بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 60

گزارش نشده، جز آن كه برخى احتمال داده‌اند او نيز در جريان اصلاحات با پادشاه همكارى داشته است.[1]برخى نيز ارميا را فرزند همان حلقياى كاهن دانسته‌اند كه اسفار تورات را يافته و در اختيار يوشيا قرار داده است.[2]گفت و گوها و مناجات‌هاى ارميا با خداوند در آغاز دوره رسالتش به اين دوره مربوط مى‌شود كه در بخش‌هاى نخست سِفْر او گرد آمده است. جانشينان يوشيا با اعتماد به قدرت مصر در برابر خطر بُختُ* نُصَّر به‌سوى امپراتورى غربى گراييده و به شيوه كفرآميز و ستم‌گرانه شاهان پيش از يوشيا بازگشتند. فعّاليّت عمده ارميا در دوره اين پادشاهان تا تخريب اورشليم به دست بُختُ نُصَّر است.[3]او كه اخلاق مردم را فاسد و زمامداران را ستمگر و بى‌سياست و ملّت را در انحطاط مذهبى و ملّى و ضعف سياسى مى‌ديد، در هر مكان، از خانه خدا تا كوچه و بازار و به هر وسيله و بيان ممكن به اندرز مردم پرداخته، از هجوم بُختُ نُصَّر و تخريب اورشليم خبر مى‌داد تا آن كه تصوّر مزدورى بابل* و خيانت به ميهن درباره او پديد آمده و از سوى كاهنان، اميران و پيامبران دروغين، مورد آزار فراوان قرار گرفت و تا مرز كشته شدن پيش رفت.[4]او پادشاه و بزرگان يهود و عموم مردم را به دليل نقض احكام روز شنبه و پرستش رب النّوع خورشيد و گناهان ديگر توبيخ مى‌كرد.
پيامبران دروغين از روى فريب در برابر انذارهاى او، مردم را به اميدهاى نابجا مژده داده، نعمت و آسايش را براى يهوديان در آينده نزديك پيش‌بينى مى‌كردند؛ ازاين‌روى ارميا، به پيامبر شرّ لقب يافته بود و مردم از او بيزارى جسته، نفرينش مى‌كردند.[5]گريه و اندوه فراوان او بر قومش از وى پيامبرى گريان و اندوهناك به نمايش گذاشته است: «كاش كه سر من آب بود و چشمانم چشمه اشك، تا روز و شب بر كشتگان دختر قوم خود مى‌گريستم».[6]
در اين ميان، حمله نخست بُختُ نُصَّر و اسارت بزرگان يهود به همراه پادشاهان‌[1]. قاموس الكتاب المقدس، ص 40- 41
[2]. الله والانبياء فى التوراه، ص 526
[3]. دايرةالمعارف، بستانى، ج 3، ص 223-226
[4]. تاريخ تمدن، ج 1، ص 377
[5]. دايرةالمعارف، بستانى، ج 3، ص 224
[6]. كتاب مقدس، ارميا، 8: 23؛ تاريخ تمدن،ج 1، ص 377


