انطاكيه
محمد مهدى خراسانى
انطاكيه: شهرى عذاب شده به جهت تكذيب فرستادگان الهى
انطاكِيه كه با تاى منقوط نيز خوانده شده[1]شهرى در روم باستان[2]بوده كه به دست يونانيان[3]در سال 300 قبل از ميلاد[4]بنا شده و هماكنون جزو قلمرو كشور تركيه است.[5]سازنده آن را انطيقس يا انطيوخوس (معرّب انطيوكوس) سومين پادشاه پس از اسكندر گفتهاند[6]؛ ولى برخى فرزند وى سلوكوس نيكاتور را سازنده آن دانستهاند. وى اين شهر را انطاكيه ناميد تا منسوب به پدرش انطيخوس باشد.[7]برخى نيز برآناند كه پدر بناى آن را آغاز و پسر پس از درگذشت او آن را به پايان رساند[8]؛ امّا دستهاى از موّرخان بناى آنرا توسط انطاكية دختر روم بن يقن بن سام بن نوح عليه السلام دانستهاند.[9]اين شهر زمانى يكى از سه شهر بزرگ سرزمين روم به شمار مىآمد و داراى موقعيتى سرسبز، نهرهاى آب خوشگوار و مركز تجارت آسياى غربى و نزد يونانيان به انطاكيه زيبا و ملكه شرق مشهور بود.[10]نصارا نيز از شهر انطاكيه با وصف شهر خدا، شهر شاهى و مادر شهرها ياد مىكردند، زيرا نخستين شهرى بود كه اهل آن همگى به حضرت مسيح و به دين نصارا گرويدند.[11][1]. التعريف والاعلام، ص 111؛ تفسيرقرطبى، ج 15، ص 11
[2]. جامعالبيان، مج 12، ج 22، ص 186؛قاموس كتاب مقدس، ص 115؛ نمونه، ج 18، ص 340- 359
[3]. دائرةالمعارف بستانى، ج 4، ص 508
[4]. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 62؛قاموس كتاب مقدس، ص 115
[5]. نمونه، ج 18، ص 340
[6]. معجم البلدان، ج 1، ص 266
[7]. قاموس كتاب مقدس، ص 116
[8]. معجم البلدان، ج 1، ص 266
[9]. معجمالبلدان، ج 1، ص 266؛ آثارالبلاد، ص 150
[10]. دائرةالمعارف بستانى، ج 4، ص 506؛معجم البلدان، ج 1، ص 266- 267؛ نمونه، ج 18، ص 359
[11]. التنبيه والاشراف، ص 116؛ تفسير ابنكثير، ج 3، ص 577؛ البداية والنهايه، ج 1، ص 207
پولس و برنابا از حواريان حضرت عيسى عليه السلام در آنجا به تبليغ اشتغال داشتند.[1]شهر انطاكيه پيش از اسلام محل كشمكش و درگيرى بين قومها و پيروان اديان يهود، نصارا و بت پرستان بوده است. اين شهر يكبار به دست شاپور اول در سال 260[2]و بار ديگر توسط كسرا انوشيروان در سال 538 ميلادى فتح شد.[3]در سال 638 ميلادى مطابق با سال 17 هجرى قمرى مسلمانان، انطاكيه را به تصرّف خود درآوردند.[4]قبر مؤمن آلياسين كه نامش را حبيب نجّار گفتهاند در انطاكيه زيارتگاه مردم است.[5]قبر يحيى بن زكريا عليهما السلام نيز در اين شهر است.[6]
در قرآنكريم نام انطاكيه نيامده؛ ليكن مفسران در شأن نزول آياتى، از انطاكيه و شهروندان آن ياد كردهاند. اين آيات دو دسته است:
1.آياتى كه به نظر جمعى از مفسران درباره انطاكيه و اهل آن است[7]و آن آيه 13 يس/ 36:«واضرِب لَهُم مَثَلًا اصحبَ القَريَةِ اذ جاءَهَا المُرسَلون»و آيات پس از آن است كه به داستان اصحاب قريه پرداخته است و بيشتر مفسران مقصود از قريه را انطاكيه دانستهاند؛ ليكن در چگونگى داستان و نام فرستادگانى كه به آنجا گسيل شدهاند و اينكه از جانب خداوند يا حضرت عيسى اعزام شدهاند و چگونگى برخورد آنها با مردم و برخورد حاكم و مردم با آنان، نيز كشتن مردى كه به اين سه رسول گراييد و سرانجامِ كافران و[1]. قاموس كتاب مقدس، ص 115
[2]. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 62
[3]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 165؛ مروجالذهب، ج 1، ص 291؛ المسالك، ج 1، ص 288
[4]. دائرةالمعارف الاسلاميه، ج 3، ص 63؛دائرةالمعارف بستانى، ج 4، ص 511
[5]. الموسوعة الذهبيه، ج 6، ص 180؛ آثارالبلاد، ص 151؛ الكشاف، ج 4، ص 10.
