شريك مىديدند، بىترديد نقشى از آن بر پيشانى جمل پديد مىآوردند.[1]
2. شركت در مباهله و دعوت به دين حق: در سال دهم هجرى گروهى از مسيحيان نجران- كه شمارشان به 60 تن مىرسيد- به مدينه آمدند و پس از گفت و گوهاى طولانى با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله همچنان بر درستى آموزههاى مسيحى (همچون الوهيت حضرت عيسى عليه السلام) اصرار ورزيدند.[2]سرانجام آيه معروف مباهله* به اين گفت و گوها پايان داد و راه ديگرى فرا روى مسيحيان نهاد:«فَمَن حاجَّكَ فيهِ مِن بَعدِ ما جاءَكَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ ابناءَنا وابناءَكُم و نِساءَنا و نِساءَكُم وانفُسَنا وانفُسَكُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَتَ اللَّهِ عَلَى الكذِبين».(آلعمران/ 3، 61) پيام آيه براى عالمان مسيحى- با توجّه به آگاهيشان از تاريخ انبيا- اين بود كه دو گروه با تضرّع خداى خود را بخوانند و از او بخواهند تا دروغگويان را به لعن و عذاب خويش گرفتار سازد. فرداى آن روز پيامبر خدا در حالى كه دست حسن* را به كف و حسين* را در آغوش گرفته بود و على* و فاطمه*- صلوات الله عليهم اجمعين- او را همراهى مىكردند، قدم به ميدان مباهله نهاد و رعب و هراسى بر دل مسيحيان افكند. اسقف نجران با ديدن اين صحنه به ياران خود گفت:
چهرههايى را مىبينم كه اگر از خدا بخواهند كوهى را از ميان بردارد، چنان خواهد كرد.[3]بدين ترتيب، مسيحيان از مباهله سر باز زده، به پرداختن جزيه تن دادند. درباره اين آيه و رويداد پس از نزول آن نكاتى درخور توجه است:
الف.برخى، عناوين به كار رفته در آيه را بىارتباط با اهل بيت مىشمارند و در اين مسئله، راويان اهل سنت را به پيروى كوركورانه از شيعيان متهم مىسازند.[4]برخى ديگر پا را فراتر نهاده و بىمهابا اعلام مىكنند كه در صحاح سته و مسند و مُوطّأ خبرى از اين احاديث نيست.[5]اين در حالى است كه به نقل بسيارى از محدّثان بزرگ اهل سنت، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از نزول آيه مباهله، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام را نزد خود خواند[1]. فاطمة الزهراء عليها السلام، ص 18
[2]. التفسير الكبير، ج 7، ص 165- 166
[3]. الكشاف، ج 1، ص 368- 369؛مجمعالبيان، ج 2، ص 762؛ التفسير الكبير، ج 8، ص 85
[4]. تفسير المنار، ج 3، ص 322
[5]. جامعالبيان، مج 3، ج 3، ص 409
و همچون موارد مشابه ديگر جمله«اللهم هؤلا أهلي»[1]را به يادگار گذاشت. آوازه اين شأن نزول به گونهاى است كه سعد بن ابى وقاص در پاسخ اين پرسش معاويه كه چرا از ناسزاگويى به ابو تراب خود دارى مىكنى؟ بر سه ويژگى آن حضرت تأكيد مىورزد و يكى از آنها را منزلتى مىداند كه آيه مباهله براى ايشان به ارمغان آورده است[2]، بر همين اساس، بسيارى از مفسران بزرگ اهل سنت، آيه مزبور را دليل بر نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز قوىترين دليل بر فضيلت اهل بيت آن حضرت دانستهاند.
