چيزى به او بخشيده شود و حكم قصاص او، تبديل به خونبها شودبايد از راه پسنديده پيروى كند و صاحب خون حال پرداخت كننده ديه را در نظر بگيرد و او: قاتل نيز، به نيكى ديه را به ولىّ مقتولبپردازد و در آن مسامحه نكند. اين تخفيف و رحمتى است از ناحيه پروردگار شما و كسى كه پس از آن، تجاوز كند عذابى دردناك خواهد داشت».
روابط بنىقريظه با پيامبر صلى الله عليه و آله
غالب سيره نويسان برآناند كه رسول خدا پس از هجرت به يثرب با آنها پيمانى بست[1]؛ اما زمان آن دقيقاً مشخص نيست. از مفاد آن، خوددارى يهود از اقدام بر ضدّ پيامبر و مسلمانان بود. اين پيمان به آن حضرت اجازه مىداد تا در صورت نقض آن از سوى يهود در ريختن خون آنان و به اسارت درآوردن ذريه ايشان آزاد باشد.[2]
همين پيمان تا سال پنجم هجرى مانع همكارى بنىقريظه با مخالفان رسول خدا گرديد وآنان اعتراف داشتند كه از رسول خدا جز وفا و راستى چيزى نديدهاند[3]و آن حضرت ايشان را به پذيرش اسلام مجبور نساخته است.[4]در طى دوره همپيمانى، روابط خوبى ميان آنان و پيامبر برقرار بود[5]، چنانكه در غزوه بنىنضير (سال چهارم هجرى) از اجابت دعوت عبد الله بن ابى منافق مبنى بر يارى بنىنضير خوددارى ورزيدند.
به نقل مجاهد جماعتى از اوس و خزرج با بنىقريظه نيز ارتباط خويشاوندى (رضاع) داشتند و به آيين يهود درآمده بودند. با هجرت پيامبر به مدينه، انصار مىخواستند آنان را به پذيرش اسلام وادارند كه با نزول اين آيه از اين كار نهى شدند[6]:«لا اكراهَ فِى الدّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَىّ فَمَن يَكفُر بِالطغوتِ و يُؤمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمسَكَ بِالعُروةِ الوُثقى لَا انفِصامَ لَها واللَّهُ سَميعٌ عَليم».(بقره/ 2، 256) به روايت ابن عباس، انصار براى[1]. المغازى، ج 2، ص 454؛ الطبقات، ج 2، ص59؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 52
[2]. اعلام الورى، ص 79
[3]. المغازى، ج 2، ص 485؛ السيرةالنبويه،ابن هشام، ج 2، ص 220؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 99
[4]. دلائل النبوه، ج 3، ص 401
[5]. المغازى، ج 2، ص 458؛ دلائلالنبوه، ج3، ص 428
[6]. فتح القدير، ج 1، ص 276
مسلمان كردن اين عده، به رغم نيازشان، كمكهاى مالى خود را مشروط به پذيرش اسلام كرده بودند كه با نزول آيه«لَيسَ عَلَيكَ هُدهُم ولكِنَّ اللَّهَ يَهدى مَن يَشاءُ وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ فَلِانفُسِكُم وما تُنفِقونَ الَّا ابتِغاءَ وجهِ اللَّهِ و ما تُنفِقوا مِن خَيرٍ يُوَفَّ الَيكُم و انتُم لاتُظلَمون»(بقره/ 2، 272) عملشان ناپسند دانسته شد.[1]
مطابق قولى، عبداللّه بن سلام (يهودىِ تازه مسلمان) به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: بنىقريظه و بنىنضير از ما دورى مىجويند و سوگند ياد كردهاند كه با ما نشست و برخاست نكنند و ما هم بر اثر دورى راه امكان همنشينى با اصحاب تو را نداريم. آيه«انَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ و رَسولُهُ والَّذينَ ءامَنوا .../ سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آوردهاند ...» (مائده/ 5، 55) نازل شد و ابن سلام رضايت خود را اعلام كرد[2]؛ اما بنا به گزارشهاى بسيارى در منابع اهل سنت و شيعه اين آيه در شأن على عليه السلام نازل شده كه در حال ركوع انگشتر خود را صدقه داد.[3]
رفتار و اعمال يهود به گونهاى بود كه رسول خدا و مسلمانان به بنىقريظه نيز چون ديگر يهود پيمان شكن اعتماد چندانى نداشتند، از اين رو با نزول آيه«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَتَّخِذوا الكفِرينَ اولِياءَ مِن دونِ المُؤمِنين/اى كسانى كه ايمان آوردهايد به غير از مؤمنان كافران را ولىّ و تكيهگاه خود قرار ندهيد» (نساء 4/ 144)، آن دسته از انصارى كه با آنان از طريق حلف و رضاع ارتباط داشتند از اين كار نهى شدند.[4]
آيات 55- 64 انفال/ 8 بيانگر آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله بايستى با گروه پيمان شكن يهود روش محكمترى در پيش گيرد تا افزون بر رفع خطر ايشان، مايه عبرت ديگران نيز باشد.
