بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 463

آنان را مذمت كرده است:«... الَم تَرَ الَى الَّذينَ يَزعُمونَ انَّهُم ءامَنوا بِما انزِلَ الَيكَ ... يُريدونَ ان يَتَحاكَموا الَى الطغوتِ و قَد امِروا ان يَكفُروا بِهِ ...».[1]
بنى‌نضير در جنگهاى جاهلى، ضمن همپيمانى با بت پرستان، با همكيشان خود به ويژه بنى‌قينقاع جنگيده، اموال يكديگر را غارت مى‌كردند؛ امّا پس از پايان جنگ، اسراى يهود را با توجه به حكم تورات با پرداخت فديه آزاد مى‌كردند.[2]بر اساس روايات سدّى و ابن عباس خداوند در آيات 84- 86 بقره/ 2 درباره عمل آنان به بخشى از كتاب و بى توجهى به بخش ديگر آنان را ملامت كرده، ابراز مى‌دارد كه چرا خون يكديگر را مى‌ريزيد و همديگر را از خانه و كاشانه خود بيرون مى‌كنيد، حال آنكه از شما پيمان گرفته بوديم كه چنين نكنيد:«و اذ اخَذنا ميثقَكُم لاتَسفِكونَ دِماءَكُم و لاتُخرِجونَ انفُسَكُم مِن دِيرِكُم ... و هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيكُم اخراجُهُم افَتُؤمِنونَ بِبَعضِ الكِتبِ وتَكفُرونَ بِبَعضٍ».[3]ابن كثير افزون بر آيات پيشين آيه 32 مائده/ 5 را نيز بر بنى‌نضير تطبيق كرده است:«كَتَبنا عَلى‌ بَنى‌اسرءيلَ انَّهُ مَن قَتَلَ نَفسًا بِغَيرِ نَفسٍ او فَسادٍ فِى الارضِ فَكَانَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعًا ... ثُمَّ انَّ كَثيرًا مِنهُم بَعدَ ذلِكَ فِى‌الارضِ لَمُسرِفون/بر بنى‌اسرائيل مقرر كرديم كه هركس كسى را بكشد بى‌آنكه اوكسى را كشته يا تباهى در زمين كرده باشد گويا همه مردمان را كشته است ...».[4]
اقتصاد بنى‌نضير
بعيد به نظر مى‌رسد كه مناطقى را كه بنى‌نضير براى سكونت و فعاليت اقتصادى برگزيده بودند پيش از آن سهمى از آبادانى نداشته باشند، هرچند اطلاع بيشترى در اين زمينه وجود ندارد. بر اساس گزارش ياقوت، منابع آبى اين منطقه از جمله آب مهزور توانايى آبيارى 000/ 20 اصل خرما را داشت‌[5]و گاه سيلاب آن، مناطق مسكونى يثرب‌[1]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 3، ص 991؛الدرالمنثور، ج 2، ص 179
[2]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 560؛ زادالمسير، ج 1، ص 95؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 125
[3]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 51؛التبيان، ج 1، ص 332؛ تفسير قرطبى، ج 2، ص 16
[4]. تفسير ابن كثير، ج 2، ص 50
[5]. معجم البلدان، ج 5، ص 234


