نيز از اسحاق به عنوان عطيه ياد شده و در برخى از آن آيات ابراهيم در پاسخ به اين نعمت، به حمد و ستايش پروردگار مىپردازد:«الحَمدُ لِلَّهِ الَّذى وَهَبَ لى عَلَى الكِبَرِ اسمعيلَ و اسحقَ ...».(ابراهيم/ 14، 39)
4. هدايت شده ويژه: هدايت و راهنمايى الهى از بزرگترين نعمتهايى است كه اسحاق و پيامبران ديگر به دريافت آن مفتخر شدهاند:«و وهَبنا لَهُ اسحقَ ويَعقوبَ كُلًّا هَدَينا ...* ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهدى بِهِ مَن يَشاءُ ...».(انعام/ 6، 84- 88) برخى از مفسران در ذيل اين آيه گفتهاند: تقديم«كلًّا»بر«هدينا»نشان تعلّق هدايت به هر يك از اين پيامبران به صورت استقلالى است؛ نه تبعى.[1]برخى نيز مراد از هدايت در اين آيه را نبوت آن پيامبران دانستهاند.[2]
5. بشارت داده شده از سوى خداوند: خداوند پيش از تولد اسحاق اعطاى چنين فرزندى را به ابراهيم:«و بَشَّرنهُ بِاسحقَ نَبيًّا مِنَ الصلِحِين»(صافّات/ 37، 112) يا به مادرش ساره:«وامرَاتُهُ قامَةٌ فَضَحِكَت فَبَشَّرنها بِاسحق ...»(هود/ 11، 71) بشارت داده است.
6. برخوردار از رحمت خداوند:«وهَبنا لَهُ اسحقَ و يَعقوبَ ... ووهَبنا لَهُم مِن رَحمَتِنا ...».(مريم/ 19، 49- 50) مفسران درباره تفسير رحمت* الهى بر يك نظر نيستند؛ برخى آن را وسعت روزى و بىنيازى آنها بر اثر برخوردارى از فضل الهى[3]، برخى ديگر با توجّه به آيه«و وهَبنا لَهُ اسحقَ ويَعقوبَ نافِلَةً ... وجَعَلنهُم امَّةً يَهدونَ بِامرِنا ...»(انبياء/ 21، 72- 73) مراد از آن را امامت، تأييد روحالقدس، يا ولايت الهى[4]و برخى همه نعمتهاى دينى و دنيوى، دانستهاند.[5]
7. داراى نام نيك و شهرت ستوده:«... و جَعَلنا لَهُم لِسانَ صِدقٍ عَلِيّا».
(مريم/ 19، 50) مراد از«لسانَ صدقٍ»در نظر برخى از مفسران، برخوردارى از حُسن ثنا[1]. الميزان، ج 7، ص 242
[2]. مجمعالبيان، ج 4، ص 510
[3]. جامعالبيان، مج 9، ج 16، ص 117
[4]. الميزان، ج 14، ص 62
[5]. مجمعالبيان، ج 6، ص 799
در ميان مردم است. اينان وصف اين نعمت به «علوّ» را به سبب رواج اين مدح و ستايش در ميان همه ملل دانسته و گفتهاند: از اينرو همه اديان پس از ابراهيم او و فرزندانش را مدح و ثنا كرده و ادعا مىكنند كه از شريعت آنها پيروى مىكنند.[1]برخى ديگر آن را به بقاى نام نيك آنها در امت محمد صلى الله عليه و آله و جاودانگى آن تا قيامت، تفسير كردهاند.[2]گروهى نيز«عليًّا»را به «رفيعًا» معنا كرده، مراد از«لِسانَ صدقٍ عليًّا»را ثناى جميل صادق و با ارزش دانستهاند.[3]
8. «صالح»:«و وهَبنا لَهُ اسحقَ ويَعقوبَ نافِلَةً وكُلًّا جَعَلنا صلِحين»(انبياء/ 21، 72)،«و بَشَّرنهُ بِاسحقَ نَبِيًّا مِنَالصلحين»(صافّات/ 37، 112)؛ يعنى آنها را براى نبوت صالح قرار داديم، يا اينكه به صالح بودنشان حكم كرديم.[4]به گفته برخى از مفسران اين تعبير بالاترين ثنايى است كه خداوند درباره برخى از بندگان به كار برده است.[5]
