فقط به تبليغ آنها موظّف هستى:«لَيسَ لَكَ مِنَ الامرِ شَىءٌ او يَتوبَ عَلَيهِم ...».
در اين روز، كسى كه صورت حضرت را مجروح ساخت، عبداللّه بن قمئه، و كسى كه دندانش را شكست، عتبة بن ابىوقّاص بود.[1]
فداكارى على عليه السلام
بر حسب بعضى نقلها، در روز احُد، همه مسلمانان به جز تعداد اندكى ميدان جنگ را رها كردند[2]كه در نام آنها جز على عليه السلام اختلاف است. به نوشته ابناثير، على بنابىطالب پس از كشتن پرچمداران قريش، چندين بار به فرمان رسولخدا به صف مشركان حمله كرد و شمارى از آنان را كشته، بقيه را پراكنده كرد.[3]فداكارى حضرت نقش بسزايى در حفظ جان پيامبر صلى الله عليه و آله داشت تا آنجا كه در اين جنگ، 70 زخم بر پيكرش وارد شد.[4]وى در پايان جنگ از شمشير خميده و خونآلودش به نيكى ياد مىكند[5]و برحسب بعضى نقلها هنگام جنگ، شمشيرش شكست و پيامبر صلى الله عليه و آله شمشير خويش، ذوالفقار را به على عليه السلام داد[6]و هركس از مشركان كه به پيامبر صلى الله عليه و آله حمله مىكرد، به وسيله على عليه السلام دفع مىشد. به فرموده امام صادق عليه السلام پيامبر صلى الله عليه و آله جبرئيل را بين آسمان و زمين مشاهده كرد كه مىگفت:«لاسيف الّا ذوالفقار و لا فتى الّا علىّ»؛ پس امين وحى نازل شد و گفت:
اى رسول خدا! اين نهايت فداكارى است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: على از من است و من از على هستم و جبرئيل افزود: من از هر دوى شما هستم.[7]
حركت به سوى دامنه احُد
هنگامى كه شعله جنگ فروكش كرد و از حملات دشمن كاسته شد، پيامبر به همراه جمعى از اصحاب به دامنه كوه احد پناه بردند. گروهى از اصحاب كه با ديدن وى خوشحال شدند و به سبب فرارشان از جنگ، ابراز شرمندگى كردند، مورد سرزنش حضرت قرار گرفتند.[8][1]. السيرة النبويه،ابنهشام، ج 3، ص 80؛ دلائل النبوه، ج 3، ص 265
[2]. المغازى، ج 1، ص240
[3]. الكامل، ج 2، ص154
[4]. مجمع البيان، ج 2،ص 826
[5]. دلائل النبوه، ج3، ص 283؛ البداية و النهايه، ج 4، ص 38
[6]. تفسير قمى، ج 1، ص143
[7]. مجمعالبيان،، ج2، ص 826؛ الكامل، ج 2، ص 154
[8]. السيرة النبويه،ابن كثير، ج 2، ص 343؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 67؛ روضالجنان، ج 5، ص 94
ابىّبن خلف كه بارها در مكّه پيامبر را به مرگ تهديد مىكرد و حضرت در پاسخ مىفرمود: ان شاء اللّه من تو را خواهم كشت، در دامنه كوه احد به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: نجات نيابم اگر تو نجات يابى. اصحاب خواستند او را بكشند كه خود حضرت با نزديك شدن ابىّ* بن خلف نيزهاى به سويش پرتاب كرد. نيزه بر گردنش (فاصله بين كلاهخود و زره) اصابت كرد و بر زمين افتاد.[1]بنابر نقلى، آيه«و ما رَمَيتَ اذ رَمَيتَ و لكِنَّ اللَّهَ رَمى ...»(انفال/ 8، 17) در اينباره نازل شده است.[2]
مثله كردن شهيدان
زنان قريش كه ميدان جنگ را از رزمندگان اسلام خالى ديدند، براى انتقام بيشتر، پيكر شهيدان را مُثله كردند. اين عمل آنقدر زشت و ننگين بود كه حتّى ابوسفيان هم از دستور دادن به آن برائت جست.[3]هند، همسر ابوسفيان شكم حمزه را پاره كرد؛ جگر او را بيرون آورد و به دندان گرفت.[4]
زنان مسلمان در احُد
