را بهتر مىشناسد». (انعام/ 6، 119) ابوحيان اندلسى در ذيل اين آيه نوشته است كه منظور از«و انَّ كثيرًا»بديل بن ورقاء (قبل از مسلمان شدن)، عمرو بن لحى و برخى مشركان بودند كه از روى هوا و هوس، حرام و حلال را- بدون آنكه از شريعت و دينى سرچشمه گرفته باشد- تغيير مىدادند.[1]
منابع
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ اعيان الشيعه؛ البحرالمحيط فى التفسير؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ دانشنامه جهان اسلام؛ رجال الطوسى؛ روض الجنان و روح الجنان؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ صبح الاعشى فى صناعة الانشاء؛ الطبقات الكبرى؛ غررالتبيان فى من لم يسم فى القرآن؛ قاموسالرجال؛ معجم رجال الحديث؛ المغازى.[1]. البحرالمحيط، ج 4، ص 631
بَراء بن مَعْرور انصارى
سيد على خيرخواه علوى
بَراء بن مَعْرور انصارى: از نقباى خَزْرَج
ابوبشر[1]براءبن معرور بن صَخْر از بزرگان خزرج[2]و سيّد و نقيب تيره بنىسَلَمَه[3]و مادرش رُباب دختر نُعْمان بن امْرَؤُالقَيْس كندى بود.[4]از براء در دوران جاهلى خبرى در دست نيست.
اسلام براء
برخى اسلام براء را در پيمان عَقَبه اوّل مىدانند و قائلاند كه او در سال 12 بعثت در بيعت عقبه حاضر بود و اسلام آورد؛ ولى مشهور آن است كه براء در عقبه دوم (سال 13 بعثت) به عنوان يكى از رؤساى يثربيان حاضر بود و اولين فرد از يثربيان بود كه با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كرد[5]، از اينرو برخى او را از حاضران در هر دو بيعت عقبه مىدانند[6]، در هر صورت مسلّم به نظر مىرسد كه اسلام براء قبل از شركت در بيعت عقبه دوم بود، زيرا نقل است كه وى وقتى در سال 13 بعثت براى شركت در حج و بيعت در عقبه از يثرب عازم مكه بود در راه، نماز را به سوى مكه خواند، در حالى كه همراهانش به سمت بيت المقدس نماز گزاردند. وى هنگامى كه به مكه آمد از طريق عباس عموى پيامبر با آن حضرت آشنا شد[7]و از درستى عمل خود از رسول اللَّه صلى الله عليه و آله پرسيد، پس پيامبر او را از نماز گزاردن[1]. اسدالغابه، ج 1، ص 365
[2]. الاستيعاب، ج 1، ص 236
[3]. النسب، ص 286؛ الطبقات، ابن سعد، ج 3،ص 464؛ المحبر، ص 270
[4]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 296؛المحبر، ص 416؛ الاستيعاب، ج 1، ص 236
[5]. السيرة النبويه، ج 2، ص 447؛ الطبقات،ابن سعد، ج 3، ص 464؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 294
[6]. تاريخ الصحابه، ص 42؛ الاستيعاب، ج 1،ص 236؛ الثقات، ج 3، ص 26
[7]. اسد الغابه، ج 1، ص 365
به سوى كعبه منع كرد.[1]در اين بيعت وقتى يثربيان حاضر در حج سال 13 شبانه در كنار جمره عَقَبَه اجتماع كردند پس از عباس بن عبدالمطلب براء بن معرور نخستين سخنران در جمع يثربيان بود و راستگويى، وفادارى و آمادگى خود و همراهان را براى فداكارى در راه رسول خدا صلى الله عليه و آله اعلام كرد.
