ديگر كه در صلح حديبيه همراه قريش با رسول خدا صلى الله عليه و آله پيمان بسته و برخلاف قريش به پيمان خود وفادار ماندند ذكر مىكنند.[1]برخى نيز اين آيه را مربوط به پيمان ديگرى كه مدتش 4 ماه بود مىدانند كه مشركان از جمله بنىضمره در كنار مسجدالحرام با رسول خدا صلى الله عليه و آله بستند.[2]در منابع اشارهاى صريح به نحوه مسلمان شدن بنىضمره نشده و زمانى كه سخن از آمدن هيئتهاى قبايل شبه جزيره نزد پيامبر صلى الله عليه و آله است از هيئت ضمره سخنى به ميان نيامده است.
وجود محلهاى به نام بنوضمره در مدينه حاكى از مهاجرت برخى ضمريان به مدينه پس از عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله است. بنا بر گزارشها شمارى از ضمريان در محلهاى از مدينه كه به نام ايشان شناخته مىشد سكونت كرده و همانجا مسجدى ساختند[3]، چنان كه در شرح حال شمارى از منسوبان به اين قبيله گفته شده: در محله بنىضمره مدينه خانه داشتهاند.[4]تعدادى از افراد اين قبيله بعد از اسلام به سرزمين اشمونين مصر كوچيدند.[5]
منابع
اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الاعلام؛ اعلامالورى باعلام الهدى؛ الاغانى؛ الاكمال؛ الانساب؛ انسابالاشراف؛ تاريخ الامم والملوك، طبرى؛ تاريخ خليفة بن خياط؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير عبدالرزاق؛ تفسير فرات الكوفى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى حاتم؛ تفسير القمى؛ تفسير مبهمات القرآن؛ تهذيب الكمال فى اسماء الرجال؛ جمهرة انساب العرب؛ جمهرة النسب؛ الجواهر الحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ روضالجنان و روحالجنان؛ الروض المعطار فى خبر الاقطار؛ سبلالهدى والرشاد؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ الطبقات الكبرى؛ عيون الاثر فى فنون المغازى والشمائل والسير؛ فتح البارى شرح صحيح البخارى؛ كتاب الطبقات، ابن خياط؛ كتاب النسب؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المحبر؛ المعارف؛ معانى القرآن، نحاس؛ معجم البلدان؛ معجم قبائل العرب؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد والمواضع؛ معجم قبائل الحجاز؛ معجم معالم الحجاز؛ المغازى؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ مكاتيب الرسول صلى الله عليه و آله؛ المنمق فى اخبار قريش؛ نهاية الارب فى فنون الادب.[1]. مجمع البيان، ج 5، ص 14؛ روض الجنان،ج 9، ص 178
[2]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 6، ص 1756
[3]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 251، 263، 270؛تهذيب الكمال، ج 33، ص 188
[4]. انساب الاشراف، ج 11، ص 122؛ تهذيبالكمال، ج 33، ص 188
[5]. نهاية الارب، ص 293؛ معجم قبائلالعرب، ج 2، ص 668
بنى عامر بن صعصعه
سيد على خيرخواه علوى
بنى عامر بن صعصعه: از قبايل بزرگ عدنانى نجد
بنىعامر از قبايل بزرگ و مهم شبه جزيره و از فرزندان عامربن صعصعة بن معاوية بن بكر بن هوازن، از قبايل عدنانى بودند كه از شاخه قيسبن عيلان منشعب شدند.[1]منسوبان به آنان را عامرى مىگفتند.[2]رياست در قبايل قيس بن عيلان پس از عَدوانيها و بنىفَزاره و عبس، در اختيار بنىعامر بود.[3]مُرّه، غالب و ربيعه از ديگر فرزندان صعصعه بودند كه در عرض بنىعامر سر منشأ قبايل و بطون مهمى شدند. از عامر بن صعصعه كه در جد نهم خود (عيلان) به جد هفدهم پيامبر صلى الله عليه و آله مىرسد 4 پسر به نامهاى هلال، ربيعه، نُمَير و سوائه باقىماند كه از آنها تيرههايى چون بنىكلاببنربيعه، بنىنميربنعامر، بنىجعفربن كلاب، بنى سوائة بن عامر، بنى قُشير بن كعب، بنى هلال بن عامر شكل گرفت. در مجموعههاى منتسب به بنىعامر بيشترين آمار جمعيتى به ربيعة بن عامر تعلق دارد. از يهوديان بنىنضير[4]، بنىقريظه[5]و همچنين قبايل و تيرههاى بنى غنى بن اعصر[6]، بجيله[7]، ثقيف[8]و اياد[9]به عنوان متحدان بنى عامر ياد شده است. بنى عامر همچنين از سخنوران و شاعران بنامى در عرب برخوردار بودند كه از آنها خطابهها و اشعار ماندگارى موجود است.[10][1]. المعارف، ص 86؛ جمهرة النسب، ج 2، ص 1
