بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 261

تأويل به آنان، اين قضيه با قيام حضرت قائم پيوند داده شده است. اين گونه روايات كه ظاهراً در دوران سلطه بنى‌اميه بر جامعه اسلامى بيان شده است مى‌تواند در جهت اميد دادن به مخاطبان به آينده‌اى روشن بدين گونه تفسير شود كه در زمان حضرت قائم از ظلم و ستم حاكمان بر مردم انتقام گرفته خواهد شد، بنابراين ذكر بنى‌اميه در اين روايات از باب روشن‌ترين مصداق مورد ابتلاى مخاطبان بوده و بر همه حاكمانى كه همچون بنى‌اميه بر جامعه اسلامى سلطه مى‌يابند تطبيق پذير است و منحصر به بنى‌اميه نيست. اين روايات عبارت است از:
1. در روايتى از امام باقر عليه السلام در ذيل آيه شريفه‌«اليَومَ يسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم ...»(مائده/ 5، 3) آمده است كه در روز قيام قائم بنى‌اميه مأيوس مى‌شوند، زيرا آنان كافران مأيوس از آل محمد صلى الله عليه و آله اند.[1]
2. در روايت ديگرى از امام باقر عليه السلام ذيل آيه:«يُريدُ اللَّهُ ان يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمتِهِ و يَقطَعَ دابِرَ الكفِرين»(انفال/ 8، 7) آمده است كه مقصود از«الكفِرين»بنى‌اميه‌اند. آنان كافرانى هستند كه خداوند دنباله آنان را قطع خواهد كرد، و مقصود از«يُبطِلَ الباطِلَ»نيز اين است كه هرگاه قائم قيام كند باطل يعنى بنى‌اميه را از بين خواهد برد.[2]
3. در ذيل آيه شريفه‌«وكَم قَصَمنا مِن قَريَةٍ كانَت ظالِمَةً وانشَأنا بَعدَها قَومًا ءاخَرين* فَلَمّا احَسّوا بَأسَنا اذا هُم مِنها يَركُضون»(انبياء/ 21، 11-/ 12) آمده است كه مقصود از اين آيه بنى‌اميه‌اند؛ يعنى خداوند آنان را كه قومى ستمگرند درهم خواهد شكست و قوم ديگرى را جايگزين آنان خواهد كرد و چون آنان وجود قائم را احساس كنند و حضرت در جست و جوى آنان شود بنى‌اميه به سرزمين روم وارد مى‌شوند، پس حضرت آنان را از روم بيرون خواهد كرد و گنجهايى را كه اندوخته‌اند از آنان خواهد ستاند و آنان در آن هنگام پيوسته اين سخن خدا را بر زبان خواهند آورد كه: واى بر ما! ما همواره ستم مى‌كرديم:«قالوا يوَيلَنا انّا كُنّا ظلِمين». (انبياء/ 21، 14)[3][1]. تفسير عياشى، ج 1، ص 292
[2]. تفسير عياشى، ج 2، ص 50
[3]. الكافى، ج 8، ص 52؛ تفسير عياشى، ج 2،ص 60؛ تفسير قمى، ج 2، ص 68


