برادرانش در مصر، ازدياد نسل بنىاسرائيل و آزار و اذيّت آنان به دست پادشاهى كه نام يوسف را نشنيده بود، اشاره كرده، آنگاه با يك جهش تاريخى، بلافاصله پس از پايان سفر تكوين، به سفر خروج و داستان تولّد موسى* عليه السلام و تلاشهاى وى براى رهايى بنىاسرائيل پرداخته است.[1]
منابع
الاتقان فى علوم القرآن؛ الاحتجاج؛ الامالى، صدوق؛ املاء ما من به الرحمن؛ الانتصار اهم مناظرات فى شبكات الانترنت؛ بحارالانوار؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى اعراب القرآن؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ ترتيب كتاب العين؛ تفسير القرآن العظيم، ابنكثير؛ تفسير القرآن الكريم، ابوحمزه ثمالى؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب؛ تفسير المنار؛ تنزيه الانبياء؛ تهذيب الاحكام؛ جامع البيان عنتأويل آىالقرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الخرائج و الجرائح؛ دلائل الامامه؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ سنن ابن ماجه؛ سنن الترمذى؛ شرح الاخبار فى فضائل الائمه الاطهار عليهم السلام؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه؛ علل الشرايع؛ فتح البارى شرح صحيح البخارى؛ فى ظلال القرآن؛ قاموس الكتاب المقدس؛ القاموس المحيط؛ الكافى؛ كامل الزيارات؛ كتاب مقدس؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ كفاية الاثر فى النص على الائمة الاثنى عشر؛ كمال الدين و تمام النعمه؛ لسان العرب؛ المتوكلى فيما ورد فى القرآن؛ مجمع البحرين؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ المستدرك على الصحيحين؛ مسند احمد بن حنبل؛ مكيال المكارم فى فوائد الدعا للقائم؛ معجم الفروق اللغويه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مناقب آل ابىطالب؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النهاية فى غريب الحديث و الاثر؛ نهج البلاغه؛ واژههاى دخيل در قرآن مجيد؛ وسائلالشيعه ..
AH ebrewand English Lexiconofthe Old Testment
..[1]. كتاب مقدس، تكوين، 50: 22- 26؛ خروج1: 1- 22
اسحاق عليه السلام
محمد خراسانى، ابوالفضل روحى
اسحاق عليه السلام: از پيامبران الهى، فرزند ابراهيم عليه السلام و نياى بنىاسرائيل
نام اين پيامبر 17 بار در قرآن كريم در آيات 133، 136، 140 بقره/ 2؛ 84 انعام/ 6؛ 84 آلعمران/ 3؛ 163 نساء/ 4؛ 71 هود/ 11؛ 6، 38 يوسف/ 12؛ 39 ابراهيم/ 14؛ 49 مريم/ 19؛ 72 انبياء/ 21؛ 27 عنكبوت/ 29؛ 112- 113 صافّات/ 37، 45 ص/ 38 ذكر شده است.
مشهور لغويان اسحاق را واژهاى عبرى مىدانند كه از «يصحاق» به معناى «مىخندد» گرفته شده است[1]، اگرچه برخى آن را عربى و مشتق از «س- ح- ق» دانستهاند.[2]
درباره اين پيامبر نيز، همانند برخى ديگر از پيامبران، در منابع اسلامى و قرآن كريم و در كتاب مقدس، گزارشهاى فراوانى وجود دارد كه برخى از آنها با هم سازگار بوده، برخى نيز ناسازگاريهاى عميقى دارد.
