بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 376

فرزندان امّ‌كلثوم از عمر*، هر دو به همراه سپاه معاويه در پيكار صفين شركت كردند و كشته شدند.[1]فرزند او از ابوالجهم نيز در فتوحات (نبرد اجنادين) كشته شد.[2]البته اگر اين گزارش درست باشد، جريان مشهور ازدواجش با ابوالجهم پس از جدايى از عمر، مورد ترديد قرار مى‌گيرد، زيرا اين ازدواج پس از سال هفتم روى داده و طبيعى است كه فرزندشان نمى‌توانسته در سال سيزدهم در نبرد اجنادين شركت كند.
از فرجام او اطلاعى در دست نيست.
منابع‌
الاصابة فى تمييز الصحابه؛ بحارالانوار؛ البداية والنهايه؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ‌المدينة المنوره؛ جامع البيان عن تأويل آى‌القرآن؛ الطبقات الكبرى؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ المغازى.[1]. الطبقات، ج 3، ص 201؛ تاريخ‌المدينه،1، ص 654
[2]. الاصابه، ج 4، ص 141؛ تاريخ‌دمشق، ج29، ص 365


صفحه 377


امّ مهزول بنت مرثد
محمّد اللّه اكبرى‌
امّ مهزول بنت مرثد: از تيره بنى‌جمح‌[1]
وى زنى زيبا و از فاحشگان پرچمدار مكّه‌[2]و يكى از مشهورترين آنان بود.[3](ظ اصحاب رايات) او نخست كنيز سائب بن ابى سائب مخزومى‌[4]بود و از راه فاحشگى براى ارباب خود درآمد كسب مى‌كرد. از اينكه بعضى از مسلمانان قصد ازدواج با او را داشته‌اند[5]بر مى‌آيد كه وى سرانجام آزاد شده است.
به گفته برخى مفسران‌[6]امّ مهزول براى ازدواج شرط مى‌كرد كه هزينه زندگى شوهر خود را از درآمد روسپيگرى بپردازد، بدان شرط كه شوهر به او اجازه زناكارى* بدهد.
يكى از مسلمانان كه در فقر و بى‌كسى مى‌زيست از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه خواست تا با امّ مهزول ازدواج كند و از دارايى او بهره‌مند گشته و پس از بى‌نيازى رهايش كند. به نقلى‌[7]در پاسخ اين درخواست آيه 3 نور/ 24 نازل شد و مسلمانان را از ازدواج با زنان بدكاره و مشرك باز داشت:«الزّانى لا يَنكِحُ الّا زانِيَةً او مُشرِكَةً والزّانِيَةُ لا يَنكِحُها الّا زانٍ او مُشرِكٌ وحُرّمَ ذلِكَ عَلَى المُؤمِنين».از فرجام وى اطلاعى در دست نيست.
منابع‌
اسباب النزول، واحدى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ مثالب العرب؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن.[1]. مثالب العرب، ص 82
[2]. همان، ص 77؛ روض‌الجنان، ج 6، ص 48؛الدرالمنثور، ج 6، ص 127
[3]. كشف الاسرار، ج 6، ص 484؛ روض‌الجنان،ج 14، ص 83
[4]. جامع‌البيان، مج 10، ج 18، ص 96؛اسباب النزول، ص 263
[5]. جامع‌البيان، مج 10، ج 18، ص 93؛اسباب النزول، ص 263
[6]. جامع‌البيان، مج 10، ج 18، ص 95- 97؛اسباب النزول، ص 263؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 127
[7]. التبيان، ج 7، ص 407؛ مجمع‌البيان، ج7، ص 197؛ مبهمات‌القرآن، ج 2، ص 251- 252