پس از سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله نيز براء ضمن اظهار ايمان و تصديق آن حضرت گفت: سوگند به كسى كه تو را به حق فرستاد همانگونه كه از همسر و فرزندانمان دفاع مىكنيم از شما دفاع خواهيم كرد. ما فرزندان جنگ و نبرديم و آن را از پدرانمان به ارث بردهايم.[2]در ادامه، پيامبر براء را به عنوان يكى از دو نقيب بنىسلمه برگزيد.[3]براء پيش از ترك مكه به پيامبر صلى الله عليه و آله وعده داد كه در حج سال بعد براى زيارت آن حضرت به مكه بيايد[4]؛ ولى وى در ماه صفر سال بعد (قبل از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه) درگذشت[5]و نتوانست به وعده خود وفا كند. با توجه به مرگ زودهنگام براء مطالب چندانى در كتب تاريخى از او نقل نشده است. درباره او آمده است كه هنگام مرگ 13 مال خود را براى پيامبر صلى الله عليه و آله وصيت كرد.[6]پيامبر صلى الله عليه و آله نيز آن را به ورثه براء بازگرداند[7]؛ همچنين وصيت كرد كه او را به سوى مكه دفن كنند[8]، زيرا به پيامبر قول داده بود كه در حج سال بعد او را زيارت كند.[9]او نخستين[1]. اسد الغابه، ج 1، ص 365؛ السيرةالنبويه، ج 2، ص 440؛ الثقات، ج 1، ص 222
[2]. السيرة النبويه، ج 2، ص 442؛ الطبقات،ابن سعد، ج 1، ص 222
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 444؛ تاريخالصحابه، ص 42؛ الاستيعاب، ج 1، ص 236
[4]. الاستيعاب، ج 1، ص 337
[5]. الاستيعاب، ج 1، ص 337
[6]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 465؛الاستيعاب، ج 1، ص 436
[7]. الاصابه، ج 1، ص 415؛ سير اعلامالنبلاء، ج 1، ص 268
[8]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 465؛الثقات، ج 1، ص 136؛ جمهرة انساب العرب، ص 359
[9]. الاستيعاب، ج 1، ص 237
نقيب از نقباى دوازدهگانه بود كه درگذشت[1].
پيامبر پس از ورود به مدينه كنار قبر او حاضر شد و بر او نماز گزارد[2]و برايش دعا كرد.[3]گفتهاند كه پس از تغيير قبله به سوى مكه، پيامبر بار ديگر بر او نماز خواند.
برخى اين نماز را مجرد دعا مىدانند.[4]
شيخ صدوق سه سنت از سنتهاى اسلام را به براء نسبت مىدهد كه عبارت است از:
طهارت و استنجا با آب، نماز گزاردن به سوى مكه و وصيّت كردن 13 دارايى.[5]
همسران و فرزندان براء
حُمَيمه دختر صَيْفى بن صخر از همسران براء است كه پس از اسلام براء او نيز اسلام آورد و با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كرد. از هند همسر جابر بن عَتيك، رباب مادر سعد بن معاذ[6]، ظبيّه همسر ابى قَتادَه كه پيامبر صلى الله عليه و آله به او تسبيح جهاد را آموخت[7]، سُلافه، مبشّر[8]يا اممبشّر[9]همسر زيد بن حارثه[10]به عنوان فرزندان براء و حُميمه ياد كردهاند.[11]
همسر ديگر براء خُليسه[12]دختر قيس بن ثابت از قبيله بنىاشجع است كه بِشر بن براء از همين همسر است. بِشر از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه در عقبه دوم و بدر حضور داشت[13]و به همراه پيامبر صلى الله عليه و آله از گوشت مسموم گوسفند زن يهودى در خيبر به سال هفتم هجرى خورد و به شهادت رسيد.[14][1]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 466
[2]. تاريخ دمشق، ج 56، ص 19؛ الاستيعاب، ج1، ص 237
[3]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 465
[4]. اعيان الشيعه، ج 3، ص 554
[5]. الخصال، ج 1، ص 192
[6]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 464؛ ج 8، ص296؛ اسدالغابه، ج 7، ص 73
[7]. الاصابه، ج 8، ص 225
[8]. اسدالغابه، ج 5، ص 53؛ الطبقات، ابنسعد، ج 8، ص 296
[9]. الطبقات، ابن خياط، ص 624
[10]. اسد الغابه، ج 7، ص 381
[11]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 296
[12]. الاصابه، ج 8، ص 107
[13]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 296
[14]. جمهرة انساب العرب، ص 359؛ تاريخيعقوبى، ج 2، ص 57؛ تاريخ ابن خياط، ص 50
براء در قرآن
برخى قائلاند كه وقتى براء براى نخستين بار به جاى استفاده از سنگ خود را با آب تطهير و استنجا كرد خداوند در شأن او آيه 222 بقره/ 2 را نازل كرد[1]و او را از پاكيزگانِ محبوب خود خواند:«... انَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوّ بينَ ويُحِبُّ المُتَطَهّرين»؛ولى با توجه به اينكه اين آيه مدنى است و براء پيش از حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه درگذشته، نمىتواند درباره براء باشد.