اسحاق در كتاب مقدس:
تاريخ و داستان زندگى اسحاق در عهد عتيق در سِفْر پيدايش بهتفصيل بيان شده و از او به عنوان فرزندى ياد شده است كه خداوند پيش از تولد و در هنگام پيرى والدينش وعده تولد او را به ابراهيم* داده بود[3]و چون اين خبر باعث خوشحالى وى و همسرش ساره* گرديد، اين مولود را اسحاق يعنى «خنده» نام نهادند[4]و 8 روز پس از تولد به فرمان[1]. المعرب، ص 12؛ قاموس كتاب مقدس، ص 51-52؛ التحقيق، ج 1، ص 82، «اسحاق»؛ لسانالعرب، ج 6، ص 195، «سحق»
[2]. واژههاى دخيل، ص 118؛ المزهر، ج 1، ص140؛ لسانالعرب، ج 6، ص 195، «سحق»
[3]. كتاب مقدس، پيدايش 17: 1- 18
[4]. همان، 21: 6- 7؛ اعلام قرآن، ص 114
خداوند او را ختنه كردند.[1]هنگامى كه اسحاق را از شير گرفتند ابراهيم به اين مناسبت جشن بزرگى برپا كرد.[2]
در عهد قديم ناسازگارى ميان اسماعيل و اسحاق و رانده شدن اسماعيل و مادرش از خانه گزارش شده است.[3]
در عهد جديد نيز از زبان پولس نقل شده كه اسحاق در كودكى مورد آزار برادر پدرى خود اسماعيل قرار گرفت و خداوند به ابراهيم دستور داد كه كنيزش هاجر و پسرش اسماعيل* را از خانه بيرون كند، زيرا از نظر آنان پسر كنيز نمىتواند، مانند پسر زن آزاد از دارايى ابراهيم ارث ببرد.[4]
برخلاف بيشتر مفسران مسلمان و ظاهر آيات قرآن، كتاب مقدس در داستان امتحان ابراهيم، ذبح را به اسحاق نسبت داده و آورده است: خداوند به ابراهيم فرمان داد يگانه پسرش اسحاق را به سرزمين «موريا» برده، وى را در آنجا بر سر يكى از كوهها به عنوان هديه سوختنى قربانى كند.[5]يهود اين ويژگى را از دلايل برترى اسحاق عليه السلام بر اسماعيل عليه السلام مىدانند. (ظ اسماعيل عليه السلام)
براساس گزارش همين كتاب اسحاق در سن 40 سالگى بهسفارش پدرش و باوساطت خادم او با دختر پسر عموى خود «ربكا» (دختر بتوئيل بن ناحور) ازدواج كرد.[6]ثمره اين ازدواج پس از 20 سال نازايى دو پسر همزاد به نامهاى «عيسو» و «يعقوب»* بود.[7]
پس از سپرى شدن 137 سال، اسحاق درحالىكه پير و نابينا شده بود، خواست از ميان دو فرزندش يكى را به جانشينى خود برگزيند، كه يعقوب با اقدام زيركانهاى اين مقام را[1]. كتاب مقدس، پيدايش، 21: 4
[2]. كتاب مقدس، پيدايش 21: 8
[3]. همان، 21: 9- 21
[4]. همان، غلاطيان، 4: 28- 31
[5]. همان، پيدايش 22: 1- 3
[6]. همان، 24: 1- 67
[7]. همان، 25: 19- 26
نصيب خود كرد.[1]
اسحاق در 180 سالگى از دنيا رفت و پسرانش يعقوب و عيسو او را در مقبره ابراهيم عليه السلام، معروف به «مكفيله» دفن كردند.[2]
اسحاق درقرآن ومنابع اسلامى:
به جز داستان مژده تولد اسحاق، درباره تاريخ، مكان، مدت عمر و ديگر ويژگيهاى زندگى او در قرآن چيز ديگرى نيامده است؛ ولى نام او در ميان چند پيامبر ديگر با چندين صفتى كه به او نسبت داده شده ذكر گرديده است. درباره داستان بشارت تولد اسحاق گفته شده: عادت حضرت ابراهيم عليه السلام بر آن بوده كه همواره بايد چند مهمان بر سر سفره او حاضر باشند؛ اما چند روزى مهمانى براى او نرسيده بود كه سه[3]، 4[4]، 8[5]يا ... فرشته بهصورت ناشناس و با اداى سلام بر وى وارد شدند. ابراهيم گوساله فربهى را براى آنان بريان كرده، بر سرِ خوان نهاد؛ ولى با شگفتى ديد آنها به سوى غذا دست دراز نمىكنند، از اينرو آنان را ناشناس و بيگانه شمرده، در دل هراسى احساس كرد. فرشتگان با معرفى خود و بيان اينكه به سوى قوم لوط فرستاده شدهاند هراس ابراهيم را برطرف كردند:
