بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 20

پنج. امضاامضا عبارت است از نام و نام خانوادگى پديد آورنده مقاله كه به طور معمول، شخصى حقيقى است. در امضا، هرگونه لقب و عنوان از نام حذف مى‌شود. امضا نه تنها به مقاله دائرةالمعارف هويّت مى‌بخشد، بلكه پاسخ‌گوى مستقيم هر مقاله را به جامعه علمى معرّفى مى‌كند.هرگاه پديد آورنده مقاله‌اى چند نفر باشند، نامشان به طور مشترك در شمار امضا كنندگان، به ترتيب الفباى نام خانوادگى مى‌آيد. اگر هر يك از بخش‌هاى مقاله‌اى، پديد آمده نويسنده‌اى خاص باشد، امضاى هر نويسنده پيش از بخش مربوط قرار مى‌گيرد.اگر به هر دليلى نتوان امضاى شخص حقيقى را در آغاز مقاله آورد، گروه علمى مربوط، امضا كننده مقاله خواهد بود.شايان گفتن است كه در مقالات دائرةالمعارف قرآن كريم امضا در پايان مقاله و در مقالات اعلام قرآن در آغاز مقاله مى‌آيد.همكاران‌در انجام اين پروژه بزرگ افزون بر مؤلفان مقالات كه نام آنان در آغاز هر مقاله مى‌آيد، پژوهشگران بخش‌هاى گزينش مدخل، تشكيل پرونده علمى، تدوين مقالات، ويرايش، مقابله و بازبينى علمى و نيز همه بخش‌هاى علمى به ويژه تاريخ و اعلام، علوم قرآن و اديان نقش داشته‌اند كه ذكر نام يكايك آنان ميسور نيست.مسئول مركز فرهنگ و معارف قرآن‌على خراسانى‌


صفحه 21


احمد صلى الله عليه و آله‌
ابوالفضل روحى، احمد حسين شريفى‌
احمد صلى الله عليه و آله: نام پيامبر اسلام، ياد شده از زبان عيسى عليه السلام‌
واژه احمد در قرآن كريم فقط يك بار و به صورت يكى از نام‌هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به كار رفته است:«و اذ قالَ عيسَى ابنُ مَريَمَ يبَنى اسرءيلَ انّى رَسولُ اللّهِ الَيكُم مُصَدّقًا لِما بَينَ يَدَىَّ مِنَ التَّورةِ ومُبَشّرًا بِرَسولٍ يَأتى مِن بَعدِى اسمُهُ احمَدُ فَلَمّا جاءَهُم بِالبَيّنتِ قالوا هذا سِحرٌ مُبين». (صف/ 61، 6)
واژه‌پژوهان، در ريشه‌يابى اين نام، آن را برگرفته از ريشه «ح م د» به معناى ستايش دانسته‌[1]و گفته‌اند: وجه نام‌گذارى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به احمد كه صفتى تفضيلى است، فراوانى ستايش خداوند به وسيله حضرت‌[2]يا ستوده‌تر بودن او بيش از همه نزد خداوند سبحان است.[3]برخى، حمد را ثناگويى شخص به اوصاف نيكويى مى‌دانند كه فقط با زبان انجام گيرد.[4]برخى از واژه‌پژوهان نيز با افعل تفضيل دانستن اين واژه، آن را مبالغه در حمد و برگرفته از محمود يا حامد بودن نزد خدا دانسته‌اند كه بنابر وجه دوم، بايد مضافى در تقدير باشد.[5]درباره اين‌كه آيا اين واژه، نام پيامبر يا از اوصاف او است، برخى با تأييد افعل تفضيل بودن احمد، آن را از نام‌هاى پيامبر دانسته‌اند كه به محمود بودن او در فعل و اخلاق دلالت دارد.[6]راغب، مورد بشارت بودن اين نام از زبان عيسى عليه السلام را دليل برجستگى و پسنديده‌تر بودن او از عيسى عليه السلام و همه پيامبران پيشين مى‌داند.[7]برخى نيز گفته‌اند: پيامبر،[1]. مفردات، ص 256؛ الكليات، ص 58
[2]. روح‌المعانى، مج 15، ج 28، ص 127؛جمع‌الوسائل ج 2، ص 181- 182
[3]. مفردات، ص 256؛ بصائر ذوى‌التمييز، ج2، ص 499؛ عمدةالحفاظ، ج 1، ص 452
[4]. عمدة الحفاظ، ج 1، ص 450
[5]. الكليات، ص 58
[6]. بصائر ذوى التمييز، ج 2، ص 499؛ ترتيبالعين، ص 423
[7]. مفردات، ص 256