صفحه 61

يهوياقيم نيز در اصلاح مردم، حاكمان و كاهنان بى تأثير بود تا آن كه مدّتى بعد در اثر استقلال خواهى صدقيا، پادشاه دست‌نشانده بابل و بى‌توجّهى او به اندرزهاى ارميا، بُختُ نُصَّر بار ديگر به اورشليم حمله برده، شهر را به آتش كشيد، و هيكل سليمان را تخريب كرد و انبوهى از يهوديان را به اسيرى به بابل برد.[1](7- 586 ق. م.) ارميا به فرمان او از زندان كاخ صدقيا نجات يافت و با او به نيكى رفتار شد.[2]اندكى بعد، مردم باقى‌مانده در اورشليم با كشتن جدليا، شاه دست‌نشانده بُختُ نُصَّر بار ديگر بر بابل شوريده، به رغم مخالفت ارميا او را به اجبار با خود به مصر بردند.[3]سرنوشت او از اين دوره به بعد در هاله‌اى از ابهام است. برخى او را در مصر مدفون مى‌دانند و برخى ديگر از مرگ او در بابل خبر مى‌دهند. پاره‌اى گزارش‌ها نيز از سنگسار شدن وى به دست يهوديان مهاجر به مصر حكايت دارد. برخى از مسيحيان نيز به استناد عبارتى از رساله عبرانيان در عهد جديد،[4]به شهادت آن پيامبر اعتقاد دارند؛ در مقابل، عدّه‌اى ديگر او را هم‌چنان زنده پنداشته، بازگشت او را به اين جهان از بهشت برين باور دارند.[5]
پيام نبوى ارميا:
رسالت ارميا، پيام انتقام خدا از ملّتى گنه‌كار است. سخن خداوند در دوره غضب او بر بنى‌اسرائيل بر وى نازل مى‌شود تا چونان آتشى بر آنان شعله افكند. اين رسالت سنگين و آن مردم نافرمان از هر سو بر او فشار مى‌آورد؛ بدين سبب سفر او از مناجات‌هاى سوزناك و پرتلاطم با خداوند سرشار است.[6]او مردى تنها ميان مردمى نادان بود كه او را به درستى درنيافته بودند و به وى افترا مى‌بستند و ستم مى‌كردند و او جز خدا پناه ديگرى نداشت؛ ازاين‌روى در كتاب وى به احساس شديد مسؤوليّت در برابر خداوند و گوهر پيوند انسان با خدا برمى‌خوريم. پيام او، پيام معنويّت و عرفان است؛ عهد خدا را به مردم‌[1]. كتاب مقدس، دوم پادشاهان، 24- 25؛ دومتواريخ، 36
[2]. همان، ارميا، 39: 11- 14
[3]. همان، 43: 2- 5
[4]. همان، عبرانيان، 11: 37
[5]. دايرةالمعارف، بستانى، ج 3، ص 226-227
[6]. كتاب مقدس، دوم ارميا، 1- 5: 1- 20


صفحه 62

يادآور مى‌شود و بلاى قريب‌الوقوع را از روى عصيان و طغيان ملّت مى‌شمرد، نه آن كه حادثه‌اى تصادفى باشد. او از نگاه سطحى و ظاهرى به دين و آيين و بسنده كردن به اصلاحات ظاهرى پرهيز داده، به امتداد اصلاح و بازسازى دينى تا اعماق درون دعوت مى‌كند؛ چرا كه خدا فقط به قلب آدميان مى‌نگرد و فقط روزه انسانى پاك و قربانى دلى وارسته را مى‌پذيرد؛ پس دل‌ها را از شهوت گناهان تن بشوييد و او را خدمتى شايسته كنيد. ارميا، جريان دين و مذهب را از سطح قومى و قبيله‌اى به رابطه‌اى معنوى ميان همه انسان‌ها با خداى خويش، تعالى مى‌بخشد؛ پس چه بسا هيكل خداوند از ميان رفته، خراب شود و ملّت خدا كشته و اسير شوند و مملكت خدا سقوط كند؛ امّا باز بندگى انسان و ديانت او در برابر خداى خويش در هر حال محفوظ است. تصوّر نادرست امّت برگزيده خدا در اين رويكرد از هم فرو مى‌پاشد. ملّت خدا هر ملّتى است كه حريم او را پاس دارند.
آن‌چه او مى‌خواهد، اورشليم مستقل و مقتدر نيست؛ بلكه مردمى امين و خداخواه است؛ پس هر انسانى از هر نژاد و خون و رنگ و جنسيّتى با خداى خود رابطه‌اى ويژه دارد. اين نوع نگاه، زمينه ساز پيدايش عهد جديد است كه دل‌هاى آدميان در آن، واسطه ميان خدا و انسان قرار مى‌گيرد؛ ازاين‌رو مسيحيان او را مژده رسان ظهور عهد جديد به دست عيسى‌* مى‌دانند.[1]پيامبران پس از ارميا، مانند حزقيال و اشعياى دوم‌[2]و به ويژه زكريا نيز رويكرد نبوى او را دنبال كرده‌اند تا آن جا كه برخى مسيحيان، روح ارميا را در زكريا* جارى شمرده‌اند.[3]
ارميا در عهد عتيق:
در دوره ارميا، پيامبران دروغين بسيارى نيز حضور داشتند و اين سبب مى‌شد تا مردم در ادّعاى او با ديده ترديد بنگرند؛ امّا سرانجام متألّهان يهود در بازگشت از تبعيد بابل تصميم گرفتند او را از پيامبران الهى برشمرده و افزون بر سخنانش، تاريخ زندگى او را نيز[1]. قاموس‌الكتاب المقدس، ص 53- 54؛ تاريختمدن، ج 1، ص 369- 379
[2]. تاريخ تمدن، ج 1، ص 378- 379
[3]. دايرةالمعارف، بستانى، ج 3، ص 227