همچنين آمده است كه پس از تحول قبله مسلمانان به سوى مكه، گروهى از مسلمانان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و در خصوص وضعيت عبادات مسلمانان درگذشته همچون براء بن معرور و اسعد بن زراره كه به سوى بيت المقدس نماز گزارده بودند پرسيدند، پس خداوند با نزول آيه 143 بقره/ 2 ايمان و اعمال آنان را ضايع نشدنى معرفى كرد:«... و ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ ايمنَكُم ...».[2]
با توجه به حضور مؤثر براء در پيمان عقبه دوم و انتخاب وى به عنوان نقيب مىتوان تمامى آياتى كه در شأن بيعتكنندگان عقبه دوم نازل شده، همچون آيات 7 مائده/ 5[3]؛ 15 احزاب/ 33[4]؛ 100 توبه/ 9[5]؛ 30 انفال/ 8[6]؛ 111 توبه/ 9[7]؛ و 14 صفّ/ 61[8]) را در شأن براء نيز دانست.
منابع
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ اعيان الشيعه؛ انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيضاوى؛ تاريخ خليفة بن خياط؛ تاريخ الصحابة الذين روى عنهم الاخبار؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ اليعقوبى؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير الصافى؛ تفسير القمى؛ جمهرة انساب العرب؛ الجواهرالحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرةالنبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ كتاب الثقات؛ كتاب الخصال؛ كتابالطبقات؛ كتاب النسب؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر.[1]. الخصال، ج 1، ص 192؛ الصافى، ج 1، ص253
[2]. اسباب النزول، ص 43
[3]. مجمع البيان، ج 3، ص 260؛ روحالمعانى، مج 4، ج 5، ص 121
[4]. مجمع البيان، ج 3، ص 417؛ زاد المسير،ج 2، ص 362
[5]. جوامع الجامع، ج 1، ص 554؛ تفسيربيضاوى، ج 2، ص 304
[6]. تفسير قمى، ج 1، ص 272
[7]. تفسير قرطبى، ج 8، ص 169؛ تفسيرثعالبى، ج 2، ص 75
[8]. تفسير قرطبى، ج 18، ص 58
برصيصا
على اسدى
برصيصا: راهبى عابد و زاهد كه با اغواگرى شيطان بدفرجام شد
برصيصا را برخى در لغت، برگرفته از واژه «صيصا» در زبان آرامى و به معناى سينهبند مرصّع اسقف اعظم يا كاكلهاى كلاه او دانستهاند كه يادآور برترين مقام كليساست.[1]برصيصا شخصيتى شبه تاريخى است كه نام و سرگذشت او به صورت نمونهاى عبرتآموز از تلاش بىوقفه شيطان براى اغواى انسان و نيز امكان بدفرجامى آدمى به رغم سابقه درخشان، بازتابى عمدتاً گسترده در منابع تاريخى[2]، تفسيرى[3]، حديثى[4]، اخلاقى[5]و كلامى[6]مسلمانان يافته است. گاه به سبب شباهت در سرگذشت و سرنوشت، نام برصيصا در كنار ابليس و بلعم باعورا ياد مىشود كه هر سه به رغم پيشينه درخشان در عبادت و بندگى خدا، بدفرجام و كفر آيين شدند.[7]
نام و سرگذشت برصيصا در قرآن نيامده است؛ اما همه مفسران شيعه[8]و سنى[9]هرچند با ديدگاه و چند و چونى متفاوت، در ارتباط با آيه 16 حشر/ 59 داستان او را آوردهاند:
«كَمَثَلِ الشَّيطنِ اذ قالَ لِلِانسنِ اكفُر فَلَمّا كَفَرَ قالَ انّى بَرىءٌ مِنكَ انّى اخافُ اللَّهَ رَبَّ العلَمين».اين تمثيل درباره تحريك و فريب يهود بنىنضير از سوى منافقان مدينه[1]. مجله سخن، دوره 13، ش 2، «هشت تحريراز داستان برصيصاى عابد»
