بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 11

هر كه گناه نكند ببهشت رود (544).

25- در مكارم: حديث را بى‌سند و با اسقاط آورده و معنى كلمه «از روشنى دلش» ممانعت از زيان زدن بروشنى دل است يا از منع و اخلال بدان و گفته‌اند يعنى خدا شيطان را از روشنى دلش دور ميكند و اين معنا اندازه‌اى دور است و در بيشتر نسخه‌هاى مكارم آثاره با ثاء سه نقطه است كه همان وسوسه مى‌شود (194).

26- در محاسن (..) بسندش از زياد بن مروان كه شنيدم از امام هفتم7ميفرمود: هر كس روز جمعه يك دانه انار ناشتا بخورد دلش 40 صباح روشن شود و اگر دو دانه باشد 80 صباح روشن شود، و اگر سه باشد تا 120 صباح وسوسه شيطان از او دور گردد، و هر كس وسوسه شيطان ازش دور شود نافرمانى خدا نكند و هر كه نافرمانى خدا نكند خدا او را ببهشت برد.

بيان: دور نيست از باور كه يك خوراك جسمانى در صفات و كمالات روحانى اثر كند و بسا كه اين گونه امور را شرايطى باشد از اخلاص و تقوى و اعتقاد بدرستى اين اخبار و خبر دهنده آنها و چون خلاف ديده شود براى اخلال بيكى از شرايط باشد.

(چند روايت ديگر آورده كه خوردن انار گرچه يك دانه آن باشد شيطان را از دل ميراند).

27- و از همان (545) بسندش تا رسول خدا6كه انار سرور ميوه‌ها است و هر كس يك دانه انار بخورد 40 صباح شيطانش را بخشم آورد، (بروايت ديگر هم از مكارم مانندش آمده).

28- در محاسن (..) بسندش از عبد اللَّه بن حسن كه انار بخوريد تا دهانتان پاكيزه شود.

و از همان بسندش ديگر مانندش آمده.

29- و از همان (..) بسندش تا امام رضا7كه هيزم انار، خزنده‌ها را براندازد (يعنى ضد حشراتست).


صفحه 12

30- و از همان (546) بسندش تا خراسانى كه خوردن انار منى فزايد و فرزند را زيبا سازد.

بيان: ظاهر اينست كه خراسانى كنايه از امام رضا7است و اين تعبير براى تقيه است ولى در فهرست نجاشى و رجال شيخ، راوى را عمرو بن ابراهيم ازدى نوشته كه احمد بن ابى عبد اللَّه از او روايت كند و او را از اصحاب امام صادق7شمرده و كوفى وصف كرده‌اند و بسا اينجا جز او باشد.

31- در محاسن (536) بسندش تا امام ششم7كه بكودكانتان انار خورانيد كه زودتر جوان شوند.

بيان: يعنى زودتر رشد كنند و بجوانى رسند و بسا مقصود زبان آور شدن آنها باشد چنانچه بيايد.

32- در خرايج است كه يك يهودى بعلى7گفت: محمّد گفته: در هر دانه انار يك دانه بهشتى است و من يك دانه انار شكستم و همه‌اش را خوردم، فرمود:

رسول خدا6راست گفته و دست بريش او زد و يك دانه از انار افتاد و آن حضرت آن را برداشت و خورد و فرمود سپاس خدا كه كافر آن را نخورد.

بيان: ظاهرش پاكى اهل كتابست و بسا حمل شود كه آن را شسته باشد.

33- در طبّ است از امام ششم7كه هر كه وقت خوابيدن يك انار بخورد بر خود ايمن باشد تا صبح كند، و از حارث بن مغيره است كه بامام ششم7از سنگينى درون و كثرت ناهموارى هضم خوراك خود شكوه كردم فرمود: از اين انارهاى شيرين بخورد با پيه آن كه معده را خوب پاك كند و ناهموارى هضم را درمان كند و غذا را هضم نمايد و در درون تسبيح گويد.

بيان: در قاموس گفته تخمه ناسازگارى خوراك است در معده و بسا تسبيح در معده كنايه از سود فراوانش باشد كه اين خود دلالت بر قدرت و حكمت صانع دارد و گويا تسبيح او است.

