بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 39

سپاهى فراهم آورد؛ ولى هنگامى كه به منطقه رَقَمْ (محلى در مدينه)[1]رسيد، صاعقه‌اى بر سر او فرود آمد و او را كشت.[2]ابن هشام كشته شدن او را پس از اهانت به ساحت مقدس پروردگار و در حالى كه براى فروش شتر خود بيرون رفته بود،[3]و ابوالفرج اصفهانى پس از شنيدن آياتى از سوره الرحمن از زبان برادرش لبيد و اهانت به پروردگار دانسته‌اند.[4]
3. در نقل ديگرى آمده است: در پى پرسش اربد از پيامبر صلى الله عليه و آله درباره حقيقت خداوند و اين‌كه آيا خدا از جنس طلا، نقره، آهن و يا چوب است، سوره اخلاص/ 112 بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرو فرستاده شد[5]:«قُل هُوَ اللَّهُ احَد* اللَّهُ الصَّمَد* لَم‌يَلِد و لَم‌يُولَد* و لَم‌يَكُن لَهُ كُفُوًا احَدبگو او خدايى يكتا است. خداى صمد. نه كسى را زاده و نه از كسى زاييده شده و هيچ همتايى ندارد».
منابع‌
اسد الغابة فى تمييز الصحابه؛ الاغانى؛ الاكمال فى رفع الارتياب عن المؤتلف والمختلف فى الاسماء والكنى والانساب؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ اليعقوبى؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ جمهرة انساب‌العرب؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ المؤتلف و المختلف؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ معجم البلدان؛ مناقب آل ابى‌طالب؛ المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. معجم البلدان، ج 3، ص 58
[2]. جامع البيان، مج 8، ج 13، ص 158
[3]. السيرة النبويه، ج 4، ص 569
[4]. الاغانى، ج 17، ص 58- 59
[5]. مجمع البيان، ج 10، ص 859


صفحه 40


ارض مقدّس‌
على معمورى‌
ارض مقدّس: سرزمين مقدّس فلسطين يا همراه بخشى از شام يا همه منطقه شامات، مهد پيامبران و سرزمين موعود بنى‌اسرائيل‌
همه مناطق كره زمين از جهت انتساب به آفريدگارشان از صبغه‌اى قدسى برخوردارند. (عنكبوت/ 29، 56؛ فصلت/ 41، 10) با اين حال، در قرآن فقط يك سرزمين را مقدّس دانسته (مائده/ 5، 21؛ طه/ 20، 12؛ نازعات/ 79، 16)، و مناطق گوناگون آن، مبارك خوانده شده است‌[1](اعراف/ 7، 137؛ اسراء/ 17، 1؛ انبياء/ 21، 71 و 81؛ قصص/ 28، 30؛ سبأ/ 34، 18)؛ البتّه صفت مبارك در يك مورد ديگر نيز براى كعبه به كار رفته است (آل‌عمران/ 3، 96). واژه «طور» (طه/ 20، 80؛ مؤمنون/ 23، 20؛ تين/ 95، 2) و گاه، ارض با الف و لام عهد (اسراء/ 17، 104)، به سرزمين مورد نظر اشاره دارند. اين سرزمين در قرآن به‌«مُبَوَّا صِدقٍ»به معناى جايگاه صدق و راستى (يونس/ 10، 93) و«رَبوَةٍ ذاتِ قَرارٍ و مَعين»به معناى سرزمين مرتفع داراى امنيّت و داراى آب (مؤمنون/ 23، 50) نيز وصف شده است.
تاريخچه:
سابقه اين سرزمين به پيش از هجرت ابراهيم* به آن بازمى‌گردد و از ديرباز به سرزمين كنعانيان معروف بوده است.[2]برخى نيز از نگاه اسطوره‌اى، سابقه آن را به آغاز ظهور بشر در زمين بازگردانده‌اند.[3]اورشليم در نقش نمادى از تمام آن سرزمين مقدّس، از مهم‌ترين‌[1]. الميزان، ج 8، ص 228
[2]. قاموس الكتاب المقدس، ص 789
[3]. الانس الجليل، ج 1، ص 7- 8