[2]. الطبقات، ج 2، ص 153؛ اسدالغابه، ج 3،ص 138؛ الثقات، ج 3، ص 311
[3]. تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 227
[4]. السيرة النبويه، ج 3، ص 190؛ المغازى،ج 1، ص 364
[5]. تاريخ دمشق، ج 3، ص 166
[6]. المفصل، ج 3، ص 213
[7]. النسب، ص 264
[8]. المعجم الكبير، ج 18، ص 190
[9]. المفصل، ج 1، ص 515
[10]. تاريخ دمشق، ج 41، ص 149. اسدالغابه، ج 5، ص 276
موقعيت جغرافيايى
گستردگى و پراكندگى بنىعامر تعيين دقيق مناطق مسكونى آنان را دشوار مىسازد؛ ولى مىتوان عمده حضور آنان را در منطقه جنوب نجد و بين منازل قبايل هوازن، سُليم و ثقيف دانست. اينان همچنين در برههاى از زمان در طائف، در 12 فرسخى مكه[1]سكنا داشتند. منابع در اين خصوص آوردهاند كه وقتى بنىعامر به سبب جمعيت انبوه خود توانستند بر عدوانيهاى هوازنى ساكن در طائف چيره شوند و آنان را از طائف بيرون رانند اين شهر را مسكن تابستانى خود، در كنار نجد به عنوان مسكن زمستانى خود قرار دادند؛ ولى پس از آنكه حاضر شدند در برابر نيمى از محصولات كشاورزى سالانه طائف، شهر را به ثقيف و اطرافيان او واگذارند به واقع طائف را از دست دادند و از لشكركشى بر ضدّ ثقيف نيز چيزى عايدشان نشد.[2]
در منابع جغرافيايى از نجد به عنوان عمده منطقه مسكونى بنىعامر ياد كردهاند و در كنار آن از مناطق بسيارى نام بردهاند كه از مهمترين آنها مىتوان به «يمامه»، «تربه» در نزديك مكه، «حرّه بنىهلال» در شرق طائف، «حِمَى ضريّه» كه عبارت بود از حِمَى رَبَذَه و حمى كليب در اطراف مدينه (در جهات مدينه، فدك و عوالى) اشاره كرد[3]، چنانكه برخى از بنىعامر چون تيره بنىعقيل در بحرين ساكن بودند[4]؛ همچنين از ذويقن، شرَف، شُريف، بئر معونه همگى در نجد و اطراف آن، خرّاء در غرب يمامه، ناميه، ابرقان و صُفيّه در وسط حمى بنىكلاب به عنوان برخى از مهمترين آبهاى بنىعامر نام برده شده است.[5]از كوههاى آنان نيز مىتوان به «نبكاء» در نجد، «اخرجان»، «جَبَلّه» و «جشر» در ضريه و همچنين «ذات السواس» و «بدومان» ياد كرد.[6]«قرماء» از حواشى[1]. معجم البلدان، ج 4، ص 9
[2]. الكامل، ج 1، ص 684- 685؛معجمالبلدان، ج 4، ص 11- 12
[3]. معجمالبلدان، ج 3، ص 24؛ معجمقبايلالعرب، ج 1، ص 194، 267؛ ج 3، ص 989، 1195، 1221؛ المفصل، ج 4، ص 498، 522
[4]. المفصل، ج 4، ص 498، 522
[5]. معجمالبلدان، ج 2، ص 104؛ معجم قبايلالعرب، ج 1، ص 194- 195؛ ج 3، ص 1195
[6]. معجمالبلدان، ج 1، ص 120؛ ج 2، ص104، 141؛ معجم قبايل العرب، ج 1، ص 194؛ ج 2، ص 423؛ ج 3، ص 1195
يمامه، «اضاح» در يمامه، «اسن» چسبيده به يمن، «تربه» در نزديكى مكه و «جلذان» در شرق طائف از واديهاى بنىعامر، و «ملهم» و «قران» در نجد، و «اكمه» و «صداره» در يمامه از روستاهاى بنىعامراند.[1]
جنگهاى جاهلى
درگيريها و جنگهاى فراوان و مهم بنىعامر تا قبل از ظهور اسلام را كه خود بيانگر گستردگى و قدرت آنان مىتواند باشد، مىتوان در سه گروه اصلى جنگ با كانونهاى قدرت در شمال، در جنوب و همچنين نبردهاى داخلى دستهبندى كرد.
