باب حطّة
حسينعلى يوسف زاده، على اسدى
باب حطّة: از درهاى مسجدالاقصى و جايگاهىمقدس براى توبه درميان بنىاسرائيل
حطه را در لغت، برگرفته از ريشه «ح- ط- ط» مىدانند.[1]معانى گوناگون و در عين حال قابل جمعى كه در واژهنامههاى عربى براى ريشه ياد شده آمده است، نشان مىدهد كه فرونهادن و پايين آوردن چيزى يا كسى از جاى و جايگاه بالاى آن، اعم از اينكه مادى يا معنوى باشد، اصلىترين مؤلّفه معنايى آن است[2]، از اين رو بر زمين نهادن بار چارپايان،[3]تنزل مقام، برداشتن بار و سنگينى تكليف يا گناه از دوش انسان[4]، پايين آمدن بهاى كالا[5]و ... از مصاديق گوناگون اين معنا در كاربردهاى متفاوت آن است.
واژه حطّة، دوبار در قرآن آمده است. (بقره/ 2، 58؛ اعراف/ 7، 161) عربى يا دخيل بودن آن از چالشهايى است كه توجه واژه پژوهان قرآنى و مفسران را به خود معطوف ساخته است. ديدگاه مشهور فرهنگ نويسان عربى[6]، واژهپژوهان قرآنى[7]و نيز مفسران شيعه[8]و سنى[9]آن را عربى مىداند. در مقابل، برخى از صاحبنظران، حطه را از واژگان دخيل مىشمارند، با اين تفاوت كه فراء آن را نَبطى[10]،[1]. الصحاح، ج 3، ص 1119، «حطط»؛ مقاييساللغه، ج 2، ص 13؛ المصباح، ج 1، ص 141، «حط»
[2]. مفردات، ص 242؛ تاج العروس، ج 10، ص216، «حطط»؛ ترتيب العين، ص 186، «حط»
[3]. الصحاح، ج 3، ص 1119؛ ترتيب العين، ص186، «حط»؛ النهايه، ج 1، ص 402، «حطط»
[4]. ترتيب العين، ص 186؛ القاموس المحيط،ج 2، ص 894- 895، «حط»؛ تاجالعروس، ج 10، ص 216- 217، «حطط»
[5]. لسان العرب، ج 3، ص 226؛ تاج العروس،ج 10، ص 216؛ مجمع البحرين، ج 1، ص 533، «حطط»
[6]. الصحاح، ج 3، ص 1119؛ ترتيب العين، ص186؛ المصباح، ج 1، ص 141، «حط»
[7]. مفردات، ص 242؛ الغريبين، ج 2، ص 460؛التحقيق، ج 2، ص 243- 244، «حط»
[8]. التبيان، ج 1، ص 263- 264؛جوامعالجامع، ج 1، ص 53؛ غريب القرآن، ص 343
[9]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 427- 428؛التفسير الكبير، ج 3، ص 89-/ 90؛ البحر المحيط، ج 1، ص 360
[10]. تاج العروس، ج 10، ص 218؛ معانىالقرآن، ج 1، ص 38؛ واژههاى دخيل، ص 180
سيوطى عبرى[1]و برخى ديگر سُريانى مىدانند[2]، چنانكه تلاش شمارى از پژوهشگران اروپايى براى به دست دادن يك ريشه عبرى براى واژه ياد شده، حاكى از وحدت نظر آنان با سيوطى است، هرچند برخى به رغم پذيرش دخيل بودن، ريشه و خاستگاه حطّه را معمّاگونه خوانده و هيچيك از ريشههاى گفته شده را قانع كننده و پذيرفتنى نمىدانند.[3]نيامدن اين واژه در برخى منابع مربوط به واژگان دخيل قرآن[4]و نيز پراكندگى آراى صاحبان ديدگاه مقابل، مىتواند مؤيدى بر ديدگاه مشهور باشد.[5]بنابر آنچه گفته شد، به احتمال قريب به يقين، حطّه از واژگان عربى و منقول به معناست[6]؛ اما از آنجا كه گفتارى از بنىاسرائيلِ عبرى زبان را گزارش مىكند، شائبه غير عربى بودن آن پديد آمده است.
