بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 541

برخاسته بود[1]:«... و كانَ الانسنُ اكثَرَ شَى‌ءٍ جَدَلا... و انسان، بيش از همه چيز در ستيز و چون و چراست». (كهف/ 18، 54)«وَ مِنَ النّاسِ مَن يُجدِلُ فِى‌اللَّهِ بِغَيرِ عِلمٍ .../ و گروهى از مردم بدون هيچ دانشى، به مجادله درباره خدا برمى‌خيزند ...». (حج/ 22، 3 و لقمان/ 31، 20) اگرچه روايات، ترتيب نزولِ سوره حج را پس از سوره نور،[2]يعنى بعد از غزوه احد و مرگ ابى، مى‌دانند، الميزان با توجه به سياق آيات سوره حج، نزول آن را قبل از جنگ بدر دانسته است؛[3]بنابراين مى‌تواند درباره ابى باشد.
8. گفته‌اند: گروهى از سران شرك، از جمله ابى گرد هم آمده، به تلاوتِ قرآن پيامبر صلى الله عليه و آله گوش فرا مى‌دادند؛ امّا بى‌آن‌كه اثرى بر دل‌هاى ايشان بگذارد، هر يك درباره قرآن سخنى به باطل راندند كه آيه 25 انعام/ 6 پرده از اين راز برگرفت:«و مِنهُم مَن يَستَمِعُ الَيكَ و جَعَلنا عَلى‌ قُلوبِهِم اكِنَّةً ان يَفقَهوهُ و فى ءاذانِهِم وقرًا .../ پاره‌اى از آنان به سخنان‌] تو گوش فرا مى‌دهند؛ ولى‌] بر دل‌هايشان پرده‌ها افكنده‌ايم تا آن را نفهمند، و در گوش‌هايشان سنگينى قرار داده‌ايم ...».[4]
9. برخى، ابى را از جمله استهزاكنندگان مى‌دانند كه آيه 95 حجر/ 15 درباره آن‌ها نازل شده است‌[5]:«انّا كَفَينكَ المُستَهزِءين‌/ ما شرّ استهزا* كنندگان را از تو دفع خواهيم كرد».
10. برخى از مفسران، ابى را از مصاديق‌«امّا مَنِ‌استَغنى‌»در آيه 5 عبس/ 80 دانسته‌اند كه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله به اسلام آن‌ها اميد داشت؛ در نتيجه به گفت‌وگو با آنان پرداخت و آيات نخست اين سوره در اين باره فرود آمده است.[6]
11.«و اذ يَمكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَروا لِيُثبِتوكَ او يَقتُلوكَ او يُخرِجوكَ و يَمكُرونَ و يَمكُرُ اللَّهُ و اللَّهُ خَيرُ المكِرين‌/ و به ياد آر] هنگامى را] كه كافران نقشه مى‌كشيدند تو را به زندان‌[1]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 737؛ مبهمات القرآن، ج 2، ص 231؛ غررالتبيان، ص 412
[2]. التمهيد، ج 1، ص139
[3]. الميزان، ج 14، ص338
[4]. كشف‌الاسرار، ج 3،ص 326
[5]. مبهمات القرآن، ج2، ص 96
[6]. مجمع‌البيان، ج10، ص 663