گروه اول كه شامل جنگهاى متعدد بنىعامر با بنىتميم، غطفان و همچنين نُعمان بن منذر حاكم حيره است عبارتند از:
1. «يوم شعب جَبَله»؛ در اين جنگ، كه به نظر برخى منابع از سختترين و بزرگترين ايام جنگى عرب بود و 57 سال قبل از اسلام رخ داد، بر بنىتميم غالب آمدند.[2]
2. «يوم ذى نَجَب»؛ در اين جنگ كه يك سال پس از شعب جَبَله روى داد بنىتميم انتقام شكست پيشين خود را گرفت.[3]
3. «ليلة الوَتِدَه»؛ در اين جنگ نيز بنىتميم ضمن غلبه بر بنىعامر 80 تن از بزرگان بنى هلال بن عامر را كشتند.[4]
4. از «يوم المروت» نيز به عنوان يكى ديگر از جنگهاى دو قبيله نام بردهاند.[5]
5- 7. «يوم قَرَن»[6]، «يوم ساحوق»[7]و «يومالنباه» يا «النباءه»[8]كه هر سه در رويارويى با غطفانيان بود.
8. «يوم منعج» كه در آن بنىعامر با حمايت از بنى غنىّ ابن اعصر به عنوان قاتل[1]. معجمالبلدان، ج 1، ص 190؛ معجم قبايلالعرب، ج 1، ص 194؛ ج 3، ص 1195، 1221
[2]. السيرة النبويه، ج 1، ص 200؛ الكامل،ج 1، ص 583؛ معجمالبلدان، ج 2، ص 104
[3]. السيرةالنبويه، ج 1، ص 201؛ الكامل، ج1، ص 595؛ معجم قبايل العرب، ج 2، ص 709
[4]. معجمالبلدان، ج 5، ص 360
[5]. الكامل، ج 1، ص 631
[6]. معجم البلدان، ج 4، ص 331
[7]. معجم ما استعجم، ج 1، ص 226
[8]. الكامل، ج 1، ص 646؛ المفصل، ج 5، ص362
شأس بن زهير بن جذيمه عَبْسى به جنگ با عبسيهاى غطفانى پرداخت.[1]
9. «يوم السُلان»؛ در اين جنگ كه در پى تجاوز بنىعامر به كالاى تجارى نعمان بن منذر حاكم حيره رخ داد سپاه نُعمان رو در روى بنىعامر قرار گرفت.[2]ابو عبيده از اين جنگ با عنوان يوم القرنتين نام برده است.[3]
در گروه دوم نيز مىتوان از اين جنگها ياد كرد:
1. «يوم خزاز»؛ بطون ربيعة بن عامر بن صعصعه و مُضر در انتخاب حاكمى از ميان خود اختلاف كردند، پس تصميم گرفتند كه حاكمى از يمن از فرزندان شراحيل بن حارث آكل المرار را انتخاب كنند؛ ولى هريك براى خود فرزندى از فرزندان مرار را برگزيدند و پس از مدتى حاكمان خود را كشتند. در پى مرگ حاكمان يمنى، يمنيها به خونخواهى آنان سپاهى به سوى مضريان و بنىعامر به راه انداختند؛ ولى اين سپاه با تحمل خسارات سنگين به يمن بازگشت.[4]برخى از منابع «يوم خزاز» را با شرحى متفاوت آوردهاند[5].
2. جنگ با سپاه يمنى اعزامى از سوى ابرهه به فرماندهى بشر بن حصن رهبر بنى سعد وابوجابر رهبر كنده كه در منطقه «تربه» صورت گرفت. اين نبرد در 547 ميلادى يعنى 16 سال قبل از اعزام سپاه ابرهه براى تخريب كعبه روى داد. عامريان در اين نبرد دچار شكست سنگينى شدند. البته برخى گمان دارند كه اين جنگ در ارتباط با سپاه فيل است.[6]
3. از «يوم سفوان» بين تيرههاى عامرى بنىجعده و بنىقشير با لخميان يمن به عنوان ديگر جنگ بنىعامر با يمنيها ياد كردهاند.[7]
4. از ديگر جنگهاى بنىعامر به «جنگ فجار» (كه در مقابله با قريش و بنىكنانه روى داد)[8]مىتوان اشاره كرد.[1]. ايام العرب، ص 457؛ المفصل، ج 3، ص213
[2]. الكامل، ج 1، ص 639؛ المفصل، ج 3، ص275
[3]. ايامالعرب، ص 549
[4]. معجم البلدان، ج 2، ص 365- 366
[5]. ايام العرب، ص 379- 381
[6]. المفصل، ج 3، ص 495- 498
[7]. معجم قبايل العرب، ج 1، ص 194
[8]. الكامل، ج 1، ص 619؛ الطبقات، ج 1، ص101- 102
در گروه سوم نيز مىتوان به جنگهاى درون قبيلهاى بنىعامر اشاره كرد:
بنىعامر در درون بطون و تيرههاى خود شاهد جنگهاى متعددى بود كه «يوم الفتاة»[1](روز غلبه بنىعامر بر بنى خالد بن جعفر بن كلاب)، «يوم الهراميث»[2]و «يوم حرابيب»[3](هر دو بين بنى ضباب و بنى جعفر بن كلاب) و «يوم فيف الريح»[4](روز غلبه بنىعامر بر بنى حارث بن كعب) از جمله آنهاست.
