صاحبنظران با استناد به ترتيب ذكر اصحاب رسّ در آيه 38 فرقان/ 25 و توجيه ترتيب آن در آيه 12 ق/ 50، بر اين باورند كه[1]اصحاب رسّ در دوره تاريخى نزديك به زمان قوم عاد و ثمود مىزيستهاند.[2]پارهاى گزارشهاى تاريخى نيز كه هر سه قوم را جزو طبقه اعراب «بائده» (منقرض شده) نشان مىدهد[3]، مؤيّد آن است.
مفسرّان به سبب نبود گزارش تفصيلى قرآن و براساس برخى معانىِ لغوىِ «رسّ»، پارهاى احاديث[4]و روايتهاى تاريخى[5]ديدگاههاى متفاوتى را درباره هويّت، آيين، پيامبر، محل و زمان زندگى، زمينه ها و چگونگى هلاكت اصحاب رسّ ارائه كردهاند[6]كه گاهى آميخته به افسانه و داستانپردازى است.[7]بيشتر گزارشها هر چند با جزئياتى متفاوت و غالباً متداخل، براساس معناى چاه براى رسّ و محوريّت آن استوار است، با اين تفاوت كه شمار چشمگيرى از آنان، اصحاب رسّ را قومى ياد كردهاند كه به سبب افكندن پيامبر خويش در چاه، به اين نام موسوم شدهاند. اغلب، نام آن پيامبر را «حنظلة بن صفوان» گفتهاند.[8]مهمترين روايتها از اين قرار است:
1. طوسى و طبرسى به نقل از عكرمه و با ردّ روايتهاى ديگر، از آنان فقط به عنوان قومى ياد كردهاند كه پيامبر خويش را در چاه افكندند.[9]
2. برخى چون كعبالاحبار، مُقاتل و سدّى، رسّ را چاهى در انطاكيه* و اصحاب رسّ را همان اصحاب ياسين دانستهاند كه حبيب نجّار را درون آن افكندند.[10]اين ديدگاه[1]. الميزان، ج 15، ص 218؛ التحقيق، ج 4،ص 110، «رس»
[2]. جامعالبيان، مج 11، ج 19، ص 19؛ نثرطوبى، ج 1، ص 305؛ التحقيق، ج 4، ص 110، «رس»
[3]. المفصل، ج 1، ص 294- 353
[4]. جامعالبيان، مج 11، ج 19، ص 20- 21؛عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج 1، ص 418- 426؛ بحارالانوار، ج 14، ص 148- 158
[5]. المحبر، ص 6؛ تاريخ دمشق، ج 1، ص 12-13؛ البداية والنهايه، ج 1، ص 205
[6]. جامعالبيان، مج 11، ج 19، ص 19- 20؛مجمعالبيان، ج 7، ص 266- 267؛ روضالجنان، ج 14، ص 221- 229
[7]. روضالجنان، ج 14، ص 226- 227؛قصصالانبياء، ص 230- 232
[8]. كشفالاسرار، ج 7، ص 33؛ مجمعالبيان،ج 7، ص 266؛ روضالجنان، ج 14، ص 221
[9]. التبيان، ج 7، ص 490؛ مجمع البيان، ج7، ص 266- 267
[10]. جامعالبيان، مج 13، ج 26، ص 198؛كشفالاسرار، ج 7، ص 32؛ مجمعالبيان، ج 9، ص 215
از سوى اغلب مفسّران ردّ[1]و حبيب نجار از مؤمنان به رسولان عيسى عليه السلام[2](ر. ك: يس/ 36، 13، 20، 27) و انطاكيه، شهرى در تركيه گزارش شده است كه اين با گزارشهاى تاريخى مبنى بر عرب بودن اصحاب رسّ سازگار نيست.[3]
3. ابنعبّاس و گروهى ديگر از مفسرانِ نخستين، رسّ را نام يكى از قراى ثمود* مىدانند.[4]ابنجبير، كلبى و خليلبناحمد آن را چاهى در آبادى «فَلْج» در يمامه، اصحاب رسّ را باقيمانده قوم ثمود و ساكن در حاشيه آن چاه كه در آيه 45 حجّ/ 22 با تعبير«بِئرٍ مُعَطَّلَة»از آن ياد شده است و پيامبر آنان را «حنظلة بن صفوان» دانستهاند. آنان گرفتار پرندهاى بودند كه گاهى كودكان خردسال را مىربود و چون با دعاى پيامبر خويش از دست آن رهايى يافتند به جاى ايمان، به تكذيب و قتل وى پرداختند.[5]با توجه به ياد كرد قوم ثمود و اصحاب رسّ بهصورت دو گروه جداگانه در هر دو آيه (فرقان/ 25، 38؛ ق/ 50، 12) و نيز ذكر «رسّ يمامه» به عنوان محلى غير از ديار مانده قوم ثمود[6]در پارهاى منابع اسلامى، اين ديدگاه جاى تأمل دارد.