صفحه 542

افكنند يا به قتل برسانند يا از مكّه‌] خارج سازند و آنان چاره مى‌انديشيدند و خداوند هم تدبير مى‌كرد، و خدا بهترين چاره‌جويان و تدبيركنندگان است.» (انفال/ 8، 30) وقتى سران شرك در دارالندوه گرد آمدند تا در كار پيامبر صلى الله عليه و آله چاره‌اى بينديشند، ابى يكى از آنان بود كه به همراه برادرش اميه و عاص* بن‌وائل، پيش‌نهاد حبس رسول‌خدا را ارائه دادند.[1]عبارت‌«لِيُثبِتوكَ»در آيه به آن اشاره دارد.[2]
12.«انّا انذَرنكُم عَذابًا قَريبًا يَومَ يَنظُرُ المَرءُ ما قَدَّمَت يَداهُ و يَقولُ الكافِرُ يلَيتَنى كُنتُ تُربا/ ما شما را از عذابى نزديك بيم داديم. روزى كه‌انسان آن‌چه را از پيش با دست‌هاى خود فرستاده است، مى‌بيند و كافر مى‌گويد: اى كاش خاك* بودم!» (نبأ/ 78، 40) قرطبى ضمن بيان چند ديدگاه درباره اين آيه، بنابر قولى، مراد از «مرء» (مرد) را ابى‌بن‌خلف و عقبة ابن ابى‌معيط دانسته است.[3]
13. برخى بر اين عقيده‌اند كه خطاب، عتاب و تهديد قرآن در دو آيه ذيل، متوجه ابى است؛[4]اگرچه اطلاق و عموم لفظ، همه افراد مشابه را دربرمى‌گيرد:«فما يُكذِّبُكَ بَعدُ بِالدّين/پس چه چيز، تو را بعد از اين همه ادلّه روشن به تكذيب روز] جزا وا مى‌دارد؟» (تين/ 95، 7)«ويلٌ لِكُلّ هُمَزَةٍ لُمَزَة/ واى بر هر عيب‌جوى مسخره‌كننده‌اى.» (همزه/ 104، 1)
14. گفته‌اند: روزى ابى و گروهى از مشركان در حال طواف بر گرد كعبه، به پيامبر صلى الله عليه و آله پيشنهاد كردند كه هر يك از دو گروه، خدايان گروه ديگر را بپرستد كه در پاسخ آنان سوره كافرون نازل شد.[5]
15. سيوطى، به نقل از محمدبن‌اسحاق آورده است: پس از كوشش‌هاى فراوان رسول خدا در ابلاغ وحى و دعوت مردم به اسلام، گروهى، از جمله ابى نزد پيامبر آمده، بهانه‌اى ديگر گرفتند. گويا آنان منتظر بودند تا فرشته* اى را به چشم خويش ببينند.[6]آيات 8- 9[1]. الطبقات، ج 1، ص176؛ مناقب، ج 1، ص 233
[2]. مجمع‌البيان، ج 4،ص 826؛ روض‌الجنان، ج 9، ص 101- 103؛ جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 302
[3]. تفسير قرطبى، ج19، ص 123
[4]. تفسير قرطبى، ج20، ص 125؛ مبهمات القرآن، ج 2، ص 731
[5]. الامالى، ص 246-247
[6]. الدرالمنثور، ج 3،ص 251


صفحه 543

انعام/ 6 به اين واقعه اشاره دارد: گفتند: چرا فرشته‌اى بر او نازل نمى‌شود؟ خداوند در پاسخ آنان فرمود: اگر فرشته‌اى نازل مى‌كرديم، كار به پايان رسيده بود و مهلتى نمى‌يافتند، و اگر او را فرشته‌اى قرار مى‌داديم، آن فرشته را به صورت مردى درمى‌آورديم، و امر را هم‌چنان بر آنان مشتبه مى‌ساختيم:«و قالوا لَولا انزِلَ عَلَيهِ مَلَكٌ و لَو انزَلنا مَلَكًا لَقُضِىَ الامرُ ثُمَّ لايُنظَرون* ولَو جَعَلنهُ مَلَكًا لَجَعَلنهُ رَجُلًا و لَلَبسنا عَلَيهِم ما يَلبِسون».
16. خداوند در آيه 76 نحل/ 16، مَثَل برده‌اى گنگ، ناتوان و كم‌خرد را آورده كه نه سخن كسى را مى‌فهمد و نه مى‌توان سخنش را فهميد[1]و سربار ديگران است. از «عطاءبن‌ابى‌رباح» نقل است كه مراد از اين برده گنگ، ابى‌بن‌خلف است.[2]
17. براساس روايتى كه قرطبى و بلنسى نقل كرده‌اند، ابى، روزى همراه تنى چند از مشركان، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده، با استناد به آفرينش تدريجى انسان‌ها، بر سخن پيامبر كه مى‌فرمود خداوند انسان‌ها را يك‌باره برمى‌انگيزد، خُرده گرفت كه در پاسخ آنان، آيه 28 لقمان/ 31 فرود آمد[3]:«ما خَلقُكُم و لا بَعثُكُم الّا كَنَفسٍ وحِدَةٍ انَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصيرٌ/ آفرينش و برانگيختن و زندگى دوباره‌] همه شما در قيامت‌] همانند يك فرد بيش نيست. خداوند شنوا و بينا است.»
18.«يايُّهَا النَّبىُّ اتَّقِ اللَّهَ و لاتُطِعِ الكفُرينَ و المُنفِقينَ انَّ اللَّهَ كانَ عَليمًا حَكيما/ اى پيامبر! تقواى الهى پيشه كن و از كافران و منافقان فرمان مبر كه خداوند، عالم و حكيم است.» (احزاب/ 33، 1) بلنسى به نقل از ابن‌جريج، مراد از كافران را در آيه، ابى دانسته است؛[4]امّا طبرسى، آيه را مربوط به زمانى پس از واقعه احد مى‌داند[5]كه گويا اين‌[1]. مفردات، ص 140-141، «بكم»؛ مجمع البيان، ج 6، ص 578
[2]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 578
[3]. تفسير قرطبى، ج14، ص 52؛ مبهمات القرآن، ج 2، ص 331
[4]. مبهمات القرآن، ج2، ص 237
[5]. مجمع‌البيان، ج 8،ص 526


