دسته سوم آياتى است كه بنابر برخى روايات اسباب نزول درباره بنىاميه به طور خاص نازل شده است؛ مانند:
1. شيعه و سنى روايات متعددى را با طرق مختلف در ذيل آيه 60 اسراء/ 17:
«و ما جَعَلنَا الرُّءيَا الَّتى ارَينكَ الّا فِتنَةً لِلنّاسِ والشَّجَرَةَ المَلعونَةَ فِى القُرءان ...»نقل كردهاند كه نزول اين آيه را درباره بنىاميه مىداند. در همين خصوص از سعيد بن مسيّب نقل شده است كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله در خواب بنىاميه را ديد كه همچون ميمونهايى از منبرش بالا مىروند و از آن منظره دلگير و اندوهگين شد. خداوند به او وحى كرد كه آنچه به بنىاميه مىدهم فقط از دنيا و در دنياست و آنان از آخرت بهرهاى ندارند. از اين وحى چشم رسول خدا صلى الله عليه و آله روشن شد و شادمان گشت و آن، رؤياى پيامبر در اين آيه شريفه است[1]:«و ما جَعَلنَا الرُّءيَا الَّتى ارَينكَ الّا فِتنَةً لِلنّاس/و آن رؤيا را به تو نشان نداديم، مگر آنكه بلا و آزمايشى براى مردم باشد».
اين روايت در ساير منابع نيز به همين صورت و گاه با اندكى اختلاف نقل شده است[2]؛ در برخى منابع شيعى آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در خواب بوزينههايى را ديد كه از منبرش بالا مىروند و آن بوزينگان بنىاميه بودند. پيامبر از اين منظره به شدت اندوهگين شد، و در پى اين رؤيا آيه فوق نازل شد مبنى بر اينكه آنچه رخ مىدهد بلايى است كه مردم در آن سرگردان مىشوند و بنىاميه نيز شجره ملعونهاند كه هيچ ثمر و خيرى ندارند.[3]
در روايت طبرى بدون تصريح به نام بنىاميه- كه احتمالًا برخى راويانْ آن را انداختهاند- چنين آمده است: رسول خدا صلى الله عليه و آله بنوفلان را در خواب ديد كه همچون بوزينه از منبرش بالا مىروند، و از آن رؤيا ناراحت شد و ديگر كسى آن حضرت را تا رحلت خندان نديد و خداوند آيه 60 اسراء/ 17 را در همين باره نازل كرد.[4]
از اين روايات برمىآيد كه ماجراى رؤياى رسول خدا صلى الله عليه و آله سبب نزول آيه 60 اسراء بوده است و مىدانيم كه سوره اسراء مكى بوده، در حدود سال دهم يا دوازدهم بعثت،[1]. التفسير الكبير، ج 20، ص 236- 237
[2]. الدرالمنثور، ج 5، ص 308- 310
[3]. تفسير قمى، ج 2، ص 21؛ تفسير عياشى، ج2، ص 297- 298
[4]. جامع البيان، مج 9، ج 15، ص 141
مقارن با معراج پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نازل شده است[1]، بر همين اساس در باب رابطه سبب نزول بيان شده با آيه شريفه كه مكى است دو ناسازگارى عمده وجود دارد: نخست آنكه اگر مطابق آنچه در برخى روايات آمده كه رسول خدا پس از آن رؤيا تا زمان رحلت خندان ديده نشد، رؤياى پيامبر در سالهاى آخر عمر شريف آن حضرت رخ داده باشد، آن رويا نمىتواند سبب نزول براى اين آيه مكى باشد و اگر رؤياى آن حضرت مربوط به دوران مكه و زمان نزول سوره اسراء باشد، در آن زمان رسولخدا صلى الله عليه و آله منبرى نداشته تا- مطابق برخى روايات- بنىاميه را بر منبر خود ببيند.[2]
