بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 188

«فَلَمّا دَخَلوا عَلى‌ يوسُفَ ءاوى‌ الَيهِ ابَوَيهِ وقالَ ادخُلوا مِصرَ ان شَاءَ اللَّهُ ءامِنين».
(يوسف/ 12، 99)
پس از مرگ يوسف و برادرانش به عنوان سرشاخه‌هاى اصلى و نياى بنى‌اسرائيل، نسلهاى بعدى به سرعت زياد شده، قومى بزرگ و فراگير را تشكيل مى‌دهند. با پيدايش حكومتهاى جديد، حاكمان جامعه به بهانه هراس از طغيان بنى‌اسرائيل به سختگيرى و برخورد شديد با آنان پرداختند تا آنجا كه در مدت كوتاهى بسيارى از بنى‌اسرائيل به بردگى مصريان درآمدند و فرزندان پسر آنان بعد از تولد و به دستور فرعونِ زمان موسى كشته شدند[1]:«انَّ فِرعَونَ عَلا فِى الارضِ و جَعَلَ اهلَها شِيَعًا يَستَضعِفُ طَافَةً مِنهُم يُذَبّحُ‌ ابناءَهُم و يَستَحيى نِساءَهُم انَّهُ كانَ مِنَ المُفسِدين».(قصص/ 28، 4 و نيز اعراف/ 7، 127) مفسران گفته‌اند: تعبير«شِيَعًا»حاكى از اين معناست كه فرعون با تقسيم بنى‌اسرائيل به گروههاى كوچك و ايجاد تفرقه در ميان آنان توان پايدارى در برابر خودش را از آنها گرفت‌[2]؛ همچنين به نقل از سدّى فرعون در خواب ديد آتشى از سوى بيت المقدس شعله كشيد و همه خانه‌هاى مصر و قبطيان را فرا گرفت؛ ولى به بنى‌اسرائيل آسيبى نرساند.
منجمان تعبير آن را قيام مردى از بيت المقدس دانستند كه مصر و حكومت آن را نابود خواهد ساخت، براى همين فرعون دستور داد سختگيرى شديدى با بنى‌اسرائيل صورت گيرد.[3]اين مصيبتها با آغاز نبوت موسى عليه السلام به اوج خود رسيده بود. او و برادرش هارون با مشاهده اين ستمها تلاش زيادى براى رهايى بنى‌اسرائيل داشتند كه به صورت دعوت از فرعون براى ايمان به خدا و اجازه بازگشت بنى‌اسرائيل به سرزمين كنعان تحقق يافت‌[4]:
«اذهَبا الى‌ فِرعَونَ انَّهُ طَغى‌* فَأتياهُ فَقولا انّا رَسولا رَبّكَ فَارسِل مَعَنا بَنى اسرءيلَ ولاتُعَذّبهُم ...»(طه/ 20، 43 و 47)؛ امّا با رد اين درخواست از سوى فرعون (طه/ 20، 56- 57) موسى و هارون براى خارج كردن بنى‌اسرائيل از مصر فرار شبانه را برگزيدند.
بر اساس گزارش تورات، فرعون با ديدن معجزات موسى، ناگزير از رها كردن بنى‌اسرائيل‌[1]. كتاب مقدس، خروج 1: 1- 22
[2]. جامع البيان، مج 11، ج 20، ص 34؛ مجمعالبيان، ج 7، ص 374؛ الميزان، ج 16، ص 7
[3]. جامع البيان، مج 11، ج 20، ص 34؛تفسير قرطبى، ج 1، ص 232
[4]. كتاب مقدس، خروج، 3: 1- 18