9. امام:«وجَعَلنهُم امَّةً يَهدونَ بِامرِنا ...».(انبياء/ 21، 73) برخى با تمسك به روايتى از امام صادق عليه السلام بر اين باورند كه مقام امامت در اين آيه برتر از مقام نبوتى است كه خداوند به ابراهيم، اسحاق و يعقوب عطا كرد، زيرا هدايتى كه از شئون امامت* قرار داده شده، فقط به معناى راهنمايى مردم نيست، بلكه به معناى رساندن مردم به كمال از راه تصرف تكوينى در نفوس است و خداوند قدرت آن را فقط به امام داده است و امام براى برخوردارى از چنين تصرف تكوينى ابتدا بايد خود به آن متلبّس باشد تا بتواند حلقه اتصال ميان بندگان و خداوند باشد.[6]
10. نيرومند و بصير:«واذكُر عِبدَنا ابرهيمَ واسحقَ ويَعقوبَ اولِى الايدى والابصر».(ص/ 38، 45) علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مىگويد: دست و چشم در صورتى مدح مىشود كه در راستاى هدفى كه براى آن آفريده شده، در خدمت خداوند و(1) (2) 1-. مجمعالبيان، ج 6، ص 799
[3]. الميزان، ج 14، ص 62
[4]. مجمعالبيان، ج 7، ص 89؛الجوهرالثمين، ج 5، ص 262
[5]. مجمعالبيان، ج 7، ص 89
[6]. الميزان، ج 1، ص 276
بندگانش باشد؛ يعنى به وسيله چشم راه درست برگزيده شود و با دست عمل صالح انجام گيرد، پس«اولِى الايدى وَالابصر»كنايه از توان آنها در اطاعت و پرستش خداوند و رسيدن به خير و ديدن راه حق براى گزينش اعتقاد صحيح است.[1]از ابومسلم نقل شده كه معناى آن «اولى العلم والعمل» است.[2]برخى ديگر«أولِى الايدى»را صاحب نعمت براى دعوت بندگان به دين و«اولِى ... الأبصر»را صاحب عقل*، يعنى عاقل دانستهاند.[3]
11. مبارك:«و برَكنا عَليهِ و عَلى اسحقَ ...»(صافّات/ 37، 113)؛ يعنى بركات دين و دنيا را به آنها افاضه كرديم، ازاينرو پيامبران از نسل آنها قرار داده شدند[4]يا اينكه مراد از آن، كثرت فرزندان آنها و بقاى آنان در قرنهاى متمادى تا قيامت است.[5]
12. عابد:«... و كانوا لَنا عبدين».(انبياء/ 21، 73) برخى از مفسران تقدم«لَنا»بر«عبدين»را نشان حصر و اشاره به توحيد خالص اين سه پيامبر دانستهاند.[6]عدهاى ديگر نيز عابد بودن آنها را به خشوع در طاعت و عبادت و خلوص در بندگى تفسير كردهاند.[7]
13. برخوردار از اتمام نعمت خداوند:«... و يُتِمُّ نِعمَتَهُ عَلَيكَ وعَلى ءالِ يَعقوبَ كَما اتَمَّها عَلى ابَوَيكَ مِن قَبلُ ابرهيمَ واسحقَ ...».(يوسف/ 12، 6) در اين آيه خداوند به يوسف خبر مىدهد: همانگونه كه نعمتش را بر ابراهيم و اسحاق تمام كرد، بر او نيز تمام و كامل خواهد كرد. مفسران اتمام نعمت* بر ابراهيم و اسحاق را به نبوت[8]آن دو، نجات ابراهيم از آتش نمرود و اسحاق از ذبح[9]، يا برگزيده شدن ابراهيم به مقام خليل اللّهى و به وجود آمدن يعقوب و فرزندان او از اسحاق[10]، تفسير كردهاند.[1]. الميزان، ج 17، ص 211 (2) (3) 2-. مجمعالبيان، ج 8، ص 749
[4]. الجوهرالثمين، ج 5، ص 263
[5]. مجمع البيان، ج 8، ص 709؛ الميزان، ج17، ص 154
[6]. روحالمعانى، مج 10، ج 1، ص 107؛التحرير والتنوير، ج 17، ص 111
[7]. جامعالبيان، مج 10، ج 17، ص 64
[8]. التبيان، ج 6، ص 98؛ روح المعانى، مج7، ج 12، ص 282
[9]. جامع البيان، مج 7، ج 12، ص 201؛ مجمعالبيان، ج 4، ص 321؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 500
[10]. مجمعالبيان، ج 4، ص 321؛روحالمعانى، مج 7، ج 12، ص 283
14. ياد كننده سراى آخرت:«... انّا اخلَصنهُم بِخالِصَةٍ ذِكرَى الدّار».
