بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 451

روياروى يكديگر قرار مى‌داد[1]؛ اما پيامبر هر بار با خواندن همين آيات، اوضاع را به حالت نخستين آن باز مى‌گرداند.[2]
شايد آخرين مشاجره ميان اوس و خزرج در سال ششم هجرى روى داده باشد؛ زمانى كه عبدالله* بن ابىّ با دامن زدن به مسئله افك درصدد فشار بر پيامبر بود و چون اين مشكل برطرف شد پيامبر از عبدالله بن ابىّ خزرجى به بزرگ خزرجيان يعنى سعدبن عباده گله كرد. در اين زمان يكى از بزرگان اوس به پيامبر گفت: اگر از فردى اوسى گله داريد ما اقدام خواهيم كرد؛ اما اگر از فردى خزرجى گله‌منديد كافى است فرمان دهيد تا گردنهايشان را بزنيم. با سخنان تند وى، سعد* بن عباده، رهبر مسلمانان خزرجى برآشفت و مشاجره‌اى ميان آنان درگرفت.[3]
بررسى نبردهاى پيامبر نيز به خوبى نشان مى‌دهد هويت قبيله‌اى ساكنان يثرب همچنان پابرجا بود. اوس و خزرج در جنگهاى بدر[4]، احد[5]، خيبر[6]، وادى القرى‌[7]، فتح مكّه‌[8]، حُنين‌[9]و تَبوك‌[10]هر كدام پرچمى جداگانه داشتند كه نشان از دسته‌هاى متمايز آنها در سپاه است، افزون بر اين آنها در نبردهاى گوناگون چون بدر[11]، فتح مكه و حنين‌[12]شعار خاصى سرمى دادند.
به نظر مى‌رسد پيامبر بيش از آنكه در پى كم‌رنگ كردن هويت قبيله‌اى آنها باشد، تلاش كرد از رقابت آن دو در جهت تقويت ايمان و تحكيم حكومت اسلامى بهره ببرد.
در گفت‌وگويى ميان تنى از اوسيان و خزرجيان گزارش شده كه اوسيان در افتخارات خود[1]. تفسير ابن ابى‌حاتم، ج 3، ص 719
[2]. الدرالمنثور، ج 2، ص 280
[3]. السيرة النبويه، ج 3، ص 767؛ تاريخالمدينه، ج 1، ص 332
[4]. المغازى، ج 1، ص 58؛ السيرة النبويه،ج 2، ص 264؛ الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 321
[5]. المغازى، ج 1، ص 215؛ الطبقات، ابنسعد، ج 2، ص 29؛ عيون الاثر، ج 2، ص 14
[6]. المغازى، ج 2، ص 649؛ الطبقات، ابنسعد، ج 2، ص 81؛ السيرة الحلبيه، ج 3، ص 35
[7]. المغازى، ج 2، ص 710؛ تاريخ الخميس، ج2، ص 58
[8]. تاريخ طبرى، ج 3، ص 54؛ المغازى، ج 2،ص 820؛ تاريخ دمشق، ج 23، ص 453
[9]. المغازى، ج 3، ص 895؛ الطبقات، ابنسعد، ج 2، ص 114
[10]. المغازى، ج 3، ص 996؛ الطبقات، ابنسعد، ج 2، ص 125
[11]. المغازى، ج 1، ص 8
[12]. السيرة النبويه، ج 4، ص 409؛ السيرةالحلبيه، ج 3، ص 85


