تاريخ الامم والملوك، طبرى؛ تاريخ خليفة بن خياط؛ تاريخ بغداد؛ تاريخ المدينة المنوره؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى حاتم؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة النسب؛ الدرر فى اختصار المغازى والسير؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشريعه؛ سنن ابى داود؛ السنن الكبرى؛ سنن النسائى؛ سيرة النبى صلى الله عليه و آله من القرآن الكريم و السنة الصحيحه؛ الطبقات الكبرى؛ عمدة القارى؛ فتحالبارى شرح صحيح البخارى؛ فتح القدير؛ الكامل فى التاريخ؛ كتاب الطبقات؛ كتاب المحن؛ لباب النقول فى اسباب النزول؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مجمعالزوائد و منبع الفوائد؛ المحبر؛ مسند ابى يعلى الموصلى؛ مسند احمد بن حنبل؛ المعارف؛ المعجم الكبير؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد والمواضع؛ المغازى؛ نسب معد واليمن الكبير.
بنىسَلِمَه
مهران اسماعيلى
بنىسَلِمَه: از قبايل خزرجى يثرب
بنىسلمه يكى از چند قبيله برجسته خزرجى است كه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله در يثرب مىزيستند. سلمه نياى اعلاى اين قبيله با 6 واسطه به خزرج مىرسد. آنان در كنار قبايل خزرجى ديگرى چون بنىنجار، بنىزريق، بنىحارث و بنىساعده خزرج بن حارثه نياى اعلاى خزرجيان را تشكيل مىدادند. بنىسلمه به لحاظ گستردگى خود به سه شاخه حرام، بنىعبيد و بنىسواد تقسيم مىشوند و اعضاى هر سه شاخه آن را سَلَمى گويند.[1]
بنىسلمه در شمال غربى مدينه مستقر بودند و سكونتگاه ايشان را خُربى مىناميدند كه پيامبر آن را صُلَحه يا صالحيه نام نهاد. با توجه به موقعيت اقليمى يثرب كه تنها دروازه طبيعى آن شمال آن بود، در حملات نظامى به يثرب، سكونتگاه بنىسلمه بيش از ديگر سكونتگاهها در معرض خطر قرار مىگرفت، چنانكه در غزوه احزاب منتهى اليه خندق از غرب، مَذاد بود كه از مناطق بنىسلمه شمرده مىشد.[2]
هريك از مجموعههاى سلمى قلعه خاصى داشتند. از جمله قلعههاى ايشان مىتوان به اغلب، خيط، منيع، اشنق، اطول، مَذاد، جاعس و اخنس اشاره كرد[3]؛ همچنين ميان سكونتگاه ايشان و سكونتگاه بسيارى از قبايل ساكن يثرب آبراهى فاصل شده بود.[4]
آنان در جنگهاى پيش از اسلام كه ميان اوسيان و خزرجيان صورت پذيرفته بود حضور داشتند. در يكى از اين جنگها كه اوسيان شكست خوردند و آسيبهاى فراوانى ديدند، بزرگان بنىسلمه به يكى از سران قبيله اوس از تيره بنىعبدالاشهل پناه دادند و وى[1]. المعارف، ص 81؛ جمهرة انساب العرب، ص358- 359
[2]. الطبقات، ج 4، ص 83؛ معجم البلدان، ج5، ص 88
[3]. وفاء الوفاء، ج 1، ص 201- 202
[4]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 78؛ وفاءالوفاء، ج 1، ص 203
توانست جان سالم به در برد، از اين رو در جنگ بزرگ بُعاث كه خزرجيان از اوس شكست خوردند اوسيان بنىعبدالاشهل از بنىسلمه حمايت كردند و مانع صدمه ايشان شدند.[1]
