بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 101

11- در محاسن (500) بسندش از يك يارى كه زنى نخ رشته‌اى نزدم آورد كه آن را بمكه ببر تا پيراهن خانه كعبه را با آن بدوزند، و بد داشتم آن را بدربانان خانه كعبه كه آنها را ميشناختم بدهم و در مدينه نزد ابى جعفر7شرفياب شدم و گفتمش قربانت، زنى رشته‌اى بمن داده و آنچه گفته بود حكايت كردم و گفتم: بد دارم آن را بدربانان دهم فرمود: با آن عسل و زعفران بخر و با تربت امام حسين7با آب باران خمير كن و عسل و زعفران را در آن بريز و بر شيعه‌ها پخش كن تا بيمارانش را بدان درمان كنند.

در مكارم: مانندش آمده (189).

12- در فقه الرضا: عالم فرموده: عسل را باشيد با سياهدانه، فرمود: عسل در ظاهر قرآن درمانست كه خدا عزّ و جلّ فرموده، و فرموده: در عسل درمان هر درد است، هر كس ناشتا انگشتى عسل بخورد بلغم را ببرد و صفراء را بشكند و خلط سوداء را بزدايد و ذهن را پاك كند و حافظه را خوب كند اگر با كندر نر باشد.

13- عياشى (2/ 263) بسندش از امام ششم7كه در يك انگشت عسل درمانست خدا تعالى فرموده رنگارنگ است و در آن درمان است براى مردم.

گويم: من در باب غرائب تأويل از ائمه تأويلى براى اين آيه آوردم در كتاب الامامه.

14- در مكارم: از امير المؤمنين7كه عسل درمان هر درد است و دردى ندارد، بلغم را بكاهد و دل را روشن كند، و از رسول خدا است كه خدا عزّ و جل در عسل بركت نهاده و درمان از همه دردها و 70 پيغمبر بدان بركت دادند.

15- در كتاب الامامه و التبصره: بسندى تا رسول خدا6كه عسل درمانست، باد و تب را براند.

در حيات الحيوان: بدان كه خدا تعالى در زنبور عسل زهر و انگبين را فراهم آورده كه دليل كمال توانائى او است، انگبين را با شمع در آميخته چون كردار


صفحه 102

مؤمن كه آميخته با بيم و اميد است، در انگبين درمانست و شيرينى و نرمى و مؤمن هم چنين است خدا تعالى فرموده «نرم گردد بشره و دلشان بسوى ياد خدا.

() 22- الزمر» و از جوان همان برآيد كه از برنا و پير و اينست حال ميانه رو و پيشتاز، و خدايش فرمان داده حلال خورد تا لعابش درمان گردد، هر مگس در آتش است جز زنبور عسل، داروى خدا كه انگبين است شيرينست و داروى پزشكان تلخ، از درختان خورد و جز شيرينى نياورد، و هر گونه خوراك و هر زمين آن را دگرگون نسازد، سرزمين پاكيزه بفرمان پروردگارش بروياند، و اينكه خدا فرموده «در آن درمانست براى مردم» نبايد براى همه باشد و براى هر درد، زيرا نكره در سياق نفى نيست همين است كه مانند داروهاى ديگر درمانى است و گهگاهى اثر دارد، و از ابن عمر است كه هر دردى داشت با عسل درمان ميكرد تا آنجا كه آن را بدمل و زخم ميماليد و اين آيه را ميخواند و از اين برآيد كه آن را حمل بر عموم كرده، ابن ماجه و حاكم از ابن مسعود آوردند كه پيغمبر6فرمود: كه عسل درمان هر درد است و قرآن درمان هر چه در دل است، بچسبيد بدو درمان كه قرآن و عسلند، نقاش از ابى حمزه آورده كه با عسل سرمه ميكشيد و از هر دردى بدان درمان ميكرد، و از عون بن مالك روايت است كه بيمار شد و گفت آبم آريد كه خدا تعالى فرموده: و فرو فرستاديم از آسمان آبى با بركت وانگه گفت انگبينم آريد و اين آيه خواند وانگه گفت زيتم آريد كه از درخت مباركى است و همه را آميخت و نوشيد و درمان شد، و بخارى (و ديگران) آوردند كه مردى نزد پيغمبر6آمد و گفت: برادرم شكم‌روه گرفته، فرمود:

باو انگبين بدهيد، وانگه آمد و گفت: جز اين نشد كه بر دردش افزود و تا سه بارش فرمود: عسلش بنوشان و در بار چهارم هم فرمود: انگبينش بنوشان گفت بدو نوشاندم و جز شكم‌روه نيفزود، فرمود: خدا راست گفته و شكم برادرت دروغگو است باو باز انگبين بده و باو نوشاند و خوب شد.