تركيب «باب حطّه» عيناً در قرآن نيامده، بلكه نامى است كه دست كم ساختار عربى آن پس از نزول قرآن و به سبب تقارن در كاربرد و نيز ارتباط «الباب» و «حطه» با يكديگر پديد آمده است:«و اذ قُلنَا ادخُلوا هذِهِ القَريَةَ فَكُلوا مِنها حَيثُ شِئتُم رَغَدًا وادخُلوا البابَ سُجَّدًا وقولوا حِطَّةٌ نَغفِر لَكُم خَطيكُم وسَنَزيدُ المُحسِنين ...». (بقره/ 2، 58) مشهور[7]مفسران نخستين[8]و نيز مفسران متأخر شيعه[9]و سنى[10]مراد از«القَريَة»را شهر بيتالمقدس* و برخى آيه«يقَومِ ادخُلوا الارضَ المُقَدَّسَةَ الَّتى كَتَبَ اللَّهُ لَكُم ...»(مائده/ 5، 21) را مؤيّد آن دانستهاند.[11]برخى بر اين باورند كه فرمان ورود ياد شده در آيه مربوط به پس از رهايى بنى* اسرائيل از وادى تيه* است[12]، در هر صورت دست كم اين معناى سربسته را مىتوان از آيه برداشت كرد كه خداوند، بنىاسرائيل را فرمان داد كه با[1]. الاتفاق، ج 1، ص 292؛ المتوكلى، ص 124
[2]. واژه هاى دخيل، ص 180
[3]. واژه هاى دخيل، ص 180
[4]. ر. ك: هل فى القرآن اعجمى؛ لغاتالقبائل الواردة فى القرآن
[5]. واژه هاى دخيل، ص 180
[6]. التفسير الكبير، ج 3، ص 90؛ لغاتالقبائل الواردة فى القرآن
[7]. تفسير ثعالبى، ج 1، ص 79؛ كنزالدقائق،ج 2، ص 17
[8]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 426؛التبيان، ج 1، ص 247؛ روض الجنان، ج 1، ص 302
[9]. التبيان، ج 1، ص 262؛ مجمع البيان، ج1، ص 247؛ التفسير التفسير الكبير، ج 3، ص 88
[10]. كشف الاسرار، ج 1، ص 203؛ الكشاف، ج1، ص 142؛ التفسير التفسير الكبير، ج 3، ص 88
[11]. مجمعالبيان، ج 1، ص 247؛ البحرالمحيط، ج 1، ص 357؛ اللباب، ج 2، ص 93
[12]. تفسير منسوب به امام عسكرى عليهالسلام، ص 259؛ التفسير الكبير، ج 3، ص 88
حالتى خاص، از درى معين وارد شده، عبارت مشخصى را بر زبان آورند تا خداوند از خطاهاى گذشته آنان درگذرد؛ اما گروهى، با تغيير عبارت مورد نظر، جملهاى تمسخرآميز بر زبان آورده، در نتيجه به عذاب الهى دچار آمدند:«فَبَدَّلَ الَّذينَ ظَلَموا قَولًا غَيرَ الَّذى قيلَ لَهُم ...»(بقره/ 2، 59)؛ اما اينكه مراد از«البابَ»كدام در و«سُجَّداً»و«حِطَّةٌ»به چه معناست، مفسران به اختلاف گراييدهاند. تفسير آيه ياد شده از اين نظر، يكى از پرچالشترين مباحث مفسران است.