زمانى كه پيامبر با يثربيان آشنا گرديد بزرگان بنىسلمه سه تن بودند: براء* بن معرور، عمرو* بن جموح و جد بن* قيس. براءبن معرور كه خود در پيمان عقبه دوم حضور داشت به عنوان سخنگوى خزرجيان با پيامبر صلى الله عليه و آله سخن گفت و پس از بيعت با پيامبر براى حمايت از ايشان، به عنوان يكى از نقباى دوازدهگانه يثرب تعيين گرديد؛ اما پيش از رسيدن پيامبر به يثرب از دنيا رفت. عمرو بن جموح نيز هرچند با اندكى تأخير اسلام آورده بود؛ اما در جنگ احد در سال سوم هجرى به شهادت رسيد[2]، ازاينرو بنىسلمه جد بن قيس را رهبر خود مىدانستند؛ اما وى برخلاف رهبران پيشين بنىسلمه با پيامبر همسو نبود، به هرحال پيامبر در پى آن بود كه از نفوذ وى در ميان بنىسلمه بكاهد و بُشر فرزند براء بن معرور را جايگزين وى معرفى كند.[3]
به نظر مىرسد در پى تلاش پيامبر صلى الله عليه و آله بنىسلمه دو دسته شدند و عدهاى رهبرى بُشر را بر جد بن قيس ترجيح دادند و به رغم آنكه جد بن قيس در نبرد خيبر (سال هفتم هجرى) حاضر نشد و بنىسلمه را از حضور در اين اعزام باز مىداشت، جمعى از بنىسلمه به پيروى از بُشربن براء در اين نبرد شركت كردند؛ اما بشر، رهبر پيشنهادى پيامبر بر اثر خوردن گوشتى سمّى در خيبر به شهادت رسيد[4]و از آن پس جد بن قيس رهبر بلامنازع بنىسلمه محسوب مىشد. وى پيش از اين در صلح حديبيه (در سال ششم هجرى) نيز حاضر نشده بود تا با پيامبر صلى الله عليه و آله عهد بندد كه در صورت حمله قريش فرار نكند و از اينرو وى تنها فردى از صحابه حاضر در حديبيه بود كه در پيمان بيعت رضوان شركت نكرد[5]و در سال نهم هجرى نيز به جهت خوددارى از شركت در نبرد تبوك در شمار منافقان درآمد[1]. الاغانى، ج 17، ص 129- 130
[2]. الطبقات، ج 3، ص 619- 620؛ اسدالغابه،ج 4، ص 93
[3]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 316؛ عيونالاثر، ج 1، ص 224؛ بحار الانوار، ج 21، ص 193
[4]. السيرةالنبويه، ج 3، ص 338؛ رجالالطوسى، ص 28؛ تاريخ ابن خياط، ص 50
[5]. السيرةالنبويه، ج 3، ص 780- 781؛تاريخ طبرى، ج 2، ص 280
(توبه/ 9، 19) و پس از بازگشتِ پيامبر، از كار خود توبه كرد (توبه/ 9، 118)[1]، از اينرو مىتوان گفت رهبران بنىسلمه در نوسان جريان حمايت بنىسلمه از پيامبر نقش مؤثرى داشتند. در مجموع مىتوان گفت بنىسلمه در مقايسه با ديگر قبايل يثرب از سوابق برجستهترى در روابط با پيامبر صلى الله عليه و آله برخوردار بودند و اين مسئله از آغاز نمايان بود.
در نخستين روابطى كه ميان پيامبر و يثربيان در مراسم حج (سال يازدهم بعثت) ايجاد شد 6 تن مسلمان شدند كه دو تن از بنىسلمه بودند.[2]در سال بعد 12 نفر از مسلمانان يثرب با پيامبر پيمانى بستند كه به پيمان عقبه اول شهرت يافت. دو نفر از بيعت كنندگان اين پيمان نيز بنىسلمهاى بودند.[3]در بيعت عقبه دوم كه يكسال پس از بيعت عقبه نخست روى داد و بر اساس آن بيعت كنندگان، حمايت خود را از پيامبر اعلام كردند و آنگاه هجرت از مكه به مدينه آغاز گرديد، 70 مرد و دو زن از مسلمانان يثرب حضور داشتند كه از اين بين 30 تن از مردان و يكى از آن زنان همگى از اعضاى بنىسلمه بودند.[4]در همان پيمان پيامبر براى مسلمانان يثرب نقيبانى تعيين كرد. تعيين دو نقيب براى بنىسلمه حكايت از رواج پرشتاب اسلام در آن قبيله داشت.[5]
بتهاى اين قبيله همگى به دست برخى جوانان سلمهاى شكسته شد[6]و تنها عمرو بن جموح بود كه قدرى مقاومت كرد و هر بار جوانان سلمهاى به بت او اهانت مىكردند تا آنكه عقيدهاش را به آن بت از دست داد.[7]
پيامبر پس از حضور در يثرب در محله خزرجيان بنىنجار مستقر گرديد كه از محلّه بنىسلمه فاصله داشت.
