بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 197

بر معناى برخورد قهرآميز در كنار دو حرف تأكيد و نيز واژه‌«شديد»، ميزان شدت انتقام الهى را بيان مى‌كند. اين بخش از سوره افزون بر تهديد شكنجه‌گران قريش، از جمله با توجه به تعبير«ربّك»مى‌تواند پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان مورد آزار و شكنجه را اميدوار كرده، به يارى خداوند دلگرم سازد.[1]برخى مفسران معتقدند آيه‌«انَّهُ هُوَ يُبدِئُ ويُعيد»(بروج/ 85، 13) با معرفى خدا به عنوان تنها منشأ پيدايش نخستين و دوباره هرچيزى شدت انتقام الهى را، تعليل و تبيين مى‌كند، زيرا خداوند قادر است از يك سو با پيشگيرى از مرگ كافران در پى عذاب و نكاستن از شدت آن، (فاطر/ 35، 36) و از سوى ديگر با برگرداندن جسم آنها پس از هربار سوختن به حالت پيش از آن (نساء/ 4، 56) موجب تداوم و بيشتر شدن عذاب آنها شود، درحالى‌كه كافران تنها يك‌بار مى‌توانند مؤمنان را سوزانده و نابود كنند.[2]تفاسير ديگرى نيز براى آيه فوق گفته‌اند.[3]
برخى آيه‌«وهُوَ الغَفُورُ الوَدود»(بروج/ 85، 14) را بشارت به مؤمنان درباره آمرزش و مودت فراوان خدا و برخى ديگر بشارت به كافران تائب دانسته و بعضى هم بين دو قول جمع كرده‌اند. آيات 15- 18 گويا به اين پرسش احتمالى برخاسته از گزارش پاسخ مى‌دهد كه چرا بر خلاف بسيارى از نزاعهاى كفر و ايمان به روايت قرآن، كافران گرفتار عذاب نشده و مؤمنان نجات نيافتند؟ ازاين‌رو قرآن با مقايسه بين داستانهاى اخدود، فرعون و ثمود با نتيجه متفاوت هريك، از «فعال ما يشاء» بودن خدا براساس حكمت خويش سخن مى‌گويد:«فعّال لما يريد».(بروج/ 85، 16) اراده او كه حاكم جهان و داراى كامل‌ترين ذات و صفات است:«ذوالعرش المجيد»(بروج/ 85، 15)، گاهى بر نجات مؤمنان مانند بنى‌اسرائيل، حاكميت چند صباح آنها و عذاب فرعون و سربازانش در اين دنيا، و گاهى نيز بر هلاكت همه قوم ثمود و نجات گروه مؤمنان:«هَل اتكَ حَديثُ الجُنود* فِرعَونَ وثَمود»(بروج/ 85، 17- 18) تعلق مى‌گيرد. گاهى هم مشيت او كشته شدن مؤمنان، پيروزى ظاهرى كافران و مهلت آنها تا روز قيامت را مى‌طلبد.[4]درك اين حقيقت كه همه حوادث ياد شده با نتايج متفاوت براساس اراده حكيمانه خداوند رقم مى‌خورد مايه آرامش پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان شده و آنان را به رضاى او راضى مى‌كند.
برخى فعّال ما يشاء بودن خدا را در ارتباط با وعده و وعيد، و اشاره به داستان فرعون و(1) (2) 1-. الميزان، ج 20، ص 253
[3]. جامع‌البيان، مج 15، ج 30، ص 173؛زادالمسير، ج 9، ص 78؛ التفسيرالكبير، ج 31، ص 123
[4]. فى ظلال القرآن، ج 6، ص 3875؛ مع قصصالسابقين فى القرآن، ج 3، ص 321