صفحه 41

مناطق آن به شمار مى‌رود كه نخستين اثر باستانى آن به قرن 19 و سپس 14 قبل از ميلاد باز مى‌گردد.[1]اين شهر در كتاب مقدّس، به نام‌هاى يبوس،[2]اريئيل،[3]شهر نيكى و عدالت و امان،[4]شهر پاكى،[5]شهر مقدّس،[6]عروس خداوند،[7]سرزمين مقدّس،[8]ارض موعود،[9]و سرزمين اسرائيل‌[10]ياد ده است. بيت‌المقدّس، در طول تاريخ، ساكنان گوناگونى را به خود ديده است؛ كنعانيان، حثّيان، يبوسيان، اموريان‌[11]عبرانيان (يهود*) و سرانجام عرب‌ها هريك در دوره‌اى به آن روى آورده‌اند.
برخى، وعده‌هاى كتاب مقدّس درباره مالكيّت اين سرزمين را دست‌آويزى براى برخى يهوديان افراطى موسوم به صهيونيست‌ها، جهت كسب مشروعيّت سلطه بر آن سرزمين مى‌دانند كه بر اثر آن (و موقعيّت راهبردى فلسطين در خاورميانه) موضوع سرزمين مقدّس، صبغه سياسى شديدى يافته و نزاع‌هاى درون طايفه‌اى و بين الاديانى فراوانى را پديد آورده است.[12]فراتر از نگاه غير مذهبى و سكولار رايج در جهان امروز كه مشروعيّت اين‌گونه مالكيّت‌ها را پذيرا نيست، آن‌چه از نگاه مطالعات تاريخى و كشفيّات باستان‌شناسى و نيز گزارش‌هاى عهد عتيق مسلّم است، سرزمين مقدّس در اصل از آن اقوام بومى ديگرى (معروف به كنعانيان بيش‌تر از نژاد سامى و برخى از آن‌ها از قبايل عرب شبه جزيره عربستان) غير از بنى‌اسرائيل* بوده‌[13]و فقط در دوره‌اى متأخّر[1]. قاموس الكتاب المقدس، «اورشليم»؛ معجماللاهوت الكتابى، ص 124
[2]. كتاب مقدّس، داوران 19: 10- 11
[3]. همان، اشعيا 29: 1
[4]. همان، 1: 26
[5]. همان، 48: 2
[6]. همان، متى 4: 5
[7]. همان، اشعيا 62: 4
[8]. همان، زكريا 2: 12
[9]. همان، عبرانيان 11: 9
[10]. همان، سموئيل دوم 1: 13
[11]. همان، تكوين 15: 18- 21؛ عدد 13: 29؛التحرير والتنوير، ج 6، ص 163
[12]. مقارنةالاديان، ج 1، ص 33- 37؛ تاريخيك ارتداد، ص 35- 70
[13]. قاموس الكتاب المقدس، ص 685 و 691-694؛ مؤلفات جرجى زيدان، ج 19، ص 466- 467؛ الموسوعة الفلسطينيه، ج 3، ص 510 و 511


