بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 335


امّ جميل‌
سيد عليرضا واسعى‌
امّ جميل: همسر ابولهب و خواهر ابوسُفيان‌
وى عوراء[1]دختر حرب بن اميه‌[2]، خواهر ابوسفيان و همسر ابولهب‌[3]، از دشمنان سرسخت پيامبر صلى الله عليه و آله‌[4]بود.
او در پى دشمنى با بنى‌هاشم و همچون ديگر افراد بنى‌اميه و نيز به پيروى از ابولهب*- كه در رقابت با تيره خويش براى دستيابى به رياست كعبه و مكه بود- به ستيز و كينه‌توزى با پيامبر صلى الله عليه و آله پرداخت و سرسختانه آن حضرت را مى‌آزرد. گفته‌اند كه براى آزار رسول خدا صلى الله عليه و آله و باز داشتن او از رفتن به نماز، خار و خاشاك بر سر راه وى مى‌ريخت.[5]در پى اين كينه‌توزى، خداوند در بخشى از سوره مسد كه در لعن و نفرين همسرش ابولهب است، بى‌آنكه از او نامى ببرد، از او با وصف هيزم‌كش دوزخ ياد كرده است.
خداوند در اين سوره، پس از سه آيه درباره ابولهب، امّ‌جميل را به دو وصف مى‌شناساند كه هم جايگاه اجتماعى وى در دنيا و هم بدفرجامى آخرتى‌اش را مى‌نماياند:
«حَمّالَةَ الحَطَب* فى جيدِها حَبلٌ مِن مَسَد».(مسد/ 111، 4- 5) در اينكه معناى اين دو ويژگى چيست سخنان بسيارى آمده است. در معناى‌«حَمّالَةَ الحَطَب»وجوهى ذكر شده است:
1. برخى برآن‌اند كه چون وى خار و خاشاك را شبانه جمع مى‌كرد و آن را بر سر راه پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌ريخت ازاين‌رو حمّالة الحطب خوانده شده است.[6][1]. التعريف والاعلام، ص 398
[2]. انساب الاشراف، ج 1، ص 138
[3]. السيرة النبويه، ج 1، ص 355؛مجمع‌البيان، ج 10، ص 852
[4]. التفسير الكبير، ج 32، ص 171
[5]. مجمع البيان، ج 10، ص 852
[6]. السيرة النبويه، ج 1، ص 355؛ انسابالاشراف، ج 1، ص 138؛ التفسيرالكبير، ج 32، ص 171


صفحه 336

2. برخى ديگر «حَطَب» (هيزم) را كنايه از سخنان فتنه‌انگيز و آتش‌افروز دانسته‌اند و چون امّ‌جميل با سخن‌چينى ميان مردم، آتش دشمنى با پيامبر را مى‌افروخت، همچون كسى دانسته شده كه با جمع كردن چوب آتش برمى‌افروزد.[1]
3. مراد آن است كه او گناهان خويش را در دشمنى با رسول خدا بر دوش مى‌كشيد.
فخر رازى اين معنا را از ابومسلم و سعيد بن جُبَيْر نقل مى‌كند،[2]به هرروى همه معانى بيان شده، از دشمنى و كينه‌توزى امّ‌جميل با پيامبر حكايت دارد.
در تفسير«فى جيدِها حَبلٌ مِن مَسَد»نيز مطالبى آمده است.
برخى آيه را حاكى از وضعيت ام‌جميل در آخرت مى‌دانند؛ يعنى وى در آنجا، زنجيرى از آهن به گردن دارد و در زير و بالاى او آتش است.[3]از مجاهد نقل است كه مراد از «مَسَد» آهن است.[4]عروة بن زبير مى‌گويد: مراد زنجيرى است كه 70 ذرع طول دارد و بر گردنش خواهد بود.[5]
ماوردى براى اين وصف، 7 وجه ذكر مى‌كند:
1. از عُرْوَة بن زبير كه مراد زنجيرى از آهن است. زنجير را مسد مى‌گويند چون پيچيده شده است.
2. ليف خرماى بافته شده را مسد گويند.
3. از حسن نقل است كه آن ريسمانى رنگارنگ، (قرمز و زرد) است كه براى زيبايى به گردنش مى‌انداخت و از باب سرزنش بدان خوانده شد.
4. از قتاده نقل است كه مراد از آن گردنبندى از گوش ماهى دريايى است كه به داشتن آن سرزنش شده است.[1]. جامع‌البيان، مج 15، ج 30، ص 442؛تفسيرسمرقندى، ج 3، ص 523
[2]. التفسير الكبير، ج 32، ص 172
[3]. تفسير سمرقندى، ج 3، ص 523
[4]. جامع البيان، مج 15، ج 30، ص 444
[5]. همان؛ مجمع‌البيان، ج 10، ص 852