صفحه 63

در تورات به صورت پيامبرى الهى درج كنند.[1]كتاب ارميا يك بار به وسيله شاگردش باروك، تدوين يافته، در بيت ايل در حضور مردم بر همگان خوانده شد؛ ولى پادشاه يهوياقيم از آن سخنان ناخشنود شد و آن صحيفه را پاره پاره كرد؛ آن گاه او با هميارى باروك به نگارش دوباره آن پرداخت.[2]
سِفْر او شامل موضوعات ذيل است: مناجات‌هاى دوره آغاز رسالت، گفت و گوها و منازعاتش با كاهنان و بزرگان و پيامبران دروغين، درد دل و شكايت به خدا از سختى بار رسالت، اندرزها و پندهاى اخلاقى و پيام‌هاى معنوى، بيم دهى از نزول عذاب الهى و سقوط اورشليم، توبيخ و انتقاد شديد از مردم گنه‌كار اورشليم و فساد اخلاقى يهود و دعوتشان به توبه، دعوت به گوهر معنوى و اخلاقى دين در انجام مناسك و آداب مذهبى، دعوت به توحيد و انتقاد از آيين‌هاى شرك آلود اقوام همسايه، گريه واندوه بر سرانجام شوم اورشليم، نامه‌اى به تبعيديان بابل جهت تقويت روحيّه آن‌ها و سفارش ايشان به حفظ دين در آن محيط، برخى گزارش‌هاى مهمّ تاريخى از آن دوره، خبر از افول و نابودى همه اقوام و تمدّن‌هاى بزرگ، خبر از آينده‌اى روشن در پايان حوادث اسف بار جهان.
افزون بر سِفر ارميا، سِفر مراثى نيز در ترجمه يونانى، معروف به سبعين به او نسبت داده شده و مرثيه پنجم آن به دعاى ارميا نام گذارى شده است. اين سِفْر گرچه از ديرباز ميان متألّهان يهودى و مسيحى به ارميا منسوب بوده، وجود برخى سخنان ناسازگار با ديدگاه‌هاى ارميا سبب ترديد برخى معاصران در اين انتساب شده است. نامه ديگرى نيز از ارميا خطاب به اسيران يهودى بابل در پايان سفر باروك ثبت شده كه صحّت آن نيز مورد ترديد است و از مجموعه اپوكريفايى عهد عتيق به‌شمار مى‌رود. بخش‌هايى از سِفر مزامير[3]به اضافه برخى متون اپوكريفايى ديگر نيز به ارميا نسبت داده مى‌شود.[4]ديدگاه عهد عتيق درباره ارميا از نگاهى كلّى متأثّر از رويكرد كلامى يهود به خداوند با طبيعتى شبه بشرى و پديده نبوّت به مثابه واقعيّتى عادى و محسوس و شخصيّت پيامبران‌[1]. الكتاب المقدس، ص 1636- 1637
[2]. كتاب مقدس، ارميا، 36: 1- 32
[3]. دايرةالمعارف، بستانى، ج 3، ص 227
[4]. قاموس الكتاب المقدس، ص 55- 56؛ كتابمقدس، مراثى ارميا، 1- 5


