سوره محمد صلى الله عليه و آله درباره او و ديگر مطعمان نازل گشت:«الَّذينَ كَفَروا وصَدّوا عَن سَبيلِ اللَّهِ اضَلَّ اعملَهُم»(محمّد/ 47، 1) و آنان را بازدارندگان مردم از راه خدا ناميد و به تباهى و نابودى اعمالشان تهديد كرد. در روايتى از ابن عباس نام هر 12 نفر اين مطعمان از جمله اميّه آمده است.[1]
18. فخر رازى يكى از وجوه «مدثّر» ناميده شدن پيامبر صلى الله عليه و آله را در آغاز سوره 74 اين دانسته كه مشركان مكّه از جمله اميّه براى جلوگيرى از دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اجتماع و گفتوگو نزد وليد بن مغيره، سرانجام تصميم گرفتند آن حضرت را ساحر بخوانند. چون اين گفته رواج يافت پيامبر صلى الله عليه و آله اندوهگين به خانه آمد و سر در گريبان فرو برد، پس اين آيات فرود آمد:«يايُّهَا المُدَّثّر* قُم فَانذِر ...هان اى ردا كشيده بر سر! برخيز و انذار كن ...» (مدثّر/ 74، 1- 7)[2]؛ ولى چون سوره مدثّر در ماههاى نخست بعثت (دوره دعوت غير علنى) و پيش از واكنش مشركان نازل شده است اين تطبيق بعيد مىنمايد.
19. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از گمراهى مردم رنج مىبرد و هركس را كه اميد هدايتش مىرفت براى نجات او از كفر و شرك از هيچ كوششى دريغ نمىورزيد و آيات متعددى در قرآن بيانگر اين معناست، ازاينرو برخى مفسران برآناند كه آيات آغازين عبس/ 80 نيز در مورد آن حضرت نازل شده است كه براى هدايت اميّه و ديگر سران مشرك گرم گفتوگو با آنان بود و به عبدالله بن امّ مكتوم كه به مسجد درآمد توجّهى نكرد[3]، ازاينرو ميبدى آيات 5- 7 همين سوره را بر اميّه و ديگر سران شرك منطبق دانسته است:«امّا مَنِ استَغنى* فَانتَ لَهُ تَصَدّى* و ما عَلَيكَ الّا يَزَّكّىكسى كه خود را بىنياز مىپندارد تو بدو مىپردازى، در حالىكه اگر پاك نگردد بر تو مسئوليتى نيست».[4]
برخى مفسران ظاهر آيات را دال بر عتاب پيامبر صلى الله عليه و آله ندانسته و عبوس را از صفات آن حضرت نمىدانند.[5][1]. كشف الاسرار، ج 9، ص 176- 177
[2]. التفسير الكبير، ج 10، ص 696
[3]. جامعالبيان، مج 15، ج 30، ص 65؛ مجمعالبيان، ج 10، ص 664؛ مبهماتالقرآن، ج 2، ص 677
[4]. كشفالاسرار، ج 10، ص 382
[5]. الميزان، ج 20، ص 203
20. در شأن نزول سورههمزه/ 104 مىنويسند: اين سوره در شأن كافران مكّه فرود آمد. وليد بن مغيره، اميّة بن خلف و أخنس بن شريق كه بر رهگذر مصطفى صلى الله عليه و آله و ياران او مىنشستند و ناسزا مىگفتند و با چشم و ابرو اشاره مىكردند، گاه روياروى طعن زده و گاهى از پشت سر عيب مىجستند. خداوند با فرو فرستادن اين سوره به نكوهش آنان پرداخت و فرجام شوم آنان را بيان كرد[1]:«ويلٌ لِكُلّ هُمَزَةٍ لُمَزَه* الَّذى جَمَعَ مالًا و عَدَّدَه* يَحسَبُ انَّ مالَهُ اخلَدَه* كَلّا لَيُنبَذَنَّ فِى الحُطَمَه»واى بر هر بدگوى عيبجويى كه مالى گرد آورده و بر شمردش. پندارد كه مالش او را جاويد كرده؛ ولى نه، قطعاً در آتش خُرد كننده فرو افكنده خواهد شد». (همزه/ 104، 1- 4) ابوحيّان به نقل از سهيلى و ابن اسحاق اين سوره را تنها در مورد اميّة بن خلف دانسته و تأكيد كرده است كه هرچند لفظ آيه عامّ است؛ ولى خداوند در اين آيات به بيان اوصاف شخصى معيّن پرداخته و از او خبر داده است.[2]