صفحه 189

شد و يهوديان اين روز رهايى را به عنوان «عيد پسح» جشن مى‌گيرند.[1]
2. خروج از مصر:حضرت موسى عليه السلام فرمان يافت تا با استفاده از تاريكى شب بنى‌اسرائيل را از مصر خارج كند و با عبور دادن از دريا راه رهايى را بر روى آنان بگشايد:
«و لَقَد اوحَينا الى‌ موسى‌ ان اسرِ بِعِبادى فَاضرِب لَهُم طَريقًا فِى‌البَحرِ يَبَسًا لاتَخفُ دَرَكًا و لا تَخشى‌».(طه/ 20، 77) پس از خروج شبانه بنى‌اسرائيل سحرگاهان كه فرعون از فرار آنها آگاه شد با لشكرى مجهز به تعقيب آنان پرداخت (يونس/ 10، 90)؛ امّا پيش از رسيدن فرعونيان، موسى به دستور الهى و با عصاى خود راه عبور بنى‌اسرائيل از دريا را باز كرد. (شعراء/ 26، 63) با ورود آخرين نفر از فرعونيان به دريا آخرين فرد بنى‌اسرائيل از آن خارج شد و با به هم آمدن دريا فرعونيان غرق شدند[2]:«فَاتبَعَهُم فِرعَونُ بِجُنودِهِ‌ فَغَشِيَهُم مِنَ اليَمّ ما غَشِيَهُم».(طه/ 20، 78 و نيز شعراء/ 26، 52- 66) از آيات قرآن بر مى‌آيد كه همه بنى‌اسرائيل نجات يافته و فرعونيان تعقيب كننده غرق شده‌اند. (بقره/ 2، 50؛ شعراء/ 26، 65- 66).
از زمان خروج بنى‌اسرائيل تا زمان استقرار در سرزمين موعود حوادث و تحولات دينى مهمى براى آنان رخ داد؛ از جمله اينكه آنان با پشت سر گذاشتن دريا و مشاهده بت‌پرستى گروهى از بت‌پرستان، از موسى خواستند براى آنان نيز بتهايى را بسازد تا آنها نيز خدايانى همانند شاميان داشته باشند. اين درخواست با مخالفت شديد موسى روبه‌رو شد:«وجوَزنا بِبَنى اسرءيلَ البَحرَ فَاتَوا عَلى‌ قَومٍ يَعكُفونَ عَلى‌ اصنامٍ لَهُم قالوا يموسَى اجعَل لَنا الهًا كَما لَهُم ءالِهَةٌ قالَ انَّكُم قَومٌ تَجهَلون* انَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُم فيهِ وبطِلٌ ما كانوا يَعمَلون* قالَ اغَيرَ اللَّهِ ابغيكُم الهًا و هُوَ فَضَّلَكُم عَلَى العلَمين».
(اعراف/ 7، 138- 140) علامه طباطبايى در توجيه گرايش بنى‌اسرائيل به بت‌پرستى، زندگى سالهاى متمادى آنان در ميان قبطيان و فرعونيان را كه داراى روحيه‌اى مادى‌گرايانه بوده‌اند، علت اين تمايل مى‌داند، به همين سبب هرگاه عده‌اى بت‌پرست يا مانند آن را مى‌ديدند به ياد همان روزگاران روحيه ماديگرى در آنها زنده مى‌شد.[3][1]. ر. ك: كتاب مقدس، خروج، 12: 1- 28؛قاموس كتاب مقدس، ص 626
[2]. كتاب مقدس، خروج 14: 1- 31
[3]. الميزان، ج 8، ص 234


