بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 535

گناهت بود.[1]
منابع‌
الاستيعاب فى معرفة الأصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ البداية والنهايه؛ تفسيرالقرآن العظيم، ابن‌كثير؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ روح‌المعانى فى تفسيرالقرآن العظيم؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرةالنبويه، ابن‌هشام؛ الطبقات الكبرى؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ مسند احمدبن‌حنبل؛ المغازى؛ وقعة صفين.[1]. كشف‌الاسرار، ج 4،ص 454


صفحه 536


ابى بن خلف‌
تقى صادقى‌
ابىّ بن خَلَف: ابوعامر،[1]ابى‌بن خلف‌بن وهب‌بن حذافة بن‌جمح،[2]از قبيله قريش، تيره‌ بنى‌جمح و از دشمنان سرسخت پيامبر
ابى‌بن خلف و برادرش اميه، از اشراف قريش در جاهليت بودند كه در دشمنى با پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان، گوى سبقت از ديگران مى‌ربودند. او از دليران عرب بود؛ چنان‌كه عمرو* بن عاص در مشاجره‌اى با عمارةبن وليدبن مغيره مى‌گويد: من از همه بزرگان بهره‌اى برده‌ام، از ابى دليرى را.[3]
آن‌چه در زندگانى ابى ديده مى‌شود، سراسر تكبُّر و سركشى است. امام على عليه السلام در احتجاج با دانش‌مندى يهودى، ابى را از فرعون‌هايى مى‌شمارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى آنان برانگيخته شده است.[4]به روايتى، سبب پيدايش پيمانِ جوان‌مردان (حلف‌الفضول) كه رسول خدا حتى پس از اسلام بدان مباهات مى‌كرد،[5]ستم ابى در معامله با «قيس‌بن‌شيبه» يا «لميس‌بن‌سعد» بود. شعر لميس نيز بر آن گواه است.[6]هم‌چنين آورده‌اند: وقتى اميه* يكى از بردگانش را شكنجه مى‌كرد، ابى مى‌گفت: عذابش را افزون كن.[7]
كينه‌ورزى و دشمنى ابى با رسول‌خدا صلى الله عليه و آله از ابتداى بعثت آشكار است. وى و گروهى از سران شرك به ديدار ابوطالب* شتافته، خواستار باز ايستادن رسول‌خدا از دعوت به‌[1]. المغازى، ج 1، ص251
[2]. السيرة النبويه، ج1، ص 361
[3]. الاغانى، ج 18، ص129
[4]. الاحتجاج، ج 1، ص511
[5]. الاغانى، ج 17، ص289
[6]. الاغانى، ج 17، ص288- 299
[7]. اسدالغابه، ج 6، ص241


صفحه 537

توحيد شدند.[1]وى هم‌چنين ديگران را از گرايش به اسلام بازمى‌داشت. آورده‌اند كه «عقبة* ابن‌ابى‌معيط» دوستِ صميمى ابى كه مراوده اندكى نيز با رسول خدا داشت،[2]حضرت را به ضيافتى دعوت كرد؛ امّا پيامبر دست به طعام نبُرد تا عقبه شهادتين بر زبان جارى سازد و او نيز چنان كرد. وقتى ابَى از اين روى‌داد آگاه شد، بر عقبه سخت عتاب كرد و عذر نپذيرفت جز آن‌كه بر چهره پيامبر صلى الله عليه و آله آب دهان افكَنَد.[3]برخى گفته‌اند: او به اين كار موفق نشد؛[4]امّا عده‌اى بر اين باورند كه عقبه براى جلب رضايت ابى، خواستِ او را برآورد و به سزاى ارتداد* خويش، در نبرد بدر به فرمان پيامبر سر از كف بداد.[5]پس از نزول آيات اوّل سوره روم كه از پيروزى روم* بر ايران خبر مى‌داد، ابى از سرستيز با ابوبكر، بر عدم تحقّق وعده الهى شرط بست؛ امّا با تحقّق آن، ابوبكر، صد شتر ماده به چنگ آورد.[6]
دشمنى ابى با رسول‌خدا صلى الله عليه و آله بدان پايه بود كه او را سرسخت‌ترين و آزار دهنده‌ترين دشمنان رسول خدا دانسته‌اند؛[7]چنان‌كه هرگاه در مكّه به پيامبر مى‌رسيد، مى‌گفت: اسبم را نيك پرورش مى‌دهم تا سوار بر آن تو را بكشم.[8]وى در توطئه دارالندوه شركت داشت‌[9][1]. غرر التبيان، ص446؛ مجمع البيان، ج 8، ص 725- 726
[2]. جامع البيان، مج11، ج 19، ص 12؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 361
[3]. اسباب النزول، ص279؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 361؛ الدر المنثور، ج 6، ص 251 و 253
[4]. الدر المنثور، ج6، ص 251
[5]. مجمع البيان، ج 7،ص 261؛ الدر المنثور، ج 6، ص 251
[6]. تفسير قرطبى، ج14، ص 4؛ الميزان، ج 16، ص 163
[7]. انساب الاشراف، ج10، ص 251؛ البدء والتاريخ، ج 3، ص 155
[8]. المنمق، ص 408
[9]. مناقب، ج 1، ص 233