صفحه 198

ثمود را بيان نمونه‌اى از «بطش شديد» دانسته‌اند.[1]بعضى نيز معتقدند، خداوند با يادآورى آن داستانها پيامبر صلى الله عليه و آله را به صبر و پايدارى همانند پيامبر آنان فرا مى‌خواند.[2]
نكته آخر اينكه دعوت مؤمنان به مقاومت فرهنگى تا پاى جان براى حفظ هويت دينى و عدم پذيرش باورها و ارزشهاى غير توحيدى، از پيامهاى مهم اين داستان است. تاريخ اديان توحيدى كه جلوه‌هاى با شكوه و ماندگارى از پايدارى يكتاپرستان را روايت مى‌كند، نشان مى‌دهد كه مؤمنان همواره با انواع فشارهاى اجتماعى و آزار و اذيتهاى جسمى و روحى از سوى كافران رو به رو بوده و هستند. قرآن كه چنين مقاومتى را از مصاديق صبر در طاعت و جهاد فى سبيل‌اللّه مى‌داند، با استفاده از روش الگويى براى تربيت مؤمنان، افزون بر انبياى الهى از افراد و گروههاى موحدى چون اصحاب اخدود، ساحران فرعون (طه/ 20، 71- 75)، مؤمن آل‌فرعون (مؤمن/ 40، 26- 45)، آسيه همسر فرعون (تحريم/ 66، 1، 11)، اصحاب كهف (كهف/ 18، 13- 20) و مسلمانان صدر اسلام (نحل/ 16، 105، 110؛ آل‌عمران/ 3، 186) ياد مى‌كند كه به رغم حاكميت كافران و فرهنگ شرك‌آميز و كفرآلود بر جامعه، در برابر انواع فشارها و شكنجه‌ها مقاومت كرده، اغلب سر بر سر آيين خويش نهادند. اين كار آنان چنان بزرگ و با شكوه است كه خداوند آن را به غايت ستوده، يادشان را جاودانه و آنان را براى هميشه تاريخ، الگوى مؤمنان معرفى كرده است.
در مقابل، از سست باورانى ياد مى‌شود كه در مواجهه با فشارها و آزار و اذيت دين‌ستيزان، تاب نياورده، از ايمان خود دست كشيده‌اند:«ومِنَ النّاسِ مَن يَقولُ ءامَنّا بِاللَّهِ فَاذا اوذِىَ فِى اللَّهِ جَعَلَ فِتنَةَ النّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ».(عنكبوت/ 29، 10) قرآن خداباورى اينان را لقلقه زبان و تابعى از شرايط جامعه معرفى مى‌كند. (حجّ/ 22، 11) نظر به اينكه آزار و اذيتها و فشارها براى تغيير هويت فرهنگى مؤمنان و جوامع توحيدى (آل عمران/ 3، 186) از يك سو و تماس فرهنگى بين جوامع توحيدى و غير توحيدى از سوى ديگر، همواره در جريان بوده و خواهد بود، داستان اصحاب اخدود و نظاير آن‌[1]. الميزان، ج 20، ص 254
[2]. مجمع‌البيان، ج 10، ص 711