گويم: در فتح البارى ابن حجر در شرح خبر گفته: خطابى و جز او گويند


صفحه 103

مردم حجاز واژه كذب را بجاى واژه خطا آرند گويند گوشت دروغ گفت يعنى درست نشنيد و مقصود از دروغگوئى شكم ناشايستى پذيرش درمان و لغزش از آنست، يك ملحدى اعتراض كرده كه عسل مسهل است و چگونه نسخه شود براى شكمروه، پاسخش اينست كه اين از نادانى است چنانچه خدا فرموده «بلكه دروغ شمردند آنچه را دانشش را فرا ندارند- 39- يونس» زيرا پزشكان همه گويند يك بيمارى باختلاف سن و عادت و زمان و خوراك معمولى و تدبير و نيروى طبع بيمار دارويش اختلاف يابد، و اسهال چند علت دارد چون هيضه كه از تخمه باشد، و اتفاق دارند كه بايد طبيعت را آزاد گزارد تا كار خود را بكند و اگر نياز به مسهل شود تا توانى در بيمار است بكار رود، و گويا شكمروه اين مرد از تخمه بوده و پيغمبر برايش انگبين فرموده تا فضولات كنار معده و روده را دفع كند چون انگبين برنده است و فضولاتى كه بمعده نشسته و چسبيده و جلوگير از جاگير شدن غذا در آنست دفع كند و معده ريشه‌ها دارد چون ريشه‌هاى پارچه مخمل و اگر اخلاط چسبنده بدانها بند شود تباهش كند و خوراكى كه هم بدان رسد تباه سازند و درمانش همانست كه اين اخلاط را از جا كند و مانند عسل داروئى نباشد، بويژه با آب جوش و باريكم برسيدن در معده تباه شود، زيرا دارو بايد باندازه درد باشد، اگر كم باشد دفع نكند و اگر بيش باشد در بار نخست نيرو را سست كند و بيمارى ديگرى آرد، و گويا باريكم اندازه‌اى نوشيده كه درد براندازد نبوده و فرموده دو باره بنوشد و چون چند بار نوشيده، بس شده و بفرمان خدا خوب شده، و اينكه فرمود:

شكم دروغگو است اشاره است باينكه اين دارو خوبست و ماندن بيمارى براى كاستى دارو نيست بلكه براى فزونى ماده فاسد است، وانگهش بباز نوشيدن عسل فرمان داد تا ماده را پايان دهد و چنين بود و بفرمان خدا بهبود يافت.

خطابى گفته: طب دو نوع است، طب يونان كه بقياس است و طب عرب و هند كه از تجربه است، و بيشتر نسخه‌هاى پيغمبر براى بيماران بروش طب عرب است.

و برخى را از وحى آموخته، مؤلف كتاب المائة في الطب. گفته: يك بار انگبين‌


صفحه 104

بزودى در رگها رود و غذا را با خود برد و بول را گشايد و قبض آرد و بار ديگر در خود معده بماند و آن را بگزد تا خوراك را دفع كند و اسهال آرد و انكار نسخه دادن آن به اسهالى قصوريست از منكر، و ديگرى گفته: طب پيغمبر درمانى است بيقين چون از وحى است و طب جز او بيشتر از حدس و تجربه است، و بسا كه طب پيغمبر براى برخى كه بكار زنند نتيجه ندهد براى وجود مانعى از تاثير چون سستى عقيده و ناپذيرائى، و نمونه روشنترش خود قرآن است كه درمان بيمارى دلها است و با اين وضع براى برخى درمان نباشد براى قصور عقيده و پذيرش بلكه براى منافق پليدى بر پليدى افزايد و مرض روى مرض آرد، طب پيغمبر مناسب نباشد جز تنهاى پاك را چنانچه طب قرآن اثر نكند جز در دلهاى پاك و اللَّه اعلم.

ابن جوزى در باره اينكه پيغمبر عسل را نسخه شكمروه داده چهار قول آورده:

1- عموم آيه كه عسل درمانست و پيغمبر بدان اشاره كرد كه فرمود: صدق اللَّه يعنى در اينكه فرموده شفاء مردم است و چون از اين حكمتش آگهى داد پذيرفت و شفا يافت بفرمان خدا.