«ولَقَد جاءَت رُسُلُنا ابرهيمَ بِالبُشرى قالوا سَلمًا قالَ سَلمٌ فَما لَبِثَ ان جاءَ بِعِجلٍ حَنيذ* فَلَمّا رَءا ايدِيَهُم لا تَصِلُ الَيهِ نَكِرَهُم واوجَسَ مِنهُم خيفَةً قالوا لا تَخَف انّا ارسِلنا الى قَومِ لوط». (هود/ 11، 69- 70) در اين هنگام همسر ابراهيم ايستاده بود، پس خنديد و فرشتگان او را به تولد اسحاق و پس از او يعقوب بشارت دادند:«وامرَاتُهُ قامَةٌ فَضَحِكَت فَبَشَّرنها بِاسحقَ ومِن وراءِ اسحقَ يَعقوب».(هود/ 11، 71) در ذيل اين آيه، برخى مفسران«ضَحِكَت»را از «ضَحْك» به فتح ضاد و به معناى «حائض شدن» دانسته و گفتهاند: ظاهر شدن اين حالت در ساره نشانه نزديكى بشارت فرشتگان به تولد اسحاق بوده است[6]؛ ولى بيشتر مفسران اين واژه را از «ضِحْك» به كسر ضاد و به معناى «خنديدن» مشتق دانسته و در سبب خنده او برخى از آنها گفتهاند: چون ساره گفتوگوى ابراهيم و مهمانان را مىشنيد، نخست از امتناع آنها از خوردن غذا ناراحت و نگران شد؛[1]. همان، 27: 1- 29؛ قاموس كتاب مقدس، ص53
[2]. كتاب مقدس، پيدايش 35: 28- 29؛ قاموسكتاب مقدس، ص 52
[3]. مجمع البيان، ج 5، ص 272؛ تفسيرالمنار، ج 12، ص 127؛ قصص الانبياء، شعراوى، ج 2، ص 644
[4]. الصافى، ج 2، ص 459؛ الميزان، ج 12، ص320
[5]. البحر المحيط، ج 6، ص 179
[6]. جامعالبيان، مج 7، ج 12، ص 95؛التبيان، ج 6، ص 31؛ الميزان، ج 10، ص 323
ولى هنگامى كه دانست آنان فرشتهاند، خوشحال شده، خنديد[1]يا چون شنيد كه قوم لوط به سبب سرپيچى از فرمان خداوند دچار عذاب مىشوند خنديد.[2]برخى نيز بر اين باورند كه در آيه تقديم و تأخير صورت گرفته و اصل آيه چنين بوده است: «فَبَشَّرنها بِاسحقَ ومِن وراءِ اسحقَ يَعقوب فَضَحِكَت ...» و خنده ساره را به سبب شگفتى وى از اين بشارت دانستهاند[3]، زيرا منابع اسلامى گفتهاند: در آن هنگام ابراهيم عليه السلام 100[4]، 112[5]يا 120[6]سال و همسرش ساره 70[7]، 90[8]يا 98[9]سال داشته است. اين تعجب از آيه بعد نيز نمايان است:«قالَت يوَيلَتى ءَالِدُ وانا عَجوزٌ وهذا بَعلى شَيخًا انَّ هذا لَشَىءٌ عَجيبگفت: اى واى بر من، آيا من فرزند مىآورم؛ درحالىكه پير زنم، و اين شوهرم پير مردى است؟! اين راستى چيز عجيبى است». (هود/ 11، 72)
خداوند در آياتِ 84 انعام/ 6؛ 39 ابراهيم/ 14؛ 72 انبياء/ 21؛ 27 عنكبوت/ 29؛ 49 مريم/ 19 از اسحاق به عنوان موهبت خويش به ابراهيم عليه السلام ياد كرده است:«... و وَهَبنا لَه اسحق ...»؛همچنين از آيه«الحَمدُ لِلَّهِ الَّذى وَهَبَ لى عَلَى الكِبَرِ اسمعيلَ واسحقَ انَّ رَبّى لَسَميعُ الدُّعاءحمد خداى را كه در پيرى اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد.
