امّ حبيبه
سيدمحمود سامانى
امّ حبيبه: همسر پيامبر (امّ المؤمنين)
امِحبيبه، رَمْلَه (هند)[1]دختر ابوسفيان و از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله است.[2]به نقلى وى 17 سال پيش از بعثت زاده شد[3]و در سالهاى نخست بعثت همراه شوهرش، عبيدالله بن جَحْش اسدى به اسلام گرويد. در سال پنجم بعثت، در هجرت دوم مسلمانان به حبشه شركت كرد.[4]همسرش در آنجا مرتد شد و به آيين مسيح درگذشت[5]؛ اما امّحبيبه كه از او جدا شده بود همچنان بر اسلام خود ماند.[6]
نجاشى با دريافت نامهاى از پيامبر در سال ششم[7]يا هفتم هجرى،[8]امّ حبيبه را كه تحت سرپرستى او بود براى رسول خدا خواستگارى كرد و با مهريه فراوانى او را به عقد آن حضرت در آورد و براى او كابين بست.[9]در اينكه چه كسى عهدهدار وكالت و اجراى عقد بود گزارشها متفاوت است. بنابه نوشته برخى از آنجا كه پدرش ابوسفيان* كافر بود نجاشىِ* مسلمان امّحبيبه را به ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله درآورد[10]؛ اما قول مشهور حاكى از آن است كه يكى از نزديكان امّحبيبه به نام خالد بن سعيد[11]يا عثمان بن عَفّان[12]عهدهدار[1]. انسابالاشراف، ج 2، ص 72؛ الاستيعاب،ج 4، ص 401
[2]. السيرةالنبويه، ج 4، ص 362؛ الطبقات،ج 8، ص 76- 78
[3]. الاصابه، ج 8، ص 140
[4]. انسابالاشراف، ج 1، ص 227
[5]. السيرة النبويه، ج 4، ص 362؛اسدالغابه، ج 7، ص 303
[6]. الطبقات، ج 8، ص 77؛ المحبر، ص 76
[7]. انسابالاشراف، ج 2، ص 72؛ الاستيعاب،ج 4، ص 484
[8]. الطبقات، ج 8، ص 78
[9]. همان؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 213
[10]. الاستيعاب، ج 4، ص 403
[11]. انسابالاشراف، ج 1، ص 227؛ تاريخطبرى، ج 2، ص 213
[12]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 213؛ اسدالغابه،ج 7، ص 303
اين امر بوده است.
امّحبيبه از ميان همسران پيامبر صلى الله عليه و آله، از لحاظ نسب از همه به آن حضرت نزديكتر و مهرش نيز بيشتر بوده است.[1]ايمان او به پيامبر تا بدانجا بود كه در سال هشتم هجرت وقتى پدرش ابوسفيان براى تجديد و تحكيم پيمان حديبيه به مدينه آمد بر او وارد شد و خواست بنشيند. وى پدر را فردى مشرك و ناپاك خواند و اجازه نداد بر روى فرش رسول خدا بنشيند.[2]
از زندگى امّحبيبه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله آگاهى چندانى وجود ندارد. بنا به گزارشى وى به هنگام محاصره عثمان در سال 35 هجرى در حالىكه بر مركب سوار بود به قصد ملاقات با او پيش آمد و چون از ملاقات وى جلوگيرى شد گفت: وصاياى بنىاميه به عثمان سپرده شده و او قصد دارد عثمان را به ياد آنها بيندازد؛ اما محاصرهكنندگان گفتههاى وى را نپذيرفتند.[3]روايتى ديگر حاكى از آن است كه او به عثمان آب رسانيده و حتى بعضى قصد داشتهاند عثمان را در هودج او از محاصره برهانند.[4]از نظر برخى وى پس از كشته شدن عثمان پيراهن آغشته به خون وى را همراه نعمان بن بشير نزد برادرش معاويه، به دمشق فرستاد.[5]