صفحه 190

آغاز شكوه‌هاى بنى‌اسرائيل از تشنگى، گرسنگى وگرماى سوزان بيابان و در نتيجه شكافتن 12 چشمه آب از سنگ و با ضرب عصاى موسى، نزول منّ* و سلوى، و سايه افكندن ابر بر سر آنها در اين زمان بوده است.[1](بقره/ 2، 57، 60؛ طه/ 20، 80- 81) آيات و معجزات ياد شده بيشتر براى تقويت ايمان بنى‌اسرائيل به خداى يگانه و به وعده‌ها و امدادهاى او نشان داده مى‌شد؛ اما بنى‌اسرائيل همچنان به نافرمانى، بهانه‌جويى و انكار ادامه مى‌دادند. تقاضاى رؤيت خداوند و مرگ و حيات دوباره 70 نفرى كه همراه موسى به ميقات رفتند (بقره/ 2، 55- 56) و نيز قرار گرفتن كوه طور* در بالاى سر آنان به سبب عدم پذيرش آموزه‌هاى تورات* (اعراف/ 7، 171) از اين قبيل است.
در ميانه راه شام به سوى سرزمين موعود خداوند به موسى وعده داد كه كتابى آسمانى براى هدايت بنى‌اسرائيل به وى خواهد داد. آن حضرت براى دريافت تورات مأمور شد مدت 30 روز در كوه طور عبادت كند؛ امّا به عللى اين مدت تا 40 روز طول كشيد.
(اعراف/ 7، 142، 144- 145) با تأخير موسى بنى‌اسرائيل از فرمانهاى او سرپيچى كرده، بدون اعتنا به مخالفتهاى هارون (طه/ 20، 90- 91) و متأثر از وسوسه‌هاى سامرى به گوساله پرستى روى آوردند:«... ثُمَّ اتَّخَذتُمُ العِجلَ مِن بَعدِهِ و انتُم ظلِمون».
(بقره/ 2، 51، 92 و نيز اعراف/ 7، 148؛ طه/ 20، 85- 88) برخى از مفسران معتقدند موسى گفته بود كه عبادت او 40 روز بيشتر نخواهد شد؛ ولى آنان به گمان اينكه مراد او 20 روز و 20 شب است پس از بيست روز به گوساله* پرستى پرداختند.[2]انحراف ياد شده بنى‌اسرائيل با برخورد شديد موسى عليه السلام (طه/ 20، 92- 94؛ اعراف/ 7، 150- 152) و كيفر سخت الهى روبه‌رو شد. (بقره/ 2، 54) (ظ گوساله سامرى)
3. سرگردانى در وادى تيه:موسى عليه السلام پس از خروج از مصر و نابودى فرعون، بنى‌اسرائيل را به سوى مشرق زمين گسيل داشت و آنان را به فتح سرزمين مقدس‌[1]. ر. ك: كتاب مقدس، خروج 16- 17
[2]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ص 251؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 269