4. برخى آنان را همان اصحاب اخدود دانستهاند[7]كه دست كم نظر به تفاوت سرانجام هريك با ديگرى در دنيا (فرقان/ 25، 39؛ بروج/ 85، 10) آن دو نمىتوانند يكى باشند.[8]
5. روايتى نبوى به نقل محمد بن كعب قُرظى، آنان را قوم حنظلة بن صفوان گزارش مىكند كه پس از تكذيب، وى را در چاهى افكنده و سنگ بزرگى بر دهانه آن نهادند. غلام سياه مؤمنى كه او را نخستين وارد شونده به بهشت دانستهاند، شبانه و مخفيانه براى وى آب و غذا مىبرده است. پس از مدتى قوم او پشيمان شده و او را از چاه درآوردند و به وى ايمان آوردند. وى به سوى باقيمانده اندك قوم خود باز مىگردد.[9]اين حديث را مرسل و[1]. التبيان، ج 7، ص 490؛ مجمعالبيان، ج7، ص 266؛ تفسير بيضاوى، ج 3، ص 227
[2]. مجمعالبيان، ج 8، ص 655؛ تفسيرابنكثير، ج 3، ص 575؛ تفسير قرطبى، ج 15، ص 12
[3]. المفصل، ج 1، ص 347- 348
[4]. جامعالبيان، مج 11، ج 19، ص 19؛تفسير ابنكثير، ج 3، ص 331
[5]. عرائس المجالس، ص 131؛ المحبر، ص 131؛مجمعالبيان، ج 7، ص 267
[6]. معجم البلدان، ج 3، ص 43
[7]. جامعالبيان، مج 11، ج 19، ص 20؛تفسير بيضاوى، ج 3، ص 227؛ تفسير ابىالسعود، ج 5، ص 218
[8]. قصص الانبياء، ص 230؛ التحقيق، ج 4، ص111
[9]. جامعالبيان، مج 11، ج 19، ص 20؛روضالجنان، ج 14، ص 222- 223؛ تفسير ابنكثير، ج 3، ص 331
بيشتر ساخته و پرداخته خود راوى دانستهاند[1]، چنان كه سرنوشت اين قوم با اصحاب رسّ كه ظاهراً همگى نابود شدهاند، چندان سازگار نيست.
6. در روايتى از على عليه السلام به نقل شيخ صدوق كه سند آن معتبر[2]و صحيح[3]خوانده شده آنها قومى پس از سليمان عليه السلام، ساكن در 12 شهر بسيار آباد با نامهاى 12 ماه ايرانى (فروردين و ...)، واقع در كنار رود بسيار پرآبى به نام «رسّ» در مشرق زمين و پرستنده درخت صنوبرى به نام «شاه درخت» ياد مىشوند. پس از خشكيدن درخت در پى نفرين پيامبرى از نسل يهودا كه پس از سالها دعوت به توحيد با تكذيب و اصرار آنان بر بتپرستى روبه رو شد، آنان با تصور خشم درخت و با هدف خشنود ساختن آن، آب چشمه مقدس، واقع در پاى درخت به نام «دوشاب» را تخليه و با كندن گودالى در دل آن، پيامبر خويش را زنده زنده در آن دفن مىكنند، ازاينرو به وسيله باد سرخ و زمين گداخته نابود و به اصحاب رسّ موسوم مىشوند. رودخانه ياد شده نيز از آن پس «رسّ» نام مىگيرد.[4]نيامدن اين روايت در ديگر مجامع حديثى دست اول و معتبر شيعى و نيز تفسير التبيان طوسى و مجمعالبيان طبرسى، به رغم گزارش كامل آن در برخى منابع تفسيرى[5]و داستانى[6]جاى بسى شگفتى است، چنان كه از عبارت الميزان، ردّ غير مستقيم آن برمىآيد.[7]برخى پژوهشگران با پيوند اين روايت به سرو ابرقو، اصحاب رسّ را ايرانى و[1]. قصص الانبياء، ص 232؛ البداية والنهايه، ج 1، ص 206
[2]. حياة القلوب، ج 2، ص 1019
[3]. التحقيق، ج 4، ص 112، «رس»
[4]. عللالشرايع، ج 1، ص 55- 57؛ عيوناخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 418- 426؛ معانى الاخبار، ج 1، ص 109- 110
[5]. كشفالاسرار، ج 7، ص 33- 35؛روضالجنان، ج 14، ص 223- 226
[6]. عرائس المجالس، ص 133- 135
[7]. الميزان، ج 15، ص 218