صفحه 538

و در پى آن در «ليلة* المبيت» كمر به قتل پيامبر بست.[1]چون پيامبر مورد پذيرش مردم مدينه قرار گرفت، او و ابوسفيان ضمن نامه‌اى از آنان خواستند تا از حمايت پيامبر صلى الله عليه و آله دست بردارند.[2]ابى، جان و مالش را بر سر دشمنى با رسول خدا نهاد و از جمله اطعام‌كنندگان سپاه شرك در غزوه بدر* بود.[3]
او كه بر كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله سوگند ياد كرده بود،[4]وقتى در جنگ احد*، ياران رسول‌خدا را پراكنده ديد، فرياد برآورد: اى محمد! زنده نمانم اگر تو زنده بمانى؛ سپس خشمگينانه به سوى پيامبر تاخت و چون برخى اصحاب، خواستار رويارويى با حمله او شدند، پيامبر فرمان داد همه كنارى بايستند؛ امّا مصعب خود را به پيش انداخت و به ضربه ابى، به شهادت رسيد. در اين هنگام، پيامبر خدا عصاى نوك تيز حارث بن‌صمه را برداشت و بر گردن ابى فرود آورد. اين ضربت اعجازگونه پيامبر بانگى سخت از او برآورد. ياران ابى گفتند: اثر اين خراش نه جاى آن همه فرياد است. ابى گفت: اگر اين ضربت به همه اهل بازار «ذى‌المجاز» وارد آيد، تحمل نتوانند كرد؛ زيرا سخن او حق است كه گفت: من به خواست خدا، ابى را خواهم كشت. وى پس از آن در راه مكّه بر اثر همان ضربت به هلاكت رسيد،[5]و بدين طريق به نفرين پيامبر، گرفتار سخت‌ترين عذاب الهى شد.[6]از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله نقل است كه سخت‌ترين عذاب‌ها در قيامت، از آنِ كسى‌است كه پيامبرى را كشته باشد يا پيامبرى او را بكشد.[7]
ابى بن خلف در شأن نزول‌
شمار آياتى كه مفسران، در ذيل آن‌ها از ابى ياد كرده‌اند، بسيار است. در اين آيات، ابَى گاه سبب انحصارى نزول آيه و گاه يكى از افراد آن است. گاهى نيز از باب تطبيق و ذكر مصداق، از او سخنى به ميان آمده است. اين آيات عبارت‌اند از:
1.«اولَم يَرَالانسنُ انّا خَلَقنهُ مِن نُطفَةٍ فَاذا هُو خَصِيمٌ مُبين‌/ آيا انسان نمى‌داند كه ما او را از نطفه‌اى آفريديم و ناگاه او دشمنى آشكار است.» (يس/ 36، 77) بسيارى از مفسران گفته‌اند: روزى ابَى و جمعى از مشركان، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده، با او[1]. الطبقات، ج 1، ص176
[2]. المحبر، ص 271
[3]. مجمع‌البيان، ج 4،ص 832؛ المنمق، ص 389
[4]. دلائل النبوه، ج1، ص 483؛ المعارف، ص 472
[5]. المغازى، ج 1، ص251- 252؛ السيرة النبويه، ج 3، ص 84
[6]. مسند احمد، ج 1، ص688
[7]. الحيوان، ج 4، ص161