34- در مكارم است از امام صادق7كه رسول خدا6فرمود: هيچ‌


صفحه 13

انارى نيست جز كه در آن دانه ايست از انار بهشت و اگر از آن چيزى پرت شد آن را برگيريد و اين دانه بهشتى در درون مسلمانى نرود جز كه 40 صباح آن را روشن كند و آن حضرت هر شب جمعه انار ميخورد، و از همانست از امير المؤمنين7كه انار را با پيه آن بخوريد كه معده را پاك كند، و دانه از آن در معده مسلمان جا نكند جز كه روشنش سازد و شيطان وسوسه را تا چهل صباح از آن براند، و از پيغمبر است كه كسى را در انار خود شريك نميكرد، و از مرجانه خدمتكار صفيه است كه على7را ديدم انار ميخورد و هر چه از آن مى‌افتاد برميداشت، و از رسول خدا6كه هر كس يك دانه انار را تمام بخورد خدا چهل شب دلش را روشن كند و فرمود: خدا آدم، نخل خرما، انگور و انار را از يك سرشت آفريده و از املاء شيخ طوسى است- ره- كه بكودكانتان انار بخورانيد كه زودتر زبان باز كنند (194).

35- در كتاب غايات از امام ششم7كه شركت ديگرى را در انار خود ناخواه‌تر از هر شركت دانم و انارى نيست جز كه دانه‌اى بهشتى دارد و هر كه ناشتا يك دانه انار بخورد دلش روشن شود و وسوسه شيطان از او بگردد تا چهل صباح.

36- در دعائم است كه على7انار را با پيه‌اش ميخورد و ميفرمود:

پاك‌كننده معده است و انارى نيست جز كه در آن يك دانه بهشتى است و اگر از آن دور افتاد بدنبالش باشيد و آن را بخوريد، و در انارش كسيرا شريك نميكرد و هر چه‌اش مى‌افتاد برميداشت و ميفرمود: انار در درونى نرود جز كه وسوسه شيطان آن را از آن براند (112) بيان: دور نيست خدا فرشته‌ها را بگمارد تا در هر انارى دانه‌اى بهشتى در آرند، و بسا مقصود اينست كه خدا در هر انار دانه‌اى پرسود و پربركت آفريده چون انار بهشت و اللَّه يعلم.


صفحه 14

باب هشتم سيب و به و گلابى و انواع و منافع آنها

1- در علل (2 ر 149) بسندى از محمّد بن فيض كه گفتم: قربانت يكى از ما بيمار مى‌شود و پزشكان او را بپرهيز وادارند. فرمود: نه، ما خانواده جز از خرما پرهيز نداريم و با سيب و آب سرد درمان كنيم، گفتم: چرا از خرما پرهيز كنيد، فرمود: چون پيغمبر6على7را در بيماريش از آن پرهيز داد.

2- در خصال (157) بسندى از شهاب بن عبد ربه كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: راستش زبير نزد رسول خدا6آمد و يك گلابى در دست داشت، رسول خدا6باو فرمود: اى زبير اين چيست در دستت؟ گفت: يا رسول اللَّه اين يك گلابيست، فرمود: اى زبير گلابى بخور كه سه خصلت دارد، گفت: يا رسول اللَّه آنها چه‌اند؟ فرمود: دل را آسوده و جمع كند، بخيل را با سخاوت كند، و ترسو را دلير سازد، در محاسن مانندش از امام ششم7آمده و هم در مكارم (195).

بيان: در نهايه گفته: در حديث است كه پيغمبر يك گلابى نزد طلحه انداخت فرمود: آن را بردار كه دل را آسوده كند و گفتند فراهم كند و به بهبودى و نشاط آورد، و از اينست حديث عايشه در باره آبگوشت شير كه دل بيمار را آسوده سازد و آسايش آور است.

3- در عيون (مضمون حديث طلحه را آورده) و در صحيفه رضا هم مانندش آمده.

4- در عيون (2 ر 73) بسندش تا على7كه نزد رسول خدا6آمدم و گلابى در دست داشت و آغاز بخوردن آن نمود و بمن هم خورانيد و ميفرمود:

اى على بخور كه اين هديه خدا است به من و تو، فرمود: هر لذتى را در آن يافتم فرمود: اى على هر كه سه روز ناشتا گلابى خورد ذهنش پاك شود، و درونش پر از بردبارى و دانش گردد و از كيد ابليس و لشكرهاش محفوظ ماند.