صفحه 337

5. مراد گردنبندى از گوهر گرانبها بود كه خود مى‌گفت: آن را در دشمنى با محمّد صرف مى‌كنم. آن گردنبند در قيامت عذابى به گردنش خواهد بود.
6. اين وصف اشاره به خوارى او دارد؛ يعنى وى چنان به شقاوت و پستى پيشين خود گره خورده و از ايمان بريده كه گويى به گردنش ريسمانى گره خورده است.
7. چون او وبال كفر خويش را بر دوش مى‌كشد به مانند آن است كه آتش گيره عذاب خود را حمل مى‌كند.[1]
به هر حال ام جميل وقتى از نزول آيات در مذمت خود خبر يافت، سنگى برداشت و به سراغ پيامبر صلى الله عليه و آله رفت، تا او را از پاى درآورد[2]؛ اما چون نزد آن حضرت رفت، خداوند ميان وى و پيامبر صلى الله عليه و آله پرده‌اى افكند كه نتوانست آن حضرت را ببيند[3]؛ گويا پس از اين قضايا، ام جميل براى انتقام از رسول خدا و آزردن او، از دو فرزندش عُتْبه و مُعتَّب خواست تا دختران آن حضرت را كه به همسرى داشتند، طلاق دهند، و آنان نيز چنين كردند.[4]
طبرى بر پايه روايتى بر آن است كه وقتى او آيه را شنيد، گفت: به چه چيزى هجوم مى‌كند؟ آيا تاكنون مرا ديده‌ايد كه چوبى حمل كنم، در حالى كه در گردنم ريسمانى از پوسته نخل باشد، آن‌گونه كه محمّد مى‌گويد؟ سپس نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: «إِنّ ربّك قلاك و ودّعك» خداوند در پاسخ به او آيات 1- 2 ضحى/ 93 را فرو فرستاد:«والضُّحى‌* والَّيلِ اذا سَجى‌* ما ودَّعَكَ رَبُّكَ و ما قَلى‌[5]سوگند به روشنايى روز، سوگند به شب چون آرام گيرد كه‌پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته است».
برخى مفسران در فرجام او مى‌گويند: همانند همسرش گرفتار عذاب الهى شد و با همان ريسمانى كه همواره برگردن مى‌آويخت به هلاكت رسيد.[6]
منابع‌
انساب‌الاشراف؛ بحرالعلوم، سمرقندى؛ التعريف و الاعلام؛ التفسير الكبير؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ النكت و العيون، ماوردى.[1]. تفسير ماوردى، ج 6، ص 367- 368
[2]. انساب الاشراف، ج 1، ص 139
[3]. تفسير سمرقندى، ج 3، ص 524
[4]. انساب الاشراف، ج 1، ص 139
[5]. جامع البيان، مج 15، ج 30، ص 443
[6]. تفسير قرطبى، ج 20، ص 164- 165


