آزادى فرزندان خويش به جنگ و جهاد بپردازند:«الَم تَرَ الَى المَلَإِ مِن بَنىاسرءيلَ مِن بَعدِ موسى اذ قالوا لِنَبِىّ لَهُمُ ابعَث لَنا مَلِكًا نُقتِل فى سَبيلِ اللَّهِ قالَ هَل عَسَيتُم ان كُتِبَ عَلَيكُمُ القِتالُ الَّا تُقتِلوا قالوا وما لَنا الَّا نُقتِلَ فى سَبيلِ اللَّهِ وقَد اخرِجنا مِن دِيرِنا وابنانا فَلَمّا كُتِبَ عَلَيهِمُ القِتالُ تَوَلَّوا الّا قَليلًا مِنهُم واللَّهُ عَليمٌ بِالظلِمين».(بقره/ 2، 246) مفسران هماهنگ با تورات،[1]سرپيچى بنىاسرائيل از دستورات خداوند، تغيير وتبديل دين الهى، گناهان زياد، پيروى نكردن از پيامبران الهى و در نتيجه تضعيف روابط و عواطف اجتماعى ميان آنان را زمينهساز تسلط جالوت بر آنان دانستهاند. (ظ جالوت) با اعلام آمادگى بنىاسرائيل براى جهاد، پيامبر آنان از انتخاب الهى طالوت (شائول) براى فرماندهى جنگ خبر داد و در پاسخ اعتراض قوم به اين انتخاب به دانايى و قدرت جسمانى طالوت اشاره كرد و اينكه آمدن تابوت مقدس نشانه پادشاهى و انتخاب الهى اوست. (بقره/ 2، 247- 248) (ظ تابوت) در اين رويارويى، سپاه فلسطين به رغم شمار انبوه آنان (بقره/ 2، 249) با كشته شدن جالوت به دست حضرت داود عليه السلام، دچار شكست شد و زمينه پادشاهى داود عليه السلام فراهم گشت. (بقره/ 2، 251) (ظ جالوت) بر اساس ظاهر برخى آيات (ص/ 38، 20) و گزارش مفسران[2]، با پادشاهى مقتدرانه داود*، دوران شكوه و عظمت بنىاسرائيل آغاز شد. از مهمترين رويدادهاى اين دوره كه آن را 40 سال گفتهاند[3]پيروزيهاى پىدرپى بنىاسرائيل و گسترش قلمرو حكومتى آنان بوده است.[4]
5. بنىاسرائيل در جزيرة العرب:به اعتقاد بيشتر مورخان گروههايى از بنىاسرائيل با هجوم بخت* النصر، به جزيرةالعرب وارد شده، بيشتر در مناطق شرقى عربى مانند عراق و سواحل خليج فارس سكنا گزيدند.[5](ظ بنىقريظه، بنىنضير، بنىقينقاع)[1]. كتاب مقدس، اول سموئيل 28- 31؛داوران، «مقدمه»
[2]. جامع البيان، مج 2، ج 2، ث 853؛التبيان، ج 4، ص 529- 530؛ تفسير قرطبى، ج 7، ص 173
[3]. تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 141- 142
[4]. همان، ص 11، 231؛ ج 1، ص 97
[5]. همان، ج 2، ص 101؛ الاغانى، ج 22، ص111- 114
بر اساس برخى از احاديث، گروهى از يهوديان با توجه به پيشگويى كتاب مقدس درباره هجرتگاه پيامبر اسلام و در جست و جوى آن در اطراف مدينه سكنا گزيدند. برخى آيات نشان مىدهد آنان هنگامى كه مورد تعرض قبايل پيرامون قرار مىگرفتند با اشاره به بعثت پيامبر اسلام به خود نويد پيروزى مىدادند.[1](بقره/ 2، 89)
دستورات خدا به بنىاسرائيل
خداوند در برابر نعمتهاى ارزانى شده به بنىاسرائيل دستوراتى به آنان داده و از آنان مىخواهد نسبت به آن پايبند باشند. اين دستورها عبارتاند از:
1. وفاى به عهد:بر اثر پيمان شكنيهاى مكرر، خداوند بارها از آنان خواسته بود كه بر پيمان الهى خويش با خداوند استوار بمانند:«يبَنى اسرءيلَ اذكُروا نِعمَتِىَ الَّتى انعَمتُ عَلَيكُم و اوفوا بِعَهدى أوفِ بِعَهدِكُم».(بقره/ 2، 40) برخى آيه را خطاب به يهوديان زمان پيامبر، و عدهاى ديگر آن را شامل مسيحيان نيز دانستهاند. برخى هم آن را درباره احبار و عالمان يهود مىدانند.[2]محتواى عهد ياد شده نيز مورد اختلاف است؛ برخى به نقل از امام حسن عسكرى عليه السلام آن را نبوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دانستهاند كه تورات از آن خبر داده است.