«ال» تعريف در«الباب»(بقره/ 2، 52؛ اعراف/ 7، 161) نشان مىدهد كه بنىاسرائيل، درِ ياد شده را كاملًا مىشناختهاند؛ اما مفسران در تعيين مصداق آن اختلاف دارند. در برابر ديدگاه شمارى از مفسران شيعه[1]و سنى[2]كه«الباب»را دروازه«القَريَة»مىدانند، اكثر قريب به اتفاق مفسّران نخست و متأخر[3]، حتى مفسرانى كه قريه را شهر «أريحا» گفتهاند[4]«الباب»را اشاره به يكى از درهاى بيت المقدس مىدانند[5]؛ با اين توضيح كه شمارى از اين مفسران، روشن نكردهاند كه مرادشان از بيت المقدس، شهر قدس است يا مسجدالاقصى معبد مقدس شهر[6]؛ اما گروهى به صراحت، درِ ياد شده را يكى از درهاى مسجدالاقصى خواندهاند.[7]ظاهر عبارت برخى نيز همين را مىرساند.[8]ظاهر آيه و فاصله ميان دو بار فرمان به داخل شدن، مؤيد اين ديدگاه است، زيرا از آن برمىآيد كه بايد دو ورود انجام مىگرفت: يكبار ورود به شهر قدس و بار ديگر از درِ مسجد الاقصى.[9]اين دسته از مفسران در تطبيق درِ ياد شده با يكى از درهاى چندگانه مسجد و معبد مقدس اختلاف دارند. باب حطه از سوى برخى چون ابن عباس، درِ قُبهاى (صخره مقدس) كه[1]. جوامع الجامع، ج 1، ص 53؛ الاصفى، ج1، ص 39؛ كنزالدقائق، ج 2، ص 17
[2]. البحرالمحيط، ج 1، ص 358؛ تفسيرجلالين، ص 217؛ التفسير الكبير، ج 3، ص 88
[3]. جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 426؛مجمعالبيان، ج 1، ص 247؛ اللباب، ج 2، ص 95
[4]. جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 426؛اللباب، ج 2، ص 93
[5]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 427؛اللباب، ج 2، ص 95
[6]. تفسير البيضاوى، ج 1، ص 104؛زادالمسير، ج 1، ص 85
[7]. البحرالمحيط، ج 1، ص 357؛ نمونه، ج 1،ص 268؛ الفرقان، ج 1، ص 428
[8]. التبيان، ج 1، ص 263؛ تفسير قرطبى، ج1، ص 279؛ فتحالقدير، ج 1، ص 88
[9]. الفرقان، ج 1، ص 428
موسى عليه السلام و بنىاسرائيل به سوى آن نماز مىگزاردند[1]و نيز درِ بيت ايليا[2]- نام يكى از پيامبران بنىاسرائيل[3]كه در مسجد* الاقصى، غرفهاى براى عبادت داشت- شناسانده شده است. برخى به صراحت[4]و برخى ديگر به احتمال[5]، باب حطّه را همان درِ صخره مقدس دانستهاند كه روبهروى يكى از پلكانهاى شمالى صحن صخره قرار دارد.[6]گزارش ناصر خسرو در سفرنامه خويش به نوعى مؤيد اين ديدگاه است.[7]براساس پارهاى گزارشهاى ديگر، باب حطه نزديك محراب مريم مقدس قرار دارد و گويا نام ديگرى براى باب توبه است كه بنى اسرائيل، در صورت ارتكاب گناه و براى طلب آمرزش، آنجا به تضرع مىآمدهاند.[8]برخى از كسانى كه درهاى بيت المقدس را نام بردهاند، در ضلع شمالى آن به جز باب توبه از در ديگرى ياد نكردهاند[9]و اين مىتواند مؤيّد يكى بودن باب توبه و حطه باشد، چنانكه ياد كرد باب حطه به عنوان جايگاهى براى توبه در ميان بنىاسرائيل، در پارهاى از احاديث شيعه[10]و سنى[11]مىتواند مؤيد ديگرى بر يكى بودن آن دو باشد.