در مسير حركت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله از قبا، برخى سلمهايها تلاش كردند با تحريك شتر وى[1]. الطبقات، ج 3، ص 571
[2]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 86- 87؛ الطبقات،ج 1، ص 219
[3]. الطبقات، ج 1، ص 220
[4]. الاحاد والمثانى، ج 3، ص 400؛السيرةالنبويه، ابن هشام، ج 2، ص 317- 318
[5]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 304
[6]. اسدالغابه، ج 1، ص 474؛ الاصابه، ج 1،ص 521
[7]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 309- 310؛البداية والنهايه، ج 3، ص 202
ايشان را به منازل بنىسلمه ببرند.[1]پس از تأسيس مسجد نبوى در آن محلّه، بنىسلمه تصميم گرفتند خانههاى خود را بفروشند و به زمينهاى باير اطراف مسجد نقل مكان كنند تا از روابط بيشترى با پيامبر برخوردار باشند، از اين رو پيامبر به محلّه بنىسلمه رفت و ايشان را از اين اقدام منصرف ساخت و در عوض از ثواب گامهايى كه به سمت مسجد بر مىدارند سخن گفت.[2]
گفته شده: پيامبر به سبب موقعيت حساس و امنيتى بنىسلمه مايل نبود اين منطقه از سكنه تهى گردد.[3]مفسران ذيل آيه 12 يس/ 36 به اين مسئله اشاره كردهاند و مراد آيه را ثبت گامهايى دانستهاند كه بنىسلمه از محلّه خود تا مسجد نبوى برمىدارند.«... و نَكتُبُ ما قَدَّموا و ءاثرَهُم و كُلَّ شَىءٍ احصَينهُ فى امامٍ مُبين».(يس/ 36، 12)[4]
بنىسلمه افزون بر حضور در مسجد نبوى، مسجدى در محله خود تأسيس كردند كه معاذ بن جبل امامت آن مسجد را به عهده داشت.[5]معاذ بن جبل سلمى تبار نبود؛ اما از نظر نسبى قرابت فراوانى با بنىسلمه داشت و بسيارى منابع از او به عنوان عضو بنىسلمه ياد كردهاند.[6]
17 ماه پس از هجرت پيامبر، هنگامى كه ايشان به ديدن بنىسلمه رفته بود و در مسجد آنان در حال اداى نماز ظهر بود آياتى نازل شد و آنگاه مسلمانان در حالى كه ركعاتى از نماز ظهر را به جاى آورده بودند متوجه تغيير قبله شده، بقيه نماز را به سمت كعبه به جا آوردند، از اين رو اين مسجد از آن پس به مسجد ذوقبلتين (مسجد دو قبله) شهرت يافت.[7]آيه 144 بقره/ 2 در اين حادثه نازل شد:«قَد نَرى تَقَلُّبَ وجهِكَ فِىالسَّماءِ فَلَنُوَلّيَنَّكَ قِبلَةً تَرضها فَوَلّ وجهَكَ شَطرَ المَسجِدِ الحَرامِ وحَيثُ ما كُنتُم فَوَلّوا وُجوهَكُم شَطرَهُ و انَّ الَّذينَ اوتوا الكِتبَ لَيَعلَمونَ انَّهُ الحَقُّ مِن رَبّهِم و مَا اللَّهُ بِغفِلٍ[1]. وفاء الوفاء، ج 1، ص 260
[2]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 77- 78
[3]. السنن الكبرى، ج 3، ص 64؛ المصنف، ج2، ص 112
[4]. جامعالبيان، مج 12، ج 22، ص 184-185؛ مجمعالبيان، ج 8، ص 653؛ التفسير الكبير، ج 26، ص 49
[5]. المحلى، ج 4، ص 234؛ الاصابه، ج 3، ص142
[6]. اسدالغابه، ج 4، ص 376؛ الاصابه، ج 6،ص 107- 108
[7]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 42؛ الطبقات، ج1، ص 242
عَمّا يَعمَلون».(بقره/ 2، 144)[1]
اندكى بعد و در جنگ بدر 40 و اندى اعضاى بنىسلمه شركت كردند.[2]انصاريان حاضر در اين نبرد حدود 230 نفر بودند.[3]فردى كه عباس بن عبدالمطلب عموى پيامبر را به اسارت درآورد[4]و همچنين برخى از قاتلان ابوجهل[5]از بنى سلمه بودند. در نبرد احد بنىسلمه جانفشانى فراوانى از خود نشان دادند، چنانكه از ميان 70 و اندى شهداى نبرد احد، 43 تن (حدود 59%) از بنىسلمه بودند[6]؛ همچنين در اين نبرد 40 تن از آنان زخمى شدند.[7]عمرو بن جموح از بزرگان اين قبيله و نيز عبدالله بن عمرو پدر جابربن عبدالله و يكى از نقباى بنىسلمه در اين نبرد شهيد شدند.[8]گفته شده كه بنىسلمه به سبب موقعيت جغرافيايى خود، در آغاز بر اثر ترس و نگرانى مدتى در همراهى پيامبر ترديد كردند؛ زمانى كه عبدالله بن ابّى با 300 تن (حدود 30% كل سپاه) از همراهان خود پيامبر را تنها نهاد، از اين رو مفسران در روايت مشهورى آيه 122 آل عمران/ 3 را در شأن ايشان و قبيله بنىحارثه (از اوس) دانستهاند كه از همين امر حكايت دارد:«اذ هَمَّت طَافَتانِ مِنكُم ان تَفشَلا واللَّهُ ولِيُّهُما وعَلَى اللَّهِ فَليَتَوَكَّلِ المُؤمِنون».در اين آيه خداوند پس از اشاره به مجموعههايى كه به هراس افتاده بودند از مؤمنان مىخواهد بر او توكل كنند.[9]
پس از نبرد احد پيامبر براى ترساندن سپاه قريش و جلوگيرى از بازگشت آنها به مدينه شمارى از سپاهيان را با خود همراه ساخت و غزوه حمراء الاسد را سامان داد.
