را از شدت حسرت‌] به دندان مى‌گزد و] مى‌گويد: اى كاش با رسول راهى برمى‌گزيدم! اى واى بر من! كاش فلان شخص گمراه‌كننده را دوست نمى‌گرفتم ....» (فرقان/ 25، 27- 28) گفته‌اند: مراد از«فُلانًا»ابى و«ظالم»عقبة ابن ابى معيط است‌[6]و آيه، پس از آن‌كه عقبه به تحريك ابى، رسول خدا صلى الله عليه و آله را مورد اهانت قرار داد، نازل شد و زبان حال و ندامت او را در قيامت بيان كرد؛[7]در نتيجه شايد از باب بيان مصداق گفته‌اند: آيه 67 اعراف/ 7 كه از دشمنى برخى دوستان در قيامت حكايت مى‌كند و آيه 24 زمر/ 39 كه حاكى از به صورت در افتادن كسى در عذاب است، درباره او فرود آمده است.[8]
3. در آغاز بعثت، سران شرك از جمله ابى، نزد ابوطالب آمده، خواستار خوددارى رسول خدا صلى الله عليه و آله از دعوت شدند؛[9]امّا با نااميدى و شگفتى باز گشتند و خويشتن را به پاى‌دارى بر عبادت بت‌ها فراخواندند. در اين باره، آيات 5- 6 ص/ 38 فرود آمد:«اجَعَلَ الألِهَةَ الهًا واحِدًا انَّ هذا لَشَى‌ءٌ عُجاب* وانطَلَقَ المَلَا مِنهُم انِ امشوا واصبِروا عَلى‌ ءالِهَتِكُم انَّ هذا لَشَى‌ءٌ يُراد/ آيا او به جاى اين همه خدايان، خداى واحدى قرار داده؟![1]. جامع‌البيان، مج12، ج 23، ص 38
[2]. تفسير قرطبى ج 10،ص 46
[3]. مجمع البيان، ج 6،ص 808
[4]. غررالتبيان، ص 413
[5]. تفسير عياشى، ج 2،ص 296
[6]. جامع‌البيان، مج11، ج 19، ص 11
[7]. اسباب‌النزول، ص279؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 251- 253؛ مجمع البيان، ج 7، ص 261
[8]. غررالتبيان، ص 446
[9]. مجمع‌البيان، ج 8،ص 725- 726


صفحه 540

اين به‌راستى چيزى شگفت است! سركردگان آنان روان شدند و گفتند] برويد و بر خدايان خويش ايستادگى كنيد كه اين امر به راستى هدف است».
4. در جنگ بدر، 12 تن از سران شرك از جمله ابى، تأمين غذاى سپاه را برعهده داشتند[1]كه خداوند با نزول آيه 36 انفال/ 8 اين بذل و بخشش را براى بازداشتن از راه خدا، مايه حسرت* آنان اعلام كرد:«انَّ الَّذينَ كَفَروا يُنفِقونَ امولَهُم لِيَصُدّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنفِقونَها ثُمَّ تَكونُ عَلَيهِم حَسرَةً ثُمَّ يُغلَبونَ ...).قرطبى، نزول آيه 1 محمد/ 47 را به نقل از ابن‌عباس، در همين باره دانسته است.[2]
5.«فَلَم تَقتُلوهُم و لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم و ما رَمَيتَ اذ رَمَيتَ و لكِنَّ اللَّهَ رَمى‌/ شما آنان را نكشتيد؛ بلكه خداوند آنان را كشت و تو تير نيفكندى؛ بلكه خدا انداخت ....» (انفال/ 8، 17) بنا به نقلى، آيه درباره قتل‌ابى به دست رسول‌خدا صلى الله عليه و آله فرود آمده است؛[3]هر چند قول مشهور، سبب‌نزول آيه را به روى دادى در جنگ بدر نسبت مى‌دهد.[4]
6.«يايُّهَا الانسنُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الكَريم‌/ اى انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت فريفت؟» (انفطار/ 82، 6)«يايُّهَا الانسنُ انَّكَ كادِحٌ الى‌ رَبِّكَ كَدحًا فَمُلقيه‌/ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى‌روى و او را ملاقات خواهى كرد.» (انشقاق/ 84، 6)«فَامَّا الانسنُ اذا مَا ابتَلهُ رَبُّهُ فَاكرَمَهُ ونَعَّمَهُ فَيَقولُ رَبّى اكرَمَن‌/ امّا انسان، هنگامى‌كه پروردگارش او را براى آزمايش، اكرام مى‌كند و نعمت مى‌بخشد، مغرور مى‌شود] و مى‌گويد: پروردگارم مرا گرامى داشته است.» (فجر/ 89، 15) گرچه مراد از انسان در آيات پيش‌گفته را معناى عام آن دانسته‌اند،[5]قرطبى بنا به نقلى مى‌گويد:
آن‌كه به پروردگار خويش فريفته شد و رنج بيهوده كشيد، و به نعمت* هاى الهى آزموده شد، ابى‌بن‌خلف بود.[6]شايد اين موارد نيز از باب ذكر مصداق باشد.
7. به نقلى گفته‌اند: آيات ذيل درباره ابى نازل شده كه از روى نادانى به مجادله* با وحى‌[1]. روض الجنان، ج 9،ص 113
[2]. تفسير قرطبى، ج16، ص 148
[3]. المغازى، ج 1، ص250؛ اسباب النزول، ص 192؛ جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 272
[4]. تفسير قرطبى، ج 7،ص 244؛ روض‌الجنان، ج 9، ص 86 (5) (6) 5 و. تفسير قرطبى،ج 19، ص 161 و 178 و ج 20، ص 35