توضيح: در بحر الجواهر گفته: كامخ معرب كامه است و نانخورشى است كه از فودنج و شير و ادويه ساخته شود، و همه نوع كامخ براى معده بدند و تشنه كن و تباه كن خون، جوهرى هم آن را معرب دانسته و گفته كمخ تغوط است و نزديك اعرابى نان با كامخ آوردند و آن را نشناخت باو گفتند: اين كامخ است گفت: دانستم مدفوع است از كدام شما است؟ پايان يكى گفته كامخها نانخورشى است كه از فودنج و شير و ادويه سازند و فوتنج مايه كامخها است كه از آرد جو خيسانده و زير كاه دفن شده تا 40 روز باشد و شيرش را تازه كنند تا ورآيد و آنگه ادويه در آن ريزند مانند انجدان و شبت و كبرا و سبزيهاى ديگر و آن را كامخ دانند.
گويم: از برخى اخبار برآيد كه از ماهى هم ساخته شود چنانچه گذشت و گويا همان صحناة باشد كه در بحر الجواهر گفته صحنا بكسر كه بمد هم خوانده شود نانخورشى است كه از ماهى سازند و صحنات از آن اخص است چنانچه جوهرى گفته و بنقل از مغرب آن را در پارسى ماهى آبه گويند و شامى دارد و مصرى و نانخورشى است كه از ماهيان خورد و سماق و ليمو و ترشيهاى ديگر سازند و مقوى و مبرّد معده است.
باب ششم نادر در آنچه خوردنش مستحب يا مكروه است و برخى نوادر
1- در مكارم (224) از امام صادق7كه: سه چيز ناخورده فربه كنند و سه از خوردن لاغر، دو تا سود بخشند از هر چه و بچيزى زيانى ندارند و دو بر عكس، آنها كه نخورده فربه كنند: زيرپوش كتانست و بوى خوش و نوره و آنها كه خورده لاغر كنند گوشت خشكيده و پنير و گل خرما و در حديث ديگر گردو و در حديث ديگر بنتو، و آن دو كه سود بخشند از هر چه و زيان ندارند بچيزى شكر و انارند.
گويم: اين خبر از محاسن و كافى مبسوطتر از اين گذشت و آنچه در اينجا افتاده دارد روشن است.
2- در خصال: در سفارشهاى پيغمبر6بعلى7است كه اى على، نه چيز فراموشى آرند، خوردن سيب ترش، گشنيز، پنير، دمخورده موش، خواندن نوشته گورها راه رفتن ميان دو زن، دور انداختن شپش، حجامت در مهره پشت، شاشيدن در آب ايستاده (423).
3- در كتاب المسائل: بسندش از على بن جعفر كه از برادرم امام هفتم پرسيدم از مشك و عنبر و عطر ديگر كه در خوراك ريزند، فرمود: باكى ندارد (بحار چاپ نو- ج 10 ص 280).
4- در كافى: بسندش كه رسول خدا نهى كرد از خوردن دمكش مورچه.
بيان: صاحب جامع و جز او گفته: خوردن آنچه مورچه بدم و پا كشد مكروه است- 5- در مكارم (166) بسندش از پدر جعفر عاصمى كه با گروهى شيعه بحج رفتم و در مدينه دنبال منزل بوديم كه غلام امام هفتم را بر خورديم و آن حضرت آمد و فرود شد و خوراك آوردند و او با نمك آغاز كرد و فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان و بار دوم سركه برگرفت و شانه بريانى آوردند و فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان اين خوراكى است كه پيغمبر6خوشش ميداشت و آنگه سركه با زيت آوردند و فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان از اين خوراك فاطمه3خوشش مىآمد، و آنگه آبگوشت سركه آوردند و فرمود بخوريد اين خوراك را امير المؤمنين7خوش داشت، و آنگه خوراك گوشت و بادنجان آوردند و فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان اين خوراك پسند حسن بن على7بود، و آنگه ماست رو به آوردند و فرمود: بخوريد: حسين بن على7آن را پسنديده: و آنگه دندههاى گوشت سرد آوردند فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان اين خوراك پسند على بن الحسين7بود، و آنگه
جنب مبرّز آوردند و فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان اين خوراك پسند محمّد بن على7بود آنگه يك بشقاب آوردند كه خاگينه تخم مرغ داشت و فرمود بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان اين خوراك پسند پدرم جعفر7بود، و آنگه حلواء آوردند و فرمود: بخوريد بنام خداى بخشنده مهربان، اين خوراك پسند من است.