ميبدى در شأن نزول آيه 55 انفال/ 8:«انَّ شَرَّ الدَّوابّ عِندَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَروا فَهُم لا يُؤمِنون/ به يقين بدترين جنبندگان نزد خدا، كسانى هستند كه كافر شدند و ايمان نمىآورند» آورده است كه يهود بنىقريظه با رسول خدا عهدى داشتند و آن را نقض كرده، مشركان را با در اختيار گذاشتن سلاح يارى دادند. سپس پشيمان شده، عذر خواستند و دگرباره، پس[1]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 131
[2]. اسباب النزول، ص 163؛ تفسير قرطبى، ج6، ص 143
[3]. مجمع البيان، ج 3، 325؛ اسباب النزول،ص 163
[4]. غررالتبيان، ص 240
از بستن پيمان، در روز خندق پيمانشكنى كردند و خداوند درباره آنها آيه مذكور را نازل كرد.[1]از ابن عباس، كلبى و مقاتل نيز روايت شده است كه اين آيه درباره بنى قريظه نازل شده است.[2]مجاهد نيز آن را بر بنىقريظه منطبق مىداند.[3]
آيه بعدى نيز به پيمان شكنى و خيانت آنان اشاره دارد:«الَّذينَ عهَدتَ مِنهُم ثُمَّ يَنقُضونَ عَهدَهُم فى كُلّ مَرَّةٍ وهُم لا يَتَّقون/همانان كه با آنها پيمان بستى. سپس هر بار عهد و پيمان خود را مىشكنند و از پيمانشكنى و خيانت پرهيز ندارند». (انفال/ 8، 56) طبرى،[4]شيخ طوسى[5]و برخى ديگر از مفسران[6]از مجاهد روايت كردهاند كه اين آيه به سبب پيمانشكنى بنىقريظه نازل شده است كه آنها دوبار با پيامبر پيمان بسته، سپس آن را نقض كردند.
آيه«فَامّا تَثقَفَنَّهُم فِى الحَربِ فَشَرّد بِهِم مَن خَلفَهُم لَعَلَّهُم يَذَّكَّرون»(انفال/ 8، 57) را نيز درباره بنىقريظه دانستهاند.[7]در اين آيه به پيامبر دستور داده شده: اگر ايشان در ميدان نبرد حاضر شده، در برابر رسول خدا ايستادگى كردند، آنچنان آنان را درهم بكوبد كه مايه عبرت ديگران شده، پراكنده شوند؛ اما اگر آنان در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله قرار نگيرند ولى قراين و نشانههايى از آنان بروز داده شود كه دال بر پيمان شكنى ايشان باشد و بيم آن رود كه دست به خيانت زده، بدون اعلام قبلى و يكجانبه نقض عهد كنند به آنان اعلام كند كه پيمانشان لغو شده است، زيرا خداوند، خائنان را دوست نمىدارد:«و امّا تَخافَنَّ مِن قَومٍ خِيانَةً فَانبِذ الَيهِم عَلى سَواءٍ انَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الخانين».(انفال/ 8، 58) برخى از مفسران از قول مجاهد و ابن شهاب آوردهاند كه اين آيه درباره بنىقريظه[8]يا در شأن آنان و بنىنضير نازل شده است.[9][1]. كشف الاسرار، ج 4، ص 68
[2]. زادالمسير، ج 3، ص 371؛ البحر المحيط،ج 5، ص 339؛ تفسير بغوى، ج 2، ص 216
[3]. جامعالبيان، مج 6، ج 10، ص 41؛مجمعالبيان، ج 3، ص 325
[4]. جامعالبيان، مج 6، ج 10، ص 34
[5]. التبيان، ج 5، ص 143
[6]. تفسير قرطبى، ج 8، ص 21؛ تفسير بغوى،ج 2، ص 216
[7]. جامع البيان، مج 6، ج 10، ص 34؛التبيان، ج 5، ص 146
[8]. جامعالبيان، مج 6، ج 10، ص 36؛ تفسيرماوردى، ج 2، ص 328؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 82
[9]. تفسير قرطبى، ج 8، ص 22
