بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 444

بنى‌مغيره، پيامبر را متهم كردند كه قرآن را از اين فرد مى‌آموزد. خداوند با ردّ اين اتهام، آيه ياد شده را فرو فرستاد[1]:«و لَقَد نَعلَمُ انَّهُم يَقولونَ انَّما يُعَلّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذى يُلحِدونَ الَيهِ‌ اعجَمىٌّ وهذا لِسانٌ عَرَبىٌّ مُبين».«بغنس»[2]، «جبر»[3]، «مقيس»[4]از ديگر نامهايى است كه براى اين غلام، برده شده است.
گزارشهايى در دست است كه پيامبر بعضى از مسلمانان بنى‌مغيره را در سرزمينهاى اسلامى مى‌گمارده است. ايشان عبدالله بن ابى ربيعه را كه پيش از مسلمان شدن از سران قريش و ثروتمندان بنى‌مغيره بود، بر منطقه «جَنَد» و توابع آن گمارد. وى تا پايان عمر خليفه دوم بر اين ناحيه منصوب بود.[5]
مشركان بنى‌مغيره‌
بيشتر اعضاى بنى‌مغيره، به ويژه سران آنان، در آغاز با پيامبر و پيروان ايشان مخالفت ورزيده، همپاى مشركان قريش به رويارويى و ستيز با اسلام برخاستند. آنها شيوه‌ها و شگردهاى گوناگونى را براى پيشگيرى از نفوذ بيشتر اسلام به كار مى‌گرفتند كه حبس، قتل و شكنجه مسلمانان، استهزا، اقتسام (ظ ادامه مقاله)، تكذيب و درگيريهاى نظامى از جمله آنها بود.
خاندان ياسر از نخستين مسلمانان مكه بودند كه سران بنى‌مغيره آنان را به جرم اسلام خواهى سخت شكنجه كردند. عمار، جان دادن پدرش ياسر و مادرش سميه را در زير شكنجه‌هاى بى‌امان مشركان بنى‌مغيره مى‌ديد و خود نيز به بدترين شكل شكنجه مى‌شد.
مشركان عمار را در چاهى افكندند و تهديد كردند كه اگر از آيين اسلام دست برنداشته، زبان به كفر نگشايد، او را همانند پدر و مادرش خواهند كشت. قتل پدر و مادر و سرسختى و قساوت مشركان سرانجام عمار را وادار كرد تا به ظاهر و از سر اكراه كفر بگويد و از اذيت و آزار كشنده آنان برهد.[6]در اين باره آيه 106 نحل/ 16 فرود آمد:«مَن كَفَرَ بِاللَّهِ مِن‌[1]. جامع‌البيان، مج 8، ج 14، ص 232
[2]. روض الجنان، ج 12، ص 98
[3]. غرر التبيان، ص 305
[4]. الدرالمنثور، ج 5، ص 167
[5]. الاغانى، ج 1، ص 75
[6]. جامع البيان، مج 8، ج 14، ص 237؛ روضالجنان، ج 12، ص 102؛ اسد الغابه، ج 4، ص 122- 123