صفحه 15

5- در خصال (144) بسندش از منصور بن يونس كه شنيدم امام هفتم ميفرمود: سه تا زيان ندارند: انگور رازقى، نيشكر و سيب لبنانى.

6- در خصال (612) بسندش تا امير المؤمنين7كه خوردن سيب شستشوى معده است، فرمود: خوردن به نيروى دل ناتوانست و معده را پاك كند و دل را روشن سازد و فرزند را زيبا نمايد، فرمود: گلابى دل را جلا دهد و دردهاى درون را آرام كند.

توضيح: از نهايه است كه نضح بسا بمعنى شستن است و از اين معنى است حديث (نضح الدم عن جبينه) در يك نسخه از مكارم با جيم آمده بمعنى پختن و آن تصحيف است، در مصباح گفته: ذكاة در لغت تماميت هر چيز است و باين معنى در فهم بكار رود يعنى پذير او زود كاو است.

7- در محاسن (548) بسندش از امام ششم7كه هر كس يك گلابى خورد خدا چهل روز حكمت بر زبانش جارى سازد، در مكارم مانندش آمده (196).

بيان: نسبت گويائى بحكمت مجاز است چنانچه خداوند فرمود: اينست كتاب كه گويا است بر شما براستى 28- الجاثيه» 8- در محاسن (548) بسندى از ابى الحسن7كه گلابى براى پيغمبر بهديه آوردند و يك دانه برداشت و بريد و خورد چون سخت دوستش ميداشت و به كسانى كه در بر او بودند خوراند و فرمود: گلابى را باشيد كه دل را روشن كند و سنگينى سينه را ببرد. در مكارم: مانندش از امام رضا7آمده است.

بيان: در نهايه گفته: اصل طخاء و طخيه تاريكى و ابر است و از اين معنا است حديث «ان للقلب طخاءة كطخائة القمر» يعنى دل پرده‌اى گيرد كه روشنى آن را ببرد- پايان- 9- در محاسن (549) بسندش از نوفلى كه جعفر بن ابى طالب در بر پيغمبر6بود و به آن حضرت گلابى هديه شد و يكى از آن را بريد به جعفر داد و او نخواست بخورد فرمودش: بگير بخور كه دل را پاك كند و ترسو را دلير سازد.


صفحه 16

بيان: بسا نخواستن براى تقديم بديگرى بوده و بى‌ادبى نبوده.

10- در محاسن: (همين مضمون را آورده و در وصف گلابى فرموده): رنگ را صفا دهد و فرزند را زيبا كند.

11- و از همان: تا امام ششم7كه خوردن گلابى در ناشتا منى را پاك كند و فرزند را زيبا كند.

بيان: زيبائى فرزند شرح پاك شدن منى است و بسا براى بيان اثر بخشى در اخلاق خوب فرزند باشد.

12- در محاسن (..) بسندى تا محمّد بن مسلم كه امام ششم7به پسر بچه زيبائى نگاه كرد و فرمود: سزاست كه پدرش گلابى خورده باشد، فرمود: گلابى چهره را زيبا كند و دل را آرام.

(در سه حديث ديگر اين مضامين روايت شده‌اند).

13- در محاسن (550) بسندش تا امير المؤمنين7كه خوردن گلابى قوت دل است و پاكى روح و ترسو را دلير سازد (همين مضمون را از امير المؤمنين7آورده).

14- و از همان: بسندش كه طلحة بن عبد اللَّه نزد رسول اللَّه آمد و در دست آن حضرت گلابى بود و آن را به طلحه پرت كرد و فرمودش: بخور كه دل را آرام كند.

15- و از همان: از محمّد بن عمرو كه آن را بر آورده تا گفته: گلابى معده را پاك كند و دل را نيرو دهد.

16- و از همان: بسندش تا سفيان بن عيينه كه شنيدم امام پنجم ميفرمود:

به، اندوه غمگين را برد چنانچه دست عرق جبين را.

17- و از همان: بسندى تا اينكه گلابى را باشيد و آن را بخوريد كه خرد و مردانگى را فزايد (..) 18- و از همان: بسندش تا امام ششم7كه به معده را گشايد و دل را محكم‌


صفحه 17

كند و خدا هرگز پيغمبرى نفرستاده جز كه به خورده، و فرمود سيب پاك كى معده است، فرمود: سيب بخور كه حرارت را خاموش كند و درون را خنك كند، و تب را ببرد، و در روايت ديگر و با را ببرد.