[6]. آثارالبلاد، ص 151
[7]. تفسير قرطبى، ج 15، ص 11؛ المنير، ج22، ص 300، 302؛ التحرير والتنوير؛ ج 22، ص 358
پادشاه، در نگاه مفسران و مورّخان اختلاف است.[1]
از شواهد تاريخى و برخى روايات و گفته مفسران ذيل آيه 14 صفّ/ 61[2]بر مىآيد كه اهل انطاكيه و پادشاه آن همگى يا دستهاى از آنان ايمان آوردند[3]و از سويى روايات و شواهد تاريخى ديگر و ظاهر آيات پيشگفته سوره يس بيانگر كفر و سرانجام عذاب همه آنان از جمله پادشاه است[4]، ازاينرو برخى درباره قول مشهور ترديد كرده[5]و برخى آن را ردّ كرده و گفتهاند: پيوند داستان طرح شده در سوره يس با انطاكيه بسيار ضعيف است[6]، جز اينكه بگوييم در انطاكيه در دو برهه زمانى دو رويداد اتفاق افتاده است: يكى فرستادن رسولان از سوى خداوند و تكذيب آنان از سوى اهل انطاكيه، در حالىكه تنها يك نفر (مؤمن* آلياسين) ايمان آورد و به دست آنان كشته شد و خداوند اهل آن شهر را با عذاب فراگير نابود كرد و ديگرى آنكه پس از آبادانى مجدّد شهر انطاكيه حضرت عيسى عليه السلام فرستادگانى به آنجا گسيل داشته و اين بار مردم انطاكيه به آنها ايمان آوردند[7]و اين موضوع در آيه 14 صفّ/ 61 گزارش شده است:«... فَامَنَت طَافَةٌ مِن بَنىاسرءيل ...».[8]اين احتمال نيز دور از حقيقت نيست كه داستانهاى متفاوت ممكن است مربوط به دو انطاكيه باشد[9]، زيرا در گذشته شهرهاى زيادى به نام انطاكيه وجود داشته است.[10](ظ اصحاب القريه)
2.آيات مورد اختلاف كه برخى آن را درباره شهر انطاكيه دانستهاند:
الف.در آيه 14 صفّ/ 61 خداوند به ايمان دستهاى از بنىاسرائيل به حضرت عيسى عليه السلام اشاره دارد:«فَامَنَت طَافَةٌ مِن بَنىاسرءيلَ و كَفَرَت طَافَةٌ فَايَّدنَا الَّذينَ ءامَنوا عَلى عَدُوّهِم فَاصبَحوا ظهِرين». برخى بر آناند كه مقصود از بنىاسرائيل در اين آيه[1]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 379
[2]. البداية والنهايه، ج 2، ص 67؛ التحريرو التنوير، ج 22، ص 359
[3]. تفسير قمى، ج 2، ص 187- 189؛ قصصالانبياء، راوندى، ص 274
[4]. تفسير ابن كثير، ج 3، ص 576
[5]. همان، ص 574
[6]. البداية والنهايه، ج 1، ص 207
[7]. همان، ص 207- 208
[8]. همان، ج 2، ص 67
[9]. تفسير ابن كثير، ج 3، ص 577
[10]. قاموس كتاب مقدس، ص 116
اهل انطاكيهاند.[1]
ب.برخى اصحاب رسّ در دو آيه ذيل را اهل انطاكيه دانستهاند:«و عادًا وثَمودا واصحبَ الرَّسّ و قُرونًا بَينَ ذلِكَ كَثيرا»(فرقان/ 25، 38)،«كَذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوحٍ واصحبُ الرَّسّ و ثَمود».(ق/ 50، 12) گفتهاند: رسّ چاهى بود در انطاكيه كه بت پرستان مؤمن آل ياسين را در آن افكنده و كشتند[2]و ازاينرو به اصحاب رسّ مشهور شدند.
