اهل انطاكيهاند.[1]
ب.برخى اصحاب رسّ در دو آيه ذيل را اهل انطاكيه دانستهاند:«و عادًا وثَمودا واصحبَ الرَّسّ و قُرونًا بَينَ ذلِكَ كَثيرا»(فرقان/ 25، 38)،«كَذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوحٍ واصحبُ الرَّسّ و ثَمود».(ق/ 50، 12) گفتهاند: رسّ چاهى بود در انطاكيه كه بت پرستان مؤمن آل ياسين را در آن افكنده و كشتند[2]و ازاينرو به اصحاب رسّ مشهور شدند.
ج.«فَانطَلَقا حَتّى اذا اتَيا اهلَ قَريَةٍ استَطعَما اهلَها فَابَوا ان يُضَيّفوهُما فَوَجَدا فيها جِدارًا يُريدُ ان يَنقَضَّ فَاقامَهُ قالَ لَو شِئتَ لَتَّخَذتَ عَلَيهِ اجرا.»(كهف/ 18، 77) اين آيه و آيات پيش از آن همراهى موسى و خضر عليهما السلام را گزارش مىكند؛ آن دو در سفر به قريهاى رسيدند و از اهل آن طعام خواستند؛ امّا اهل قريه از اطعام آنان خوددارى كردند. برخى مفسران مراد از قريه در اين آيه را انطاكيه دانستهاند.[3]
د.برخى مقصود از قريه در آيه 163 اعراف/ 7 را انطاكيه دانستهاند.[4]در اين آيه به تجاوز اصحاب سبت از حدود الهى اشاره شده است:«وسَلهُم عَنِ القَريَةِ الَّتى كانَت حاضِرَةَ البَحرِ اذ يَعدونَ فِىالسَّبتِ اذ تَأتيهِم حيتانُهُم يَومَ سَبتِهِم شُرَّعًا ويَومَ لا يَسبِتونَ لا تَأتيهِم كَذلِكَ نَبلوهُم بِما كانوا يَفسُقون».
منابع
آثار البلاد و اخبار العباد؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ اليعقوبى؛ التعريف و الاعلام؛ تفسير التحرير و التنوير؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ التفسير المنير فى العقيدة و الشريعة و المنهج؛ تفسير نمونه؛ التنبيه و الاشراف؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجوهر الثمين فى تفسير الكتاب المبين؛ دائرة المعارف الاسلاميه؛ دائرة المعارف بستانى؛ روضالجنان و روح الجنان؛ قاموس كتاب مقدس؛ قصص الانبياء، راوندى؛ الكشاف؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مروجالذهب و معادنالجوهر؛ المسالك و الممالك؛ معجمالبلدان؛ الموسوعة الذهبية للعلوم الاسلاميه.[1]. البدايه والنهايه، ج 2، ص 67
[2]. روضالجنان، ج 14، ص 222
[3]. مجمع البيان، ج 6، ص 751؛الجوهرالثمين، ج 4، ص 93
[4]. التعريف و الاعلام، ص 111
اوس بن صامت
محمد حسن درايتى
اوس بن صامت انصارى
مادر اوس (اويس)[1]بن صامت خزرجى انصارى[2]، قُرّة العين دختر عُباده خزرجى[3]است و برادرش عُبادة* بن صامت صحابى پيامبر[4]و همسرش خولة* بنت ثعلبة الخزرجيّه.
مفسران نامهاى ديگرى نيز براى همسرش ذكر كردهاند.[5]بنا به گزارش برخى منابع همسرش دختر عموى او بوده است.
اوس از شاعران خزرج و راويان حديث بود و در جنگهاى بدر، احد و خندق شركت كرد و پس از رحلت پيامبر در بيت المقدس ساكن شد و در سال 32 يا 34 قمرى در رَمْله (از شهرهاى بزرگ فلسطين)[6]در 72 يا 85 سالگى[7]از دنيا رفت.
