دوران طفوليت را گزارش كرده است.[1]
سران كليسا در اواخر قرن دوم ميلادى از ميان نوشتههاى متنوع و انبوهى كه در 4 دسته ياد شده قرار مىگرفت شمارى را به سبب سازگارى با تعاليم كليسا و به عنوان كتابهاى قانونى و معتبر
"nonaC"
گزينش كرده و با نام «عهد جديد»، در كنار «عهد قديم» و به عنوان دومين بخش كتاب مقدس مسيحيان قرار دادند.[2]در سال 382 ميلادى انجمنى از اسقفان، ليست نهايى حاوى 27 كتاب و نامه را نهايى كردند كه مجدداً توسط مجمع ترنت)tnerT(در فاصله سالهاى 7- 1545 مورد تأييد قرار گرفت.[3]مجموعه عهد جديد با 4 انجيل منسوب به متّا، مَرْقُس، لوقا و يوحنّا آغاز مىشود. كتاب اعمال رسولان و پس از آن 13 يا 14 نامه منسوب به پولس، يك نامه منسوب به يعقوب؛ دو رساله منسوب به پطرس، سه رساله منسوب به يوحنّا و يك نامه منسوب به يهودا قرار دارد. كتاب مكاشفه يوحنّا بخش پايانى اين مجموعه است. عهد جديد را از لحاظ محتوا مىتوان به سه بخش كلى تاريخى، عقيدتى و پيشگويى تقسيم كرد.
اناجيل چهارگانه در كنار «اعمال رسولان» بخش تاريخى عهد جديد را تشكيل داده و عمدتاً تاريخ زندگى و فعاليتهاى حضرت مسيح عليه السلام و حواريان را اندكى تا حدود سال 63 ميلادى گزارش مىكند.[4]
بخش عقيدتى عهد جديد را 21 نامه موجود در آن تشكيل مىدهد كه اغلب به تبيين عقايد، دفاع از آن و ردّ عقايد ديگر مىپردازد. بخش پيشگويى درباره حوادث آخرالزمان و آمدن دوباره حضرت مسيح عليه السلام كه در قالب رؤيا و مكاشفه بيان شده است در كتاب مكاشفه يوحنّا قرار دارد. مجموعه عهد جديد از نظر آموزههاى اعتقادى و عملى، دوگانه و ناهمگون است؛ بخشى از آن دنباله عهد قديم بوده و بر انسان و فرستاده خدا بودن مسيح عليه السلام و لزوم پايبندى به شريعت موسى عليه السلام تأكيد مىكند و بخشى ديگر بر جنبه الوهى(1)1. InternationalStandard Bible Encyclopedia, Vol, I, P. 381.
[2]. كلام مسيحى، ص 42 (3)2. Whatisthe Bible,P. 72. The Inter nationalS tandardB ibleE ncyclopedia, Vol. 1, P. 106- 606. (4)3. The Catholic, Vol.6, P. 656. The New International Dictionary of BibleP. 501.