حالت بايسته ورود بنىاسرائيل از باب حطه موضوع مورد اختلاف ديگرى است. واژه«سُجَّداً»بيانگر اين حالت است و ظاهراً به سبب آنكه سجده به مفهوم اصطلاحى و شناخته شده آن، آرامش و سكون را مىطلبد و با حركتِ هنگام عبور از در، سازگار نيست، زمينه اختلاف ياد شده فراهم آمده است.[12]برخى آن را به معناى ظاهرى و شناخته شده گرفته و بر اين باورند كه بنى اسرائيل، بايد پس از عبور و براى سپاسگزارى و[1]. التبيان، ج 1، ص 263؛ روض الجنان، ج1، ص 303؛ الكشاف، ج 1، ص 142
[2]. تفسير مجاهد، ج 1، ص 203؛ جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 427؛ بيتالمقدس و تحول قبله، مقدمه، ص يب
[3]. قاموس كتاب مقدس، ص 144
[4]. البحر المحيط، ج 1، ص 358؛مجمعالبيان، ج 1، ص 247
[5]. الفرقان، ج 1، ص 428
[6]. بيت المقدس، ص 164
[7]. سفرنامه، ص 64
[8]. البحرالمحيط، ج 1، ص 358؛ الانسالجليل، ج 2، ص 30؛ روح المعانى، مج 1، ج 1، ص 430
[9]. الموسوعة الذهبيه، ج 8، ص 117
[10]. كتاب سليمبن قيس، ص 127- 128؛ مناقباميرالمؤمنين عليه السلام، ج 2، ص 147؛ نورالثقلين، ج 1، ص 83
[11]. المعجم الصغير، ج 1، ص 139؛ نظم دررالسبطين، ص 235؛ كنزالعمال، ج 2، ص 435
[12]. التفسير الكبير، ج 3، ص 89؛ البحرالمحيط، ج 1، ص 358؛ الفرقان، ج 1، ص 428
خاكسارى، به سجده مىافتادند.[1]ديدگاه دوم با توجه به امكانپذير نبودن سجده* اصطلاحى به هنگام حركت، آن را به معناى غير ظاهر آن گرفتهاند؛ با اين توضيح كه برخى از صاحبان اين ديدگاه، با پذيرش نظر ابن عباس كه اساس و جوهر هر سجدهاى را خم شدن در برابر فرد مورد تعظيم مىداند، آن را به معناى خميده بودن و حالت ركوع گرفتهاند.[2]بعضى در ادامه اين ديدگاه، ورود با حالت خميده را به سبب تنگ و كوتاه بودن باب حطه، گزيرناپذير خواندهاند.[3]هرچند اين توجيه با گزارش ناصر خسرو مبنى بر قرار داشتن باب حطه در زير صخره مقدس سازگار است[4]؛ اما با اين استدلال كه در صورت گزيرناپذير بودن، ديگر نيازى به فرمان خداوند نبود، مورد ترديد واقع شده است.[5]در مقابل، گروهى ديگر،«سُجَّداً»را به معناى، خشوع، خضوع و تواضع گرفتهاند، با اين استدلال كه سجده، همه جا به معناى شناخته شده آن به كار نمىرود[6]و بايد متناسب با موارد كاربرد آن معنا شود، چنانكه در قرآن از سجده خورشيد، ماه، ستارگان، كوهها و درختان براى خداوند ياد مىشود (حجّ/ 22، 18) كه قطعاً نمىتواند به معناى شناخته شده آن باشد.
مفسران در نصب، رفع و تقدير حطه، همچنين در تعيين مصداق جملهاى كه بايد بنىاسرائيل بر زبان جارى مىساخت نيز به اختلاف گراييدهاند. ديدگاه مشهور كه آن را مرفوع مىخواند، به رغم اختلاف در تقدير جمله و انشايى و اخبارى بودن آن، حطه را عربى و به معناى طلب بخشش و آمرزش گناهان مىداند.[7]برخى اين توضيح را آوردهاند كه افزون بر پشيمانى قلبى، توبه بايد در رفتار (جوارح) و گفتار انسان نيز بازتاب يابد، از اين رو بنىاسرائيل، پس از پشيمانى، فرمان يافتند كه خاضعانه[1]. التفسير الكبير، ج 3، ص 89؛البحرالمحيط، ج 1، ص 358؛ روح المعانى، مج 1، ج 1، ص 420