درباره تندخويى او در دوره كهنسالى گزارشهايى نقل شده است.[8]در دوره اسلامى وى نخستين فردى بود كه همسرش را ظهار* كرد.[9]مفسران ذيل نخستين آيات سوره مجادله به اين مسئله پرداختهاند.[10]بنا به گزارش راويان روزى اوس بر همسرش خشم گرفت و بنا به سنت جاهلىِ ظهار، همسرش را همچون مادرش دانست و بر خود حرام كرد؛ امّا پس از آن[1]. الاصابه، ج 1، ص 303
[2]. الاستيعاب، ج 1، ص 207؛ الاصابه، ج 1،ص 302؛ اسدالغابه، ج 1، ص 323
[3]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 413؛الطبقات، ابن خياط، ص 169: 613؛ المعارف، ص 255
[4]. رجال الطوسى، ص 23؛ البداية والنهايه، ج 3، ص 247- 248؛ ج 7، ص 176
[5]. اسباب النزول، ص 347؛ تفسير قرطبى، ج17، ص 175؛ الميزان، ج 19، ص 181
[6]. معجم البلدان، ج 3، ص 69
[7]. الاصابه، ج 1، ص 303؛ تهذيب التهذيب،ج 1، ص 348
[8]. مجمع البيان، ج 9، ص 371؛ تفسير ابنكثير، ج 4، ص 341؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 70
[9]. تفسير قمى، ج 2، ص 365؛ التبيان، ج 9،ص 541؛ الاصابه، ج 1، ص 303
[10]. مجمع البيان، ج 9، ص 371؛ تفسيرقرطبى، ج 17، ص 176
پشيمان شد. همسرش كه براى چاره انديشى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفته بود زبان به گلايه گشود كه اموالم را صرف و جوانيم را تباه كرد و اهل و خويشاوندانم را از پيرامونم پراكنده ساخت و حال كه سالخورده شدهام مرا ظهار كرده؛ ليكن از كار خويش پشيمان شده است.
پيامبر فرمود: در اين زمينه حكمى نازل نشده است. خوله دست به دعا برداشت و به خداوند شكوه* كرد و منتظر ماند تا آنكه اين آيات نازل شد:«قَد سَمِعَ اللَّهُ قَولَ الَّتى تُجدِلُكَ فى زَوجِها وتَشتَكى الَى اللَّهِ ...* الَّذينَ يُظهِرونَ مِنكُم مِن نِساهِم ما هُنَّ امَّهتِهِم انامَّهتُهُم الَّاالى ولَدنَهُم وانَّهُم لَيَقولونَ مُنكَرًا مِنَ القَولِ وزورًا وانَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفور* والَّذينَ يُظهِرونَ مِن نِساهِم ثُمَّ يَعودونَ لِما قالوا فَتَحريرُ رَقَبَةٍ مِن قَبلِ ان يَتَماسّا ذلِكُم توعَظونَ بِهِ واللَّهُ بِما تَعمَلونَ خَبير* فَمَن لَم يَجِد فَصيامُ شَهرَينِ مُتَتابِعَينِ مِن قَبلِ ان يَتَماسّا فَمَن لَم يَستَطِع فَاطعَامُ سِتّينَ مِسكينًا ذلِكَ لِتُؤمِنوا بِاللَّهِ ورَسولِهِ و تِلكَ حُدودُ اللَّهِ ولِلكفِرينَ عَذابٌ اليم».(مجادله/ 58، 1- 4) با نزول اين آيات حكم كفاره ظهار به ترتيب اولويت، آزادى بنده، دو ماه روزه پياپى يا اطعام 60 فقير تعيين شد؛ امّا اوس كه تهيدست بود تنها با كمك پيامبر صلى الله عليه و آله توانست فقيرانى چند را اطعام كند.
