بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 358

آيه‌اى نازل نشده است؟ در پاسخ او اين آيه فرود آمد: خداوند عمل هيچ عمل كننده‌اى خواه مرد يا زن را تباه نمى‌كند و كسانى كه در راه خدا هجرت كرده، آزار ديده‌اند و جنگيده و كشته شده‌اند بديهايشان را مى‌زدايد و آنان را در بهشت جاودان جاى مى‌دهد[1]:
«فَاستَجابَ لَهُم رَبُّهُم انّى لا اضيعُ عَمَلَ عمِلٍ مِنكُم مِن ذَكَرٍ او انثى‌ بَعضُكُم مِن بَعضٍ فَالَّذينَ هاجَروا واخرِجوامِن دِيرِهِم و اوذوا فى سَبيلى وقتَلوا و قُتِلوا لَاكَفّرَنَّ عَنهُم سَيّاتِهِم ولَادخِلَنَّهُم جَنتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الانهرُ ثَوابًا مِن عِندِ اللَّهِ واللَّهُ عِندَهُ حُسنُ‌الثَّواب».(آل‌عمران/ 3، 195)
2. در روايات متعددى آمده است كه امّ‌سلمه به رسول‌خدا صلى الله عليه و آله گفت: چرا در قرآن از مردان ياد شده و از زنان ياد نشده است؟ در پاسخ وى فرشته وحى اين آيه را بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آورد: خداوند براى مسلمانان مؤمن، فروتنِ فرمانبردار، راستگو، شكيبا، خداترس، صدقه دهنده، روزه‌دار، پاكدامن و آنان كه بسيار به‌ياد خدايند، مرد باشند يا زن آمرزش و پاداش بزرگ آماده ساخته است‌[2]:«انَّ المُسلِمينَ والمُسلِمتِ والمُؤمِنينَ والمُؤمِنتِ‌ والقنِتينَ والقنِتتِ والصدِقينَ والصدِقتِ والصبِرينَ والصبِرتِ والخشِعينَ والخشِعتِ والمُتَصَدّقينَ والمُتَصَدّقتِ والصّمينَ والصّمتِ والحفِظينَ فُروجَهُم والحفِظتِ والذّاكِرينَ اللَّهَ كَثيرًا والذّاكِرتِ اعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَغفِرَةً و اجرًا عَظيما».
(احزاب/ 33، 35) برخى گفته‌اند: اين اولين آيه‌اى است كه درباره زنان فرود آمده و از آنان به خوبى ياد شده است.[3]
3. روزى امّ سلمه جامه‌اى پوشيد كه بر روى آن شالى بسته بود و سرِ شال از پشت آويزان بود و بر زمين كشيده مى‌شد. دو تن از همسران پيامبر او را مسخره كردند. آيه 11 حجرات/ 49 در اين باره نازل شد:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا يَسخَر قَومٌ مِن قَومٍ عَسى‌ ان يَكونوا خَيرًا مِنهُم ولا نِساءٌ مِن نِساءٍ عَسى‌ ان يَكُنَّ خَيرًا مِنهُنَّ ولا تَلمِزُوا انفُسَكُم ولا تَنابَزُوا بِالالقبِ بِئسَ الِاسمُ الفُسوقُ بَعدَ الايمنِ ومَن لَم يَتُب فَاولكَ هُمُ الظلِمون‌[1]. جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 284؛ التبيان،ج 3، ص 89؛ زادالمسير، ج 1، ص 530
[2]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 9، ص 3133؛روض‌الجنان، ج 15، ص 421؛ نهج البيان، ج 4، ص 225
[3]. تفسير ماوردى، ج 4، ص 404