صفحه 452

به شهيدان برجسته‌اى چون سعدبن مُعاذ، حنظله غسيل الملائكه، خُزيمة بن ثابت و عاصم بن ثابت تأكيد مى‌كردند و خزرجيان 4 تن از قاريان خزرجى و برجسته قرآن چون ابىّ بن كعب، معاذبن جبل، زيد بن ثابت و ابوزيد را از خود مى‌دانستند و اين بحث باز به مشاجره آنها انجاميد.[1]بنابه گزارشهاى ديگرى پس از قتل كعب بن اشرف نضيرى به دست اوسيان،[2]مردانى از خزرج در رقابت با آنان، سلّام بن ابى‌الحُقَيق نضيرى از مخالفان برجسته پيامبر را كشتند.[3]
مخالفان اوسى يا خزرجى پيامبر:
در برخى از آيات مدنى قرآن كريم، مسلمانان از برقرارى روابط دوستانه با يهوديان و كافران نهى شده‌اند. با توجه به اينكه چنين آياتى در سالهاى نخست هجرت پيامبر نازل شده كه قلمرو حكومت نبوى محدود به شهر مدينه بود و نيز با توجه به شأن نزولهاى نقل شده ذيل هر يك از اين آيات به دست مى‌آيد كه چنين آياتى ناظر به يهوديان و كافران مدينه است، به ويژه يهوديان بنى‌نضير و بنى‌قريظه و كفار اوسى، زيرا از كافران خزرجى كمتر سخنى گزارش شده و بنى‌قينقاع نيز به عنوان يك قبيله متحد با خزرج به سبب تبعيد زود هنگام آنها (در سال دوم هجرى) كمتر مجال فعاليت پيدا كردند، گرچه تنى از آنها به ظاهر اسلام آوردند و در شمار منافقان درآمدند[4]، در نتيجه هرچند چنين آياتى خطاب به همه مؤمنان است؛ اما بيشتر به مؤمنان اوسى توجه دارد و آنان را از روابط دوستانه با اوسيان كافر و همپيمانان يهودى پيشين خود باز مى‌دارد[5]:«لا يَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الكفِرينَ‌ اولِياءَ مِن دونِ المُؤمِنِينَ ومَن يَفعَل ذلِكَ فَلَيسَ مِنَ اللَّهِ فى شَى‌ءٍ الّا ان تَتَّقوا مِنهُم تُقةً ويُحَذّرُكُمُ اللَّهُ نَفسَهُ‌والَى اللَّهِ المَصيرمؤمنان نبايد كافران را- به جاى مؤمنان- به دوستى بگيرند و هركه چنين كند، در هيچ چيز او رااز دوستى خدا بهره‌اى‌نيست،[1]. سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 487؛ تاريخدمشق، ج 16، ص 368- 369
[2]. المغازى، ج 1، ص 189- 190
[3]. السيرة النبويه، ج 3، ص 273- 274،تاريخ طبرى، ج 2، ص 56
[4]. سيرة النبى صلى الله عليه و آله، ج 2،ص 370
[5]. المغازى، ج 1، ص 189- 190


صفحه 453

مگر اينكه از آنان به نوعى تقيه كنيد و خداوند شما را از عقوبت‌خود مى‌ترساند، و بازگشت همه به سوى خداست». (آل عمران/ 3، 28)
به روايت ابن‌عباس اين آيه درباره كافران اوسى نازل شده است كه به پيامبر ايمان نياورده‌اند.[1]
آيه 57 مائده/ 5 نيز درباره تنى چند از اوسيان نازل شده و اشاره به كفّار اوس و همپيمانان يهودى آنان دارد[2]:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا الَّذينَ اتَّخَذوا دينَكُم هُزُوًا ولَعِبًا مِنَ الَّذينَ اوتوا الكِتبَ مِن قَبلِكُم والكُفّارَ اولِياءَ واتَّقُوا اللَّهَ ان كُنتُم مُؤمِنين‌اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد كسانى را كه دين شما را به مسخره و بازى مى‌گيرند از آنان كه پيش از شما به آنها كتاب داده شده و نيز كافران را دوست مگيريد و اگر ايمان داريد از خدا پروا كنيد».
آيه 118 آل‌عمران/ 3 نيز به كافران (اوسى) اشاره دارد[3]:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا بِطانَةً مِن دونِكُم لا يَألونَكُم خَبالًا وَدّوا ما عَنِتُّم قَد بَدَتِ البَغضاءُ مِن افوهِهِم وما تُخفى صُدورُهُم اكبَرُ قَد بَيَّنّا لَكُمُ الأيتِ ان كُنتُم تَعقِلون‌اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از غير خودتان دوست همدل و همراز مگيريد كه در كار شما از هيچ تباهى فروگذار نكنند ...».
مخالفان اوسى يا خزرجى پيامبر افزون بر كافرانِ ايشان شامل گروههاى ديگرى نيز مى‌شد؛ از جمله برخى مسلمانانِ اوسى و خزرجى كه به جهت برخى مخالفتها و اقدامها به نفاق متهم شده بودند. چنين افرادى .... عمدتاً ميانسال و كهنسال بودند.[4]در بررسى آمارى نامهايى كه ابن اسحاق در اين زمينه بر شمرده است‌[5]بيش از 75% آنان اوسى‌اند و از ميان تيره‌هاى اوسى بنى عمرو بن عوف بيشترين منافقان را در خود جا داده‌اند (60% منافقان اوسى).[1]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 309؛ اسبابالنزول، ص 88؛ زادالمسير، ج 1، ص 371
[2]. جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 391؛ اسبابالنزول، ص 391؛ مجمع البيان، ج 3، ص 328
[3]. جامع البيان، مج 3، ج 4، ص 80؛ اسبابالنزول، ص 102؛ مجمع البيان، ج 2، ص 820
[4]. السيرة النبويه، ج 2، ص 519- 529
[5]. همان، ص 519- 527