21. مفسران و تاريخنگاران در شأن نزول سوره كافرون/ 109 از ابن اسحاق روايت كردهاند كه اميّة بن خلف به همراه گروهى از سران شرك نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده از وى خواستند تا بتهاى آنان را بپرستد و در عوض آنان هم خدا را بپرستند و بدين وسيله در امور عبادى همديگر شريك شوند. خداوند اين سوره را كه پاسخ منفى و صريحى به خواسته آنان بود فرو فرستاد[3]:«قُل يايُّهَا الكفِرون* لا اعبُدُ ما تَعبُدون* و لا انتُم عبِدونَ ما اعبُد* و لا انا عابِدٌ ما عَبَدتُم* ولا انتُم عبِدونَ ما اعبُد* لَكُم دينُكُم ولِىَ دين»بگو: هان اى كافران! آنچه را شما مىپرستيد من نمىپرستم و نه شما آنچه را مىپرستم مىپرستيد و نه من هرگز آنچه را شما پرستش كردهايد مىپرستم و نه شما آنچه را من مىپرستم پرستش مىكنيد. اكنون كه چنين استآيين شما براى خودتان و آيين[1]. كشف الاسرار، ج 10، ص 609
[2]. البحرالمحيط، ج 10، ص 540- 541؛مبهماتالقرآن، ج 2، ص 741
[3]. جامعالبيان، مج 15، ج 30، ص 430؛تاريخ طبرى، ج 1، ص 550؛ البحرالمحيط، ج 10، ص 558
من براى خودم». (كافرون/ 109، 1- 6)
22. همچنين به گفته برخى مورخان و مفسران، آيات نخستين سوره ص/ 38 كه درباره انكار معاد توسط سران قريش است نيز به همين جريان اشاره دارد و گفتهاند كه اميّه جزو آنان بوده است:«وانطَلَقَ المَلَا مِنهُم انِ امشوا واصبِروا عَلى ءالِهَتِكُم انَّ هذا لَشَىءٌ يُراد* ما سَمِعنا بِهذا فِىالمِلَّةِ الأخِرَةِ ان هذا الَّا اختِلقو بزرگانشان روان شدند و گفتند: برويد و بر خدايانتان ايستادگى كنيد كه اين چيزى است كه خواستهاند تا شما را گمراه سازند. ما چنين چيزى را هرگز در آيين واپسين نشنيدهايم. اين تنها يك آيين ساختگى است».[1](ص/ 38، 6- 7)
منابع
الاشتقاق؛ الاغانى؛ البحر المحيط فى التفسير؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ اليعقوبى؛ تفسير التحرير و التنوير؛ التفسير الكبير؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روضالجنان و روح الجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سبل الهدى و الرشاد؛ السيرة النبوية، ابن هشام؛ السير والمغازى؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ الطبقات الكبرى؛ الكامل فىالتاريخ؛ كتاب النسب؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المعارف؛ المغازى؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ المنجد فى اللغه؛ المنمق فى اخبارالقريش؛ الميزان فى تفسير القرآن.[1]. السير والمغازى، ص 236- 237؛مجمعالبيان، ج 4، ص 725؛ مبهمات القرآن، ج 2، ص 423فرهنگ و معارف قرآن،اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج2 ؛ ص402
انجيل
على اسدى، محمد كاظم شاكر
انجيل: كتاب آسمانى عيسى مسيح عليه السلام
در زبان انگليسىِ معاصر، واژه"lepsoG" معادل «انجيل» بهكار مىرود[1]كه اصل آن در انگليسىِ باستان"llepSdoG
" است.[2]اين كلمه نيز مركب از دو واژه انگلوساكسون"doG" و"llepS" و در مجموع به معناى «كلام الهى»،[3]يا «املاى خداوند»[4]يا «خبر خوش»[5]است. اين واژه خود برگردانِ واژه يونانىnoilegnavE(إوانگليون) است كه در لاتين،muilegnavE(إوانجليوم) تلفظ مىشود. واژه اخير به زبانهاى فرانسوى، آلمانى، ايتاليايى و ديگر زبانهاى جديد راه يافته است.[6]با توجه به اينكه متون نخستين مسيحى به زبان يونانى بوده، بايد گفت كه واژه انجيل نيز نهايتاً از واژه يونانىِ «إوانگليون» گرفته شده است؛ امّا راهيابى مستقيم يا با واسطه آن به زبان عربى مورد اختلاف است. نولدكه)ekdloN(بر وامگيرى از طريق گويش حَبَشىِ آن، يعنى"legnaW" استدلال مىكند[7]و گروهى نيز احتمال دادهاند كه به طور مستقيم از يونانى يا يكى از زبانهاى سريانى، عبرى يا سبايى به عربى راه يافته باشد.[8]در اين ميان، برخى مفسران مسلمان در تلاش براى عربى نشان دادن واژه ياد شده، آن را بر وزن إفعيل، از ريشه «ن- ج- ل» دانسته و معانى متفاوتى برايش گفتهاند.[9]اين نظر، مقبول واژهنگاران عربى[1]. المورد، ص 395 (2) (3)2- 1. Encyclopedia OfReligionand Ethics, Vol. 6, P. 333.