صفحه 42

در حدود 1000 قبل از ميلاد به مركز حكومت يهود تبديل شده كه آن نيز مدّت زمان بسيارى نپاييده و اين حكومت فقط در زمان داوود* و سليمان* به‌طور مستقل وجود داشته و در دوره‌هاى بعد بر اثر حملات فرعون‌هاى مصر*، آشوريان، بابليان، مقدونيان و روميان، همواره مستعمره قدرتى بيگانه بوده و سرانجام در دوره تيتوس و آدريانوس رومى به كلّى محو و نابود شده است و يهوديان براى هميشه از آن به نقاط گوناگون جهان كوچ كرده‌اند.
افزون بر آن در دوره حضور يهوديان نيز نزاع‌هاى مستمرى ميان ايشان و اقوام بومى آن سرزمين گزارش شده است.[1]نزاع‌هاى مستمر مذهبى بر سر اين سرزمين، بيش‌تر ميان يهوديان و مسيحيان در يك دوره، و مسيحيان و مسلمانان در دوره ديگر (طىّ كشورگشايى‌هاى اسلامى و سپس جنگ‌هاى صليبى) جريان داشته و هيچ گاه جز در عصر حاضر، نزاعى ميان مسلمانان و يهوديان بر سر حاكميّت اين سرزمين وجود نداشته است.[2]در اين ميان، انگيزه‌هاى صرفاً سياسى- استعمارى و غير مذهبى از سوى گروهى از يهوديان افراطى به‌طور مشهود به چشم مى‌خورد كه يهوديان مذهبى بسيارى با آن مخالفت كرده‌اند. وعده‌ها و به‌طور كلّى پيام كتاب مقدّس از نگاه بسيارى از متألّهان يهود درباره آرمان اخلاقى و سنّت معنوى پيامبران بنى‌اسرائيل و نه انديشه‌اى صرفاً نژادپرستانه و ملّت محور بوده و به ضرورت اتّحاد مردم يهود با خداى پيامبرانشان اشاره دارد. تقدّس اين سرزمين از نگاه پيامبران يهود، نه از خاك و نژاد آن، بلكه از وحدت مردم آن با خداوند نشأت مى‌گيرد كه مالكيّت الهى بر آن نيز تابعى از اين اصل است. احساس تعارض جدّى ميان سنّت معنوى پيامبران يهود با تشكيل دولتى سياسى در فلسطين كه مستلزم جنگ و خون‌ريزى و اختلاف اديان و مذاهب توحيدى است، از سوى بسيارى از شخصيّت‌هاى مذهبى، سياسى و علمى يهود چون مارتين بوبر، به صراحت ابراز شده و همچنان از سوى برخى محافل مذهبى يهود دنبال مى‌شود.[3][1]. مقارنة الاديان، ج 1، ص 70- 86؛الموسوعة الفلسطينيه، «قدس» ج 3، ص 510- 511 (2)1 .EncycLopedi aofIsLam ,ALkuds.
[3]. تاريخ يك ارتداد، ص 13- 70


