بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 536


ابى بن خلف‌
تقى صادقى‌
ابىّ بن خَلَف: ابوعامر،[1]ابى‌بن خلف‌بن وهب‌بن حذافة بن‌جمح،[2]از قبيله قريش، تيره‌ بنى‌جمح و از دشمنان سرسخت پيامبر
ابى‌بن خلف و برادرش اميه، از اشراف قريش در جاهليت بودند كه در دشمنى با پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان، گوى سبقت از ديگران مى‌ربودند. او از دليران عرب بود؛ چنان‌كه عمرو* بن عاص در مشاجره‌اى با عمارةبن وليدبن مغيره مى‌گويد: من از همه بزرگان بهره‌اى برده‌ام، از ابى دليرى را.[3]
آن‌چه در زندگانى ابى ديده مى‌شود، سراسر تكبُّر و سركشى است. امام على عليه السلام در احتجاج با دانش‌مندى يهودى، ابى را از فرعون‌هايى مى‌شمارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى آنان برانگيخته شده است.[4]به روايتى، سبب پيدايش پيمانِ جوان‌مردان (حلف‌الفضول) كه رسول خدا حتى پس از اسلام بدان مباهات مى‌كرد،[5]ستم ابى در معامله با «قيس‌بن‌شيبه» يا «لميس‌بن‌سعد» بود. شعر لميس نيز بر آن گواه است.[6]هم‌چنين آورده‌اند: وقتى اميه* يكى از بردگانش را شكنجه مى‌كرد، ابى مى‌گفت: عذابش را افزون كن.[7]
كينه‌ورزى و دشمنى ابى با رسول‌خدا صلى الله عليه و آله از ابتداى بعثت آشكار است. وى و گروهى از سران شرك به ديدار ابوطالب* شتافته، خواستار باز ايستادن رسول‌خدا از دعوت به‌[1]. المغازى، ج 1، ص251
[2]. السيرة النبويه، ج1، ص 361
[3]. الاغانى، ج 18، ص129
[4]. الاحتجاج، ج 1، ص511
[5]. الاغانى، ج 17، ص289
[6]. الاغانى، ج 17، ص288- 299
[7]. اسدالغابه، ج 6، ص241


صفحه 537

توحيد شدند.[1]وى هم‌چنين ديگران را از گرايش به اسلام بازمى‌داشت. آورده‌اند كه «عقبة* ابن‌ابى‌معيط» دوستِ صميمى ابى كه مراوده اندكى نيز با رسول خدا داشت،[2]حضرت را به ضيافتى دعوت كرد؛ امّا پيامبر دست به طعام نبُرد تا عقبه شهادتين بر زبان جارى سازد و او نيز چنان كرد. وقتى ابَى از اين روى‌داد آگاه شد، بر عقبه سخت عتاب كرد و عذر نپذيرفت جز آن‌كه بر چهره پيامبر صلى الله عليه و آله آب دهان افكَنَد.[3]برخى گفته‌اند: او به اين كار موفق نشد؛[4]امّا عده‌اى بر اين باورند كه عقبه براى جلب رضايت ابى، خواستِ او را برآورد و به سزاى ارتداد* خويش، در نبرد بدر به فرمان پيامبر سر از كف بداد.[5]پس از نزول آيات اوّل سوره روم كه از پيروزى روم* بر ايران خبر مى‌داد، ابى از سرستيز با ابوبكر، بر عدم تحقّق وعده الهى شرط بست؛ امّا با تحقّق آن، ابوبكر، صد شتر ماده به چنگ آورد.[6]
دشمنى ابى با رسول‌خدا صلى الله عليه و آله بدان پايه بود كه او را سرسخت‌ترين و آزار دهنده‌ترين دشمنان رسول خدا دانسته‌اند؛[7]چنان‌كه هرگاه در مكّه به پيامبر مى‌رسيد، مى‌گفت: اسبم را نيك پرورش مى‌دهم تا سوار بر آن تو را بكشم.[8]وى در توطئه دارالندوه شركت داشت‌[9][1]. غرر التبيان، ص446؛ مجمع البيان، ج 8، ص 725- 726
[2]. جامع البيان، مج11، ج 19، ص 12؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 361
[3]. اسباب النزول، ص279؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 361؛ الدر المنثور، ج 6، ص 251 و 253
[4]. الدر المنثور، ج6، ص 251
[5]. مجمع البيان، ج 7،ص 261؛ الدر المنثور، ج 6، ص 251
[6]. تفسير قرطبى، ج14، ص 4؛ الميزان، ج 16، ص 163
[7]. انساب الاشراف، ج10، ص 251؛ البدء والتاريخ، ج 3، ص 155
[8]. المنمق، ص 408
[9]. مناقب، ج 1، ص 233