آيه بعدى هشدارى است به پيمان شكنان تا نپندارند كه با كفرورزى و اعمال خيانتآميز خود پيروز شده، از قلمرو قدرت و كيفر خدا بيرون رفتهاند:«ولا يَحسَبَنَّ الَّذينَ كَفَروا سَبَقوا انَّهُم لا يُعجِزون».(انفال/ 8، 59)
آيه 60 انفال/ 8 به لزوم آمادگى رزمى كافى در برابر دشمنان اشاره داشته، در پايان آيه متذكر مىشود كه در صورت تجهيز شما گروه ديگر نيز خواهند ترسيد. به نقل مجاهد منظور از«وءاخَرينَ مِن دُونِهِم لا تَعلَمونَهُمُ اللَّهُ يَعلَمُهُم .../ همچنين گروه ديگرى غير از اينها را، كه شما نمىشناسيد و خدا آنان را مىشناسد ...» (انفال/ 8، 60) بنىقريظه هستند.[1]البتّه بنابر نقل بعضى از مفسران منظور از«و ءاخَرينَ مِن دُونِهِم»كسانى چون حىّ بناخطب و منافقان هستند.[2]
طبرى،[3]ماوردى[4]و سيوطى[5]طبق گفته مجاهد و سدى منظور از آيه«و ان جَنَحوا لِلسَّلمِ فَاجنَح لَها وتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ انَّهُ هُوَ السَّميعُ العَليم/و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآى، و بر خدا توكل كن كه او شنوا و داناست» (انفال/ 8، 61) بنى قريظه هستند، زيرا بر اثر اهل كتاب بودن جزيه از آنها قبول مىشود؛ ولى از مشركان پذيرفته نمىشود.[6]ابن كثير نيز نزول آيه را در شأن بنىقريظه دانسته؛ ولى نوشته است كه سياق آيه با اين قول سازگارى ندارد.[7]
آيه بعدى هشدار و نيز قوت قلبىاست به پيامبر كه ممكن است پيشنهاد صلح، فريب و ضربهاى غافلگيرانه يا براى تجهيز مجدد باشد كه در اين صورت خدا تو را كفايت[1]. جامعالبيان، مج 6، ج 10، ص 41؛ غررالتبيان، ص 271
[2]. تفسير ماوردى، ج 2، ص 330؛غررالتبيان، ص 271
[3]. جامعالبيان، مج 6، ج 10، ص 45
[4]. تفسير ماوردى، ج 2، ص 330
[5]. الدرالمنثور، ج 4، ص 98
[6]. تفسير قرطبى، ج 8، ص 27؛ الدرالمنثور،ج 4، ص 98
[7]. تفسير ابن كثير، ج 2، ص 335
خواهد كرد. طبرى[1]و بغوى[2]از قول مجاهد و ابن جوزى[3]از مقاتل روايت كردهاند كه مقصود از آيه«و ان يُريدوا ان يَخدَعوكَ فَانَّ حَسبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذى ايَّدَكَ بِنَصرِهِ و بِالمُؤمِنين»(انفال/ 8، 62) يهود بنىقريظه هستند. شيخ طوسى نيز طبق يك قول نزول آيه را درباره آنان دانسته است.[4]
مقصود آيه«و الَّفَ بَينَ قُلوبِهِم لَو انفَقتَ ما فِى الارضِ جَميعًا ما الَّفتَ بَينَ قُلوبِهِم ولكِنَّ اللَّهَ الَّفَ بَينَهُم .../ و دلهاى آنها را با هم، الفت داد. اگر تمام آنچه را روى زمين است صرف مىكردى كه ميان دلهاى آنان الفت دهى نمىتوانستى؛ ولى خدا بود كه ميان آنان الفت انداخت ...» (انفال/ 8، 63) بنىقريظه دانسته شده[5]، هرچند مشهور آن را درباره اوس و خزرج مىدانند.[6]
در شأن نزول آيه«يايُّهَا النَّبِىُّ حَسبُكَ اللَّهُ و مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤمِنين/اى پيامبر! خدا و كسانى از مؤمنان كه پيرو تواند تو را بس، است فقط بر آنها تكيه كن» (انفال/ 8، 64) آمده است كه طايفه بنىقريظه و بنىنضير به پيامبر گفتند كه ما حاضريم تسليم تو شويم و از تو پيروى كنيم.[7]آيه فوق نازل شده و به پيامبر هشدار داد كه به آنها اعتماد و تكيه نكند، بلكه تكيهگاه خود را تنها خداوند و مؤمنان قرار دهد.