بنا به برخى نقلها پس از وفات وى دو تن از عموزادههايش بنا به رسم جاهلى كه ارث را ميان مردان جنگجو قسمت مىكردند، اموال اوس را ميان خود تقسيم كردند و به همسرش امكُجّه* و فرزندان او سهمى ندادند. همسر او در مسجد فضيخ به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شكايت برد. در اين هنگام اين آيه نازل شد:«لِلرّجالِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الولِدانِ والاقرَبونَ ولِلنّساءِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الولِدانِ والاقرَبونَ مِمّا قَلَّ مِنهُ او كَثُرَ نَصيبًا مَفروضا»(نساء/ 4، 7) و بدينوسيله زنان و فرزندان خردسال نيز در شمار وارثان قرار گرفتند، از اين رو پيامبر از تصرف عموزادههاى اوس در اموال وى جلوگيرى كرد.[1]
با توجه به نظر مورخان در تاريخ وفات اوس پس از وفات پيامبر و نيز نداشتن همسرى به نام ام كُجّه* اين شأن نزول مورد ترديد جدى قرار گرفته است.[1]. تفسير بغوى، ج 1، ص 314؛ الكشاف، ج 1،ص 503؛ روضالجنان، ج 5، ص 259
منابعاسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ البداية و النهايه؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ تهذيب التهذيب؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ رجال الطوسى؛ روضالجنان و روح الجنان؛ الطبقات الكبرى؛ كتاب الطبقات؛ الكشاف؛ مجمع البيان فى تفسيرالقرآن؛ المعارف؛ معالم التنزيل فى التفسير والتأويل، بغوى؛ معجمالبلدان؛ الميزان فى تفسير القرآن.
اوس بن قيظى
سيد عبدالرسول حسينىزاده
اوس بن قيظى: اوس بن قيظى بن عمرو اوسى از تيره بنىحارثه[1]
برخى، نام پدرش را قِبْطى[2]و قَنْطَر[3]آوردهاند كه گويا در نقل و استنساخ اشتباه شده است. وى از منافقان مدينه[4]و حتى از سرانِ آنان به شمار آمده است.[5]اوس با دو پسرش كَباثَه و عبدالله در جنگ احد شركت كرد[6]؛ امّا چون كارزار بر پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان سخت شد، همراه گروهى گريخت.[7]سخنى از پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به وى گزارش شده كه نفاق وى و برادرش مِرْبَع را تأييد مىكند.[8]
اوس بن قيظى در شأن نزول:
1. اوس بن قيظى در جمع اوسيان و خزرجيان نشسته بود كه پيرمردى كينهتوز از يهود با ابراز نگرانى از صميميت اوس و خزرج، از جوانى يهودى خواست تا با خواندن اشعارى، نزاعها و مفاخرات پيشين را در ميان اوس و خزرج مطرح كند كه اين حربه، كارساز افتاد. اوس بن قيظى در رأس اوسيان قرار گرفت و افرادى از اين دو قبيله ضمن تهديد همديگر، در آستانه درگيرى بودند كه پيامبر فتنه را آرام كرد. آيه 100 آلعمران/ 3 درباره اوس بن قيظى و ديگر مسلمانان سست ايمان كه بازيچه آن مرد يهودى شدند[1]. السيرة النبويه، ج 2، ص 556؛الاستيعاب، ج 1، ص 211؛ اسدالغابه، ج 1، ص 327
[2]. التبيان، ج 8، ص 323؛ روضالجنان، ج9، ص 260؛ البحرالمحيط، ج 8، ص 460
[3]. روضالجنان، ج 4، ص 454
[4]. المغازى، ج 2، ص 416؛ السيرة النبويه،ج 2، ص 524؛ المحبر، ص 469
[5]. الاغانى، ج 9، ص 195؛ روضالجنان، ج9، ص 260؛ اسدالغابه، ج 4، ص 18
[6]. الاستيعاب، ج 1، ص 211؛ اسدالغابه، ج1، ص 327
[7]. المغازى، ج 1، ص 278
[8]. الاغانى، ج 9، ص 195