ج.«فَانطَلَقا حَتّى اذا اتَيا اهلَ قَريَةٍ استَطعَما اهلَها فَابَوا ان يُضَيّفوهُما فَوَجَدا فيها جِدارًا يُريدُ ان يَنقَضَّ فَاقامَهُ قالَ لَو شِئتَ لَتَّخَذتَ عَلَيهِ اجرا.»(كهف/ 18، 77) اين آيه و آيات پيش از آن همراهى موسى و خضر عليهما السلام را گزارش مىكند؛ آن دو در سفر به قريهاى رسيدند و از اهل آن طعام خواستند؛ امّا اهل قريه از اطعام آنان خوددارى كردند. برخى مفسران مراد از قريه در اين آيه را انطاكيه دانستهاند.[3]
د.برخى مقصود از قريه در آيه 163 اعراف/ 7 را انطاكيه دانستهاند.[4]در اين آيه به تجاوز اصحاب سبت از حدود الهى اشاره شده است:«وسَلهُم عَنِ القَريَةِ الَّتى كانَت حاضِرَةَ البَحرِ اذ يَعدونَ فِىالسَّبتِ اذ تَأتيهِم حيتانُهُم يَومَ سَبتِهِم شُرَّعًا ويَومَ لا يَسبِتونَ لا تَأتيهِم كَذلِكَ نَبلوهُم بِما كانوا يَفسُقون».
منابع
آثار البلاد و اخبار العباد؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ اليعقوبى؛ التعريف و الاعلام؛ تفسير التحرير و التنوير؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ التفسير المنير فى العقيدة و الشريعة و المنهج؛ تفسير نمونه؛ التنبيه و الاشراف؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجوهر الثمين فى تفسير الكتاب المبين؛ دائرة المعارف الاسلاميه؛ دائرة المعارف بستانى؛ روضالجنان و روح الجنان؛ قاموس كتاب مقدس؛ قصص الانبياء، راوندى؛ الكشاف؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مروجالذهب و معادنالجوهر؛ المسالك و الممالك؛ معجمالبلدان؛ الموسوعة الذهبية للعلوم الاسلاميه.[1]. البدايه والنهايه، ج 2، ص 67
[2]. روضالجنان، ج 14، ص 222
[3]. مجمع البيان، ج 6، ص 751؛الجوهرالثمين، ج 4، ص 93
[4]. التعريف و الاعلام، ص 111
اوس بن صامت
محمد حسن درايتى
اوس بن صامت انصارى
مادر اوس (اويس)[1]بن صامت خزرجى انصارى[2]، قُرّة العين دختر عُباده خزرجى[3]است و برادرش عُبادة* بن صامت صحابى پيامبر[4]و همسرش خولة* بنت ثعلبة الخزرجيّه.
مفسران نامهاى ديگرى نيز براى همسرش ذكر كردهاند.[5]بنا به گزارش برخى منابع همسرش دختر عموى او بوده است.
اوس از شاعران خزرج و راويان حديث بود و در جنگهاى بدر، احد و خندق شركت كرد و پس از رحلت پيامبر در بيت المقدس ساكن شد و در سال 32 يا 34 قمرى در رَمْله (از شهرهاى بزرگ فلسطين)[6]در 72 يا 85 سالگى[7]از دنيا رفت.