صفحه 43

تقدّس اين سرزمين نزد پيروان هر يك از سه دين ابراهيمى معتبر است.[1]آثار و بناهاى مذهبى فراوانى در اين سرزمين براى هر يك از پيروان اين سه دين وجود دارد كه ديوار ندبه براى يهوديان، كليساى قيامت براى مسيحيان و مسجدالاقصى* براى مسلمانان از اهمّ آن‌ها بوده و تداعى‌گر خاطره‌هاى مذهبى هر يك از آن ديانت‌ها هستند.[2]روايات بسيارى درباره برترى بيت‌المقدّس* در منابع اسلامى آمده‌[3]و كتاب‌هاى بسيارى نيز به اين منظور نگاشته شده كه تعداد آن‌ها بنا به كتاب‌شناسى يكى از معاصران به بيش از پنجاه مورد مى‌رسد.[4]روايات فراوانى نيز درباره برترى همه سرزمين شام در دست است‌[5]كه با توجّه به وجود انگيزه براى جعل اين‌گونه فضايل از سوى بنى‌اميّه، درباره بسيارى از آن‌ها ترديد جدّى وجود دارد.[6]وجه قداست و مبارك بودن آن سرزمين از هر دو جهت دينى و دنيايى گزارش شده است. آن سرزمين پرنعمت، آب فراوان و زمين حاصل‌خيز داشته‌[7]و مهد پيامبران،[8]محلّ نزول وحى،[9]معبد عابدان و مسكن صالحان،[10]مسكن يعقوب* و اسحاق* و يوسف*[11]و محلّ دفن ابراهيم‌[12]بوده و مردم آن در برهه‌هاى متعدّدى از تاريخ، سردمدار توحيد و مبارزه با شرك و مظاهر آن بوده‌اند.[13]
اختلاف نظرهايى در تعيين حدود اين سرزمين وجود دارد. محدوده اين سرزمين در دوره‌هاى گوناگون حضور يهود در آن، همواره متغيّر بوده است؛[14]امّا در تورات، مرزهاى‌[1]. الموسوعة الفلسطينيه «قدس»، ج 3، ص510؛melasurej ,acinatirB
[2]. مؤلفات جرجى زيدان، ج 19، ص 474- 508؛الموسوعة الفلسطينيه «قدس»، ج 3، ص 511
[3]. مختصر كتاب البلدان، ص 91- 99؛ الانسالجليل، ج 1، ص 238- 243
[4]. بيت‌المقدس شهر پيامبران، ص 11- 16؛الموسوعة الذهبيه، ج 8، ص 127- 129
[5]. جامع‌البيان، مج 10، ج 17، ص 61؛الدرالمنثور، ج 3، ص 527- 531؛ كشف‌الأسرار، ج 3، ص 75
[6]. روح‌المعانى، مج 6، ج 9، ص 57
[7]. تفسير قرطبى، ج 6، ص 83؛ كشف الأسرار،ج 5، ص 481؛ التفسيرالكبير، ج 22، ص 190
[8]. مجمع‌البيان، ج 3، ص 276؛ تفسيربيضاوى، ج 1، ص 421
[9]. كشف‌الأسرار، ج 5، ص 481
[10]. كشف‌الأسرار، ج 5، ص 481
[11]. قصص‌الأنبياء، ص 176؛ بحارالانوار، ج13، ص 177
[12]. التحريروالتنوير، ج 6، ص 162
[13]. مجمع‌البيان، ج 4، ص 276
[14]. قاموس الكتاب المقدس، ص 685


صفحه 44

كاملًا مشخصّى براى سرزمين موعود بنى‌اسراييل معيّن شده‌[1]كه در برخى تفاسير نيز منعكس شده است.[2]با اين حال، عموم مفسّران و مورّخان اسلامى كه قداست آن را فراتر از جريان مالكيّت بنى‌اسرائيل بر آن مى‌نگرند، با توجّه به آيات گوناگون قرآن نظريّات متعدّدى درباره حدود آن ارائه داده‌اند كه مى‌توان آن‌ها را سه دسته كرد سرتاسر زمين شام،[3]از مصر تا فرات،[4]بخش‌هايى از فلسطين و شام،[5]مصر و شام،[6]فلسطين.[7]گويا مركز اين سرزمين مقدّس، همان اورشليم يا بيت‌المقدس و طور* سينا، محلّ ملاقات موسى‌* با خدا بوده؛ سپس قداست آن به مناطق اطراف نيز به مناسبت‌هاى گوناگونى كه براى پيامبران ابراهيمى رخ داده، تسرى يافته است. برخى از اين مناسبت‌ها در دعاى سمات ياد شده‌اند؛[8]بنابراين، همه منطقه شامات از آن روى كه مهد پيامبران و محلّ ظهور و گسترش اديان الهى بوده است، مقدّس شمرده مى‌شود[9]و هر يك از ماجراهاى قرآنى درباره اين سرزمين، به منطقه‌اى از آن مربوط مى‌گردد.
يادكردهاى سرزمين مقدّس در قرآن:
1. نخستين ياد از اين سرزمين به‌طور هماهنگ در قرآن و تورات به ماجراى هجرت ابراهيم از بابل* مربوط مى‌شود. ابراهيم به همراه لوط* پس از ماجراهايى كه در بابل برايش رخ داد، به‌سوى سرزمينى به راه افتاد كه از سوى خداوند، مبارك شناسانده شده است:
«و نَجّينهُ و لوطًا إِلَى الأَرضِ الَّتِى برَكنا فِيها لِلعلَمين». (انبياء/ 21، 71) مفسّران، اين سرزمين را فلسطين يا شام دانسته‌اند[10]و بركت آن را براى جهانيان از آن روى شمرده‌اند كه‌[1]. كتاب مقدّس، عدد 34
[2]. التحرير و التنوير، ج 6، ص 162
[3]. جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 234؛الكشاف، ج 1، ص 620؛ ج 3، ص 126؛ كشف‌الأسرار، ج 3، ص 75
[4]. جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 235؛الدرالمنثور، ج 3، ص 47
[5]. مجمع‌البيان، ج 3، ص 276؛التفسيرالكبير، ج 11، ص 196- 197؛ الاشباه و النظائر، ص 201
[6]. الكشاف، ج 2، ص 149؛ مجمع‌البيان، ج6، ص 686
[7]. قصص الأنبياء، ص 176؛ بحارالانوار، ج13، ص 177
[8]. جمال‌الاسبوع، ص 321؛ بحارالانوار، ج87، ص 96- 100
[9]. نمونه، ج 4، ص 337؛ ج 12، ص 313
[10]. جامع‌البيان، مج 10، ج 17، ص 61؛الكشاف، ج 3، ص 126