صفحه 22

داراى نام عام (محمّد) و نام خاص (احمد) بوده و عيسى عليه السلام با اين بشارت، از پيامبر با نام خاص او ياد كرده است.[1]در برابر ديدگاه مشهور درباره ساختار ادبى اين واژه كه آن را افعل تفضيل شمرده‌اند، عدّه‌اى بر صفت مشبهه بودن آن اشاره دارند.[2]اين ديدگاه، با شرايط دستور زبان براى چنين اشتقاقى سازگارى ندارد.
براساس قرآن كريم، شكّى نيست كه يكى از نام‌هاى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله احمد است، و اين نام، پس از محمّد، از شناخته شده‌ترين نام‌هاى حضرت شمرده مى‌شود. شهرت و كاربرد گسترده اين نام ميان مسلمانان به اندازه‌اى است كه از صدر اسلام تاكنون، همواره براى ياد كردن از پيامبر صلى الله عليه و آله استفاده از اين نام پس از «محمّد» در رتبه نخست قرار داشته است.
چگونگى نام‌گذارى:
درباره عَلَم (نام مخصوص) يا وصف مشهور بودن احمد براى پيامبر صلى الله عليه و آله، به اتّفاق نظرى نمى‌توان دست يافت؛ ولى ادلّه‌اى ديدگاه نخست را تأييد مى‌كند. در روايتى از امام باقر عليه السلام نقل شده كه به آمنه، مادر پيامبر، در دوران باردارى ندا رسيد كه نام فرزند خود را احمد بگذارد.[3]در گزارش ديگرى همين مضمون از خود آمنه نيز نقل شده است.[4]در روايت ديگرى از امام باقر عليه السلام نقل شده كه ابوطالب، عموى پيامبر در روز هفتم ولادت حضرت، اين نام را براى وى برگزيد و سبب اين نام‌گذارى را ستايش آسمانيان و زمينيان از حضرت دانست.[5]در روايتى از خود پيامبر اسلام، وجه نام‌گذارى او به محمّد ستايش زمينيان از حضرت و به احمد ستوده‌تر بودن او نزد آسمانيان دانسته شده است.[6][1]. عمدة الحفاظ، ج 1، ص 452
[2]. كشف الغمة، ج 1، ص 7
[3]. الطبقات، ج 1، ص 79
[4]. الطبقات، ج 1، ص 79
[5]. الكافى، ج 6، ص 34
[6]. تفسير قمى، ج 2، ص 378