صفحه 262

4. در روايت ابوحمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام درباره آيه شريفه‌«و لَمَنِ انتَصَرَ بَعدَ ظُلمِهِ فَاولكَ ما عَلَيهِم مِن سَبيل»(شورى/ 42، 41) آمده است كه: من از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى‌گفت: مقصود از اين آيه، يعنى كسانى كه بعد از مظلوميّت انتقام مى‌گيرند، حضرت قائم و اصحاب آن حضرت اند كه بر آنان به سبب انتقامى كه از ظالمانشان مى‌گيرند كيفرى نيست و قائم هنگامى كه قيام مى‌كند از بنى‌اميه و تكذيب كنندگان دين و ناصبيان، آنان كه با اميرمؤمنان، على عليه السلام دشمنى كردند انتقام خواهد گرفت.[1]
منابع‌
الآحاد والمثانى؛ الاتقان فى علوم القرآن؛ الاحتجاج؛ الاخبار الطوال؛ اخبار مكة و ماجاء فيها من الآثار؛ الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد؛ اسباب النزول؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاعلام؛ الاغانى؛ الامامة و السياسه؛ الامام على عليه السلام صوت العدالة الانسانيه؛ الانساب؛ انساب الاشراف؛ بحارالانوار؛ البدء و التاريخ؛ البداية و النهايه؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ پرتو اسلام؛ تأويل الآيات الباهرات؛ تأويل الآيات الظاهرة فى فضائل العترة الطاهره؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ تاريخ ابن خلدون؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ خليفة بن خياط؛ تاريخ صدر اسلام؛ تاريخ العرب؛ تاريخ كمبريج؛ تاريخ مختصر الدول؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تاريخ اليعقوبى؛ تجارب الامم؛ تجارب السلف در تاريخ؛ التفسير الحديث؛ تفسير الصافى؛ تفسير العياشى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنزالدقائق و بحرالغرائب؛ تفسير مبهمات القرآن؛ التفسير و المفسرون فى ثوبه القشيب؛ التكميل والاتمام لكتاب التعريف والاعلام؛ التنبيه والاشراف؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجمل والنصر لسيد العترة فى حرب البصره؛ جمهرة انساب العرب؛ جمهرة النسب؛ حياة الامام الحسين عليه السلام؛ خلافت و ملوكيت؛ دائرةالمعارف بستانى؛ الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ سبل الهدى و الرشاد؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ شذرات الذهب فى اخبار من ذهب؛ شرح‌الاخبار فى فضائل‌الائمة الاطهار عليهم السلام؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابى الحديد؛ شواهد التنزيل؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح‌العربيه؛ ضحى الاسلام؛ الطبقات الكبرى؛ العقد الفريد؛ علوم قرآنى؛ على و فرزندان؛ عيون الاثر فى فنون المغازى والشمائل والسير؛ الغارات؛ الغدير فى الكتاب والسنة والادب؛ فتوح‌البلدان؛ القاموس‌[1]. تفسير قمى، ج 2، ص 282؛ نورالثقلين، ج4، ص 585؛ البرهان، ج 4، ص 829


صفحه 263

المحيط؛ قرآن در اسلام از ديدگاه تشيع؛ الكافى؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب الثقات؛ كتاب الفتن؛ كتاب‌النسب؛ الكشاف؛ كنزالعمال فى سنن الاقوال والافعال؛ لباب النقول فى اسباب النزول؛ لسان‌العرب؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ المستدرك على الصحيحين؛ مسند ابى يعلى الموصلى؛ مشاهير علماء الامصار؛ المعارف؛ معالم التنزيل فى التفسير والتأويل، بغوى؛ معجم رجال الحديث؛ المعجم الصغير؛ معجم قبائل العرب؛ المغازى؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ مقدمة ابن خلدون؛ مكاتيب الرسول صلى الله عليه و آله؛ مناقب آل ابى‌طالب؛ المنتظم فى تاريخ الملوك والامم؛ المنمق فى اخبار قريش؛ موسوعة دول‌العالم؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النزاع والتخاصم بين بنى‌اميه و بنى‌هاشم؛ النصائح الكافية لمن يتولى معاويه؛ نهايةالارب فى فنون‌الادب؛ نهج‌البلاغه؛ ينابيع الموده.


صفحه 264


بنى‌جَذيمَه‌
منصور داداش نژاد
بنى‌جَذيمَه: از قبايل عدنانى‌
بنى‌جَذيمة بن عامر بن عبد منات با واسطه چند نسل نسب به كنانة بن خزيمه مى‌برد.
برادران جذيمه كه هر يك وابستگانى دارند عبارت‌اند از: مبذول، عوف، قُصَين و قَين (قعن).[1]ابن حزم به جاى دو فرد اخير از مَعْن و قمر[2]نام برده كه شايد تصحيف همان دو نام پيشين باشد.
فرزندان جذيمه كه هر يك تيره‌اى به شمار مى‌آيند عبارت اند از: مالك كه داراى جمعيت بسيار بود، اقرم و عمرو.[3]فرزندان مالك عبارت‌اند از عبدالله بن مالك كه خالد بن وليد از ايشان انتقام گرفت، و هبيرة بن مالك كه در ميان بنى‌كنانه داراى بيشترين شتر بوده و بالطبع از راه گله دارى، از توان و بنيه اقتصادى مناسبى برخوردار بوده است.[4]از جمله فرزندان اقرم نيز، مُساحق بن اقرم است كه در شمار تيره‌هاى مطرح بنى‌جذيمه بود.[5]
قبايل ديگرى نيز وجود دارد كه با بنى‌جذيمه تنها در نام اشتراك دارند، زيرا شمارى از آنان از قبايل قحطانى و يمنى‌اند؛ مانند بنى‌جذيمة بن سعد.[6]
نام اين قبيله در برخى منابع به ويژه كتب تفسيرى به جاى جذيمه، خزيمه آمده كه اشتباه است. اين اشتباه افزون بر يكسانى در صورت نوشتارى قديم اين دو كلمه مى‌توانست ناشى از اشتباه شدن جذيمه با جد اعلاى خود «خزيمة بن مدركه» بوده باشد.[1]. المقتضب، ص 83؛ انساب الاشراف، ج 11،ص 135
[2]. جمهرة انساب العرب، ص 187
[3]
[4]3-. المقتضب، ص 83
[5]. انساب الاشراف، ج 11، ص 136؛ جمهرةانساب العرب، ص 187
[6]. نسب معد و اليمن الكبير، ج 1، ص 293؛معجم قبائل العرب، ج 1، ص 176


