بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 566

يارى مى‌كند. (محمد/ 47، 7؛ حج/ 22، 40 و ...)[1]
2. رسول خدا پيش از جنگ، به مسلمانان وعده پيروزى داده بود و وعده رسول خدا، همان وعده الهى است.[2]
3. خداوند پيش از جنگ با نازل كردن آياتى بر پيامبرش، به مؤمنان در اين جنگ وعده يارى داده بود. برحسب بعضى نقل‌ها، آن هنگام كه مؤمنان مشركان را مشاهده كردند، به پيامبر گفتند: آيا خداوند ما را در اين جنگ يارى نمى‌كند آن‌طور كه در غزوه بدر كمك كرد؟ حضرت فرمود[3]:«... الَن يَكفِيَكُم ان يُمِدَّكُم رَبُّكُم بِثَلثَةِ ءالفٍ مّنَ‌ المَلكَةِ مُنزَلين»(آل‌عمران/ 3، 124)، و همچنين در آيه 125 خداوند به مؤمنان وعده يارى و كمك داده است به شرط آن‌كه تقوا و صبر را پيشه كنند[4]:«بَلى‌ ان تَصبِروا و تَتَّقوا و يَأتوكُم مِن فَورِهِم هذا يُمدِدكُم رَبُّكُم بِخَمسَةِ ءالفٍ مِنَ المَلكَةِ ...».به گفته بعضى از مفسّران وعده يارى خداوند به وسيله ملائكه در اين آيات به غزوه احُد مربوط است؛ امّا از آن‌جا كه مسلمانان از جنگ گريختند، خداوند به آن‌ها كمك نكرد.[5]
برحسب نقلى ديگر فقط وعده يارى به وسيله 5000 فرشته در آيه 125 آل‌عمران به احد مربوط است و وعده يارى به وسيله 3000 فرشته به غزوه بدر ارتباط دارد.[6]
گرچه وعده يارى مؤمنان به وسيله ملائكه در احد از آيات استفاده مى‌شود، به گفته ابن‌عبّاس، ملائكه* جنگ نكردند، مگر در غزوه بدر.[7]از طرفى ديگر، عدم نزول ملائكه در احد مورد اتّفاق مفسّران نيست. به گفته مجاهد، ملائكه در احد نازل شدند؛ امّا نجنگيدند.[8]در اين خصوص، به رواياتى هم استشهاد شده است.[1]. المنار، ج 4، ص181
[2]. مجمع‌البيان، ج 2،ص 858؛ جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 166؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 60
[3]. جامع‌البيان، مج3، ج 4، ص 105
[4]. مجمع البيان، ج 2،ص 858
[5]. جامع‌البيان، مج3، ج 4، ص 105
[6]. التبيان، ج 2، ص579
[7]. مجمع البيان، ج 2،ص 828
[8]. المغازى، ج 1، ص235؛ البحرالمحيط، ج 3، ص 331