امّحبيبه از راويان حديث پيامبر صلى الله عليه و آله بود و افرادى چون برادرش معاويه، عُرْوَة بن زبير، دخترش حبيبه و ديگران از او روايت كردهاند.[6]سرانجام وى در سال 42[7]، 44[8]يا 59[9][1]. الاستيعاب، ج 4، ص 402؛ سير اعلامالنبلاء، ص 219
[2]. السيرة النبويه، ج 4، ص 396؛ المغازى،ج 2، ص 792- 793
[3]. البداية والنهايه، ج 7، ص 150؛ تاريخطبرى، ج 2، ص 672
[4]. تاريخ المدينه، ج 3، ص 1312- 1313
[5]. مروج الذهب، ج 2، ص 389
[6]. تاريخ دمشق، ج 69، ص 131؛ سير اعلامالنبلاء، ج 2، ص 219
[7]. سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 222
[8]. الطبقات، ج 8، ص 80؛ انسابالاشراف، ج2، ص 74
[9]. المحبر، ص 89
هجرى در مدينه در گذشت، هر چند برخى از سفر او به دمشق ياد كرده و محل دفن او را نيز همانجا دانستهاند[1]چنانكه در گورستان باب الصغير قبرى به وى منسوب است.[2]
امّحبيبه در شأن نزول:
1. از نظر برخى مفسران عامه، ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله با امّحبيبه موجب مودت بين وى و ابوسفيان شد، ازاينرو نزول آيه:«عَسَى اللَّهُ ان يَجعَلَ بَينَكُم وبَينَ الَّذينَ عادَيتُم مِنهُم مَوَدَّةاميد است خدا ميان شما و كسانى از مشركان كه با شما دشمنى كردند پيوند محبت برقرار كند ...» (ممتحنه/ 60، 7) را درباره اين ازدواج دانستهاند[3]؛ ليكن برخى از مفسران ارتباط اين آيه با ازدواج ام حبيبه را مردود و برخى ديگر از باب تطبيق دانستهاند.[4]بيشتر مفسران نزول اين آيه را درباره اسلام آوردن مشركان در فتح مكه مىدانند كه موجب مودت بين مسلمانان و آنان شد.[5]
2. به نقلى پس از چند غزوه،[6]زنان پيامبر صلى الله عليه و آله از آن حضرت خواستند تا بر نفقه آنان بيفزايد و زندگى ايشان را توسعه دهد. گفته شده: درخواست امحبيبه از پيامبر جامهاى سُحُولى[7](جايى يا قبيلهاى در يمن)[8]يا سُحْوانى[9]بوده است. رسول خدا كه توان بر آوردن اين خواستهها را نداشت مدت يكماه از آنان كناره گرفت، تا آيات 28- 29 احزاب/ 33 در اين باره نازل شد و به زنان پيامبر هشدار داد كه اگر زندگى پرزرق و برق دنيا را مىخواهيد مىتوانيد از پيامبر جدا شويد[10].«يايُّهَا النَّبىُّ قُل لِازوجِكَ ان كُنتُنَّ تُرِدنَ الحَيوةَ الدُّنيا و زينَتَها فَتَعالَينَ امَتّعكُنَّ واسَرّحكُنَّ سَراحًا جَميلا* و ان كُنتُنَّ تُرِدنَ اللَّهَ ورَسولَهُ والدّارَ الأخِرَةَ فَانَّ اللَّهَ اعَدَّ لِلمُحسِنتِ مِنكُنَّ اجرًا عَظيمااى پيامبر! به همسرانت بگو:[1]. تاريخ دمشق، ج 69، ص 131؛ سير اعلامالنبلاء، ج 2، ص 220
[2]. سفرنامه ابن بطوطه، ج 1، ص 98
[3]. تفسير ماوردى، ج 5، ص 519؛الدرالمنثور، ج 8، ص 130؛ انسابالاشراف، ج 2، ص 73
[4]. تفسير سمرقندى، ج 3، ص 353؛المحررالوجيز، ج 15، ص 490؛ البحرالمحيط، ج 10، ص 156
