دستت را پس از خوردن شستى سه بار بدو ابرويت بكش و بگو: سپاس خداى نيكى كن نعمت بخش و فضيلت ده را، گفت: چنين كردم و پس از آن چشمم درد نيامد و الحمد للَّه رب العالمين.
بيان: بسا مقصود از طريف در حديث نقطه خون سرخ باشد كه در ديده پديد شود ولى از لفظ و معنا بعيد است.
50- در محاسن (452) از رسول خدا6كه بنهدار در آغاز مردم ديگر نوشد و در پايان همه وضوء سازد.
بيان: منظور ميزبانست كه پيش از مهمانان نوشد چنانچه پيش از آنها دست بخوردن برد تا خوددارى نكنند و با آنچه آيد در باره اينكه ساقى مردم آخر همه نوشد منافات ندارد چون ميزبان با ساقى جدايند و مىشود خبر اخير حمل شود باينكه قوم تشنه باشند و وضوء شستن دست پيش از خوردن باشد و بقولى يعنى مالك آب در نوشيدن بر ديگران پيش است ولى وضوء او پس از نوشيدن آنها است زيرا نوشيدن بر وضوء مقدم است، و نهان نيست سستى اين تفسير.
باب يازدهم بسم اللَّه گفتن و الحمد للَّه گفتن و دعاء خواندن هنگام خوردن
1- در مجالس صدوق (179) بسندش تا على7كه هر كه بر خوراك نام خدا برد از آن نعمت هرگز بازپرس نشود.
در ثواب الاعمال: مانندش آمده. در محاسن: مانندش آمده (434).
2- در قرب الاسناد: (60) بسندش كه على7پر ميفرمود: هر كه خوراكى خورد و در آغاز نام خدا برد و در پايان سپاس او گويد، از نعمت اين خوراك هر چه باشد بازپرسى نشود.
بيان: هر چه باشد: يعنى كم يا بيش لذيذ يا جز آن، و دلالت دارد كه آيه
لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِنعمتهاى ظاهره را هم فرا گيرد بشرط ترك بسم اللَّه و الحمد للَّه و منافات ندارد با تاويل آن در بسيارى اخبار بولايت كه بزرگترين فرد نعمت است و آنچه وارد شده كه از شيعه براى نعمت خوراك بازپرسى نشود باين معنى است كه بسا شيعه نبودن هم شرط آنست.
3- در علل (15/ 34) بسندش از امام ششم7كه چون فرستادهاى خدا نزد ابراهيم7آمدند گوساله بريان براشان آورد و گفت بخوريد گفتند نخوريم تا بهاى آن را بما بگوئى گفت: چون خوريد بگوئيد بسم اللَّه چون دست كشيديد بگوئيد الحمد للَّه فرمود: جبرئيل بياران خود رو كرد كه چهار كس بودند و او سرورشان بود و گفت خدا را سزد كه او را دوست خود سازد.
4- در معانى الاخبار و خصال (216) بسندش تا رسول خدا7كه چون در خوراك چهار چيز گرد آيند كامل است: از حلال باشد و دستهاى بسيار در آن باشد و نام خدا در آغازش و حمد خدا در انجامش باشد.
5- در محاسن (423) بسندش از امام ششم7كه هر كدام بىبسم اللَّه وضو سازيد شيطان شريك آن باشد و اگر بخورد و بنوشد و بپوشد و هر كار كند سزاست كه نام خدا را بر آن برد و اگر نبرد شيطان در آن شريك باشد.
6- و از همان (323) بسندش تا امير المؤمنين7كه فرمود: ضامنم هر كه نام خدا بر خوراكى برد از آن شكوه نكند، ابن كوّاء گفت: يا امير المؤمنين ديشب خوراكى خوردم و نام خدا بر آن بردم و مرا آزار داد، فرمود: براى توبه عهد ضمانت وفادارم تو بر برخى نام خدا بردى و بر همه رنگش نبردى اى بىپدر! و از همان: (همين مضمون بسند ديگر آمده)، در مكارم بىسند مانندش آمده (164)، در دعائم: آن را آورده و افزوده كه بخدا چنين است يا امير المؤمنين (2 ر 118).
7- در محاسن (420) بسندش از ابى سيار كه با امام ششم7گفتم: خوراك من ناگوار مىشود فرمود: نام خدا ببر، گفتم بردم فرمود: شايد بر همه رنگ نبردى
گفتم: نه فرمود: از اينجا ناگوار مىشود.