صفحه 567

عوامل شكست در جنگ‌
غزوه احد كه نمادى از رويارويى جبهه حق با باطل بود، در يك طرف مسلمانان به همراه رسول خدا، و در طرف مقابل، مشركان بودند. پس از احُد اين پرسش در بين آنان بود كه چرا ما شكست خورديم‌[1]:«قُلتُم انّى‌ هذاگفتيد: اين شكست از كجا است» (آل‌عمران/ 3، 165). خداوند در پاسخ به آنان، خود مسلمانان را عامل شكست در جنگ بيان مى‌كند:«قُل هُوَ مِن عِندِ انفُسِكُم»(آل‌عمران/ 3، 165)؛ سپس در آيات ديگر، كيفيّت عامل شكست بودن مسلمانان را بيان مى‌كند.
1. قرآن مهم‌ترين عامل شكست را مخالفت با دستور پيامبر و سستى و اختلاف در امور جنگ بيان مى‌كند:«حَتّى‌ اذا فَشِلتُم وتَنزَعتُم فِى الامرِ وعَصَيتُم مِن بَعدِ ما اركُم ما تُحِبّونَ مِنكُم مَن يُريدُ الدُّنيا ومِنكُم مَن يُريدُ الأخِرَةَ»[2](آل‌عمران/ 3، 152). بسيارى از تيراندازان كوه عينين كه درباره ترك سنگرشان با يك‌ديگر اختلاف كردند، از آن بيم داشتند كه پيامبر صلى الله عليه و آله غنايم را تقسيم نكند و هركس هرچه به دست آورده، از آنِ خودش باشد؛ بدين جهت سنگر خويش را رها كردند كه خداوند در پاسخ به آنان پيامبران را از هر گونه خيانتى مبرّا مى‌سازد[3]:«و ما كانَ لِنَبِىّ ان يَغُلَّ و مَن يَغلُل يَأتِ بِما غَلَّ يَومَ القِيمَةِ ثُمَ‌ تُوَفّى‌ كُلُّ نَفسٍ ما كَسَبَت و هُم لا يُظلَمون». (آل‌عمران/ 3، 161)
به گفته ابن‌عبّاس، مقصود از«مَن يُريدُ الدُّنيا»، همين گروه‌اند كه براى جمع‌آورى غنيمت سنگرشان را ترك كردند و مقصود از«مَن يُريدُ الأخِرَةَ»، عبداللّه بن جبير و ديگر تيراندازانى بودند كه سنگرشان را رها نكردند.[4]
2. برخى از گناهان مسلمانان در گذشته سبب فرارشان از جنگ شد:«انَّ الَّذينَ تَوَلَّوا مِنكُم يَومَ التَقَى الجَمعانِ انَّمَا استَزَلَّهُمُ الشَّيطنُ بِبَعضِ ما كَسَبوا». (آل‌عمران/ 3، 155) به گفته بيش‌تر مفسّران، گناهان گذشته مسلمانان كه از آن‌ها توبه نكرده بودند، سبب شد تا[1]. التفسيرالكبير، ج9، ص 81؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 876
[2]. جامع البيان، مج3، ج 4، ص 171
[3]. مجمع‌البيان، ج 2،ص 872؛ تفسير ثعالبى، ج 1، ص 309
[4]. التبيان، ج 3، ص19؛ تفسير ثعالبى، ج 1، ص 303