برخى از اين اشكال پاسخ دادهاند كه ممكن است رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكه خواب ديده است كه در مدينه حضور دارد و منبرى دارد كه بنىاميه از آن بالا مىروند[3]؛ اما اينكه گفته شود آيه 60 سوره اسراء/ 17 استثنائاً در مدينه نازل شده و سپس در سوره مكى اسراء قرار گرفته است قائلى ندارد.[4]
ناسازگارى دوم اين است كه برخى مفسران مانند طبرى و فخر رازى مقصود از رؤياى مورد اشاره در اين آيه شريفه را متناسب با سياق و موضوع سوره، رؤيت نشانههاى الهى و عبرتهايى دانستهاند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در وقت سير شبانه خود از مكه به بيت المقدس و در شب معراج مشاهده كرده است. در اين تفسير رؤيا به معناى رؤيت و مشاهده و نه خواب ديدن تفسير شده است[5]؛ اما روشن است كه اين صرف ادعاست و شاهدى از لغت آن را تأييد نمىكند كه رؤيا مصدر و به معناى رؤيت يا رؤيت در شب باشد.[6]
در ارتباط با رؤياى پيامبر و نزول آيه 60 اسراء/ 17 درباره آن، روايت ديگرى نقل شده است كه در آن امام حسن عليه السلام نزول دو سوره كوثر و قدر را نيز در همين مورد دانستهاند. در روايتى به نقل عيسى بن مازن آمده است كه پس از صلح امام مجتبى عليه السلام با معاويه، فردى ضمن اهانت به امام، آن حضرت را نسبت به صلح و بيعت با معاويه نكوهش[1]. روح المعانى، مج 9، ج 15، ص 9؛التفسير الحديث، ج 2، ص 82 به بعد
[2]. التفسير الكبير، ج 20، ص 236
[3]. التفسير الكبير، ج 20، ص 236
[4]. همان، ج 7، ص 361
[5]. جامعالبيان، مج 9، ج 15، ص 141؛التفسير الكبير، ج 20، ص 236
[6]. الميزان، ج 13، ص 141
مىكند؛ اما امام عليه السلام در مقابل مىفرمايد: مرا نكوهش مكن. همانا در رؤيا به پيامبر صلى الله عليه و آله نشان داده شد كه بنىاميه بر منبرش قرار گرفتهاند. رسول خدا از آن منظره اندوهگين شد و خداوند براى تسلّى پيامبرش اين آيات را نازل كرد:«انّا انزَلنهُ فى لَيلَةِ القَدر* و ما ادركَ ما لَيلَةُ القَدر* لَيلَةُ القَدرِ خَيرٌ مِن الفِ شَهر.»(قدر/ 97، 1- 3) مقصود اين است كه شب قدرى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله داده شده است از 000/ 1 ماه كه بنىاميه بعد از رسول خدا حكومت و پادشاهى مىكنند برتر است.[1]
در روايتى مشابه افزون بر آيات سوره قدر، امام عليه السلام نزول آيات سوره كوثر را نيز درباره رؤياى پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى مىكند. سپس راوى (قاسم) مىگويد كه ما مدت فرمانروايى بنىاميه را محاسبه كرديم و معلوم شد كه آن 000/ 1 ماه بدون يك روز كاستى يا فزونى بوده است.[2]
اما با توجه به سياق سوره قدر كه درباره نزول قرآن در شب قدر و فضيلت و برخى ديگر از ويژگيهاى آن نازل شده است همچنين با توجه به سبب نزولهاى مشهورترى كه درباره سوره كوثر نقل شده است،[3]روايت امام حسن عليه السلام درباره سبب نزول اين دو سوره را بايد شأن نزول آن (درباره تفاوت سبب نزول و شأن نزول ظ مدخل اسباب نزول) يا تفسير آيه[4]دانست كه در منابع شيعى از آن به تأويل و گاه تفسير باطنى آيه ياد مىشود[5]و اينگونه تأويلها نوعى توسعه در معنا و مصداق آيات شريفه به شمار مىآيد؛ همچنين مقصود از شجره ملعونه در ادامه آيه 60 اسراء/ 17:«و ما جَعَلنَا الرُّءيَا الَّتى ارَينكَ الّا فِتنَةً لِلنّاسِ والشَّجَرَةَ المَلعونَةَ فِى القُرءانِ ونُخَوّفُهُم فَما يَزيدُهُم الّا طُغينًا كَبيرا»در برخى روايات تفسيرى، بنىاميه معرفى شده است.[6]در روايتى از عايشه آمده است كه وى به مروان بن حكم- از بنىاميه- گفت: از رسول خدا شنيدم كه درباره تو و جد تو مىگفت:[1]. تفسير ابن كثير، ج 4، ص 566؛ شواهدالتنزيل، ج 2، ص 458؛ اسدالغابه، ج 2، ص 19