صفحه 265

موقعيت جغرافيايى و اخبار عصر جاهلى‌
محل سكونت ايشان در جنوب مكه به فاصله يك شب راه، در ناحيه يَلَمْلَم‌[1]در مكانى به نام غُمَيْصاء بود.[2]غميصاء نام آبى از آبهاى بنى جذيمه بود[3]كه به مرور نام سرزمين محل سكونت آنان گشت.
از بنى‌جذيمه در رخدادهاى دوران جاهلى جز يك مورد ياد نشده است. گفته شده است كه سه تن قرشى به نامهاى فاكه بن مغيره (عموى خالد بن وليد)، عوف بن عبدمناف (پدر عبد الرحمن بن عوف) و عفان بن ابى العاص (پدر عثمان) براى تجارت به يمن رفتند و در بازگشت، اموال مردى از بنى‌جذيمه را كه در يمن درگذشته بود براى سپردن به وارثان وى همراه خود آوردند. پيش از آنكه اموال به دست ورثه ميت برسد، يكى از بنى‌جذيمه مدعى آن مال شد و همراه مردانى از بنى‌جذيمه به جنگ مردان قرشى برخاست. در اين درگيرى عوف بن عبدمناف و فاكه بن مغيره كشته شدند و اموالشان به دست بنى‌جذيمه تصاحب شد. قريش در پى اين حادثه آماده جنگ با بنى جذيمه شد؛ اما بزرگان بنى‌جذيمه اين رخداد راتصميمى اتخاذ شده از سوى سران خود ندانسته، به قريش اعلام كردند كه خسارتهاى وارد شده را جبران مى‌كنند. در پى اين اعلام نظر، اوضاع به حالت عادى برگشته، صلح ميان ايشان برقرار شد[4]، هرچند صاحبان خون به دريافت غرامت راضى نشدند و وليد بن مغيره (پدر خالد بن وليد) در بستر مرگ وصيت كرد كه انتقام خون برادرش فاكه بن مغيره از بنى‌جذيمه گرفته شود.[5]
بنى‌جذيمه در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله‌
از اين قبيله هيچ يادى پيش از فتح مكه در كتب تاريخ و سيره نيست. نزديكى آنان‌[1]. الطبقات، ج 2، ص 112
[2]. الطبقات ج 7، ص 278؛ معجم البلدان، ج4، ص 214
[3]. المنمق، ص 209
[4]. السيرةالنبويه، ج 4، ص 431؛ المنمق، ص143؛ انساب الاشراف، ج 11، ص 136
[5]. المنمق، ص 192.