صفحه 568

شيطان هنگام جنگ آن‌ها را بلغزاند و آن‌ها از جنگ بگريزند.[1]
دل‌دارى به مؤمنان‌
خداوند به منظور دل‌جويى و تسليت به مؤمنان حاضر در احد، آيه 139 آل‌عمران/ 3 را نازل كرد[2]:«و لا تَهِنوا و لا تَحزَنوا و انتُمُ الاعلَونَ ان كُنتُم مُؤمِنين‌/ سست و غمگين نشويد و شما برتريد اگر مؤمن باشيد»؛ هم‌چنين صبر و استقامت موحّدان پيشين را به مؤمنان يادآور مى‌شود تا شكست در جنگ سبب ترس و سستى آنان نشود:«و كَايّن مِن نَبِىّ قتَلَ مَعَهُ رِبّيّونَ كَثيرٌ فَما وهَنوا لِما اصابَهُم فى سَبيلِ اللَّهِ وما ضَعُفوا ومَااستَكانوا ...».
(آل‌عمران/ 3، 146)
در آيه ديگر به مؤمنان يادآورى مى‌كند كه در اين جنگ* اگر به شما آسيبى رسيد، به دشمن شما هم آسيب رسيده و مشركان هم در احُد تعدادى كشته و زخمى داده بودند[3]و روزهاى پيروزى و شكست ميان مردم به نوبت است. آن‌طور نيست كه پيروزى هميشه از آنِ يك گروه باشد:«ان يَمسَسكُم قَرحٌ فَقَد مَسَّ القَومَ قَرحٌ مِثلُهُ و تِلكَ الايّامُ نُداوِلُها بَينَ النّاسِ ...»(آل‌عمران/ 3، 140)؛ آن‌گاه شكست مشركان در غزوه بدر را بيان مى‌كند كه در آن، دو برابر خسارتى كه به مؤمنان وارد شده، به دشمن وارد آمده است:«اوَ لَمّا اصبَتكُم مُصيبَةٌ قَد اصَبتُم مِثلَيها ...». (آل‌عمران/ 3، 165)
خداوند براى بازسازى روحى مؤمنان كه پس از جنگ احساس شرم‌سارى و معصيت مى‌كردند، نه تنها خود، آن‌ها را مى‌بخشد:«و لَقَد عَفا عَنكُم واللَّهُ ذو فَضلٍ عَلَى المُؤمِنِين»(آل‌عمران/ 3، 152)، بلكه به پيامبرش دستور مى‌دهد كه آن‌ها را عفو كند و برايشان آمرزش بخواهد:«فَاعفُ عَنهُم واستَغفِر لَهُم». (آل‌عمران/ 3، 159)
چه بسا پس از جنگ، اين تفكّر پديد آمد كه مشورت پيامبر با مسلمانان سبب شد تا مسلمانان براى مقابله با دشمن از مدينه خارج، و متحمّل چنين شكستى شوند؛ پس چه‌[1]. مجمع‌البيان، ج 2،ص 864؛ روح‌المعانى، مج 3، ج 4، ص 154
[2]. مجمع‌البيان، ج 2،ص 843؛ جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 136
[3]. السيرة النبويه،ابن هشام، ج 3، ص 129؛ الطبقات، ج 2، ص 33


صفحه 569

لزومى دارد كه رسول خدا در كارها با آنان مشورت كند. خداوند براى شخصيت دادن به مؤمنان به پيامبر دستور مى‌دهد كه در كارها با آنان مشورت كند و در نهايت، پس از مشورت، تصميم‌گيرنده خود پيامبر باشد و با توكّل بر خداوند به آن عمل كند:«و شاوِرهُم فِى الامرِ فَاذا عَزَمتَ فَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ». (آل‌عمران/ 3، 159)آزمايش مؤمنان‌قرآن به صراحت غزوه احُد را صحنه آزمايش و امتحان* مؤمنان مى‌داند و چنين حوادثى را سبب شناخته شدن افراد با ايمان از مدّعيان ايمان بيان مى‌كند:«... و تِلكَ الايّامُ نُداوِلُها بَينَ النّاسِ و لِيَعلَمَ اللَّهُ الَّذينَ ءامَنوا و يَتَّخِذَ مِنكُم شُهَداءَ واللَّهُ لا يُحِبُّ الظلِمين* و لِيُمَحّصَ اللَّهُ الَّذينَ ءامَنوا و يَمحَقَ الكفِرين* ام حَسِبتُم ان تَدخُلوا الجَنَّةَ و لَمّا يَعلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جهَدوا مِنكُم و يَعلَمَ الصبِرين* و لَقَد كُنتُم تَمَنَّونَ المَوتَ مِن قَبلِ ان تَلقَوهُ فَقَد رَايتُموهُ وانتُم تَنظُرون‌/ ... و اين روزها را ميان مردمان مى‌گردانيم و تا خدا كسانى را كه ايمان آورده‌اند، باز شناسد و از شما شهيدانى برگيرد و خدا ستم‌كاران را دوست ندارد و تا كسانى را كه ايمان آورده‌اند، پاك و ناب گرداند و كافران را تباه سازد. آيا چنين پنداشته‌ايد كه به بهشت درمى‌آييد و حال آن‌كه هنوز خدا كسانى از شما را كه جهاد كردند و شكيبايان را معلوم نكرده است و شما پيش از آن‌كه با مرگ روبرو شويد، آرزوى آن مى‌كرديد. اكنون آن را ديديد و به آن مى‌نگريد». (آل‌عمران/ 3، 140- 143) در اين آيات، به مسلمانانى كه شهادت در راه خدا را آرزو مى‌كردند، يادآورى مى‌شود كه سنّت الهى بر امتحان و آزمايش افراد استوار است؛ چنان‌كه در آيه 154 آل‌عمران/ 3 كه لحظات پس از جنگ را بيان مى‌كند، به آن دسته از مسلمانان كه ايمان ضعيفى داشتند، همين مطلب را يادآور مى‌شود:«... و لِيَبتَلِىَ اللَّهُ ما فى صُدورِكُم ولِيُمَحّصَ ما فى قُلوبِكُم ...»و تا خداى، آن‌چه در سينه‌هاى شما است بيازمايد و آن‌چه را در دل‌هاى شما است، پاك كند ...». (آل‌عمران/ 3، 154) خداوند در آياتى ديگر، آن‌چه را در روز احُد اتّفاق افتاد براى آزمودن مؤمنان از منافقان بيان مى‌كند:«و ما اصبَكُم يَومَ التَقَى الجَمعانِ فَبِاذنِ اللَّهِ و لِيَعلَمَ المُؤمِنِين* و لِيَعلَمَ الَّذينَ نافَقوا ...». (آل‌عمران/ 3، 166- 167)