صفحه 191

فرمان داد. با نزديك شدن بنى‌اسرائيل به مرزهاى جنوبى فلسطين، موسى 12 نفر از نقيبان و فرماندهان خود را به آن سو فرستاد تا از وضعيت ساكنان آنجا، امكانات دفاعى و ميزان آمادگى آنها آگاه شوند.[1]10 نفر از آنان پس از ديدن ساكنان قوى هيكل، نيرومند و ستمگر آن سرزمين هراسناك شده، پس از بازگشت به اطرافيان و قبايل خود توصيه كردند كه از جنگ پرهيز كرده، هرگز همراه موسى وارد سرزمين مقدس نشوند[2](ظ ارض مقدس)؛ امّا دو نفر از آنان با توكل بر خدا قوم خود را براى ورود به آنجا و جنگ با جباران تشويق كردند[3](مائده/ 5، 23)؛ امّا بنى‌اسرائيل بدون توجه به سخنان آن دو، از ورود به شهر امتناع كردند:«و اذ قالَ موسى‌ ...* يقَومِ ادخُلوا الارضَ المُقَدَّسَةَ الَّتى كَتَبَ اللَّهُ لَكُم ولا تَرتَدّوا عَلى‌ ادبارِكُم فَتَنقَلِبوا خسِرين* قالوا يموسى‌ انَّ فيها قَومًا جَبّارينَ و انّا لَن نَدخُلَها حَتّى‌ يَخرُجوا مِنها فَان يَخرُجوا مِنها فَانّا دخِلون».(مائده/ 5، 20- 22) آنان از موسى خواستند كه خود به همراه خدايش به جنگ ساكنان آن سرزمين رود. (مائده/ 5، 24) به كيفر اين نافرمانى، بنى‌اسرائيل مدت 40 سال در بيابانها سرگردان و از ورود به سرزمين مقدس محروم شدند. (مائده/ 5، 26) بر اساس گزارش تورات‌[4]و مفسران مسلمان‌[5]همه امتناع كنندگان از ورود به سرزمين مقدس، در مدت 40 سال سرگردانى در بيابان مردند و نسل جديدى جايگزين آنان شد. (ظ تيه)
4. تشكيل حكومت در سرزمين مقدس:با نزديك شدن زمان رحلت موسى عليه السلام و با درخواست او، خداوند يوشع بن نون را به رهبرى بنى‌اسرائيل برگزيد و آنان پس از تحمل رنجها و مشكلات زياد، سرزمين موعود را فتح كردند و يوشع آن را ميان قبايل دوازده‌گانه بنى‌اسرائيل تقسيم كرد.[6]دستيابى بنى‌اسرائيل به سرزمين مقدس و سكونت در آنجا از سوى قرآن چنين گزارش شده است كه شرق و غرب سرزمين پربركت را به آن قوم به ضعف كشانده شده واگذار كرديم؛ و وعده نيك پروردگارت بر بنى‌اسرائيل به سبب صبر و استقامتى كه به خرج دادند، تحقق يافت و آنچه فرعون و فرعونيان (از كاخهاى مجلل)[1]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 423؛ مجمعالبيان، ج 3، ص 278
[2]. التبيان، ج 3، ص 466؛ مجمع البيان، ج3، ص 278- 279
[3]. مجمع البيان، ج 3، ص 279؛ زاد المسير،ج 2، ص 326
[4]. كتاب مقدس، اعداد 13: 1- 33؛ 14: 1-34
[5]. جامع البيان، مج 4، ج 6، ص 249- 250؛مجمع‌البيان، ج 3، ص 281؛ التفسير الكبير، ج 11، ص 201؛ تفسيربيضاوى، ج 2، ص 314
[6]. كتاب مقدس، يوشع، 13- 21


صفحه 192

مى‌ساختند و آنچه از باغهاى داربست‌دار فراهم ساخته بودند، درهم كوبيديم:«و اورَثنَا القَومَ الَّذينَ كانوا يُستَضعَفونَ مَشرِقَ الارضِ ومَغرِبَهَا الَّتى برَكنا فيها وتَمَّت كَلِمَتُ رَبّكَ الحُسنى‌ عَلى‌ بَنى‌اسرءيلَ بِما صَبَروا و دَمَّرنا ما كانَ يَصنَعُ فِرعَونُ وقَومُهُ و ما كانوا يَعرِشون».(اعراف/ 7، 137)
بر اساس گزارش عهد عتيق، پس از مرگ يوشع كه فتوحات زيادى براى بنى‌اسرائيل داشت، دوران «داوران» شروع مى‌شود. اين دوره حدوداً 350 ساله با آغاز دوران «پادشاهى» كه با سلطنت شائول به عنوان نخستين پادشاه همراه بود، به پايان مى‌رسد.[1]در اين دوره كه رهبران اداره كننده بنى‌اسرائيل اصطلاحاً «داور» خوانده مى‌شدند، هنوز اقوام و قبايلى چون فلسطينيها، حتّيها و أمّوريها در سرزمين كنعان باقى مانده بودند و گاه و بيگاه به بنى‌اسرائيل حمله مى‌كردند.[2]بنى‌اسرائيل در اين دوره همانند اقوام مجاور به بت‌پرستى روى آورده و گاه به جاى جنگيدن با دشمن به جان يكديگر مى‌افتادند.[3]آنها هنگام يورش دشمن، از خداوند طلب يارى مى‌كردند و خداوند نيز يك «داور» به كمك آنان مى‌فرستاد تا آنان را رهبرى كرده، دشمن را شكست دهد. سپس براى مدتى صلح برقرار مى‌شد؛ اما به مجرد مرگ «داور» قوم بنى‌اسرائيل دوباره به روش گناه آلود خود روى مى‌آورد.[4]كتاب داوران به شرح كارهاى 12 «داور» بنى‌اسرائيل در اين دوره تاريخى پرداخته است. برخى بخشهاى برجسته اين دوره در قرآن نيز گزارش شده است؛ از جمله در پايان دوران داوران و معاصر نبوت سموئيل، فلسطينيها (قوم جالوت) بنى‌اسرائيل را شكست داده، تابوت* مقدس را به غارت مى‌برند.[5]از آيات قرآن بر مى‌آيد كه قوم جالوت با تسلط بر بنى‌اسرائيل، آنان را از ديارشان بيرون رانده، شمارى از فرزندانشان را به اسارت گرفته بودند. بنى‌اسرائيل از پيامبر زمان خويش كه او را سموئيل دانسته‌اند[6]، خواستند كه فرمانروايى براى آنان برگزيند تا براى بازپس‌گيرى سرزمين و[1]. كتاب مقدس، داوران، «مقدمه»
[2]. همان؛ التفسير التطبيقى للكتابالمقدس، ص 472
[3]. كتاب مقدس، داوران 2: 1- 20، 3: 1- 13
[4]. همان: 15- 19
[5]. همان، اول سموئيل 4: 10- 11
[6]. مستدرك سفينة البحار، ج 5، ص 196؛الميزان، ج 2، ص 296