صفحه 359

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، نبايد قومى قوم ديگر را ريشخند كند. شايد آنان از اينان بهتر باشند و نبايد زنانى زنان ديگر را ريشخند كنندشايد آنها از اينها بهتر باشند و از يكديگر عيب مگيريد و به همديگر لقبهاى زشت مدهيد، چه ناپسنديده است نام زشت پس از ايمان و آنان كه توبه نكردند، همان ستمكارند».[1]
4. در پى پرسش امّ سلمه از پيامبر صلى الله عليه و آله كه چرا جهاد به مردان اختصاص دارد و ميراث زنان نصف سهم مردان است آيه 32 سوره نساء/ 4 نازل شد[2]:«ولا تَتَمَنَّوا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ‌ بَعضَكُم عَلى‌ بَعضٍ لِلرّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اكتَسَبوا ولِلنّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اكتَسَبنَ وسَلوا اللَّهَ مِن فَضلِهِ انَّ اللَّهَ كانَ بِكُلّ شَى‌ءٍ عَليمازنهار آنچه را خداوند به سبب‌آن بعضى از شما را بر بعضى ديگربرترى داده، آرزو مكنيد. براى مردان از آنچه به اختياركسب كرده‌اند، بهره‌اى است و براى زنان نيزاز آنچه به اختيار كسب كرده‌اند بهره‌اى است و از فضل خدا درخواست كنيد، كه خدا به هر چيزى داناست».
5. همسران پيامبر صلى الله عليه و آله پس از سپرى شدن چند غزوه، از پيامبر خواستند كه بر نفقه آنان بيفزايد و هريك از آنان از آن حضرت چيزى خواستند. امّ‌سلمه نيز درخواست كرد تا پرده‌اى خطدار برايش تهيه گردد.[3]پيامبر صلى الله عليه و آله ناراحت شد و از پاسخ به اين خواستها سر باز زد و به مدت يك ماه از آنان كناره گرفت تا اينكه آيات 28- 29 احزاب/ 33 نازل شد و خداوند با لحن قاطع به زنان پيامبر هشدار داد كه اگر زندگى پر زرق و برق دنيا را مى‌خواهيد، مى‌توانيد از پيامبر صلى الله عليه و آله جدا شويد و اگر به خدا و رسول او و روز جزا دل بسته‌ايد و به زندگى ساده و افتخارآميز پيامبر قانع هستيد، بمانيد[4]:«يايُّهَا النَّبىُّ قُل لِازوجِكَ ان كُنتُنَّ تُرِدنَ الحَيوةَ الدُّنيا وزينَتَها فَتَعالَينَ امَتّعكُنَّ واسَرّحكُنَّ سَراحًا جَميلا* و ان كُنتُنَّ تُرِدنَ اللَّهَ و رَسولَهُ والدّارَ الأخِرَةَ فَانَّ اللَّهَ اعَدَّ لِلمُحسِنتِ مِنكُنَّ اجرًا عَظيما».
بنا به روايتى امّ سلمه اولين كسى بود كه برخاست و خدا و پيامبرش را بر مال دنيا[1]. اسباب‌النزول، ص 334؛ مجمع‌البيان، ج9، ص 202
[2]. مجمع البيان، ج 3، ص 3، 440؛ تفسيرقرطبى، ج 5، ص 106
[3]. تفسير ماوردى، ج 4، ص 395
[4]. تفسير سمرقندى، ج 3، ص 48؛مجمع‌البيان، ج 8، ص 554