گويم همه اين خبر در باب كليات آداب خوردن بيايد ان شاء اللَّه.
بيان: جنب مبرّز در بيشتر نسخهها بتقديم را بر زاى است، و گويا كنايه است از فربهى يعنى تيكهاى از گوسفند كه از فربهى برآمده بود، و در نسخهاى بر عكس است و گويا از ادويهايست كه گرمند و در ديك غذا ريزند و گويا تصحيف شده باشد و عجّه بمعنى خاگينه است و بهترش آنست كه سفيده تخم در آن نباشد.
(عجّه كوفته ايست كه از برنج و گوشت و نخود سازند، از المنجد استفاده شود- شرح مترجم).
6- در محاسن (457) بسندش از امام ششم7در حديثى كه زنى بيشرم برسول خدا6گفت: از خوراكت بمن بده و باو داد گفت: نه بخدا جز از همان كه در دهان دارى بده و رسول خدا6لقمه را از دهانش در آورد و باو داد و زن آن را خورد، امام ششم7فرمود: آن زن دردى نديد تا از دنيا رفت.
7- در كافى (ج 1/ 323) بسندش از على بن جعفر در حديثى دراز كه برخاستم و آب دهان ابى جعفر7را مكيدم يعنى امام جواد7را و آنگه گفتم گواهم كه تو امام منى در نزد خدا و امام رضا7گريست.
بيان: مىشود باين حديث استدلال كرد و هم بخبر پيش بر جواز مكيدن آب دهان ديگرى و خوردن لقمهاى كه از دهان ديگرى درآيد كه خلاف مشهور است و بسا كه اين از خصائص آنان:است و وجه اختصاص روشن است با اينكه خبر دوم صريح در حكم نيست ولى دليل حرمت هم كوتاه است زيرا دليل عمده اينست
كه از خبائث است و اعتراض در آن را در پيش دانستى و بياد آور.
8- در مجالس صدوق (253) در مناهى پيغمبر است كه از خوردن دمخورده موش نهى كرده.
9- در قرب الاسناد (59) بسندش تا على7كه ميفرمود: از همه خوراكهاى گبران بخوريد جز ذبائح آنها كه اگر هم نام خدا بر آن برند حلال نيست.
ابواب آداب خوردن و آنچه بدان پيوندد
باب يكم آدميزاد درون تهى است و خوراك بايدش
1- در محاسن (397) بسندش از امام پنجم7كه خدا آدميزاده را درون تهى آفريده.
2- و از همان (..) بسندى از زراره كه از امام پنجم7از تفسير قول خدا عزّ و جلّ «روزى كه زمين جز اين زمين شود 48- ابراهيم» فرمود زمين بدل بنان پاك شود كه مردم از آن بخورند تا از حساب فارغ شوند، يكى بآن حضرت گفت مردم آن روز گرفتارند و خورد و توش ندارند فرمود: خدا تعالى آدميزاده را ميان تهى آفريده و خورد و نوش بايدش، آنان آن روز گرفتارترند يا در دوزخ كه استغاثه كنند و خدا فرمايد: «اگر استغاثه كنند بدادشان رسند با آبى چون مس گداخته كه چهرهها را بريان كند چه بد نوشابه ايست- 29- الكهف».
بيان: نان پاكيزه يعنى ساخته از مغز گندم، در نهايه گفته: نقى مخ است و در حديث است كه: مردم روز رستاخيز بر زمينى لخت محشور شوند كه چون گرده نقى است
كه نان سپيد است و چند بار بيخته شده پايان.
گويم: سخن در تأويل آيه در كتاب معاد گذشت و باز نگوئيم، مهل مس گداخته است و بقولى تهنشين روغن زيت است و بقولى چرك و خون.