[3]عدهاى نيز آن را مجموعه آموزههاى وحيانى نازل شده بر بنىاسرائيل تفسير كردهاند كه آنان موظف بودند به آن ايمان آورده، از آن پيروى كنند.[4]به نقل از ابن عباس علماى بنىاسرائيل به رغم تشويق يهود به تلاوت تورات، خود به مضمون آن درباره بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عمل نمىكردند.[5]برخى، مخاطبان اين آيه را خطيبان و قضات دانستهاند كه مردم را به نيكى دعوت كرده، خود عمل نمىكردند.[6]طبرسى آيه را درباره يهود مىداند كه نزديكان مسلمان خود را به پيروى از محمد صلى الله عليه و آله فرا مىخواندند؛ ولى خود منكر او بودند.[7](ظ عهد)
2. ترس از خدا:گويا بنىاسرائيل با نافرمانى و پيمان شكنيهاى مكررِ خود بدون هيچ[1]. تفسير عياشى، ج 1، ص 49- 50؛جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 577- 578؛ مجمع البيان، ج 1، ص 310- 311
[2]. التبيان، ج 1، ص 181؛ مجمع البيان، ج1، ص 207؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 273
[3]. مجمع البيان، ج 1، ص 208؛ تفسيرقرطبى، ج 1، ص 227؛ الصافى، ج 1، ص 123
[4]. التبيان، ج 1، ص 183؛ مجمع البيان، ج1، ص 93؛ تسنيم، ج 4، ص 35
[5]. التبيان، ج 1، ص 197؛ مجمع البيان، ج1، ص 215؛ تفسير صدر المتالهين، ج 3، ص 259
[6]. تفسير قمى، ج 1، ص 74
[7]. مجمعالبيان، ج 1، ص 215
هراسى از عذاب الهى بر شيوه پيشين خويش مداومت مىكردند، براى همين خدا آنان را از عذاب خود برحذر مىدارد:«يبَنى اسرءيلَ اذكُروا نِعمَتِىَ الَّتى انعَمتُ ... و ايىَ فَارهَبون».(بقره/ 2، 40) شايد اين آيه از بنىاسرائيل مىخواهد به دليل ترس از ظالمان عهد خويش با خدا را در مخالفت با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله[1]يا ارتكاب گناهان،[2]نقض نكنند و تنها از او بترسند، چنان كه اين نكته از«ايّاىَ»كه مفيد حصر است استفاده مىشود؛ همچنين در آيه ديگرى بنىاسرائيل از عذاب روز جزا پرهيز داده شدهاند:«واتَّقوا يَومًا لا تَجزى نَفسٌ عَن نَفسٍ شَيًا ولايُقبَلُ مِنها شَفعَةٌ ...».(بقره/ 2، 48)
3. ايمان به وحى:ايمان به وحى الهى و نهى از انكار آن از ديگر دستورات خداوند است:«وءامِنوا بِما انزَلتُ مُصَدّقًا لِما مَعَكُم و لا تَكونوا اوَّلَ كافِرٍ بِهِ ولا تَشتَروا بِايتى ثَمَنًا قَليلًا وايىَ فَاتَّقون».(بقره/ 2، 41) مفسران«بِما انزَلتُ»را قرآن[3]يا نبوت موعود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در تورات[4]دانستهاند. به نقل از امام باقر عليه السلام عدهاى از علماى بنىاسرائيل به رغم آگاهى از بشارت تورات در اين باره براى آنكه از هداياى مردم يا كمكهاى حكومتى بهرهمند شوند، آن را انكار كردند[5]، بنابراين «ثمن قليل» ثمن دنيايى است كه احبار براى دستيابى به آن، آخرت خويش را فروختند؛ همچنين مفسران بر اين باورند كه با توجه به پيشى گرفتن قريش بر يهود در كفر به پيامبر و كتمان نبوت او، مراد از«لا تَكونوا اوَّلَ كافِرٍ بِهِ»مىتواند اول بودن در ميان اهل كتاب[6]، امام و پيشواى كافران بودن[7]، اولين كافر اهل معرفت و آگاهى[8]يا سابق بودن بر ديگران براى پيروى آنان[9]باشد. برخى نيز آيه را درباره كتمان حقانيت على عليه السلام به سبب منافع دنيوى قلمداد كردهاند.[10]كه در اين صورت[1]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ج 1، ص 227- 228؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 86؛ البرهان، ج 1، ص 199