آن حضرت و نفى شريعت موسوى تأكيد دارد. اين دو روايت ناهمگون بازتابى از نزاع فكرى و عقيدتى پطرس و پولس است.[1]
نوشتههاى ديگر كه مورد تأييد كليسا قرار نگرفت به عنوان «اپوكريفا» يعنى نوشتههاى مشكوك و غير معتبر شناخته مىشود كه تعداد بسيارى از آنها از بين رفته و شمارى نيز هنوز باقى است.[2]انجيل برنابا، منسوب به قرين يوسف برنابا، دوست پولس و مَرْقُس، از اين قبيل است كه از قرن چهارم ميلادى به بعد، خواندن آن از سوى كليسا تحريم شد. برخى، آن را حلقه گمشده بين اسلام و مسيحيت خواندهاند. انجيل برنابا بهرغم ناسازگارى برخى آموزههاى آن با تعاليمى از اسلام و نيز مسيحيت رسمى، داراى اصول اساسى درستى است و در موارد مهم و قابل توجهى با قرآن سازگارى دارد. ياد كرد صريح نام، ويژگيها و بشارت بعثت پيامبر اسلام، نفى الوهيت و نبوت مسيح عليه السلام تصريح بر ذبيح بودن اسماعيل- نه اسحاق- نفى مصلوب شدن حضرت عيسى عليه السلام و كشته شدن يهوداى اسخريوطى به جاى وى از اين قبيل است.[3]
انجيلهاى چهارگانه:
اناجيل چهارگانه به عنوان معروفترين بخش عهد جديد، در آغاز آن جاى گرفته است. در الهيات مسيحى، بدون اعتقاد به نزول وحيانى انجيلهاى ياد شده و ديگر بخشهاى عهد جديد بر عيسى عليه السلام، نگارش مجموعه مذكور به دست انسانهاى عادى و پس از صعود مسيح عليه السلام پذيرفته شده است.[4]اناجيل چهارگانه با توجه به نام مؤلفان آنها، به انجيل مَتّا، انجيل مَرقُس، انجيل لُوقا و انجيل يوحنّا شهرت يافته است. بهرغم پژوهشهاى وسيع انجام گرفته درباره تاريخ نگارش، هويت نويسندگان و درستى و پيوستگى سند آنها، وحدت نظر قاطعى در اين باره پيدا نيست. البته در كنار چالشها و ترديدهاى جدى و[1]. هفت آسمان، ش 3- 4، ص 73- 74، 79- 81
[2]. القرآن والتوراة والانجيل والعلم، ص103- 105؛ خلاصه اديان، ص 168
[3]. الكتاب المقدس فى الميزان، ص 279- 286
[4]. تاريخ كليساى قديم، ص 67؛ كلام مسيحى،ص 28؛ الكتاب المقدس فى الميزان، ص 238
براساس پارهاى از قراين و شواهد، حدس و گمانهاى نيرومندى نيز مطرح است.[1]
1. انجيل مَرقُس: مرقس را نه از مصاحبان عيسى عليه السلام بلكه دوست، همدم و شاگرد پطرس حوارى گفتهاند كه گاه با پولس نيز همسفر مىشده و روايتهاى خود را از پطرس گرفته است.[2]انجيل او را مختصرترين، نگارش آن را به زبان رومى[3]و بنابر نظر بيشتر محققان در بين سالهاى 65- 70 ميلادى و در شهر رم دانستهاند.[4]
2. انجيل مَتّا: مفصلترين انجيل و منسوب به متّاى حوارى است. پيش از آغاز نقاديها در عصر جديد، قديمىترين انجيل و تاريخ نگارش آن بين سالهاى 50- 60 و گاه 38 ميلادى تصور مىشد[5]؛ اما محققان با استناد به برخى گزارشهاى خود آن و نيز تكرار همه مطالب انجيل مرقس در آن، تاريخ تأليف آن را نيز بين سالهاى 65 تا 70 ميلادى و پس از انجيل مرقس دانستهاند.[6]نسخه اصلى آن به زبان عبرى بوده و در دست نيست.
بعدها به زبانهاى ديگر از جمله يونانى ترجمه شد.[7]پژوهشگران ضمن به چالش و ترديد كشاندن انتساب آن به متّاى حوارى،[8]از احتمال نگارش آن به دست فردى ديگر و همنام با وى سخن رانده[9]و اغلب، مكان مكتوب شدن آن را انطاكيه گفتهاند.[10][1]. تاريخ تمدن، ج 3، ص 655؛ تحقيقى دردين مسيح، ص 57- 70؛ القرآن والتوراة والانجيل والعلم، ص 99- 101
[2]. معرفى عهد جديد، ص 171- 173؛ مدخل الىالكتاب المقدس، ص 407؛The Encyclop ediaofReligion, Vol, P. 802
[3]. القرآن والتوراة والانجيل والعلم، ص86- 90
[4]. تفسير الكتاب المقدس، ج 5، ص 90- 91؛المدخل الى العهد الجديد، ص 21؛ القرآن والتوراة والانجيل والعلم، ص 88
[5]. المدخل الى العهد الجديد، ص 247؛The Oxford Dictionary ofthe Chris tian Church, P. 958.