صفحه 338


امّ حبيبه‌
سيدمحمود سامانى‌
امّ حبيبه: همسر پيامبر (امّ المؤمنين)
امِ‌حبيبه، رَمْلَه (هند)[1]دختر ابوسفيان و از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله است.[2]به نقلى وى 17 سال پيش از بعثت زاده شد[3]و در سالهاى نخست بعثت همراه شوهرش، عبيدالله بن جَحْش اسدى به اسلام گرويد. در سال پنجم بعثت، در هجرت دوم مسلمانان به حبشه شركت كرد.[4]همسرش در آنجا مرتد شد و به آيين مسيح درگذشت‌[5]؛ اما امّ‌حبيبه كه از او جدا شده بود همچنان بر اسلام خود ماند.[6]
نجاشى با دريافت نامه‌اى از پيامبر در سال ششم‌[7]يا هفتم هجرى،[8]امّ حبيبه را كه تحت سرپرستى او بود براى رسول خدا خواستگارى كرد و با مهريه فراوانى او را به عقد آن حضرت در آورد و براى او كابين بست.[9]در اينكه چه كسى عهده‌دار وكالت و اجراى عقد بود گزارشها متفاوت است. بنابه نوشته برخى از آنجا كه پدرش ابوسفيان* كافر بود نجاشىِ* مسلمان امّ‌حبيبه را به ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله درآورد[10]؛ اما قول مشهور حاكى از آن است كه يكى از نزديكان امّ‌حبيبه به نام خالد بن سعيد[11]يا عثمان بن عَفّان‌[12]عهده‌دار[1]. انساب‌الاشراف، ج 2، ص 72؛ الاستيعاب،ج 4، ص 401
[2]. السيرةالنبويه، ج 4، ص 362؛ الطبقات،ج 8، ص 76- 78
[3]. الاصابه، ج 8، ص 140
[4]. انساب‌الاشراف، ج 1، ص 227
[5]. السيرة النبويه، ج 4، ص 362؛اسدالغابه، ج 7، ص 303
[6]. الطبقات، ج 8، ص 77؛ المحبر، ص 76
[7]. انساب‌الاشراف، ج 2، ص 72؛ الاستيعاب،ج 4، ص 484
[8]. الطبقات، ج 8، ص 78
[9]. همان؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 213
[10]. الاستيعاب، ج 4، ص 403
[11]. انساب‌الاشراف، ج 1، ص 227؛ تاريخطبرى، ج 2، ص 213
[12]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 213؛ اسدالغابه،ج 7، ص 303


صفحه 339

اين امر بوده است.
امّ‌حبيبه از ميان همسران پيامبر صلى الله عليه و آله، از لحاظ نسب از همه به آن حضرت نزديك‌تر و مهرش نيز بيشتر بوده است.[1]ايمان او به پيامبر تا بدانجا بود كه در سال هشتم هجرت وقتى پدرش ابوسفيان براى تجديد و تحكيم پيمان حديبيه به مدينه آمد بر او وارد شد و خواست بنشيند. وى پدر را فردى مشرك و ناپاك خواند و اجازه نداد بر روى فرش رسول خدا بنشيند.[2]
از زندگى امّ‌حبيبه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله آگاهى چندانى وجود ندارد. بنا به گزارشى وى به هنگام محاصره عثمان در سال 35 هجرى در حالى‌كه بر مركب سوار بود به قصد ملاقات با او پيش آمد و چون از ملاقات وى جلوگيرى شد گفت: وصاياى بنى‌اميه به عثمان سپرده شده و او قصد دارد عثمان را به ياد آنها بيندازد؛ اما محاصره‌كنندگان گفته‌هاى وى را نپذيرفتند.[3]روايتى ديگر حاكى از آن است كه او به عثمان آب رسانيده و حتى بعضى قصد داشته‌اند عثمان را در هودج او از محاصره برهانند.[4]از نظر برخى وى پس از كشته شدن عثمان پيراهن آغشته به خون وى را همراه نعمان بن بشير نزد برادرش معاويه، به دمشق فرستاد.[5]
امّ‌حبيبه از راويان حديث پيامبر صلى الله عليه و آله بود و افرادى چون برادرش معاويه، عُرْوَة بن زبير، دخترش حبيبه و ديگران از او روايت كرده‌اند.[6]سرانجام وى در سال 42[7]، 44[8]يا 59[9][1]. الاستيعاب، ج 4، ص 402؛ سير اعلامالنبلاء، ص 219
[2]. السيرة النبويه، ج 4، ص 396؛ المغازى،ج 2، ص 792- 793
[3]. البداية والنهايه، ج 7، ص 150؛ تاريخطبرى، ج 2، ص 672
[4]. تاريخ المدينه، ج 3، ص 1312- 1313
[5]. مروج الذهب، ج 2، ص 389
[6]. تاريخ دمشق، ج 69، ص 131؛ سير اعلامالنبلاء، ج 2، ص 219
[7]. سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 222
[8]. الطبقات، ج 8، ص 80؛ انساب‌الاشراف، ج2، ص 74
[9]. المحبر، ص 89