در پيكار احُد، شمارى از زنان مسلمان جهت مداواى مجروحان و تعدادى جهت امدادرسانى به رزمندگان اسلام حضور داشتند و هنگامى كه جان رسول خدا را در خطر ديدند، مردانه از او دفاع كردند. برحسب بعضى روايات در روز احُد 14 زن از جمله آنها فاطمه* عليها السلام دختر رسول خدا آب و غذا به جبهه حمل مىكردند و به مجروحان تشنه آب مىنوشاندند و آنها را مداوا مىكردند،[5]فاطمه عليها السلام با دست خويش خون از صورت رسول[1]. المغازى، ج 1، ص250؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 67- 68
[2]. اسباب النزول، ص192
[3]. السيرة النبويه،ابنهشام، ج 3، ص 94؛ الطبقات، ج 2، ص 36
[4]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 70؛ السيرة النبويه، ابنهشام، ج 3، ص 91
[5]. دلائل النبوه، ج3، ص 214؛ المغازى، ج 1، ص 249
خدا پاك مىكرد و با آبى كه على عليه السلام از مهراس (آبى در كوه احُد) آورده بود، زخمهاى پدر را مىشست.[1]
زنان ديگرى چون امّ ايمن و عايشه و امّ سليم و حمنه، دختر جحش، بدين منظور در جبهه نبرد حاضر شده بودند.[2]نُسيبه دختر كعب (امّ عَماره*) كه در روز احُد شاهد فرار سپاه اسلام بود، نقل مىكند: تعداد كسانى كه از رسول خدا دفاع مىكردند، از 10 نفر كمتر بودند كه من و شوهر و دو فرزندم از جمله آنها بوديم. فداكارى او در حفظ جان رسول خدا بهگونهاى بود كه به فرموده حضرت، به هر سو كه مىنگريستم، امّ عمارة را مىديدم كه از من دفاع مىكرد[3]تا آنجا كه جراحتهاى بسيارى بر او وارد شد و حضرت فرمود: مقام نُسيبه امروز جاىگاهى بهتر از فلان و فلان است و نقل شده است كه هنگام وفات، 13 زخم بر تن داشت.[4]
لحظات پايانى جنگ
ابوسفيان به كنار كوه و نزديك شِعْبى كه رسول خدا و يارانش در آن بودند آمد و گفت:
يا محمّد! جنگ و پيروزى به نوبت است. روزى به جاى روز بدر. حضرت به مسلمانان فرمود: به او پاسخ دهند كه ما با شما مساوى نيستيم. كشتههاى ما در بهشت و كشتههاى شما در جهنّم هستند. ابوسفيان گفت: «إنّ لنا العُزّى و لا عُزّى لكم». پيامبر فرمود:
«اللّه مولانا و لا مولى لكم».ابوسفيان گفت: «اعل هُبل اعل هُبل». پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«اللّه أَعلى و أجلّ».[5]ابوسفيان هنگام بازگشت، گفت: وعده ما و شما در بدر، سال آينده است.[6]
حركت مشركان به سوى مكّه[1]. الطبقات، ج 2، ص37؛ المغازى، ج 1، ص 249
[2]. المغازى، ج 1، ص249- 250
[3]. همان، ص 270- 271
[4]. همان، ص 269- 270
[5]. الكامل، ج 2، ص160؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 844
[6]. السير و المغازى،ص 334؛ دلائل النبوه، ج 3، ص 213
سپاه قريش كه از پيروزى سرمست بود، با به جاى گذاشتن 22 كشته[1]با سرعت به سوى مكّه حركت كرد. مسلمانان خوف آن را داشتند كه مشركان به مدينه* هجوم ببرند؛ از اين رو پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود در پى آنان برو. اگر شتران خود را سوار شدند و اسبها را يدك كشيدند، آهنگ مكّه كردهاند و اگر بر اسبها سوار شدند و شترها را پيش راندند، آهنگ مدينه دارند. در اين صورت به خدا سوگند! در همان مدينه با آنان مىجنگم.
على عليه السلام پس از بازگشت گزارش داد كه آنها بر شترها سوار شدند و راه مكّه در پيش گرفتند.[2]
خاكسپارى شهيدان
مسلمانان براى اطّلاع از همرزمان خويش و دفن شهيدان به ميدان نبرد بازگشتند. در اين روز، 70[3]تن از سپاه اسلام به شهادت رسيده بودند و تعداد بسيارى مجروح شدند.