از سدى روايت شده است كه عدهاى از يهود بنىقريظه مسلمان شده بودند كه در ميان آنان منافق نيز وجود داشته است. اينان به بنىنضير مىگفتند: اگر شما را بيرون كنند ما نيز با شما بيرون خواهيم رفت. در پى آن آيه 11 حشر/ 59 درباره آنها نازل شد:«الَم تَرَ الَى الَّذينَ نافَقوا يَقولونَ لِاخونِهِمُ الَّذينَ كَفَروا مِناهلِ الكِتبِ لَن اخرِجتُم لَنَخرُجَنَّ مَعَكُم و لا نُطيعُ فيكُم احَدًا ابَدًا و ان قوتِلتُم لَنَنصُرَنَّكُم واللَّهُ يَشهَدُ انَّهُم لَكذِبون/آيا منافقان را نديدى كه پيوسته به برادران كافرشان از اهل كتاب مىگفتند: هرگاه شما را (از وطن) بيرون كنند، ما هم با شما بيرون خواهيم آمد و هرگز سخن هيچكس را درباره شما اطاعت نخواهيم كرد و اگر به كارزار پرداختيد ما شما را يارى خواهيم كرد و خداوند خود[1]. جامعالبيان، مج 6، ج 10، ص 46
[2]. تفسير بغوى، ج 2، ص 218
[3]. جامعالبيان، مج 6، ج 10، ص 46؛ زادالمسير، ج 3، ص 376
[4]. التبيان، ج 5، ص 151
[5]. زاد المسير، ج 3، ص 376
[6]. جامع البيان، مج 6، ج 10، ص 46؛ تفسيربغوى، ج 2، ص 218
[7]. التبيان، ج 5، ص 152
شهادت مىدهد كه اينان از دروغگوياناند».[1]برخى مفسران نيز منظور از«لإخوانهم»را يهود بنىقريظه و بنىنضير دانستهاند.[2]برخى برآناند كه منظور از منافقين در آيه«يايُّهَا النَّبِىُّ اتَّقِ اللَّهَ و لا تُطِعِ الكفِرينَ والمُنفِقين .../ اى پيامبر، تقواى الهى پيشه كن و از كافران و منافقان اطاعت مكن ...» (احزاب/ 33، 1) بنىقريظه و بنىنضير هستند.[3]بنابه گزارش مفسران و سيره نويسان آنان نسبت به دين خود پافشارى كرده، از آن دستبردار نبودند:«لَم يَكُنِ الَّذينَ كَفَروا مِن اهلِ الكِتبِ والمُشرِكينَ مُنفَكّينَ حَتّى تَأتِيَهُمُ البَيّنَه/كافران از اهل كتاب و مشركان مىگفتند: دست از آيين خود برنمىدارند تا دليل روشنى براى آنها بيايد». (بيّنه/ 98، 1) قرطبى از ابن عباس روايت كرده است كه منظور از«اهلِ الكِتبِ»در اين آيه، يهود ساكن در مدينهاند كه بنىقريظه نيز از آنها هستند.[4]
مطابق برخى گزارشها آنان قصد ترور رسول خدا را داشتند؛ ولى خداوند آن حضرت را از اين توطئه آگاه ساخت، چنانكه برخى مفسران[5]آيه 11 مائده/ 5 را در اين باره دانستهاند:«يايُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اذكُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَيكُم اذ هَمَّ قَومٌ ان يَبسُطوا الَيكُم ايدِيَهُم فَكَفَّ ايدِيَهُم عَنكُم ...»؛اما مشهور آن است كه طراحان ترور رسول خدا يهود بنىنضير بودند و اين آيه درباره آنان نازل شده است. (ظ بنى نضير)
نقش بنىقريظه در غزوه خندق