[2]. المنتظم، ج 2، ص 158، 161؛ سيراعلامالنبلاء، ج 5، ص 48؛ البداية والنهايه، ج 2، ص 162
[3]. جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛ التبيان،ج 9، ص 570؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 364
[4]. كنزالعمال، ج 1، ص 399؛ الدرالمنثور،ج 8، ص 199، 100؛ بحارالانوار، ج 14، ص 486
[5]. شعب الايمان، ج 4، ص 372- 373؛ اغاثةاللهفان، ج 1، ص 184؛ احياء علوم الدين، ج 3، ص 31
[6]. من الحوار اكتشفت الحقيقه، ص 91
[7]. الكبائر، ص 228؛ منالحوار اكتشفتالحقيقه، ص 92؛ من عنده علم الكتاب، ص 191
[8]. التبيان، ج 9، ص 570؛ مجمع البيان، ج9، ص 397- 398؛ الميزان، ج 19، ص 215
[9]. جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63، 65؛تفسير قرطبى، ج 18، ص 25؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 364
است.[1]در پى پيمانشكنى بنىنضير در جريان دسيسه كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله و براساس توافق حاصل شده، آنان بايد خانه و دارايى خود را رها ساخته، جلاى وطن مىكردند.[2](نك: حشر/ 59، 2، 6) منافقان با وعده هميارى و همراهى در صورت جنگ با پيامبر صلى الله عليه و آله يا جلاى وطن (حشر/ 59، 11) بنىنضير را به مخالفت با تصميم ياد شده و خوددارى از كوچ اجبارى تحريك كردند.[3]خداوند با دروغگو خواندن منافقان، از هميارى و همراهى نكردن آنها و رويگردانيشان از بنىنضير در صورت جنگ و جلاى وطن خبر داده (حشر/ 59، 12) و آنان را همانند شيطان مىنامد كه به سبب دشمنى ديرينه و با وعدههاى دروغين و وسوسه انگيزش به اغواگرى انسان مىپردازد و هنگامى كه آدمى در دام كفر گرفتار آمد و درمانده شد از او برائت و بيزارى مىجويد.[4](حشر/ 59، 16) اينكه «انسان» به معناى جنس آن و آيه بيانگر تعامل شيطان با نوع بنىبشر است يا اينكه به شخصى معيّن در حادثهاى خارجى و تاريخى اشاره دارد مورد اختلاف است. گروهى از مفسران شيعه[5]و شمارى از اهل سنت[6]به پيروى از مجاهد «ال» در«الانسان»را به معناى جنس دانستهاند. اين ديدگاه با سياق[7]و مفهوم[8]آيه و كاربردهاى ديگر «انسان» در قرآن كه به معناى جنس آمده سازگار است. (براى نمونه نك: يوسف/ 12، 5؛ اسراء/ 17، 53؛ فرقان/ 25، 29؛ معارج/ 70، 19؛ تين/ 95، 4؛ عصر/ 103، 2) بر اساس اين ديدگاه كه آلوسى آن را به جمهور مفسران نسبت داده است[9]معناى آيه عام و فراگير است و مىتواند درباره همه آدميان صادق باشد[10]، بر اين اساس، شيطان با وعدههاى دروغين، زيبا جلوه دادن بهرهمنديهاى زندگى و آرزوهاى رنگارنگ و دور و دراز، انسان را به وادى كفر[1]. جامعالبيان، مج 14، ج 28، ص 63- 65؛مجمعالبيان، ج 9، ص 397- 398؛ الميزان، ج 19، ص 213
[2]. جامع البيان، مج 14، ج 28، ص 63- 65؛التبيان، ج 9، ص 559؛ مجمعالبيان، ج 9، ص 387- 388
[3]. تفسير قمى، ج 2، ص 371؛ تفسير بغوى، ج4، ص 286؛ تفسير قرطبى، ج 18، ص 23- 24