درباره تندخويى او در دوره كهنسالى گزارشهايى نقل شده است.[8]در دوره اسلامى وى نخستين فردى بود كه همسرش را ظهار* كرد.[9]مفسران ذيل نخستين آيات سوره مجادله به اين مسئله پرداختهاند.[10]بنا به گزارش راويان روزى اوس بر همسرش خشم گرفت و بنا به سنت جاهلىِ ظهار، همسرش را همچون مادرش دانست و بر خود حرام كرد؛ امّا پس از آن[1]. الاصابه، ج 1، ص 303
[2]. الاستيعاب، ج 1، ص 207؛ الاصابه، ج 1،ص 302؛ اسدالغابه، ج 1، ص 323
[3]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 413؛الطبقات، ابن خياط، ص 169: 613؛ المعارف، ص 255
[4]. رجال الطوسى، ص 23؛ البداية والنهايه، ج 3، ص 247- 248؛ ج 7، ص 176
[5]. اسباب النزول، ص 347؛ تفسير قرطبى، ج17، ص 175؛ الميزان، ج 19، ص 181
[6]. معجم البلدان، ج 3، ص 69
[7]. الاصابه، ج 1، ص 303؛ تهذيب التهذيب،ج 1، ص 348
[8]. مجمع البيان، ج 9، ص 371؛ تفسير ابنكثير، ج 4، ص 341؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 70
[9]. تفسير قمى، ج 2، ص 365؛ التبيان، ج 9،ص 541؛ الاصابه، ج 1، ص 303
[10]. مجمع البيان، ج 9، ص 371؛ تفسيرقرطبى، ج 17، ص 176
پشيمان شد. همسرش كه براى چاره انديشى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفته بود زبان به گلايه گشود كه اموالم را صرف و جوانيم را تباه كرد و اهل و خويشاوندانم را از پيرامونم پراكنده ساخت و حال كه سالخورده شدهام مرا ظهار كرده؛ ليكن از كار خويش پشيمان شده است.
پيامبر فرمود: در اين زمينه حكمى نازل نشده است. خوله دست به دعا برداشت و به خداوند شكوه* كرد و منتظر ماند تا آنكه اين آيات نازل شد:«قَد سَمِعَ اللَّهُ قَولَ الَّتى تُجدِلُكَ فى زَوجِها وتَشتَكى الَى اللَّهِ ...* الَّذينَ يُظهِرونَ مِنكُم مِن نِساهِم ما هُنَّ امَّهتِهِم انامَّهتُهُم الَّاالى ولَدنَهُم وانَّهُم لَيَقولونَ مُنكَرًا مِنَ القَولِ وزورًا وانَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفور* والَّذينَ يُظهِرونَ مِن نِساهِم ثُمَّ يَعودونَ لِما قالوا فَتَحريرُ رَقَبَةٍ مِن قَبلِ ان يَتَماسّا ذلِكُم توعَظونَ بِهِ واللَّهُ بِما تَعمَلونَ خَبير* فَمَن لَم يَجِد فَصيامُ شَهرَينِ مُتَتابِعَينِ مِن قَبلِ ان يَتَماسّا فَمَن لَم يَستَطِع فَاطعَامُ سِتّينَ مِسكينًا ذلِكَ لِتُؤمِنوا بِاللَّهِ ورَسولِهِ و تِلكَ حُدودُ اللَّهِ ولِلكفِرينَ عَذابٌ اليم».(مجادله/ 58، 1- 4) با نزول اين آيات حكم كفاره ظهار به ترتيب اولويت، آزادى بنده، دو ماه روزه پياپى يا اطعام 60 فقير تعيين شد؛ امّا اوس كه تهيدست بود تنها با كمك پيامبر صلى الله عليه و آله توانست فقيرانى چند را اطعام كند.