[2]. التبيان، ج 1، ص 183؛ مجمع البيان، ج1، ص 208
[3]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 359؛البرهان، ج 1، ص 201؛ تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 214
[4]. التبيان، ج 1، ص 185؛ مجمع البيان، ج1، ص 209؛ الصافى، ج 1، ص 123- 124
[5]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 361- 362؛مجمع البيان، ج 1، ص 210؛ تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 217
[6]. مجمع البيان، ج 1، ص 210؛ تفسيرصدرالمتالهين، ج 3، ص 215
[7]. تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 215
[8]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 361؛ تفسيرصدرالمتالهين، ج 3، ص 216
[9]. كنزالدقايق، ج 1، ص 397
[10]. ر. ك: البرهان، ج 1، ص 201؛نورالثقلين، ج 1، ص 73
آيه خطاب به بنى اسرائيل نخواهد بود.
4. عدم خلط حق و باطل و كتمان حق:«و لا تَلبِسُوا الحَقَّ بِالبطِلِ وتَكتُموا الحَقَّ وانتُم تَعلَمون».(بقره/ 2، 42) به نقل از امام حسن عسكرى عليه السلام اين آيه درباره يهوديانى است كه با پذيرش اصل نبوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و جانشينى على عليه السلام، بر اين باور بودند كه اين رخداد 500 سال ديگر اتفاق خواهد افتاد، بنابراين حق و باطل را با هم آميخته بودند.[1]به نقل از ابن عباس گفتهاند: آنان نبوت محمد صلى الله عليه و آله را درباره ديگران مىپذيرفتند؛ ولى در مورد خويش چنين باورى نداشتند.[2]ممكن است آيه خطاب به رؤسا و عالمان بنىاسرائيل بوده، مراد از آن خلط حق و باطل در تورات باشد؛ يعنى آنان برخى از اخبار و احكام تورات را كه به سودشان بود مىپذيرفتند؛ ولى آن بخش از آن كه به بيان صفات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مربوط مىشد كتمان مىكردند. اين تفسير با ادامه آيه:«و تَكتُموا الحَقَّ و انتُم تَعلَمون»سازگارى بيشترى دارد.[3]البته برخى«و انتُم تَعلَمونَ»را به معناى آگاهى بنىاسرائيل از معاد و جزا يا عذابهايى مانند مسخ كه خداوند پيشينيان آنان را به آن مبتلا كرده بود تفسير كردهاند.[4]
5. اقامه نماز و اداى زكات:از دستورات اكيد و مكرر خدا به بنىاسرائيل برپايى نماز و اداى زكات است:«و اقيموا الصَّلوةَ وءاتوا الزَّكوةَ واركَعوا مَعَ الرّ كِعين».(بقره/ 2، 43 و نيز نك: 83) بسيارى از مفسران مخاطبان آيه را بنىاسرائيل دانستهاند كه خداوند پايبندى به احكام شرعى را به آنان دستور داده است. ذكر نماز و زكات براى اين است كه از ميان عبادات بدنى نماز و در ميان عبادات مالى زكات برترين است.[5]برخى نيز آيه را[1]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ج 1، ص 230؛ البرهان، ج 1، ص 202- 203
[2]. التبيان، ج 1، ص 191؛ مجمع البيان، ج1، ص 211؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 233
[3]. مجمع البيان، ج 1، ص 211؛ تفسير ابنكثير، ج 1، ص 88
[4]. تفسير قرطبى، ج 1، ص 281؛ تفسير ابنكثير، ج 1، ص 88؛ تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 237- 238
[5]. التبيان، ج 1، ص 194- 196؛ مجمعالبيان، ج 1، ص 213؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 235؛ ج 2، ص 14