صفحه 23

پيشينه نام احمد:
درباره تقدم نام‌گذارى پيامبر به محمّد يا احمد، ديدگاه‌هاى گوناگونى مطرح شده است؛ برخى با استفاده از آيه 6 صف/ 61 كه نام احمد را صادر شده از زبان عيسى عليه السلام مى‌داند، تقدّم نام احمد را قطعى دانسته،[1]معتقدند بنابر منابع تاريخى يهود، افرادى حتّى پيش از تولّد حضرت، از نام، ويژگى‌ها و زمان تولّد وى آگاهى داشتند.[2]عدّه‌اى ديگر با استفاده از اين گزارش تاريخى كه نام احمد پيش از پيامبر اسلام، هيچ سابقه‌اى ميان عرب نداشته و پيش از او كسى به اين اسم، ناميده نشده است، بر تقدم شهرت محمد بر احمد اصرار دارند.[3]برخى از اين گروه اين‌گونه نام‌گذارى را نشانه‌اى از حكمت و لطف خداوند دانسته‌اند تا كسى با احمدِ مورد بشارت عيسى عليه السلام مشتبه نشود؛ امّا پژوهش‌هاى تاريخى، بر وجود اين نام ميان برخى از قبايل اعراب جاهلى و پيش از اسلام، گواهى مى‌دهد.[4]
بشارت به احمد:
حضرت عيسى عليه السلام در كنار دعوت بنى‌اسرائيل به پيروى از تورات، به آمدن پيامبرى پس از خود به نام احمد بشارت داده است:«... و مُبَشّرًا بِرَسولٍ يَأتى مِن بَعدِى اسمُهُ احمَدُ ...»(صف/ 61، 6)؛ بنابراين، در اين‌كه نبوّت پيامبراكرم، پيش از حضرت، از سوى عيسى عليه السلام خبر داده شد، شكى نيست. نكته مورد اختلاف، اين است كه عيسى عليه السلام با چه نامى پيامبر صلى الله عليه و آله را ياد كرده، و آيا اين بشارت در اناجيل كنونى موجود است؟ اگرچه از ظاهر اين آيه چنين برنمى‌آيد كه از پيامبر در انجيل يا تورات نامى آمده باشد، برخى از آيات ديگر بر اين مسأله تصريح دارند:«الَّذينَ يَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِىَّ الامّىَّ الَّذى يَجِدونَهُ مَكتوبًا عِندَهُم فِى التَّورةِ والانجيلِ ...»(اعراف/ 7، 157)«ذلِكَ مَثَلُهُم فِى التَّورةِ و مَثَلُهُم فِى الانجيلِ ...». (فتح/ 48، 29) براساس آيات ديگر، يهود و نصارا پيش از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله حضرت را به‌طور كامل مى‌شناختند و درباره آمدن چنين پيامبرى ترديدى نداشتند؛ اگرچه پس از بعثت، او را انكار كرده، به وى نگرويدند:«الَّذينَ ءاتَينهُمُ الكِتبَ يَعرِفونَهُ كَما يَعرِفونَ ابناءَهُم ...». (بقره/ 2، 146 نيز انعام/ 6، 114؛ اعراف/ 7، 157) در[1]. الروض الانف، ج 2، ص 152- 153
[2]. تاريخ دمشق، ج 3، ص 415- 457؛ تفسيرقرطبى، ج 18، ص 55؛ السيره‌النبويه، ج 1، ص 204- 214
[3]. الشفاء، ج 1، ص 229؛ الموسوعةالذهبيه، ج 2، ص 633
[4]. جمهرة انساب العرب، ص 400؛ الاشتقاق،ج 1، ص 9


صفحه 24

احاديثى از خود پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه نام او در تورات «احيد»، درانجيل «احمد» و در قرآن «محمّد» است‌[1]؛ هم‌چنين از ابن‌عباس نقل شده كه نام‌هايى چون «احمد»، «محمّد»، «فارقليط» و «ماذماذ» از جمله نام‌هاى پيامبراكرم در كتاب‌هاى آسمانى امّت‌هاى پيشين است.[2]در گفت‌وگوها و مناظرات علمى امام رضا عليه السلام با رهبران دينى اديان ديگر نيز وجود بشارت و نام پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در تورات و انجيل تأييد شده است؛[3]امّا درباره وجود اين بشارت و يادكرد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در اناجيل موجود، برخى با استفاده از بخش‌هايى از انجيل كه به‌گونه‌اى با صفات پيامبراكرم يا حوادث نبوت وى و ...
سازگارى دارند، درصددند براى اين‌آيات مصاديقى در انجيل بيابند.
به نقل از برخى گزارش‌ها در نسخه‌هايى از كتاب مقدّس، درباره بشارت به شخصى سخن به ميان آمده كه از ذرّيّه اسماعيل و نامش احمد است‌[4]هم‌چنين در نسخه عبرى سفر پيدايش، تركيبى به شكل «ماذماذ»، «مادماد»، «مود مود» يا «ميد ميد» به‌كار رفته‌[5]كه واژه‌شناسانِ زبان عبرى آن را به «بسيار زياد» يا معادل‌هاى آن ترجمه كرده‌اند[6]و مى‌توان آن را با احمد كه افعل تفضيل است، مقايسه كرد. هم‌چنين در انجيل يوحنّا از زبان حضرت عيسى عليه السلام از شخصى به نام «فارقليط» معرّب واژه يونانى «پاراكلتوس» به معناى «تسلّى‌دهنده»، «مدافع»، «وكيل»، «شفيع» و «ميانجى» سخن به ميان آمده است: «و من از پدر خواهم خواست و او فارقليط ديگر به شما خواهد داد كه تا ابد با شما خواهد ماند».[7]در جاى ديگر آمده است: «ليكن آن فارقليط يعنى روح‌القدس كه پدر او را به اسمِ من خواهد فرستاد، همان شما را هرچيز خواهد آموخت و هرچه من شما را گفتم، به يادِ شما خواهد آورد».[8]«ليكن به شما راست مى‌گويم كه شما را مفيد است كه من بروم. اگر من‌[1]. تفسير قرطبى، ج 18، ص 55؛ الخصائصالكبرى، ج 1، ص 133؛ معانى الاخبار، ج 1، ص 116
[2]. الخصائص الكبرى، ج 1، ص 133
[3]. عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص318- 320
[4]. الطبقات، ج 1، ص 83
[5]. كتاب مقدس، پيدايش، 17: 20
[6]. جلاء الافهام، ص 86- 89
[7]. كتاب مقدس، يوحنا، 14: 16
[8]. همان، 15: 26


