فرمود: خدا لوحى از يك درّه سپيد آفريد كه دو پوسته جلدش از زبرجد سبز است و نوشتهاش از نور است، و در هر روز سيصد و شصت بار بآن نگرد، زنده كند، و بميراند، و بيافريند و روزى دهد، و عزت بخشد و زبون سازد، و هر چه خواهد بكند[1].
پايان جلد يكم آسمان و جهان
[1]من گويم: روايت در اينكه قلم پيش از ديگر اجزاء جهان آفريده شده بسيار است كه رويهمرفته وثوق بصدور آنها حاصل است، و ما بارها گفتهايم زمان و مكان از اجزاء جهانند، و هر چه پيش از آنها موجود شده باشد بىنياز از آنها است، و البته مجرد از شوائب ماده و نقائص آنست، و مؤيد آنست اخبارى كه دلالت دارند آنها دو فرشتهاند پس بهوش باش، و شايد سر تعبير از آنها به نور همين است كه بركنار از ظلمت ماده و غبار طبيعت هستند چنانچه در باره نور پيغمبر6و ائمه:گفتيم.
بنا بر اين سبب اينكه تصريح بمجرد بودن آنها نشده و در امثال اين روايات اكتفاء باشاره و رمز گرديده هم آهنگى با انديشه كوتاه عموم مردم است كه بيشتر آنها از درك حقيقت وجود مجرد و بلكه از تصور آن عاجزند و اللَّه العالم.
و بهر حال تصديق اجمالى بآنچه از پيغمبر و عترت معصومش:رسيده در اين مطالب بسلامت نزديكتر است و از خطاء و لغزش دورتر است و خدا رهنما است( پاورقى ص 376)