اشاره به اعمال روز فطر مىدانند كه شامل نماز و زكات فطره است.[1]تمسك امام صادق و امام رضا عليهما السلام به اين آيه در اثبات وجوب نماز و زكات فطره گزارش شده است.[2]صدرالمتألهين با اشاره به شرط ايمان در پذيرش اعمال، از اين آيه مأمور بودن اهل كتاب به فروع را برداشت كرده است.[3]برخى در تأييد اشاره اين آيه به بنىاسرائيل و با استشهاد به«واركَعوا مَعَ الرّ كِعين»معتقدند چون نماز يهوديان ركوع ندارد، بخش نخست آيه دستور به آنان و بخش دوم«واركَعوا مَعَ الرّ كِعين»مختص مسلمانان است[4]؛ امّا با توجه به اينكه با نزول قرآن بنىاسرائيل مأمور به همه دستورات قرآن بودهاند، اين تفسير دور از واقع به نظر مىرسد، به همين دليل بسيارى از مفسران توجيهاتى مطرح كردهاند كه با توجه به اينكه در صدر آيه امر به اقامه نماز شده، تكرار آن با جمله«واركَعوا مَعَ الرّ كِعين»اينگونه قابل توجيه است كه اين قسمت از آيه به نماز جماعت يا تواضع در برابر عظمت الهى اشاره دارد.[5]
6. عبادت خدا، احسان به والدين و دستگيرى از يتيمان و بينوايان:«و اذ اخَذنا ميثقَ بَنىاسرءيلَ لا تَعبُدونَ الَّااللَّهَ وبِالولِدَينِ احسانًا وذِى القُربى واليَتمى والمَسكينِ».
(بقره/ 2، 83)
7. گفتار نيكو:پرهيز از ناسزاگويى و پرخاشگرى و سخن نيكو گفتن از ديگر آموزههاى الهى براى بنىاسرائيل است:«و قولوا لِلنّاسِ حُسنًا».(بقره/ 2، 83)
8. پرهيز از كفران نعمت:«كُلوا مِن طَيّبتِ ما رَزَقنكُم و لاتَطغَوا فيهِ فَيَحِلَّ عَلَيكُم غَضَبى و مَن يَحلِل عَلَيهِ غَضَبى».(طه/ 20، 81) برخى با استشهاد به آياتى مانند«واذ قُلتُم يموسى لَن نَصبِرَ عَلى طَعامٍ و احِدٍ»(بقره/ 2، 61) طغيان در اين آيه را كفران نعمت و شاكر نبودن آنان در برابر اين روزيها دانستهاند.[6]ممكن است اين طغيان خوردن اين روزيها به صورت حرام باشد.[7][1]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ج 1، ص 232؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 42؛ البرهان، ج 1، ص 204
[2]. البرهان، ج 1، ص 204
[3]. تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 243
[4]. مجمع البيان، ج 1، ص 213
[5]. البرهان، ج 1، ص 204؛ كنزالدقايق، ج1، ص 400- 401
[6]. الميزان، ج 14، ص 187
[7]. التبيان، ج 7، ص 195
نعمتهاى خداوند بر بنىاسرائيل
قرآن در موارد گوناگون با يادآورى نعمتهاى خداوند به بنىاسرائيل در دورههاى مختلفى از تاريخ حياتشان آنان را به سبب ناسپاسى، سرزنش كرده و به خداترسى، وفاى به عهد الهى، ايمان به قرآن و پرهيز از آميختن حق و باطل و كتمان حق فرا مىخواند.
(بقره/ 2، 40- 42) مهمترين اين نعمتها به ترتيب تاريخ از اين قبيل است:
1. رهايى از دست فرعونيان:نجات از دست فرعونيان و شرايط بسيار دشوار و مصيبت بار زندگى در مصر و گذشتن از دريا و نابودى فرعونيان در آيات متعددى به عنوان نعمت خدا به بنىاسرائيل يادآورى شده است:«واذ نَجَّينكُم مِن ءالِ فِرعَونَ يَسومونَكُم سوءَ العَذابِ ... و اغرَقنا ءالَ فِرعَونَ وانتُم تَنظُرون».(بقره/ 2، 49- 50 و نيز اعراف/ 7، 141؛ ابراهيم/ 14، 6) بردگى و اسارت در دست فرعونيان چنان سخت و دشوار بوده كه از آن با عذاب خواركننده ياد شده است:«ولَقَد نَجَّينا بَنىاسرءيلَ مِنَ العَذابِ المُهين».