صفحه 464

را تهديد مى‌كرد.[1]
اقتصاد بنى‌نضير بيشتر بر باغدارى و دامدارى مبتنى بوده كه در آن بر گونه‌هاى مرغوب خرما تأكيد شده است. آنان افزون بر حومه يثرب در خيبر[2]و ذى‌الجدى‌[3]نيز باغهايى با گونه‌هاى متعدد خرما چون عَجْوه، لين و بَرْنى در اختيار داشتند[4]كه هريك پس از 30 سال به بار مى‌نشست.[5]منابع در مورد نام باغهاى بنى‌نضير سكوت كرده‌اند و در آنها تنها به 7 باغ كه به مُخَيريق تعلق داشته اشاره شده است.[6]بنا به رواياتى منبت‌[7]يا دلال‌[8]نام باغى از باغهاى بنى‌نضير بوده كه احياى آن به دست سلمان فارسى شرط آزادى او از قيد بردگى تعيين شده بود.
انتقال بنى‌نضير به عاليه اثر مستقيمى بر بهبود وضع اقتصادى آنان نهاد و بنا به گفته سران اين قبيله آنچه مايه برترى آنان در ميان ديگر يهود شده ثروت آنهاست و گرنه همچون ديگر يهوديان خوار و تنگدست مى‌ماندند.[9]اين امر مايه رشك و طمع قبايل عرب شده بود[10]، هرچند نمى‌توان وضع مشابه اقتصادى را براى تمامى شاخه‌هاى بنى‌نضير تصور كرد. بنى‌نضير به مرور توانستند گنجينه‌اى گرانبها از جواهرات و[1]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 168
[2]. السيرة الحلبيه، ج 2، ص 563
[3]. الطبقات، ج 2، ص 57
[4]. الطبقات، ج 2، ص 52؛ تفسير قرطبى، ج18، ص 8
[5]. المغازى، ج 1، ص 373؛ سبل‌الهدى، ج 4،ص 323؛ السيرة الحلبيه، ج 2، ص 564
[6]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 174؛ الطبقات،ج 1، ص 502
[7]. السيرة الحلبيه، ج 1، ص 312
[8]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 174
[9]. المغازى، ج 1، ص 372
[10]. الكامل، ج 1، ص 56


صفحه 465

زيورآلات فراهم سازند[1]و آن را در پوست شتر نگهدارى مى‌كردند.[2]
در برخى نقلها از بنى‌نضير در دوره جاهلى به عنوان خراجگزار مرزبان ساسانى ياد شده‌[3]؛ امّا مستشرقان نسبت به پرداخت خراج اهل يثرب به مرزبان ساسانى حيره يا بحرين ترديد كرده‌اند.[4]
از ابن عباس روايت شده كه آيه 93 يونس/ 10 كه در آن خداوند از سكونت دادن بنى‌اسرائيل در سرزمينى مناسب و روزى دادن آنان از چيزهاى پاك سخن مى‌گويد، اشاره به بنى‌نضير و ديگر يهوديان عصر پيامبر دارد:«و لَقَد بَوَّأنا بَنى‌اسرءيلَ مُبَوَّا صِدقٍ و رَزَقنهُم مِنَ الطَّيّبتِ ...».
بنا به روايت خباب، مسلمانان مهاجر كه در فقر شديدى به سر مى‌بردند، توجهشان به وضع مالى آنها جلب شده بود كه آيه 27 سوره شورى/ 42 نازل شد.[5]هرچند سوره شورى مكّى است؛ امّا آيه مذكور را مدنى دانسته‌اند:[6]«ولَو بَسَطَاللَّهُ الرّزقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوا فِى الارضِ ولكِن يُنَزّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ انَّهُ بِعِبادِهِ خَبيرٌ بَصير/اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند هرآينه در زمين سر به عصيان برمى‌دارند؛ ولى او به اندازه روزى مى‌فرستد و او از بندگانش باخبر است و آنها را مى‌بيند».
بنا به روايتى از عطا برخى سران ثروتمند بنى‌نضير ياران مهاجر و تهيدست پيامبر به ويژه اصحاب صفّه پيامبر را مورد تمسخر و تحقير قرار مى‌دادند كه آيه 212 بقره/ 2 نازل شد و به مؤمنان بشارت داد كه در قيامت برتر خواهند بود و خداوند روزى را به هركه بخواهد بدون حساب مى‌بخشد:«زُيّنَ لِلَّذينَ كَفَروا الحَيوةُ الدُّنيا ويَسخَرونَ مِنَ الَّذينَ ءامَنوا والَّذينَ اتَّقَوا فَوقَهُم يَومَ القِيمَةِ واللَّهُ يَرزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِساب».[7]
جايگاه دينى بنى‌نضير
جايگاه دينى بنى‌نضير در منابع اسلامى نسبت به ديگر قبايل يهود برترى نسبى دارد.
شايد برترى سياسى حقوقى بنى‌نضير بر بنى‌قريظه و انتساب كعب بن اشرف بدانها، از علل اين امر باشد. كعب از احبار ثروتمند بنى‌نضير بود كه با كمكهاى مالى خود، نفوذ فراوانى بر[1]. السيرةالحلبيه، ج 2، ص 746؛ الفايق، ج2، ص 252
[2]. تاريخ المدينه، ج 2، ص 464؛ الطبقات،ج 2، ص 110
[3]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص683؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 224؛ معجم البلدان، ج 5، ص 83
[4]1. Studiesin Jahiliyyaand Early Islam, P. 641.
[5]. تفسير بغوى، ج 4، ص 127؛ تفسير قرطبى،ج 16، ص 27
[6]. تفسير قرطبى، ج 16، ص 3؛ التمهيد، ج1، ص 213
[7]. مجمع البيان، ج 2، ص 540- 541؛ روضالجنان، ج 3، ص 172