فرود آمد[1]و به آنان هشدار داد كه اگر از اهل كتاب فرمان برند، يهود آنان را به كفر باز مىگردانند:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا ان تُطيعوا فَريقًا مِنَ الَّذينَ اوتُوا الكِتبَ يَرُدّوكُم بَعدَ ايمنِكُم كفِرين».نزول 5 آيه بعد نيز درباره همين رخداد است.[2]
2. به نقل برخى مفسران، آيه 11 حشر/ 59 درباره سران نفاق* از جمله اوس بن قيظى نازل شد كه به يهود بنىنضير* وعده همراهى، همدلى و هميارى داده، آنان را به پايدارى در برابر مسلمانان تشويق كردند.[3]آيه، ضمن برادر خواندن منافقان با يهوديان، آنان را دروغگو شمرد:«الَم تَرَ الَى الَّذينَ نافَقوا يَقولونَ لِاخونِهِمُ الَّذينَ كَفَروا مِن اهلِ الكِتبِ لَن اخرِجتُم لَنَخرُجَنَّ مَعَكُم ولا نُطيعُ فيكُم احَدًا ابَدًا و ان قوتِلتُم لَنَنصُرَنَّكُم واللَّهُ يَشهَدُ انَّهُم لَكذِبونآيا منافقان را نديدى كه به برادران كافرشان از اهل كتاب مىگفتند: اگر اخراج شُديد، هرآينه با شما خارج خواهيم شد و درباره شما هيچ كس را فرمان نمىبريم و اگر با شما جنگيدند، بىگمان شما را يارى مىكنيم و خداوند گواهى مىدهد كه آنان دروغ مىگويند».
3. در جنگ احزاب* اوسبن قيظى و گروهى از منافقان كه به حيلههايى درصدد فرار از جبهه جنگ بودند، در ميان سپاه اسلام فرياد برآوردند: اى اهليثرب! اينجا جاى ماندن نيست، باز گرديد. او به همراه جمعى از بنىحارثه* نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و به بهانه اينكه خانههايشان بىحفاظ و در معرض شبيخون دشمن است، از حضرت اجازه خواستند تا به شهر باز گردند. آيه 13 احزاب/ 33 درباره آنان نازل شد[4]و از قصد آنان كه گريز از جنگ بود خبر داد:«و اذ قالَت طَافَةٌ مِنهُم ياهلَ يَثرِبَ لا مُقامَ لَكُم فارجِعوا ويَستَذِنُ فَريقٌ مِنهُمُ النَّبىَّ يَقولونَ انَّ بُيوتَنا عَورَةٌ وما هِىَ بِعَورَةٍ ان يُريدونَ الّا فِرارا». وى بعدها به گوينده جمله«انَّ بُيوتَنا عَورَةٌ»معروف گرديد.[5]
4. گفتهاند كه پيامبر صلى الله عليه و آله منافقى را كه بدو ناسزا گفته بود، بازخواست كرد؛ امّا آن منافق(1) (2) 1-. جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 32- 33؛اسباب النزول، ص 99- 100؛ السيرة النبويه، ج 2، ص 556- 557
[3]. جامعالبيان، مج 14، ج 28، ص 59؛تفسير قرطبى، ج 18، ص 23؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 115
[4]. جامعالبيان، مج 11، ج 21، ص 163-164؛ التبيان، ج 8، ص 323؛ تفسير قرطبى، ج 14، ص 97
[5]. المحبر، ص 469؛ البدء و التاريخ، ج 4،ص 179؛ الاغانى، ج 9، ص 194
سوگند ياد كرد كه چنين نكرده است. آيه 14 مجادله/ 58 درباره او نازل شد[1]:
«... وَ يَحلِفونَ عَلَى الكَذِبِ وَ هُم يَعلمُونآنها به دروغ سوگند ياد مىكنند و خود مىدانند كه دروغ مىگويند». برخى وى را اوس بن قيظى دانستهاند.[2]
5. در جنگ تبوك، گروهى از منافقان از جمله اوس بن قيظى به بهانههاى گوناگون از شركت در جهاد سرباز زده، موجب نگرانى مسلمانان شدند كه خداوند آيه 47 توبه/ 9 را درباره آنان نازل كرد[3]:«لَو خَرَجوا فيكُم ما زادوكُم الّا خَبالًا ولَاوضَعوا خِللَكُم يَبغونَكُمُ الفِتنَةَ و فيكُم سَمعونَ لَهُم واللَّهُ عَليمٌ بِالظلِميناگر با شما بيرون آمده بودند، بر شما جز تباهى نمىافزودند و ميانتان به سخنچينى و خرابكارى مىشتافتند، در حالى كه درباره شما فتنهانگيزى و آشوب مىخواهند و در ميان شما جاسوسان دارند و خدا به حال ستمكاران داناست».