صفحه 445

بَعدِ ايمنِهِ الّا مَن اكرِهَ و قَلبُهُ مُطمَنٌّ بِالايمنِ ولكِن مَن شَرَحَ بِالكُفرِ صَدرًا فَعَلَيهِم غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ ولَهُم عَذابٌ عَظيم»و خشم و عذاب الهى را متوجه كافران دانست.
مشركان بنى‌مغيره با حبس مسلمانان نخستين در مكه، آنان را از پيوستن به پيامبر صلى الله عليه و آله و مهاجرت به مدينه باز مى‌داشتند. بنى مغيره ام سلمه را كه مى‌خواست همراه ابوسلمه همسرش و پسر خرد سالش سلمه به مدينه هجرت كند، دستگير و بيش از يك سال زندانى كردند.[1]ابوجهل از مشركان سرسخت بنى‌مغيره با همدستى ديگر همكيشان خود برادرانش سلمة بن هشام و عياش بن ابى ربيعه (برادر مادريش) را پس از ضرب و شتم به زندان انداخته، از پيوستن آن دو به پيامبر در مدينه جلوگيرى كردند.[2]
يكى از شيوه‌هايى كه مشركان براى مبارزه با پيامبر و پيروانش به كار مى‌بستند، استهزا و تمسخر آيات قرآن و مسلمانان بود. وليدبن مغيره، از سركرده‌هاى بنى‌مغيره، يكى از استهزا كنندگانى به شمار مى‌رفت‌[3]كه خداوند شرّ ايشان را از پيامبر بازداشت.
(حجر/ 15، 95)
شمارى از بنى‌مغيره همانند ابوجهل، عاص بن هشام، ابوقيس بن وليد، قيس بن فاكه و زهيربن ابواميه براى به انزوا كشاندن پيامبر و دور ساختن مردم از او، از روش «اقتسام» استفاده مى‌كردند. «مقتسمون» مشركانى بودند كه در موسم حج راههاى ورودى مكه را ميان خود تقسيم كرده، هريك بر سر راهى، از رفتن مردم نزد پيامبر جلوگيرى مى‌كردند.[4]و با سحر و افسانه خواندن قرآن ... سعى داشتند مردم را از نزديك شدن به قرآن و ايمان به آن برحذر بدارند؛ قرآن كريم در آيه 90 حجر/ 15 صريحاً از اين روش دشمنان اسلام نام برده است:«كَما انزَلنا عَلَى المُقتَسِمين»و در آيه 92 همان سوره آنان را تهديد مى‌كند كه از همگى ايشان بازخواست خواهد شد. (حجر/ 15، 91- 92)
گزارشهايى در ذيل آيه 28 ابراهيم/ 14:«الَم تَرَ الَى‌الَّذينَ بَدَّلوا نِعمَتَ اللَّهِ كُفرًا واحَلّوا قَومَهُم دارَ البَوار»ديده مى‌شود كه از كفرورزى بنى‌مغيره خبر مى‌دهد. بنى‌مغيره با تبديل نعمتهاى خداوند از جمله نعمت رسالت به كفر و عناد، به رويارويى با پيامبر برمى‌خاستند.[1]. السيرة النبويه، ج 2، ص 468- 469؛المحبر، ص 83، 85؛ انساب الاشراف، ج 10، ص 221- 222
[2]. نسب قريش، ص 302- 303، 317- 318؛انساب الاشراف، ج 10، ص 174، 183، 197- 198
[3]. المحبر، ص 160
[4]. همان؛ مجمع البيان، ج 5، ص 531؛الميزان، ج 12، ص 193، 198


صفحه 446

مفسران در ذيل اين آيه روايات متعددى آورده‌اند كه اين آيه درباره دو گروه فاجر قريشى يعنى بنى‌اميه و بنى‌مغيره فرود آمده است.[1]
برابر گزارشى كه ذيل آيه‌«... و من يَكفُر بِهِ مِنَ الاحزابِ فَالنّارُ مَوعِدُهُ ...»(هود/ 11، 17) آمده، «احزاب» به كار رفته دراين آيه به كافران و مشركان بنى‌مغيره تأويل و تفسير شده است.[2]
گزارش ديگرى در دست است كه آيه‌«فَهَل عَسَيتُم ان تَوَلَّيتُم ان تُفسِدوا فِى الارضِ وتُقَطّعوا ارحامَكُم»(محمّد/ 47، 22) به طوايف بنى‌اميه و بنى‌مغيره تأويل شده است.[3]خداوند در اين آيه كسانى را كه به فساد و نافرمانى و قطع رحم مى‌پردازند، اهل نجات نمى‌داند.
تكذيب و انكار آيات خداوند از ديگر روشهايى بود كه مشركان بنى‌مغيره در مبارزه خود بر ضد پيامبر برگزيده بودند. در خبرى كه ذيل آيه‌«و ذَرنى والمُكَذّبينَ اولِى النَّعمَةِ و مَهّلهُم قَليلا/مرا با تكذيب كنندگان توانگر واگذار و اندكى مهلتشان ده» (مزّمّل/ 73، 11) آمده است، بنى‌مغيره از تكذيب كنندگان مغرور و متنعمى بودند كه پيامبر را دروغگو مى‌خواندند.[4]مفسران، واژه «احزاب» را در آيه‌«... و مِنَ الاحزابِ مَن يُنكِرُ بَعضَهُ ...»(رعد/ 13، 36) به كافران بنى‌مغيره معنا و تفسير كرده‌اند.[5]با توجه به اين آيه، بنى‌مغيره برخى آيه‌هاى خداوند را انكار مى‌كردند.
مهم‌ترين و شايد آخرين شيوه مبارزاتى بنى‌مغيره با پيامبر و پيروانش بهره‌گيرى از توان نظامى خود بود. نخستين درگيرى مشركان قريش با مسلمانان در سال دوم هجرى و در نخيله، ناحيه‌اى ميان مكه و طائف، رخ داد. در اين جنگ، گروهى از مسلمانان به رهبرى عبدالله بن جحش كه براى اطلاع از وضعيت مشركان قريش مأموريت يافته بودند، با كاروان تجارى بنى‌مغيره درگير شدند. در اين زد و خورد يك تن از مشركان كشته‌[1]. تفسير فرات الكوفى، ص 221؛ تفسير قمى،ج 1، ص 373؛ جامع البيان، مج 8، ج 13، ص 287
[2]. الوجوه و النظائر، ج 1، ص 95؛ روحالمعانى، مج 7، ج 12، ص 43
[3]. نمونه بينات، ص 719- 720
[4]. زادالمسير، ج 8، ص 392؛ التكميل والاتمام، ص 452؛ تفسير قرطبى، ج 19، ص 31
[5]. الوجوه و النظائر، ج 1، ص 95؛زادالمسير، ج 4، ص 335؛ التكميل و الاتمام، ص 210