صفحه 193

آزادى فرزندان خويش به جنگ و جهاد بپردازند:«الَم تَرَ الَى المَلَإِ مِن بَنى‌اسرءيلَ مِن بَعدِ موسى‌ اذ قالوا لِنَبِىّ لَهُمُ ابعَث لَنا مَلِكًا نُقتِل فى سَبيلِ اللَّهِ قالَ هَل عَسَيتُم ان كُتِبَ عَلَيكُمُ القِتالُ الَّا تُقتِلوا قالوا وما لَنا الَّا نُقتِلَ فى سَبيلِ اللَّهِ وقَد اخرِجنا مِن دِيرِنا وابنانا فَلَمّا كُتِبَ عَلَيهِمُ القِتالُ تَوَلَّوا الّا قَليلًا مِنهُم واللَّهُ عَليمٌ بِالظلِمين».(بقره/ 2، 246) مفسران هماهنگ با تورات،[1]سرپيچى بنى‌اسرائيل از دستورات خداوند، تغيير وتبديل دين الهى، گناهان زياد، پيروى نكردن از پيامبران الهى و در نتيجه تضعيف روابط و عواطف اجتماعى ميان آنان را زمينه‌ساز تسلط جالوت بر آنان دانسته‌اند. (ظ جالوت) با اعلام آمادگى بنى‌اسرائيل براى جهاد، پيامبر آنان از انتخاب الهى طالوت (شائول) براى فرماندهى جنگ خبر داد و در پاسخ اعتراض قوم به اين انتخاب به دانايى و قدرت جسمانى طالوت اشاره كرد و اينكه آمدن تابوت مقدس نشانه پادشاهى و انتخاب الهى اوست. (بقره/ 2، 247- 248) (ظ تابوت) در اين رويارويى، سپاه فلسطين به رغم شمار انبوه آنان (بقره/ 2، 249) با كشته شدن جالوت به دست حضرت داود عليه السلام، دچار شكست شد و زمينه پادشاهى داود عليه السلام فراهم گشت. (بقره/ 2، 251) (ظ جالوت) بر اساس ظاهر برخى آيات (ص/ 38، 20) و گزارش مفسران‌[2]، با پادشاهى مقتدرانه داود*، دوران شكوه و عظمت بنى‌اسرائيل آغاز شد. از مهم‌ترين رويدادهاى اين دوره كه آن را 40 سال گفته‌اند[3]پيروزيهاى پى‌درپى بنى‌اسرائيل و گسترش قلمرو حكومتى آنان بوده است.[4]
5. بنى‌اسرائيل در جزيرة العرب:به اعتقاد بيشتر مورخان گروههايى از بنى‌اسرائيل با هجوم بخت* النصر، به جزيرةالعرب وارد شده، بيشتر در مناطق شرقى عربى مانند عراق و سواحل خليج فارس سكنا گزيدند.[5](ظ بنى‌قريظه، بنى‌نضير، بنى‌قينقاع)[1]. كتاب مقدس، اول سموئيل 28- 31؛داوران، «مقدمه»
[2]. جامع البيان، مج 2، ج 2، ث 853؛التبيان، ج 4، ص 529- 530؛ تفسير قرطبى، ج 7، ص 173
[3]. تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 141- 142
[4]. همان، ص 11، 231؛ ج 1، ص 97
[5]. همان، ج 2، ص 101؛ الاغانى، ج 22، ص111- 114