صفحه 199

مى‌تواند بيانگر ديدگاه قرآن درباره فرهنگ‌پذيرى مؤمنان از كافران باشد كه براساس آن، تأثيرپذيرى در حوزه مؤلفه‌هاى اصلى فرهنگ، همانند باورها، ارزشها، ايدئولوژى و هنجارهاى غيرتوحيدى نفى شده و فشار اجتماعى، حاكميت فرهنگ غير توحيدى بر جامعه و پيروى اكثريت از آن هرگز دليل موجهى براى پذيرش آن شمرده نمى‌شود.
برخى احاديث اسلامى، در ستايش از پايدارى بر سر ايمان و دعوت به آن، از بعضى گذشتگان ياد مى‌كند كه به‌رغم تكه تكه شدن به وسيله ارّه، دست از آيين خود برنداشته‌اند.[1]فقها با استناد به چنين رواياتى گفته‌اند: اگر كسى به گفتن سخنان كفرآميزى وادار شد، بهتر آن است كه مقاومت كرده، از گفتن آن خوددارى كند.[2]
در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و على عليه السلام ضمن پيشگويى درباره كشته شدن 7 نفر از نيكان كوفه در منطقه عذراء (قريه‌اى در شام)[3]آنان به اصحاب اخدود تشبيه شده‌اند.[4]در برخى نقلهاى اين روايت، آنان، همان حجر بن عدى و يارانش معرفى شده‌اند كه تنها گناهشان ايمان به خداوند عزيز و حميد بوده‌[5]و قتلشان موجب خشم خدا و اهل آسمان مى‌شود.[6]در برخى منابع، امام حسين عليه السلام و ياران او نيز به اصحاب اخدود تشبيه شده‌اند.[7]
منابع‌
الاخبار الطوال؛ اختيار معرفة الرجال؛ اضمحلال الامبراطورية الرومانية و سقوطها؛ الاعلام؛ اعلام قرآن؛ اعلام‌الورى باعلام الهدى؛ الاغانى؛ انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ البداية والنهايه؛ البدء و التاريخ؛ بين‌الحبشة و العرب؛ تاج‌العروس من جواهرالقاموس؛ تاريخ اسلام؛ تاريخ الامبراطورية البيزنطيه؛ تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان؛ تاريخ الجاهليه؛ تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ العرب؛ التاريخ الكبير؛ تاريخ اليعقوبى؛ تاريخ اليهود فى بلاد العرب؛ تحفة الاحوذى فى شرح الترمذى؛ التحقيق فى‌[1]. المحاسن، ص 250؛ الكافى، ج 8، ص 248؛تفسير قرطبى، ج 19، ص 193
[2]. المغنى، ج 10، ص 107، 109
[3]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 228- 229؛ البدايةوالنهايه، ج 8، ص 40- 45
[4]. المناقب، ج 2، ص 307؛ الغارات، ج 2، ص815؛ الغدير، ج 11، ص 54
[5]. تاريخ دمشق، ج 12، ص 227؛ البدايةوالنهايه، ج 8، ص 44- 45؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 57
[6]. تاريخ دمشق، ج 12، ص 227؛ الاصابه، ج2، ص 33؛ البداية والنهايه، ج 8، ص 44
[7]. سعدالسعود، ص 274- 275


صفحه 200

كلمات‌القرآن؛ تذكرة الحفاظ؛ ترتيب كتاب العين؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛؛ تفسيرالقمى؛ التفسير الكبير؛ التفسير المنير فى‌العقيدة و الشريعة والمنهج؛ تفسير نمونه؛ تنقيح المقال فى علم الرجال؛ تهذيب التهذيب؛ تهذيب اللغه؛ التيجان فى ملوك حمير؛ جامع‌البيان عن تأويل آى‌القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامى؛ دراسات تاريخية من القرآن‌الكريم؛ دراسات فى تاريخ‌العرب؛ الدرالمنثور فى التفسيربالمأثور؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ سعدالسعود للنفوس؛ سنن الترمذى؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ شيخ المضيرة ابوهريره؛ الطبقات الكبرى؛ عرائس المجالس فى قصص الانبياء؛ العرب على حدود بيزنطة و ايران؛ عيون الاخبار؛ فجرالاسلام؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ قاموس الرجال؛ قصص الرحمن فى ظلال القرآن؛ الكامل فى التاريخ؛ الكامل فى ضعفاء الرجال؛ كتاب الشهداء الحميريين؛ كتاب المحن؛ كتاب مقدس؛ الكشاف؛ كمال‌الدين و تمام النعمه؛ كيهان انديشه؛ لسان العرب؛ مجلة المجمع العلمى العربى بدمشق؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ مجمل‌التواريخ والقصص؛ المحبر؛ المستفاد من قصص القرآن؛ مسند احمد بن حنبل؛ المعارف؛ معجم البلدان؛ معجم رجال‌الحديث؛ مع قصص السابقين فى القرآن؛ مفردات الفاظ القرآن؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ من قصص‌التنزيل؛ موسوعة التاريخ الاسلامى؛ ميزان الاعتدال؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ النكت والعيون، ماوردى.