صفحه 570

دستور به خويشتن‌دارى در عقوبت‌
پس از جنگ، هنگامى كه مسلمانان با پيكرهاى مثله شده شهيدان به ويژه حمزه، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله مواجه شدند، سوگند ياد كردند كه اگر بر مشركان پيروز شوند زندگان آنان را مثله خواهند كرد تا چه رسد به مردگانشان‌[1]يا آنان را چنان مثله خواهند كرد كه هيچ‌كس از عرب چنين نكرده باشد[2]و برحسب بعضى روايات، پيامبر صلى الله عليه و آله با ديدن بدن مثله شده حمزه، سوگند ياد كرد كه اگر بر قريش پيروز شود، 30[3]يا 70[4]تن از آنان را مثله خواهد كرد. اين آيه نازل شد[5]كه اگر خواستيد تلافى كنيد، با عملى كه با شما شده متناسب باشد و اگر شكيبايى كنيد، براى شما بهتر است:«و ان عاقَبتُم فَعاقِبوا بِمِثلِ ما عوقِبتُم بِهِ و لَن صَبَرتُم لَهُوَ خَيرٌ لِلصبِرين». (نحل/ 16، 126)
مقام شهيدان‌
پس از غزوه احُد براى نخستين بار مسلمانان با خيل شهيدان و افزون بر آن، تبليغات سوء منافقان كه اگر با ما بوديد كشته نمى‌شديد، مواجه شدند؛ بدين جهت مسلمانان آرزو داشتند كه از حال برادران شهيدشان آگاه شوند.[6]خداوند در پاسخ به آنان و مقام شهيدان احُد خطاب به پيامبر يا هر انسانى،[7]اين آيات را نازل كرد. آنان را كه در راه خدا كشته شده‌اند، مرده مپنداريد؛ بلكه زنده‌اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند. به آن‌چه خدا از فضل خود به آن‌ها داده است، شادمانند و براى كسانى كه از پى ايشان‌اند و هنوز به آنان نپيوسته‌اند، شادى مى‌كنند كه نه بيمى برايشان است و نه اندوهگين مى‌شوند ...:
«و لا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا فى سَبيلِ اللَّهِ اموتًا بَل احياءٌ عِندَ رَبّهِم يُرزَقون* فَرِحينَ بِما[1]. مجمع‌البيان، ج 6،ص 605
[2]. جامع‌البيان، مج8، ج 14، ص 254؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 179
[3]. تفسير ابن‌كثير، ج2، ص 614
[4]. تفسير ثعالبى، ج2، ص 246؛ الكشاف، ج 2، ص 645
[5]. الكشاف، ج 2، ص645
[6]. روض‌الجنان، ج 5،ص 146؛ جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 227
[7]. اسباب النزول، ص109- 110