[2]. جامع البيان، مج 15، ج 30، ص 330؛البداية والنهايه، ج 6، ص 182
[3]. اسباب النزول، ص 404؛ مجمعالبيان، ج10، ص 836
[4]. ر. ك: الاتقان، ج 1، ص 74- 76
[5]. ر. ك: التفسير والمفسرون، ج 1، ص 24-27
[6]. مجمع البيان، ج 6، ص 654
شجره ملعونه در قرآن كريم شما هستيد.[1]
علامه طباطبايى در تفسير قرآن به قرآن و با توجه به سياق آيه شريفه و فارغ از روايات، از اين آيه شريفه، تفسيرى كاملًا منطبق بر بنىاميه ارائه داده است و مقصود از شجره* ملعونه را نه درختى خاص مانند درخت زقّوم[2]بلكه گروهى كه نَسَب به شخصى واحد مىبرند و از يك ريشه نشئت گرفتهاند دانسته است[3]؛ اما حتّى با فرض اينكه رؤياى مورد اشاره دراين آيه شريفه كه از آيات مكى قرآن است قصه مشهور پيشين نباشد، اين اطمينان وجود دارد كه آيه 60 اسراء/ 17 بر بنىاميه منطبق است و بر اساس روايات متعددى كه در اين زمينه وجود دارد به احتمال فراوان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اين رؤيا را در اواخر عهد مدينه ديده است و پس از نقل آن، آيه شريفه مورد بحث را تلاوت كرده و با ايجاد پيوند ميان آن رؤيا و اين آيه اصحاب خود را به فتنه و بلاى بزرگ بنىاميه كه مردم خود زمينه ساز آن خواهند بود توجه داده و بنىاميه را شجره ملعونه و بىخير و ثمرى معرفى كرده است كه در آينده، حكومت بر مسلمانان را به چنگ آورده، جز شر و فتنه براى مسلمانان اثرى نخواهند داشت.
دسته چهارم كه نسبت به سه دسته پيشين از شمار بيشترى برخوردار است آياتى است كه در روايات ما نزول آنها در شأن بنىاميه دانسته شده است، در حالى كه بنىاميه سبب نزول آن آيات نبودهاند. در حقيقت اين بخش از آيات بر بنىاميه پس از عصر نزول قرآن و به طور روشن پس از شهادت امير مؤمنان، على عليه السلام كه حكومت بر جامعه اسلامى را به چنگ آوردند تطبيق شده است، بنابراين با توجه به تفاوتى كه برخى از دانشمندان ميان سبب نزول و شأن نزول بيان كردهاند[4]بايد بنىاميه را شأن نزول اين آيات دانست و نه سبب نزول آنها، يا مطابق اصطلاح برخى مفسران اين گونه روايات را از باب جرى و تطبيق دانست[5]كه بنىاميه از مصاديق آشكار و روشن آن آيات شمرده شدهاند، چنان كه[1]. الدرالمنثور، ج 5، ص 310
[2]. جامعالبيان، مج 9، ج 15، ص 143
[3]. ر. ك: الميزان، ج 13، ص 136- 139
[4]. ر. ك: علوم قرآنى، ص 100
[5]. قرآن در اسلام، ص 50
مىتوان تطبيق آن آيات بر بنىاميه از سوى معصومان را از نوع تأويل و تفسير باطنى آن آيات نيز تلقى كرد. مؤيد اين ديدگاه آن است كه بخش عمده اين روايات از امام باقر و امام صادق عليهما السلام يعنى در فاصله سالهاى 94- 151 قمرى صادر و نقل شده است؛ دورهاى كه به تدريج خلافت امويان رو به افول نهاد و عباسيان به جاى آنان به قدرت و خلافت رسيدند.