صفحه 378


امَيمِه دختر بِشر انصارى‌
محمد حسن الهى زاده‌
امَيمِه دختر بِشر انصارى: از تيره بنى‌عمرو بن عوف، از قبيله اوس‌
از زندگانى او آگاهى چندانى در دست نيست، جز آنكه وى همراه همسر مشركش در مكّه مى‌زيست.[1]نام همسر او را حسان بن دحداحه‌[2]يا ثابت بن دحداحه‌[3]- غير از ثابت بن دحداحه، صحابى انصارى كه در غزوه احد مجروح شد- ذكر كرده‌اند. اميمه پس از صلح حديبيه، در سال ششم هجرى، از مكّه گريخت و به مدينه مهاجرت كرد و اسلام آورد.[4]پيامبر قصد داشت طبق مفاد صلح نامه حديبيه او را به كافران مكّه بازگرداند كه بنا به برخى روايات آيه 10 ممتحنه/ 60 در اين باره نازل شد[5]و از پيامبر خواسته شد تا ضمن آزمودن زنان مهاجر به مدينه، از بازگرداندن آنان صرف‌نظر كند و مهريه آنان را به شوهران كافرشان بازپس دهد و پس از آن، ازدواج مسلمانان با آنان مجاز خواهد بود:
«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذا جاءَكُمُ المُؤمِنتُ مُهجِرتٍ فَامتَحِنوهُنَّ اللَّهُ اعلَمُ بِايمنِهِنَّ فَان عَلِمتُموهُنَّ مُؤمِنتٍ فَلا تَرجِعوهُنَّ الَى الكُفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُم ولا هُم يَحِلّونَ لَهُنَّ وءاتوهُم ما انفَقوا ولا جُناحَ عَلَيكُم ان تَنكِحوهُنَّ اذا ءاتَيتُموهُنَّ اجورَهُنَّ ولا تُمسِكوا بِعِصَمِ الكَوافِرِ وسَلوا ما انفَقتُم وليَسَلوا ما انفَقوا ذلِكُم حُكمُ اللَّهِ يَحكُمُ بَينَكُم واللَّهُ عَليمٌ حَكيم».
پيامبر صلى الله عليه و آله براساس مفاد آيه، مهريّه اميمه را براى همسرش فرستاد و او را به ازدواج سهل بن حنيف انصارى درآورد كه ثمره آن عبداللّه بن سهل بود.[6][1]. تاريخ المدينه، ص 495؛ الاصابه، ج 8،29
[2]. الاصابه، ج 8، ص 29؛ البحرالمحيط، ج10، ص 157
[3]. جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 92؛اسدالغابه، ج 7، ص 23
[4]. تاريخ المدينه، ص 495؛ الاصابه، ج 7،ص 23
[5]. جامع‌البيان، مج 14، ج 28، ص 92؛تفسيرماوردى، ج 5، ص 521
[6]. تاريخ المدينه، ص 495


صفحه 379

ابن اثير نزول آيه مزبور را در شأن اميمه بعيد دانسته، زيرا وى را از اهالى مدينه مى‌داند و ازاين‌رو نمى‌تواند از مهاجران باشد[1]؛ اما منابع تفسيرى‌[2]و مآخذى چون الاصابه و تاريخ المدينة المنوره بر سكونت وى در مكّه و مهاجرت او تأكيد دارد.
ابن حجر احتمال داده كه همسر اميمه، فردى انصارى نبوده و پس از ازدواج او را با خود به مكّه برده باشد.[3]
منابع‌
اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ البحر المحيط فى التفسير؛ تاريخ المدينة المنوره؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ النكت و العيون، ماوردى.[1]. اسدالغابه، ج 7، ص 23
[2]. جامع‌البيان، مج 14، ج 28، ص 92؛تفسير ماوردى، ج 5، ص 521؛ البحر المحيط، ج 10، ص 157
[3]. الاصابه، ج 8، ص 29


صفحه 380


اميّة بن ابى صلت‌
محمود حيدرى آقايى‌
اميّة بن ابى صلت ثقفى: شاعر معروف دوران جاهلى‌
نام پدر وى را به اختلاف ابوالصلت عبداللّه بن ربيعة بن عوف‌[1]، (عبد عوف) بن عقده‌[2]، ابوالصلت عبداللّه بن أبى ربيعة بن عمرو[3]، ابوالصلت ربيعة بن عوف‌[4]، و ابوالصلت بن وهب بن علاج‌[5]ضبط كرده‌اند. نسب وى به تيره بنى عُقدَة بن غِيَره از قبيله ثقيف مى‌رسد.[6]از او با دو كنيه ابوعثمان و ابوالحكم ياد شده است.[7]ثقيف به دو شاخه احلاف و بنو مالك تقسيم مى‌شود كه اميّه در زمره احلاف بود.[8]مادر اميّه، رقيه دختر عبد شمس بن عبدمناف (كه بر اين اساس، ابوسفيان پسر عمه اوست)،[9]و پسر خاله او عروة بن مسعود ثقفى (داعى ثقيف به اسلام و نخستين شهيد آن قبيله) بود.[10]
اميّه و پدرش از شاعران جاهلى طائف بودند؛ امّا اميّه شهرتى بيش از ديگران داشت.[11]بنا به گفته صفدى همگان وى را «أشعر ثقيف» دانسته‌اند.[12]كُميت وى را «أشعر الناس» معرفى كرده، مى‌گويد: او چون ما مى‌سرايد و ما چون او نتوانيم سرودن.[13][1]. جمهرة انساب العرب، ص 269؛ الاصابه، ج1، ص 386
[2]. الشعر والشعراء، ص 305
[3]. سمط اللآلى، ج 1، ص 362
[4]. المنتظم، ج 3، ص 142
[5]. الاصابه، ج 1، ص 386
[6]. جمهرةانساب العرب، ص 269
[7]. تاريخ يحيى بن معين، ج 1، ص 27؛ تاريخدمشق، ج 9، ص 256- 257
[8]. المعارف، ص 91
[9]. جمهرة انساب العرب، ص 267
[10]. همان؛ تاريخ دمشق، ج 9، ص 256- 257
[11]. طبقات الشعراء، ص 101
[12]. الوافى بالوفيات، ج 9، ص 226؛الاصابه، ج 1، ص 385
[13]. الاغانى، ج 4، ص 129