رسول خدا با همراهانش بر پيكر شهيدان نماز گزارد و مسلمانان را از حمل پيكر شهيدان به مدينه نهى كرد و هنگام خاكسپارى آنها فرمود: بنگريد هر كدام از اين شهيدان كه بيشتر حافظ قرآن است، پيكرش را در قبر جلوتر از ديگران قرار دهيد.[4]در اين پيكار، بزرگانى چون حمزه، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و مُصعب بن عمير، سعد* بن ربيع، عبداللّه بن جحش، عمرو* بن جموح، عبداللّه بن جبير، حنظله* غسيلالملائكه و ... به شهادت رسيدند.[5]
پس از غزوه احُد، رسول خدا صلى الله عليه و آله سالى يك بار به زيارت قبور شهيدان احُد مىرفت.
هنگامى كه به وادى احُد مىرسيد با صداى بلند خطاب به آنان مىفرمود:«السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبىالدار». به اين سيره، خلفاى بعدى و بسيارى از صحابه عمل مىكردند و حضرت فاطمه زهرا عليها السلام هر دو سه روز يكبار به زيارت شهيدان احُد مىرفت.[6][1]. السيرة النبويه،ابنهشام، ج 3، ص 129؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 48
[2]. تاريخ طبرى، ج 2،ص 71؛ المنتظم، ج 2، ص 269- 270
[3]. الطبقات، ج 2، ص33؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 400
[4]. السيرة النبويه،ابنهشام، ج 3، ص 97- 98؛ الكامل، ج 2، ص 162- 163
[5]. المغازى، ج 1، ص300- 307
[6]. المغازى، ج 1، ص313؛ دلائل النبوه، ج 3، ص 306- 308
پىآمدهاى شكست احُد
1. مشركان كه پس از پيروزى احساس غرور مىكردند، تصميم گرفتند از بين راه مدينه باز گردند و براى هميشه به حيات اسلام (به ويژه شخص پيامبر صلى الله عليه و آله) خاتمه دهند كه به غزوه حمراء الاسد انجاميد.[1](ظ حمراءالاسد/ غزوه)
2. يهوديان مدينه مىپنداشتند كه توان نظامى مسلمانان پس از شكست احُد كاهش يافته است؛ بدين جهت درصدد شورش در مدينه برآمدند.[2](ظ بنىنضير)
3. اقتدار مسلمانان ميان قبايل خارج از مدينه متزلزل شده بود تا جايى كه آنها درصدد معارضه با مسلمانان برآمدند.[3]
4. جوّسازى منافقان برضدّ مسلمانان در مدينه و اين كه علّت شكست احُد را مخالفت پيامبر صلى الله عليه و آله با نظر عبداللّه بن ابىّ معرفى كردند.[4]
از پىآمدهاى مثبت اين شكست، جدايى صف مؤمنان از منافقان است[5]كه قرآن هم بدان اشاره كرده است:«و ما اصبَكُم يَومَ التَقَى الجَمعانِ فَبِاذنِ اللَّهِ و لِيَعلَمَ المُؤمِنِين* و لِيَعلَمَ الَّذينَ نافَقوا ...». (آلعمران/ 3، 166- 167)
مباحث قرآنى احُد
قرآن در آيات متعدّدى از سوره آلعمران/ 3 به ابعاد گوناگون غزوه احُد پرداخته است. به گفته عبدالرحمن عوف، اگر كسى بخواهد درباره جنگ احد آگاه شود، آيه 120 به بعد آلعمران/ 3 را بخواند. با اين كار گويا در اين جنگ حاضر بوده است.[6]به گفته محمد بن اسحاق، 60 آيه از سوره آلعمران به جنگ احُد اختصاص دارد.[7]اين آيات لحن[1]. السيرة النبويه،ابن هشام، ج 3، ص 101- 102؛ سيره رسول خدا، ج 1، ص 475
[2]. نمونه، ج 3، ص 78؛فرازهايى از تاريخ پيامبر، ص 311
[3]. المغازى، ج 1، ص340
[4]. المغازى، ج 1، ص317
[5]. الدرالمنثور، ج 2،ص 368- 369
[6]. المغازى، ج 1، ص319؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 106
[7]. السيرة النبويه،ابن هشام، ج 3، ص 106
نكوهش دارد و مؤمنان را به سبب سستى در جنگ و ضعف در اراده سرزنش كرده است.[1]افزون بر آيات سوره آلعمران، آيات ديگرى نيز چون آيه 17 و 36- 37 انفال/ 8؛ 126- 127 نحل/ 16 و 62 نور/ 24 هم درباره غزوه احد نازل شده است.[2]شمارى از اين آيات به صراحت به وقايع احد پرداخته است و برخى به طور غير صريح و به نكاتى كلّى اشاره دارد در اين آيات به موضوعاتى چون تهديد و نكوهش مشركان، سرزنش منافقان، وعده پيروزى و يارى مؤمنان، عوامل شكست در جنگ، شايعه قتل رسول خدا، هشدار به مؤمنان، دلدارى به مؤمنان، مثله كردن شهيدان، مقام شهيدان، و آرامش پس از جنگ پرداخته است.
