نيست. بر اين مبنا مبعوث شدهام و به اللّه فرا مىخوانم، آنگاه آيه 19 انعام/ 6 نازل شد[1]:
«قُل اىُّ شَىءٍ اكبَرُ شَهدَةً قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَينى وبَينَكُم واوحِىَ الَىَّ هذا القُرءانُ لِانذِرَكُم بِهِ ومَن بَلَغَ انَّكُم لَتَشهَدونَ انَّ مَعَ اللَّهِ ءالِهَةً اخرى قُل لا اشهَدُ قُل انَّما هُوَ الهٌ واحِدٌ وانَّنى بَرِىءٌ مِمّا تُشرِكُون/بگو: كدام چيز گواهى آن بزرگتر است؟ بگو: اللّه ميان من و شما گواه است و اين قرآن به من وحى شده تا با آن شما را و هر كه را به او برسد بيم دهم. آيا به راستى گواهى مىدهيد كه با اللّه خدايان ديگر هست؟! بگو من گواهى نمىدهم. همانا او خداى يگانه است و من از شرك شما بيزارم».
بنا به گزارشى بحرى بن عمرو و تنى ديگر از يهوديان پس از مقايسه قرآن و تورات به دليل تفاوت آن دو، در حقانيت قرآن ترديد كردند و در اين باره از پيامبر پرسيدند. پيامبر پاسخ داد: شما مىدانيد كه قرآن بر حق است و اين مطلب نزد شما (در تورات) مكتوب است.[2]آيه 38 يونس/ 10 در شأن اين گروه نازل شد:«ام يَقولونَ افتَرهُ قُل فَأتوا بِسورَةٍ مِثلِهِ .../آيا آنها مىگويند: او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟ بگو: اگر راست مىگوييد يك سوره همانند آن بياوريد ...».
بنابه روايت ديگرى جمعى از يهود*، از جمله بحرى از پيامبر، كتاب مدوّن خواستند و به او گفتند: خدايى كه پيامبران را برمىانگيزد از چنين كارى عاجز نيست. آنان تهديد كردند كه در غير اين صورت ما نيز سخنانى چون سخنان شفاهى تو مىگوييم كه آيه 88 اسراء/ 17 نازل شد و آنها را ناتوان از اين كار دانست:«قُل لَنِ اجتَمَعَتِ الانسُ والجِنُّ عَلى ان يَأتوا بِمِثلِ هذا القُرءانِ لا يَأتونَ بِمِثلِهِ ولَو كانَ بَعضُهُم لِبَعضٍ ظَهيرا».[3]
در شأن نزول آيه 49 نساء/ 4 آمده كه بحرى بن عمرو به همراه يكى ديگر از يهوديان با كودكان خود نزد پيامبر آمدند و از پيامبر پرسيدند: آيا اين كودكان گنهكارند؟ پيامبر فرمود: نه، آنگاه آنها گفتند: ما نيز چنين هستيم؛ گناهان شبمان در روز و گناهان روزمان در شب پاك مىشود و آنگاه اين آيه نازل شد[4]:«الَم تَرَ الَى الَّذينَ يُزَكّونَ انفُسَهُم بَلِ اللَّهُ[1]. جامع البيان، مج 5، ج 7، ص 217؛ تفسيرابن ابى حاتم، ج 4، ص 1272؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 256
[2]. التكميل والاتمام، ص 191
[3]. السيرة النبويه، ج 2، ص 571؛ جامعالبيان، مج 9، ج 15، ص 197- 198؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 336
[4]. تفسير بغوى، ج 1، ص 350؛ روضالجنان،ج 5، ص 391؛ زاد المسير، ج 2، ص 104
يُزَكّى مَن يَشاءُ ولا يُظلَمونَ فَتيلا/آيا به كسانى ننگريستى كه خويشتن را به پاكى مىستايند و حال آنكه خداست كه هر كه را بخواهد پاك مىگرداند و به اندازه رشته هسته خرمايى ستم نشوند».