صفحه 360

ترجيح داد.[1]در اين جريان هنگامى كه عمر همسران آن حضرت را سرزنش كرد. امّ سلمه عمر را از وارد شدن به حوزه خصوصى زندگى پيامبر برحذر داشت.[2]گويند: آيات 102[3]و 118[4]توبه/ 9 و 33[5]احزاب/ 33 در خانه ام‌سلمه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد.
منابع‌
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ اعلام النساء فى عالمى‌العرب و الاسلام؛ الامامة والسياسه؛ انساب‌الاشراف؛ بحارالانوار؛ بحرالعلوم، سمرقندى؛ البدء و التاريخ؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ المدينة المنوره؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى‌حاتم؛ تفسير القمى؛ تهذيب الكمال فى اسماء الرجال؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجمل و النصر لسيد العترة فى حرب البصره؛ روض‌الجنان و روح الجنان؛ زاد المسير فى علم‌التفسير؛ سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار؛ السنن الكبرى؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ العقد الفريد؛ الكافى؛ كتاب الخصال؛ كتاب الفتوح؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال؛ المستدرك على الصحيحين؛ المعارف؛ معجم رجال الحديث؛ المعجم الصغير؛ المعيار و الموازنه؛ مناقب آل‌ابى‌طالب؛ النكت و العيون، ماوردى.[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 167؛ تفسير ماوردى،ج 4، ص 395
[2]. جامع‌البيان، مج 11، ج 21، ص 188
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص 303؛ البرهان، ج 2،ص 835
[4]. كشف‌الاسرار، ج 4، ص 227؛ البرهان، ج2، ص 791
[5]. جامع‌البيان، مج 12، ج 22، ص 12؛تفسير قرطبى، ج 14، ص 119فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد،مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج‌2 ؛ ص361


صفحه 361


امّ شريك انصارى‌
سيد عليرضا واسعى‌
امّ شريك انصارى: از زنان مهاجر
مفسران ذيل آيه 50 احزاب/ 33 از زنى به نام ام‌شريك ياد كرده‌اند كه خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله هبه كرد. در نام، نسب، همسر و حتى قبيله او اختلاف است. برخى او را غزيه، دختر جابر بن حكيم دوسى از تيره ازد مى‌دانند.[1]ابن‌سعد نيز بر اين نظر است.[2]برخى وى را دختر دودان بن‌عوف بن جابر از بنى‌عامر بن لؤى مى‌شناسانند.[3]بلاذرى او را دختر دودان بن عوف بن‌عمرو مى‌داند.[4]برخى نام او را غُزَيْله آورده‌اند.[5]
تعدد نام، نسب و كنيه او برخى را به تعدد مصداق معتقد ساخته است؛ امّا ابن‌حجر، پس از معرفى سه امّ شريك، با لقبهاى انصارى، دوسى، و قريشى عامرى، نتيجه گرفته كه امّ شريك، زنى از اهل قريش است و به جهت ازدواجش با دوس، به آنان منسوب شده، و بعد در ميان انصار ازدواج كرده و به آنان نسبت يافته است‌[6]، گرچه قول به اينكه او از انصار و از تيره بنى‌نجار بوده نيز وجود دارد[7]، به هر روى وى همسر ابوالعكر ازدى، حليف عامربن‌لؤى بود.[8]
جزئيات زندگى امّ شريك چندان روشن نيست و داستانهاى كرامت‌گونه‌اى كه درباره‌اش آورده‌اند جاى تأمل دارد، به ويژه آنكه ناقل همه آنها خود اوست. خود وى‌[1]. المنتظم، ج 4، ص 58
[2]. الطبقات، ج 8، ص 122
[3]. المحبر، ص 81- 82؛ الاستيعاب، ج 4، ص496
[4]. انساب الاشراف، ج 2، ص 53؛نهايةالارب، ج 18، ص 201
[5]. نهاية الارب، ج 18، ص 201
[6]. الاصابه، ج 8، ص 420
[7]. البدايةوالنهايه، ج 5، ص 319؛الاصابه، ج 8، ص 416
[8]. انساب الاشراف، ج 2، ص 54