صفحه 571

ءاتهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ و يَستَبشِرونَ بِالَّذينَ لَم‌يَلحَقوا بِهِم مِن خَلفِهِم الَّا خَوفٌ عَلَيهِم و لا هُم يَحزَنون».(آل‌عمران/ 3، 169- 170)
برحسب نقل ديگر، اين آيات در مقام شهيدان بدر و احُد نازل شده است.[1]
افزون بر آيات قرآن، رسول خدا هم در مراحل گوناگون از بازماندگان شهيدان دل‌جويى كرد.[2]و هنگامى كه در برابر شهيدان احُد قرار گرفت، فرمود: من بر شهيدان گواهم كه هيچ كس در راه خدا زخمى نمى‌شود، مگر آن‌كه خداوند وى را در قيامت برمى‌انگيزد؛ در حالى كه از زخمش خون مى‌چكد كه رنگ آن مانند خون، و بوى آن هم‌چون مشك باشد.[3]
منابع‌
اسباب النزول، واحدى؛ انساب الاشراف؛ البحرالمحيط فى‌التفسير؛ البداية والنهايه؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ خليفة بن خياط؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تاريخ اليعقوبى؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير القرآن العظيم، ابن‌كثير؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير المنار؛ تفسير نمونه؛ جامع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ الجواهر الحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ دلائل النبوه؛ الروض الانف؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ السيرة الحلبيه؛ سيره رسول خدا؛ السير والمغازى، ابن‌اسحق؛ السيرة النبويه، ابن‌كثير؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ الطبقات الكبرى؛ غررالتبيان فى من لم يسم فى القرآن؛ فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله؛ فروغ ابديت؛ الكامل فى‌التاريخ؛ كشف‌الاسرار و عدةالابرار؛ الكشاف؛ لسان‌العرب؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ المصباح المنير؛ معجم ما استعجم؛ معجم البلدان؛ المغازى؛ المنتظم فى تاريخ الملوك والامم؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الميزان فى تفسيرالقرآن.[1]. مجمع البيان، ج 2،ص 880
[2]. المغازى، ج 1، ص268
[3]. السيرة النبويه،ابن‌هشام، ج 3، ص 97- 98


صفحه 572


احزاب/ غزوه‌
سيد عليرضا واسعى‌
احزاب/ غزوه‌
احزاب يكى از سه جنگ بزرگ مشركان (بدر، احُد، خندق) بر ضدّ مسلمانان بود كه به سبب حضور شمارى از قبايل مهم و معتبر منطقه در اين نبرد، «احزاب» نام گرفت و از آن رو كه پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان براى مبارزه با آنان در مناطق حساس مدينه خندق كندند، به «خندق» نيز شهرت يافت. خندق واژه‌اى فارسى است كه به زبان عربى وارد شده است.[1]برخى آن را معرّب «كَنْده» و به معناى كانال پيرامون ديوار شهر مى‌دانند.[2]
در متون دينى و تاريخى از اين جنگ به هر دو نام ياد شده است؛[3]هرچند، در مواردى، اولى بر دومى رجحان يافته است. اين پيكار نزد مسلمانان چنان اهميت داشت كه سال وقوع آن را «عام‌الاحزاب» ناميدند و بعدها سوره‌اى از قرآن نيز بدان ناميده (سوره 33) و شمارى از آيات قرآن از جمله آيات 9- 27 همين سوره و نيز آيات 214 بقره/ 2، 26- 27 آل‌عمران/ 3 و 62- 64 نور/ 24 درباره آن نازل گرديد.[4]اهميت اين نبرد بدان جهت است كه دشمن با آن‌كه همه توان خود را به كار بسته بود، شكست خورد و براى هميشه توانايى خويش را در مواجهه با مسلمانان از دست داد؛ چنان‌كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از شكست دشمن فرمود: «الان نغزوهم و لايغزوننا[5]/ از اين پس ما به آنان حمله مى‌بريم نه آنان به ما».
در سال، ماه و روز نبرد احزاب اختلاف است؛ برخى آن را در شوال سال چهارم‌[1]. لسان‌العرب، ج 4،ص 228
[2]. القاموس المحيط، ج2، ص 1170
[3]. الكامل، ج 2، ص178؛ بحار الانوار، ج 20، ص 216؛ فتح‌البارى، ج 7، ص 302؛ مجمع‌البيان، ج 8، ص 533
[4]. جامع‌البيان، مج2، ج 2، ص 463- 464؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 546 و 726؛ بحارالانوار، ج 20، ص 186-188؛ البداية و النهايه، ج 4، ص 76- 78
[5]. المواهب اللدنيه،ج 1، ص 247؛ السيرةالنبويه، دحلان، ج 1، ص 448