[5]. جامعالبيان، مج 14، ج 28، ص 82؛التبيان، ج 9، ص 581- 582؛ التفسيرالكبير، ج 29، ص 302- 303
[6]. البحرالمحيط، ج 8، ص 471
[7]. تفسير ماوردى، ج 4، ص 395
[8]. الموطأ، ج 1، ص 223؛ معجمالبلدان، ج3، ص 195؛ بحارالانوار، ج 16، ص 113
[9]. التبيان، ج 8، ص 334
[10]. مجمعالبيان، ج 8، ص 555
اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مىخواهيد، بياييد با هدايايى شما را بهرهمند سازم و به طرز نيكويى رهايتان سازم و اگر شما خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مىخواهيد، خداوند براى نيكوكاران شما پاداشى بزرگ آماده ساخته است». با نزول اين آيات همسران پيامبر از جمله امّحبيبه بودن با آن حضرت را ترجيح دادند.[1]
3. به موجب برخى روايات، پس از نزول آيه تخيير (احزاب/ 33، 28- 29) زنان پيامبر صلى الله عليه و آله ترسيدند كه آن حضرت آنان را طلاق دهد، بدين سبب از وى خواستند همچنان همسران پيامبر صلى الله عليه و آله باقى باشند[2]و آن حضرت در تقسيم اوقات و نفقه هرگونه كه صلاح دانست عمل كند. درباره (درخواستهاى ايشان آيه:«تُرجى مَن تَشاءُ مِنهُنَّ و تُوى الَيكَ مَن تَشاءُ ...در مورد رفتار با همسرانت و تقسيم اوقات بر آنها نوبت هر يك از آنان را كه خواهى تأخير انداز (ارجاء) و هر يك را كه خواهى نزد خود جاى ده (ايواء)» (احزاب/ 33، 51) نازل شد. برخى مفسران امّحبيبه را از زنان «ارجاء» دانستهاند[3]، هر چند مفسران ديگرى وى را از زنان «ايواء» برشمردهاند.[4]
منابع
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ انسابالاشراف؛ بحارالانوار؛ بحرالعلوم، سمرقندى؛ البحرالمحيط فى التفسير؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التفسير الكبير؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روضالجنان و روحالجنان؛ سفرنامه ابن بطوطه؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ المحررالوجيز فى تفسير الكتاب العزيز؛ مروجالذهب و معادن الجوهر؛ معجم البلدان؛ المغازى؛ الموطّأ؛ النكت والعيون، ماوردى.[1]. تفسير ماوردى، ج 4، ص 396؛ التبيان، ج8، ص 335
[2]. جامعالبيان،، مج 12، ج 22، ص 31؛اسبابالنزول، ص 301؛ مجمعالبيان، ج 8، ص 573- 574
[3]. جامعالبيان، مج 12، ج 22، ص 31؛روضالجنان، ج 16، ص 8؛ تفسير قرطبى، ج 14، ص 139
[4]. كشف الاسرار، ج 8، ص 70؛ الدرالمنثور،ج 6، ص 633
امّ حكم بنت ابى سفيان
مرتضى اورعى
امّ حكم بنت ابى سفيان: دختر ابوسفيان (بنحرب بن اميّه)، خواهر معاويه