صفحه 266

به مكه، كه كانون دشمنى با پيامبر صلى الله عليه و آله بود و دورى جغرافيايى از مدينه كه پايگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله در دوره مدنى بود، موجب شد تا رسول خدا در اين مدت هيچ‌گاه به سوى ايشان لشكرى گسيل ندارد؛ اما كتب سيره و تاريخ به اتفاق پس از فتح مكه به اعزام سريه خالد بن وليد به سوى بنى‌جذيمه در شوال سال هشتم اشاره مى‌كنند. اين سريه كه همراه با كشتار بود به نام «يوم غُمَيصاء»[1]شناخته مى‌شود.
رسول خدا پس از فتح مكه براى فراخوانى قبايل بيابان نشين اطراف مكه دسته‌هايى را براى دعوت گسيل داشت. يكى از اين قبايل بنو جذيمه بود كه خالد بن وليد مأمور فراخوانى آنان شد. هنگامى كه خالد نزد آنان رسيد، آنان كه با سلاح بيرون آمده بودند، اعلام كردند اسلام را پيش از اين پذيرفته، مساجد بنا كرده و اذان مى‌گويند.[2]بنى‌جذيمه پس از اطمينان از آنكه خالد با آنان به خشونت رفتار نخواهد كرد، سلاحها را بر زمين نهاده، تسليم شدند؛ اما خالد به رغم اعتراض برخى از لشكريان مانند ابن عمر و سالم مولى حذيفه تنها به سبب كينه‌هاى دوران جاهلى (و احتمالًا وصيت پدرش) حدود 30 نفر از آنان را كشت.[3]در برابر دستور خالد مبنى بر قتل بنى‌جذيمه، مهاجران و انصار حاضر در لشكر، فرمان وى را گردن ننهادند و به قتل عام بنى‌جذيمه نپرداختند. تنها بنوسليم كه همراه لشكر خالد بودند و از بنى‌جذيمه كينه و دشمنى ديرين به دل داشتند[4]از دستور وى در كشتن اسيران اطاعت كردند.[5]
چون اين خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد از اقدام خالد تبرى جست و اميرمؤمنان، على عليه السلام را براساس خوابى كه پيش از اين ديده بود[6]براى جبران كار ناپسند خالد به سوى بنى‌جذيمه فرستاد. امام على عليه السلام اين مأموريت را به خوبى انجام داد و رسول خدا صلى الله عليه و آله را خرسند كرد.[7][1]. الطبقات، ج 2، ص 112
[2]. المغازى، ج 3، ص 875
[3]. همان، ص 884؛ المنمق، ص 209
[4]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 61؛ معجم مااستعجم، ج 3، ص 258
[5]. الطبقات، ج 2، ص 112
[6]. السيرةالنبويه، ج 4، ص 429
[7]. المغازى، ج 3، ص 882


صفحه 267

خالد كه در پى اين رخداد موقعيت خود را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله متزلزل مى‌ديد به بهانه‌هاى گوناگون، خود را در معرض ديد پيامبر صلى الله عليه و آله قرار مى‌داد تا با وى هم صحبت شود؛ اما آن حضرت از او روى بر مى‌گرداند.[1]خالد اين عمل خود را با خواندن آياتى از سوره توبه:«قتِلوهُم يُعَذّبهُمُ اللَّهُ بِايديكُم ويُخزِهِم ويَنصُركُم عَلَيهِم ويَشفِ صُدورَ قَومٍ مُؤمِنين* و يُذهِب غَيظَ قُلوبِهِم و يَتوبُ اللَّهُ عَلى‌ مَن يَشاءُ واللَّهُ عَليمٌ حَكيم»(توبه/ 9، 14- 15) كه به كشتن كافران سفارش مى‌كرد، نزد رسول خدا توجيه كرد[2]و گفت كه ديگران وى را بر اين كشتار ترغيب كرده‌اند[3]، چنان كه برخى براى توجيه اقدام خالد چنين گفته‌اند كه چون بنى‌جذيمه در پرسش از اين كه اسلام آورده‌اند يا نه؟ به جاى تعبير «أسلمنا» از واژه «صبأنا» (خروج از دينى به دين ديگر)[4]كه مشركان در حق پيامبر به كار مى‌بردند، و صراحت در پذيرفتن اسلام نداشت، استفاده كردند، خالد متوجه منظور آنان نشده و ايشان را كشت.[5]از اين عمل خالد حتى نزديكان وى نيز تبرى جستند؛ از جمله عبدالرحمن بن عوف وى را سرزنش كرد كه در اسلام بر مرام جاهليت عمل كرده است؛ اما خالد اقدام خود را براى خونخواهى پدر عبد الرحمن قلمداد كرد.[6]عمار نيز به سختى خالد را سرزنش كرد.[7]
صرف نظر از اقدام ناصواب خالد در كشتار جذيميان، بيشتر منابع به ساختن مساجد و[1]. المغازى، ج 3، ص 883
[2]. الاغانى، ج 7، ص 307
[3]. سبل الهدى، ج 6، ص 203
[4]. النهايه، ج 3، ص 3؛ لسان العرب، ج 1،ص 108
[5]. صحيح البخارى، ج 5، ص 125؛ النهايه، ج3، ص 3
[6]. المغازى، ج 3، ص 880
[7]. همان، ص 881