صفحه 466

ديگر احبار يهود داشت.[1]نفوذ او در ميان ساكنان يثرب از قضاوتهاى او در ميان آنها به دست مى‌آيد. سيره‌نگاران تنها از آن دسته از احبار بنى‌نضير نام برده‌اند كه نقش برجسته‌اى در رويارويى با پيامبر داشتند و از حُيَى بن اخْطَب و برادرانش ابوياسر و جَدِّى، سلام بن مُشْكَم، كنانه و سلام بن ربيع بن ابى‌الْحُقَيْق، سلام بن ابى الحُقَيْق، عمرو بن حجاش، كعب بن اشرف و همپيمانانش كردم‌بن قيس و حجاج بن عمرو (عمر) به عنوان احبار بنى‌نضير نام برده‌اند.[2]زهرى در يكى از گزارشها به 30 تن از آنان اشاره كرده است.[3]
در برخى منابع اسلامى نيز مطرح شده كه چون از منطقه ظهور پيامبر آخرالزمان خبر داشتند به يثرب مهاجرت كرده بودند.[4]اين گزارشها چنانچه صحت داشته باشد، حكايت از آن دارد كه بنى‌نضير احتمال ظهور پيامبرى از خودشان يعنى از تبار هارون برادر موسى عليه السلام را بسيار جدّى مى‌ديدند؛ پيامبرى كه حاكميت آنان را محقق مى‌ساخت.
ذيل آيه 89 بقره/ 2 نقل شده كه يهوديان بنى‌نضير، هرگاه از قبايل كافر عرب ستمى مى‌ديدند از خداوند مى‌خواستند كه با ظهور پيامبرش در آخرالزمان آنان را يارى كند[5]:
«... و كانوا مِن قَبلُ يَستَفتِحونَ عَلَى الَّذينَ كَفَروا ...»و در آستانه ظهور اسلام ظهورش را بشارت مى‌دادند.[6]
اعتبار آنها در ميان يثربيان، به گونه‌اى بود كه زنان عرب براى زنده ماندن فرزندانشان نذر مى‌كردند آنان را يهودى كنند و فرزندان خود را به بنى‌نضير مى‌سپردند[7]؛ امّا هنگام تبعيد بنى‌نضير خواستار اسلام آوردن فرزندانشان بودند كه آيه‌«لا اكراهَ فِى الدّين»[1]. السيرة الحلبيه، ج 3، ص 146- 147
[2]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 2، ص359؛ السيرةالنبويه، ابن كثير، ج 2، ص 342
[3]. سنن ابى داوود، ج 2، ص 34؛ المصنف،ابن ابى شيبه، ج 5، ص 359
[4]. بحارالانوار، ج 91، ص 10
[5]. تفسير ابن ابى حاتم، ج 1، ص 172؛الدرالمنثور، ج 1، ص 216- 217
[6]. المستدرك، ج 2، ص 263؛ السيرةالحلبيه، ج 2، ص 321؛ بحارالانوار، ج 91، ص 10- 11
[7]. السنن الكبرى، ج 9، ص 186؛سنن‌النسائى، ج 6، ص 304