(ص/ 38، 46) برخى از مفسران كلمه «دار» را به «دنيا» تفسير كرده، مراد از آيه را ماندن نام و ياد نيك اين پيامبران در ميان جهانيان تا پايان دنيا دانستهاند[1]؛ ولى بيشتر مفسران به دليل اطلاق كلمه «دار» و ظهور آن در دار حقيقى، مراد از آن را «سراى آخرت» دانسته، گفتهاند: آنان همواره به ياد آخرت بودند و مردم را نيز با يادآورى آن به سوى خدا مىخواندند.[2]
علامه طباطبايى جمله«انّا اخلَصنهُم ...»را تعليل مضمون آيه پيشين مىداند كه ابراهيم، اسحاق و يعقوب را به«اولِى الايدى وَالابصر»وصف مىكند، و آيه را چنين معنا مىكند: علت نيرومند و بينا بودن اين سه پيامبر، اين است كه ما آنان را به يادآورىِ سراى آخرت خالص گردانيديم.[3]
15- 16. برگزيده و نيك:«و انَّهُم عِندَنا لَمِنَ المُصطَفَينَ الاخيار».(ص/ 38، 47) با توجّه به برخوردارى آنها از ويژگيهايى كه در آيات قبل ذكر شد، آنان در نزد خداوند از برگزيدگان* و نيكاناند؛ يعنى براى نبوت و تحمّل مشكلات آن برگزيده شدهاند و در انديشه، اخلاق و عمل، نيك هستند. برخى مفسران از اين آيه كه بدون هيچ قيدى آنان را از «اخيار» به شمار آورده، عصمت* اين سه پيامبر را استفاده كردهاند.[4]
17. برتر از عالميان: در سوره انعام پس از ذكر نام چند پيامبر مىفرمايد:«... و كُلًّا فَضَّلنا عَلَى العلَمين».(انعام/ 6، 86) بيشتر مفسران«العلمين»را عالميان زمان هر پيامبر دانستهاند.[5]علامه طباطبايى مراد از اين برترى را برخوردارى اين پيامبران از هدايت فطرى الهى بيان كرده است كه بدون واسطه، شامل آنها شده است، درحالىكه ساير مردم به واسطه آنها هدايت مىشوند.[6][1]. مجمعالبيان، ج 8، ص 750؛ نمونه، ج19، ص 309
[2]. مجمعالبيان، ج 8، ص 750؛تفسيربيضاوى، ج 4، ص 19؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 198
[3]. الميزان، ج 17، ص 212
[4]. التفسير الكبير، ج 26، ص 217
[5]. جامعالبيان، مج 5، ج 7، ص 342؛مجمعالبيان، ج 4، ص 510؛ التبيان، ج 4، ص 197
[6]. الميزان، ج 7، ص 243
منابعاثبات الوصيه؛ اعلام قرآن؛ اعلام القرآن؛ انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ البحر المحيط فى التفسير؛ البدء والتاريخ؛ تاريخ ابن خلدون؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير التحرير والتنوير؛ تفسير الصافى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ التفسير الكبير؛ تفسير المنار؛ تفسير نمونه؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجوهر الثمين فى تفسيرالكتاب المبين؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روحالمعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ عرائس المجالس فى قصصالانبياء؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ قاموس كتاب مقدس؛ قصصالانبياء، ابن كثير؛ قصصالانبياء، شعراوى؛ قصص الانبياء، طبرى؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب مقدس؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان العرب؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ المزهر فى علوم اللغة و انواعها؛ معالانبياء فى القرآن الكريم؛ المعرب من الكلام الاعجمى؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النكت و العيون، ماوردى؛ واژههاى دخيل در قرآن مجيد.
اسَد بن عُبَيد هَدْلى
سيد محمود سامانى
اسَد بن عُبَيد هَدْلى[1]: يهودى مسلمان شده
از زندگانى او اطلاع چندانى در دست نيست، جز آنكه او و پسر عموهايش اسيد (اسد)[2]و ثعلبه، فرزندان سعيه همگى از يهوديان بنىهدل (هذيل)[3]بودند و بنىهدل در شجره نسب خود با بنىقريظه و بنىنضير، به نياى واحدى مىرسند.[4]اين سه با بنىقريظه مىزيستند[5]، به همين دليل برخى آنها را، به خطا از بنىقريظه دانستهاند.[6]بنا به نقلى يكى از بزرگان يهود به نام ابن هيّبان كه براى ادراك محضر پيامبر صلى الله عليه و آله سختى معيشت در يثرب را به آسايش در شام ترجيح داده بود، هنگام مرگ خود آنان را از ظهور پيامبر موعود آگاه ساخت و گوشزد كرد كه مبادا ديگران در ايمان به او بر شما سبقت گيرند.