وى و 5 زن ديگر به نامهاى فاطمه دختر ابىاميّه و امّ كلثوم (همسران عمر)، بَرْوَع دختر عُقْبَه، عَبدَه دختر عبدالعزّى و هنده دخترابوجهل هنگام مهاجرت شوهرانشان به مدينه از همراهى آنان سر باز زدند، ازاينرو[1]همسر امّ حكم (عِياض بن غَنْم فِهرى) وى را به سبب بقاى بر كفر يا ارتداد طلاق داد.[2]او سپس با عبدالله بن عثمان ثقفى ازدواج كرد و به طائف رفت و پس از اينكه شوهرش در حمله مسلمانان به طائف در سال نهم هجرى كشته شد[3]به اسلام گرويد و با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيعت كرد.[4]برخى اسلام وى را هنگام فتح مكّه (سال هشتم هجرى) دانستهاند[5]كه باتوجّه به مرگ همسر او در محاصره طائف، درست نمىنمايد. امّحكم در زمان حكومت برادرش معاويه به شام رفت. وى از همسر دومش فرزندى داشت كه به عبدالرحمن بن امّ حكم شهرت يافت و از طرف معاويه به امارت كوفه و سپس مصر گمارده شد. امّحكم در ماجراى اعتراض مصريان به فرزندش، در حضور معاويه و سفير مصر، به شدت از پسرش دفاع كرد. سفير مصر به امّ حكم گفت: به خدا سوگند نه ازدواجت ميمون بود و نه فرزندت نجيب.[6]امّ حكم را از راويان طبقه دوم تابعان شام برشمردهاند.[7][1]. المحبر، ص 432- 433؛ روضالجنان، ج19، ص 168
[2]. المغازى، ج 2، ص 633
[3]. المحبر، ص 105؛ تفسير ابن ابى حاتم، ج10، ص 3350
[4]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3350؛تاريخ دمشق، ج 70، ص 219
[5]. تاريخ دمشق، ج 70، ص 219
[6]. تاريخ طبرى، ج 3، ص 253- 254
[7]. اعلام النساء، ج 1، ص 279
ام حكم در شأن نزول:
خداوند در آيه 10 ممتحنه/ 60 كه ناظر به بخشى از عهدنامه صلح حديبيّه و درباره بازگرداندن زنان مسلمان و فرارى از مكه است فرمان داد كه اگر زنان مؤمن هجرت كردند و از كافران جدا شدند آنان را به مشركان باز نگردانند و مهر آنان را به شوهران كافرشان بازپس دهند.[1]در اين آيه همچنين خداوند به مؤمنان دستور مىدهد كه همسران كافر خود را در عقد ازدواج خود نگه ندارند و مهرى را كه به آنان پرداختهاند از مشركان مطالبه كنند:
«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذا جاءَكُمُ المُؤمِنتُ مُهجِرتٍ فَامتَحِنوهُنَّ اللَّهُ اعلَمُ بِايمنِهِنَّ فَان عَلِمتُموهُنَّ مُؤمِنتٍ فَلا تَرجِعوهُنَّ الَى الكُفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُم ولا هُم يَحِلّونَ لَهُنَّ وءاتوهُم ما انفَقوا ولا جُناحَ عَلَيكُم ان تَنكِحوهُنَّ اذا ءاتَيتُموهُنَّ اجورَهُنَّ ولا تُمسِكوا بِعِصَمِ الكَوافِرِ وسَلوا ما انفَقتُم وليَسَلوا ما انفَقوا ذلِكُم حُكمُ اللَّهِ يَحكُمُ بَينَكُم واللَّهُ عَليمٌ حَكيم».
(ممتحنه/ 60، 10) در پى نزول اين آيه عدهاى، از جمله عِياض بن غَنْم شداد فِهرى همسر امّ حكم[2]همسران خود را طلاق دادند. سپس آيه 11 ممتحنه/ 60 نازل شد و فرمان داد:
اگر زنى از مسلمانان جدا شد و به سوى كافران رفت، اگر آنان مهر مورد مطالبه مسلمانان را ندادند از غنيمت جنگ داده شود:«و ان فاتَكُم شَىءٌ مِن ازوجِكُم الَى الكُفّارِ فَعاقَبتُم فَاتوا الَّذينَ ذَهَبَت ازوجُهُم مِثلَ ما انفَقوا ...»؛امّا در اينكه سبب جدايى امّ حكم از همسرش هجرت نكردن وى همراه همسر خود به خاطر بقاى بر كفر و يا ارتداد بود[3]آراى مفسران و تاريخنگاران يكسان نيست.