تهديد و نكوهش مشركان
مشركان قريش كه از ابتداى بعثت با رسول خدا مخالفت مىكردند و همواره مسلمانان را آزار مىدادند، در آيات متعدّدى از جمله آيات مربوط به غزوه احُد مورد عتاب و سرزنش خداوند قرار گرفتند:«لِيَقطَعَ طَرَفًا مِنَ الَّذينَ كَفَروا او يَكبِتَهُم فَيَنقَلِبوا خابين».[3](آلعمران/ 3، 127) در اين آيه، مشركان به عذاب و ذلّت دنيايى تهديد شدهاند و در آيه 151 آلعمران/ 3 مىفرمايد: به زودى در دلهاى كافران به سبب مشرك شدنشان بيم و هراس افكنيم:«سَنُلقى فى قُلُوبِ الَّذينَ كَفَروا الرُّعبَ بِما اشرَكوا بِاللَّهِ ...»و در آيات بعدى، خداوند به مشركان هشدار مىدهد كه مهلت يافتن آنان نه به جهت حقّانيّت است؛ بلكه فرصت يافتن براى افزايش گناهان و در نتيجه گرفتارى به عذاب خوار كننده است:
«و لا يَحسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا انَّما نُملى لَهُم خَيرٌ لِانفُسِهِم انَّما نُملى لَهُم لِيَزدادُوا اثمًا و لَهُم عَذابٌ مُهِين». (آلعمران/ 3، 178) از سوى ديگر، خداوند عذاب بزرگ قيامت را به آنان يادآورى مىكند:«انَّ الَّذينَ اشتَرَوُا الكُفرَ بِالايمنِ لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شيًا و لَهُم عَذابٌ اليم». (آلعمران/ 3، 177)[1]. الميزان، ج 4، ص5؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 106
[2]. بحارالانوار، ج20، ص 57، 63، 79؛ اسبابالنزول، ص 152 و 195
[3]. جامع البيان، مج3، ج 4، ص 113
منافقان در جنگ
يكى از آثار مهمّ جنگ احُد جدا شدن صف مؤمنان از منافقان بود كه در آيات قرآن بدان تصريح شده است:«و ما اصبَكُم يَومَ التَقَى الجَمعانِ فَبِاذنِ اللَّهِ و لِيَعلَمَ المُؤمِنِين* و لِيَعلَمَ الَّذينَ نافَقوا ...».(آلعمران/ 3، 166- 167) نفاق عبداللّهبن ابى در هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه ريشه دارد؛ زيرا اوس و خزرج پيش از هجرت مصمّم بودند او را فرمانرواى خود كنند؛ امّا با حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه و پيمان با او، اين تصميم خود به خود از ميان رفت[1]و غزوه احُد باعث شد كه او و طرفدارانش به طور آشكار در برابر تصميم رسول خدا صلى الله عليه و آله به مخالفت برخيزند و مورد خشم و غضب الهى قرار گيرند[2]:«افَمَنِ اتَّبَعَ رِضونَ اللَّهِ كَمَن باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ و مَأوهُ جَهَنَّمُ ...».(آلعمران/ 3، 162) خداوند در آيه ديگر مخالفت آن روز عبدالله بن ابى و طرفدارانش را به كفر، نزديكتر تا به ايمان مىداند و از آنان به صورت كسانى كه به زبان چيزى مىگويند كه در دل بدان معتقد نيستند ياد مىكند:«... هُم لِلكُفرِ يَومَذٍ اقرَبُ مِنهُم لِلايمنِ يَقولونَ بِافوهِهِم ما لَيسَ فى قُلوبِهِم واللَّهُ اعلَمُ بِما يَكتُمون»[3]. (آلعمران/ 3، 167) كارشكنى منافقان، افزون بر كاهش يك سوم از سپاه اسلام،[4]سبب ترديد و سستى در برخورد با منافقان در قسمتى ديگر از سپاه اسلام شد:«فَما لَكُم فِى المُنفِقينَ فِئَتَينِ ...»