صفحه 544

سخن صحيح‌تر است.منابع‌الاحتجاج؛ اسباب النزول، واحدى؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الامالى، مفيد؛ انساب الاشراف؛ البدءوالتاريخ؛ تفسير العياشى؛ تفسيرمبهمات القرآن؛ التمهيد فى علوم القرآن؛ جامع البيان عن تأويل آى‌القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور؛ دلائل‌النبوه؛ السيرةالنبويه، ابن‌هشام؛ الطبقات‌الكبرى؛ غررالتبيان فى من لم يسم فى القرآن؛ كتاب‌الحيوان؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن، المحبر؛ مسند احمدبن حنبل؛ المعارف؛ المغازى؛ مفردات‌الفاظ القرآن؛ مناقب آل ابى‌طالب؛ المنمّق؛ الميزان فى تفسيرالقرآن.


صفحه 545


ابىّ بن كعب‌
محمد خراسانى‌
ابَىّ بن كَعب: ابىّ‌بن‌كَعب بن‌قَيس بن‌عُبيد بن‌زيد انصارى از كاتبان وحى‌
ابىّ‌بن‌كعب، از قبيله خزرج، تيره بنى‌نجّار و كنيه‌اش ابومنذر[1]يا ابوالطفيل‌[2]بود و در جاهليّت از معدود كسانى بود كه نوشتن مى‌دانست.[3]در بيعت* عقبه حضور داشت‌[4]و پس از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله، او در شمار كاتبان وحى*، نويسندگان نامه‌ها و معاهدات پيامبر قرار گرفت‌[5]و برخى از نامه‌هاى رسيده به رسول خدا را براى حضرت مى‌خواند.[6]او، در نخستين سريّه پس از هجرت، به فرمان‌دهى حمزه شركت داشت‌[7]و در ديگر غزوات نيز با پيامبر همراه بود. رسول اكرم، در عقد اخوت ميان مهاجر و انصار، بين او و سعيد* بن زيد يا طلحة* بن‌عبيدالله، برادرى بر قرار كرد.[8]پس از رحلت رسول‌خدا صلى الله عليه و آله در شمار صحابيان بزرگى قرار داشت كه از بيعت با ابوبكر سرباز زده به خلافت على‌بن‌ابى‌طالب متمايل بودند.[9]او در مقام احتجاج بر ابوبكر گفت: اى ابوبكر! حقى را كه خداوند براى غير تو قرار داده، انكار مكن و نخستين كسى نباش كه رسول خدا را در امر وصىّ و برگزيده‌اش نافرمانى كرده، از امر او سرمى‌پيچد.[10]برابر برخى روايات شيعى، ابىّ در ضمن خطبه‌اى مى‌گويد: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله درباره وصىّ و جانشين بعد از خود برايم سخن گفت و على عليه السلام‌[1]. الطبقات، ج 3، ص378؛ رجال الطوسى، ص 22
[2]. اسدالغابه، ج 1، ص169
[3]. الطبقات، ج 3، ص378
[4]. همان؛رجال‌الطوسى، ص 22
[5]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 80؛ الاستيعاب، ج 1، ص 164
[6]. المغازى، ج 1، ص204 و ج 2، ص 492
[7]. المغازى، ج 1، ص 9
[8]. الطبقات، ج 3، ص378
[9]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 124
[10]. الاحتجاج، ج 1، ص197