[2]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 427- 428؛التبيان، ج 1، ص 263؛ التفسير الكبير، ج 3، ص 89
[3]. التبيان، ج 5، ص 10؛ روض الجنان، ج 1،ص 304؛ روح المعانى، مج 1، ج 1، ص 421
[4]. سفرنامه، ص 64
[5]. التفسير الكبير، ج 3، ص 89؛ البحرالمحيط، ج 1، ص 358؛ اللباب، ج 2، ص 96
[6]. مجمع البيان، ج 1، ص 247؛ الكاشف، ج1، ص 110؛ الفرقان، ج 1، ص 428
[7]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 428، 430؛التبيان، ج 1، ص 263- 264؛ الكشاف، ج 1، ص 142
از باب حطه عبور كرده، گفتارى مبنى بر طلب آمرزش بر زبان جارى كنند.[1]معناى طلب آمرزش بودن حطه، در پارهاى از احاديث شيعه[2]و سنى[3]كه مورد توجه مفسران نيز قرار گرفته، بازتاب يافته است.[4]در اين احاديث، جايگاه اميرمؤمنان، على عليه السلام و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان مسلمانان همانند باب حطه براى بنىاسرائيل خوانده شده است كه ورود از آن (محبت و ولايت آنان) مايه آمرزش گناهان و معيار ايمان به خداست. برخى از مفسران با پذيرش معناى مشهور، مصداق جملهاى را كه بايد بنىاسرائيل مىگفتند، «لا إله إلا اللّه» مىدانند.[5]ديدگاه دوم، با تشبيه«قولوا حِطَّة»به «قولوا لا إله إلا اللّه» كه اساسىترين شعار توحيدى اسلام است، به معناى فراگيرترى قائل شده است. بر اساس اين تفسير، حطه به معناى وانهادن همه باورها، انديشهها، اخلاق و رفتارهاى غيرتوحيدى است كه بر دوش انسان سنگينى مىكند و بايد اساس برنامههاى زندگى بنىاسرائيل قرار مىگرفت[6]و سرانجام اينكه برخى با نفى ديدگاه مشهور و در برداشتى كاملًا بىسابقه، عبور از باب حطه را نمادى از تسليم شدن در برابر قوانين شهرى و گفتن حطه را به معناى آگاهى و اقرار به دست كشيدن از آزادى مطلق و پذيرش شرايط شهرنشينى پنداشتهاند؛ با اين توضيح كه بنىاسرائيل در صحراى سينا، زندگى بيابانى و آزادى داشتند و هنگامى كه فرمان اقامت در شهر را يافتند، خداوند از آنان خواست تا قوانين و شرايط شهرنشينى را گردن نهند، زيرا در غير اين صورت شيرازه جامعه[1]. التفسير الكبير، ج 3، ص 89؛البحرالمحيط، ج 1، ص 358
[2]. بصائر الدرجات، ص 317؛ الامالى، ص133؛ الخصال، ص 574
[3]. جامع الصغير، ج 2، ص 177؛ كنز العمال،ج 11، ص 603؛ فيض القدير، ج 4، ص 469
[4]. تفسير فراتالكوفى، ص 348؛شواهدالتنزيل، ج 1، ص 361؛ ج 2، ص 158؛ مجمعالبيان، ج 1، ص 247
[5]. جامعالبيان، مج 1، ج 1، ص 428- 429؛مجمعالبيان، ج 1، ص 247؛ الدرالمنثور، ج 1، ص 173
[6]. التحقيق، ج 2، ص 244
از هم مىپاشيد.[1]اين دو ديدگاه اخير با ظاهر آيه و ديدگاه مشهور واژهپژوهان و مفسران درباره معناى حطه سازگار نيست.
از مجموع آيات (بقره/ 2، 58- 59؛ اعراف/ 7، 161- 162) و آنچه تاكنون گفته شد مىتوان نتيجه گرفت كه باب حطه در ميان بنىاسرائيل داراى جايگاهى مقدس و كاملًا شناخته شده بوده است و به احتمال زياد همان در صخره مقدس است كه پس از اسلام به نام باب توبه و حطه خوانده شده است.