(نساء/ 4، 88)[5]كه اگر لطف خداوند به مؤمنان نبود، آنان نيز با پيامبر صلى الله عليه و آله مخالفت مىكردند.[6]خداوند در اين باره مىفرمايد:«اذ هَمَّت طَافَتانِ مِنكُم ان تَفشَلا واللَّهُ ولِيُّهُما».(آلعمران/ 3، 122) اين دو طايفه، بنوسلمه و بنوحارث از انصار يا طايفهاى از انصار و طايفهاى از مهاجران بودند.[7]به گفته طبرى آنچه سبب سستى و تصميم به بازگشت اين دو طايفه شد، ضعف ايمان يا نفاق آنها نبود؛[1]. السيرة النبويه،ابن هشام، ج 2، ص 588؛ بحارالانوار، ج 19، ص 107- 108؛ فروغ ابديت، ج 1، ص 450
[2]. التبيان، ج 3، ص36
[3]. غررالتبيان، ص 231
[4]. السيرة النبويه،ابنهشام، ج 3، ص 64؛ تفسير ثعالبى، ج 1، ص 311
[5]. اسباب النزول، ص138
[6]. كشف الاسرار، ج 2،ص 260
[7]. مجمعالبيان، ج 2،ص 824؛ الكشاف، ج 1، ص 409
بلكه بازگشت عبداللهبن ابى و سخنان وى بود.[1]
تبليغات سوء آنان حتّى پس از خاتمه جنگ نيز ادامه داشت و مسلمانان را سرزنش مىكردند كه اگر در اين جنگ از ما پيروى مىكرديد، شكست نمىخورديد و كشته نمىداديد. خداوند در پاسخ به آنان مىفرمايد: اگر راست مىگوييد، مرگ را از خودتان دور كنيد:«قُل فَادرَءوا عَن انفُسِكُمُ المَوتَ ان كُنتُم صدِقين». (آلعمران/ 3، 168) تبليغات منافقان چه بسا باعث ضعف و تزلزل در عقيده بعضى از مسلمانان شده بود؛ بدين جهت، خداوند مسلمانان را از پيروى آنان برحذر داشت؛ زيرا سبب بازگشت از دينشان مىشود:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا ان تُطيعوا الَّذينَ كَفَروا يَرُدّوكُم عَلى اعقبِكُم فَتَنقَلِبوا خسِرين». (آلعمران/ 3، 149) به فرموده على عليه السلام مقصود از كافران در اين آيه منافقانند كه روز احُد به مؤمنان گفتند: به دين پيش و ميان برادران خود باز گرديد.[2]
وعده يارى و پيروزى در جنگ
از برخى آيات استفاده مىشود كه خداوند، پيش از احُد به مسلمانان وعده يارى و پيروزى در اين جنگ را داده بود[3]و تا آن زمان كه مؤمنان از دستورهاى پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى مىكردند، به وعده خويش وفا كرد؛[4]امّا سستى و نافرمانى مسلمانان باعث تغيير سرنوشت جنگ شد:«و لَقَد صَدَقَكُمُ اللَّهُ وعدَهُ اذ تَحُسّونَهُم بِاذنِهِ حَتّى اذا فَشِلتُم و تَنزَعتُم فِى الامرِ و عَصَيتُم مِن بَعدِ ما اركُم ما تُحِبّونَ مِنكُم مَن يُريدُ الدُّنيا ومِنكُم مَن يُريدُ الأخِرَةَ ...». (آلعمران/ 3، 152) به گفته مشهور مفسّران، خداوند تا آن هنگام كه پاسداران كوه عينين سنگرشان را رها نكردند، به وعدهاش عمل كرد.[5]
درباره اينكه خداوند در كجا به مسلمانان چنين وعدهاى داده چند نظر است:
1. از آيات متعدّدى استفاده مىشود كه خداوند، مؤمنان و كسانى كه او را يارى كنند،[1]. جامعالبيان، مج3، ج 4، ص 98
[2]. روض الجنان، ج 5،ص 103
[3]. تفسير ابن كثير، ج1، ص 420
[4]. جامع البيان، مج3، ج 4، ص 169
[5]. جوامعالجامع، ج1، ص 211؛ جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 169 و 171