آداب و عقايد بنىعامر
بنىعامر نيز مانند بسيارى از قبايل شبه جزيره بتپرست بودند. اينان متولى نگهدارى بتى به نام «ذواللبا» بودند[5]؛ همچنين در كنار قريش، كنانه، خزاعه، ثقيف و ... از حُمْسيها بودند.[6]اين قبايل كه بر اثر تعصب و اهتمام فراوان در مناسك حج به حُمْس مشهور شده بودند، براى خود عاداتى ويژه، چون ترك وقوف در عرفات و عريان طواف كردن داشتند، ضمن آنكه براى ديگران نيز احكامى خاص چون حرمت خوردن غذايى كه از بيرون حرم به داخل مىآوردند يا وجوب طواف در لباس تهيه شده در حرم جعل كرده بودند.[7]خداوند با نزول آيه 26 اعراف/ 7 اينان را از طواف عريان برحذر داشت و لباس را وسيله ستر عورت و تقوا را برترين لباس دانست[8]:«يبَنى ءادَمَ قَد انزَلنا عَلَيكُم لِباسًا يُورى[1]. معجم قبايل العرب، ج 1، ص 328
[2]. معجم قبايل العرب، ج 2، ص 660؛المفصل، ج 5، ص 522
[3]. معجم قبايل العرب، ج 1، ص 195
[4]. الكامل، ج 1، ص 632
[5]. المفصل، ج 6، ص 214
[6]. السيرةالنبويه، ج 1، ص 200؛ النسب، ص259؛ المنمق، ص 128
[7]. السيرة النبويه، ج 1، ص 202- 203؛المنمق، ص 127- 128.
[8]. الدرالمنثور، ج 3، ص 433؛ مبهماتالقرآن، ج 1، ص 475
سَوءتِكُم وريشًا و لِباسُ التَّقوى ذلِكَ خَيرٌ ذلِكَ مِن ءايتِ اللَّهِ لَعَلَّهُم يَذَّكَّرون».حمسيها همچنين مقرر كرده بودند كه فرد محرم حق ندارد از درِ خانه وارد آن شود، بلكه بايد از پشت خيمه يا بالاى سقف وارد خانه شود. خداوند با نزول آيه 189 بقره/ 2 ضمن رد اين سنت جاهلى از همه مسلمانان مىخواهد كه ضمن رعايت تقوا بر خلاف سنت گذشتگان از درِ خانهها وارد آنها شوند[1]:«و لَيسَ البِرُّ بِان تَأتوا البُيوتَ مِن ظُهورِها و لكِنَّ البِرَّ مَنِ اتَّقى وَأتوا البُيوتَ مِن ابوبِها واتَّقوا اللَّهَ لَعَلَّكُم تُفلِحون».از ديگر اعتقادات بنىعامر و قبايلى چون ثقيف و خزاعه حرمت خوردن قسمتى از زراعت خود و همچنين گوشت برخى از حيوانات بود؛ مانند بحيره* (ناقهاى كه پس از دهمين زايمان خود گوشش را مىشكافتند و رهايش مىكردند) يا سائبه* (شترى كه بر اثر نذرى آن را رها مىكردند يا چون 10 بچه ماده زاييده بود آن را رها مىكردند و ديگر نه بر آن سوار مىشدند و نه از شير آن مىخوردند) يا وصيله* (بچه هفتم گوسفند اگر نر بود آن را نذر بتها مىكردند) يا حام (حيوانى نر كه 10 فرزند داشت و از آن پس بر پشت آن بار نمىبردند). خداوند با نزول آيه 168 بقره/ 2 با رد اينگونه عقايد، مردم را به استفاده صحيح و حلال از نعمتهاى خود توصيه مىكند[2]:«يايُّهَا النّاسُ كُلوامِمّا فِىالارضِ حَللًا طَيّبًا ولا تَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطنِ انَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبين»برخى با عطف ضمير «هُم» در آيه 170 بقره/ 2 به مخاطبان آيه 168 اين آيه را نيز در شأن بنىعامر مىدانند.[3]خداوند در اين آيه ضمن بيان گفتار اين افراد كه با رد احكام خداوند عمل به سنتها و گفتههاى پيشينيان خود را لازم مىدانستند اعمال و گفتار گذشتگان آنان را مردود و آنان را گمراه خوانده است:«واذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعوا ما انزَلَ اللَّهُ قالوا بَل نَتَّبِعُ ما الفَينا عَلَيهِ ءاباءَنا اولَو كانَ ءاباؤُهُم لايَعقِلونَ شَيًا و لا يَهتَدون».