صفحه 467

(بقره/ 2، 256) نازل شد.[1]
هيئتهاى دينى كه در زمان پيامبر به يثرب مى‌آمدند با احبار بنى‌نضير مشورت مى‌كردند. زمانى كه جمعى از خيبريان براى گريز از حدّ زناى محصنه برخى از سرانشان آمدند تا حكم پيامبر را بدانند ابتدا نزد بنى‌نضير رفتند. آنها پيش‌بينى كردند پيامبر به رغم ميل آنان به سنگسار حكم خواهد كرد.[2]
به روايت ابن عباس مسيحيان نجران پس از گفت و گو با پيامبر و نزول آيه مباهله سه روز از پيامبر فرصت خواستند و در اين مدت با بنى‌نضير نيز مشورت كردند.[3]آنان پس از حضور نزد پيامبر با احبار بنى‌نضير بر سر مسيحى يا يهودى بودن ابراهيم عليه السلام نزاع كردند كه آيات 65- 67 آل‌عمران/ 3 نازل شد و طرفين را مذمت كرد كه چرا درباره آنچه علم نداريد با يكديگر محاجّه مى‌كنيد[4]:«... فَلِمَ تُحاجّونَ فيما لَيسَ لَكُم بِهِ عِلمٌ».مشخص نيست كه نقش احبار بنى‌نضير در دوره مكى كه قريش براى تحت فشار قرار دادن پيامبر از يهود يثرب مدد جست،[5]چه حد بوده؛ اما به لحاظ نسبتشان به هارون و شمار احبارى كه از آنها سخن در ميان است نمى‌توان آنان را سهيم ندانست.
روابط مذهبى و سياسى بنى‌نضير با پيامبر
با ورود پيامبر به يثرب و رواج اسلام در آنجا و پس از پيمان نامه‌اى كه پيامبر ميان بطون انصار، مهاجران و برخى شاخه‌هاى يهود منعقد كرد، سران بنى‌نضير نزد پيامبر آمدند. پيامبر دين آنان را به رسميّت شناخت و آنان را به اسلام فراخواند و پيشگوييهاى راهب شامى به نام ابن هيِّبان (راجع به ظهور پيامبر آخرالزمان) را- كه براى درك پيامبر از شام به يثرب آمده بود- براى آنان يادآور شد.[6]آنها به پيامبر اميد دادند كه در آينده و با شناخت بيشتر از اسلام، مسلمان خواهند شد و موافقت كردند كه تا آن زمان متعرض يكديگر نشوند. به گزارش آيات قرآنى آنان دانستند كه او همان پيامبر موعود است؛ اما چون پيامبر را از ذريّه هارون نديدند[7]، به او ايمان نياوردند[8]«:و لَمّا جاءَهُم كِتبٌ مِن عِندِ[1]. اسباب النزول، ص 52؛ مجمع البيان، ج2، ص 631
[2]. تفسير بغوى، ج 2، ص 37- 38
[3]. الخصائص الكبرى، ج 2، ص 41؛ السيرةالحلبيه، ج 3، ص 236؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 39
[4]. الدرالمنثور، ج 2، ص 40- 41
[5]. اسباب النزول، 198
[6]. بحارالانوار، ج 19، ص 110- 111؛ اعلامالورى، ج 1، ص 158؛ المغازى، ج 1، ص 365
[7]. السيرةالنبويه، ابن كثير، ج 3، ص 401؛جامع‌البيان، مج 4، ج 6، ص 43؛ سبل الهدى، ج 4، ص 320
[8]. جامع‌البيان، مج 1، ج 1، ص 578؛ جوامعالجامع، ج 1، ص 127