(دخان/ 44، 30)
آمرزش گناه گوسالهپرستى (بقره/ 2، 51- 52) و زنده شدن 70 نفرى كه در پى درخواست رؤيت خداوند در ميقات، با صاعقه كشته شدند از ديگر نعمتهاى خدا بر بنىاسرائيل (بقره/ 2، 55- 56؛ اعراف/ 7، 155) و دليل هر دو نعمت ترغيب آنان به شكرگزارى ياد شده است. (بقره/ 2، 52، 56)
2. اعطاى حكم، نبوت و كتاب:«و لَقَد ءاتَينا بَنىاسرءيلَ الكِتبَ والحُكمَ والنُّبُوَّة».
(جاثيه/ 45، 16) مراد از حكم را آشنايى با مسائل دينى، دانش قضاوت يا تميز حق از باطل گفتهاند.[1]در برخى نقلها شمار پيامبرانى كه خداوند براى هدايت بنىاسرائيل به سوى آنان فرستاد، تا 000/ 1 نفر نيز نقل شده كه مهمترين آنها موسى* عليه السلام است.[2]به اين نعمت در آيات ديگر نيز اشاره شده است:«وءاتَينا مُوسَى الكِتبَ وجَعَلنهُ هُدًى لِبَنىاسرءيلَ الّا تَتَّخِذوا مِن دونى وَكيلا».(اسراء/ 17، 2) چون اين كتاب مشتمل بر شريعت موسى عليه السلام بوده است، خداوند از آن به عنوان هادىِ بنىاسرائيل ياد مىكند.[3](نك:
سجده/ 32، 23)
3. بهرهمندى از روزى پاك:«... و رَزَقنهُم مِنَ الطَّيّبتِ».(جاثيه/ 45، 16؛ بقره/ 2، 57) اين روزى حلال همان «مَنّ» و «سَلْوى» است كه در برخى از آيات به آن[1]. مجمع البيان، ج 9، ص 113؛ تفسيرقرطبى، ج 16، ص 108
[2]. مجمع البيان، ج 9، ص 112؛ الميزان، ج18، ص 165
[3]. الميزان، ج 13، ص 36
اشاره شده است. (بقره/ 2، 57؛ اعراف/ 7، 160؛ طه/ 20، 80) شايد اهميت اين يادآورى به سبب ناسپاسى بنىاسرائيل در برابر اين نعمت بوده است، زيرا آنان بدون توجه به اين غذاهاى آسمانى در پى غذاهاى ديگرى بودند[1]:«و اذ قُلتُم يموسى لَن نَصبِرَ عَلى طَعامٍ و احِدٍ فَادعُ لَنا رَبَّكَ يُخرِج لَنا مِمّا تُنبِتُ الارضُ مِن بَقلِها وقِثّاها وفومِها وعَدَسِها وبَصَلِها ...».(بقره/ 2، 61) (ظ تيه) برخوردارى بنىاسرائيل از خوردنيهاى گوارا در سرزمين موعود نيز به مثابه نعمت ياد شده است. (بقره/ 2، 58)
4. سايه افكندن ابر و جارى شدن چشمه:بنىاسرائيل هنگام سرگردانى در بيابانهاى ميان مصر و سرزمين موعود از شدت گرماى خورشيد و تشنگى به تنگ آمده، اعتراض مىكردند.[2]خداوند به درخواست موسى عليه السلام و با فرستادن ابرى، بر سر آنان سايه افكند:
«و ظَلَّلنا عَلَيكُمُ الغَمامَ»(بقره/ 2، 57)؛ همچنين آن حضرت به فرمان خداوند و با زدن عصاى خود بر سنگ، 12 چشمه به شمار 12 سبط بنىاسرائيل جارى ساخت:«و اذِ استَسقى موسى لِقَومِهِ ... فَانفَجَرَت مِنهُ اثنَتا عَشرَةَ عَينًا ...».(بقره/ 2، 60 و نيز اعراف/ 7، 160) (ظ تيه و چشمه)
5. برترى بر عالميان:در برخى آيات، خداوند از برترى بنىاسرائيل بر ديگر عالميان خبر داده است:«يبَنِى اسرءيلَ اذكُروا نِعمَتِىَ الَّتِى انعَمتُ عَلَيكُم و انّى فَضَّلتُكُم عَلَى العلَمين».(بقره/ 2، 122 و نيز اعراف/ 7، 140) با توجه به آيه 110 آلعمران/ 3:«كُنتُم خَير امَّةٍ اخرِجَت لِلنّاس»كه برترى امت حضرت محمد صلى الله عليه و آله بر ديگر امتها را مىرساند، مفسران در حل تعارض ظاهرى دو آيه كه در نگاه نخست به نظر مىرسد، نظرهايى ابراز داشتهاند؛ برخى مراد از عالميان را فقط مردمان معاصر بنىاسرائيل دانستهاند.[3]برخى ديگر مراد از برترى بنىاسرائيل را برخوردارى آنان از امتيازاتى مانند كثرت پيامبران، معجزات فراوان واقع شده در زمان آنان و برخوردارى از نعمتهاى فراوان گفتهاند.[4]البته توجه به تفاوت كاربرد دو تعبير«فَضَّلتُكُم»و«خَيرُ»مىتواند در حل اين چالش كارگشا[1]. مجمع البيان، ج 1، ص 255