صفحه 573

هجرى، يك سال پس از غزوه احُد دانسته‌اند.[1]اين قول را به موسى بن عقبه و ديگران منسوب مى‌دانند.[2]بخارى در تأييد اين رأى از ابن عمر نقل كرده است كه من در نبرد احد چون 14 ساله بودم اجازه شركت نيافتم؛ اما در خندق كه 15 ساله شدم از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه يافتم.[3]ابن‌حبيب نيز خندق را يك سال پس از احد مى‌داند.[4]وى پنج‌شنبه دهم شوال را آغاز جنگ و شنبه اول ذى‌قعده را پايان آن ذكر مى‌كند.[5]برخى پژوهش گران معاصر اين رأى را ترجيح داده‌اند.[6]
ديگر مورخان، زمان نبرد را دو سال پس از احد و در سال پنجم هجرت مى‌دانند؛[7]چنان كه ابن سلّام با نقل سخنى از ابن عمر كه من در احد سيزده ساله بودم كه پيامبر حضور مرا نپذيرفت؛ ولى در خندق، در 15 سالگى شركت جستم، بر اين قول صحه مى‌گذارد؛[8]هر چند برخى، آن را در ماه شوال‌[9]و برخى ديگر در شنبه هشتم ذى‌قعده ذكر مى‌كنند.[10]بيهقى نيز اين واقعه را در سال پنجم هجرى و يعقوبى زمان آن را 55 ماه پس از هجرت گزارش كرده است.[11]با توجه به قراين و منابع، اين ديدگاه كه مشهورتر است، صحيح‌تر به نظر مى‌رسد؛ چنان‌كه ابن‌كثير آن را ترجيح داده است.[12]
شكل‌گيرى احزاب‌
طراحان اصلى نبرد، عده‌اى از بزرگان يهود، از بنى‌نضير* و بنى‌وايل چون سلام* بن‌[1]. اعلام الورى، ص599؛ البداية والنهايه، ج 4، ص 76
[2]. دلايل النبوه، ج3، ص 393؛ تفسير ابن‌كثير، ج 3، ص 478
[3]. تاريخ الخميس، ج1، ص 480
[4]. المحبّر، ص 10
[5]. المحبّر، ص 113
[6]. الصحيح من سيرة، ج9، ص 36- 41
[7]. المصنّف، ج 5، ص367؛ الطبقات، ج 2، ص 50؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 214؛ البداية والنهايه، ج 4، ص 76
[8]. غريب الحديث، ج 3،ص 290
[9]. السيرة النبويه،ابن‌هشام، ج 3، ص 214؛ التنبيه و الاشراف، ص 216؛ تفسير ابن‌كثير، ج 3، ص 478
[10]. الطبقات، ج 2، ص51؛ المنتظم، ج 2، ص 317
[11]. تاريخ يعقوبى، ج2، ص 50؛ دلايل النبوه، ج 3، ص 395
[12]. البدايةوالنهايه، ج 4، ص 76- 77؛ السيرةالنبويه، دحلان، ج 1، ص 432