[6]. المدخل الى العهد الجديد، ص 221؛تفسير الكتاب المقدس، ج 5، ص 91
[7]. قاموس كتاب مقدس، ص 782؛ الكتابالمقدس فى الميزان، ص 244- 245؛The Oxford Dictionary ofThe Christian Church, p. 953.
[8]. المدخل الى العهد الجديد، ص 242- 247؛The Encyclopedia ofReligion, Vol. 9, P. 582
[9]. المدخل الى العهد الجديد، ص 245؛Harper, sBible Dictionary,P. 316.
[10]. معرفى عهد جديد، ص 159
3. انجيل لوقا: لوقا، حوارى نبود، مسيح عليه السلام را نديد و نصرانيت را از پولس فرا گرفت. بيشتر مطالب انجيل او را برگرفته از انجيل مرقس و متّا مىدانند.[1]سه انجيل ياد شده به سبب اشتراكات فراوان، به اناجيل همنوا معروف است.[2]براساس ديدگاه سنتى، انجيل مذكور، به لوقا، يار و همراه پولس منسوب است و اينكه روايت آن به نقل از اوست.
نگارش آن را بين سالهاى 70- 90 و به احتمال بيشتر 80- 85 ميلادى مىدانند.[3]برخى از حكايات آن از قبيل حوادث دوران كودكى عيسى عليه السلام در اناجيل ديگر نيامده است.[4]
4. انجيل يوحَنّا: اين، آخرين انجيل بوده[5]و اختلاف در تاريخ نگارش آن بيش از سه انجيل ديگر است. گاه تاريخ تأليف آن را سال 65 ميلادى مىدانند؛ ولى بنابر قوىترين نظر كه سنت مسيحى نيز تمايل به پذيرش آن دارد، بين سالهاى 90- 115 ميلادى نگارش يافته است.[6]يوحنّا را حوارى مورد علاقه شديد مسيح عليه السلام خواندهاند. در صحت انتساب انجيل ياد شده به وى از جمله به سبب فاصله زياد زمانى ترديدهايى وجود دارد. انجيل يوحنا كاملًا متفاوت با سه انجيل ديگر و آميزهاى از زندگى مسيح عليه السلام و مفاهيم فلسفى يونان است.[7]
انجيل در شبه جزيره عربستان:
گفته مىشود كه تا سال 400 ميلادى انجيل رسمى مناطق خاورميانه، به ويژه سوريه، انجيل واحدى بوده كه از ادغام 4 انجيل به وجود آمده بود.[8]اين انجيل «دياتسرون»[1]. تاريخ تمدن، ج 3، ص 655؛ القرآنوالتوراة والانجيل والعلم، ص 90، 92
[2]. تاريخ تمدن، ج 3، ص 655؛ قاموس كتابمقدس، ص 112؛ مسيحيت، ص 67 (3)1. The Encyclopediaof Religion, Vol. 9, P. 15; Harper, sBible Dictionary, p. 385.
[4]. القرآن والتوراة والانجيل والعلم، ص92 (5)2 .Harper,s Bible Dictionary ,P .385.
[6]. المدخل الى العهد الجديد، ص 560- 561؛معرفى عهد جديد، ص 209؛The new InternationalDictionary of the Bible, P. 994, 435
[7]. تاريخ تمدن، ج 3، ص 696؛ القرآنوالتوراة والانجيل والعلم، ص 93- 97 (8)3 .Britanica,Vol .7 ,P .96 .
)norassetaiD(
نام داشت، ازاينرو ممكن است اين انجيل در زمان نزول قرآن نيز كم و بيش در ميان نصاراى شبه جزيره عرب مرسوم بوده باشد.[1]هماكنون اصل كامل اين انجيل كه به زبان سُريانى بوده ناياب و فقط ترجمه بخشهايى از آن به زبانهاى مختلف در دست است[2]؛ انجيل ديگرى كه احتمالًا در آن زمان رواج داشته است انجيل كودكى به زبان عربى)lepsoG yenafnI cibarA(است كه داستانهاى زندگى عيسى در دوران كودكى را شبيه داستانهاى قرآن كريم در اين باره نقل مىكند.