مسلماً پروردگار من شنونده دعاست» (ابراهيم/ 14، 39) چنين برمىآيد كه همسر ابراهيم عليه السلام سالها نازا بود و تولد فرزندان او پس از انقطاع همه اسباب عادى و در پى استجابت دعاى وى بوده است، بهگونهاى كه پس از اين موهبت الهى خداوند را حمد و سپاس مىگويد. براساس ديدگاه آن دسته از مفسران كه اسحاق را «ذبيح اللّه» مىدانند، آيات«رَبّ هَب لى مِنَ الصلِحين* فَبَشَّرنهُ بِغُلمٍ حَليم»(صافّات/ 37، 100- 101) نيز درباره بشارت به تولد اسحاق است[10]، اگرچه بيشتر مفسران اسماعيل را ذبيح اللّه[1]. التبيان، ج 6، ص 32؛ الميزان، ج 10، ص324؛ الدرالمنثور، ج 12، ص 451
[2]. التبيان، ج 6، ص 32؛ تفسير قرطبى، ج9، ص 46
[3]. مجمعالبيان، ج 5، ص 273
[4]. مروجالذهب، ج 1، ص 43
[5]. مجمعالبيان، ج 6، ص 491
[6]. همان، ج 5، ص 273؛ مروج الذهب، ج 1، ص43
[7]. الكامل، ج 1، ص 102
[8]. تفسير قرطبى، ج 9، ص 47
[9]. مجمع البيان، ج 5، ص 273
[10]. جامعالبيان، مج 12، ج 23، ص 102-103
دانسته و اين آيات را نيز به او تفسير كردهاند[1](ظ اسماعيل عليه السلام)؛ همچنين در ذيل آيات«هَل اتكَ حَديثُ ضَيفِ ابرهيمَ المُكرَمين* اذ دَخَلوا عَلَيهِ فَقالوا سَلمًا قالَ سَلمٌ قَومٌ مُنكَرون* فَراغَ الى اهلِهِ فَجاءَ بِعِجلٍ سَمين* فَقَرَّبَهُ الَيهِم قالَ الا تَأكُلون* فَاوجَسَ مِنهُم خيفَةً قالوا لا تَخَف وبَشَّروهُ بِغُلمٍ عَليم* فَاقبَلَتِ امرَاتُه فى صَرَّةٍ فَصَكَّت وجهَها وقالَت عَجوزٌ عَقيم»(ذاريات/ 51، 24- 29) كه حكايتى همانند آيات 69- 70 هود/ 11 را بيان مىكند، برخى از مفسران«غلم عَليم»را به اسحاق تفسير كرده و گفتهاند: اين آيات درباره بشارت به تولد آن پيامبر است.[2]
براساس برخى آيات، گويا طولانى شدن انتظار فرزند، به نوميدى ابراهيم منجر شده بود:«... قالوا لا تَوجَل انّا نُبَشّرُكَ بِغُلمٍ عَليم* قالَ ابَشَّرتُمونى عَلى ان مَسَّنِىَ الكِبَرُ فَبِمَ تُبَشّرون* قالوا بَشَّرنكَ بِالحَقّ فَلا تَكُن مِنَ القنِطينگفتند: نترس ما تو را به پسرى دانا بشارت مىدهيم. گفت: آيا به من بشارت مىدهيد، با اينكه پير شدهام؟! به چه چيز بشارت مىدهيد؟! گفتند: تو را به حق بشارت داديم، پس از مأيوسان مباش». (حجر/ 15، 53- 55) اگرچه برخى مفسران«غلم عَليم»را به اسماعيل تفسير كردهاند[3]؛ ولى بيشتر آنها با ذكر دلايلى اين آيات را درباره اسحاق مىدانند.[4]