منابع
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاغانى؛ البحر المحيط فى التفسير؛ البدء و التاريخ؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التكميل و الاتمام لكتاب التعريف و الاعلام؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روضالجنان و روح الجنان؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ المغازى.[1]. جامعالبيان، مج 14، ج 28، ص 31؛روضالجنان، ج 19، ص 87
[2]. التكميل و الاتمام، ص 410
[3]. جامعالبيان، مج 6، ج 10، ص 186- 187؛مجمعالبيان، ج 5، ص 55؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 212
اوس و خزرج
مهران اسماعيلى
اوس و خزرج: دو قبيله بزرگ مدينه در زمان هجرت پيامبر
اوس و خزرج فرزندان حارثة بن ثعلبه، از عربهاى يمنى قبيله ازْد بودند. از پيشينه آنها در يمن تا نحوه انتقال و استقرارشان در يثرب جز گزارشهايى افسانهگونه در منابع قرن سوم اطلاعات قابل اعتمادى در دست نيست[1]كه ابن هشام كاملترين آنها را در اثر خود التيجان آورده است. مطالعات باستانشناسان و ديگر محققان معاصر هم به اتفاق نظرى در اين زمينه منتهى نشده است.[2]
از طرف ديگر عمده آيات مدنى قرآن، پس از اسلام دو قبيله و تبديل يثرب به پناهگاه مهاجران نازل گرديد و از اين رو بسيارى از آيات مدنى به صورتى با اين جامعه، اعضا و مسائلش در ارتباط است.
خاستگاه و نسب اوس و خزرج:
جدّ دوم اوس و خزرج، عَمرو ملقب به مُزَيْقياء حاكم منطقه سبأ و رئيس قبيله ازد، در يمن ساكن بود. مهاجرت كلان قبيله ازد از جنوب يمن به شمال آن و جنوب حجاز، به رهبرى او صورت گرفت.[3]بنا به برخى روايات تفسيرى، آيه 16 سبأ/ 34 از سرزمينهاى كشاورزى گستردهاى كه در اختيار او بود حكايت مىكند، هرچند متن سوره از چنين برداشتى فاصله دارد و بيانگر داستان قوم سبأ* و دوره حكومت سليمان است[4]:
«فَاعرَضوا فَارسَلنا عَلَيهِم سَيلَ العَرِمِ و بَدَّلنهُم بِجَنَّتَيهِم جَنَّتَينِ ذَواتَى اكُلٍ خَمطٍ واثلٍ و[1]. الاغانى، ج 22، ص 115- 116؛ اخبارمكه، ج 1، ص 92؛ النسب، ص 267- 268
[2]. ر. ك: دراسات تاريخيه، ج 1، ص 311-352
[3]. مروج الذهب، ج 2، ص 809؛ المعارف، ص108، 640؛ تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 203
[4]. السيرة النبويه، ج 1، ص 13؛ مجمعالبيان، ج 8، ص 605؛ صبح الاعشى، ج 1، ص 320