[4]. مسيحيتشناسى مقايسهاى، ص 139 (5)2 .TheCatholic Encyclopedia ,Vol .6 ,P .656. (6)3 .Ibid;Britanica ,Vol .5 ,P .973. (7)4 .EncyclopediaOf Islam ,Vol .III ,P .5021.
[8]. واژههاى دخيل، ص 131- 132
[9]. التبيان، ج 3، ص 542؛ مجمعالبيان، ج2، ص 694؛ تفسير قرطبى، ج 4، ص 6
نيفتاده است.[1]آنها بر دخيل بودن و وامگيرى آن از زبان عبرى، يونانى يا سُريانى تأكيد مىورزند.[2]اغلب مفسران مسلمان نيز انجيل را از واژگان دخيل دانسته[3]و كسانى چون زمخشرى و بيضاوى، عربى خواندن آن را به ديده تحقير نگريستهاند.[4]
انجيل در ادبيات دينى مسيحيان:
اعتقاد مسيحيان درباره حقيقت و چيستى انجيل با مفهوم آن در ادبيات اسلامى كاملًا متفاوت است. انجيل به عنوان صورت مكتوب وحى نازل شده بر عيسى عليه السلام و به مثابه كتابى آسمانى، همانند تورات و قرآن، در الهيات مسيحى، جايگاهى ندارد. مسيحيان، خود حضرت عيسى عليه السلام را «تجسّم وحى» و عين پيام الهى و نه حامل آن دانسته و انجيلى را كه به عنوان وحى عيسى مسيح آن را نوشته يا بر شاگردانش املا كرده باشد باور ندارند.[5]آنان «انجيل» را به معناى «بشارت» در مورد عيسى عليه السلام و رستگارى رهآورد او براى نوع بشر مىدانند.[6]بيشترين كاربرد اين معنا، در سخنان پولس[7]آمده است. برخى نيز در بيان معناى انجيل بر مفهوم «فداء» تكيه كردهاند[8]كه بر اين اساس، انجيل (بشارت) بدين معناست كه مسيح عليه السلام با تحمل مصائب، مرگ و رستاخيز خود، كفاره گناه انسان شد؛ اما آنچه اكنون به اناجيل چهارگانه معروف است (4 كتاب نخست از عهد جديد) صرفاً نامى است كه از پايان قرن دوم ميلادى به نوشتههايى كه زندگى، معجزات، تعاليم، سيره، سخنان و صعود عيسى* را گزارش كرده اطلاق شده است[9]، زيرا اين نوشتهها، بهترين[1]. تاج العروس، ج 8، ص 128؛ لسان العرب،ج 14، ص 58؛ التحقيق، ج 12، ص 39، «نجل»
[2]. النهايه، ج 5، ص 23؛ مجمعالبحرين، ج4، ص 274؛ لسان العرب، ج 14، ص 58
[3]. التفسير الكبير، ج 7، ص 171؛ تفسيرالمنار، ج 3، ص 158؛ روح المعانى، مج 3، ج 3، ص 124
[4]. الكشاف، ج 1، ص 335؛ تفسير بيضاوى، ج1، ص 237؛ كنزالدقائق، ج 3، ص 27
[5]. كلام مسيحى، ص 49- 50؛ تاريخ كليساىقديم، ص 66 (6)1. New CatholicEncyclopedia, Second Edition, Vol. 6, P. 663.
[7]. روميان، 1: 1، 9، 16 (8)2 .Encyclopedia Of Fundamenta lism ,P .391. (9)3 .NewCatholic Encylopedia ,Vol .6 ,P .763.