گفته شده: زن و مردى از يهوديان خيبر مرتكب زنا شدند و براساس تورات بايد سنگسار مىشدند؛ ولى چون از موقعيت بالايى برخوردار بودند به اميد تغيير حكم به داورى نزد پيامبر آمدند؛ اما پيامبر نيز حكم به سنگسار كرد و اعتراض بحرى بن عمرو و ديگران را برانگيخت؛ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به داناترين خود به تورات مراجعه كنيد تا بدانيد من بر اساس آن حكم كردهام. آنها پيشنهاد پيامبر را پذيرفتند و متن تورات را ملاك قرار دادند و عالمى يهودى معروف به ابن صوريا را جهت تطبيق حكم با تورات معرفى كردند و چون رسوا شدند باز بر سخن خود پافشارى كردند[1]:«الَم تَرَ الَى الَّذينَ اوتوا نَصيبًا مِنَ الكِتبِ يُدعَونَ الى كِتبِ اللَّهِ لِيَحكُمَ بَينَهُم ثُمَّ يَتَوَلّى فَريقٌ مِنهُم وهُم مُعرِضون/آيا كسانى را كه بهرهاى از كتاب دارند نديدى كه چون به كتاب خدا خوانده شوند تا ميانشان داورى كند گروهى از آنها پشت مىكنند، در حالىكه از حكم خدا رويگرداناند».
(آل عمران/ 3، 23)
منابع
تفسير القرآن العظيم، ابنابى حاتم؛ التكميل و الاتمام لكتاب التعريف و الاعلام؛ جامع البيان عن تأويل آىالقرآن؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روض الجنان و روح الجنان؛ زاد المسير فى علم التفسير؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ معالم التنزيل فى التفسير والتأويل، بغوى؛ المغازى.[1]. مجمعالبيان، ج 2، ص 722- 723
بَحِيراى راهب
سيد محمود دشتى
بَحِيراى راهب
ذيل چند آيه از بحيراى راهب نام برده شده و نزول آنها در شأن گروهى از مؤمنان اهل كتاب از جمله وى دانسته شده است. در اينباره عبارات مفسران گوناگون است و از بحيراى راهب، بحيرا و همراهان وى، 8 نفر از راهبان شام از جمله بحيرا و در مواردى در كنار جمعى از دانشمندان يهود مسلمان شده از بحيراى راهب نيز ياد شده است. از نوع تعبير برخى مفسران بر مىآيد كه تلقى آنان از بحيراى راهب (دست كم در ذيل بعضى از آيات) همان بحيراى راهب معروف است[1]كه در منطقه بُصراى شام پيامبر را در نوجوانى (9 يا 12 سالگى) همراه با عمويش ابوطالب كه در يك كاروان تجارى عازم شام بود، ملاقات كرده است.
امّا تلقى برخى سيرهنگاران از مجموع روايات اسلامى اين است كه دو بحيراى راهب وجود داشته است: يكى بحيراى راهبِ معروف كه جز روايتى مبهم و مرسل[2]و در عين حال متهم به جعل و داراى ضعف متن[3]، گزارشى از حال وى در دست نيست.
ديگرى يكى از 8 مسيحى شامى است كه در سال ششم هجرى و پس از فتح خيبر همراه با جعفر بن ابى طالب به مدينه آمده، بر پيامبر وارد شدند[4]و به نظر مىرسد تلقى برخى مفسران از بحيراى راهب در روايات شأن نزول نادرست است و بر فرض پذيرش روايت ملاقات وى با پيامبر در نوجوانى، بعيد است وى تا سالهاى پس از هجرت زنده بوده باشد[5]، بنابراين مراد از بحيرا در روايات شأن نزول يكى از 8 نفر مسيحى شامى است.[1]. كشفالاسرار، ج 1، ص 555؛مجمعالبيان، ج 3، ص 361
[2]. السيرةالنبويه، ج 1، ص 188، 191
[3]. السيرة الحلبيه، ج 1، ص 120؛ الصحيحمن سيره، ج 2، ص 93- 94
[4]. اسد الغابه، ج 1، ص 355؛ الاصابه، ج1، ص 404- 405
[5]. اسدالغابه، ج 1، ص 355؛ الاصابه، ج 1،ص 404
درباره اين 8 نفر نيز جز آنكه در چند روايت شأن نزولى به صورت مبهم از آنها ياد شده و برخى تنها به نام آنها تصريح كردهاند هيچ اطلاعى در دست نيست.