اخبارى دال بر پيمان شكنى آشكار بنىقريظه تا سال پنجم هجرت در دست نيست. در اين سال، بزرگان بنى نضير، قريش و ديگر قبايل منطقه را بسيج كرده، سپاه احزاب را به راه انداختند و به ايشان وعده همراهى بنىقريظه را دادند، از اين رو، حيى بن اخطب بزرگ بنىنضير به مدينه آمد تا آنان را از داخل مدينه بر ضدّ مسلمانان بشوراند.[6][1]. تفسير ابن كثير، ج 4، ص 364؛الدرالمنثور، ج 8، ص 115
[2]. روضالجنان، ج 19، ص 130؛ التكميلوالاتمام، ص 415
[3]. غررالتبيان، ص 415
[4]. تفسير قرطبى، ج 20، ص 95
[5]. الكشاف، ج 1، ص 613؛ التبيان، ج 3، ص463
[6]. المغازى، ج 2، ص 454؛ تاريخ طبرى، ج2، ص 93
او نخست با غزال بن سَمْوال، از بزرگان بنى قريظه براى نقض پيمان سخن گفت كه نتيجهاى در پى نداشت.[1]پس از آن با كعب بن اسد رئيس بنىقريظه وارد مذاكره شد و او نيز امتناع كرد[2]؛ اما با اصرار حيى و دادن تضمين وى به قريظيها و پيشنهاد گرفتن گروگان از قريش توسط بنىقريظه و غطفان، كعب سرانجام عهدنامه خود با رسول خدا را نقض كرد[3]يا آن را به دست حيى داد و او پاره كرد.[4]با آگاهى پيامبر صلى الله عليه و آله از خيانت آنها، آن حضرت ابتدا فردى را براى كسب اطلاع به سوى آنان فرستاد.[5]سپس گروهى از انصار شامل سعد بن معاذ را كه پيش از اسلام با آنها همپيمان بودند نزد كعب فرستاد. ايشان كعب را سوگند دادند كه به عهد خود پاىبند باشد؛ اما آنها به رسول خدا و سعد دشنام دادند.[6]مفسران آياتى را ناظر به نقض عهد بنىقريظه دانستهاند. برخى مقصود از «فريق» در آيه 101 بقره/ 2 را بنىقريظه دانستهاند كه عهدشان با رسول خدا را شكستند و به يارى مشركان در غزوه احزاب شتافتند[7]:«... نَبَذَ فَريقٌ مِنَ الَّذينَ اوتوا الكِتبَ كِتبَ اللَّهِ وراءَ ظُهورِهِم كَانَّهُم لايَعلَمون/ ... جمعى از اهل كتاب، كتاب خدا را پشت سر افكندند؛ گويى هيچ از آن خبر ندارند». (بقره/ 2، 101)
نيز مراد از اهل كتاب در آيه 26 احزاب/ 33، بنىقريظه هستند كه با نقض پيمانشان با رسول خدا، از سپاه احزاب پشتيبانى كردند.[8]
همراهى بنىقريظه با سپاه احزاب موجب گرديد مفسران آيات ناظر به احزاب را به آنان نيز تفسير كنند:«يايُّها الَّذينَ ءامَنوا اذكُروا نِعمَةَ اللَّهِ عَلَيكُم اذ جاءَتكُم جُنودٌ فَارسَلنا عَلَيهِم ريحًا و جُنودًا لَم تَرَوها وكانَ اللَّهُ بِما تَعمَلونَ بَصيرا/اى كسانى كه ايمان آوردهايد[1]. المغازى، ج 2، ص 455
[2]. المغازى، ج 2، ص 458؛ دلائل النبوه، ج3، ص 428
[3]. المغازى، ج 2، ص 457؛ تاريخ يعقوبى، ج2، ص 51؛ دلائل النبوه، ج 3، ص 401
[4]. بحارالانوار، ج 2، ص 223
[5]. بحارالانوار، ج 2، ص 223
[6]. دلائلالنبوه، ج 3، ص 403؛ السيرةالنبويه، ابن هشام، ج 3، ص 222
[7]. غررالتبيان، ص 208