هرچند واقدى و سُهيلى برآناند كه هيچ زنى از مسلمانان مرتدّ نشد و شوهر خود را ترك نكرد و اين آيه فقط حكم خدا را بيان مىكند[4]؛ اما برخى[5]برآناند كه ام حكم بىترديد از زنانى بوده كه مرتد شده و به مشركان پيوستند.[1]. التفسير الكبير، ج 29، ص 306؛ تاريخدمشق، ج 70، ص 220
[2]. تاريخ دمشق، ج 70، ص 220
[3]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3350
[4]. المغازى، ج 2، ص 632؛ الروضالانف، ج6، ص 584
[5]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 10، ص 3350؛روضالجنان، ج 19، ص 168؛ تنوير المقباس، ص 468
منابعاعلامالنساء فى عالمى العرب و الاسلام؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى حاتم؛ التفسير الكبير؛ تنويرالمقباس من تفسير ابن عباس؛ الروض الانف؛ روضالجنان و روحالجنان؛ المحبر؛ المغازى.
امرئ القيس بن حابس
اسماعيل حائرىنژاد
امرئ القيس بن حابس: از بزرگان و شعراى قبيله كِنْدَه و صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله
نسب وى به قبيله كنده از قبايل معروف قحطانى در يمن مىرسد.[1]زادگاه او را شهر «تِريم» حضرموت در جنوب جزيرة العرب دانستهاند.[2]وى غير از امرئ القيس كِنْدى شاعر مشهور عرب و صاحب يكى از معلّقات سبعه است. گويند: وى همراه قبيله خود از يمن به «رياض» كوچ كرد.[3]با ظهور اسلام و گسترش آن، همراه هيئتى از كنده به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و اسلام آورد.[4]او پس از رحلت رسول خدا بر خلاف قوم خود كه مرتد شدند، بر اسلام خود پايدار ماند و قومش را انذار كرد و در نكوهش آنها اشعارى سرود.[5]نيز به اشعث بن قيس بزرگ كنده در مورد مخالفت با حكومت مدينه و خوددارى از پرداخت زكات هشدار داد و او را از قدرت دستگاه خلافت ترساند؛ اما اشعث مغرورانه نصيحت امرئ القيس را نپذيرفت.[6]وى همچنين با نوشتن نامهاى به ابوبكر، او را از ارتداد قبيله كنده آگاه ساخت.[7]در جنگهاى ارتداد شركت داشت.[8]مطابق گزارشهايى او در فتح «نُجير» يمن عموى مرتدش را كشت[9]و در يكى از اين نبردها سِمَت فرماندهى داشت.[10][1]. تاريخ المدينه، ج 2، ص 547:جمهرةانسابالعرب، ص 428- 429؛ اسدالغابه، ج 1، ص 276
[2]. الاعلام، ج 2، ص 12
[3]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 250
[4]. اسدالغابه، ج 1، ص 1276؛ الاكمال، ج6، ص 17؛ تاريخ دمشق، ج 9، ص 249
[5]. الرده، ص 253- 256؛ المحبر، ص 186؛تاريخ مدينه، ج 2، ص 547
[6]. الاصابه، ج 1، ص 263
[7]. المحبر، ص 186- 187؛ تاريخ دمشق، ج 9،ص 249- 250
[8]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 250- 251
[9]. الاستيعاب، ج 1، ص 194؛ جمهرة انسابالعرب، ص 429؛ الاصابه، ج 1، ص 263
[10]. تاريخطبرى، ج 2، ص 336؛ الاصابه، ج1، ص 263