نگاهى كلى به اين روايات- با قطع نظر از ضعف سند احتمالى برخى از آنها- نشان مىدهد كه امام باقر و صادق عليهما السلام در دوران خلافت و حكومت امويان در فرصتى مناسب تفسيرى منطبق با عصر خود، و به عبارت ديگر تحليلى از حيات سياسى و اجتماعى امويان، به مردم ارائه مىدهند و در كنار آن جايگاه و منزلت خود (بنىهاشم و در رأس آنان علويان) را براى آنان بيان كرده، نقش اهل بيت پيامبر را در هدايت جامعه و نيز حق غصب شده آنان را مورد تأكيد قرار مىدهند؛ همچنين برخى از اين روايات پيشبينى روشنى از فرجام امويان و اميد به آيندهاى روشن و به دور از خفقان تحميلى از سوى امويان بر مردم و به ويژه علويان ارائه مىدهد. در اين روايات اين انديشه به روشنى القا شده است كه دلالت آيات قرآن كريم محدود به ظواهر و مصاديق صدر اسلام- كه احتمالًا از سوى دستگاه خلافت ترويج مىشده و با تأويل و توجيه خلفا را جانشينان بر حق رسول خدا معرفى مىكردند- نيست، چنان كه تأمل در اين روايات و آيات مورد اشاره آنها مىتواند به ارائه تحليلى از دوران حكومت بنىاميه كمك كند. برخى از اين روايات عبارت است از:
1. در آيه 27 انعام/ 6 از گروهى ياد شده كه در قيامت بر روى آتش نگه داشته مىشوند و در آن حال آرزو مىكنند كه به دنيا باز مىگشتند و دين خدا را تكذيب نمىكردند:«ولَو تَرَى اذ وُقِفوا عَلَى النّارِ فَقالوايلَيتَنا نُرَدُّ و لا نُكَذّب ...». در روايتى از امام باقر عليه السلام نزول اين آيه در شأن بنىاميه دانسته شده است.[1]
2. نيز در آيه 94 انعام/ 6 از محشور شدن ستمگران در نزد خداوند سخن به ميان آمده و اينكه هيچ يك از شفيعان و شريكانى كه آنان در دنيا براى خود برگزيده بودند در آنجا[1]. تفسير قمى، ج 1، ص 224؛ نورالثقلين، ج1، ص 709
حضور ندارند و پيوند ميان آنها بريده شده است:«و لَقَد جِئتُمونا فُردى كَما خَلَقنكُم اوَّلَ مَرَّةٍ وتَرَكتُم ما خَوَّلنكُم وراءَ ظُهورِكُم و ما نَرى مَعَكُم شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمتُم انَّهُم فيكُم شُرَكؤُا لَقَد تَقَطَّعَ بَينَكُم وضَلَّ عَنكُم ما كُنتُم تَزعُمون».از امام صادق عليه السلام نقل شده كه اين آيه درباره معاويه، بنىاميه، و شريكان آنها نازل شده است.[1]
3. در ذيل آيه 55 انفال/ 8 كه كافران را بدترين جنبندگان نزد خداوند معرفى كرده است:«انَّ شَرَّ الدَّوابّ عِندَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَروا»از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه اين آيه در شأن بنىاميه نازل شده است، زيرا آنان بدترين خلق خدايند. آنان كسانىاند كه به باطن و حقيقت قرآن كافر شدند و ايمان نمىآورند.[2]
4. در آيه 139 نساء/ 4 خداوند كسانى را كه براى رسيدن به عزت، كافران را اولياى خود قرار داده، از مؤمنان دورى مىگزينند توبيخ كرده است:«الَّذينَ يَتَّخِذونَ الكفِرينَ اولِياءَ مِن دونِ المُؤمِنِينَ ايَبتَغونَ عِندَهُمُ العِزَّة ...». برخى تفاسير روايى اين آيه را درباره بنىاميه مىدانند، آنگاه كه در مقام مخالفت با پيامبر تصميم گرفتند امر خلافت را به بنىهاشم باز نگردانند.[3]اين تطبيق دلالت دارد كه بنىاميه با دستيابى به خلافت و حكومت به هيچ عزت حقيقى دست نخواهند يافت.