صفحه 362

مى‌گويد: وقتى قومش، از اسلام آوردن او آگاه شدند، وى را گرفته و بستند و در باديه بر شتر برهنه سوار كردند و سه روز از خوراك بازش داشتند تا از دين دست بردارد؛ امّا لطف ويژه الهى، او را از سختى و تشنگى رهايند، به‌گونه‌اى كه مشركان همراه او، به حقانيت اسلام پى برده و مسلمان شدند.[1]
امّ شريك پس از اسلام در پى كسى بود كه با او همراه شود تا در مدينه به پيامبر صلى الله عليه و آله بپيوندد. از يهوديانى كه به آن سوى در حركت بودند، خواست تا با آنها همراه شود و چون امّ‌شريك خواست آبى بردارد يك يهودى مانع شد و گفت: همه چيز با ما همراه است. بدين‌گونه با آنان همراه شد و در ميان راه چون تشنگى بر او غالب شد، از آنان آب طلبيد؛ امّا آنان به شرط يهودى شدن، آب در اختيارش مى‌نهادند. امّ شريك نپذيرفت و به كنارى رفت و خفت و در اين هنگام مورد لطف ويژه خداوند قرار گرفت و سيراب شد.[2]
امّ شريك در مدينه به پيامبر صلى الله عليه و آله ملحق شد و با آن حضرت بيعت كرد[3]و چون همسر نداشت، خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله هبه كرد؛ امّا در پذيرش رسول خدا اختلاف است‌[4]؛ ابن‌سعد براساس روايتى مى‌گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله آن را نپذيرفت؛ ولى او نيز تا آخر ازدواج نكرد.[5]ابن‌اسحاق بر آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را به سه صاع جو به زيد تزويج كرد[6]؛ ولى براساس ديگر داده‌هاى تاريخى، مى‌توان گفت كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اينكه امّ شريك خود را به او بخشيد[7]با او ازدواج كرد[8]و پس از چندى وى را طلاق داد[9]و او پس از آن ازدواج نكرد و همچنان ديگران را به اسلام ترغيب مى‌كرد.[10]ابن‌عبدالبرّ، اقوال مربوط به ازدواج را[1]. الطبقات، ج 8، ص 123؛ المحبر، ص 81-82
[2]. السير والمغازى، ص 284
[3]. المحبر، ص 411
[4]. المنتظم، ج 4، ص 58؛ انساب الاشراف، ج2، ص 53- 54
[5]. الطبقات، ج 8، ص 122
[6]. السير والمغازى، ص 284
[7]. همان، ص 269؛ السيرة النبويه، ج 4، ص646- 647؛ مسند احمد، ج 7، ص 617
[8]. الطبقات، ج 8، ص 122؛ حليةالاولياء، ج2، ص 67
[9]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 215؛ تاريخيعقوبى، ج 2، ص 85؛ المحبّر، ص 82
[10]. انساب الاشراف، ج 2، ص 54


صفحه 363

مضطرب دانسته و در اصل اين رخداد ترديد مى‌كند.[1]
به نقل خود او، روزى ظرفى از روغن براى پيامبر فرستاد. پس از آن، هرگاه به آن ظرف مراجعه مى‌كرد آن را پر از روغن مى‌يافت.[2]برخى آن را از آيات الهى شمرده و مى‌گفتند: «و من آيات اللّه، عكة امّ شريك».[3]
امّ شريك از راويان حديث پيامبر صلى الله عليه و آله به شمار مى‌آيد.[4]از فرجام او اطلاعى در دست نيست.
امّ شريك در شأن نزول:
ذيل آيه 50 احزاب/ 33، از امام على بن‌الحسين عليهما السلام نقل شده كه مراد از زن مؤمنى كه خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله بخشيد، امّ شريك است:«وامرَاةً مُؤمِنَةً ان وهَبَت نَفسَها لِلنَّبىّ ان ارادَ النَّبىُّ ان يَستَنكِحَها خالِصَةً لَكَ مِن دونِ المُؤمِنين‌و زن مؤمنى كه خويشتن را به پيامبر صلى الله عليه و آله بخشيد، چنانچه پيامبر بخواهد او را به همسرى درآورد، كه اين خاص تو و نه ساير مؤمنان است». از مقاتل و ضحاك نيز چنين روايتى نقل شده است.[5]
طبرى براساس خبرى مى‌نويسد: عبدالملك مروان، طى نامه‌اى از مردم مدينه درباره آيه پرسيد. امام سجاد عليه السلام در پاسخ نوشت كه او زنى به نام امّ شريك بود.[6]
افزون بر اين، آيه 51 احزاب/ 33 را نيز در باره امّ شريك و ديگر زنان مى‌دانند كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را به همسرى برگزيد[7]:«تُرجى مَن تَشاءُ مِنهُنَّ و تُوى الَيكَ‌[1]. الاستيعاب، ج 4، ص 497
[2]. مناقب، ج 1، ص 141
[3]. الطبقات، ج 8، ص 124؛ بحار الانوار، ج18، ص 36
[4]. صحيح البخارى، ص 1226، ح 3180؛الطبقات، ج 8، ص 124
[5]. جامع‌البيان، مج 12، ج 22، ص 29- 30؛مجمع‌البيان، ج 8، ص 571؛ التعريف و الاعلام، ص 260
[6]. جامع‌البيان، مج 12، ج 22، ص 29؛مجمع‌البيان، ج 8، ص 576
[7]. السير والمغازى، ص 269؛ الطبقات، ج 8،ص 122