صفحه 546

را هدايتگر هدايت شده خيرخواه امت، احيا كننده سنت پيامبر صلى الله عليه و آله، امام و پيشواى مسلمانان پس از خود معرفى فرمود:«يا ابّى عَلَيْكَ بِعلىّ فَانَّهُ الْهادِىُ الْمَهْدِى، النَّاصِحُ لِأُمتى، الَمُحيى لِسُنَّتى‌ وَ هُوَ امامُكُمْ بَعْدِىْ فَمَنْ رَضِىَ بِذلِكَ لَقِينى‌ عَلى‌ ما فارَقْتُهُ عَلَيه».[1]از روايتى استفاده مى‌شود كه پيامبر، آينده امر خلافت پس از خود را و اين‌كه چه كسانى آن را قبضه خواهند كرد، به او خبر داده است.[2]ابىّ در نوشتن و جمع‌آورى، قرائت، تعليم، تفسير، و فقه قرآن، داراى مقام والايى بوده است. انس‌بن‌مالك و قرظى، او را از 4 يا 5 نفرى دانسته‌اند كه قرآن را در زمان رسول‌خدا صلى الله عليه و آله گردآوردند.[3]بنابه نقلى، او يكى از 12 نفرى است كه عثمان آنان را براى جمع‌آورى قرآن تعيين كرد.[4]برپايه روايتى، گروهى كه مأمور جمع* قرآن بودند، از روى مصحف ابىّ و با املاى خود او نوشته‌اند[5]كه به روايت ابن‌نديم، مصحف وى با ديگر مصاحف، اندكى اختلاف داشته است.[6]
وى، از قرّاء مشهور زمان رسول خدا بوده‌[7]و براساس روايتى، حضرت او را آگاه‌ترين فرد امت به قرائت دانسته‌[8]و به او فرموده است: خداوند امر كرده كه بر تو قرآن بخوانم. ابىّ از اين سخن كه خود را مورد عنايت خاصّ پروردگار ديد، متأثر و اشك شوق از ديدگانش جارى شد و پيامبر اين آيه را تلاوت فرمود:«قُل بِفَضلِ اللَّهِ و بِرَحمَتِهِ فَبِذلِكَ فَليَفرَحوا هُوَ خَيرٌ مِمّا يَجمَعون‌بگو به فضل و رحمت خدا بايد خوشحال شوند كه اين از تمام‌] آن چه گردآورده‌اند، بهتر است».[9](يونس/ 10، 58) ذهبى، عدّه‌اى از قاريان صدر اوّل، از جمله ابوهريره، ابن عباس و عبدالله بن سائب را در قرائت، شاگردان ابىّ مى‌داند.[10]شايد بدين جهت، برخى او را «سيّدالقرّاء» خوانده‌اند.[11]از روايتى از امام صادق نيز استفاده مى‌شود كه‌[1]. الاحتجاج، ج 1، ص197 و 303
[2]. العقدالفريد، ج 4،ص 241
[3]. الطبقات، ج 2، ص272؛ الفهرست، ص 30
[4]. الطبقات، ج 3، ص381
[5]. المصاحف، ص 38
[6]. الفهرست، ص 30
[7]. الاتقان، ج 1، ص158
[8]. الطبقات، ج 3، ص379؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 348
[9]. اسدالغابه، ج 1، ص169؛ الاستيعاب، ج 1، ص 162
[10]. الاتقان، ج 1، ص158
[11]. تاريخ دمشق، ج 7،ص 308؛ البداية والنهايه، ج 7، ص 78؛ تهذيب‌الكمال، ج 2، ص 262