صفحه 454

برجسته‌ترين و نخستين منافقان اهل مدينه خزرجى بودند. پديده نفاق در آغاز حكومت نبوى در ميان خزرجيان برجسته‌تر بود؛ اما به مرور و به ويژه پس از تحكيم حكومت نبوى در سال پنجم و اسلام آوردن كفار اوسى، منافقان اوسى فعاليت بيشترى از خود نشان دادند و در شأن نزولها هم انعكاس بيشترى يافتند و اوج اين امر را مى‌توان در حوادث سال نهم هجرى از جمله غزوه تبوك دريافت. البته برخى آيات نازل شده بعدى نشان مى‌دهد برخى منافقان توبه كردند[1]:«و عَلَى الثَّلثَةِ الَّذينَ خُلّفوا حَتّى‌ اذا ضاقَت‌ عَلَيهِمُ الارضُ بِما رَحُبَت وضاقَت عَلَيهِم انفُسُهُم وظَنّوا ان لا مَلجَا مِنَ اللَّهِ الّا الَيهِ ثُمَّ تابَ عَلَيهِم لِيَتوبوا انَّ اللَّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحيم».(توبه/ 9، 118)
1. منافقان خزرجى: منافقان خزرجى (كمتر از 25% منافقان) تا حدودى در دو دسته قابل تفكيك‌اند: حدود نيمى از آنها از بنى‌نجارند كه كمتر در منابع انعكاس يافته‌اند و تنها گفته شده: در جلسه‌اى تنى چند از مؤمنان، آنها را از مسجد پيامبر بيرون كرده‌اند.[2]نيم ديگر عبدالله بن ابىّ و اطرافيان او هستند. عبدالله بن ابىّ در نبرد احد با 13 نيروها عقب نشست و با يهوديان بنى‌قينقاع ارتباط داشت‌[3]:«و اذا لَقُوا الَّذينَ ءامَنوا قالوا ءامَنّا واذا خَلَوا الى‌ شَيطينِهِم قالوا انّا مَعَكُم انَّما نَحنُ مُستَهزِءون‌و چون با كسانى كه ايمان آورده‌اند برخورد كنند مى‌گويند: ايمان آورديم و چون با ديوسيرتان خود تنها شوند گويند: ما با شماييم. تنها (آنها را) ريشخند مى‌كنيم». (بقره/ 2، 14) او در غزوه‌هاى بنى‌قينقاع و بنى‌نضير با وعده يارى خود و پيروانش به يهوديان، آنان را به مقاومت واداشت‌[4]:«الَم تَرَ الَى الَّذينَ نافَقوا يَقولونَ لِاخونِهِمُ الَّذينَ كَفَروا مِن اهلِ الكِتبِ‌ لَن اخرِجتُم لَنَخرُجَنَّ مَعَكُم ولا نُطيعُ فيكُم احَدًا ابَدًا وان قوتِلتُم لَنَنصُرَنَّكُم واللَّهُ يَشهَدُ انَّهُم لَكذِبون».(حشر/ 59، 11) در اين آيات خداوند وعده‌هاى آنها را دروغ مى‌شمارد.
وى در نبرد بنى مصطلق به درگيرى مهاجر و انصار دامن زد[5]و بنا به گزارشها از عمده‌[1]. جامع‌البيان، مج 7، ج 11، ص 30؛التبيان، ج 5، ص 216؛ زادالمسير، ج 1، ص 26
[2]. زادالمسير، ج 1، ص 26
[3]. جامع‌البيان، مج 1، ج 1، ص 188؛ تفسيرقرطبى، ج 1، ص 114
[4]. المغازى، ج 1، ص 273؛ تاريخ طبرى، ج2، ص 224
[5]. الاغانى، ج 4، ص 164