[7]اين سه نفر در شب آنروزى كه بنىقريظه* به حكم سعد بن معاذ تسليم گرديدند، سخنان ابن هيّبان را به بنىقريظه يادآور شدند و از آنان خواستند تا به پيامبر ايمان بياورند. سپس خود ايمان آورده، در همان شب به پيامبر پيوستند[8]؛ بدينگونه نه تنها جان خود و خانواده خويش را حفظ كردند، بلكه دارايى آنها نيز باز گردانده شد.[9]احبار يهود گفتند: اينان از فرومايگان يهودند كه آيين پدران خود را رها كردند. آيات 113- 114 آل عمران/ 3 در[1]. الطبقات، ج 8، ص 247؛ السيرةالنبويه،ج 3، ص 238؛ اسدالغابه، ج 1، ص 202، 237، 468
[2]. اسدالغابه، ج 1، ص 202؛ الاصابه، ج 1،ص 206
[3]. جامعالبيان، مج 11، ج 20، ص 183
[4]. الطبقات، ج 8، ص 247؛ السيرةالنبويه،ج 3، ص 238؛ اسدالغابه، ج 1، ص 202، 237، 468
[5]. المغازى، ج 2، ص 503؛ الطبقات، ج 1، ص127
[6]. اسدالغابه، ج 1، ص 237؛ الاصابه، ج 1،ص 207
[7]. الطبقات، ج 1، ص 127؛ دلائلالنبوه، ج4، ص 31
[8]. اسدالغابه، ج 1، ص 237؛ الوافىبالوفيات، ج 9، ص 154
[9]. دلائل النبوه، ج 4، ص 32
رد سخنان ايشان نازل شد:«لَيسوا سَواءً مِن اهلِ الكِتبِ امَّةٌ قامَةٌ يَتلونَ ءايتِ اللَّهِ ءاناءَ الَّيلِ وهُم يَسجُدون* ... مِنَ الصلِحِين»و خداوند اين گونه آنها را از صالحان شمرد و غير قابل مقايسه با بنىقريظه معرفى كرد.[1]بنا به روايتى، اسيد و ثعلبه، فرزندان سعيه در زمان حيات پيامبر از دنيا رفتند.[2]
منابع
اسباب النزول، واحدى؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشريعه؛ السيرة النبويه، ابنهشام؛ الطبقات الكبرى؛ المغازى؛ الوافى بالوفيات.[1]. جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 71؛ اسبابالنزول، ص 102؛ تفسير قرطبى، ج 4، ص 113
[2]. اسدالغابه، ج 1، ص 237، 468
اسَد بن كَعْب قُرَظى
سيد محمود سامانى
اسَد بن كَعْب قُرَظى: از يهوديان مسلمان شده
وى از يهوديان بنىقريظه بود و همراه برادرش اسَيد اسلام را پذيرفت.[1]از زندگانى او اطلاع بيشترى در دست نيست، جز اينكه مفسران در ذيل 4 آيه و بيان شأن نزول آن، از اين دو ياد كردهاند:
1. بنابر روايتى از عكرمه، اسد همراه برادرش اسيد و جمعى از يهوديان پس از مسلمان شدن از پيامبر خواستند همچنان بر اساس تورات عمل كنند و روزهاى شنبه را نيز گرامى بدارند. آيه 208 بقره/ 2:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا ادخُلوافِى السّلمِ كافَّةً ولا تَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطنِ انَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبين»در پاسخ آنان نازل شد و آنان را به تسليم محض فراخواند و از وساوس شيطان برحذر داشت.[2]ابنكثير اين شأن نزول را گمان عكرمه دانسته است.[3]
2. بر اساس روايتى از ابنعباس، اسد و برادرش و جمعى ديگر از يهوديان مسلمان شده، به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: ما به تو، موسى* و عُزير و نيز قرآن و تورات ايمان داريم؛ امّا به پيامبران ديگر و كتابهايشان ايمان نداريم. پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را از اين نظر بازداشت؛ ولى آنان نپذيرفتند، آنگاه آيه 136 نساء/ 4 نازل شد و خداوند از آنان خواست تا به آنچه بر پيامبر وحى شده، ايمان بياورند. در اين آيه، كسانى كه به خدا، فرشتگان، پيامبران، كتابهاى آسمانى و روز قيامت كفر ورزيدهاند، گمراه شمرده شدهاند[4]:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا ءامِنوا بِاللَّهِ و رَسولِهِ والكِتبِ الَّذى نَزَّلَ عَلى رَسولِهِ والكِتبِ الَّذِى انزَلَ مِن قَبلُ ومَن يَكفُر بِاللَّهِ[1]. جامعالبيان، مج 3، ج 4، ص 71؛الاصابه، ج 1، ص 207؛ مجمع البيان، ج 1، ص 374
[2]. جامع البيان، مج 2، ج 2، ص 442؛ تفسيرماوردى، ج 1، ص 268؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 579
[3]. تفسير ابن كثير، ج 1، ص 255فرهنگ ومعارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج2 ؛ ص103
[4]. اسباب النزول، ص 152؛ الدرالمنثور، ج2، ص 716