ساكن ابرقو[1]و شمارى نيز بر اساس قراينى از جمله قرابت لفظى، رسّ را همان رود «ارس»، اصحاب رس را در آذربايجان و پيامبر آنان را احتمالًا زرتشت دانستهاند.[2]بخشى از خطبه 183 نهجالبلاغه در مقام موعظه، اصحاب رسّ را در شمار فراعنه و عمالقه[3]و صاحبان شهرهاى متعدد ياد مىكند كه طعمه مرگ شده و از اين جهان رخت بربستهاند:«أين العمالقة و أبناء العمالقة؟! أين الفراعنة و أبناء الفراعنة؟! أين أصحاب مدائن الرّسّ الذين قتلوا النّبيّين و أطفؤوا سُنَن المرسلين و أحيوا سنن الجبّارين!». اين روايت را نيز برخى از شارحان نهجالبلاغه با داستان شاه درخت پيوند داده و داستان مذكور را در شرح و تفصيل آن آوردهاند[4]، درحالىكه فقره مزبور اشاره مستقيمى به آن ماجرا نداشته، تنها بيانگر اين است كه اصحاب رس افرادى نامدار با تمدنى قابل توجه، شهرهايى متعدد و پيشينهاى نسبتاً زياد در مبارزه با دعوت توحيدى انبيا، كشتن آنان و ترويج باورها و ارزشهاى شركآلود و كفرآميز بودهاند و شهرهاى آنان گويا در كنار رودى يا جايى به نام رسّ قرار داشته است.
7. در روايتى از امام كاظم عليه السلام، اصحاب رسّ، مردمى صليبپرست[5]و به نقلى ديگر آتشپرست، ساحلنشين رود «رسّ» در مرز ارمنستان و آذربايجان معرفى شدهاند كه 30 پيامبر را كشتند[6]؛ همچنين در پارهاى احاديث، زنان اصحاب رسّ، همجنسباز خوانده شدهاند.[7]
8. برخى گزارشهاى تاريخى، اصحاب رسّ را ساكن «حضور» در يمن مىدانند كه پس از كشتن پيامبر خويش به دست بُخْتُ نُّصَّر كشته و اسير شدند. جواد على با ارائه مستنداتى اين را جزو اسرائيليات و برگرفته از گزارش تورات مىداند.[8]
منابع
ابرقو در رابطه با داستان اصحاب رس؛ انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيضاوى؛ البداية و النهايه، ابن كثير؛ تاجالعروس من جواهر القاموس؛ تاريخ مدينة دمشق؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ ترتيب كتاب العين؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ ارشاد العقل السليم[1]. داستان اصحاب رس، ص 33
[2]. شرح نهجالبلاغه، عبده، ص 391؛التحقيق، ج 4، ص 112- 113، «رس»؛ قاموسقرآن، ج 3، ص 88- 89
[3]. شرح نهجالبلاغه، ابنابىالحديد، ج10، ص 280- 281؛ المفصل، ج 1، ص 345- 347
[4]. شرح نهجالبلاغه، عبده، ص 391؛ قاموسقرآن، ج 3، ص 89
[5]. بحارالانوار، ج 14، ص 153- 154
[6]. عرائس المجالس، ص 132- 133
[7]. المحاسن، ج 1، ص 114؛ الكافى، ج 7، ص202؛ من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 43
[8]. تاريخ دمشق، ج 1، ص 12؛ المفصل، ج 1،ص 347- 352
الى مزايا القرآن الكريم، ابىالسعود؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ حياة القلوب تاريخ پيامبران؛ روض الجنان و روح الجنان؛ شرح نهج البلاغه، ابنابىالحديد؛ شرح نهجالبلاغه، عبده؛ عللالشرايع؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام؛ قاموس قرآن؛ القاموس المحيط؛ قصص الانبياء، ابن كثير؛ عرائسالمجالس فى قصصالانبياء؛ الكافى؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسانالعرب؛ المحاسن؛ المحبر؛ معانى الاخبار؛ معجم البلدان؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ مفردات الفاظ القرآن؛ من لايحضره الفقيه؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ نثر طوبى.
اصحاب رَقيم
على اسدى، مرتضى اورعى
اصحاب رَقيم: نام ديگر اصحاب كهف به سبب نگاشته شدن نام و سرگذشت آنان در يك لوح
فرهنگ نويسان عربى، رقيم را به معناى «مرقوم» و برگرفته از ريشه «ر- ق- م» دانسته و معانى «نوشته»[1]، «خط و نوشته برجسته»[2]و برخى نيز «دوات»[3]را براى آن گفتهاند.