صفحه 194

بر اساس برخى از احاديث، گروهى از يهوديان با توجه به پيشگويى كتاب مقدس درباره هجرتگاه پيامبر اسلام و در جست و جوى آن در اطراف مدينه سكنا گزيدند. برخى آيات نشان مى‌دهد آنان هنگامى كه مورد تعرض قبايل پيرامون قرار مى‌گرفتند با اشاره به بعثت پيامبر اسلام به خود نويد پيروزى مى‌دادند.[1](بقره/ 2، 89)
دستورات خدا به بنى‌اسرائيل‌
خداوند در برابر نعمتهاى ارزانى شده به بنى‌اسرائيل دستوراتى به آنان داده و از آنان مى‌خواهد نسبت به آن پايبند باشند. اين دستورها عبارت‌اند از:
1. وفاى به عهد:بر اثر پيمان شكنيهاى مكرر، خداوند بارها از آنان خواسته بود كه بر پيمان الهى خويش با خداوند استوار بمانند:«يبَنى اسرءيلَ اذكُروا نِعمَتِىَ الَّتى انعَمتُ عَلَيكُم و اوفوا بِعَهدى أوفِ بِعَهدِكُم».(بقره/ 2، 40) برخى آيه را خطاب به يهوديان زمان پيامبر، و عده‌اى ديگر آن را شامل مسيحيان نيز دانسته‌اند. برخى هم آن را درباره احبار و عالمان يهود مى‌دانند.[2]محتواى عهد ياد شده نيز مورد اختلاف است؛ برخى به نقل از امام حسن عسكرى عليه السلام آن را نبوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دانسته‌اند كه تورات از آن خبر داده است.[3]عده‌اى نيز آن را مجموعه آموزه‌هاى وحيانى نازل شده بر بنى‌اسرائيل تفسير كرده‌اند كه آنان موظف بودند به آن ايمان آورده، از آن پيروى كنند.[4]به نقل از ابن عباس علماى بنى‌اسرائيل به رغم تشويق يهود به تلاوت تورات، خود به مضمون آن درباره بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عمل نمى‌كردند.[5]برخى، مخاطبان اين آيه را خطيبان و قضات دانسته‌اند كه مردم را به نيكى دعوت كرده، خود عمل نمى‌كردند.[6]طبرسى آيه را درباره يهود مى‌داند كه نزديكان مسلمان خود را به پيروى از محمد صلى الله عليه و آله فرا مى‌خواندند؛ ولى خود منكر او بودند.[7](ظ عهد)
2. ترس از خدا:گويا بنى‌اسرائيل با نافرمانى و پيمان شكنيهاى مكررِ خود بدون هيچ‌[1]. تفسير عياشى، ج 1، ص 49- 50؛جامع‌البيان، مج 1، ج 1، ص 577- 578؛ مجمع البيان، ج 1، ص 310- 311
[2]. التبيان، ج 1، ص 181؛ مجمع البيان، ج1، ص 207؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 273
[3]. مجمع البيان، ج 1، ص 208؛ تفسيرقرطبى، ج 1، ص 227؛ الصافى، ج 1، ص 123
[4]. التبيان، ج 1، ص 183؛ مجمع البيان، ج1، ص 93؛ تسنيم، ج 4، ص 35
[5]. التبيان، ج 1، ص 197؛ مجمع البيان، ج1، ص 215؛ تفسير صدر المتالهين، ج 3، ص 259
[6]. تفسير قمى، ج 1، ص 74
[7]. مجمع‌البيان، ج 1، ص 215