بشارتهايى را كه مىتوان به انسان داد، دربردارد.[1]شايد اختصاص نام انجيل بر اين 4 كتاب به سبب آن است كه آنها بيش از بخشهاى ديگر عهد جديد، به زندگى، سخنان و رفتارهاى عيسى عليه السلام پرداخته است، با اين حال بخشهاى ديگر را هم كه حاوى آموزههايى از مسيح است مىتوان انجيل ناميد، چنانكه پولس بارها مطالب خود را انجيل مىخواند و گاه به مجموعه عهد جديد هم انجيل گفته مىشود.[2]انتشار مجموعه ياد شده به زبانهاى گوناگون و با عنوان انجيل،[3]مؤيد اين معناست، بنابراين، انجيل به معناى پيامى است كه كم و بيش در همه اين نوشتهها جارى است و نبايد بين معناى اصطلاحى آن و اين متون نوشتارى خلط صورت گيرد. شايان توجه است كه در خود اناجيل و ديگر كتابهاى عهد جديد نيز بارها، از انجيل آن هم فقط به لفظ مفرد سخن رفته است، بدون آنكه از آن، اناجيل چهارگانه يا همانند آنها قصد شده باشد[4]، افزون بر آن، كليساى قديم نيز بر واحد بودن انجيل تصريح مىكرد.[5]
نكته شايان توجه ديگر اينكه مسيحيان، نويسندگانِ اناجيل ياد شده و ديگر كتب عهد جديد را پيامبر نمىدانند؛ امّا بر اين باورند كه همه آنان با الهام و ارشاد الهى دست به نگارش متون ياد شده زدهاند[6]و اين چيزى است كه خود نويسندگان عهد جديد نيز به آن تصريح كردهاند[7]؛ اما اينكه چرا از ميان انبوه اناجيل، نامهها، مكاشفات و كتب مربوط به اعمال حواريان، فقط 27 رساله موجود در عهد جديد با الهام الهى بوده است، دليل قانع كنندهاى ارائه نمىدهند. برخى، گزينش ياد شده را با راهنمايى روح القدس پنداشتهاند.[8][1]. قاموس كتاب مقدس، ص 111 (2)1 .Encyclopediaof Islam ,Vol .4 ,P .5021.
[3]. ر. ك: انجيل عيسى مسيح؛ انجيل شريف (4)2 .Encyclopediaof Islam ,Vol .4 ,P .5021.
[5]. تاريخ كليساى قديم، ص 66؛. 367. P,6. loV, aidepolcycnE cilohtaC weN ehT
[6]. كلام مسيحى، ص 50- 51
[7]. همان، ص 43، 50؛ تاريخ كليساى قديم، ص70
[8]. كتاب مقدس، دوم تيموتائوس، 3: 16
براساس مفهوم مسيحى انجيل، مسيحيان آگاه از ديدگاه قرآن درباره عيسى عليه السلام و انجيل، معرفى انجيل به عنوان كتاب آسمانى نازل شده بر عيسى عليه السلام و ابلاغ آموزههاى آن به وسيله وى به مردمان عصر خويش را برنمىتابند و در صورتى كه مراد قرآن همان انجيلهاى چهارگانه باشد، عدم كاربرد لفظ جمع اناجيل را بر آن خرده مىگيرند. آنان گزارشات قرآن درباره مسيحيت و انجيل را سطحى و احتمالًا برگرفته از مسيحيان مدينه مىپندارند كه فقط با برخى از منابع غير رسمى مسيحيت آشنا بودهاند، بر اين اساس، معتقدند كه گزارشهايى از قبيل آمدن معجزه آساى «رطب تازه» براى مريم پس از تولد عيسى عليه السلام (مريم/ 19، 24- 26)، سخن گفتن مسيح در گهواره (مريم/ 19، 28- 29) و زنده شدن پرندگان گلين به دست وى و با قدرت خداوند، (آلعمران/ 3، 49؛ مائده/ 5، 110) در كتب معتبر و رسمى دينى مسيحيت وجود ندارد و گاه در اناجيل غير معتبر يافت مىشود.[1]اين چالش با توجه به وحيانى بودن قرآن از يك سو، و نگارش اناجيل به دست بشر و ترديدهاى موجود در تاريخ و محتواى آنها از سوى ديگر، قابل پاسخ است.