صفحه 364

مَن تَشاءهركدام از آنان را كه مى‌خواهى از خود دور بدار و هر كدام را كه مى‌خواهى نزديك بدار».منابع‌الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ انساب الاشراف؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ التعريف و الاعلام؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ حلية الاولياء و طبقات الاصفياء؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ السير و المغازى؛ صحيح البخارى؛ الطبقات الكبرى؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ مسند احمد بن حنبل؛ مناقب آل ابى‌طالب؛ المنتظم فى تاريخ‌الملوك و الامم؛ نهاية الارب فى فنون الادب.


صفحه 365


امّ عماره انصارى‌
سيد عليرضا واسعى‌
امّ عماره انصارى: از مدافعان پيامبر صلى الله عليه و آله در غزوه احد
نسيبه (لبيسه)[1]دختر كعب بن‌عمرو بن‌عوف از بنى‌مازن بن‌نجّار خزرجى‌[2]جزو نخستين مسلمانان يثرب است.[3]او غير از نسيبه ام عطيه است كه از زنان سرشناس بصره و راوى حديث به شمار مى‌رفت‌[4]، هرچند همنامى و عملكرد مشابه اين دو، برخى را به خطا افكنده است.[5]
امّ عماره از زنان كوشا و پرتلاش‌[6]دوران مدينه پيامبر صلى الله عليه و آله است. در بيعت* عقبه دوم كه 73 تن از يثربيان براى گفت‌وگو با رسول خدا به مكّه آمده بودند، فقط دو زن حضور داشتند كه يكى از آنان او بود و با حضرت بيعت كردند.[7]پس از هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله به مدينه و آغاز غزوه‌ها، نسيبه نقش مهمّى در جنگها يافت. در نبرد احد به همراه همسر و دو پسرش شركت كرد. او كه به قصد پرستارى و مداواى مجروحان و آبرسانى به آنان آمده بود، مردانه جنگيد. ابن‌سعد از خود او نقل مى‌كند كه چون در احد مسلمانان گريختند نزد پيامبر آمدم و با شمشير زدن و تيراندازى، از او دفاع كردم تا مجروح شدم. از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل است كه من به راست و چپ ننگريستم، جز اينكه امّ‌عماره را ديدم كه از من دفاع مى‌كرد و شمشير مى‌زد.[8]در همين نبرد، چون ابن‌قميئه ليثى فرياد برآورد كه محمّد را[1]. المعجم الكبير، ج 25، ص 30؛ بحارالانوار، ج 19، ص 24
[2]. الطبقات، ج 8، ص 303
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 441
[4]. الاستيعاب، ج 4، ص 502
[5]. الثقات، ج 3، ص 423
[6]. حلية الاولياء، ج 2، ص 77
[7]. السيرة النبويه، ج 2، ص 466؛روض‌الجنان، ج 4، ص 472
[8]. المنتظم، ج 3، ص 107