2- نسخه بنا بر عادت عرب بوده كه عسل را درمان هر درد مى‌آوردند.

3- بيمارى كه اين نسخه بدو داده شده دچار هيضه بوده چنانچه بيانش گذشت.

4- دستور آن حضرت عسل پخته بوده كه بلغم را بندد و او بار يكم نپخته نوشيده و اثر نكرده پايان- قول دوم و چهارم سستند، و در سخن خطابى احتمال ديگر آيد و آن اينست كه درمان براى شخص نامبرده ببركت نسخه پيغمبر و بركت دعاء او بود و خاص او است نه هر كس و اين هم سست است و مؤيد يكم خبر ابن مسعود است كه بچسبد به درمان با عسل و قرآن و هم روايت از علي7كه هر كدام شما دردى گرفت از صداق زنش درهمى بخشش گيرد و با آن انگبين خرد و آب باران برگيرد و فراهم سازد گوارا، خوشمزه، درمان و مبارك كه ابن أبى حاتم آن را در تفسير خود آورده با سند حسن پايان.


صفحه 105

يك پزشكى گفته: عسل گرم و خشك است در درجه 2 تيرگى ديده را برد و معده را نيرو دهد و اشتهاء آورد و شكم را گشايد و با سرفه سازگار است و بهترش آنست كه خوب شيرين است و سفيد و بهاريست و بقولى بهترش سرخ گون آنست.

باب سوم در شكر و انواعش و فوائدش‌

1- در محاسن (501) بسندش از امام رضا كه شكر طبرزد بلغم را يكباره ميخورد.

بيان: در قاموس گفته سكّر با ضمه و تشديد كاف معرب شكر است و بمعنى رطب خوب و انگورى كه آفت بيند و دانه‌هايش بريزد، در مصباح گفته: شكر نخست از طبرزد ساخته شده و از اين رو گويند شكر طبرزدى، يكى گفته معنى طبرزد تبر زده است كه گويا با تبر از اطرافش تراشيده مى‌شود و وصف شكر باشد، و يكى گفته طبرزد شكر ابلوج است و در بحر الجواهر گفته: ابلوج شكر سفيد است، ابن بيطار گفته، طبرزد معرّب است يعنى سخت است و سست و نرم ندارد، گفته: ابلج آن سختى است كه ساختنى نيست پايان.

من گويم: از برخى سخنانشان برآيد كه طبرزد گياه شناخته ايست و از بيشتر برآيد كه بمعنى قند است بغدادى در جامعش گفته: شكر گرم است در آغاز درجه 2 و تر است در درجه 1 و بسا چند بار تصفيه شود و از آن رشته‌ها سازند و صافتر و شفافتر و پاكترش را نبات گويند و فرود آن را كه زبر و دندانه دار و پاك و تيره است ابلوج گويند، و فرود آن كه از شيره است قلم خوانند زيرا چون انگشتان دراز برآيد (شاخ نبات) نبات كمتر گرم است و پس از آن ابلوج است وانگه قلم و پس از آن شيره پخته، لطيفتر نبات است وانگه ابلوج وانگه قلمى كم سفيدى، و ابلوج سفت آن را طبرزد نامند.


صفحه 106

2- در دعائم: از جعفر بن محمّد7كه شكر صدقه ميداد در اين باره از او پرسيدند فرمود: هيچ خوراكى را بيشتر از آن دوست ندارم و ميخواهم دوستر چيزى را در راه خدا بدهم (2/ 111).

3- در كافى (6/ 333) بسندش كه مردى بامام ششم از وباء شكوه كرد، فرمودش كجائى از طيب مبارك؟ گويد: گفتم: طيب مبارك چيست؟ فرمود همين شيرينى سليمانى شماها، و فرمود:7نخست كس كه شكر ساخت و برگرفت سليمان بن داود بود7، در كافى: بسندش (نزديك مضمون شماره 3 را آورده).

در مكارم بى‌سند مانندش آمده (191).

4- در محاسن (500) بسندش از امام ششم7كه اگر پنير همه‌اش ضرر دارد و هيچ سودى ندارد شكر همه سودى دارد و ضرر ندارد.

5- و از همان: (..) بسندش تا امام ششم7كه چيزى را دوستتر از شكر ندارم.

در مكارم مانندش آمده.