صفحه 195

هراسى از عذاب الهى بر شيوه پيشين خويش مداومت مى‌كردند، براى همين خدا آنان را از عذاب خود برحذر مى‌دارد:«يبَنى اسرءيلَ اذكُروا نِعمَتِىَ الَّتى انعَمتُ ... و ايىَ فَارهَبون».(بقره/ 2، 40) شايد اين آيه از بنى‌اسرائيل مى‌خواهد به دليل ترس از ظالمان عهد خويش با خدا را در مخالفت با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله‌[1]يا ارتكاب گناهان،[2]نقض نكنند و تنها از او بترسند، چنان كه اين نكته از«ايّاىَ»كه مفيد حصر است استفاده مى‌شود؛ همچنين در آيه ديگرى بنى‌اسرائيل از عذاب روز جزا پرهيز داده شده‌اند:«واتَّقوا يَومًا لا تَجزى نَفسٌ عَن نَفسٍ شَيًا ولايُقبَلُ مِنها شَفعَةٌ ...».(بقره/ 2، 48)
3. ايمان به وحى:ايمان به وحى الهى و نهى از انكار آن از ديگر دستورات خداوند است:«وءامِنوا بِما انزَلتُ مُصَدّقًا لِما مَعَكُم و لا تَكونوا اوَّلَ كافِرٍ بِهِ ولا تَشتَروا بِايتى ثَمَنًا قَليلًا وايىَ فَاتَّقون».(بقره/ 2، 41) مفسران‌«بِما انزَلتُ»را قرآن‌[3]يا نبوت موعود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در تورات‌[4]دانسته‌اند. به نقل از امام باقر عليه السلام عده‌اى از علماى بنى‌اسرائيل به رغم آگاهى از بشارت تورات در اين باره براى آنكه از هداياى مردم يا كمكهاى حكومتى بهره‌مند شوند، آن را انكار كردند[5]، بنابراين «ثمن قليل» ثمن دنيايى است كه احبار براى دستيابى به آن، آخرت خويش را فروختند؛ همچنين مفسران بر اين باورند كه با توجه به پيشى گرفتن قريش بر يهود در كفر به پيامبر و كتمان نبوت او، مراد از«لا تَكونوا اوَّلَ كافِرٍ بِهِ»مى‌تواند اول بودن در ميان اهل كتاب‌[6]، امام و پيشواى كافران بودن‌[7]، اولين كافر اهل معرفت و آگاهى‌[8]يا سابق بودن بر ديگران براى پيروى آنان‌[9]باشد. برخى نيز آيه را درباره كتمان حقانيت على عليه السلام به سبب منافع دنيوى قلمداد كرده‌اند.[10]كه در اين صورت‌[1]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ج 1، ص 227- 228؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 86؛ البرهان، ج 1، ص 199
[2]. التبيان، ج 1، ص 183؛ مجمع البيان، ج1، ص 208
[3]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 359؛البرهان، ج 1، ص 201؛ تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 214
[4]. التبيان، ج 1، ص 185؛ مجمع البيان، ج1، ص 209؛ الصافى، ج 1، ص 123- 124
[5]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 361- 362؛مجمع البيان، ج 1، ص 210؛ تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 217
[6]. مجمع البيان، ج 1، ص 210؛ تفسيرصدرالمتالهين، ج 3، ص 215
[7]. تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 215
[8]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 361؛ تفسيرصدرالمتالهين، ج 3، ص 216
[9]. كنزالدقايق، ج 1، ص 397
[10]. ر. ك: البرهان، ج 1، ص 201؛نورالثقلين، ج 1، ص 73