صفحه 201


اصحاب ايْكَه‌
سيد محمود دشتى‌
اصحاب ايْكَه: ساكنان بيشه‌زارى كه بر اثر كم‌فروشى و در پى تكذيب شعيب عليه السلام با عذاب الهى نابود شدند
اين عنوان به‌صورت تركيب اضافى «اصحاب الايكه» 4 بار در آيات 78 حجر/ 15؛ 176، شعراء/ 26؛ 13، ص/ 38 و 14 ق/ 50 آمده است. ايكه به معناى درخت، و جمع آن «أيْك» به معناى انبوه درختان است.[1]قتاده، ايكه را بيشه‌اى دانسته كه بيشتر درختان آن «دَوْم» است كه آن را «مُقْل» نيز گويند.[2]دَوْم نوعى درخت خرما و مُقْل ميوه يا صمغ آن است.[3]انبوهى از درختان اراك يا خرما، درختان بسيار درهم پيچيده‌[4]، درخت* يا درختى كه شاخه‌هايش در هم پيچيده‌[5]معانى ديگرى است كه براى ايكه بيان شده است. در اين ميان نظرى هم بر خلاف موارد پيشگفته، ايكه رانام قريه و شهر دانسته است.[6]
قرآن كريم اصحاب ايكه را امت شعيب* معرفى مى‌كند. (شعراء/ 26، 176- 177) ناميدن آنان به اصحاب ايكه يا از آن رو بوده است كه در منطقه‌اى پر آب و درخت با ميوه فراوان زندگى مى‌كردند[7]يا از آن رو كه ايكه (درختى) را مى‌پرستيدند.[8]
اگر به روايت ترتيب نزولى كه زركشى در البرهان آورده است‌[9]اعتماد كنيم براى‌[1]. جامع‌البيان، مج 8، ج 14، ص 64؛مقاييس‌اللغه، ج 1، ص 165؛ لسان‌العرب، ج 1، ص 289، «ايك»
[2]. تفسير قرطبى، ج 13، ص 90
[3]. لغت نامه، ج 7، ص 9921؛ ج 13، ص 18855
[4]. مقاييس‌اللغه، ج 1، ص 165، «ايك»
[5]. التبيان، ج 6، ص 349
[6]. همان، ص 350
[7]. جامع البيان، مج 8، ج 14، ص 64
[8]. قصص‌الانبياء، ص 171
[9]. البرهان فى علوم القرآن، ج 1، ص 281