ماوردى در شأن نزول آيات 52- 54 قصص/ 28 آن 8 نفر را چنين ياد مىكند: بحيرا، ابرهه، اشراف، عامر، ايمن، ادريس، نافع و تميم. قرطبى در نقل ديگرى كه در ذيل آيه 82 مائده/ 5 آورده، از سه نام ثُمامه، قُثَم و دريد به جاى عامر، نافع و تميم ياد كرده است.[1]
ابناثير نيز در اسد الغابه با ترديد از مقاتل يا فردى ديگر، آن 8 نفر را نام برده و به جاى عامر از تمّام ياد كرده است.[2]
روايات شأن نزول
1. از قتاده نقل شده كه آيات 52- 54 قصص/ 28 در شأن 40 مسيحى كه همراه جعفر به مدينه آمدند نازل شده است كه 32 نفر از آنها از حبشه و 8 نفر ديگر از شام بودند:
«الَّذينَ ءاتَينهُمُ الكِتبَ مِن قَبلِهِ هُم بِهِ يُؤمِنون* و اذا يُتلى عَلَيهِم قالوا ءامَنّا بِهِ انَّهُ الحَقُّ مِن رَبّنا انّا كُنّا مِن قَبلِهِ مُسلِمين* اولكَ يُؤتَونَ اجرَهُم مَرَّتَينِ بِما صَبَروا و يَدرَءونَ بِالحَسَنَةِ السَّيّئَةَ ومِمّا رَزَقنهُم يُنفِقون/ آنان كه پيش از اين قرآنكتابشان داديم، به آن ايمان مىآورند و چون بر آنان خوانده شود گويند: به آن ايمان داريم كه آن از پروردگار ما راست و درست است. همانا پيش از آن مسلمان بوديم. ايناناند كه براى شكيباييشان مزدشان را دو بار دهند و بدى را به نيكى دفع كرده، از آنچه روزيشان دادهايم، انفاق مىكنند».
گفته شده: اين 40 نفر، پيش از مبعث پيامبر، به بعثت آن حضرت در آينده نزديك ايمان داشتند.[3]
در روايتى از سعيد بنجبير و نيز روايتى از ابنعباس بدون آنكه از كسى نام برده شود، به اين شأن نزول اشاره شده است. از سعيد چنين نقل شده: آنان 40 نفر بودند كه با جعفر از[1]. تفسير قرطبى، ج 6، ص 166
[2]. اسد الغابه، ج 1، ص 161
[3]. تفسير ماوردى، ج 4، ص 257؛مجمعالبيان، ج 7، ص 403؛ تفسير قرطبى، ج 13، ص 196
حبشه نزد پيامبر آمدند و با مشاهده نياز شديد مسلمانان، با اجازه پيامبر به حبشه بازگشتند و اموال خود را به مدينه آورده، ميان مسلمانان قسمت كردند، آنگاه آيات پيشين در شأن و ستايش آنها نازل شد[1]؛ امّا گزارشى كه اين ماجرا را تأييد كند در كتب سيره ديده نمىشود. روايت ابنعباس نيز اين است كه اين آيات، در شأن 80 نفر از اهل كتاب كه 40 نفر از نجران، 32 نفر از حبشه و 8 نفر از شام بودند، نازل شد و خداوند در اين آيات، حال آنان را در برابر پيامبر و شنيدن آيات قرآن وصف كرده است.[2]
2. در كنار روايات گوناگونى كه در شأن نزول آيه 82 مائده/ 5 گزارش شده[3]از مجاهد نقل است كه اين آيه در شأن هيئتى نازل شده كه همراه جعفر به مدينه وارد شدند.[4]قرطبى در نقلى متفاوت با آنچه در ذيل آيات 52- 54 قصص/ 28 آورده، نقل مىكند كه با جعفر، 70 مرد پشمينه پوش از جمله 8 نفر شامى، همراه بودند. سپس با ذكر نامِ آنها مىنويسد:
پيامبر سوره يس را برايشان تلاوت كرد و آنان با شنيدن آيات، گريسته، اسلام آوردند و گفتند: چقدر اين آيات با آنچه بر عيسى عليه السلام نازل مىشد شباهت دارد، آنگاه اين بخش از آيه 82 مائده/ 5 در شأن آنها نازل شد[5]:«ولَتَجِدَنَّ اقرَبَهُم مَوَدَّةً لِلَّذينَ ءامَنُوا الَّذينَ قالوا انّا نَصرى ذلِكَ بِانَّ مِنهُم قِسّيسينَ ورُهبانًا وانَّهُم لا يَستَكبِرون/و نزديكترين مردم را به دوستى با اهل ايمان كسانى مىيابى كه گفتند: ما نصرانى هستيم. اين بدان سبب است كه بعضى از نصارا، دانايان و زاهداناند و آنان گردنكشى نمىكنند». شايان ذكر است چنانكه از سياق آيات آشكار است برخى نزول دو آيه بعد را نيز در اين جريان مىدانند.[6]
3. طبرسى به نقل از ابنعباس نزول آيه 121 بقره/ 2 را نيز در شأن هيئت 40 نفرى همراه جعفر كه 32 نفر از آنها حبشى و 8 نفر راهب اهل شام از جمله بحيرا بودند دانسته است[7]:«الَّذينَ ءاتَينهُمُ الكِتبَ يَتلونَهُ حَقَّ تِلاوتِهِ اولكَ يُؤمِنونَ بِهِ ومَن يَكفُر بِهِ فَاولكَ هُمُ الخسِرون/ كسانى كه به آنها كتاب داديم در حالى كه به شايستگى از آن[1]
[2]1-. تفسير بغوى، ج 3، ص 386
[3]. جامعالبيان، مج 5، ج 7، ص 3، 7
[4]. همان، ص 4
[5]. اسباب النزول، ص 167؛ تفسير قرطبى، ج6، ص 166
[6]. مجمع البيان، ج 3، ص 361
[7]. همان، ج 1، ص 374
پيروى[1]مىكنند به آن ايمان مىآورند و كسانى كه به آن كافر شوند زيانكارند».
4. ميبدى نقل كرده است كه مراد از امّت مقتصد (ميانه رو) از اهل كتاب كه اهل عمل به تورات و انجيل هستند در آيه 66 مائده/ 5، 48 كس از جمله بحيراى راهب و اصحاب وى بودند[2]:«ولَو انَّهُم اقاموا التَّورةَ والانجيلَ وما انزِلَ الَيهِم مِن رَبّهِم لَاكَلوا مِن فَوقِهِم ومِن تَحتِ ارجُلِهِم مِنهُم امَّةٌ مُقتَصِدَةٌ وكَثيرٌ مِنهُم ساءَ ما يَعمَلون».
جز اين موارد، ذيلِ چند آيه ديگر از سوره بقره/ 2 و آلعمران/ 3 در كنار برخى علماى اهل كتاب كه اسلام آوردند مانند عبداللّه بنسلام، اسد و اسيد، پسران كعب، و امثال اينها از بحيراى راهب نيز ياد شده كه به دليل مسيحى بودن بحيرا و نزول اين دو سوره پيش از سال ششم هجرت صحيح به نظر نمىرسد:
1.«ادخُلوا فِى السّلمِ كافَّةً.»(بقره/ 2، 208) ميبدى نقل مىكند كه اين آيه در شأن مؤمنان اهل كتاب مانند عبداللّه بن سلام و ... از جمله بحيراى راهب نازل شد كه روز شنبه را بزرگ مىداشتند و گوشت و شير شتر را بر طبق حكم جاهلى بر خود حرام مىشمردند و از پيامبر اجازه مىخواستند تورات را كه كتاب خداست بخوانند و به آن عمل كنند؛ امّا خداوند در آيه فوق به آنان خطاب كرد كه به دين اسلام در آيند.[3]
2. بلنسى ذيل آيه 160 بقره/ 2:«الَّا الَّذينَ تابوا واصلَحوا و بَيَّنوا»مراد از آن كسان از اهل كتاب كه از كتمان حقايق الهى درباره پيامبر اسلام توبه و- خود را- اصلاح كردند و نبوت آن حضرت را اظهار و آشكار ساختند، عدهاى از يهود و نصارا مانند عبداللّه بن سلام، بحيراى راهب و امثال اينها دانسته كه اسلام آوردند.[4]