صفحه 538

و در پى آن در «ليلة* المبيت» كمر به قتل پيامبر بست.[1]چون پيامبر مورد پذيرش مردم مدينه قرار گرفت، او و ابوسفيان ضمن نامه‌اى از آنان خواستند تا از حمايت پيامبر صلى الله عليه و آله دست بردارند.[2]ابى، جان و مالش را بر سر دشمنى با رسول خدا نهاد و از جمله اطعام‌كنندگان سپاه شرك در غزوه بدر* بود.[3]
او كه بر كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله سوگند ياد كرده بود،[4]وقتى در جنگ احد*، ياران رسول‌خدا را پراكنده ديد، فرياد برآورد: اى محمد! زنده نمانم اگر تو زنده بمانى؛ سپس خشمگينانه به سوى پيامبر تاخت و چون برخى اصحاب، خواستار رويارويى با حمله او شدند، پيامبر فرمان داد همه كنارى بايستند؛ امّا مصعب خود را به پيش انداخت و به ضربه ابى، به شهادت رسيد. در اين هنگام، پيامبر خدا عصاى نوك تيز حارث بن‌صمه را برداشت و بر گردن ابى فرود آورد. اين ضربت اعجازگونه پيامبر بانگى سخت از او برآورد. ياران ابى گفتند: اثر اين خراش نه جاى آن همه فرياد است. ابى گفت: اگر اين ضربت به همه اهل بازار «ذى‌المجاز» وارد آيد، تحمل نتوانند كرد؛ زيرا سخن او حق است كه گفت: من به خواست خدا، ابى را خواهم كشت. وى پس از آن در راه مكّه بر اثر همان ضربت به هلاكت رسيد،[5]و بدين طريق به نفرين پيامبر، گرفتار سخت‌ترين عذاب الهى شد.[6]از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله نقل است كه سخت‌ترين عذاب‌ها در قيامت، از آنِ كسى‌است كه پيامبرى را كشته باشد يا پيامبرى او را بكشد.[7]
ابى بن خلف در شأن نزول‌
شمار آياتى كه مفسران، در ذيل آن‌ها از ابى ياد كرده‌اند، بسيار است. در اين آيات، ابَى گاه سبب انحصارى نزول آيه و گاه يكى از افراد آن است. گاهى نيز از باب تطبيق و ذكر مصداق، از او سخنى به ميان آمده است. اين آيات عبارت‌اند از:
1.«اولَم يَرَالانسنُ انّا خَلَقنهُ مِن نُطفَةٍ فَاذا هُو خَصِيمٌ مُبين‌/ آيا انسان نمى‌داند كه ما او را از نطفه‌اى آفريديم و ناگاه او دشمنى آشكار است.» (يس/ 36، 77) بسيارى از مفسران گفته‌اند: روزى ابَى و جمعى از مشركان، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده، با او[1]. الطبقات، ج 1، ص176
[2]. المحبر، ص 271
[3]. مجمع‌البيان، ج 4،ص 832؛ المنمق، ص 389
[4]. دلائل النبوه، ج1، ص 483؛ المعارف، ص 472
[5]. المغازى، ج 1، ص251- 252؛ السيرة النبويه، ج 3، ص 84
[6]. مسند احمد، ج 1، ص688
[7]. الحيوان، ج 4، ص161