صفحه 25

نروم، آن فارقليط به نزد شما نخواهد آمد؛ امّا اگر بروم، او را به نزد شما خواهم فرستاد».[1]برخى از عالمان اسلامى با بيان سازگارى اين سخنان با ويژگى‌هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله معتقدند: مقصود از فارقليط در اين آيات، همان احمد است؛ به ويژه آن‌كه حضرت عيسى عليه السلام آمدن اين شخص را به پس از خود وامى‌گذارد و آمدن او را به رفتن خود مشروط مى‌كند. برخى از مفسّران براى تأييد اين ديدگاه، فارقليط را از ريشه‌اى به معناى حمد گرفته‌اند؛[2]ولى با وجود اين قراين، به صورت قطعى نمى‌توان گفت: مقصود از فارقليط همان احمد، و در انجيل‌هاى موجود نيز بشارت به آمدن پيامبر اسلام موجود باشد؛ بلكه آن‌چه به‌طور قطعى مى‌توان داورى كرد، وجود اصل بشارت در زبان حضرت عيسى عليه السلام به آمدن پيامبرى است كه در قرآن نيز به نام او تصريح شده است.
منابع‌
الاشتقاق؛ بصائر ذوى‌التمييز فى لطائف الكتاب العزيز؛ تاريخ مدينة دمشق؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ ترتيب كتاب العين؛ تفسير القمى؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جلاء الافهام؛ جمع‌الوسائل فى شرح الشمائل؛ جمهرة انساب‌العرب؛ الخصائص الكبرى او كفاية الطالب اللبيب فى خصائص‌الحبيب؛ روح‌المعانى فى تفسيرالقرآن العظيم؛ الروض الانف؛ السيرةالنبويه، ابن‌هشام؛ الشفاء بتعريف حقوق المصطفى صلى الله عليه و آله؛ الطبقات الكبرى؛ عمدةالحفاظ فى تفسير اشرف الالفاظ؛؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام؛ الكافى؛ كتاب مقدس؛ كشف الغمة فى معرفة الائمه عليهم السلام؛ الكليات معجم فى المصطلحات والفروق اللغويه؛ معانى‌الاخبار؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الموسوعة الذهبية للعلوم الاسلاميه.[1]. همان، 16: 7
[2]. التحقيق، ج 2، ص 282