صفحه 340

هجرى در مدينه در گذشت، هر چند برخى از سفر او به دمشق ياد كرده و محل دفن او را نيز همانجا دانسته‌اند[1]چنان‌كه در گورستان باب الصغير قبرى به وى منسوب است.[2]
امّ‌حبيبه در شأن نزول:
1. از نظر برخى مفسران عامه، ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله با امّ‌حبيبه موجب مودت بين وى و ابوسفيان شد، ازاين‌رو نزول آيه:«عَسَى اللَّهُ ان يَجعَلَ بَينَكُم وبَينَ الَّذينَ عادَيتُم مِنهُم مَوَدَّةاميد است خدا ميان شما و كسانى از مشركان كه با شما دشمنى كردند پيوند محبت برقرار كند ...» (ممتحنه/ 60، 7) را درباره اين ازدواج دانسته‌اند[3]؛ ليكن برخى از مفسران ارتباط اين آيه با ازدواج ام حبيبه را مردود و برخى ديگر از باب تطبيق دانسته‌اند.[4]بيشتر مفسران نزول اين آيه را درباره اسلام آوردن مشركان در فتح مكه مى‌دانند كه موجب مودت بين مسلمانان و آنان شد.[5]
2. به نقلى پس از چند غزوه،[6]زنان پيامبر صلى الله عليه و آله از آن حضرت خواستند تا بر نفقه آنان بيفزايد و زندگى ايشان را توسعه دهد. گفته شده: درخواست ام‌حبيبه از پيامبر جامه‌اى سُحُولى‌[7](جايى يا قبيله‌اى در يمن)[8]يا سُحْوانى‌[9]بوده است. رسول خدا كه توان بر آوردن اين خواسته‌ها را نداشت مدت يك‌ماه از آنان كناره گرفت، تا آيات 28- 29 احزاب/ 33 در اين باره نازل شد و به زنان پيامبر هشدار داد كه اگر زندگى پرزرق و برق دنيا را مى‌خواهيد مى‌توانيد از پيامبر جدا شويد[10].«يايُّهَا النَّبىُّ قُل لِازوجِكَ ان كُنتُنَّ تُرِدنَ الحَيوةَ الدُّنيا و زينَتَها فَتَعالَينَ امَتّعكُنَّ واسَرّحكُنَّ سَراحًا جَميلا* و ان كُنتُنَّ تُرِدنَ اللَّهَ ورَسولَهُ والدّارَ الأخِرَةَ فَانَّ اللَّهَ اعَدَّ لِلمُحسِنتِ مِنكُنَّ اجرًا عَظيمااى پيامبر! به همسرانت بگو:[1]. تاريخ دمشق، ج 69، ص 131؛ سير اعلامالنبلاء، ج 2، ص 220
[2]. سفرنامه ابن بطوطه، ج 1، ص 98
[3]. تفسير ماوردى، ج 5، ص 519؛الدرالمنثور، ج 8، ص 130؛ انساب‌الاشراف، ج 2، ص 73
[4]. تفسير سمرقندى، ج 3، ص 353؛المحررالوجيز، ج 15، ص 490؛ البحرالمحيط، ج 10، ص 156
[5]. جامع‌البيان، مج 14، ج 28، ص 82؛التبيان، ج 9، ص 581- 582؛ التفسيرالكبير، ج 29، ص 302- 303
[6]. البحرالمحيط، ج 8، ص 471
[7]. تفسير ماوردى، ج 4، ص 395
[8]. الموطأ، ج 1، ص 223؛ معجم‌البلدان، ج3، ص 195؛ بحارالانوار، ج 16، ص 113
[9]. التبيان، ج 8، ص 334
[10]. مجمع‌البيان، ج 8، ص 555