صفحه 539

محاجه كردند. در اين ميان ابى در حالى‌كه استخوانى پوسيده را با فشار دست خرد مى‌كرد و بر باد مى‌داد، به تندى گفت: آيا خداوند اين استخوان* پوسيده را زنده خواهد كرد؟
پيامبر پاسخ گفت: آرى، خداوند اين استخوان را زنده خواهد كرد؛ چنان‌كه تو را هم مى‌ميراند و زنده مى‌كند و به آتش جهنم در مى‌آورد.[1]پس از اين، آيه پيشين نازل شد.
درباره آيات 4 نحل/ 16[2]؛ 66 مريم/ 19[3]؛ 10 سجده/ 32[4]؛ 49 اسراء/ 17[5]نيز همين روايت را آورده‌اند.
2.«و يَومَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى‌ يَدَيهِ يَقولُ يلَيتَنِى اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسولِ سَبيلا* يويلَتى‌ لَيتَنى لَم اتَّخِذ فُلانًا خَليلًا .../ و به خاطر آور] روزى را كه ستم‌كار، دست خود را از شدت حسرت‌] به دندان مى‌گزد و] مى‌گويد: اى كاش با رسول راهى برمى‌گزيدم! اى واى بر من! كاش فلان شخص گمراه‌كننده را دوست نمى‌گرفتم ....» (فرقان/ 25، 27- 28) گفته‌اند: مراد از«فُلانًا»ابى و«ظالم»عقبة ابن ابى معيط است‌[6]و آيه، پس از آن‌كه عقبه به تحريك ابى، رسول خدا صلى الله عليه و آله را مورد اهانت قرار داد، نازل شد و زبان حال و ندامت او را در قيامت بيان كرد؛[7]در نتيجه شايد از باب بيان مصداق گفته‌اند: آيه 67 اعراف/ 7 كه از دشمنى برخى دوستان در قيامت حكايت مى‌كند و آيه 24 زمر/ 39 كه حاكى از به صورت در افتادن كسى در عذاب است، درباره او فرود آمده است.[8]
3. در آغاز بعثت، سران شرك از جمله ابى، نزد ابوطالب آمده، خواستار خوددارى رسول خدا صلى الله عليه و آله از دعوت شدند؛[9]امّا با نااميدى و شگفتى باز گشتند و خويشتن را به پاى‌دارى بر عبادت بت‌ها فراخواندند. در اين باره، آيات 5- 6 ص/ 38 فرود آمد:«اجَعَلَ الألِهَةَ الهًا واحِدًا انَّ هذا لَشَى‌ءٌ عُجاب* وانطَلَقَ المَلَا مِنهُم انِ امشوا واصبِروا عَلى‌ ءالِهَتِكُم انَّ هذا لَشَى‌ءٌ يُراد/ آيا او به جاى اين همه خدايان، خداى واحدى قرار داده؟![1]. جامع‌البيان، مج12، ج 23، ص 38
[2]. تفسير قرطبى ج 10،ص 46
[3]. مجمع البيان، ج 6،ص 808
[4]. غررالتبيان، ص 413
[5]. تفسير عياشى، ج 2،ص 296
[6]. جامع‌البيان، مج11، ج 19، ص 11
[7]. اسباب‌النزول، ص279؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 251- 253؛ مجمع البيان، ج 7، ص 261
[8]. غررالتبيان، ص 446
[9]. مجمع‌البيان، ج 8،ص 725- 726