صفحه 455

كسانى بود كه در حادثه افك عايشه را متهم كرد[1]:«انَّ الَّذينَ جاءو بِالافكِ عُصبَةٌ مِنكُم ... والَّذى تَوَلّى‌ كِبرَهُ مِنهُم لَهُ عَذابٌ عَظيم‌كسانى كه آن دروغ بزرگ را آوردند گروهى همدست از شمايند ... و آنكه سهم بزرگ‌تر آن دروغ را پذيرفت عذابى بزرگ دارد».
(نور/ 24، 11) (ظ عبدالله بن ابىّ)
2. منافقان اوسى: بخشى از اوسيان (از تيره بنى‌حارثه) در جنگ خندق* وعده پيروزى پيامبر را فريب دانسته، صحنه نبرد را به بهانه دفاع از خانه‌هاى خود رها كردند[2]:
«و اذ يَقولُ المُنفِقونَ والَّذينَ فى قُلوبِهِم مَرَضٌ ما وعَدَنَا اللَّهُ و رَسولُهُ الّا غُرُورا* و اذ قالَت طَافَةٌ مِنهُم ياهلَ يَثرِبَ لا مُقامَ لَكُم فارجِعوا ويَستَذِنُ فَريقٌ مِنهُمُ النَّبىَّ يَقولونَ انَّ بُيوتَنا عَورَةٌ وما هِىَ بِعَورَةٍ ان يُريدونَ الّا فِرارا».(احزاب/ 33، 12- 13)
به گزارش ابن عساكر در سال نهم پديده نفاق تشديد شده بود.[3]منافقان اوسى در اين سال به رغم دارايى و توانايى از درخواست پيامبر مبنى بر شركت در غزوه تبوك سر باز زده، خود را رسوا ساختند. برخى اوسيان در محله بنى‌عبدالاشهل (راتج) در خانه‌اى گرد آمدند و ديگران را از شركت در غزوه تبوك* باز مى‌داشتند كه به فرمان پيامبر خانه مورد نظر سوزانيده شد.[4]برخى ديگر از اوسيان نيز در محلّه بنى عمرو بن عوف چنين كردند.[5]
پيامبر در اين نبرد از مردم كمك مالى خواسته بود. تنى چند از اوسيانِ مخالف با اين امر به كسانى كه كمك فراوانى مى‌كردند تهمت ريا مى‌زدند و كسانى را كه كمكهايشان ناچيز بود تحقير مى‌كردند[6]:«الَّذينَ يَلمِزونَ المُطَّوّعينَ مِنَ المُؤمِنينَ فِى الصَّدَقتِ والَّذينَ‌[1]. التبيان، ج 7، ص 415؛ اسباب النزول، ص268؛ مجمع البيان، ج 7، ص 205
[2]. جامع‌البيان، مج 11، ج 21، ص 162-165؛ التبيان، ج 8، ص 323؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 575- 579
[3]. تاريخ دمشق، ج 2، ص 28
[4]. السيرة النبويه، ج 4، ص 517
[5]. همان، ص 524- 525
[6]. مجمع البيان، ج 5، ص 84