بيان: «معده را گشايد» در بسيارى نسخ است و معنى مناسبى در اينجا ندارد اينكه بمعنى وسعت دهنده باشد و كنايه از اشتهاء آوردن براى خوراك، و در نسخه‌اى «يصوح» آمده بصاد و حاء بى‌نقطه و در ميان و او يعنى سبك كند و در نسخه‌اى «تضوح» آمده چنانچه گذشت و آن روشن‌تر است.

19- در محاسن: بسندش تا امام ششم7كه تب را نزدش ياد كردند و فرمود: ما خاندانى باشيم كه درمان نكنيم جز با ريختن آب خنك بر تن خود و خوردن سيب (551).

20- و از همان بسندش از امام ششم7كه اگر مردم خاصيت سيب را ميدانستند بيمارشان را جز با آن درمان نميكردند (..).

21- و از همان: از امام ششم7كه به تبدارانتان سيب بخورانيد، چيزى از سيب سودمندتر نيست.

22- و از همان: بسندش از درست بن ابى منصور كه مفضل بن عمر مرا نزد امام صادق7فرستاد در روز تابستانى گرم نزد آن حضرت رفتم و برابرش طبقى سيب سبز بود، بخدا بيدرنگ گفتم: قربانت از اين ميخورى با اينكه مردمش بد دارند، خودمانى فرمود: امشب تب كردم و فرستادم آن را برايم آوردند، اين تب را ميبرد و حرارت را خاموش ميكند، و بخانه آمدم و ديدم همه خاندانم تب دارند و بآنها خوراندم و تب را ريشه كن شد (551).

توضيح: در كافى آمده كه «مرا نزد امام فرستاد با هدايا، يا براى جلب احسان آن حضرت» و معنى يكم روشنتر است. و در كافى است كه تب از آنها ريشه كن شد، و آن روشن است، در محاسن (همين مضمون را با اندك اختلافى در تعبير آورده و از مكارم مانندش را نقل كرده).


صفحه 18

23- در محاسن بسندش از قندى كه مردم دچار وبا شدند و ما در مكه بوديم بمن هم دچار شد و به ابى الحسن7نوشتم و در پاسخم نوشت سيب بخور و خوردم و خوب شدم، و از همان: از ابو يوسف قنديست كه با برادرم در مدينه بوديم و مردم دچار خون دماغ شدند و چون كسى دو روز گرفتارش ميشد ميمرد، بمنزل برگشتم و ديدم برادرم سيف بسختى دچار آن شده و نزد امام ششم7رفتم و فرمود:

اى زياد سيب به سيف بده و باو خوراندمش و خوب شد. در مكارم مانندش آمده، و روايت 23 را باختصار از قندى نقل كرده.

24- و از همان: بسندش از جعفرى كه از امام ششم شنيدم ميفرمود: سيب درمان زهر و جادو و ناراحتى است كه از اهل زمين بخاطر نشيند و هم درمان بلغم غالب است و چيزى از آن زود سودتر نيست، در مكارم مانندش آمده از امام رضا7.

25- در محاسن: بسندش تا على7كه سيب پاك كن معده است (و اين مضمون را از امام ششم7آورده).

26- و از همان: بسندش از امام ششم7كه گلابى بخوريد زيرا دل را روشن كند و دردهاى درون را بفرمان خدا آرام سازد، در مكارم مانندش آمده.

27- در طب: بسندش تا امام ششم7كه اگر مردم اثر سيب را ميدانستند بيمارانشان را جز با آن درمان نمى‌كردند هلا كه آن سودمندتر از هر چيز است زودتر بويژه براى دل و پاك كن آنست.

و از ابى بصير است كه شنيدم امام باقر7ميفرمود: چون خواستى سيب بخورى بويش كن و بخور كه چون چنين كنى از تنت هر درد و بلا را بيرون كند و هر آسيب روحى را آرام سازد كه از طرف ارواح باشند.

بيان: ارواح پريانند و اخلاط تن هر دو به خصوص صفراء و سوداء كه در اخبار بدانها اطلاق شده و يكم روشنتر است و سببش اينست كه تسلط پرى غالبا بر اثر ضعف قلب و دماغ است و خوردن و بو كردن سيب آنها را نيرو دهد، در