ب.با كنار هم نهادن آيه مباهله و رواياتى كه به تفسير آن پرداخته است چنين به دست مىآيد كه اولًا امام حسن و امام حسين عليهم السلام پسران رسول خدايند و بر خلاف پندار دوران جاهليت نوادگان دخترى را نيز مىتوان فرزند به شمار آورد.[3]ثانياً فاطمه زهرا عليها السلام سرآمد همه زنانى است كه به گونهاى به پيامبر منسوباند.[4]ثالثاً مقصود از«انفُسَنا»نه خود پيامبر، بلكه على بن ابى طالب عليه السلام است، زيرا آدمى همواره ديگرى را به كارى فرا مىخواند و دعوت از خود تعبير پسنديدهاى نيست.[5]از آيه مباهله مىتوان نتيجه گرفت كه على عليه السلام پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله سرآمد همه مردمان است و همچون ايشان بر پيامبران پيشين برترى دارد[6]، چنانكه در كلامى منسوب به امام رضا عليه السلام به آن اشاره شده است.[7]اين برداشت هرچند از ديدگاه برخى نادرست مىنمايد[8]؛ اما به هر حال، منزلتى كه تعبير«انفُسنَا»به بار مىآورد انكار ناشدنى است و با احاديثى چون«انَّ عليّاً منّي و انا منه»[9]نيز تأييد مىگردد.
ج.فراخوانى نزديكترين كسان پيامبر براى مباهله نه تنها بيانگر اطمينان[1]. مسند احمد، ج 1، ص 301- 302؛ صحيحمسلم، سنوسى ج 8، ص 230؛ سنن الترمذى، ج 4، ص 293
[2]. صحيح مسلم، سنوسى، ج 8، ص 228- 230؛تاريخ دمشق، ج 42، ص 111- 112
[3]. التفسير الكبير، ج 8، ص 86
[4]. مجمع البيان، ج 2، ص 763- 764؛الميزان، ج 3، ص 225
[5]. سلسله مؤلفات، ج 2، ص 38، «الفصولالمختاره»؛ التفسير الكبير، ج 8، ص 86؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 764
[6]. التفسير الكبير، ج 8، ص 86
[7]. سلسله مؤلفات، ج 2، ص 38، «الفصولالمختاره»
[8]. التفسير الكبير، ج 8، ص 86- 87
[9]. مسند احمد، ج 6، ص 489؛ سنن الترمذى،ج 5، ص 296؛ المستدرك، ج 3، ص 119
رسول خدا صلى الله عليه و آله به حقانيت خويش، بلكه همچنين نشان آن است كه همه افراد اهل بيت در دعوت به دين حق و مباهله بر سر آن، شريكاند.[1]
3. ولايت و رهبرى: قرآن كريم واليان امر را كنار پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داده و با يك فرمان مؤمنان را به اطاعت از پيامبر و اطاعت از آنان فراخوانده است:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اطيعُوا اللَّهَ واطيعُوا الرَّسولَ و اولِى الامرِ مِنكُم».(نساء/ 4، 59) رسول خدا صلى الله عليه و آله افزون بر دريافت و ابلاغ وحى، دست كم دو وظيفه مهم ديگر بر عهده داشت: تبيين آموزههاى وحيانى، و فرمانروايى و حكومت. بىشك اطاعت از خدا با وظيفه نخست (دريافت و ابلاغ وحى) پيوند مىخورد و اطاعت از رسول در دو قلمرو ديگر (تبيين و حكم) قابل تصور است. نكته درخور توجه، آن است كه از كنار هم آمدن «الرَسول» و«اولِى الامر»و بسنده شدن به يك«اطيعُوا»براى هر دو مىتوان دريافت كه اولواالامر*، صرف نظر از دريافت و ابلاغ وحى، با پيامبر صلى الله عليه و آله همسان و برابرند و بر همگان واجب است كه تبيين معارف الهى را از آنان بجويند و نيز امر حكومت بر جامعه اسلامى را بدانان بسپارند.[2]از سوى ديگر، اين اطاعت به دليل آنكه قيد و شرطى را به همراه ندارد، اطاعتى همه جانبه و بىچون و چراست، و اين مطلب جز با عصمت رسول و اولوا الامر سازگار نيست، زيرا سرسپردگى بدين صورت تنها در برابر كسى سزاست كه از كجانديشى و كجروى مصون است و در گفتار و رفتار، مردم را جز به آنچه رضاى خداست نمىخواند.[3]برخى از مفسران اهل سنت دلالت آيه بر عصمت را مىپذيرند؛ ولى اولوا الامر را به نخبگان امت تفسير مىكنند[4]، در حالى كه در منابع معتبر آنان آمده است كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله جانشينان خود را- با به كارگيرى تعابيرى چون خليفه، والى و امير- 12 تن شمرده و همه آنان را از قريش (طايفه بنىهاشم)[5]دانسته است. اين خود نشان آن است كه عنوان اولى الامر فقط بر امامان دوازدهگانه شيعه منطبق است و شامل[1]. الميزان، ج 3، ص 224- 227
[2]. همان، ج 4، ص 388
[3]. الميزان، ج 4، ص 389، 391؛ كشفالمراد، ص 493
[4]. التفسير الكبير، ج 10، ص 144
[5]. ينابيع الموده، ج 1، ص 341، 351؛احقاق الحق، ج 13، ص 1، 74
خلفاى ديگر نمىشود.