صفحه 456

لا يَجِدونَ الّا جُهدَهُم فَيَسخَرونَ مِنهُم سَخِرَ اللَّهُ مِنهُم ولَهُم عَذابٌ اليم‌كسانى كه درباره صدقه‌ها، از بخشندگان مؤمن عيب مى‌گيرند و كسانى را كه جز به اندازه توان و تلاش خويش بيشتر نيابند مسخره مى‌كنند ...». (توبه/ 9، 79)
نيمه دوم سوره توبه به ويژه آيات 38 به بعد بيانگر عتاب الهى به منافقان و رسواكننده منويات منافقان است و آنان را به عذابى دردناك وعده مى‌دهد. در دو آيه اين سوره به نفاق اهل مدينه تصريح شده است:«ما كانَ لِاهلِ المَدينَةِ ومَن حَولَهُم مِنَ الاعرابِ ان يَتَخَلَّفوا عَن رَسولِ اللَّهِ ولا يَرغَبوا بِانفُسِهِم عَن نَفسِهِ ذلِكَ بِانَّهُم لا يُصيبُهُم ظَمَأٌ ولا نَصَبٌ ولا مَخمَصَةٌ فى سَبيلِ اللَّهِ ولا يَطَونَ مَوطِئًا يَغيظُ الكُفّارَ ولا يَنالونَ مِن عَدُوّ نَيلًا الّا كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صلِحٌ انَّ اللَّهَ لا يُضيعُ اجرَ المُحسِنين»(توبه/ 9، 120)،«و مِمَّن حَولَكُم مِنَ الاعرابِ مُنفِقونَ ومِن اهلِ المَدينَةِ مَرَدوا عَلَى النّفاقِ لا تَعلَمُهُم نَحنُ نَعلَمُهُم سَنُعَذّبُهُم مَرَّتَينِ ثُمَّ يُرَدّونَ الى‌ عَذابٍ عَظيم».(توبه/ 9، 101) در شأن نزولهاى نقل شده ذيل آيات مورد نظر به نام اعضايى از اوس و خزرج اشاره شده كه عمدتاً اوسى‌اند و در تبوك شركت نكرده‌اند.[1]
براساس گزارش آيات سوره توبه منافقان از اينكه در خانه‌هاى خود مانده و پيامبر را در تبوك همراهى نكرده‌اند راضى (آيات 87، 93) و از اين جهت شادمان‌اند. (آيه 81) آنان صدقه دهندگان (آيه 79)، پيامبر و آيات خداوند را به سخره مى‌گيرند و چون رسوا شوند مى‌گويند: در كار خود جدى نبوديم (آيه 65) و براى رفع تهمت از خود سوگند ياد مى‌كنند (آيات 42، 56) و چون پيامبر سخنانشان را مى‌پذيرد با زودباور خواندن او، وى را مى‌آزارند (آيه 61) و از رنج و درد پيامبر خوشحال و از شادمانى او آزرده حال‌اند.
(آيه 50) آنان در سپاه تبوك جاسوسانى دارند (آيه 47) و هرچند به رغم ميل خود انفاق مى‌كنند؛ اما انفاقشان پذيرفته نيست. (آيه 54) دارايى و فرزندانشان مايه عذاب آنها در دنياست. (آيات 55، 58) به خدا و آخرت ايمان ندارند. (آيات 43، 54، 63) نفاق مايه هلاك آنهاست (آيه 42) و به عذاب الهى گرفتار خواهند بود (آيه 68) و خداوند از گناهشان درنخواهد گذشت. (آيه 80) پس از بازگشت مجاهدان از تبوك با سوگند دادن تلاش مى‌كنند رضايت آنان را جلب كنند. (آيات 95- 96)
همه كسانى كه در محله اوسىِ بنى عمرو بن عوف و نزديك مسجد قبا مسجدى‌[1]. جامع‌البيان، مج 7، ج 11، ص 19، 87؛التبيان، ج 5، ص 290، 319؛ اسباب‌النزول، ص 213


صفحه 457

بنا كردند كه قرآن ضرارش ناميد اوسى بودند.[1]آنها مى‌خواستند اين مسجد را پايگاهى براى ياران يكى از دشمنان به روم گريخته پيامبر (ابوعامر*) و نيز پوششى براى فعاليتهاى خصمانه خود قرار دهند[2]كه پس از مراجعت پيامبر از غزوه تبوك در سال نهم و به فرمان ايشان سوزانيده شد[3]:«والَّذينَ اتَّخَذوا مَسجِدًا ضِرارًا وكُفرًا و تَفريقًا بَينَ المُؤمِنينَ‌ وارصادًا لِمَن حارَبَ اللَّهَ ورَسولَهُ مِن قَبلُ ولَيَحلِفُنَّ ان ارَدنا الَّا الحُسنى‌ واللَّهُ يَشهَدُ انَّهُم لَكذِبون‌آنان كه مسجدى گرفتند براى گزند رساندن و كفر ورزيدن و جدايى افكندن ميان مؤمنان و ساختن كمينگاهى براى كسانى كه با خدا و پيامبر او از پيش در جنگ بودند و هر آينه سوگند ياد مى‌كردند كه ما جز نيكى نخواستيم و خدا گواهى مى‌دهد كه آنان دروغگويند». (توبه/ 9، 107)
واژگان اوسى و خزرجى در قرآن:
در قرآن واژگانى به كار رفته است كه عالمان علم قرائت آن را به واژگان قبايل متعددى از جمله اوس و خزرج نسبت مى‌دهند؛ به عنوان نمونه واژه «لينَةٍ» در آيه 5 حشر/ 59 در گفتار اوسيان به مفهوم درخت خرماست‌[4]:«ما قَطَعتُم مِن لينَةٍ او تَرَكتُموها قامَةً عَلى‌ اصولِها فَبِاذنِ اللَّهِ و لِيُخزِىَ الفسِقين‌آنچه از درختان خرما ببريد يا به حال خود واگذاريد، همه با اذن خداست تا فاسقان خوار و رسوا شوند»»، بر اين اساس مشخص مى‌شود كه آيه در پاسخ آن دسته از انصاريانى است كه بريدن درختان خرماى يهوديان بنى‌نضير را نامطلوب دانستند، زيرا اين اوسيان بودند كه از نظر تاريخى همپيمان و همراه با بنى‌نضير بوده‌اند[5]و از قطع درختان بنى‌نضير بيشتر تحت تأثير قرار مى‌گرفتند.
خداوند در آيه 11 جمعه/ 62 نيز گزارش مى‌دهد كه مسلمانان نماز جمعه را رها كردند و به سوى كاروان تجارى شتافتند تا داد و ستد كنند و براى بيان مفهوم رفتن به جاى واژه‌[1]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 415؛ الدرر،ج 1، ص 257- 258
[2]. انساب الاشراف، ج 1، ص 335؛ اسبابالنزول، ص 214
[3]. التبيان، ج 5، ص 297؛ اسباب النزول، ص214
[4]. الاتقان، ج 2، ص 390
[5]. الاغانى، ج 14، ص 110