3- در دعائم: روايت شديم كه ابرش كلبى از امام پنجم7تفسير آيه (تبدل الارض) را پرسيد (و پاسخ گذشته را بيان كرده تا فرموده) خدا عزّ و جلّ ميفرمايد «و فرياد زنند دوزخيان بهشتيها را كه بما برسانيد از آب و از آنچه خدا بشما روزى داده 49- الاعراف» و آنان در دوزخند و خار تلخ بدبو خورند و آب داغ گل آلود و روز رستاخيز چگونه باشند؟ راستش آدميزاده ميان تهى آفريده شده و خورد و نوش بايدش.
4- در محاسن (585) بسندش از امام ششم7در تفسير قول خدا حكايت از موسى (پروردگارا راستش من بدان چه فرود آريم از خير نيازمندم- 24- القصص» فرمود: خواهش خوراك كرد و البته بدان نياز داشت.
5- در دعائم: مانندش آمده (2/ 8).
باب دوم ستايش خوراك حلال و نكوهش حرام
1- در خصال (330) بسندى تا رسول خدا6نخست چيز كه خدا تبارك و تعالى در آن نافرمانى شد شش چيز بود دوستى دنيا، دوستى رياست، دوستى خوراك، دوستى زنان، دوستى خواب، دوستى آسايش.
2- در معانى الاخبار و خصال (216) بسندش تا رسول خدا كه چون خوراك چهار صفت دارد البته: كامل است از حلال باشد، و دست بسيار در آن درآيد، نام خدا در آغازش برده شود و سپاس او در پايانش.
در محاسن (398) بسندش از پيغمبر مانندش آمده.
3- در فردوس: از پيغمبر6كه بخوريد از دسترنج خود.
4- در كتاب غايات: بسندش از امام ششم7كه خدا پرستيده نشد بچيزى بهتر از پارسائى در شكم و فرج، بسلمان رضى اللَّه عنه گفتند: كدام كار خير است كه برتر است، گفت: ايمان بخدا و نان حلال.
5- در مكارم: از رسول خدا6پرسش شد چه بيشتر در دوزخ در آورد؟
فرمود: دو ميان تهى شكم و فرج.
6- در روضة الواعظين و مكارم: كه رسول خدا6فرمود: هر كه حلال خورد فرشتهاى بر سرش ايستد و برايش آمرزشخواهد تا از خوردنش فارغ شود فرمود: چون لقمه حرامى در درون مردى افتد هر فرشته در آسمانها و زمين است او را لعن كند و تا آن لقمه در درون او است خدا بدو نظر نكند، هر كه لقمه حرامى خورد بخشم خدا گرفتار شود، اگر توبه كند خدا پذيرد و اگر بىتوبه بميرد دوزخ را سزد (172 مكارم).
7- در فردوس: از پيغمبر6كه هر كه يك لقمه حرام خورد چهل روز نمازش قبول نيست و چهل صباح دعايش اجابت نشود، هر گوشتى از حرام رويد دوزخ را سزد، و يك لقمه هم گوشت روياند، فرمود: هر كه از شر زبان و شكم و فرجش نگهدارى شود بهشت را بايد.
باب سوم احترام خوراك. ستودن خوراك خوشمزه. خدا در خوراك و پوشاك و مانند آنها حسابى از مؤمن نكشد
آيات قرآن مجيد
1- در التكاثر، 8- و آنگه البته پرسش شويد در آن روز از نعمت.