صفحه 26


اخنس‌بن شريق‌
على خراسانى‌
اخنَس بن شَريق: ابىّ بن شريق بن عمرو بن وهب ثقفى مشهور به اخنس‌
كنيه او را ابوثعلبه گفته‌اند.[1]وى از بنى‌علاج‌[2]و هم‌پيمان بنى‌زهره بود. از بزرگان قوم به شمار مى‌رفت و كلامش نافذ بود.[3]هنگامى كه با ساير مشركان مكه به بهانه تهديد كاروان تجارتى قريش از سوى مسلمانان، براى جنگ بدر رهسپار مدينه بود، با دريافت خبر نجات ابوسفيان و كاروان تجارتى قريش و مخرمةبن نوفل (از بنى‌زهره)، در همراهى با سپاه مكّه ترديد كرد و با نقشه او، همه بنى‌زهره كه به نظر واقدى كم‌تر از صد نفر و به نقلى، صد يا سيصد نفر بودند، از سپاه قريش كناره گرفتند و بدون شركت در جنگ بدر، به مكه بازگشتند؛[4]از همين رو، به «اخنس» يعنى عقب مانده (از سپاه) شهرت يافت.[5]اخنس را مى‌توان از سران مشرك مكّه برشمرد كه دوشادوش ابوسفيان و ابوجهل، در مبارزه با اسلام نقش داشته است. اين سه، بارها براى شنيدن آيات الهى از زبان رسول خدا صلى الله عليه و آله به دور از چشم يك‌ديگر و قريش در شب تاريك كنار خانه ايشان مى‌آمدند و تا طلوع فجر در مخفى‌گاه خود مى‌ماندند.[6]وى در جواب ابوسفيان كه از حقّانيت پيامبر سؤال كرده بود، گفت: او را حق يافتم.[7]پيامبر، هنگام بازگشت از طايف، براى اخنس پيغام فرستاد تا او را براى ابلاغ رسالت خويش پناه دهد؛ امّا اخنس به بهانه‌اى نپذيرفت.[8][1]. اسدالغابه، ج 1، ص 166
[2]. السيرة النبويه، ج 1، ص 282
[3]. همان، ص 360
[4]. المغازى، ج 1، ص 44- 45
[5]. السيرة النبويه، ج 1، ص 282
[6]. السير والمغازى، ص 189
[7]. الاصابه، ج 1، ص 192
[8]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 555


صفحه 27

اخنس‌بن شريق را از «مؤلّفة قلوبهم» برشمرده‌اند كه در روز فتح مكه به اسلام گرويد و همراه پيامبر صلى الله عليه و آله در جنگ حنين شركت كرد.[1]شايد بتوان در صداقت وى در پذيرش اسلام ترديد كرد و اظهار اسلام او را منافقانه دانست؛ چنان‌كه از برخى آيات نازل شده در شأن وى نيز اين مطلب برمى‌آيد. به گفته ابن عطيه، اسلام آوردن اخنس، هرگز ثابت نشد.[2]زندگى او در سال سيزدهم هجرت، در آغاز خلافت عمر پايان يافت.[3]
اخنس در شأن نزول:
1. طبرى‌[4]از ابن‌عباس و كلبى، و ميبدى‌[5]و طبرسى‌[6]از عطاء نقل كرده‌اند كه آيات 8- 16 قلم/ 68 درباره اخنس‌بن‌شريق نازل شده است. از اين آيات برمى‌آيد كه اخنس و ديگر كافران، پيامبر را به پيروى از آيين و خدايان خود دعوت كردند و خدا پيغمبر خود را از پيروىِ تكذيب‌كنندگان و نرمى با كافران بازداشت:«فَلا تُطِعِ المُكَذّبين* ودّوا لَو تُدهِنُ فَيُدهِنون* و لاتُطِع كُلَّ حَلّافٍ مَهين* هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَميم* مَنّاعٍ لِلخَيرِ مُعتَدٍ اثيم* عُتُلّ بَعدَ ذلِكَ زَنيم* ان كانَ ذا مالٍ و بَنين* اذا تُتلى‌ عَلَيهِ ءايتُنا قالَ اسطيرُ الاوَّلين* سَنَسِمُهُ عَلَى الخُرطوم». براساس اين شأن نزول، اخنس، فراوان سوگند دروغ ياد مى‌كرد (حلّاف) و زبون و بى‌مقدار (مَهين) بود. بسيار غيبت كننده و بدگو (هَمّاز)، سخن چين (مَشّاء بنميم) و در پرداخت مال، بخيل بود و يا مردم را از گرويدن به اسلام كه مصداق روشن خير است، باز مى‌داشت (مَنّاع للخير). تجاوزگر و گنه‌كار (مُعتَدٍ أثيم)، و ستم‌گر و بدخوى (عُتُل) و بى‌تبار (زنيم) بود. چون مال و پسرانى داشت، به جاى سپاس‌گزارى‌[1]. اسدالغابه، ج 1، ص 167؛ الاصابه، ج 1،ص 192
[2]. الاصابه، ج 1، ص 192
[3]. اسدالغابه، ج 1، ص 167
[4]. جامع‌البيان، مج 14، ج 29، ص 29، 32
[5]. كشف‌الاسرار، ج 10، ص 190
[6]. مجمع‌البيان، ج 10، ص 501