صفحه 64

به صورت انسان‌هايى معمول با همه واكنش‌ها و افت و خيزهاى بشرى است كه به‌طور طبيعى، واكنش انتقادى متألّهان مسلمان را در پى داشته است.[1]
ارميا در منابع اسلامى:
منابع تاريخى و تفسيرى اسلامى از آن جا كه نام ارميا در قرآن به صراحت نيامده و حوادث زندگى او به تفصيل مورد توجّه قرار نگرفته، از گزارش‌هاى تورات و باورهاى يهوديان و مسيحيان درباره اين پيامبر، تأثير بسيارى پذيرفته‌اند. در اين ميان، نقش «وهب‌بن منبه» در ورود بخش گسترده‌اى از اسرائيليات درباره اين شخصيّت بنى‌اسرائيل نيز حائز اهميت است. در عين حال، انعكاس ديدگاه يهودى و مسيحى درباره اين پيامبر در منابع اسلامى به‌طور دقيق صورت نپذيرفته و در نتيجه، ابهام‌ها و تعارض‌هاى بسيارى درباره اين پيامبر پديد آورده است.[2]برخى او را همان عزير* پيامبر دانسته‌اند كه پس از مرگى 100 ساله دوباره زنده شد[3]و عدّه‌اى ديگر تحت تأثير وهب بن منبه، او را همان خضر* نبى معرّفى كرده‌[4]و از پيامبران پس از موسى شمرده‌اند كه در آيه 87 بقره/ 2 از آن‌ها ياد شده است‌[5]:«و لَقَد ءاتَينا موسَى الكِتبَ و قَفَّينا مِن بَعدِهِ بِالرُّسُلِ». در همين جهت، برخى ديگر از تفاسير، ذيل داستان ملاقات موسى با مردى حكيم در آيه 65 كهف/ 18، از ارميا ياد كرده‌اند[6]و در رواياتى ديگر از او در جايگاه پيامبر دوره پس از شهادت يحيى* بن زكريا نام برده شده است.[7]مفسّران بر اساس اين مجموعه روايات متعارض، داستان‌هاى متعدّدى از قرآن را بر او حمل كرده‌اند. در مقابل، برخى ديگر از مفسّران به اين قبيل روايات با ديده ترديد نگريسته‌[8]و دسته‌اى از آن‌ها را تضعيف سندى و محتوايى كرده و به‌[1]. الهدى الى دين‌المصطفى، ج 1، ص 154 (2)1 .EncycLopediaof IsLam ,VIV ,p .97.
[3]. تفسير عبدالرزاق، ج 1، ص 358؛ جامعالبيان، مج 3، ج 3، ص 41؛ مجمع البيان، ج 2، ص 639
[4]. جامع‌البيان، مج 3، ج 3، ص 41؛مجمع‌البيان، ج 2، ص 639؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 188
[5]. تاريخ دمشق، ج 8، ص 33؛ الدرالمنثور،ج 1، ص 86
[6]. زاد المسير، ج 5، ص 167
[7]. تاريخ دمشق، ج 64، ص 210؛ البدايةوالنهايه، ج 2، ص 26
[8]. الميزان، ج 2، ص 378


صفحه 65

اسراييلى بودن آن‌ها تصريح داشته‌اند.[1]
داستان ارميا با روايتى از حسن بصرى آغاز مى‌شود كه درباره زهد و پارسايى او است. وى در اين روايت، فرزند پادشاهى معرّفى شده كه به رغم اصرار پدر، از ازدواج پرهيز مى‌كرده و به كناره‌گيرى از مردم تمايل داشته است تا آن كه سرانجام وحى الهى بر او نازل شد.[2]ادامه داستان از زبان وهب است كه تشابه بسيارى با گزارش سفر ارميا دارد.
خداوند از انتخاب وى به نبوّت پيش از تولّدش و رسالت بزرگ او ياد مى‌كند و براى ارشاد و هدايت پادشاه و عموم بنى‌اسرائيل به سويشان روانه‌اش مى‌سازد. ارميا از ناتوانى خويش در انجام اين مسؤوليّت بزرگ به خدا شكوه مى‌برد و از او يارى مى‌خواهد.
خداوند از قدرت بى‌نهايت خويش و اراده بى‌تغيير خود و حمايت مدامش از ارميا و همراهى‌اش با او در انجام اين مسؤوليّت ياد مى‌كند و پس از گناهان و فساد اقشار گوناگون بنى‌اسرائيل از پادشاهان، كاهنان، عابدان و ... سخن گفته، سرانجام از عذاب سخت خويش با فرستادن پادشاهى ستمگر براى تخريب اورشليم خبر مى‌دهد. ارميا با شنيدن اين پيام، فرياد مى‌كشد و پيراهن پاره مى‌كند و خاكستر بر سر مى‌فكند و به سان روايت توراتى، به بدبختى خويش نفرين مى‌فرستد. خداوند بر حال وى تأسف خورده، به او دلدارى مى‌دهد كه عذاب خود را پيش از رضايت ارميا بر آنان فرو نفرستد تا آن كه مدّتى بعد بر گناهان و طغيان بنى‌اسرائيل افزوده، و بُخت نُصَّر به‌سوى اورشليم روانه مى‌شود. در همين هنگام، فرشته‌اى در لباس آدمى نزد ارميا آمده، از او درباره خانواده ناسپاس خويش كه پاسخ همه محبّت‌هايش را به دشمنى داده‌اند، شكايت مى‌برد. ارميا پس از دو بار سفارش به مدارا و نرمى، بار سوم كه از فساد و آلودگى اخلاقى آن خانواده باخبر مى‌شود، خشم آن شخص را از روى حق و عدل مى‌شمرد و بر آنان نفرين فرستاده، عذاب خداوند را برايشان مى‌خواهد. در همين آن، صاعقه‌اى بر بيت المقدس فرود مى‌آيد و آن را به آتش مى‌كشد و خداوند ارميا را از حقيقت ماجرا آگاه مى‌سازد. در اين هنگام، ارميا[1]. تفسير ابن كثير، ج 3، ص 27- 28؛قصص‌الانبياء، ابن‌كثير، ص 421؛ اسرائيليات والموضوعات، ص 234- 237
[2]. تاريخ دمشق، ج 8، ص 34