انجيل در قرآن:
واژه انجيل، 12 بار در 12 آيه از 6 سوره قرآن و همه جا شكل مفرد آن به صراحت ياد شده است. (آلعمران/ 3، 3، 48، 65؛ مائده/ 5، 46- 47، 66، 68، 110؛ اعراف/ 7، 157؛ توبه/ 9، 111؛ فتح/ 48، 29؛ حديد/ 57، 7) موارد متعددى نيز با تعابيرى چون«ما بَينَ يَدَيه»(آلعمران/ 3، 3؛ فاطر/ 35، 31؛ احقاف/ 46، 30) و«الَّذى بَينَ يَدَيه»(انعام/ 6، 92؛ يونس/ 10، 37؛ يوسف/ 12، 111؛ سبأ/ 34، 31)، به عنوان يكى از كتابهاى آسمانى پيش از قرآن بدان اشاره شده است. افزون بر آنچه گفته شد، گاهى انجيل، از مصاديق حتمى و مورد اشاره «الكِتاب» در تركيباتى چون«اهل الكِتاب»(آلعمران/ 3، 64- 65؛ نساء/ 4، 171) و«الَّذينَ اوتوا الكِتب»(بقره/ 2، 146؛ نساء/ 4، 47، 131؛ مائده/ 5، 5) نيز هست.
قرآن به مناسبتهاى گوناگونى از انجيل ياد مىكند. تصريح بر وحيانى بودن آن و به عنوان كتابِ نازل شده بر عيسى عليه السلام (آلعمران/ 3، 3؛ مائده/ 5، 46، 110؛ حديد/ 57، 27)، گواهى آن بر حقانيت تورات (مائده/ 5، 46)، تصديق آن از سوى قرآن (مائده/ 5، 48؛ يونس/ 10، 37)، بشارت انجيل درباره بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و فراگير شدن دعوت او (اعراف/ 7، 157؛ فتح/ 48، 29) و تحريف، كتمان و حذف بخشى از آموزههاى آن (مائده/ 5، 14- 15) از اين قبيل است.
1. انجيل، كتاب آسمانى مسيح عليه السلام: قرآن بعثت عيسى مسيح عليه السلام را دنباله «ارسال(1)1 .JesusintheQuran ,The Historical Jesus ,P .8. (2)2 .NewCatholic Encyclopedia ,Vol .4 ,P .137.
رسل و انزال كتب» مىداند و نام كتاب آسمانى او را به صراحت، انجيل خوانده و بر وحيانى بودن آن تأكيد مىورزد[1]:«لَقَد ارسَلنا رُسُلَنا بِالبَيّنتِ وانزَلنا مَعَهُمُ الكِتبَ والميزان* ... ثُمَّ قَفَّينا عَلى ءاثرِهِم بِرُسُلِنا و قَفَّينا بِعيسَى ابنِ مَريَمَ وءاتَينهُ الانجيل ...».