صرف نظر از آياتى كه به تولد اسحاق بشارت مىداد، درباره زندگى اسحاق در قرآن چيزى بيان نشده است؛ ولى منابع اسلامى كه گاهى از كتاب مقدس نيز متأثّر است تولّد او را، 5[5]، 7[6]، 13[7]يا ... سال بعد از تولد برادرش اسماعيل و بنابر برخى روايات در شب عاشورا[8]، در سرزمين شام[9]يا منطقه جرار[10]ذكر كرده است. از ابن عباس[1]. التبيان، ج 8، ص 517؛ كشف الاسرار، ج8، ص 287؛ الميزان، ج 17، ص 155
[2]. مجمع البيان، ج 9، ص 238؛ تفسير ابنكثير، ج 4، ص 252؛ الميزان، ج 18، ص 378
[3]. تفسير ماوردى، ج 5، ص 371؛ مجمعالبيان، ج 9، ص 238
[4]. تفسير قرطبى، ج 17، ص 32؛ الفرقان، ج27، ص 326؛ تفسير بيضاوى، ج 4، ص 189
[5]. مجمع البيان، ج 8، ص 310
[6]. الميزان، ج 7، ص 232
[7]. مجمع البيان، ج 6، ص 491
[8]. اعلام قرآن، ص 114
[9]. البدء والتاريخ، ج 3، ص 63؛اعلامالقرآن، ص 86
[10]. اعلامالقرآن، ص 86
روايت شده كه خداوند اسماعيل را در 99 سالگى و اسحاق را در 112 سالگى به ابراهيم عنايت كرد.[1]براساس برخى از گزارشهاى روايى و تاريخى اسلامى، اسحاق در 40 سالگى با «رفقه» دختر بتوئيل بن الياس[2]، يا دختر ناهر بن آزر[3]، دختر پسر عموى خويش ازدواج كرده و از وى صاحب دو فرزند همزاد شد كه آنها را «عيسو» و «يعقوب» نام نهاد.[4]اين منابع مرگ وى را در 160 يا 180[5]سالگى و مدفن او را در كنار پدرش ابراهيم[6]ذكر كردهاند.
برخلاف كتاب مقدس كه درصدد برترى مقام اسحاق بر اسماعيل است، منابع اسلامى نبوت اسحاق را پس از اسماعيل ذكر كرده و گفته است: اسحاق اسم اعظم را از برادر بزرگترش فرا گرفته، جانشينى او را در شام بر عهده گرفت.[7]
صفات اسحاق در قرآن
1. موحّد: هنگام مرگ، وقتى يعقوب عليه السلام از فرزندانش پرسيد: پس از او چه چيزى را مىپرستند، آنان پاسخ دادند: خداى تو و خداى پدارنت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق، خداوند يكتا را ...:«... قالوا نَعبُدُ الهَكَ والهَ ءاباكَ ابرهيمَ و اسمعيلَ واسحقَ الهًا واحِدًا ...».(بقره/ 2، 133) اين آيه بر موحد بودن اسحاق و شهرت توحيد او در ميان فرزندان يعقوب دلالت دارد، ازاينرو يكى از كسانى كه، آنها او را الگوى خود قرار مىدهند، اسحاق عليه السلام است.[1]. مجمعالبيان، ج 6، ص 491
[2]. قصصالانبياء، طبرى، ص 208- 209؛الكامل، ج 1، ص 126؛ قصصالانبياء، ابن كثير، ص 183
[3]. قصص الانبياء، طبرى، ص 207
[4]. عرائسالمجالس، ص 88؛ مروجالذهب، ج1، ص 43؛ الكامل، ج 1، ص 126
[5]. الكامل، ج 1، ص 127؛ مع الانبياء، ص156؛ تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 40
[6]. معالانبياء، ص 156
[7]. اثباتالوصيه، ص 45- 46؛ تاريخ ابنخلدون، ج 2، ص 39