صفحه 540

اين به‌راستى چيزى شگفت است! سركردگان آنان روان شدند و گفتند] برويد و بر خدايان خويش ايستادگى كنيد كه اين امر به راستى هدف است».
4. در جنگ بدر، 12 تن از سران شرك از جمله ابى، تأمين غذاى سپاه را برعهده داشتند[1]كه خداوند با نزول آيه 36 انفال/ 8 اين بذل و بخشش را براى بازداشتن از راه خدا، مايه حسرت* آنان اعلام كرد:«انَّ الَّذينَ كَفَروا يُنفِقونَ امولَهُم لِيَصُدّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنفِقونَها ثُمَّ تَكونُ عَلَيهِم حَسرَةً ثُمَّ يُغلَبونَ ...).قرطبى، نزول آيه 1 محمد/ 47 را به نقل از ابن‌عباس، در همين باره دانسته است.[2]
5.«فَلَم تَقتُلوهُم و لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم و ما رَمَيتَ اذ رَمَيتَ و لكِنَّ اللَّهَ رَمى‌/ شما آنان را نكشتيد؛ بلكه خداوند آنان را كشت و تو تير نيفكندى؛ بلكه خدا انداخت ....» (انفال/ 8، 17) بنا به نقلى، آيه درباره قتل‌ابى به دست رسول‌خدا صلى الله عليه و آله فرود آمده است؛[3]هر چند قول مشهور، سبب‌نزول آيه را به روى دادى در جنگ بدر نسبت مى‌دهد.[4]
6.«يايُّهَا الانسنُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الكَريم‌/ اى انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت فريفت؟» (انفطار/ 82، 6)«يايُّهَا الانسنُ انَّكَ كادِحٌ الى‌ رَبِّكَ كَدحًا فَمُلقيه‌/ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى‌روى و او را ملاقات خواهى كرد.» (انشقاق/ 84، 6)«فَامَّا الانسنُ اذا مَا ابتَلهُ رَبُّهُ فَاكرَمَهُ ونَعَّمَهُ فَيَقولُ رَبّى اكرَمَن‌/ امّا انسان، هنگامى‌كه پروردگارش او را براى آزمايش، اكرام مى‌كند و نعمت مى‌بخشد، مغرور مى‌شود] و مى‌گويد: پروردگارم مرا گرامى داشته است.» (فجر/ 89، 15) گرچه مراد از انسان در آيات پيش‌گفته را معناى عام آن دانسته‌اند،[5]قرطبى بنا به نقلى مى‌گويد:
آن‌كه به پروردگار خويش فريفته شد و رنج بيهوده كشيد، و به نعمت* هاى الهى آزموده شد، ابى‌بن‌خلف بود.[6]شايد اين موارد نيز از باب ذكر مصداق باشد.
7. به نقلى گفته‌اند: آيات ذيل درباره ابى نازل شده كه از روى نادانى به مجادله* با وحى‌[1]. روض الجنان، ج 9،ص 113
[2]. تفسير قرطبى، ج16، ص 148
[3]. المغازى، ج 1، ص250؛ اسباب النزول، ص 192؛ جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 272
[4]. تفسير قرطبى، ج 7،ص 244؛ روض‌الجنان، ج 9، ص 86 (5) (6) 5 و. تفسير قرطبى،ج 19، ص 161 و 178 و ج 20، ص 35