4. اطعام و ايثار: بر پايه احاديثى كه در منابع شيعه و سنى آمده است[1]اميرمؤمنان و فاطمه زهرا عليهما السلام به همراه فضّه با نذر سه روز روزه شفاى حسن و حسين عليهما السلام را از خدا طلبيدند و پس از اندكى خواسته خود را برآورده ديدند. به شكرانه اين بهبودى، هر 5 تن لب از طعام فرو بستند و در روزگارى كه گويا خشك سالى و قحطى سفره اهلبيت را خالىتر از هميشه ساخته بود،[2]روز را به شب رساندند. در آن زمان فاطمه زهرا عليها السلام براى همسايه يهودى كارى را (ريسيدن پشم) به انجام مىرساند كه اجرت آن، سه پيمانه جو بود و مىتوانست به كارِ افطار آيد؛ هر شب يك پيمانه و هر پيمانه 5 قرص نان؛ اما تقدير و آزمون الهى سرنوشت ديگرى را رقم زد. هنوز لقمهاى از گلويى فرونرفته بود كه مسكينى آمد و طعامى طلبيد و درگشاده دستى هر 5 تن را با يكديگر برابر ديد. روز بعد يتيمى از راه رسيد و روز سوم اسيرى كه هر كدام 5 قرض نان را به همراه بردند و سفره اهل بيت را خالى و ايثارشان را پُر آوازه ساختند:«و يُؤثِرونَ عَلى انفُسِهِم ولَو كانَ بِهِم خَصاصَةٌ».
(حشر/ 59، 9)[3]سرانجام، جبرئيل از سوى خداوند چنين هديه آورد:«و يُطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبّهِ مِسكينًا و يَتيمًا و اسيرا»(انسان/ 76، 8) و از انگيزه اين اطعام و بىاعتنايى اهلبيت به پاداش و ستايش مردمان چنين خبر داد[4]:«انَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنكُم جَزاءً ولا شُكورا».(انسان/ 76، 9)
برخى گفتهاند: سوره هل اتى مكى است[5]و ازدواج على و فاطمه و تولد حسن و حسين عليهم السلام در مدينه روى داده است، از اين رو نمىتوان انطباق آيات ياد شده را بر اهل بيت عليهم السلام پذيرفت؛ ولى همانگونه كه بسيارى از دانشمندان اهل سنت تأكيد كردهاند در مكى يا مدنى بودن سوره هل اتى بين صاحب نظران اختلاف است[6]، افزون بر اينكه شمار كسانى كه همه سوره يا آيات ياد شده را مدنى مىدانند- حتى در ميان اهل سنت- بسيار[1]. الكشاف، ج 4، ص 670؛ روحالمعانى، مج16، ج 29، ص 269، 271
[2]. بحارالانوار، ج 35، ص 243
[3]. شواهد التنزيل، ج 2، ص 331
[4]. كشف الاسرار، ج 10، ص 321؛بحارالانوار، ج 35، ص 241
[5]. منهاج السنه، ج 2، ص 117
[6]. روح المعانى، مج 16، ج 29، ص 258
بيشتر از كسانى است كه مكى بودن آن را ترجيح دادهاند.[1]از سوى ديگر، چه بسيار است سورههايى كه مكى ناميده مىشود، در حالى كه برخى از آيات آنها- به اتفاق مفسران- در مدينه نازل شده است و به طور كلى، سورهاى كه اولين آياتش در مكه فرود آمده است، هر چند آيات ديگرى در مدينه به آن ضميمه شده باشد، مكّى نام مىگيرد.[2]گفتنى است كه در اين سوره هنگام اشاره به نعمتهاى بهشتى، سخن از حورالعين به ميان نيامده، بلكه به جاى آن گفته شده است:«و يَطوفُ عَلَيهِم وِلدنٌ مُخَلَّدونَ اذا رَايتَهُم حَسِبتَهُم لُؤلُؤًا مَنثورا».