صفحه 447

و دو نفر اسير شد و كاروان به غنيمت مسلمانان درآمد. عثمان بن عبدالله بن مغيره و حكم بن كيسان از مواليان بنى‌مغيره به اسارت در آمدند و نوفل بن عبدالله بن مغيره از دست مسلمانان گريخت. اين جنگ كه در ماه حرام (رجب) رخ داده بود، بهانه‌اى شد تا مشركان و دشمنان پيامبر، اعم از قريش و بنى‌مغيره تبليغات منفى خود را بر ضد پيامبر و مسلمانان شدت بخشند و پيوسته اين سؤال را پيش كشند كه چرا در ماه حرام جنگيدند.
خداوند با فرود آوردن آيه‌«يَسَلونَكَ عَنِ الشَّهرِ الحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُل قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ وصَدٌّ عَن سَبيلِ اللَّهِ وكُفرٌ بِهِ والمَسجِدِ الحَرامِ واخرَاجُ اهلِهِ مِنهُ اكبَرُ عِندَ اللَّهِ والفِتنَةُ اكبَرُ مِنَ القَتلِ ولا يَزالونَ يُقتِلونَكُم حَتّى‌ يَرُدّوكُم عَن دينِكُم انِ استَطعوا .../از تو درباره كارزار در ماه حرام مى‌پرسند. بگو: كارزار در آن، گناهى بزرگ و بازداشتن از راه خدا و كفر ورزيدن به او و بازداشتن ازمسجد الحرام: حج و بيرون راندن اهل آن از آنجا، نزد خدا گناهى بزرگ‌تر و فتنه: شرك‌از كشتار بزرگ‌تر است و آنان پيوسته با شما مى‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند ...» (بقره/ 2، 217) پاسخ محكمى به اينان داد و اين دسيسه را خنثا كرد و ترديد مسلمانان را نيز زدود.[1]
جنگهاى بدر و احد اوج حضور و تلاش مشركان بنى‌مغيره در ضديت و خصومت با پيامبر بود. شمار كشتگان و اسيران بنى‌مغيره در اين دو نبرد، به ويژه غزوه بدر، گواه روشنى بر اين مدعاست. در بدر بيش از 8 تن از سران و اعضاى بنى‌مغيره و همپيمانهاى آنان كشته شدند و شمارى نيز به اسارت درآمدند.[2]ميزان كشته‌هاى بنى‌مغيره در اين جنگ و تأثير آن بر ديگر اعضاى اين قبيله، احساسات شاعران اين قوم را برانگيخت و در اين باره اشعارى سرودند.[3]بر اساس گزارشى، ابوجهل از سران بنى‌مغيره كه در بدر حضور فعال داشت و سرانجام نيز در اين جنگ كشته شد، شتران فراوانى را براى تغذيه و اطعام سپاه مشركان ذبح كرد.[4]در جنگ احد نيز چندين نفر از مغيريها كشته شدند.[5][1]. تفسير قرطبى، ج 3، ص 29؛ تاريخ طبرى،ج 2، ص 20
[2]. المغازى، ج 1، ص 87، 140، 149- 150؛النسب، ص 209- 210؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 357- 359
[3]. السيرةالنبويه، ج 3، ص 28، 52
[4]. المحبر، ص 161
[5]. المغازى، ج 1، ص 308؛ انساب الاشراف،ج 1، ص 407- 408؛ جمهرة انساب العرب، ص 146