صفحه 541

برخاسته بود[1]:«... و كانَ الانسنُ اكثَرَ شَى‌ءٍ جَدَلا... و انسان، بيش از همه چيز در ستيز و چون و چراست». (كهف/ 18، 54)«وَ مِنَ النّاسِ مَن يُجدِلُ فِى‌اللَّهِ بِغَيرِ عِلمٍ .../ و گروهى از مردم بدون هيچ دانشى، به مجادله درباره خدا برمى‌خيزند ...». (حج/ 22، 3 و لقمان/ 31، 20) اگرچه روايات، ترتيب نزولِ سوره حج را پس از سوره نور،[2]يعنى بعد از غزوه احد و مرگ ابى، مى‌دانند، الميزان با توجه به سياق آيات سوره حج، نزول آن را قبل از جنگ بدر دانسته است؛[3]بنابراين مى‌تواند درباره ابى باشد.
8. گفته‌اند: گروهى از سران شرك، از جمله ابى گرد هم آمده، به تلاوتِ قرآن پيامبر صلى الله عليه و آله گوش فرا مى‌دادند؛ امّا بى‌آن‌كه اثرى بر دل‌هاى ايشان بگذارد، هر يك درباره قرآن سخنى به باطل راندند كه آيه 25 انعام/ 6 پرده از اين راز برگرفت:«و مِنهُم مَن يَستَمِعُ الَيكَ و جَعَلنا عَلى‌ قُلوبِهِم اكِنَّةً ان يَفقَهوهُ و فى ءاذانِهِم وقرًا .../ پاره‌اى از آنان به سخنان‌] تو گوش فرا مى‌دهند؛ ولى‌] بر دل‌هايشان پرده‌ها افكنده‌ايم تا آن را نفهمند، و در گوش‌هايشان سنگينى قرار داده‌ايم ...».[4]
9. برخى، ابى را از جمله استهزاكنندگان مى‌دانند كه آيه 95 حجر/ 15 درباره آن‌ها نازل شده است‌[5]:«انّا كَفَينكَ المُستَهزِءين‌/ ما شرّ استهزا* كنندگان را از تو دفع خواهيم كرد».
10. برخى از مفسران، ابى را از مصاديق‌«امّا مَنِ‌استَغنى‌»در آيه 5 عبس/ 80 دانسته‌اند كه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله به اسلام آن‌ها اميد داشت؛ در نتيجه به گفت‌وگو با آنان پرداخت و آيات نخست اين سوره در اين باره فرود آمده است.[6]
11.«و اذ يَمكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَروا لِيُثبِتوكَ او يَقتُلوكَ او يُخرِجوكَ و يَمكُرونَ و يَمكُرُ اللَّهُ و اللَّهُ خَيرُ المكِرين‌/ و به ياد آر] هنگامى را] كه كافران نقشه مى‌كشيدند تو را به زندان‌[1]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 737؛ مبهمات القرآن، ج 2، ص 231؛ غررالتبيان، ص 412
[2]. التمهيد، ج 1، ص139
[3]. الميزان، ج 14، ص338
[4]. كشف‌الاسرار، ج 3،ص 326
[5]. مبهمات القرآن، ج2، ص 96
[6]. مجمع‌البيان، ج10، ص 663


صفحه 542

افكنند يا به قتل برسانند يا از مكّه‌] خارج سازند و آنان چاره مى‌انديشيدند و خداوند هم تدبير مى‌كرد، و خدا بهترين چاره‌جويان و تدبيركنندگان است.» (انفال/ 8، 30) وقتى سران شرك در دارالندوه گرد آمدند تا در كار پيامبر صلى الله عليه و آله چاره‌اى بينديشند، ابى يكى از آنان بود كه به همراه برادرش اميه و عاص* بن‌وائل، پيش‌نهاد حبس رسول‌خدا را ارائه دادند.[1]عبارت‌«لِيُثبِتوكَ»در آيه به آن اشاره دارد.[2]
12.«انّا انذَرنكُم عَذابًا قَريبًا يَومَ يَنظُرُ المَرءُ ما قَدَّمَت يَداهُ و يَقولُ الكافِرُ يلَيتَنى كُنتُ تُربا/ ما شما را از عذابى نزديك بيم داديم. روزى كه‌انسان آن‌چه را از پيش با دست‌هاى خود فرستاده است، مى‌بيند و كافر مى‌گويد: اى كاش خاك* بودم!» (نبأ/ 78، 40) قرطبى ضمن بيان چند ديدگاه درباره اين آيه، بنابر قولى، مراد از «مرء» (مرد) را ابى‌بن‌خلف و عقبة ابن ابى‌معيط دانسته است.[3]
13. برخى بر اين عقيده‌اند كه خطاب، عتاب و تهديد قرآن در دو آيه ذيل، متوجه ابى است؛[4]اگرچه اطلاق و عموم لفظ، همه افراد مشابه را دربرمى‌گيرد:«فما يُكذِّبُكَ بَعدُ بِالدّين/پس چه چيز، تو را بعد از اين همه ادلّه روشن به تكذيب روز] جزا وا مى‌دارد؟» (تين/ 95، 7)«ويلٌ لِكُلّ هُمَزَةٍ لُمَزَة/ واى بر هر عيب‌جوى مسخره‌كننده‌اى.» (همزه/ 104، 1)
14. گفته‌اند: روزى ابى و گروهى از مشركان در حال طواف بر گرد كعبه، به پيامبر صلى الله عليه و آله پيشنهاد كردند كه هر يك از دو گروه، خدايان گروه ديگر را بپرستد كه در پاسخ آنان سوره كافرون نازل شد.[5]
15. سيوطى، به نقل از محمدبن‌اسحاق آورده است: پس از كوشش‌هاى فراوان رسول خدا در ابلاغ وحى و دعوت مردم به اسلام، گروهى، از جمله ابى نزد پيامبر آمده، بهانه‌اى ديگر گرفتند. گويا آنان منتظر بودند تا فرشته* اى را به چشم خويش ببينند.[6]آيات 8- 9[1]. الطبقات، ج 1، ص176؛ مناقب، ج 1، ص 233
[2]. مجمع‌البيان، ج 4،ص 826؛ روض‌الجنان، ج 9، ص 101- 103؛ جامع‌البيان، مج 6، ج 10، ص 302
[3]. تفسير قرطبى، ج19، ص 123
[4]. تفسير قرطبى، ج20، ص 125؛ مبهمات القرآن، ج 2، ص 731
[5]. الامالى، ص 246-247
[6]. الدرالمنثور، ج 3،ص 251