(انسان/ 76، 19). سبب اين امر را مىتوان احترام و پاسداشت مقام سيده عالميان دانست.[3]
5. وساطت و شفاعت: قرآن كريم وسيله جويى همگان را در سير به سوى خدا امرى لازم دانسته است:«وابتَغوا الَيهِ الوَسيلَةَ».(مائده/ 5، 35) با توجه به اينكه مراد از وسيله اهل بيت[4]عليهم السلام و منظور از وسيلهجويى شفاعت* خواهى است آيه ياد شده بيانگر منزلت والاى اهل بيت عليهم السلام در مقام شفاعت و وساطت در پيشگاه خداوند است. در آيهاى ديگر با اشاره به لغزش حضرت آدم عليه السلام، از كلماتى سخن به ميان آمده است كه دريافت آنها به پذيرش توبه وى انجاميد:«فَتَلَقّى ءادَمُ مِن رَبّهِ كَلِمتٍ فَتابَ عَلَيهِ انَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرحيم».(بقره/ 2، 37) در تفسير اين «كلمات» عبارات گوناگونى آوردهاند[5]كه يكى از آنها استغاثهاى است كه در آيه زير بازگو شده است:«قالا رَبَّنا ظَلَمنا انفُسَنا وان لَم تَغفِر لَنا و تَرحَمنا لَنَكونَنَّ مِنَ الخسِرين»(اعراف/ 7، 23)[6]، با اين حال، رواياتى ديگر- كه مىتواند مكمّل احاديث دسته نخست به شمار آيد- بيانگر آن است كه حضرت آدم عليه السلام با ديدن نور خمسه طيّبه[7]يا مشاهده اسامى مباركشان بر لوح عرش[8]با منزلت والاى اهل بيت آشنا گرديد و آنان را واسطه بهرهمندى خويش از رحمت و مغفرت الهى قرار داد.[9]در منابع[1]. تفسيرالخازن، ج 4، ص 337؛ الغدير، ج3، ص 169- 171
[2]. بحارالانوار، ج 35، ص 256؛ الميزان، ج20، ص 131
[3]. روحالمعانى، مج 16، ج 29، ص 258؛الميزان، ج 20، ص 131
[4]. مناقب، ج 3، ص 92؛ بحارالانوار، ج 25،ص 23؛ البرهان، ج 2، ص 292
[5]. تفسير عياشى، ج 1، ص 41؛ الكافى، ج 8،ص 304- 305؛ التفسير الكبير، ج 3، ص 19
[6]. الكشاف، ج 1، ص 128- 129؛ تفسير بغوى،ج 1، ص 35
[7]. كنز الدقائق، ج 1، ص 376
[8]. تفسير عياشى، ج 1، ص 41
[9]. الخصال، ص 305؛ البرهان، ج 1، ص 193؛نورالثقلين، ج 1، ص 67
روايى اهل سنت نيز همين مضمون آمده و به نام 5 تن آل عبا تصريح شده است.[1]
6. رسوخ در علم: قرآن كريم گروهى را كه در علم و دانش گامهايى استوار برداشتهاند «راسخان* در علم» مىنامد و بر اساس برخى از تفاسير، بر آگاهى آنان از تأويل آيات الهى تأكيد مىورزد:«و ما يَعلَمُ تَأويلَهُ الَّا اللَّهُ والرّ سِخونَ فِى العِلمِ».