2. دريافت كننده وحى: قرآن كريم نزول وحى بر رسول اكرم صلى الله عليه و آله را همانند نزول آن بر نوح و پيامبران بعد از او و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و ... مىداند:«انّا اوحَينا الَيكَ ... و اوحَينا الى ابرهيمَ واسمعِيلَ واسحقَ و ...».(نساء/ 4، 163) در آيهاى ديگر قرآن با رد ادعاى اهل كتاب كه هدايت را در پيروى از آيين يهودى يا مسيحى مىدانستند، به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمان مىدهد كه به آنان بگويد: از آيين خالص ابراهيم پيروى كنند و يادآورى كند كه آنها به خدا و دستورى كه براى آنها فرستاده و آنچه بر ابراهيم، اسماعيل، اسحاق و يعقوب نازل شده، ايمان بياورند:«و قالوا كونواهودًا او نَصرى تَهتَدوا قُل بَل مِلَّةَ ابرهيمَ حَنيفًا وما كانَ مِنَ المُشرِكين* قولوا ءامَنّا بِاللَّهِ وما انزِلَ الَينا وما انزِلَ الى ابرهيمَ و اسمعيلَ و اسحقَ ويَعقوبَ ...».(بقره/ 2، 135- 136) اين آيه با رد ادعاى اهل كتاب كه هدايت را در يهودى و نصرانى شدن مىدانستند، دين حنيف ابراهيم عليه السلام را شايسته پيروى مىداند و به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و مسلمانان فرمان مىدهد كه بگويند: به خدا و آنچه بر او و ابراهيم، اسماعيل، اسحاق و ... نازل شده، ايمان آوردهاند. (همچنين آل عمران/ 3، 84) در آيهاى ديگر بيان شده كه وحى به ابراهيم و اسحاق و يعقوب بهصورت خاص براى انجام كارهاى خير، برپايى نماز و اداى زكات بوده است:«واوحَينا الَيهِم فِعلَ الخَيرتِ واقامَ الصَّلوةِ وايتاءَ الزَّكوةِ».(انبياء/ 21، 73) از ابنعباس نقل شده كه مراد از كارهاى خير شرايع نبوت است.[1]برخى مفسران گفتهاند: اين وحى مىتواند تشريعى يا تكوينى باشد[2]؛ ولى علامه طباطبايى با استدلال بر صدور فعل اين دسته از روى وحى*، تشريعى بودن آن را رد كرده، آن را وحى تسديدى (راهنمايى باطنى الهى) مىداند.[3](ظ وحى)
گروهى از مفسران اين آيه را دليل بر نبوت اين سه پيامبر دانسته و گفتهاند: دليل ذكر نماز و زكات بهصورت خاص اين است كه نماز بزرگترين عبادت بدنى و زكات شريفترين عبادت مالى است.[4]
3. عطيّه الهى: در آيه«فَلَمَّا اعتَزَلَهُم و ما يَعبُدونَ مِن دونِاللَّهِ وهَبنا لَهُ اسحقَ و يَعقوبَ ...»(مريم/ 19، 49) قرآن اسحاق و يعقوب را عطيهاى مىداند كه به پاداش دورى ابراهيم از قوم خود و امتناع او از پرستش بتها و براى جبران تنهايى او خداوند آن دو را به ابراهيم بخشيد. در آيات 84 انعام/ 6؛ 39 ابراهيم/ 14؛ 72؛ انبياء/ 21 و 27 عنكبوت/ 29[1]. مجمعالبيان، ج 7، ص 89
[2]. نمونه، ج 13، ص 456
[3]. الميزان، ج 14، ص 305
[4]. التفسيرالكبير، ج 22، ص 192