صفحه 468

اللَّهِ مُصَدّقٌ لِما مَعَهُم و كانوا مِن قَبلُ يَستَفتِحونَ عَلَى الَّذينَ كَفَروا فَلَمّا جاءَهُم ما عَرَفوا كَفَروا بِهِ فَلَعنَةُ اللَّهِ عَلَى الكفِرين* بِئسَمَا اشتَرَوا بِهِ انفُسَهُم ان يَكفُروا بِما انزَلَ اللَّهُ بَغيًا .../ و هنگامى كه از جانب خداوند كتابى كه مؤيد آنچه نزد آنان است برايشان آمد، و از ديرباز در انتظارش بر كسانى كه كافر شده بودند پيروزى مى‌جستند؛ ولى همين كه آنچه كه اوصافش‌را مى‌شناختند برايشان آمد، انكارش كردند. پس لعنت خدا بر كافران باد. وه كه به چه بد بهايى خود را فروختند كه به آنچه خدا نازل كرده بود از سر رشك انكار آوردند.» (بقره/ 2، 89- 90) منابع تاريخى نيز به اين نكته اشاره كرده‌اند كه يهوديان پيامبر موعود را شناخته بودند.[1]
در ميان مفسران نخستين، مجاهد و قتاده و على بن ابراهيم از اين حادثه (ملاقات اوليه سران بنى‌نضير با پيامبر صلى الله عليه و آله) با عنوان عهد ياد كرده و بندهاى ديگرى براى آن ذكر كرده‌اند.
براساس روايت على بن ابراهيم در اين عهدنامه شرط شده بود كه هر كدام از طرفين پيمان در صورتى كه پيمان را نقض كند، ناقض اين عهد با كشتار مردان، اسارت زنان و فرزندان و مصادره اموال مجازات شود.[2]چنين بندى با توجه به مجازات سنگين پيمان شكنان در آيين يهود بعيد نمى‌آيد. واقدى بند ديگرى افزوده مبنى بر اينكه چنانچه يهوديان به جنگ پيامبر بيايند، يهود مدينه او را يارى كنند[3]؛ امّا منابع ديگر به اين بند اشاره نكرده‌اند.
ابن سعد،[4]واقدى‌[5]و ابن شبه‌[6]باور دارند كه بنى‌نضير مجبور شدند براى امنيت خود در سال سوم هجرى پيمانى ببندند، هرچند در سال چهارم و پس از حادثه بئر معونه عهد خود را شكستند؛ اما زهرى معتقد است آنان كه تا سال سوم پيمانى نبسته بودند، باز حاضر نشدند با انعقاد قراردادى به پيامبر اطمينان دهند كه خطرى براى او نخواهند بود.[7][1]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 2، ص362؛ السيرة النبويه، ابن كثير، ج 2، ص 298
[2]. بحارالانوار، ج 19، ص 111؛ اعلامالورى، ج 1، ص 158
[3]. المغازى، ج 2، ص 340
[4]. الطبقات، ج 2، ص 34
[5]. المغازى، ج 1، ص 369
[6]. تاريخ المدينة، ج 2، 369
[7]. المصنف، ابن ابى شيبه، ج 5، ص 358؛سنن ابى داوود، ج 2، ص 33؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 232


صفحه 469

برخى مستشرقان بر اساس روايت زهرى منكر هرگونه پيمان ميان بنى‌نضير و پيامبر شده‌اند؛ امّا برخى ديگر بر اين باورند كه قبايل بزرگ يهود مدينه در سال اول هجرى طى پيمان نامه عمومى با پيامبر پيمان بستند؛ اما مورخان مسلمان نام قبايل خائن به پيامبر از جمله بنى‌نضير را از متن پيمان نامه حذف كرده‌اند.[1]
روابط يهوديان با مسلمانان در مدتى كه از حضور پيامبر در يثرب مى‌گذشت به چند دوره قابل تفكيك است. از دوره نخست مى‌توان به عنوان دوره مدارا و فرصتى براى شناخت متقابل ياد كرد. از روايات برمى‌آيد كه سران بنى‌نضير در آغاز به پيامبر به عنوان رقيبى سياسى نگاه كردند[2]و از اين فرصت براى مقابله با روند گسترش اسلام و در تنگنا قرار دادن پيامبر استفاده كردند در واقع انگيزه‌هاى دينى و سياسى به موازات يكديگر عمل مى‌كردند، خصوصا كه بزرگان بنى‌نضير خود از احبار هم بودند، از اين رو ولفنسون بر مستشرقان ديگر خرده گرفته است، كه چگونه اباى يهوديان از پذيرش پيامبرى از غير بنى‌اسرائيل را در تحليلهاى خود در نظر نگرفته و در موضع‌گيرى بر ضدّ پيامبر صلى الله عليه و آله از يهود جانبدارى كرده‌اند.[3]
آنان در اين دوره مشابهتهاى موجود در ميان مناسك يهود و مسلمانان، از جمله روزه روز عاشورا[4]و نماز خواندن به سمت بيت‌المقدس را دليلى بر حقانيت و اصالت آيين خود دانسته، پيامبرانى چون ابراهيم، اسماعيل و اسحاق را يهودى و سعادت اخروى را از آن يهوديان مى‌دانستند:«ام تَقولونَ انَّ ابرهيمَ واسمعيلَ واسحقَ ويَعقوبَ والاسباطَ كانوا هودًا»(بقره/ 2، 140)؛«وقالوا لَن يَدخُلَ الجَنَّةَ الّا مَن كانَ هودًا او نَصرى‌ تِلكَ امانِيُّهُم قُل هاتوا بُرهنَكُم ان كُنتُم صدِقين».(بقره/ 2، 111)
به روايت ابن عباس احبار بنى‌نضير يهودى شدن را هدايت يافتن مى‌دانستند:«و قالوا كونواهودًا او نَصرى‌ تَهتَدوا».[5](بقره/ 2، 135) برپايه برخى منابع، آيه 109 سوره بقره كه اشاره به همين امر دارد، در مورد سران بنى‌نضير نازل شده است:«وَدَّ كَثيرٌ مِن اهلِ الكِتبِ‌[1]1. Muhammad atMedina. P. 622- 7; Concep tsand Id easatthe Dawn of Islam, V, P. P 19- 29.
[2]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 51؛ معانىالاخبار، ص 23- 24؛ جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 138
[3]. تاريخ اليهود، ص 164
[4]. النهايه، ص 169؛ المغنى، ج 3، ص 104
[5]. اسباب النزول، ص 25