(آلعمران/ 3، 7) امامان معصوم عليهم السلام با اشاره به اين آيه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را «افضل الراسخين»[2]خوانده و درباره خود نيز فرمودهاند: «نحنالراسخون فيالعلم و نحن نعلم تأويله».[3]بر اساس اين تفسير، «واو» در «والراسخون» براى عطف است و نشان مىدهد كه افزون بر خداوند، گروهى از آدميان نيز از تأويل آيات متشابه آگاهاند. آن گونه كه برخى گفتهاند صحابه و تابعان به تفسير همه آيات الهى همّت گماشتند و از تفسير هيچ يك از آنها- به بهانه آنكه از متشابهات است و دانش آن را جز خدا نمىداند- دست فرو نگذاشتند. در همينباره ابن عباس مىگفت: من از كسانى هستم كه در علم راسخاند.[4]از سوى ديگر، بسيارى از دانشمندان اهل سنت اين تفسير را نمىپذيرند و با استينافى شمردن «واو»، واژههاى پس از آن را تشكيل دهنده جملهاى جديد مىدانند[5]:
«والرّ سِخونَ فِى العِلمِ يَقولونَ ءامَنّا بِهِ كُلٌّ مِن عِندِ رَبّنا».(آلعمران/ 3، 7) اين تفسير با ظاهر يكى از خطبههاى نهج البلاغه نيز تأييد مىگردد[6]؛ آنجا كه امام عليه السلام شنونده را از فرو رفتن در عرصه برخى از دانشها بيم مىدهد و توجه وى را به اين نكته فرا مىخواند كه چه سان خداوند گروهى را كه به عجز خود اعتراف مىكنند، ستوده و خوددارى از كنجكاويهاى بيهوده را «رسوخ در علم» ناميده است.[7]با اين همه، نزاع بر سر استينافى يا عاطفه بودن «واو» بى نتيجه و دلايل هر دو گروه قابل نقد است[8]، زيرا از يك سو شرط[1]. الدرالمنثور، ج 1، ص 147
[2]. تفسير عياشى، ج 1، ص 164؛ الكافى، ج1، ص 213؛ البرهان، ج 1، ص 597- 599
[3]. نهج البلاغه، خطبه 144؛ الكافى، ج 1،ص 213؛ نورالثقلين، ج 1، ص 315، 318
[4]. مجمعالبيان، ج 2، ص 701
[5]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 250؛التفسير الكبير، ج 7، ص 189- 190؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 355
[6]. بحارالانوار، ج 3، ص 257
[7]. نهج البلاغه، خطبه 91؛ تفسير عياشى، ج1، ص 163؛ البرهان، ج 1، ص 599
[8]. الميزان، ج 3، ص 50
اساسى اطلاع بر تأويل قرآن طهارت است:«لا يَمَسُّهُ الَّا المُطَهَّرون»(واقعه/ 56، 79)؛ نه رسوخ، زيرا قرآن برخى از اهل كتاب را راسخ در علم دانسته است، در حالى كه نمىتوان آنان را عالم به تاويل دانست. (نساء/ 4، 162) از سوى ديگر اهل بيت به شهادت آيه تطهير از هرگونه پليدى پاكيزهاند، پس بايد بر تأويل قرآن مطلع باشند و اگر مىبينيم در آيه بر رسوخ تكيه شده به جهت آن است كه رسوخ نتيجه طهارت است.