صفحه 341

اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مى‌خواهيد، بياييد با هدايايى شما را بهره‌مند سازم و به طرز نيكويى رهايتان سازم و اگر شما خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مى‌خواهيد، خداوند براى نيكوكاران شما پاداشى بزرگ آماده ساخته است». با نزول اين آيات همسران پيامبر از جمله امّ‌حبيبه بودن با آن حضرت را ترجيح دادند.[1]
3. به موجب برخى روايات، پس از نزول آيه تخيير (احزاب/ 33، 28- 29) زنان پيامبر صلى الله عليه و آله ترسيدند كه آن حضرت آنان را طلاق دهد، بدين سبب از وى خواستند همچنان همسران پيامبر صلى الله عليه و آله باقى باشند[2]و آن حضرت در تقسيم اوقات و نفقه هرگونه كه صلاح دانست عمل كند. درباره (درخواستهاى ايشان آيه:«تُرجى مَن تَشاءُ مِنهُنَّ و تُوى الَيكَ مَن تَشاءُ ...در مورد رفتار با همسرانت و تقسيم اوقات بر آنها نوبت هر يك از آنان را كه خواهى تأخير انداز (ارجاء) و هر يك را كه خواهى نزد خود جاى ده (ايواء)» (احزاب/ 33، 51) نازل شد. برخى مفسران امّ‌حبيبه را از زنان «ارجاء» دانسته‌اند[3]، هر چند مفسران ديگرى وى را از زنان «ايواء» برشمرده‌اند.[4]
منابع‌
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ انساب‌الاشراف؛ بحارالانوار؛ بحرالعلوم، سمرقندى؛ البحرالمحيط فى التفسير؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التفسير الكبير؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ سفرنامه ابن بطوطه؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ المحررالوجيز فى تفسير الكتاب العزيز؛ مروج‌الذهب و معادن الجوهر؛ معجم البلدان؛ المغازى؛ الموطّأ؛ النكت والعيون، ماوردى.[1]. تفسير ماوردى، ج 4، ص 396؛ التبيان، ج8، ص 335
[2]. جامع‌البيان،، مج 12، ج 22، ص 31؛اسباب‌النزول، ص 301؛ مجمع‌البيان، ج 8، ص 573- 574
[3]. جامع‌البيان، مج 12، ج 22، ص 31؛روض‌الجنان، ج 16، ص 8؛ تفسير قرطبى، ج 14، ص 139
[4]. كشف الاسرار، ج 8، ص 70؛ الدرالمنثور،ج 6، ص 633


صفحه 342


امّ حكم بنت ابى سفيان‌
مرتضى اورعى‌
امّ حكم بنت ابى سفيان: دختر ابوسفيان (بن‌حرب بن اميّه)، خواهر معاويه‌
وى و 5 زن ديگر به نامهاى فاطمه دختر ابى‌اميّه و امّ كلثوم (همسران عمر)، بَرْوَع دختر عُقْبَه، عَبدَه دختر عبدالعزّى و هنده دخترابوجهل هنگام مهاجرت شوهرانشان به مدينه از همراهى آنان سر باز زدند، ازاين‌رو[1]همسر امّ حكم (عِياض بن غَنْم فِهرى) وى را به سبب بقاى بر كفر يا ارتداد طلاق داد.[2]او سپس با عبدالله بن عثمان ثقفى ازدواج كرد و به طائف رفت و پس از اينكه شوهرش در حمله مسلمانان به طائف در سال نهم هجرى كشته شد[3]به اسلام گرويد و با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيعت كرد.[4]برخى اسلام وى را هنگام فتح مكّه (سال هشتم هجرى) دانسته‌اند[5]كه باتوجّه به مرگ همسر او در محاصره طائف، درست نمى‌نمايد. امّ‌حكم در زمان حكومت برادرش معاويه به شام رفت. وى از همسر دومش فرزندى داشت كه به عبدالرحمن بن امّ حكم شهرت يافت و از طرف معاويه به امارت كوفه و سپس مصر گمارده شد. امّ‌حكم در ماجراى اعتراض مصريان به فرزندش، در حضور معاويه و سفير مصر، به شدت از پسرش دفاع كرد. سفير مصر به امّ حكم گفت: به خدا سوگند نه ازدواجت ميمون بود و نه فرزندت نجيب.[6]امّ حكم را از راويان طبقه دوم تابعان شام برشمرده‌اند.[7][1]. المحبر، ص 432- 433؛ روض‌الجنان، ج19، ص 168
[2]. المغازى، ج 2، ص 633
[3]. المحبر، ص 105؛ تفسير ابن ابى حاتم، ج10، ص 3350
[4]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3350؛تاريخ دمشق، ج 70، ص 219
[5]. تاريخ دمشق، ج 70، ص 219
[6]. تاريخ طبرى، ج 3، ص 253- 254
[7]. اعلام النساء، ج 1، ص 279