صفحه 66

ميان پرندگان آسمان به پرواز آمده؛ سپس ديگر حوادث هجوم بُختُ نُصَّر رخ مى‌دهد.[1]در روايتى ديگر از كعب، تفصيل بيش‌ترى از ماجراى سخنان ارميا با خدا و ابلاغ پيامش به مردم و زندانى شدن وى داده شده است كه شباهت بسيارى با گزارش‌هاى سِفْر ارميا دارد؛ سپس در روايتى ديگر از وهب به آزادى ارميا از زندان پادشاه يهود به دست بُختُ نُصَّر اشاره،[2]و جريان هجرت يهوديان به مصر نيز در برخى منابع نقل شده است.[3]در برخى روايات نيز از ملاقات ارميا با دانيال در زندان بُختُ نُصَّر در بابل به شيوه‌اى اعجازگونه ياد شده است.[4]برخى نيز ارميا را جزو اسيران يهود در بابل دانسته‌اند.[5]ماجراى گفت و گوى خدا با ارميا و ابلاغ پيام عذاب الهى بر بنى‌اسرائيل و ملاقات وى با بُختُ نُصَّر در منابع شيعى نيز به نقل از امام صادق عليه السلام حكايت شده است كه با گزارش تورات تقارب بسيارى دارد، جز آن كه در پايان، از ماجراى منسوب به عزير ياد شده است. ادامه داستان ارميا به چند ماجراى قرآنى ارتباط دارد:
1. ارميا و مرگ صد ساله: بنا به برخى روايات سنّى‌[6]و شيعه،[7]ارميا پس از خراب‌شدن بيت‌المقدّس يا هنگام بازگشت از مصر، با مقدارى آب وغذا به‌راه مى‌افتد و در گوشه‌اى بيرون شهر با نگاه به خرابه‌هاى آن از خود مى‌پرسد: چگونه خداوند اين شهر[8]يا اين جمع مردگان را پس از مرگ و نابودى دوباره برپا مى‌دارد:«او كالَّذى مَرَّ عَلى‌ قَريَةٍ و هِىَ خاوِيَةٌ عَلى‌ عُروشِها قالَ انّى‌ يُحيى هذِهِ اللَّهُ بَعدَ مَوتِها»(بقره/ 2، 259)، آن‌گاه خداوند او را 100 سال مى‌ميراند؛ سپس دوباره در دوره بازگشت بنى‌اسرائيل از تبعيد بابل و آبادى مجدّد اورشليم به حيات باز مى‌گرداند:«فَاماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَم‌[1]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 321؛ تاريخ دمشق،ج 8، ص 34- 41؛ قصص‌الانبياء، ابن‌كثير، ص 432- 436
[2]. قصص‌الانبياء، ابن كثير، ص 436- 438
[3]. قصص‌الانبياء، راوندى، ص 225؛ تاريخطبرى، ج 1، ص 316
[4]. الفرج بعد الشده، ج 1، ص 18؛ تاريخدمشق، ج 8، ص 32
[5]. البدء والتاريخ، ج 30، ص 115
[6]. المعارف، ص 48؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص188؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 29
[7]. تفسير قمى، ج 1، ص 117؛ تفسير عياشى،ج 1، ص 140- 141؛ وسائل‌الشيعه، ج 16، ص 142- 143
[8]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 317