صفحه 470

لَو يَرُدُّونَكُم مِن بَعدِ ايمنِكُم كُفّارًا حَسَدًا مِن عِندِ انفُسِهِم مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الحَقُّ فَاعفوا واصفَحوا حَتّى‌ يَأتِىَ اللَّهُ بِامرِهِ انَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلّ شَى‌ءٍ قَدير/بسيارى از اهل كتاب از روى حسادت مى‌خواهند شما را به كفر بازگردانند، با اينكه حق براى آنها كاملًا روشن شده است. شما آنها را عفو كنيد و از آنها درگذريد ...».[1](بقره/ 2، 109)
با اين همه پيامبر هم كه به اسلام آوردنشان اميدوار بود، با آنان مدارا مى‌كرد و از بدرفتارى آنان درمى‌گذشت و كوچك و بزرگشان را گرامى مى‌داشت.[2]به روايت زهرى آيه 186 آل عمران/ 3 نيز از مسلمانان مى‌خواهد در برابر آزردگى‌اى كه برخى يهود بنى‌نضير عامل آن بودند صبر پيشه كنند:«... لَتَسمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ اوتوا الكِتبَ مِن قَبلِكُم ومِنَ‌الَّذينَ اشرَكوا اذىً كَثيرًا و ان تَصبِروا و تَتَّقوا فَانَّ ذلِكَ مِن عَزمِ الامور».[3]به نظر مى‌رسد رفتار مسلمانان نسبت به يهود در اين دوره به آنها القا مى‌كرد اسلام همان يهوديت تكامل يافته است.
به مرور زمان يهوديان منازعات دينى و كلامى خود را آشكارتر كردند و براى همگان روشن شد كه آنها ايمان نخواهند آورد. آيات 73- 176 بقره/ 2 كامل‌ترين گزارشها در اين باره است؛ امّا در اين گزارشها همه يهوديان يك مجموعه تلقى شده‌اند و از اين رو معلوم نيست سهم هر يك از قبايل يهود در اين منازعات چه ميزان بوده است، با اين حال با رديابى نام احبار بنى‌نضير در اين گزارشهاى تفسيرى مى‌توان به نقش آنان پى برد.
برخى از احبار بنى‌نضير سعى كردند با استفاده از روابط صميمانه خود با ساكنان يثرب، آنها را از اسلام باز گردانند. برخى از مسلمانان به انصار مرتبط با يهود هشدار دادند كه با يهود، صميمى نمانند؛ اما جواب رد شنيدند. به روايت ابن عباس همين‌جا بود كه آيه 28 آل‌عمران/ 3 نازل شد[4]:«لا يَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الكفِرينَ اولِياءَ مِن دونِ المُؤمِنِينَ و مَن يَفعَل ذلِكَ فَلَيسَ مِنَ اللَّهِ فى شَى‌ءٍ الّا ان تَتَّقوا مِنهُم تُقةً و يُحَذّرُكُمُ اللَّهُ نَفسَهُ و الَى اللَّهِ المَصير/مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان به دوستى بپذيرند و هركس چنين كند در[1]. مجمع‌البيان، ج 1، ص 353- 354؛الدرالمنثور، ج 1، ص 107
[2]. مجمع‌البيان، ج 1، ص 373- 374؛ تفسيرقرطبى، ج 14، ص 114
[3]. جامع‌البيان، مج 3، ج 4، ص 267؛الدرالمنثور، ج 2، ص 107
[4]. اسباب النزول، ص 65؛ لباب‌النقول، ص41