صفحه 381

وى از شعراى دينى در عصر جاهلى به شمار مى‌رود[1]، زيرا در اشعار وى مضامينى از مفاهيم دينى مشابه آنچه در قرآن، تورات و انجيل است مشاهده مى‌شود.[2]اميّه را از زيرك‌ترين شخصيتهاى عرب دانسته‌اند.[3]دليل بر زيركى اميّه، ادعاى پيامبرى اوست كه براى دست يازيدن به آن، كتابهاى آسمانى را مى‌خواند و در پى علم‌آموزى همواره سفرها كرد و دانشمند بود و معروف بود كه او شهرها را درنورديد و از آنها داستانها مى‌گفت.[4]وى پيش از اسلام از بت‌پرستى روى برتافت‌[5]و به آيين حنيف* درآمد، با احبار درآميخت، خرقه پوشيد و زهد پيشه كرد و در مضامين دينى شعر مى‌سرود و به زيارت كعبه مى‌رفت.[6]بلاذرى، وى را يهودى معرفى كرده است.[7]شايد بتوان، جايگاه وى را در ميان ثقيف همچون موقعيت ابوسفيان در ميان قريش دانست، زيرا با يكديگر كاروانهاى تجارى به شام، بحرين و يمن مى‌بردند.[8]گفته شده كه نخستين كسى كه «بسمك اللهم» را در آغاز نوشتار خود مى‌آورد همو بود.[9]گفته شده كه اميّه خويش را در ميان ثقيف همان پيامبر موعود معرفى مى‌كرد و انتظار بعثت رسمى خويش را مى‌كشيد؛ اما وقتى از بعثت پيامبرى‌[1]. الاصابه، ج 1، ص 384- 385
[2]. ر. ك: المفصل، ج 6، ص 489- 500
[3]. الحيوان، ج 2، ص 320
[4]. ربيع الابرار، ج 1، ص 796
[5]. المعارف، ص 60
[6]. الاعلام، ج 2، ص 23؛ العصر الجاهلى، ص394
[7]. انساب الاشراف، ج 13، ص 441
[8]. دلائل النبوه، ج 2، ص 116
[9]. الاغانى، ج 4، ص 130


صفحه 382

از قريش با خبر شد گفت: از زنان ثقيف شرم مى‌كنم، زيرا به آنان گفته بودم: من آن پيامبر موعودم و اكنون بايد مطيع جوانى از بنى‌عبدمناف باشم.[1]اميه كه هنگام بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله در بحرين بود پس از شنيدن خبر ظهور پيامبر صلى الله عليه و آله 8 سال در آنجا ماند و پس از بازگشت به زادگاهش طائف، براى ملاقات با آن حضرت به مكه رفت.[2]از اين ملاقات هيچ گزارشى در دست نيست؛ همچنين گزارش شده است كه وى در هنگام ظهور اسلام در طائف بود[3]و از سر حسادت از گرويدن به اسلام رو بر مى‌تافت.[4]معلوم نيست آيا در سفر پيامبر به طائف با وى ملاقاتى داشته يا در طرد پيامبر از آن شهر چه نقشى داشته است. پس از جنگ بدر، در سفرى كه از شام به حجاز داشت‌[5]در محل بدر ضمن نكوهش پيامبر صلى الله عليه و آله‌[6]در رثاى كشته‌هاى قريش شعرى سرود[7]و پيامبر نقل و روايت آن را منع كرد.[8]اميّه پس از غزوه بدر همواره قريش را با اشعارش بر ضدّ پيامبر صلى الله عليه و آله تحريك مى‌كرد.[9]در هنگام عزيمت رسول خدا صلى الله عليه و آله براى حجة الوداع، پيامبر پس از شنيدن اشعار اميّه، آن اشعار را به اسلام بسيار نزديك دانست.[10]اين گزارش چندان قابل اعتماد نيست، زيرا بر اين اساس استوار است كه انتساب آن اشعار را به اميه صحيح بدانيم.
معروف است كه اميّه در سال نهم هجرى در حال كفر در طائف از دنيا رفت.[11]گويا در گذشت او پيش از مسلمان شدن ثقيف‌[12]و نيز بعد از غزوه حنين‌[13]و هنگام محاصره طائف بوده است.[14]
اميّه در متون متأخر:
اميّه از شخصيتهاى برجسته عصر خويش است كه كافر از دنيا رفت؛ اما به سبب اشعار منسوب به وى مورد توجه قرار گرفت. غالب اطلاعات مربوط به او را بايد در منابع ادبى و منابع متأخر شرح حال‌نگارى چون اغانى، وفيات الاعيان و تاريخ مدينة دمشق جويا شد.
اشعار وى در استدلالها و استشهادهاى ادبى و تفسيرى مورد توجه عالمان و بزرگان‌[1]. دلائل النبوه، ج 2، ص 116- 117؛ تاريخدمشق، ج 9، ص 264- 265
[2]. همان، ج 9، ص 285
[3]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 265
[4]. مجمع البيان، ج 5- 6، ص 768
[5]. الاعلام، ج 2، ص 23
[6]. السيرة النبويه، ج 2، ص 30- 33
[7]. مجمع البيان، ج 6، ص 768- 769؛الاصابه، ج 1، ص 385 (8) (9) 6-. الوافى بالوفيات، ج 9، ص 226
[10]. المعارف، ص 60؛ تاريخ دمشق، ج 9، ص272؛ بلوغ الارب، ج 3، ص 121 (11) (12) 9-. الاصابه، ج 1، ص 385- 386
[13]. الوافى بالوفيات، ج 9، ص 228
[14]. الاصابه، ج 1، ص 386