شمارى از آنها، «رقم» را نقطه و اعراب گذارى كردن نوشته[4]و گروهى نيز نوشتن[5]معنا كردهاند؛ اما چنان كه برخى نيز در جمع ميان معانى گفتهاند كاربردهاى گوناگون «رقم» و واژگان برگرفته از آن نشان مىدهد كه ريشه ياد شده، در اصل به معناى ايجاد نشانه در هر چيزى است كه متناسب با موارد كاربرد، معناى متفاوتى دارد؛ رَقَم الكتاب؛ يعنى كتاب را نوشت، رَقَمَ الشىء؛ يعنى آن چيز را با نشانهاى، متمايز كرد، رَقَمَ الكلمات؛ يعنى واژگان را نقطه و اعراب گذارى كرد.[6]در مقابل، پارهاى از قرآن پژوهان، «رقيم» را از واژگان دخيل مىدانند؛ از جمله آن را واژهاى رومى و به معناى «لوح»[7]و واژهاى سريانى و به احتمال، نام مكانى دانستهاند.[8]
واژه «رقيم» فقط يك بار در قرآن آمده است:«ام حَسِبتَ انَّ اصحبَ الكَهفِ والرَّقيمِ كانوا مِن ءايتِنا عَجَبا». (كهف/ 18، 9) هويّت اصحاب رقيم كه از آيات شگفت الهى[1]. الصحاح، ج 5، ص 1936؛ النهايه، ج 2، ص254، «رقم»
[2]. مفردات، ص 362، «رقم»
[3]. جمهرةاللغه، ج 2، ص 790؛ لسانالعرب،ج 5، ص 291، «رقم»
[4]. ترتيب العين، ص 323؛ لسانالعرب، ج 5،ص 291؛ القاموس المحيط، ج 2، ص 1469، «رقم»
[5]. القاموسالمحيط، ج 2، ص 1469؛مقاييساللغه، ج 2، ص 425؛ الصحاح، ج 5، ص 1936، «رقم»
[6]. التحقيق، ج 4، ص 174؛ المصباح، ج 1، ص236؛ القاموس المحيط، ج 2، ص 1469، «رقم»
[7]. الاتقان، ج 1، ص 293؛ البرهان فىعلومالقرآن، ج 1، ص 384
[8]. واژههاى دخيل، ص 224
خوانده شدهاند و نيز وجه تسميه آنان به اين نام، اصلىترين موضوع مورد چالش در ميان صاحب نظران است. منابع نخست تفسيرى شيعه[1]و سنى[2]نشان مىدهد كه در عصر نزول و سدههاى آغازين تاريخ اسلام، همه مفسّران، هماهنگ با سياق آيات، اصحاب كهف و رقيم را گروه واحدى مىدانستهاند و تنها موضوع مورد اختلاف آنان، معناى «رقيم» و وجه تسميه اصحاب كهف به آن بوده است؛ اين گروه معانى متفاوتى را براى رقيم گفتهاند.
بيشتر آنان با استناد به ريشه لغوى[3]و پارهاى از احاديث[4]و نيز احتمالًا برخى منابع اهل كتاب، آن را به معناى كتيبه و لوحى دانستهاند كه نام و سرگذشت اصحاب كهف در آن نگاشته شده بود. سنگ يا مس بودن لوح، نويسندگان و محل نصب يا نگهدارى آن، مورد اختلاف اين گروه است. رقيم به عنوان نام قريه اصحاب كهف، كتاب دينى، درهمها و سگ آنان و همچنين وادى و كوهى كه غار در آن قرار داشت، ديدگاههاى ديگرى است كه از سوى اين مفسران ارائه شده است.[5]انگارههاى ياد شده، گاه با پذيرش[6]يا نقد[7]مفسران متأخر رو به رو گشته و گاهى نيز بدون هيچ اظهار نظرى گزارش شده است.[8]
بنابراين ديدگاه كه مورد پذيرش مشهور مفسران متأخر از اهل سنت نيز بوده[9]عطف «الرقيم» بر «الكهف» عطف بيان[10]و براى متمايز كردن اصحاب كهف از ديگر گروههاى مشابه است.[11]البته در دورههاى بعد گويا كشف اجسادى از مردگان در غارهايى چند و مشابهتها و تفاوتهاى آن با داستان اصحاب كهف[12]و نيز روايت[1]. تفسير عياشى، ج 2، ص 322؛ تفسير قمى،ج 2، ص 31؛ التبيان، ج 7، ص 11
[2]. تفسير عبدالرزاق، ج 2، ص 325؛ جامعالبيان، مج 9، ج 15، ص 247- 248؛ معانى القرآن، ج 2، ص 134