5. در ذيل آيه«والَّيلِ اذا يَغشها»(شمس/ 91، 4) آمده است كه مقصود بنىاميه است. اين تطبيق و تأويل بنىاميه را افرادى گمراه معرفى مىكند كه در تاريكى گمراهى فرو رفتهاند، چنان كه تاريكى شب همه جا را فرا مىگيرد.[4]
6. در ذيل آيه«ان عُدتُّم عُدنا و جَعَلنا جَهَنَّمَ لِلكفِرينَ حَصيرا»(اسراء/ 17، 8) آمده است كه خداوند به بنىاميه خطاب كرده است كه اگر شما دوباره با آوردن سفيانى به ادامه اعمال پيشين خود بازگرديد، ما نيز قائم را باز خواهيم گرداند. سپس در آيات بعد درباره بنىاميه مىفرمايد:«و انَّ الَّذينَ لا يُؤمِنونَ بِالأخِرَةِ اعتَدنا لَهُم عَذابًا اليما».
(اسراء/ 17، 10)[5][1]. تفسير قمى، ج 1، ص 239؛ البرهان، ج 2،ص 454
[2]. تفسير قمى، ج 1، ص 305؛ تفسير عياشى،ج 2، ص 65؛ البرهان، ج 2، ص 705
[3]. تفسير قمى، ج 1، ص 184؛ البرهان، ج 2،ص 189
[4]. تفسير فرات الكوفى، ص 561
[5]. تفسير قمى، ج 2، ص 14؛ البرهان، ج 3،ص 508- 509
7. در روايتى شأن نزول آيه 19 حجّ/ 22 اهل بيت عليهم السلام و بنىاميه دانسته شده است:
«هذانِ خَصمانِ اختَصَموا فى رَبّهِم فَالَّذينَ كَفَروا قُطّعَت لَهُم ثيابٌ مِن نار». در اين آيه شريفه از دو خصم ياد شده كه درباره پروردگارشان به خصومت پرداختند و براى يكى از دو خصم كه به خداوند كفر ورزيدند لباسى از آتش بريده شده است. در اين روايت آمده است كه ما (اهل بيت عليهم السلام) گفتيم: خداوند راست گفته است، و بنىاميه گفتند: خداوند دروغ گفته است و آن گروهى كه كفر ورزيدند بنىاميه بودند.[1]در روايت ديگرى از ابوذر آمده است كه آيه فوق درباره دو گروه سه نفره كه در جنگ بدر رو در روى يكديگر به مبارزه پرداختند فرود آمده است: در يك سو حمزه، عبيدة بن حارث و على بن ابى طالب عليه السلام، و در سوى ديگر دو فرزند ربيعه، يعنى عتبه و شيبه و وليد بن عتبه كه هر سه از عبدشمس هستند و بنىاميه از زير شاخههاى آنان اند.[2]
8. در روايتى از امام صادق عليه السلام«ظُلُمتٌ بَعضُها فَوقَ بَعض»در آيه 40 نور/ 24 به معاويه و يزيد و فتنههاى بنىاميه تأويل شده است[3]:«والَّذينَ كَفَروا اعملُهُم كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحسَبُهُ الظَّمانُ ماءً ... او كَظُلُمتٍ فى بَحرٍ لُجّىّ يَغشهُ مَوجٌ مِن فَوقِهِ مَوجٌ مِن فَوقِهِ سَحابٌ ظُلُمتٌ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ اذا اخرَجَ يَدَهُ لَم يَكَد يَرها ...». در اين آيه شريفه اعمال كافران به حجابهاى ظلمانىِ انباشته شده بر روى هم تشبيه شده است كه بر دلهاى كافران قرار گرفته و مانع تابيدن نور معرفت بر آن مىشود.