صفحه 45

شرايع آسمانى و اديان الهى از آن سرزمين به ديگر نقاط جهان گسترش يافت.[1]اين محلّ در تورات، سرزمين كنعان معرّفى شده‌[2]و آن را در زمره سرزمين‌هاى ميان فرات تا نيل،[3]هديه‌اى از سوى خدا به نسل ابراهيم دانسته‌[4]كه گزارش آن در منابع اسلامى نيز راه يافته است.[5]برخى پژوهشگران معاصر در اعتبار اين دسته از گزاره‌هاى كتاب مقدّس تشكيك كرده و آن را از اسطوره‌هاى يهود شمرده‌اند؛[6]ازاين‌روى، يهود به آن «سرزمين مواعيد» گفته‌اند.[7]گزارش نامشهورى نيز به استناد آيه‌«إِنّ أَوّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلّذِى بِبَكّةَ مُبارَكًا و هُدىً لِلعلَمِين»(آل‌عمران/ 3، 96)، سرزمين هجرت ابراهيم را مكّه دانسته است.[8]
پس از ابراهيم، يعقوب و فرزندان وى به دنبال قدرت يافتن يوسف در مصر و پديد آمدن قحطى در كنعان، اين سرزمين را ترك گفته، به‌سوى مصر روان شدند[9]تا آن‌كه سال‌ها بعد موسى در بازگشت از مدين به مصر از بخشى از اين سرزمين گذر مى‌كند. او در منطقه‌اى كه قرآن از آن با عنوان وادى مقدّس كه احتمالًا نام آن طوى‌ بوده‌[10]«فَلَمّا أَتل- ها نُودِىَ يموسى‌* إنّى أَنا رَبُّكَ فَاخلَع نَعلَيكَ إِنّكَ بِالوادِ المُقدّسِ طُوًى»(طه/ 20،[1]. الكشاف، ج 3، ص 126
[2]. كتاب مقدّس، تكوين 12: 5
[3]. همان، 15: 7- 9
[4]. كتاب مقدّس، تكوين 13: 14- 17؛ تثنيه6: 10 و 18
[5]. الكشاف، ج 1، ص 620؛ كشف‌الاسرار، ج3، ص 76؛ التفسير الكبير، ج 11، ص 196- 197
[6]. تاريخ يك ارتداد، ص 35- 54
[7]. التفسير الكبير، ج 11، ص 196؛ المنار،ج 6، ص 325
[8]. مجمع‌البيان، ج 7، ص 89
[9]. قاموس الكتاب المقدس، ص 790
[10]. جامع‌البيان، مج 9، ج 16، ص 182- 183