صفحه 448

اعضايى از بنى‌مغيره در جنگ خندق نيز همراه ديگر احزاب و گروههاى مخالف پيامبر حضور داشتند و برخى از آنها كشته شدند.[1]مفسران، واژه «احزاب» را كه در آيه‌«جُندٌ ما هُنالِكَ مَهزومٌ مِنَ الاحزاب»(ص/ 38، 11) به كار رفته است، به كافران و مشركان از جمله بنى‌مغيره تأويل كرده‌اند.[2]اين آيه از شكست احزاب در جنگ خندق خبر داده است.
پس از پيامبر صلى الله عليه و آله‌
گزارشهاى بسيارى در دست است كه بيشتر اعضاى بنى‌مغيره پس از رحلت پيامبر، در دوره خلفا و بعد از آن با ابوبكر، عمر، عثمان و حاكمان اموى، مروانى و عباسى همكارى تنگاتنگى داشته، از كارگزاران آنان به شمار مى‌آمدند. آنان در فتوحات دوره خلفا و جنگهاى پس از اين دوره حضور داشتند. شمارى از بنى‌مغيره نيز انحرافات برخى حاكمان را بر نمى‌تافته، به مخالفت مى‌پرداختند؛ مانند عبدالله بن ابوعمرو بن حفص بن مغيره كه بر اثر مخالفت با يزيد بن معاويه در واقعه حرّه كشته شد.[3]
جز گزارشى كه از كشته شدن مهاجربن خالد بن وليد در سپاه اميرمؤمنان، امام على عليه السلام در جنگ صفين خبر داده‌[4]گزارشهايى نيز هست كه از حضور برخى اعضاى اين قبيله در جنگ جمل‌[5]و صفين‌[6]برضدّ حضرت على عليه السلام حكايت دارد. برابر خبرى نيز اميرمؤمنان، على عليه السلام از بنى‌مغيره بيزارى جست.[7][1]. المغازى، ج 2، ص 496؛ النسب، ص 210
[2]. الوجوه والنظائر، ج 1، ص 95؛ التكميلوالاتمام، ص 342
[3]. نسب قريش، ص 332
[4]. النسب، ص 210
[5]. انساب الاشراف، ج 10، ص 175- 176؛جمهرة انساب العرب، ص 146
[6]. نسب قريش، ص 324، 326؛ انساب الاشراف،ج 10، ص 209، 212
[7]. تاريخ دمشق، ج 52، ص 314


صفحه 449

منابع‌اخبار مكة و ما جاءَ فيها من الآثار؛ اختيار معرفةالرجال؛ الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد؛ اسباب النزول؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاغانى؛ الامامة و السياسه؛ انساب‌الاشراف؛ البيان و التبيين؛ تاريخ الامم و الملوك، طبرى؛ تاريخ خليفة بن خياط؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ اليعقوبى؛ تفسير فرات الكوفى؛ تفسير القمى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن ابى حاتم؛ التكميل و الاتمام لكتاب التعريف و الاعلام؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ السير و المغازى؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ العلل و معرفة الرجال؛ غررالتبيان فى من لم يسمّ فى القرآن؛ فتوح‌البلدان؛ الكامل فى ضعفاءالرجال؛ كتاب النسب؛ مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن؛ المحبر؛ المعارف؛ معجم قبائل العرب القديمة والحديثه؛ المغازى؛ المنتظم فى تاريخ الملوك والامم؛ المنمق فى اخبار قريش؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ نسب قريش؛ نمونه بينات در شأن نزول آيات؛ الوجوه و النظائر لالفاظ كتاب الله العزيز.


صفحه 450


بنى‌مُقَرّن مُزَنى‌
سيد محمود سامانى‌
بنى‌مُقَرّن مُزَنى: خانواده‌اى بيابان‌نشين از قبيله مُزينه‌
آنان فرزندان مقرّن بن عامر بن صبح‌[1](يا عائذ بن ميجا[2]) از قبيله بيابان‌نشين و عدنانى مُزينه‌[3]و از همپيمانان اوس در يثرب بودند.[4]محل سكونت قبيله مزينه، در نزديكى مدينه بود.[5]شمار فرزندان مقرن را به اختلاف 7[6]يا 10 تن‌[7]دانسته‌اند. ابن‌سعد[8]نامهاى ايشان را نعمان، سويد، معقل، سنان، عقيل، عبدالرحمن و عبدالرحمن بن عقيل بن مقرن (نوه مقرن) بر شمرده است. ابن‌حزم‌[9]، نام 6 تن را ذكر كرده و به جاى دو نام پايانى (عبدالرحمن) از معاويه و نعيم، نام برده است. منابع تفسيرى بيشتر از ديگر منابع به بنى‌مقرن پرداخته‌اند. در اين ميان قرطبى افزون بر آنها از عقيل و سنان نام برده و واحدى و ميبدى از سه تن از فرزندان مقرن (معقل، سويد و نعمان) ياد كرده‌اند.[10]
اسلام بنى‌مقرّن‌
بنا به گزارشى، نعمان بن مقرن با 10 تن از قبيله مُزينه به سرپرستى خزاعى بن عبد نُهْم كه خود متولى بتى به نام «نُهْم» بود پس از شكستن آن بت، به مدينه آمد و وعده اسلام‌[1]. جمهرة انساب العرب، ص 202
[2]. الطبقات، ابن خياط، ص 81؛ الاستيعاب،ج 4، ص 68؛ اسد الغابه، ج 5، ص 277
[3]. النسب، ص 242؛ المقتضب، ص 131؛الانساب، ج 5، ص 277- 278
[4]. معجم قبائل العرب، ج 3، ص 1083
[5]. معجم البلدان، ج 1، ص 242؛ ج 2، ص 492
[6]. الاستيعاب، ج 4، ص 68؛ تفسير قرطبى، ج8، ص 145؛ اسد الغابه، ج 5، ص 223
[7]. جامع البيان، مج 7، ج 11، ص 9
[8]. الطبقات، ابن سعد، ج 6، ص 96-/ 97
[9]. جمهرة انساب العرب، ص 202
[10]. اسباب النزول، ص 212؛ كشف الاسرار، ج4، ص 192