[2]. تفسير قرطبى، ج 1، ص 276
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص 75؛ جامعالبيان،مج 1، ج 1، ص 377؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 256
[4]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 377- 378؛مجمع البيان، ج 9، ص 113؛ تفسير صدرالمتالهين، ج 3، ص 311- 312
باشد. تعبير «تفضيل» در مورد برخوردارى از پارهاى امتيازات مادى و معنوى كاربرد دارد و لزوماً به معناى خير و بهتر بودن افراد برخوردار نيست، چنانكه تاريخ نشان مىدهد بنىاسرائيل به رغم برخوردارى از امتيازات فراوان نه فقط بهره لازم را نبردند، بلكه همواره به بيراهه رفتند.
6. اسكان در سرزمين مقدس:«و قُلنا مِن بَعدِهِ لِبَنى اسرءيلَ اسكُنُوا الارضَ فَاذا جاءَ وَعدُ الأخِرَةِ جِئنا بِكُم لَفيفا».(اسراء/ 17، 104) شمارى از مفسران اين سرزمين را شام[1]يا مصر[2]امّا برخى ديگر با استشهاد به آيه«يقَومِ ادخُلوا الارضَ المُقَدَّسَةَ الَّتى كَتَبَ اللَّهُ لَكُم»(مائده/ 5، 21) آن را ارض مقدس موعود دانستهاند[3]؛ گويا سرزمين موعود در آن زمان بخشى از شام بوده است؛ همچنين در آيه ديگرى خداوند از به ميراث نهادن سرزمين مبارك خبر مىدهد:«واورَثنَا القَومَ الَّذينَ كانوا يُستَضعَفونَ مَشرِقَ الارضِ و مَغرِبَهَا الَّتى برَكنا فيها وتَمَّت كَلِمَتُ رَبّكَ الحُسنى عَلى بَنى اسرءيلَ».(اعراف/ 7، 137) مفسران با بهرهگيرى از وصف«برَكنا فيها»اين سرزمين را همان سرزمين مقدس موعود (فلسطين) گفتهاند.[4]در تعبير ديگرى از مكانى كه بنىاسرائيل در آن ساكن شدند با عنوان«مُبَوَّءَ صِدقٍ»ياد شده است:«ولَقَد بَوَّأنا بَنىاسرءيلَ مُبَوَّا صِدقٍ».(يونس/ 10، 93) علامه طباطبايى اين مكان را جايگاهى مىداند كه همه امكانات و لوازم زندگى به وفور در آن فراهم بوده است.[5]برخى از مفسران ديگر نيز با اشاره به مناسب بودن اين مكان، آن را مصر، شام يا بيت المقدس دانستهاند.[6](ظ ارض مقدس)
7. نشان دادن معجزات الهى:خداوند براى تقويت ايمان بنىاسرائيل و پايدارى آنان بارها معجزات خود را براى آنان نمايان كرد. عبور بنىاسرائيل از دريا و غرق شدن فرعون از اين جمله است. (يونس/ 10، 90) براساس برخى گزارشهاى تاريخى، خداوند[1]. جامع البيان، مج 9، ج 15، ص 219؛التبيان، ج 6، ص 529
[2]. تفسير قمى، ج 2، ص 28؛ نورالثقلين، ج3، ص 231
[3]. ر. ك: الميزان، ج 13، ص 234
[4]. تفسير ابن كثير، ج 2، ص 252؛ تفسيرالمنار، ج 8، ص 100؛ الميزان، ج 5، ص 288- 289
[5]. الميزان، ج 10، ص 120
[6]. التبيان، ج 5، ص 429؛ البرهان، ج 3، ص53؛ كنز الدقائق، ج 6، ص 95