صفحه 543

انعام/ 6 به اين واقعه اشاره دارد: گفتند: چرا فرشته‌اى بر او نازل نمى‌شود؟ خداوند در پاسخ آنان فرمود: اگر فرشته‌اى نازل مى‌كرديم، كار به پايان رسيده بود و مهلتى نمى‌يافتند، و اگر او را فرشته‌اى قرار مى‌داديم، آن فرشته را به صورت مردى درمى‌آورديم، و امر را هم‌چنان بر آنان مشتبه مى‌ساختيم:«و قالوا لَولا انزِلَ عَلَيهِ مَلَكٌ و لَو انزَلنا مَلَكًا لَقُضِىَ الامرُ ثُمَّ لايُنظَرون* ولَو جَعَلنهُ مَلَكًا لَجَعَلنهُ رَجُلًا و لَلَبسنا عَلَيهِم ما يَلبِسون».
16. خداوند در آيه 76 نحل/ 16، مَثَل برده‌اى گنگ، ناتوان و كم‌خرد را آورده كه نه سخن كسى را مى‌فهمد و نه مى‌توان سخنش را فهميد[1]و سربار ديگران است. از «عطاءبن‌ابى‌رباح» نقل است كه مراد از اين برده گنگ، ابى‌بن‌خلف است.[2]
17. براساس روايتى كه قرطبى و بلنسى نقل كرده‌اند، ابى، روزى همراه تنى چند از مشركان، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده، با استناد به آفرينش تدريجى انسان‌ها، بر سخن پيامبر كه مى‌فرمود خداوند انسان‌ها را يك‌باره برمى‌انگيزد، خُرده گرفت كه در پاسخ آنان، آيه 28 لقمان/ 31 فرود آمد[3]:«ما خَلقُكُم و لا بَعثُكُم الّا كَنَفسٍ وحِدَةٍ انَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصيرٌ/ آفرينش و برانگيختن و زندگى دوباره‌] همه شما در قيامت‌] همانند يك فرد بيش نيست. خداوند شنوا و بينا است.»
18.«يايُّهَا النَّبىُّ اتَّقِ اللَّهَ و لاتُطِعِ الكفُرينَ و المُنفِقينَ انَّ اللَّهَ كانَ عَليمًا حَكيما/ اى پيامبر! تقواى الهى پيشه كن و از كافران و منافقان فرمان مبر كه خداوند، عالم و حكيم است.» (احزاب/ 33، 1) بلنسى به نقل از ابن‌جريج، مراد از كافران را در آيه، ابى دانسته است؛[4]امّا طبرسى، آيه را مربوط به زمانى پس از واقعه احد مى‌داند[5]كه گويا اين‌[1]. مفردات، ص 140-141، «بكم»؛ مجمع البيان، ج 6، ص 578
[2]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 578
[3]. تفسير قرطبى، ج14، ص 52؛ مبهمات القرآن، ج 2، ص 331
[4]. مبهمات القرآن، ج2، ص 237
[5]. مجمع‌البيان، ج 8،ص 526