تاريخ انجيل:
دو سه دهه نخست تاريخ مسيحيت و بودن كتابى به نام انجيل و منسوب به مسيح عليه السلام از نظر منابع تاريخى مستقل از متون مسيحى و اسلامى در هالهاى از ابهام قرار دارد، بهگونهاى كه برخى حتى در وجود خود عيسى عليه السلام نيز ترديد كردهاند[2]، در حالىكه فقدان گزارشهاى تاريخى نمىتواند دليلى بر فقدان وجود خارجى و تاريخى انجيل باشد و چه بسا جزئيات مربوط به ظهور عيسى عليه السلام و وحى نازل شده بر وى به علل نامعلومى در تاريخ ثبت نشده يا از بين رفته باشد. البته در برخى اناجيل چهارگانه، از انجيل مسيح سخن به ميان آمده است.[3]
در 30 تا 40 سال نخست ميلادى، تعليم مسيحيت، تقريباً فقط به صورت شفاهى و گاه با نامهنگارى انجام مىگرفت. حواريان، آموزههاى مسيح عليه السلام را ضمن مواعظ خويش بيان(1)1 .EncyclopediaOf Islam ,Vol .3 ,P .5021 -6021.
[2]. تاريخ تمدن، ج 3، ص 651؛ تحقيقى دردين مسيح، ص 170- 174؛.66 .P ,elbiB eht si tahW
[3]. كتاب مقدس، متى 26: 13؛ مرقس 14: 9-10
و با حوادثى از زندگى آن حضرت، مصوّر مىساختند؛ اما كاستيها و كافى نبودن تعاليم رسالهها و روايتهاى شفاهى، زمينه انجيلنگارى را فراهم ساخت[1]، بنابراين، تاريخ نگارش عهد جديد و آنچه امروزه به نام كتاب مقدس مسيحيان خوانده مىشود، اغلب به پس از نيمه نخست قرن اول ميلادى و در حدود 20 تا 30 سال پس از صعود مسيح عليه السلام بازمىگردد[2]كه به وسيله رسولان وى و شاگردان آنها صورت پذيرفت. اين نوشتهها در 4 دسته نامههاى رسولان، اعمال رسولان، اناجيل چهارگانه و مكاشفات طبقهبندى شده است. «نامههاى رسولان»، مطالب و آموزههاى رسولانى چون پولُس، يوحنّا، يعقوب، بَرنابا، يهودا و پطرس است كه براى ابلاغ و ترويج پيام مسيح عليه السلام به افراد، گروهها و مناطق گوناگون نگاشتهاند. برخى از آنها در مجموعه عهد جديد پذيرفته و برخى ديگر از طرف كليسا در قرون اوليه تاريخ مسيحيت* رد شده است؛ تاريخ نگارش نامههاى پولس از همه بخشهاى عهد جديد قديمىتر است.[3]«اعمال رسولان»، گزارش فعاليتهاى تبشيرى حواريان و رسولان است كه به وسيله افرادى چون «لُوقا» ثبت شده است. تاريخ زندگى، معجزات، آموزهها، سيره و سخنان مسيح عليه السلام، بخش ديگر عهد جديد است كه از سوى شمارى از رسولان و شاگردان آنها، نگارش يافته و بر مشاهدات عينى يا شنيدههاى مؤلفان از شاهدان عينى استوار است. اين نوشتهها تا نيمه نخست قرن دوم با عنوان «خاطرات رسولان» و از اواخر قرن دوم به نام «اناجيل» شهرت يافت.[4]مسيحيان با اذعان به دريافت نام حدود 50 انجيل از نوع ياد شده، فقط اطلاعات مربوط به 20 مورد از آنها را در دسترس مىدانند كه انجيلهاى عبرانيان، پطرس، مصريان، فيليپ، توما، يعقوب، نيكوداموس، 12 حوارى، يهودا و انجيل ماركيون از جمله آنهاست.[5]اناجيل ديگرى چون «انجيل كودكى به زبان عربى» هم وجود دارد كه معجزات حضرت عيسى در[1]. تاريخ كليساى قديم، ص 66- 69
[2]. مسيحيت، ص 67؛ القرآن و التوراةوالانجيل و العلم، ص 107
[3]. مسيحيت و بدعتها، ص 46- 47؛ كلاممسيحى، ص 54
[4]. تحقيقى در دين مسيح، ص 41- 42؛ القرآنو التوراة و الانجيل و العلم، ص 77 (5)1. The InternationalStandard Bible Encyclopedia, Vol. 2, P. 925; Encylopedia Of Fundamentalism, P.391; New Catholic Encylopedia, Vol, 6, P. 763.