[3]. مجمع البحرين، ج 2، ص 725، «رقم»؛الصافى، ج 3، ص 231؛ الميزان، ج 13، ص 245، 246
[4]. تفسير العياشى، ج 2، ص 321؛ تفسيرالقمى، ج 2، ص 31؛ نورالثقلين، ج 3، ص 244، 246
[5]. جامعالبيان، مج 9، ج 15، ص 247- 249؛التبيان، ج 7، ص 11؛ زادالمسير، ج 5، ص 107- 108
[6]. تفسير ابىالسعود، ج 5، ص 206؛ تفسيربيضاوى، ج 3، ص 7- 8؛ روحالمعانى، مج 9، ج 15، ص 303- 304
[7]. الفرقان، ج 15، ص 24- 25
[8]. التبيان، ج 7، ص 11؛ مجمعالبيان، ج6، ص 697- 698؛ زادالمسير، ج 5، ص 108
[9]. جامع البيان، مج 9، ج 15، ص 248؛التفسير الكبير، ج 21، ص 82؛ تفسير بيضاوى، ج 3، ص 7
[10]. اضواء البيان فى تفسيرالقرآن، ج 9، ص12
[11]. المحررالوجيز، ج 3، ص 497؛ تفسير قرطبى،ج 10، ص 232؛ التحقيق، ج 4، ص 175
[12]. المحرر الوجيز، ج 10، ص 367؛ تفسيرقرطبى، ج 10، ص 232؛ التحقيق، ج 4، ص 173
مرفوعهاى از پيامبر صلى الله عليه و آله[1]زمينه چالش بر سر هويت اصحاب رقيم شد. در مقابل نظريه اوّل برخى، اصحاب رقيم را گروهى ديگر دانسته و داستان موسوم به «حديث غار» در روايت مرفوعه نعمان بن بشير از پيامبر صلى الله عليه و آله را سرگذشت آنان پنداشتهاند.[2]براساس اين روايت، روزى سه نفر در بيابان و در پى بارش شديد باران به غارى پناه مىبرند. دهانه غار بر اثر سقوط سنگى بزرگ از بالاى كوه، بسته شده و آنان در آنجا محبوس مىشوند.
پس از استغاثه فراوان بر آن مىشوند كه هر يك به بيان كار نيكى از خود بپردازند، باشد كه خداوند از سر رحمت نجاتشان دهد، پس چنين مىكنند و دهانه غار گشوده مىشود.[3]اين انگاره از سوى صاحبان ديدگاه نخست رد شده است.[4]برخى از آنان با بيان وجه ارتباط سرگذشت اصحاب كهف با آيات پيش از آن، حديث غار را با سياق آيات مذكور ناسازگار دانسته و نيز معتقدند كه نام بردن از دو گروه جداگانه و پرداختن به سرگذشت يكى و وانهادن ديگرى از بلاغت دور است.[5]نكته مهمتر اينكه افزون بر گزارش متفاوت حديث غار در منابع گوناگون، در متن آن نامى از اصحاب رقيم نيامده است[6]، گويا برخى راويان، افراد ياد شده را كه همانند اصحاب كهف به غار پناهنده شدهاند، بر اصحاب رقيم تطبيق كردهاند. هويّت و سرگذشت اصحاب رقيم و سبب اين نامگذارى در احاديث اسلامى و منابع مربوط به آن نيز بازتاب يافته است.[7]در پارهاى از روايات شيعى، اصحاب كهف و[1]. مسند احمد، ج 5، ص 343- 344؛ صحيحالبخارى، ج 3، ص 50؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 140- 142
[2]. تفسير قرطبى، ج 10، ص 232- 233
[3]. مسند احمد، ج 5، ص 343- 344؛ صحيحالبخارى، ج 3، ص 50؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 140- 142
[4]. تفسير بيضاوى، ج 3، ص 7- 8؛ التفسير الكبير،ج 21، ص 82؛ الميزان، ج 13، ص 246، 281
[5]. الميزان، ج 13، ص 246
[6]. مسند احمد، ج 5، ص 343- 344؛ صحيحالبخارى، ج 3، ص 50؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 140- 142
[7]. مسند احمد، ج 5، ص 343- 344؛صحيحالبخارى، ج 3، ص 50؛ ج 5، ص 273؛ بحارالانوار، ج 14، ص 408- 422