بنا به برخى نقلها پس از وفات وى دو تن از عموزادههايش بنا به رسم جاهلى كه ارث را ميان مردان جنگجو قسمت مىكردند، اموال اوس را ميان خود تقسيم كردند و به همسرش امكُجّه* و فرزندان او سهمى ندادند. همسر او در مسجد فضيخ به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شكايت برد. در اين هنگام اين آيه نازل شد:«لِلرّجالِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الولِدانِ والاقرَبونَ ولِلنّساءِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الولِدانِ والاقرَبونَ مِمّا قَلَّ مِنهُ او كَثُرَ نَصيبًا مَفروضا»(نساء/ 4، 7) و بدينوسيله زنان و فرزندان خردسال نيز در شمار وارثان قرار گرفتند، از اين رو پيامبر از تصرف عموزادههاى اوس در اموال وى جلوگيرى كرد.[1]
با توجه به نظر مورخان در تاريخ وفات اوس پس از وفات پيامبر و نيز نداشتن همسرى به نام ام كُجّه* اين شأن نزول مورد ترديد جدى قرار گرفته است.[1]. تفسير بغوى، ج 1، ص 314؛ الكشاف، ج 1،ص 503؛ روضالجنان، ج 5، ص 259
منابعاسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ البداية و النهايه؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ تهذيب التهذيب؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ رجال الطوسى؛ روضالجنان و روح الجنان؛ الطبقات الكبرى؛ كتاب الطبقات؛ الكشاف؛ مجمع البيان فى تفسيرالقرآن؛ المعارف؛ معالم التنزيل فى التفسير والتأويل، بغوى؛ معجمالبلدان؛ الميزان فى تفسير القرآن.
اوس بن قيظى
سيد عبدالرسول حسينىزاده
اوس بن قيظى: اوس بن قيظى بن عمرو اوسى از تيره بنىحارثه[1]
برخى، نام پدرش را قِبْطى[2]و قَنْطَر[3]آوردهاند كه گويا در نقل و استنساخ اشتباه شده است. وى از منافقان مدينه[4]و حتى از سرانِ آنان به شمار آمده است.[5]اوس با دو پسرش كَباثَه و عبدالله در جنگ احد شركت كرد[6]؛ امّا چون كارزار بر پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان سخت شد، همراه گروهى گريخت.[7]سخنى از پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به وى گزارش شده كه نفاق وى و برادرش مِرْبَع را تأييد مىكند.[8]
اوس بن قيظى در شأن نزول:
1. اوس بن قيظى در جمع اوسيان و خزرجيان نشسته بود كه پيرمردى كينهتوز از يهود با ابراز نگرانى از صميميت اوس و خزرج، از جوانى يهودى خواست تا با خواندن اشعارى، نزاعها و مفاخرات پيشين را در ميان اوس و خزرج مطرح كند كه اين حربه، كارساز افتاد. اوس بن قيظى در رأس اوسيان قرار گرفت و افرادى از اين دو قبيله ضمن تهديد همديگر، در آستانه درگيرى بودند كه پيامبر فتنه را آرام كرد. آيه 100 آلعمران/ 3 درباره اوس بن قيظى و ديگر مسلمانان سست ايمان كه بازيچه آن مرد يهودى شدند[1]. السيرة النبويه، ج 2، ص 556؛الاستيعاب، ج 1، ص 211؛ اسدالغابه، ج 1، ص 327
[2]. التبيان، ج 8، ص 323؛ روضالجنان، ج9، ص 260؛ البحرالمحيط، ج 8، ص 460
[3]. روضالجنان، ج 4، ص 454
[4]. المغازى، ج 2، ص 416؛ السيرة النبويه،ج 2، ص 524؛ المحبر، ص 469
[5]. الاغانى، ج 9، ص 195؛ روضالجنان، ج9، ص 260؛ اسدالغابه، ج 4، ص 18
[6]. الاستيعاب، ج 1، ص 211؛ اسدالغابه، ج1، ص 327
[7]. المغازى، ج 1، ص 278
[8]. الاغانى، ج 9، ص 195