صفحه 539

محاجه كردند. در اين ميان ابى در حالى‌كه استخوانى پوسيده را با فشار دست خرد مى‌كرد و بر باد مى‌داد، به تندى گفت: آيا خداوند اين استخوان* پوسيده را زنده خواهد كرد؟
پيامبر پاسخ گفت: آرى، خداوند اين استخوان را زنده خواهد كرد؛ چنان‌كه تو را هم مى‌ميراند و زنده مى‌كند و به آتش جهنم در مى‌آورد.[1]پس از اين، آيه پيشين نازل شد.
درباره آيات 4 نحل/ 16[2]؛ 66 مريم/ 19[3]؛ 10 سجده/ 32[4]؛ 49 اسراء/ 17[5]نيز همين روايت را آورده‌اند.
2.«و يَومَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى‌ يَدَيهِ يَقولُ يلَيتَنِى اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسولِ سَبيلا* يويلَتى‌ لَيتَنى لَم اتَّخِذ فُلانًا خَليلًا .../ و به خاطر آور] روزى را كه ستم‌كار، دست خود را از شدت حسرت‌] به دندان مى‌گزد و] مى‌گويد: اى كاش با رسول راهى برمى‌گزيدم! اى واى بر من! كاش فلان شخص گمراه‌كننده را دوست نمى‌گرفتم ....» (فرقان/ 25، 27- 28) گفته‌اند: مراد از«فُلانًا»ابى و«ظالم»عقبة ابن ابى معيط است‌[6]و آيه، پس از آن‌كه عقبه به تحريك ابى، رسول خدا صلى الله عليه و آله را مورد اهانت قرار داد، نازل شد و زبان حال و ندامت او را در قيامت بيان كرد؛[7]در نتيجه شايد از باب بيان مصداق گفته‌اند: آيه 67 اعراف/ 7 كه از دشمنى برخى دوستان در قيامت حكايت مى‌كند و آيه 24 زمر/ 39 كه حاكى از به صورت در افتادن كسى در عذاب است، درباره او فرود آمده است.[8]
3. در آغاز بعثت، سران شرك از جمله ابى، نزد ابوطالب آمده، خواستار خوددارى رسول خدا صلى الله عليه و آله از دعوت شدند؛[9]امّا با نااميدى و شگفتى باز گشتند و خويشتن را به پاى‌دارى بر عبادت بت‌ها فراخواندند. در اين باره، آيات 5- 6 ص/ 38 فرود آمد:«اجَعَلَ الألِهَةَ الهًا واحِدًا انَّ هذا لَشَى‌ءٌ عُجاب* وانطَلَقَ المَلَا مِنهُم انِ امشوا واصبِروا عَلى‌ ءالِهَتِكُم انَّ هذا لَشَى‌ءٌ يُراد/ آيا او به جاى اين همه خدايان، خداى واحدى قرار داده؟![1]. جامع‌البيان، مج12، ج 23، ص 38
[2]. تفسير قرطبى ج 10،ص 46
[3]. مجمع البيان، ج 6،ص 808
[4]. غررالتبيان، ص 413
[5]. تفسير عياشى، ج 2،ص 296
[6]. جامع‌البيان، مج11، ج 19، ص 11
[7]. اسباب‌النزول، ص279؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 251- 253؛ مجمع البيان، ج 7، ص 261
[8]. غررالتبيان، ص 446
[9]. مجمع‌البيان، ج 8،ص 725- 726