تفسير: طبرسى- ره- گفته: مقاتل گويد: مقصود كافران مكهاند كه در اين دنيا در خير و بركت بودند و روز رستاخيز از شكر آنچه در آن بودند بازپرسى
شوند چون شكر پرورنده نعمت را نكردند كه جز او را پرستيدند و برايش شريك گرفتند، وانگه شكنجه شوند بر ترك شكر و اين قول حسن است كه بازپرسى نشوند از نعمت جز دوزخيان و بيشتر مفسران گفتند: معنا اينست كه البته بازپرسى شويد از نعمت اى گروه مكلفان؟ قتاده گفته: خدا پرسد هر نعمت دارى را از آنچه بدو نعمت داده، و بقولى از نعمت خوراك و نوشابه و جز آنها، از ابن جبير و بقولى نعيم تندرستى و فراغت است. از عكرمه، و مؤيد آنست آنچه از ابن عباس آمده كه پيغمبر6فرمود: دو نعمت باشند كه بيشتر مردم در آنها مغبونند: تندرستى و فراغت و بقولى تندرستى و امنيت، از ابن مسعود و مجاهد و از امام پنجم و ششم8روايت است، و بقولى از هر نعمت بازپرسى شود جز آنچه اين حديث جدا كرده كه فرمود: سه چيزند كه بنده از آنها بازپرسى نشود: پارچهاى كه عورتش را پوشاند، تكه نانى كه گرسنگى او را ببرد و خانهاى كه از گرما و سرما نگهش دارد، روايت شده كه يك صحابه پيغمبر6را با گروهى از يارانش مهمان كرد و نزد او خرما و آب سرد يافتند و خوردند و چون بيرون آمدند فرمود اين از نعمتى است كه بازپرسى دارد، و عيّاشى در حديث درازى آورده كه ابو حنيفه تفسير اين آيه را از امام ششم7پرسيد، و آن حضرت فرمود: اى نعمان نعيم بنظر تو چيست؟ گفت: خوراك و آب سرد فرمود: اگر خدا روز رستاخيز تو را در برابر خود وادارد تا از لقمه خوراك و جرعه نوشيدنى بازپرسى كند البته ايستادنت برابر خدا بدرازا كشد، گفت: قربانت پس نعيم چيست؟ فرمود: ما خانواده همان نعيم باشيم كه خدا ما را نعيم بندهاش نموده و بوسيله ما الفت ميان آنها افتاد پس از دشمنى و جدائى آنها با هم، بوسيله ما دل آنها را بهم نزديك كرد و آنها را برادر هم نمود پس از اينكه دشمن هم بودند، و بوسيله ما خدا آنها را بمسلمانى رهنمود، اين نعمتى است كه بريده نشود و خدا از اين نعمت وجود پيغمبر6و خاندانش:از آنها بازپرسى كند- پايان-
گويم: آياتى كه وابسته بدين بابند در باب كليات حلال و حرام با تفسيرشان گذشتند.
اخبار باب
1- در دعائم: از جعفر بن محمّد7كه در خوراك اسراف نيست، و در تفسير قول خدا عزّ و جلّ «وانگه البته بازپرسى شويد آن روز از نعيم» فرمود: خدا كريمتر از اينست كه خوراكى بشما دهد و شما را از آن بازپرسد ولى شما همه مسئوليت داريد از نعمت وجود ما كه آيا آن را شناختيد و حقش را ادا كرديد؟ و از آن حضرت7پرسيدند از مشك و عنبر و بوى خوش ديگر كه در خوراك نهند فرمود: باكى ندارد، در كتاب مسائل از امام هفتم مانندش آمده.
2- در عيون (2/ 129) بسندش تا امام رضا7كه در دنيا نعمت حقيقى نيست باو گفتند: پس قول خدا تعالى چيست؟ «وانگه پرسيده شويد البته از نعيم» اين نعيم در دنيا چه باشد؟ همان آب خنك است؟ امام رضا7بفرياد بلند فرمود، چنين تفسيرش كرديد شما و آن را بچند بخش كرديد، گروهى گفتند.
آب خنك است، و گروه ديگر خوراك خوشمزه، گروه سوّم خواب خوش و البته كه پدرم از پدرش امام صادق7بمن بازگفته كه بشما بگويم گفتههاتان نزد او ياد شدند در تفسير قول خدا عزّ و جلّ (ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ) و در خشم شد و فرمود: خدا البته از بندههاش بازخواست نكند از تفضّلى كه بآنها كرده و منتى هم بر آنها ننهد، منت بر انعام از آفريدهها زشت شمرده شود و چگونه بآفريننده بسته شود آنچه در آفريدهها نپسندند ولى نعيم دوستى ما خانواده و وابستگى بما است كه خدا بندههايش را پس از توحيد و نبوت از آن باز پرسد زيرا چون بنده اين حق را پرداخت او را به نعمت بهشت كشاند كه زوال ندارد- الخبر- 3- در محاسن (410) بسندش تا امام ششم7كه خوراكى خوب بساز و يارانت را بر آن بخوان.