(بقره/ 2، 170)
بنىعامر و اسلام
با بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله بنىعامر نيز مانند بسيارى از قبايل حجاز و شبه جزيره عربستان از ظهور دين جديد آگاه شده، عكس العملهاى متفاوتى از خود نشان دادند؛ برخى از عامريان اسلام آوردند و گروهى عناد ورزيده، به توهين و ايذاى آن حضرت و مسلمانان پرداختند؛ ولى بسيارى نيز موضع بىطرفانه اتخاذ كردند و به احتمال در انتظار روشن[1]. مجمعالبيان، ج 2، ص 509
[2]. مجمع البيان، ج 1، ص 459؛ زادالمسير،ج 1، ص 168
[3]. زادالمسير، ج 1، ص 173
شدن ارتباط پيامبر و قريش بودند. با توجه به گستردگى قبيله بنى عامر و حضور آنان در نقاط گوناگون مىتوان نوع واكنش آنان به ظهور اسلام را با توجه به شرايط زيست محيطى و منطقه سكونت آنان بررسى كرد.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله پس از اعلام علنى دعوت به اسلام، از موسم حج و حضور قبايل مختلف در مكه بهره مىجست و به تبيين و تبليغ دين خود مىپرداخت. بنىعامر نيز از اين دعوت پيامبر بىنصيب نماندند، زيرا در يكى از اين اوقات حضرت با حضور در ميان تيره بنىكعب بن ربيعه، اصول و اعتقادات اسلامى را به اطلاع آنان رساند؛ ولى اين دعوت كه در ابتدا با اقبال بنىعامر آغاز شده بود در پى حضور بيحرة بن فراس از بنىقشير و توهين وى به پيامبر صلى الله عليه و آله بىنتيجه ماند.[1]برخى منابع با پرداختن جزئىتر به اين واقعه آوردهاند كه پس از بى ادبى بيحره به پيامبر صلى الله عليه و آله زنى از بنىعامر بنام ضباعه دختر عامربن قرط كه از زنان مسلمان بود بنىعامر را به حمايت از حضرت فرا خواند. پس سه تن از جوانان عامرى به نامهاى غطيف و غطفان (از فرزندان سهل) و عروه يا عذره (فرزند عبدالله بن سلمه) به مقابله با بيحره برخاستند؛ ولى در آن سو دو نفر از مردان تيره بنىقشير و بنىعقيل در حمايت از بيحره با اينان درگير شدند كه به شهادت ياوران پيامبر انجاميد. پيامبر صلى الله عليه و آله در اين خصوص فرمود:«اللهم بارك هؤلاء والعن هؤلاء»[2]؛ همچنين آوردهاند كه اين تيره عامرى در بازگشت به سرزمين خود اخبار موسم حج و حضور پيامبر صلى الله عليه و آله را براى پيرى از مردمان خود نقل كردند. پيرمرد با شنيدن سخنان آن حضرت از زبان راويان، ضمن شهادت بر حقانيت پيامبر به نكوهش كسانى پرداخت كه به آن بىحرمتى كرده بودند.[3]اين اخبار خود مؤيدى بر اسلام برخى از بنىعامر تا قبل از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه است.
تاريخ نگاران همچنين به دفعات از حضور مردان و بزرگانى از بنىعامر در نزد پيامبر و پرسش از دعوت آن حضرت و دين جديد و حتى درخواست معجزه[4]خبر دادهاند. در اين[1]. السيرةالنبويه، ج 2، ص 424
[2]. البداية و النهايه، ج 3، ص 112
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 425
[4]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 458؛ تاريخ دمشق،ج 4، ص 362- 363