صفحه 383

قرار مى‌گرفت؛[1]زمخشرى در باب حمد و ثناء[2]و در باب آسمان، ستارگان، عرش و كرسى،[3]جهنم و اهوال آن به بخشهايى از اشعار اميّه استشهاد كرده است.[4]
براساس گزارش شوقى ضيف، شولتهس مجموعه‌اى از ابيات وى را گردآورد و با ترجمه آلمانى در 1911 ميلادى منتشر ساخت. بشيريموت نيز در 1936 ميلادى مجموعه‌اى از اشعار وى را با عنوان «ديوان اميه» به چاپ رساند. اشعار منسوب بدو درباره موضوعاتى چون آفرينش آسمانها و زمين، ستارگان، عرش، پيدايش هستى، خدا، مرگ و فنا، رستاخيز، عذاب و ثواب و نيز قصص انبيا و پيامبرانى چون آدم، نوح، ابراهيم، موسى و عيسى عليهم السلام و نيز از فرعون، مريم، بلقيس، ذوالقرنين، لوط، عاد و ... است.[5]داستانهاى نقل شده از او كاملًا مبالغه‌آميز است، به‌گونه‌اى كه نشان مى‌دهد او در آشنايى با زبان حيوانات همسنگ سليمان نبى بوده است.[6]افسانه‌هاى اغراق‌آميزى در باره او گفته‌اند؛ مانند اينكه كبوترانى سينه او را شكافتند تا براى نبوت پاك كنند؛ اما نبوت را از آن او ندانستند.[7]برخى هم بر اين باور بودند كه چنانچه پيامبر ظهور نمى‌كرد قبيله ثقيف مدعى نبوت اميّه مى‌شد.[8]
برخى از مستشرقان متقدم، قائل به تشابه مضامين اشعار اميّه و قرآن و مدعى تأثيرپذيرى پيامبر از اميّه شده‌اند، چنان‌كه با ملاحظه اشعار اميّه پنداشتند كه يكى از مآخذ و منابع قرآن را يافته‌اند[9]و برخى ديگر قرآن و اشعار اميّه را برگرفته از تورات و انجيل دانسته‌اند.[10]در مقابل، مستشرقان ديگرى، آن دسته از اشعار اميّه را كه در آنها باورهاى قرآنى انعكاس يافته، متعلق به او ندانسته‌اند، چنان‌كه بروكلمن جز[1]. تاريخ دمشق، ج 9، ص 274- 276
[2]. ربيع الابرار، ج 2، ص 207
[3]. ربيع الابرار، ج 1، ص 125- 126
[4]. همان، ص 190
[5]. العصرالجاهلى، ص 395- 396
[6]. الوافى بالوفيات، ج 9، ص 226- 227؛تاريخ دمشق، ج 9، ص 273- 285
[7]. الاغانى، ج 4، ص 132
[8]. الاشتقاق، ص 184
[9]. العصر الجاهلى، ص 396
[10]. المفصل، ج 6، ص 492- 495