(حديد/ 57، 25، 27 و نيز مائده/ 5، 46، 110) واژه «كتاب» در آيه 30 مريم/ 19 نيز به انجيل اشاره دارد. از سوى ديگر و بهرغم وجود انجيلهاى فراوان، از جمله اناجيل چهارگانه رسمى در عصر نزول و پيش از آن، قرآن با كاربرد صيغه مفرد در همه آيات مربوط، بر يكى بودن انجيل نازل شده بر مسيح عليه السلام اصرار دارد، بنابراين مىتوان گفت كه قرآن با تصريح بر منشأ وحيانى و يكى بودن انجيل عيسى عليه السلام، بشرى بودن[2]و تعدد آن[3]را نفى مىكند، در نتيجه اناجيل موجود و ديگر بخشهاى عهد جديد كه به دست افراد بشر، نگارش يافته، نمىتواند، عيناً همان انجيل نازل شده بر مسيح عليه السلام باشد[4]، بلكه روايتهاى مختلفى از آن را دربردارند و به احتمال زياد، نسخه احتمالى انجيل ياد شده به عللى از بين رفته است.[5]شرايط بسيار دشوار حاكم بر جامعه مسيحيان نوايمان و برخوردهاى خشن و سركوبگرانه با آنان از سوى يهود و روميان، مىتواند از آن جمله باشد[6]؛ همچنين يادكرد انجيل در كنار تورات و قرآن و به عنوان «كتاب»، موجوديت و واقعيت خارجى آن را به عنوان مجموعهاى از تعاليم آسمانى ثابت مىكند: 8 بار به عنوان زوج تورات (آلعمران/ 3، 48؛ مائده/ 5، 66، 68؛ 110؛ توبه/ 9، 111) و دوبار در كنار تورات و قرآن از آن ياد شده است:«نَزَّلَ عَلَيكَ الكِتبَ بِالحَقّ ... و انزَلَ التَّورةَ والانجيل* مِن قَبلُ هُدىً لِلنّاسِ و انزَلَ الفُرقانَ ...».(آلعمران/ 3، 3- 4 و نيز مائده/ 5، 44- 48) البته، قرآن فقط نزول مجموعهاى از آيات وحيانى به نام انجيل و نه كتاب به معناى شناخته شده آن را تأييد مىكند و درباره نگارش يافتن آن در زمان حيات مسيح عليه السلام به دست يا املاى وى،[1]. جامع البيان، مج 4، ج 6، ص 358؛ مجمعالبيان، ج 3، ص 313؛ الميزان، ج 3، ص 198
[2]. تفسيرالمنار، ج 3، ص 159؛ التحقيق، ج12، ص 40؛ الفرقان، ج 3، ص 12
[3]. تفسيرالمنار، ج 3، ص 159؛ الميزان، ج3، ص 9- 308؛ الفرقان، ج 3، ص 12
[4]. روح المعانى، مج 15، ج 28، ص 28؛تفسير المنار، ج 3، ص 159؛ الميزان، ج 3، ص 189
[5]. التحقيق، ج 12، ص 40- 41
[6]. تفسير المنار، ج 3، ص 159
نفياً و اثباتاً، گزارشى ندارد، بنابراين و براى ارائه حوزهاى مشترك از دو مفهوم مسيحى و اسلامى انجيل مىتوان انجيل ياد شده در قرآن را اشاره به آيات نازل شده بر عيسى عليه السلام دانست كه اناجيل اربعه نيز فارغ از صحت و سقم روايت، بخشهايى از آن را گزارش كرده است. البته با اين توضيح كه براساس ديدگاه متفاوت مسيحيت درباره حضرت عيسى عليه السلام همه سخنان، رفتارها، و حوادث زندگى آن حضرت نيز در گستره مفهوم مسيحى انجيل جاى مىگيرد. شمارى از مفسران شيعه[1]و سنى[2]كاربرد واژه «انزال» بهجاى «تنزيل» درباره تورات و انجيل را دليل دفعى بودن نزول آن دو مىدانند. البته برخى از صاحبنظران معاصر اين ديدگاه را برنمىتابند.[3]برخى ديگر با استناد به آيات 45 و 48 آلعمران/ 3، بر اين باورند كه نام انجيل همانند وعده بعثت مسيح عليه السلام در سخنان انبيا و كتابهاى آسمانى پيشين آمده بود:«اذ قالَتِ المَلكَةُ يمَريَمُ انَّ اللَّهَ يُبَشّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنهُ اسمُهُ المَسيحُ عيسَى ابنُمَريَمَ ... و يُعَلّمُهُ الكِتبَ والحِكمَةَ والتَّورةَ والانجيل».اين آيه نشان مىدهد كه حضرت مريم عليها السلام با نام انجيل آشنا بوده است، در غير اين صورت، خبر از تعليم الهى آن به عيسى عليه السلام پيش از تولد او و نزول انجيل، معقول نبود.[4]
2. گواهى انجيل بر حقانيت تورات: قرآن كريم، عيسى عليه السلام و انجيل را تصديق كننده تورات* مىخواند:«و قَفَّينا عَلى ءاثرِهِم بِعيسَىابنِمَريَمَ مُصَدّقًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ التَّورةِ وءاتَينهُ الانجيلَ فيهِ هُدىً ونورٌ ومُصَدّقًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ التَّورةِ ...».