3. همو از ابنعباس نقل كرده كه آيه 76 آلعمران/ 3 در شأن عبداللّه بنسلام، بحيراى راهب و ديگر مسلمانان اهل كتاب نازل شد:«بَلى مَن اوفى بِعَهدِهِ واتَّقى فَانَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُتَّقين».[5][1]. مجمع البيان، ج 1، ص 374
[2]. كشفالاسرار، ج 3، ص 179
[3]. همان، ج 2، ص 555
[4]. مبهمات القرآن، ج 1، ص 188- 189
[5]. همان، ص 290
منابعاسباب النزول، واحدى؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ تفسير مبهمات القرآن؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ السيرة الحلبيه؛ السيرة النبويه، ابن كثير؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله؛ كشف الاسرار و عدةالابرار؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ معالم التنزيل فى التفسير و التأويل، بغوى؛ النكت والعيون، ماوردى.فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، 3جلد، مؤسسة بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، 1385.اعلام القرآن ؛ ج3 ؛ ص51
بُخْتُ نُصَّر
محمد جواد معمورى
بُخْتُ نُصَّر: دومين و بزرگترين پادشاه سلسله نوبابلى، ويران كننده اورشليم و اسير سازنده قوم يهود
اين نام در اصل بابلى، با تلفظ «نبوكودورى اوصَّرrussU -/irruduK -/ubaN
» متشكل از سه بخش «نبو: الهه حكمت بابلى»، «كودورو: جانشين يامرز» و «اوصّر: حمايت كن» است[1]كه در زبان عبرى به صورت «نبوخدناصر» يا «نبوخدراصر» درآمده[2]و در منابع اسلامى نيز به صورت «بُختُ نَصَّر» تغيير يافته است.[3]از دو پادشاه به اين نام در تاريخ بابل ياد شدهكه نخستين آنها (حكومت 1123- 1146 ق. م.) متعلق به سلسله چهارم بابل و دومى (حكومت 562- 605 ق. م.) متعلق به سلسله نوبابلى (كلده) و شخص مورد نظر مفسران است.[4]شهرت وى بر اثر حمله به اورشليم (بيتالمقدس) و بازتاب وسيع آن در كتاب مقدس است.[5]
كشور يهود پس از مرگ سليمان در پى اختلافات بسيار و نارضايتى و تبعيضهاى پديد آمده به دو بخش اسرائيل درشمال و يهوديه در جنوب تقسيم شد.[6]گرچه اشغال اورشليم، پايتخت يهوديه به دست بختنصر اولين و بزرگترين يورش به يهوديان نبوده؛ ولى به دليلهايى چند انعكاس بسيارى در كتاب مقدس و ديگر كتب يهودى يافته است. امورى چون وجود هيكل (معبد سليمان) در اورشليم و اعتبار و قوت مذهبى آن به ويژه از زمان[1]. نبوخذنصرالثانى، ص 54؛.rezzerdahcubeN :acinatirB
[2].912 .P .12 .loV ,aciaduJ؛كتاب مقدس، دوم پادشاهان، 24: 25؛ ارميا 24: 1
[3]. المعارف، ص 46؛ تاريخ طبرى، ج 1، ص316؛ فرهنگ فارسى، ج 5، ص 246، «بخت نصر»
[4]. تاريخ ملل قديم آسياى غربى، ص 156،183- 184، 284
[5]. كتاب مقدس، دوم پادشاهان، 24- 25؛ دومتواريخ، 36؛ ارميا، مراثى ارميا؛ دانيال نبى؛ عزرا و ...
[6]. كتاب مقدس، اول پادشاهان، 11: 29-/40؛ 12: 1-/ 24؛ تاريخ تمدن، ج 1، ص 368