منابع
الاتقان فى علوم القرآن؛ الاصفى فى تفسير القرآن؛ الامالى، صدوق؛ الانس الجليل بتاريخ القدس و الخليل؛ انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيضاوى؛ البحرالمحيط فى التفسير؛ بصائر الدرجات الكبرى؛ بيت المقدس؛ بيت المقدس و تحول قبله؛ تاج العروس من جواهرالقاموس؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ ترتيب كتاب العين؛ تفسير احسنالحديث؛ تفسير الجلالين؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير غريب القرآن الكريم؛ تفسير فرات الكوفى؛ التفسير الكاشف؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنز الدقائق و بحرالغرائب؛ تفسير مجاهد؛ التفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام؛ تفسير نمونه؛ تفسير نورالثقلين؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع الصغير؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجواهرالحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض الجنان و روح الجنان؛ زادالمسير فى علمالتفسير؛ سفرنامه؛ شواهد التنزيل؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه؛ الغريبين فى القرآن و الحديث؛ فتح القدير؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ فيض القدير شرح الجامع الصغير من احاديث البشير النذير؛ فى ظلال القرآن؛ قاموس قرآن؛ قاموس كتاب مقدس؛ القاموس المحيط؛ كتاب الخصال؛ كتاب سليم بن قيس؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال؛ اللباب فى علوم الكتاب؛ لسان العرب؛ لغات القبائل الواردة فى القرآن؛ المتوكلى فيما ورد فى القرآن؛ مجمعالبحرين؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المصباح المنير؛ معانى القرآن، فراء؛ المعجم الصغير؛ معجم مقاييس اللغه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مناقب الامام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام؛ الموسوعة الذهبية للعلوم الاسلاميه؛ نظم دررالسمطين فى فضائل المصطفى و المرتضى و البتول و السبطين؛ النهاية فى غريب الحديث و الاثر؛ واژههاى دخيل در قرآن مجيد؛ هل فىالقرآن اعجمى.[1]. فى ظلال القرآن، ج 1، ص 73؛ احسنالحديث، ج 1، ص 43؛ قاموس قرآن، ج 1، ص 152
بابل
محمد جواد معمورى
بابل: شهرى باستانى در بينالنهرين، محل به آتش افكندن ابراهيم عليه السلام
اين واژه در عبرى «بابل» يا «باول»، در يونانى «بابيلون» و در اصل"ulli -/baB" و پيشتر"milli -/baB" به معناى دروازه خدا بوده است.[1]ويرانههاى شهر بابل هماكنون بر كرانه رود فرات، نزديك حله كنونى و 88 كيلومترى جنوب بغداد قرار دارد.[2]منطقه تمدنى بابل نيز در جنوب بين النهرين از بغداد تا خليج فارس امتداد داشته[3]و همواره ميدان نزاع سومريان و اكديان (ساميها) و بعدها آشوريان و بابليان بوده است.[4]بابل از لحاظ تاريخ و نژاد مردم آن نتيجه آميختن اكديان و سومريان، البته با غلبه عنصر سامى است.[5]از آغاز شهر بابل اطلاع دقيقى در دست نيست؛ اما چون اين واژه، ريشه سومرى يا سامى شناخته شدهاى ندارد، بايد ميراثى از ساكنان پيش از سومر باشد.[6]
حمورابى، تدوين كننده اولين قانون نامه[7]شناخته شده (موسوم به قانون حمورابى) از مشهورترين و مقتدرترين پادشاهان بابل، از سلسله نخست بابلى در سده 18 پيش از ميلاد بر اين شهر حكم راند.[8]بخت* نصر (نِبوكد نُصَّر) (562- 605 ق. م.) از سلسله چهارم بابلى (كلدانيان) از ديگر پادشاهان مشهور بابل است.[9]وى به سبب حمله به اورشليم و[1]. التحقيق، ج 1، ص 204؛ نثر طوبى، ص 60،«بابل»
[2]1 .Britanica:Babylon .
[3]2 .Britanica:Babylonia .
[4]. ر. ك: بابل تاريخ مصور، ص 44- 193؛تاريخ حضارة وادى الرافدين، ج 2، ص 15- 172؛ainolybaB: acinatirB
[5]. اديان جهان باستان، ج 2، ص 171
[6]3 .Judaica:Babylon .
[7]. ر. ك: آغاز قانون گذارى، ص 147- 202
[8]. تاريخ حضارة وادى الرافدين، ج 2، ص 59
[9]. نبوخذ نصر الثانى، ص 58- 59