وظيفه مسلمانان در برابر اهل بيت عليهم السلام
قرآن كريم افزون بر شمردن فضايل اهل بيت، وظيفه عموم مسلمانان را در برابر آنان نيز تعيين كرده است. برخى از اين وظايف عبارت است از:
1. پرسش در امور دينى: خدا در قرآن كريم خطاب به مشركانى كه بشر (عادى)[1]بودن انبيا را بهانهاى براى انكار رسالتشان قرار دادند، مىفرمايد: اگر درباره پيامبران پيشين اطلاعى نداريد از اهل ذكر بپرسيد:«فَسَلوا اهلَ الذّكرِ ان كُنتُم لا تَعلَمون».(نحل/ 16، 43؛ انبيا/ 21، 7) با توجه به سياق آيه، مقصود از «ذكر» كتابهاى آسمانى و مراد از «اهل* ذكر» دانشمندان يهودى و مسيحى است كه از ويژگيهاى پيامبران پيشين باخبر بودند و مىتوانستند مشركان را از آنها آگاه سازند.[2]با اين همه، خطابهايى از اين دست در چارچوب رويدادى كه درباره آن نازل شده است، محصور نمىگردد و حكمى كلى و جهان شمول به دست مىدهد، براين اساس، هنگامى كه آيه ياد شده را بريده از شأن نزول آن در نظر مىگيريم، بيانگر حكمى عقلايى است كه نادانان را به پرسش از دانايان فرا مىخواند[3]، از اين رو پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله لزوم بهرهگيرى از دانش عالمان را به همين آيه مستند مىسازد.[4]از سوى ديگر، با توجه به اين نكته كه «ذكر» در قرآن كريم درباره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله (طلاق/ 65، 10- 11) و كتاب آسمانى ايشان (زخرف/ 43، 44) نيز به كار رفته است مىتوان «اهل الذكر» را با[1]. همان، ج 12، ص 257
[2]. جامع البيان، مج 8، ج 14، ص 145؛تفسير ابن كثير، ج 2، ص 591؛ الميزان، ج 12، ص 285
[3]. الميزان، ج 12، ص 285
[4]. الدرالمنثور، ج 5، ص 133
«اهل البيت» برابر انگاشت[1]، زيرا آنان نه تنها اهل و خاندان پيامبرند، بلكه به گواهى رواياتى چون حديث متواتر ثقلين در صدر همه قرآن شناسان (اهل القرآن) جاى دارند[2]، از همين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله در برخى از احاديث، اهل ذكر را بر «ائمه» منطبق مىسازد[3]و در سخنان امامان معصوم عليهم السلام تعبيراتى از اين دست فراوان به چشم مىخورد:«نحن أهل الذكر و نحن المسئولون».[4]گفتنى است كه برخى از دانشمندان شيعه توجيهات ديگرى از اين روايات ارائه دادهاند كه چندان استوار به نظر نمىآيد.[5]گروهى از مفسران اهل سنت نيز به راز نهفته در اين تعابير پى نبرده و اين پرسش را در انداختهاند كه چگونه مىتوان مشركانى را كه با پيامبر مخالفت مىورزند، به مراجعه به اهل بيت آن حضرت فرا خواند![6]برخى ديگر از آنان با اشاره به حديثى از امام باقر عليه السلام جمله«نحن أهل الذكر»را به معناى «ما مسلمانان اهل ذكريم» تأويل بردهاند! (هرچند در همانجا جايگاه علمى 6 امام نخست شيعيان را ستودهاند).[7]آنچه گذشت نادرستى اين پندارها را نمايانده، مقصود حقيقى احاديث ياد شده را آشكار مىسازد.
2. دوستى و مودّت: آيه 23 شورى/ 42 به مزد رسالت پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله اشاره كرده است:«قُل لا اسَلُكُم عَلَيهِ اجرًا الَّا المَوَدَّةَ فِى القُربى».درباره اين آيه نكات گوناگونى قابل طرح است:
2الف. متصل يا منقطع بودن استثنا:برخى از آيات قرآن بيانگر آن است كه پيامبران الهى براى رسالت خود مزدى از مردم نمىخواهند:«وما اسَلُكُم عَلَيهِ مِن اجرٍ ان اجرِىَ الّا عَلى رَبّ العلَمين».(شعراء/ 26، 109، 127، 145، 164، 180 و نيز ر. ك: انعام/ 6، 90؛ هود/ 11، 51؛ يوسف/ 12، 104؛ ص/ 38، 86) گروهى ديگر از آيات، امورى چون گام نهادن در راه خدا:«الّا مَن شاءَ ان يَتَّخِذَ الى رَبّهِ سَبيلا»(فرقان/ 25، 57) و[1]. الكافى، ج 1، ص 210- 211؛ تفسير فراتالكوفى، ص 235؛ البرهان، ج 3، ص 425
[2]. الميزان، ج 12، ص 285؛ ج 14، ص 257
[3]. الكافى، ج 1، ص 210؛ البرهان، ج 3، ص423
[4]. جامع البيان، مج 8، ج 14، ص 145؛الكافى، ج 1، ص 210- 211؛ البرهان، ج 3، ص 423، 429
[5]. الصافى، ج 3، ص 137
[6]. روح المعانى، مج 8، ج 14، ص 218
[7]. تفسير ابن كثير، ج 2، ص 591- 592