6- در محاسن (..) بسندش از معتب كه چون امام ششم7شام خورد، بمن فرمود: برو در انبار و دو شاخه شكر برايم بياور و آنها را برايش آوردم. بيان: در كافى (..) بسند عدّه پس از دو شاخه شكر گفته: گفتم: قربانت در آنجا چيزى نيست فرمود: واى بر تو انجام بده و من درآمدم و دو شاخه شكر يافتم و آنها را برايش آوردم.

من گويم: شايد بمعجزه آن حضرت يافت شدند و بسا بودند و معتب نميدانسته و دلالت دارد كه شكر در آن روز باندازه‌اى ساخته ميشده مانند نقل و شكر بادام در روزگار ما.

7- در محاسن (501) بسندش از موسى بن بكر كه امام هفتم7بسيار ميشد كه هنگام خواب شكر ميخورد.

8- و از همان (..) بسندش از يحيى بن بشير نبّال كه امام ششم7بپدرم‌


صفحه 107

فرمود: اى بشير، بيمارانتان را با چه درمان ميكنيد؟ گفتم: با اين داروهاى تلخ، فرمود: نه چون يكى از شماها بيمار شد شكر سفيد بگير و بكوب و آب سرد بر آن بريز و بوى بنوشان زيرا آنكه درمان را در داروى تلخ نهاده توانا است كه در شيرين بنهدش.

9- در فقه الرضا: فرمود: شكر براى همه چيز خوبست و هيچ زيانى ندارد.

10- در طب (66) بسندش از زراره كه امام پنجم بمن فرمود: واى بر تو اى زراره چه اندازه مردم از فضيلت شكر طبرزد بيخبرند كه براى 70 درد خوبست و بلغم را يكباره بخورد و ريشه كن كند.

11- در مكارم: از امام صادق7كه يكى بآن حضرت از دردى شكوه كرد، فرمود: چون در بسترت روى دو دانه شكر بخور، گويد: خوردم و خوب شدم، و از على بن يقطين است كه شنيدم ابو الحسن7ميفرمود: هر كس هنگام خوابيدن دو دانه شكر برگيرد درمان هر درد باشد جز مرگ، و از آن حضرت كه اگر مردى هزار درهم دارد و با آن شكر بخرد اسرافكار نباشد، و از آن حضرت7كه تبدار بوزن ده درهم (در حدود 6 مثقال) شكر را با آب سرد ناشتا بنوشد (..) 12- در كافى (..) بسندش از يكى اصحاب ما كه بامام ششم از دردى شكوه كردم، فرمود چون ببسترت درآئى دو دانه شكر بخور و خوردم و خوب شدم و بيك پزشكى كه از همه همشهريانش استادتر بود گزارش دادم، گفت: امام از كجا اين را دانسته اين از اسرار دانشمندان ما است، هلا كه او كتابها دارد و اين را در يكى از كتابهاش دريافته.


صفحه 108

باب چهارم سركه‌

1- در محاسن (485) بسندش از امام ششم7كه سركه خرد را محكم كند، و از همان بسند ديگر مانندش آمده.

2- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه البته ما بسركه آغاز كنيم در بر خود چونان كه شما بنمك در بر خودتان و راستى كه سركه البته خرد را محكم كند.

3- و از همان (486) بسندش تا رسول خدا6كه چه خوب نانخورشى است سركه ندار نشود خانه‌اى كه در آن سركه است.

4- و از همان: كه رسول خدا6نزد ام سلمه رفت و چند تيكه نانش آورد فرمود: نزد شما نانخورشى نيست؟ گفت: يا رسول اللَّه جز سركه نيست فرمود:

خوب نانخورشى است سركه، ندار نيست خانه‌اى كه در آن سركه است.

در مكارم بى‌سند مانندش آمده (217).

5- در محاسن (..) بسندش از جابر بن عبد اللّه كه نانخورش كنيد سركه را خوب نانخورشى است سركه.

6- و از همان: از جابر كه رسول خدا6نزدم آمد و نان و سركه نزديكش آوردم، فرمود: بخور و فرمود: خوب نانخورشى است سركه.

بيان: إدام هر آنچه با نان خورند و از اين معنا است حديث «سرور نانخورش در دنيا و ديگر سرا گوشت است و برخى فقهاء گوشت را نانخورش ندانسته و ميگويد اگر قسم خورد كه نانخورش نخورد و گوشت خورد قسم شكسته نشده.

(سه حديث ديگر از محاسن نزديك بمضمون حديثهاى گذشته آورده).

10- و از همان (487) بسندش تا امام ششم7كه: سركه دل را روشن كند.