صفحه 46

11- 12)، و وادى ايمن‌«فَلَمّا أَتل- هَا نودِىَ مِن شطِىِ الوَادِ الأَيمنِ فِى‌البُقعةِ المُبركةِ ...»(قصص/ 28، 30) ياد مى‌كند، در حال گذر بود كه ماجراى سخن گفتن خداوند با وى در آن مكان رخ داد و به پيامبرى به‌سوى فرعون فرستاده شد. در آيه 20 مؤمنون/ 23 و 2 تين/ 95 از منطقه‌اى به نام طور سينا يا طور سينين ياد شده كه به اعتقاد برخى مفسّران، همان محلّ ديدار موسى‌ با خدا بوده است.[1]اين منطقه را نام كوهى در فلسطين يا سرزمين ميان مصر و ايله دانسته‌اند.[2]
موسى در ماجراى كوچ بنى‌اسرائيل از مصر، همواره آنان را به سكونت و استقرار در زمين موهوب از سوى خدا اميد مى‌داد:«قالَ موسى‌ لِقومِه استَعِينوا بِاللّهِ و اصبِروا إِنّ الأرضَ لِلّهِ يورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ ...* قالوا أُوذِينا مِن قَبلِ أَن تَأتِينا و مِن بَعدِ ما جِئتَنا قالَ عَسى‌ رَبُّكُم أَن يُهلِكَ عَدوَّكُم و يَستَخلِفَكُم فِى‌الأَرض ...». (اعراف/ 7، 128- 129) در آيات 5- 6 قصص/ 28 نيز به اراده خداوند مبنى بر حاكميّت بنى‌اسرائيل در زمين، پس از استضعاف به دست فرعونيان اشاره شده است:«و نُرِيدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الّذِينَ استُضعِفوا فِى الأَرضِ و نَجعَلهُم أَئِمّةً و نَجعَلهُم الورِثين* و نُمكِّنَ لَهُم فِى‌الأَرضِ و نُرِىَ فِرعَونَ و همنَ و جُنودَهُما مِنهُم ما كانوا يَحذَرون».مفسّران، مقصود از اين سرزمين موهوب را مصر يا عنوانى عام براى هر سرزمينى دانسته‌اند؛[3]امّا با توجّه به ديگر آيات مربوط به كوچ بنى‌اسرائيل به نظر مى‌رسد كه مقصود، همان سرزمين موعود در فلسطين است.
موسى پس از خروج از مصر و نابودى فرعون*، بنى‌اسرائيل را به‌سوى مشرق گسيل داشت و آنان را به فتح سرزمين مقدّس فرمان داد كه خداوند از آنِ ايشان ساخته بود:
«يقَومِ ادخُلوا الأَرضَ المُقدَّسةَ الّتِى كَتبَ اللّهُ لَكُم و لَاتَرتَدّوا عَلى‌ أَدبارِكُم فَتنقَلِبوا خسِرين». (مائده/ 5، 21) بنى‌اسرائيل از ساكنان نيرومند آن كه در تفاسير به نام عمالقه معروفند،[4]هراسيده، از رفتن به آن ديار پرهيز كردند:«قالوا يموسى‌ إنّ فِيها قَومًا جَبّارِين‌ و إِنّا لَن‌نَدخُلَها حَتّى‌ يَخرُجوا مِنها فَإِن يَخرُجوا مِنها فَإِنّا دخِلون». (مائده/ 5، 22) برخى مفسّران، ذيل اين آيات به نقل گزارش تورات*[5]مبنى بر فرستادن نقباى* بنى‌اسرائيل براى تجسّس از احوال مردم آن سرزمين پرداخته‌اند.[6]آن 12 نقيب با مشاهده هيكل تنومند و[1]. الكشاف، ج 3، ص 180؛ ج 4، ص 773
[2]. همان، ج 3، ص 180
[3]. روح‌المعانى، مج 6، ج 9، ص 45
[4]. تفسير قرطبى، ج 6، ص 83؛ الكشاف، ج 1،ص 620
[5]. كتاب مقدس، عدد 13- 14
[6]. تفسير قرطبى، ج 6، ص 83؛ جامع‌البيان،مج 4، ج 6، ص 237- 239؛ التفسير الكبير، ج 11، ص 197