[4]. جامعالبيان، مج 14، ج 28، ص 63؛مجمعالبيان، ج 9، ص 397- 398؛ تفسير بغوى، ج 4، ص 294
[5]. التبيان، ج 9، ص 570؛ روضالجنان، ج9، ص 132- 139؛ الميزان، ج 19، ص 213؛ الفرقان، ج 28، ص 255
[6]. فتحالقدير، ج 5، ص 205؛ تفسيربيضاوى، ج 5، ص 322؛ روح المعانى، مج 15، ج 28، ص 85
[7]. اغاثةاللهفان، ج 1، ص 184؛ الميزان، ج19، ص 213؛ من وحى القرآن، ج 22، ص 126- 127
[8]. نمونه، ج 23، ص 537- 538
[9]. روحالمعانى، مج 15، ج 28، ص 85
[10]. تفسير جامع، ج 7، ص 111؛ كنزالدقائق،ج 13، ص 187؛ من وحى القرآن، ج 22، ص 187
مىكشاند و هنگامى كه دروغ بودن وعدهها آشكار شد، آدمى را بىهيچ يار و ياورى رها ساخته، از او بيزارى مىجويد.[1]چنين مضمونى در برخى ديگر از آيات نيز آمده است كه مىتواند مؤيّد ديدگاه ياد شده باشد. (نك: ابراهيم/ 14، 22؛ فرقان/ 25، 29) دسته دوم از مفسران «ال» را به معناى «عهد» و «انسان» را اشاره به شخصى معين مىدانند.
ابن جوزى هم، اين ديدگاه را به جمهور مفسران نسبت مىدهد[2]كه با ادعاى گفته شده آلوسى در تناقض است. برخى به كار رفتن صيغههاى ماضى«قال و كفر»و امر«اكفر»را در آيه مؤيّد اين ديدگاه دانستهاند، با اين استدلال ضعيف و شكننده كه صيغههاى ياد شده نشان مىدهد كه محتواى آيه در زمان گذشته روى داده و شخصى معين، مورد خطاب شيطان بوده است. در غير اين صورت بايد، صيغه مضارع به كار مىرفت.[3]اين دسته از مفسران در تعيين مصداق انسان، به اختلاف گراييدهاند؛ برخى بر اساس ديدگاه زمخشرى كه بدون اشاره به مصداق انسان، آيه را مربوط به اغواگرى شيطان نسبت به مشركان قريش در جريان جنگ بدر مىداند[4]، انسان را اشاره به ابوجهل دانستهاند. بنابراين نظر، محتواى آيه همان است كه در آيه 48 انفال/ 8 به گونه روشنتر و مبسوطترى آمده است[5]:
«و اذ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيطنُ اعملَهُم و قالَ لا غالِبَ لَكُمُ اليَومَ مِنَ النّاسِ وانّى جارٌ لَكُم فَلَمّا تَراءَتِ الفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيهِ و قالَ انّى بَرِىءٌ مِنكُم انّى ارى ما لا تَرَونَ انّى اخافُ اللَّهَ».
در مقابل، اغلب مفسران دسته دوم، با اشاره به داستانى مشهور، مصداق «انسان» را برصيصا خواندهاند. براساس اين حكايت، برصيصا، راهبى از بنىاسرائيل است كه روزگارى دراز، در صومعهاى دور از مردم، زاهدانه به عبادت خدا پرداخته و بنا به روايتى، مستجاب الدعوه شده است. شيطان كه خشمناك از پرهيزگارى، رياضت و عبادتهاى پيوسته برصيصا، سالها، بىهيچ توفيقى در پى فريب او بود سرانجام با وسوسههاى خود، وى را بر آن مىدارد تا با زنى درآميزد و سپس از ترس رسوايى، او را كشته، مدفون سازد.[1]. التبيان، ج 9، ص 570؛ تفسير ثعالبى، ج3، ص 319- 320؛ الميزان، ج 19، ص 213
[2]. زادالمسير، ج 71، ص 219
[3]. بيانالسعاده، ج 4، ص 165؛ تفسيرمنسوب به امام عسكرى صلى الله عليه و آله، ص 619- 620
[4]. الكشاف، ج 4، ص 507؛ مجمعالبيان، ج9، ص 398؛ تفسير بيضاوى، ج 5، ص 322
[5]. منهج الصادقين، ج 9، ص 537، 539؛الجوهر الثمين، ج 6، ص 191- 192؛ انوار درخشان، ج 16، ص 270