صفحه 547

قرائت او مورد تأييد آن حضرت بوده است.[1]قرائت ابىّ گاهى خشم عمر را برانگيخته،[2]اظهار مى‌داشت كه ابىّ، داناترين امّت به قرائت* است؛ ولى ما بعضى از قرائات او را ترك مى‌كنيم.[3]سجستانى، مواردى از اختلاف قرائات ابىّ را ذكر كرده، مى‌گويد: ابىّ، جمله‌«الى‌ اجَلٍ مُّسَمًّى»را در پى‌«فَمَا استَمتَعتُم بِهِ»در سوره نساء/ 4 مى‌آورده‌[4]و همين قرائت، صراحت آيه را در ازدواج* موقت بيش‌تر مى‌كند.[5]او به امر پيامبر، به افرادى قرآن آموخته‌[6]و يكى از ده صحابى نام‌دار در تفسير قرآن است.[7]برخى، او را از فقيهان دوران خلافت ابوبكر و عمر شمرده‌[8]و گفته‌اند: وقتى به عمر گفت: چرا مرا به كارى نمى‌گمارى؟
گفت: خوش ندارم حكومت، دينِ تو را آلوده سازد.[9]با اين حال، در سال چهاردهم هجرت كه عمر، نماز تراويح را بنا نهاد و (چون در زمان رسول خدا و ابوبكر انجام نمى‌شد) مردم، آن را بدعت شمردند، از ابىّ خواست كه امامت مردم را در نماز بر عهده گيرد.[10]او 20 شب براى مردم امامت كرد و 10 شب آخر در جماعت حاضر نشد و در خانه نماز خواند، مردم گفتند: «ابَقَ ابَىّ/ ابىَّ از اين كار فرار كرد»،[11]برخى عبارت «ابق ابىَّ» را دليل بر آن‌[1]. الكافى، ج 2، ص597
[2]. المصاحف، ص 174
[3]. الاستيعاب، ج 1، ص164
[4]. المصاحف، ص 63
[5]. التبيان، ج 3، ص166
[6]. الطبقات، ج 1، ص240
[7]. الاتقان، ج 2، ص412 و 417
[8]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 138 و 161
[9]. الطبقات، ج 3، ص379
[10]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 140
[11]. سنن ابى داود، ج1، ص 425


صفحه 548

مى‌دانند كه عمر او را به خواندن نماز تراويح وادار كرده بود.[1]وى، در ميان صحابه* از شهرتى خاص برخوردار بود.[2]تاريخ وفاتش سال 22 يا 30 هجرى دانسته شده؛ گرچه اقوال ديگرى نيز وجود دارد.[3]
ابىّ در شأن نزول‌
1.از عكرمه و مقاتل نقل شده است كه دو نفر يهودى، به ابى و جمعى از مسلمانان گفتند: دين ما بهتر از اسلام است و ما بهتر از شماييم كه آيه نازل شد:[4]«كُنتُم خَيرَ امَّةٍ اخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروفِ و تَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ و تُؤمِنونَ بِاللَّهِ .../ شما، بهترين امّتى هستيد كه براى مردم پديدار شده‌ايد. به كار پسنديده فرمان مى‌دهيد و از ناپسند باز مى‌داريد و به خدا ايمان داريد ...». (آل‌عمران/ 3، 110)
2.واقدى‌[5]درپى نقل داستان افك* با نقل روايتى مى‌گويد: پس از آن كه ام‌الطفيل، شايعه مذكور را براى همسرش ابىّ بيان داشت، ابىّ گفت: به خدا سوگند آن چه مى‌گويند، دروغ است. آيا تو خود چنين كارى انجام مى‌دهى؟ گفت: به خدا پناه مى‌برم. ابىّ گفت: به خدا سوگند او/ همسر پيامبر] از تو بهتر است، و ام‌الطفيل نيز تأييد كرد؛ پس از اين واقعه، آيه نازل شد:«لَولا اذ سَمِعتُموهُ ظَنَّ المُؤمِنونَ و المُؤمِنتُ بِانفُسِهِم خَيرًا و قالوا هذا افكٌ مُبين‌چرا هنگامى كه آن بهتان را شنيديد، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبردند و نگفتند اين بهتانى آشكار است؟» (نور/ 24، 12) بر اين اساس، مسلمانانى كه اين بهتان* را تكذيب نكردند، مورد نكوهش قرار گرفته‌اند.
منابع‌
الاتقان فى علوم‌القرآن؛ الاحتجاج؛ اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفةالاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ البداية و النهايه؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ‌اليعقوبى؛ التبيان فى تفسيرالقرآن؛ تهذيب‌الكمال فى اسماءالرجال؛ جامع‌البيان عن تأويل آى‌القرآن؛ رجال‌الطوسى؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الطبقات الكبرى؛ العقدالفريد؛ الكافى؛ كتاب الفهرست؛ كتاب المصاحف؛ المغازى.[1]. قاموس الرجال، ج1، ص 356
[2]. الطبقات، ج 3، ص379- 380
[3]. الاستيعاب، ج 1، ص164؛ اسدالغابه، ج 1، ص 171
[4]. جامع‌البيان، مج3، ج 4، ص 59؛ اسباب النزول، ص 101
[5]. المغازى، ج 2، ص434