صفحه 458

«ذهبوا» از واژه‌«انفَضّوا»استفاده مى‌كند كه در لغت خزرجيان بدين معنا كاربرد دارد[1]:
«و اذا رَاوا تِجرَةً او لَهوًا انفَضّوا الَيها و تَرَكوكَ قامًا قُل ما عِندَ اللَّهِ خَيرٌ مِنَ اللَّهوِ و مِنَ التّجرَةِ واللَّهُ خَيرُ الرّازِقين»،از اين رو مى‌توان گفت كه بسيارى از كسانى كه خطبه پيامبر را در نماز جمعه رها كرده، به تجارت پرداختند خزرجى بوده‌اند، به ويژه آنكه اساساً مسجد پيامبر در ميان تيره‌هاى خزرجى بنا شده بود.
ذيل آيه 104 بقره/ 2 نيز آمده است كه بوميان زمانى كه مى‌خواستند از پيامبر بخواهند به آنان نظر كند تا سخنانش را بهتر بشنوند از واژه‌«راعِنا»استفاده مى‌كردند. مفهوم عربى چنين واژه‌اى موجب استهزاى مسلمانان و رنجش خاطر پيامبر مى‌شد. زيرا واژه «راعنا» در زبان يهودى تركيبى از دو واژه «راع» و «نا»[2]و به معناى «ما را احمق گردان» است، از اين‌رو در آيات از كاربرد اين واژه نهى شده است‌[3]:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَقولوا رعِنا وقولوا انظُرنا ...»(بقره/ 2، 104)،«مِنَ الَّذينَ هادوا يُحَرّفونَ الكَلِمَ عَن مَواضِعِهِ و يَقولونَ سَمِعنا و عَصَينا و اسمَع غَيرَ مُسمَعٍ و رعِنا ...».(نساء/ 4، 46)
منابع‌
الاتقان فى علوم القرآن؛ اخبار مكة و ما جاء فيها من‌الآثار؛ اسباب النزول، واحدى؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ اطلس تاريخ اسلام؛ الاغانى؛ انساب الاشراف؛ البدء و التاريخ؛ البداية و النهايه؛ تاريخ ابن خلدون؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ الخميس؛ تاريخ عرب قبل از اسلام؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التعريف و الاعلام؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى حاتم؛ التيجان فى ملوك حمير؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ جمهرة النسب؛ دراسات تاريخية من القرآن الكريم؛ الدرر فى اختصار المغازى و السير؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سنى ملوك الارض و الانبياء؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرةالحلبيه؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ سيرة النبى صلى الله عليه و آله؛ صبح الاعشى فى صناعة الانشاء؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الطبقات الكبرى؛ عيون الاثر فى فنون المغازى؛[1]. الاتقان، ج 2، ص 390
[2]. واژه‌هاى دخيل، ص 214
[3]. التبيان، ج 1، ص 388؛ الدرالمنثور، ج1، ص 252؛ لباب‌النقول، ص 24