صفحه 540

اين به‌راستى چيزى شگفت است! سركردگان آنان روان شدند و گفتند] برويد و بر خدايان خويش ايستادگى كنيد كه اين امر به راستى هدف است».
4. در جنگ بدر، 12 تن از سران شرك از جمله ابى، تأمين غذاى سپاه را برعهده داشتند[1]كه خداوند با نزول آيه 36 انفال/ 8 اين بذل و بخشش را براى بازداشتن از راه خدا، مايه حسرت* آنان اعلام كرد:«انَّ الَّذينَ كَفَروا يُنفِقونَ امولَهُم لِيَصُدّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنفِقونَها ثُمَّ تَكونُ عَلَيهِم حَسرَةً ثُمَّ يُغلَبونَ ...).قرطبى، نزول آيه 1 محمد/ 47 را به نقل از ابن‌عباس، در همين باره دانسته است.[2]
5.«فَلَم تَقتُلوهُم و لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم و ما رَمَيتَ اذ رَمَيتَ و لكِنَّ اللَّهَ رَمى‌/ شما آنان را نكشتيد؛ بلكه خداوند آنان را كشت و تو تير نيفكندى؛ بلكه خدا انداخت ....» (انفال/ 8، 17) بنا به نقلى، آيه درباره قتل‌ابى به دست رسول‌خدا صلى الله عليه و آله فرود آمده است؛[3]هر چند قول مشهور، سبب‌نزول آيه را به روى دادى در جنگ بدر نسبت مى‌دهد.[4]
6.«يايُّهَا الانسنُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الكَريم‌/ اى انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت فريفت؟» (انفطار/ 82، 6)«يايُّهَا الانسنُ انَّكَ كادِحٌ الى‌ رَبِّكَ كَدحًا فَمُلقيه‌/ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى‌روى و او را ملاقات خواهى كرد.» (انشقاق/ 84، 6)«فَامَّا الانسنُ اذا مَا ابتَلهُ رَبُّهُ فَاكرَمَهُ ونَعَّمَهُ فَيَقولُ رَبّى اكرَمَن‌/ امّا انسان، هنگامى‌كه پروردگارش او را براى آزمايش، اكرام مى‌كند و نعمت مى‌بخشد، مغرور مى‌شود] و مى‌گويد: پروردگارم مرا گرامى داشته است.» (فجر/ 89، 15) گرچه مراد از انسان در آيات پيش‌گفته را معناى عام آن دانسته‌اند،[5]قرطبى بنا به نقلى مى‌گويد:
آن‌كه به پروردگار خويش فريفته شد و رنج بيهوده كشيد، و به نعمت* هاى الهى آزموده شد، ابى‌بن‌خلف بود.[6]شايد اين موارد نيز از باب ذكر مصداق باشد.
7. به نقلى گفته‌اند: آيات ذيل درباره ابى نازل شده كه از روى نادانى به مجادله* با وحى‌[1]. روض الجنان، ج 9،ص 113
[2]. تفسير قرطبى، ج16، ص 148
[3]. المغازى، ج 1، ص250؛ اسباب النزول، ص 192؛ جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 272
[4]. تفسير قرطبى، ج 7،ص 244؛ روض‌الجنان، ج 9، ص 86 (5) (6) 5 و. تفسير قرطبى،ج 19، ص 161 و 178 و ج 20، ص 35


صفحه 541

برخاسته بود[1]:«... و كانَ الانسنُ اكثَرَ شَى‌ءٍ جَدَلا... و انسان، بيش از همه چيز در ستيز و چون و چراست». (كهف/ 18، 54)«وَ مِنَ النّاسِ مَن يُجدِلُ فِى‌اللَّهِ بِغَيرِ عِلمٍ .../ و گروهى از مردم بدون هيچ دانشى، به مجادله درباره خدا برمى‌خيزند ...». (حج/ 22، 3 و لقمان/ 31، 20) اگرچه روايات، ترتيب نزولِ سوره حج را پس از سوره نور،[2]يعنى بعد از غزوه احد و مرگ ابى، مى‌دانند، الميزان با توجه به سياق آيات سوره حج، نزول آن را قبل از جنگ بدر دانسته است؛[3]بنابراين مى‌تواند درباره ابى باشد.
8. گفته‌اند: گروهى از سران شرك، از جمله ابى گرد هم آمده، به تلاوتِ قرآن پيامبر صلى الله عليه و آله گوش فرا مى‌دادند؛ امّا بى‌آن‌كه اثرى بر دل‌هاى ايشان بگذارد، هر يك درباره قرآن سخنى به باطل راندند كه آيه 25 انعام/ 6 پرده از اين راز برگرفت:«و مِنهُم مَن يَستَمِعُ الَيكَ و جَعَلنا عَلى‌ قُلوبِهِم اكِنَّةً ان يَفقَهوهُ و فى ءاذانِهِم وقرًا .../ پاره‌اى از آنان به سخنان‌] تو گوش فرا مى‌دهند؛ ولى‌] بر دل‌هايشان پرده‌ها افكنده‌ايم تا آن را نفهمند، و در گوش‌هايشان سنگينى قرار داده‌ايم ...».[4]
9. برخى، ابى را از جمله استهزاكنندگان مى‌دانند كه آيه 95 حجر/ 15 درباره آن‌ها نازل شده است‌[5]:«انّا كَفَينكَ المُستَهزِءين‌/ ما شرّ استهزا* كنندگان را از تو دفع خواهيم كرد».
10. برخى از مفسران، ابى را از مصاديق‌«امّا مَنِ‌استَغنى‌»در آيه 5 عبس/ 80 دانسته‌اند كه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله به اسلام آن‌ها اميد داشت؛ در نتيجه به گفت‌وگو با آنان پرداخت و آيات نخست اين سوره در اين باره فرود آمده است.[6]
11.«و اذ يَمكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَروا لِيُثبِتوكَ او يَقتُلوكَ او يُخرِجوكَ و يَمكُرونَ و يَمكُرُ اللَّهُ و اللَّهُ خَيرُ المكِرين‌/ و به ياد آر] هنگامى را] كه كافران نقشه مى‌كشيدند تو را به زندان‌[1]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 737؛ مبهمات القرآن، ج 2، ص 231؛ غررالتبيان، ص 412
[2]. التمهيد، ج 1، ص139
[3]. الميزان، ج 14، ص338
[4]. كشف‌الاسرار، ج 3،ص 326
[5]. مبهمات القرآن، ج2، ص 96
[6]. مجمع‌البيان، ج10، ص 663