صرفاً كسانى مىتوانستند در اين اعزام حضور داشته باشند كه در احد شركت كرده بودند.
40 تن از مجروحان بنى سلمه در اين اعزام شركت كردند، با اينكه چند تن از ايشان بيش[1]. تفسير بغوى، ج 1، ص 84- 85؛تفسيرقرطبى، ج 2، ص 101؛ جوامع الجامع، ج 1، ص 161
[2]. الطبقات، ج 3، ص 423- 443؛ المغازى، ج1، ص 169؛ المحلى، ج 4، ص 234
[3]. المغازى، ج 1، ص 157؛ الطبقات، ج 3، ص420- 443
[4]. الاغانى، ج 4، ص 207؛ الطبقات، ج 4، ص12؛ بحار الانوار، ج 19، ص 228
[5]. اسدالغابه، ج 4، ص 381- 382
[6]. سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 251
[7]. المغازى، ج 1، ص 335
[8]. همان، ص 306
[9]. التفسير الكبير، ج 8، ص 220- 221
از 10 زخم بر تن داشتند، از اين رو هنگامى كه پيامبر با آنان مواجه شد از خداوند براى بنىسلمه طلب آمرزش كرد.[1](ظ حمراء الاسد)
از مجموع 6 تن شهداى خندق دو تن سلمى بودند.[2]ايشان در محاصره بنىقريظه هم حضور داشتند، از اين رو پس از تقسيم غنايم بنىقريظه به 4 سهم، يك سهم آن به سه قبيله خزرجى بنىسلمه، بنىزريق، و بنىحارث رسيد.[3]گزارشها حكايت از حضور قابل توجه بنىسلمه و بهرهمند شدن ايشان از يك هجدهم غنايم خيبر در سال هفتم دارد.[4]پيامبر جبار بن صخر سلمى را مأمور اداره نخلستانهاى خيبر گردانيد.[5]از 15 شهيد نبرد خيبر نيز دو تن از بنىسلمه بودند.[6]يك سال پس از آن ايشان براى فتح مكه همراه پيامبر شدند و طبق درخواست پيامبر پرچمى ويژه خود داشتند كه در دست قطبة بن عامر بود.[7]
در سال نهم هجرى جد بن قيس، رهبر بنوسلمه از حضور در اعزام تبوك خوددارى كرد و تشويقهاى پيامبر در اين زمينه سودى نبخشيد. وى افزون بر اين ديگران را به ماندن فرا مىخواند.[8]در مقابل، منابع از برخى از اعضاى بنىسلمه ياد كردهاند كه بر اثر فقر و برخوردار نبودن از تجهيزات جنگى نمىتوانستند در اين نبرد شركت كنند و به سبب محروميت از اين اعزام گريان بودند.[9](توبه/ 9، 92)، با اين حال بنىسلمه در تبوك* حاضر بودند و پرچم آنان در اختيار معاذ بن جبل بود.[10]
منابع
الآحاد و المثانى؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الاغانى؛[1]. المغازى، ج 1، ص 335
[2]. همان، ج 2، ص 496؛
[3]. همان، ص 521
[4]. همان، ص 690
[5]. البداية والنهايه، ج 4، ص 230؛ ج 7، ص175
[6]. المغازى، ج 2، ص 700
[7]. الطبقات، ج 3، ص 578- 579؛ اسدالغابه،ج 4، ص 205
[8]. المغازى، ج 3، ص 993؛ تاريخ طبرى، ج2، ص 181
[9]. المغازى، ج 3، ص 994
[10]. تاريخ دمشق، ج 2، ص 36
بحارالانوار؛ البداية و النهايه؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ خليفة بن خياط؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ اليعقوبى؛ تفسير جوامعالجامع؛ التفسير الكبير؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ رجال الطوسى؛ سير اعلام النبلاء؛ السنن الكبرى؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ عيون الاثر فى فنون المغازى و الشمائل و السير؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ المحلى بالآثار؛ المصنف فى الاحاديث والآثار؛ المعارف؛ معالم التنزيل فىالتفسير والتأويل، بغوى؛ معجم البلدان؛ المغازى؛ وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفى صلى الله عليه و آله.