صفحه 451

قومش را به رسول خدا داد و پس از آن قبيله مُزينه مسلمان شدند.[1]به نقل خود نعمان وى همراه 400 تن از قبيله مُزينه، طى هيئتى در رجب سال پنجم هجرت‌[2]، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده و اسلام آوردند[3]، از اين رو و نيز با توجه به اينكه عمده قبايل عرب در سال نهم نزد پيامبر آمدند، گفته شده: هيئت قبيله مُزينه اولين هيئت عدنانى (مُضَر) بود كه خدمت رسول خدا رسيد.[4]هرچند در اين گزارش به جز نعمان از ديگر پسران مقرن، يادى نشده؛ اما از گزارشهايى كه حكايت از مهاجرت همزمان نعمان با برادرانش دارد[5]چنين برمى‌آيد كه آنان، طى همين وفد، اسلام آورده‌اند. منابع بسيارى از بنى مقرن به نيكى ياد كرده و همگى آنان را اهل‌هجرت و از صحابه داراى فضل دانسته‌اند.[6]ابن مسعود از آنان با عنوان «خاندان ايمان» ياد كرده است.[7]مشهور است كه خانواده‌اى به تعداد فرزندان مقرن كه همگى به مدينه هجرت كرده و در زمره صحابه باشند، وجود ندارد[8]، هرچند ابن‌اثير در اين قول ترديد كرده و فرزندان حارثةبن هند اسلمى را به تعداد 8 تن كه همگى در بيعت رضوان شركت داشتند صاحب فضيلت ياد شده دانسته است.[9]درباره زندگى پسران مقرن (جز نعمان، سويد و معقل) اطلاعات محدودى در اختيار است.
ابن سعد[10]و قرطبى‌[11]از حضور جمعى پسران مقرن در غزوه خندق خبر داده‌اند. از ميان ايشان نعمان‌بن مقرن، مكنّا به ابو عمرو[12]، يا ابوحكيم در فتح مكه‌[13]و غزوه حنين‌[14]جزو[1]. بلوغ الارب، ج 2، ص 210؛ الطبقات، ابنسعد، ج 1، ص 222؛ تاريخ دمشق، ج 10، ص 424
[2]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 151؛ الطبقات،ابن سعد، ج 1، ص 222؛ تاريخ دمشق، ج 10، ص 422
[3]. مسند احمد، ج 5، ص 445؛ الاستيعاب، ج4، ص 68؛ اسد الغابه، ج 5، ص 323
[4]. السيرة النبويه، ج 4، ص 77؛ البدايةوالنهايه، ج 5، ص 32
[5]. اسد الغابه، ج 5، ص 323
[6]. جمهرة انساب العرب، ص 202؛ اسدالغابه، ج 5، ص 323؛ الاستيعاب، ج 4، ص 68
[7]. الاستيعاب، ج 4، ص 69؛ اسد الغابه، ج5، ص 324
[8]. تفسير قرطبى، ج 8، ص 145
[9]. اسد الغابه، ج 5، ص 223
[10]. الطبقات، ابن سعد، ج 6، ص 96
[11]. تفسير قرطبى، ج 8، ص 145
[12]. الطبقات، ابن سعد، ج 6، ص 96
[13]. المغازى، ج 2، ص 800، 820
[14]. المغازى، ج 3، ص 896