(مائده/ 5، 46) تكرار تصديق و نسبت جداگانه آن به عيسى عليه السلام و انجيل، نشان مىدهد كه گواهى بر حقانيت تورات، و نزول الهى آن افزون بر سخنان حضرت مسيح عليه السلام، در آيات انجيل نيز آمده است. البته روشن است كه مراد، تورات اصلى و نازل شده بر موسى عليه السلام است كه خداوند، آن را عارى از تحريفات پديد آمده، به عيسى عليه السلام تعليم داد (آلعمران/ 3، 48؛ مائده/ 5، 110)، بنابراين تصديق ياد شده، هرگز به معناى تأييد كامل[1]. جوامعالجامع، ج 1، ص 263؛ الصافى، ج1، ص 315؛ الميزان، ج 3، ص 7
[2]. الكشاف، ج 1، ص 526؛ التفسيرالكبير، ج7، ص 169؛ تفسير قرطبى، ج 4، ص 5
[3]. تاريخ قرآن، ص 190؛ آفاق تفسير، ص234- 240
[4]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 373
تورات موجود در عصر عيسى عليه السلام و عارى بودن آن از تحريف نيست.[1]شمارى از مفسران[2]با استناد به آيه ياد شده و همانند آن بر اين باورند كه انجيل نازل شده بر مسيح عليه السلام به امضا و تكميل احكام تورات پرداخته و آيين عيسى عليه السلام جز در پارهاى احكام، ناسخ شريعت موسى عليه السلام نبوده است. در انجيل متّا و از زبان عيسى عليه السلام نيز به اين مطلب تصريح شده است.[3]تصريح قرآن بر تعليم تورات به عيسى عليه السلام از سوى خدا و تأكيد بر آن به عنوان نعمتى بر وى (آلعمران/ 3، 48؛ مائده/ 5، 110) مىتواند مؤيّد اين ديدگاه باشد. توضيح بيشتر اينكه برخى آيات نشان مىدهد حكم گوشت و برخى ديگر از اجزاى شمارى از حيوانات كه براساس تورات بر قوم يهود حرام شده بود، به وسيله انجيل، نسخ شده است:
«و مُصَدّقًا لِما بَينَ يَدَىَّ مِنَ التَّورةِ ولِاحِلَّ لَكُم بَعضَ الَّذى حُرّمَ عَلَيكُم.».
(آلعمران/ 3، 50 قس: انعام/ 6، 146) قرآن سبب تحريمهاى ياد شده بهرغم حلال بودن آنها را، ستمگرى، حق ستيزى و تمرد قوم يهود و به عنوان مجازات آنان معرفى مىكند.
(نساء/ 4، 160؛ انعام/ 6، 146)
3. تصديق انجيل ازسوى قرآن: خداوند در آيات متعددى از قرآن كريم، آن را تصديق كننده كتابهاى آسمانى پيشين از جمله انجيل مىداند:«و انزَلنا الَيكَ الكِتبَ بِالحَقّ مُصَدّقًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ الكِتبِ و مُهَيمِنًا عَلَيهِ ...»(مائده/ 5، 48)؛ اما در اينكه تصديق و تأييد ياد شده به چه معناست، مفسران به اختلاف گراييدهاند[4]؛ ديدگاه نخست، آن را به معناى گواهى دادن قرآن بر نزول آنها از سوى خداوند مىداند؛ با اين توضيح كه لازمه آن، تصديق همه محتويات كتابهايى كه امروزه به نام تورات و انجيل ناميده مىشود،[1]. الميزان، ج 3، ص 201
[2]. همان؛ روحالمعانى، مج 3، ج 3، ص 273؛تفسير المنار، ج 3، ص 312
[3]. كتاب مقدس، متى 5: 17- 18
[4]. جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 615؛ مج 3،ج 3، ص 226؛ مج 4، ج 6، ص 361؛ التبيان، ج 8، ص 429؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 696-697؛ ج 3، ص 313؛ ج 8، ص 637