صفحه 542

افكنند يا به قتل برسانند يا از مكّه‌] خارج سازند و آنان چاره مى‌انديشيدند و خداوند هم تدبير مى‌كرد، و خدا بهترين چاره‌جويان و تدبيركنندگان است.» (انفال/ 8، 30) وقتى سران شرك در دارالندوه گرد آمدند تا در كار پيامبر صلى الله عليه و آله چاره‌اى بينديشند، ابى يكى از آنان بود كه به همراه برادرش اميه و عاص* بن‌وائل، پيش‌نهاد حبس رسول‌خدا را ارائه دادند.[1]عبارت‌«لِيُثبِتوكَ»در آيه به آن اشاره دارد.[2]
12.«انّا انذَرنكُم عَذابًا قَريبًا يَومَ يَنظُرُ المَرءُ ما قَدَّمَت يَداهُ و يَقولُ الكافِرُ يلَيتَنى كُنتُ تُربا/ ما شما را از عذابى نزديك بيم داديم. روزى كه‌انسان آن‌چه را از پيش با دست‌هاى خود فرستاده است، مى‌بيند و كافر مى‌گويد: اى كاش خاك* بودم!» (نبأ/ 78، 40) قرطبى ضمن بيان چند ديدگاه درباره اين آيه، بنابر قولى، مراد از «مرء» (مرد) را ابى‌بن‌خلف و عقبة ابن ابى‌معيط دانسته است.[3]
13. برخى بر اين عقيده‌اند كه خطاب، عتاب و تهديد قرآن در دو آيه ذيل، متوجه ابى است؛[4]اگرچه اطلاق و عموم لفظ، همه افراد مشابه را دربرمى‌گيرد:«فما يُكذِّبُكَ بَعدُ بِالدّين/پس چه چيز، تو را بعد از اين همه ادلّه روشن به تكذيب روز] جزا وا مى‌دارد؟» (تين/ 95، 7)«ويلٌ لِكُلّ هُمَزَةٍ لُمَزَة/ واى بر هر عيب‌جوى مسخره‌كننده‌اى.» (همزه/ 104، 1)
14. گفته‌اند: روزى ابى و گروهى از مشركان در حال طواف بر گرد كعبه، به پيامبر صلى الله عليه و آله پيشنهاد كردند كه هر يك از دو گروه، خدايان گروه ديگر را بپرستد كه در پاسخ آنان سوره كافرون نازل شد.[5]
15. سيوطى، به نقل از محمدبن‌اسحاق آورده است: پس از كوشش‌هاى فراوان رسول خدا در ابلاغ وحى و دعوت مردم به اسلام، گروهى، از جمله ابى نزد پيامبر آمده، بهانه‌اى ديگر گرفتند. گويا آنان منتظر بودند تا فرشته* اى را به چشم خويش ببينند.[6]آيات 8- 9[1]. الطبقات، ج 1، ص176؛ مناقب، ج 1، ص 233
[2]. مجمع‌البيان، ج 4،ص 826؛ روض‌الجنان، ج 9، ص 101- 103؛ جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 302
[3]. تفسير قرطبى، ج19، ص 123
[4]. تفسير قرطبى، ج20، ص 125؛ مبهمات القرآن، ج 2، ص 731
[5]. الامالى، ص 246-247
[6]. الدرالمنثور، ج 3،ص 251