9. در روايتى از امام باقر عليه السلام مقصود از كافران در آيه 6 غافر/ 40 كه اهل آتش بودن آنان از سوى خداوند ثابت شده است، بنىاميه معرفى شدهاند[4]:«وكَذلِكَ حَقَّت كَلِمَتُ رَبّكَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُواانَّهُم اصحبُ النّار».[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 80؛ البرهان، ج 3،ص 862
[2]. الدرالمنثور، ج 6، ص 18- 20
[3]. الكافى، ج 1، ص 195؛ تفسير قمى، ج 2،ص 106؛ البرهان، ج 4، ص 79
[4]. تفسير قمى، ج 2، ص 259؛ نورالثقلين، ج4، ص 511؛ البرهان، ج 4، ص 747
10. مقصود از كافران در آيه 10 غافر/ 40 نيز كه در قيامت آنان را صدا مىزنند كه خشم خداوند نسبت به شما از خشم خودتان نسبت به يكديگر بزرگتر و بيشتر است، بنىاميه معرفى شدهاند، زيرا به تصديق ولايت على عليه السلام فراخوانده شدند؛ ولى آن را انكار كردند[1]:«انَّ الَّذينَ كَفَروا يُنادَونَ لَمَقتُ اللَّهِ اكبَرُ مِن مَقتِكُم انفُسَكُم اذتُد عَونَ الَى الْإيمنِ فَتَكْفُرون».
11. در روايتى از امام باقر عليه السلام شأن نزول آيه 22 محمّد/ 47 نيز بنىاميه دانسته شده است:«فَهَل عَسَيتُم ان تَوَلَّيتُم ان تُفسِدوا فِى الارضِ وتُقَطّعوا ارحامَكُم ...». در اين روايت آمده است كه عمر به على عليه السلام گفت: آيا تو آيه«بِاييّكُمُ المَفتون/ كدام يك از شما مجنونيد» (قلم/ 68، 6) را قرائت مىكنى و به من و رفيقم تعريض مىزنى؟ على عليه السلام فرمود: آيا تو را آگاه نسازم از آيهاى كه درباره بنىاميه نازل شد؟ آنگاه امام آيه 22 محمّد/ 47 را تلاوت كرد. عمر گفت: ولى بنى اميه بهتر از تو صله رحم به جا مىآورند؛ اما تو نسبت به آنان و بنىعدى و بنىتميم دشمنى كردى.[2]در اين روايت«تَوَلَّيتُم»به معناى ولايت و حكومت يافتن تفسير شده است[3]و در روايت مشابهى از امام صادق عليه السلام شأن نزول اين آيه بنىعباس و بنىاميه دانسته شده و اين دو گروه مصداقى از آيه شريفه معرفى شدهاند كه پس از دستيابى به حكومت و خلافت هم در زمين فساد كردند و هم حق بنىهاشم را كه با آنان خويشاوند بودند پاس نداشتند.[4]
12. در روايتى از امام صادق عليه السلام نزول بخشى از آيات 25- 26 محمّد/ 47 در شأن بنىاميه دانسته شده است:«انَّ الَّذينَ ارتَدّوا عَلى ادبرِهِم مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى الشَّيطنُ سَوَّلَ لَهُم واملى لَهُم* ذلِكَ بِانَّهُم قالوا لِلَّذينَ كَرِهوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطيعُكُم فى بَعضِ الامرِ واللَّهُ يَعلَمُ اسرارَهُم». در اين روايت آمده است گروهى كه پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله از ولايت اميرمؤمنان عليه السلام مرتد شدند، بنىاميه را به پيمانى دعوت كردند تا بر اساس آن مانع بازگشت خلافت و پرداخت خمس به ما (اهل بيت) شوند. آنان مىگفتند كه پرداختن خمس به اهل بيت پيامبر آنان را از نظر مالى بىنياز مىكند و راه دستيابى آنان به خلافت هموار مىگردد. بنىاميه نيز در پاسخ به دعوت آنان گفتند: در برخى امور (عدم[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 282؛ البرهان، ج 4،ص 748- 749
[2]. تفسير قمى، ج 2، ص 314؛ البرهان، ج 5،ص 66
[3]. الكشاف، ج 4، ص 325؛ مجمع البيان، ج9، ص 158
[4]. البرهان، ج 5، ص 74- 75