[8]. جامعالبيان، مج 11، ج 20، ص 180؛مجمعالبيان، ج 8، ص 551؛ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 486
نعمت خدا را بر خود به ياد آوريد، آنگاه كه لشكرهايى به سوى شما درآمدند؛ پس بر سر آنان تندبادى و لشكرهايى كه آنها را نمىديديد فرستاديم، و خدا به آنچه مىكنيد همواره بيناست». (احزاب/ 33، 9) طبرى از مجاهد و يزيد بن رومان روايت كرده است كه تعبير به «جنود» در بخش اول اين آيه، اشاره به بنىقريظه و احزاب مختلف جاهلى مانند قريش و غطفان است.[1]در آيه«اذ جاءوكُم مِن فَوقِكُم ومِن اسفَلَ مِنكُم و اذ زاغَتِ الابصرُ و بَلَغَتِ القُلوبُ الحَناجِرَ/به ياد آوريدزمانى را كه آنها از طرف بالا و پايين شهربر شما وارد شدند و مدينه را محاصره كردند و زمانى را كه چشمها از شدت وحشت خيره شده و جانها به لب رسيده بود، و به خدا گمانهايى نابجا مىبرديد». (احزاب/ 33، 10) نيز به گفته برخى مفسران كلمه «أسفل»، اشاره به جايى است كه بنىقريظه در آن قرار داشتند[2]؛ ولى طبرى[3]و طبرسى[4]كلمه «فوق» را وادى سمت شرق مدينه مىدانند كه بنا بود قبايل بنىقريظه، بنىنضير و غطفان از آنجا به مسلمانان حمله كنند.
در آيه«قَد يَعلَمُ اللَّهُ المُعَوّقينَ مِنكُم والقالينَ لِاخونِهِم هَلُمَّ الَينا ولا يَأتونَ البَأسَ الّا قَليلا/خداوند كسانى كه مردم را از جنگ باز مىداشتند و كسانى را كه به برادران خود مىگفتند: به سوى ما بياييد و خود را از معركه بيرون بكشيد به خوبى مىشناسد و آنها مردمى ضعيفاند و جز اندكى پيكار نمىكنند». (احزاب/ 33، 18) قرطبى طبق يك قول منظور از«القائلين»را بنىقريظه دانسته كه به برادران منافق خود گفتند: به سوى ما بياييد و محمّد را ترك كنيد كه او نابود مىشود و اگر ابوسفيان پيروز شود احدى از شما را باقى نمىگذارد.[5]بنابرنقل بعضى مفسران، منظور از «احزاب» در آيه«يَحسَبونَ الاحزابَ لَم يَذهَبوا و ان يَأتِ الاحزابُ يَوَدّوا لَو انَّهُم بادونَ فِى الاعراب .../ آنها گمان مىكنند هنوز لشكر احزاب نرفتهاند و اگر بازگردند آرزو مىكنند اى كاش ميان اعراب باديه نشين بودند و ...» (احزاب/ 33، 20) كسانى هستند كه نبرد خندق را به راه انداختند و آنها شامل بنىقريظه و بنىنضير و ... هستند.[6]
از ديگر آياتى كه درباره پيمان شكنى بنىقريظه نازل شده آيه 51 نساء/ 4 است:
«الَم تَرَ الَى الَّذينَ اوتوا نَصيبًا مِنَ الكِتبِ يُؤمِنونَ بِالجِبتِ والطغوتِ و يَقولونَ لِلَّذينَ[1]. جامعالبيان، مج 11، ج 20، ص 154-155؛ تفسير بغوى، ج 5، ص 532؛ السيرة النبويه، ابنهشام، ج 3، ص 245
[2]. تفسير قمى، ج 2، ص 188
[3]. جامعالبيان، مج 11، ج 20، ص 159
[4]. مجمعالبيان، ج 8، ص 532
[5]. تفسير قرطبى، ج 14، ص 100
[6]. التعريف و الاعلام، ص 255؛ مبهماتالقرآن، ج 2، ص 346