صفحه 67

لَبِثتَ قالَ لَبِثتُ يَومًا او بَعضَ يَومٍ ...»(بقره/ 2، 259). در روايتى از وهب بن منبه پس از نقل ماجراى مذكور، براى ارميا حياتى طولانى قائل شده و او را هم‌چنان زنده شمرده‌اند.[1]صرف نظر از روايات درباره شخصيّت قرآنى ارميا، ميان مفسّران اختلاف نظر پديد آمده است. ازابن عباس، قتاده و برخى ديگر از مفسّران نخستين‌[2]و هم‌چنين در رواياتى از امام على عليه السلام‌[3]و امام صادق عليه السلام‌[4]نقل شده كه آيات مورد بحث، درباره عزير هستند. فيض كاشانى براى حلّ تعارض روايات، احتمال داده كه ماجراى مذكور به‌طور جداگانه درباره هر يك از عزير و ارميا اتّفاق افتاده است.[5]برخى نيز با استناد به سياق آيات كه درباره منكران رستاخيز است، آيه مزبور را مربوط به انسانى كافر و نه پيامبرى مؤمن شمرده‌اند.[6]
2. ارميا و فساد بنى‌اسرائيل: ماجراى حمله بُختُ نُصَّر در روايات اسلامى، به‌طور معمول ذيل آيه 4- 7 اسراء/ 17 نقل مى‌شود:«و قَضَينا الى‌ بَنى‌اسرءيلَ فِى الكِتبِ لَتُفسِدُنَّ فِى الارضِ مَرَّتَينِ ...* فَاذا جاءَ وَعدُ اولهُما بَعَثنا عَلَيكُم عِبادًا لَنا اولى بَأسٍ شَديدٍ ...* ... فَاذا جاءَ وَعدُ الأخِرَةِ لِيَسوءوا وُجوهَكُم ...».
در اين آيات، از دو دوره افساد بنى‌اسرائيل و دوبار انتقام الهى از آنان ياد شده است.
برخى، دوره نخست افساد را به زندانى ساختن ارميا و كشتن زكريا مربوط دانسته‌[7]و عدّه‌اى ديگر، دوره دوم را مربوط به حبس و شكنجه ارميا شمرده‌اند.[8]از سوى ديگر، در برخى روايات، از ماجراى حمله بُختُ نُصَّر پس از قتل يحيى‌بن زكريا خبر داده شده و آن حادثه را انتقام خداوند از قاتلان و رضايت‌دهندگان به مرگ يحيى عليه السلام شمرده‌اند.[9]هارون‌بن خارجه در روايتى از امام صادق عليه السلام به اين ماجرا اشاره كرده و هم‌چنين داستانى افسانه‌وار درباره ملاقات ارميا با بُختُ نُصَّر در كودكى و گرفتن امان نامه‌اى از او نقل كرده است كه اعتبار و صحّت آن روايت را مورد سؤال قرار مى‌دهد.[10]اين روايات ناسازگار با واقعيّات تاريخى سبب شده تا برخى مورّخان اسلامى از قبيل طبرى و ابن‌اثير آن‌ها را[1]. جامع‌البيان، مج 3، ج 3، ص 49؛ مج 9،ج 15، ص 50- 52؛ تاريخ طبرى، ج 1، ص 324
[2]. معانى القرآن، ج 1، ص 277- 278؛ مجمعالبيان، ج 2، ص 639؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 187
[3]. تفسير عياشى، ج 1، ص 141؛مجمع‌البيان، ج 2، ص 639؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 322
[4]. التبيان، ج 2، ص 320؛ روضةالواعظين، ص14؛ بحارالانوار، ج 7، ص 34
[5]. الصافى، ج 1، ص 292؛ كنزالدقائق، ج 2،ص 426
[6]. زادالمسير، ج 1، ص 292؛ تفسير بيضاوى،ج 1، ص 219؛ كنزالدقائق، ج 2، ص 426
[7]. الكشاف، ج 2، ص 649؛ جوامع الجامع، ج1، ص 744؛ غريب القرآن، ص 277
[8]. المعارف، ص 47
[9]. بحارالانوار، ج 14، ص 356
[10]. تفسير قمى، ج 1، ص 113- 115؛ بحارالانوار، ج 14، ص 356- 357