صفحه 202

نخستين بار در سوره ق و در كنار قوم نوح، اصحاب رسّ، ثمود، عاد، فرعون، اخوان لوط و قوم تُبَّع، از اصحاب ايكه نيز ياد شده و بدون آنكه هيچ معرفى از آنان ارائه شود، تنها بر اين نكته تأكيد شده كه آنان پيامبر خود را تكذيب كردند و مستحق وعيد الهى شدند:
«كَذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوحٍ واصحبُ الرَّسّ وثَمود* وعادٌ وفِرعَونُ واخونُ لوط* واصحبُ الايكَةِ وقَومُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وعيد».(ق/ 50، 12- 14) سپس براى بار دوم در سوره ص با همان تعريف مبهم و مختصر و در كنار همان گروههاى ياد شده از آنان نيز نام برده شده و افزون بر آن، در اين سوره مى‌گويد: آنان به تعجيل از خدا مى‌خواستند كه پيش از رسيدن روز حساب عذابشان كند:«كَذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوحٍ وعادٌ وفِرعَونُ ذو الاوتاد* وثَمودُ وقَومُ لوطٍ واصحبُ لَيكَةِ اولكَ الاحزاب* ان كُلٌّ الّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقاب* وقالوا رَبَّنا عَجّل لَنا قِطَّنا قَبلَ يَومِ الحِساب». (ص/ 38، 12- 16)
روشن‌ترين معرفى از اصحاب ايكه در سوره شعراء آمده كه به فاصله 9 سوره پس از سوره ص نازل شده است. در اين سوره اصحاب ايكه، قوم شعيب معرفى شده‌اند كه پيش از شعيب، ديگر فرستادگان الهى را تكذيب كرده بودند:«كَذَّبَ اصحبُ لَيكَةِ المُرسَلين».(شعراء/ 26، 176) شعيب آنان رابه ترس از خدا فرا مى‌خواند:«اذ قالَ لَهُم شُعَيبٌ الا تَتَّقون»(شعراء/ 26، 177) و با معرفى خود به عنوان پيامبر امين و درستكار براى آنان، از ايشان مى‌خواست تقواى الهى را رعايت كرده و از او اطاعت كنند:«انّى لَكُم رَسولٌ امين* فَاتَّقُوا اللَّهَ واطيعون»(شعراء/ 26، 178- 179) و اعلام مى‌داشت كه در برابر هدايتشان مزدش بر عهده پروردگار جهانيان است و از آنان مزدى نمى‌خواهد:
«وما اسَلُكُم عَلَيهِ مِن اجرٍ الّا عَلى‌ رَبّ العلَمين». (شعراء/ 26، 180)
شايد بتوان از ظاهر آيات بعد استفاده كرد كه بزرگ‌ترين انحراف اصحاب ايكه كم‌فروشى بوده است، ازاين‌رو شعيب عليه السلام ضمن دعوت آنها به كامل دادن پيمانه، آنان را از كم* فروشى نهى مى‌كرد:«اوفُوا الكَيلَ ولا تَكونوا مِنَ المُخسِرين»(شعراء/ 26، 181) و از آنان مى‌خواست كه با ترازوى درست و كفه‌هاى برابر وزن كنند و از ارزش اموال مردم نكاهند كه چنين كارى فساد است و آنان نبايد با كم‌فروشى در زمين فساد كنند:[1]«وزِنوا[1]. الميزان، ج 15، ص 312


صفحه 203

بِالقِسطاسِ المُستَقيم* ولا تَبخَسُوا النّاسَ اشياءَهُم ولا تَعثَوا فِى الارضِ مُفسِدين».
(شعراء/ 26، 182- 183) برخى از مفسران فساد مورد اشاره اين آيه را به راهزنى، غارت اموال، نابود كردن زراعت‌[1]، و احياناً قتل‌[2]، تفسير كرده، اين اعمال را نيز از جمله انحرافها و كارهاى نارواى اصحاب ايكه برشمرده‌اند.
اصحاب ايكه در برابر دعوت شعيب ايستادگى و او را جادو شده معرفى كردند و با برابر دانستن شعيب با خودشان، او را در ادعاى رسالتش از جانب خدا دروغگو شمردند:
«قالوا انَّما انتَ مِنَ المُسَحَّرين* وما انتَ الّا بَشَرٌ مِثلُنا وان نَظُنُّكَ لَمِنَ الكذِبين»(شعراء/ 26، 185- 186) و ناباورانه و با استهزا[3]به او پيشنهاد دادند كه اگر در ادعايش راستگوست پاره آسمان بر سر آنان فرود آورد:«فَاسقِط عَلَينا كِسَفًا مِنَ السَّماءِ ان كُنتَ مِنَ الصدِقين»(شعراء/ 26، 187)؛ اما شعيب با واگذاردن امر آنان به خداوند[4]و اينكه خداوند به فرجام آنان داناست، به آنان فرمود: خدا به آنچه مى‌كنيد داناتر است؛ يعنى اختيار عذاب به دست من نيست‌[5]:«قالَ رَبّى اعلَمُ بِما تَعمَلون».(شعراء/ 26، 188) اصحاب ايكه شعيب را تكذيب* كردند و در پى تكذيب آنان، عذاب روزِ سايبان يا ابر، آنان را فرو گرفت:«فَكَذَّبوهُ فَاخَذَهُم عَذابُ يَومِ‌الظُّلَّةِ». (شعراء/ 26، 189) روز نزول عذاب بر اصحاب ايكه به «روز بزرگ» وصف شده است:«انَّهُ كانَ عَذابَ يَومٍ عَظيم».
(شعراء/ 26، 189) درباره كيفيت عذاب اصحاب ايكه رواياتى نقل شده كه يادآور شباهت عذاب اين قوم با اصحاب مدين است. گفته شده: پس از آنكه شعيب را تكذيب كردند و ناباورانه از او خواستند تا پاره‌اى از آسمان يا ابر[6]بر آنان بيفكند، خداوند 7 شبانه روز[1]. الكشاف، ج 3، ص 332
[2]. تفسير بيضاوى، ج 3، ص 263
[3]. كشف الاسرار، ج 7، ص 148
[4]. الكشاف، ج 3، ص 333؛ التفسير الكبير،ج 24، ص 164
[5]. مجمع‌البيان، ج 7، ص 317، الميزان، ج15، ص 313
[6]. الكشاف، ج 3، ص 334