صفحه 268

اذان گفتن بنى‌جذيمه اشاره كرده‌اند كه اين امر با توجه به مناسباتى كه با قريش داشتند بعيد به نظر مى‌رسد، به ويژه با در نظر گرفتن اين موضوع كه تا پيش از فتح مكه بنى‌جذيمه در صلح حديبيه از جمله قبايلى بودند كه با قريش همراهى كرده، با آنان همپيمان شدند.
اعزام خالد به سوى ايشان در كمتر از يك ماه پس از فتح مكه صورت گرفت، ازاين‌رو مسجد سازى به صورت گسترده كه اقدامى فرهنگى و نماد اسلام بود، براى جا افتادن نياز به فرصت بيشترى داشت. ضمن آنكه فرستادن سريه تبليغى از طرف پيامبر به سوى بنى جذيمه نشان از همه‌گير نشدن اسلام در ميان ايشان بود.
مفسران آيه 90 نساء/ 4 و آيات آغازين توبه/ 9 را درباره سه تيره كنانى بنى‌ضمره (ظ بنى‌ضمره)، بنى‌مدلج (ظ بنى‌مدلج) و بنى‌جذيمه دانسته‌اند؛ اما در اينكه بنى‌جذيمه مصداق اين آيات باشند ترديد است.
فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.
اعلام القرآن ؛ ج‌3 ؛ ص268

خداوند در آيه 89 نساء/ 4 مسلمانان را از دوستى با كافران و منافقان منع كرده و آنان را به پيكار با آن دسته از كافرانى كه بر ضدّ مسلمانان اقدام مى‌كنند فرا خوانده است؛ آنگاه در آيه 90 نساء/ 4، نبرد با قبايل و افرادى را كه با پيامبر صلى الله عليه و آله پيمان عدم تعرض داشته‌اند منع كرده و آنان را از حكم پيشين استثنا كرده است:«الَّا الَّذينَ يَصِلونَ الى‌ قَومٍ بَينَكُم وبَينَهُم ميثقٌ او جاءوكُم حَصِرَت صُدورُهُم ان يُقتِلوكُم او يُقتِلوا قَومَهُم‌/ مگر آنان كه به گروهى پيوندند كه ميان شما و ايشان پيمانى هست يا در حالى نزد شما آيند كه سينه‌هاشان از اينكه با شما يا با قوم خود پيكار كنند به تنگ آمده است». مطابق قول عكرمه اين آيه مربوط به بنى‌جذيمه است‌[1]؛ اما مقاتل اين آيه را مربوط به پيمان خزاعه و بنى‌جذيمه و بنو مدلج و هلال بن‌عُويمِر و سُراقة بن مالك دانسته است‌[2]؛ همچنين ادامه آيه را كه به تنگى عرصه‌«حَصِرَت صُدورُهُم»براى برخى قبايل اشاره دارد مربوط به بنى جذيمه دانسته است.
مفسران در تفسير و توضيح آياتى مانند آيه ياد شده كه از سويى مى‌تواند مصاديق متعددى داشته باشد و از سوى ديگر گزارشهاى تاريخى كافى براى انصراف آيه به موردى خاص وجود ندارد، دست به تعميم زده و هر آنچه از رخدادهاى تاريخى دوره پيامبر را كه مى‌توانست اين آيه آن را پوشش دهد به عنوان توضيح و مصداق آيه آورده‌اند؛ اما در گزارشهاى كتب تاريخ و سيره درباره بنى‌جذيمه گزارشى كه با آن بتوان، پيوندى ميان بنى‌جذيمه و اين آيه برقرار كرد يافت نمى‌شود و به احتمال چون اين آيه درباره قبايل كنانى ديگرى مانند بنى‌ضمره و بنى‌مدلج دانسته شده به قبيله بنى‌جذيمه كه از جمله قبايل‌[1]. جامع‌البيان، مج 4، ج 5، ص 268؛ تفسيرابن ابى حاتم، ج 3، ص 1027؛ تفسير جلالين، ص 263
[2]. تفسير مقاتل، ج 1، ص 396