صفحه 204

گرماى شديدى را بر آنها مسلط[1]و باد را ساكن گرداند، به‌گونه‌اى كه نفس كشيدن بر آنان دشوار شد و آرامش را از آنان گرفت. پناه بردن به درون خانه‌ها و سردابها و استفاده از آب و سايه نيز براى خنك شدن بر آنان سودى نبخشيد، آنگاه پس از 7 روز خداوند ابرى (ظُلّه) به سوى آنان فرستاد. اصحاب ايكه به سوى سايه آن ابر رو آوردند. ناگهان از آن ابر آتش باريد (صاعقه آنان را فرا گرفت) و همه آنان را نابود كرد.[2]
در برخى نقلها تعبيرهاى مبالغه‌آميزى در باره عذاب نازل شده بر اصحاب ايكه، ديده مى‌شود كه مى‌توان آن را تعبيرهايى مَجاز به شمار آورد؛ مانند اينكه خورشيد آنان را به سان ملخى كه در ظرف پخته شود، سوزاند[3]، خداوند درى از دوزخ بر روى آنان گشود[4]، آنگاه كه اصحاب ايكه زير آن ابر گرد آمدند، چون كوهى بر سر آنان فرود آمد[5]و بر اثر آتشى كه از ابر بر آنان باريد همگى خاكستر شدند.[6]ابن‌كثير اصحاب مدين و ايكه را يك امت دانسته، با توجه به آيه 91 اعراف/ 7 كه عذاب اصحاب مدين را رَجفه (زمين لرزه) و آيه 94 هود/ 11 كه عذاب آنان را صيحه (بانگ شديد) بيان كرده، درباره چگونگى عذاب مى‌گويد: پس از پناه بردن مردم به سايه ابر، شعله‌هاى آتش بر آنان فرو باريد و زمين به لرزه درآمد و صيحه‌اى از آسمان برخاست و همه اصحاب ايكه را كه در زير ابر جاى گرفته بودند نابود كرد.[7]برخلاف اين نقلها و اظهار نظرها، در روايتى از ابن عباس در بيان نوع عذاب اصحاب ايكه با احتياط برخورده شده است. او گفته است:
هركس درباره چگونگى عذاب‌«يوم الظلّه»سخنى گفت او را تكذيب كن.[8]شايد به اين سبب كه كسى از آنان نجات نيافت، تا چگونگى عذاب را شرح دهد.[9]
سرزمين اصحاب ايكه:
آخرين آياتى كه درباره اصحاب ايكه نازل شده آيات 78- 79 سوره حجر/ 15 است:
«و ان كانَ اصحبُ الايكَةِ لَظلِمين* فانتَقَمنا مِنهُم وانَّهُما لَبِامامٍ مُبين‌و راستى‌[1]. مجمع‌البيان، ج 7، ص 317
[2]. همان؛ روض‌الجنان، ج 14، ص 352؛الميزان، ج 15، ص 313
[3]. الدرالمنثور، ج 6، ص 320 (4) (5) 3-. تفسير قرطبى، ج 13، ص 92
[6]. همان؛ بحارالانوار، ج 12، ص 383
[7]. قصص‌الانبياء، ص 177- 178
[8]. جامع‌البيان، مج 11، ج 19، ص 135
[9]. كشف الاسرار، ج 7، ص 149