8- از محاسن (420) بسندش از امام ششم7كه برادر پدرم عبد اللّه بن على نزد او آمد اجازه خواست براى عمرو بن عبيد و واصل بن بشر و بآنها اجازه ورود داد و فرمود: هيچ چيز نيست جز كه در مرزى پايان يابد، و سفره آوردند و پهن كردند، و آنها بهم گفتند بخدا بر او تسلط يافتيم، گفتند: اى ابو جعفر اين خوان هم يك چيزيست بگو حد و مرز آن كدام است؟ فرمود حدش اينست كه چون پيش نهاده شود گويند بسم اللَّه و چونش بردارند گويند الحمد للَّه.
9- در كافى (6/ 292) بسندش از ابى خديجه مانندش را آورده و در دنبالش افزوده: هر كس از برابرش بخورد و از بر ديگرى برنگيرد.
بيان: گويم: اين سه تن از مشاهير علماء عامّه بودند.
10- در محاسن (421) بسندش از فضل بن يونس كه شنيدم ابو الحسن7بر سر خوراكى كه آورده بودند براى همه ميفرمود: سپاس خدا راست كه براى هر چه حدى نهاده، گفتيم: حدّ اين خوراك چون نهندش چيست و چون بردارندش چه فرمود: چون گذارندش حدش بسم اللَّه است و چونش بردارند الحمد للَّه.
11- در محاسن (..) كه در سفارش رسول خدا6است به على7كه چون بخورى بگو بسم اللَّه و چون دست بكشى بگو: الحمد للّه چون دو فرشته پاسبانت پيوسته برايت حسنه نويسند تا آن را از خود دور كنى در مكارم: مانندش آمده (164).
بيان: مقصود از دور كردن برداشتن سفره يا دور كردن از درون شكم است كه از عبارت مكارم روشنتر است.
12- در محاسن (432) بسندش تا رسول خدا6كه چون سفر نهند آن را چهار فرشته باشند، چون بنده گويد: بسم اللَّه آن فرشتهها گويند: بارك اللَّه بر شما در خوراكتان وانگه بشيطان گويند: اى فاسق بدر شو تو را بر آنها تسلطى نيست و چون دست كشند و گويند الحمد للَّه فرشتهها گويند: خداشان نعمت دهد شكر
پروردگارشان را ادا كردند و چون بسم اللَّه نگويند فرشتهها بشيطان گويند اى فاسق پيش آى و با آنها بخور و چون دست كشند و الحمد للَّه نگويند و نام خدا نبرند فرشتهها گويند مردميند كه خداشان نعمت داد و پروردگار خود را فراموش كردند در مكارم مانندش آمده (..).
13- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه چون بخورى بگو بسم اللَّه در آغاز و انجامش زيرا چون بنده پيش از خوردن نام خدا برد شيطان با او نخورد و اگر نبرد بخورد و چون در پايان نام خدا برد آنچه شيطان خورده قى كند.
بيان در كافى: آن را بسندش آورده (6 ر 294).
14- در محاسن (433) بسندش از امام ششم7كه چون چاشت و شام نهند بگو: بسم اللَّه كه شيطان بيارانش گويد بدر شويد كه در اينجا نه شامى است و نه شب گذرانى، و اگر نام خدا فراموش شود بيارانش گويد: بيائيد كه اينجا براتان شام و شب گذرا نيست، بدو سند ديگر مانندش را آورده و بدنبال دومى افزوده چون يكيتان وضو سازد و بسم اللَّه نگويد شيطان در وضويش شريك شود، و اگر بخورد يا بنوشد و يا بپوشد و هر كار كند سزد كه بسم اللَّه گويد و اگر نگويد شيطان شريك او شود و بسند ديگر مانندش را آورده (در محاسن مانند همين دنباله حديث آمده).
15- و از همان (..) بسندش از امام ششم كه چون سفره نهند بگو: بسم اللَّه و چون بخورى بگو: بسم اللَّه در آغاز و انجامش و چون سفره بردارند بگو الحمد للَّه.
16- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه چون سفره در برابر امام چهارم مينهادند ميگفت: بار خدايا اين از منت و فضل و بخشش تو است آن را بركت ده و بر ما گوارا كن عوضش را بما بده چون خوريمش و بسا نياز بچيزيست كه بما روزى دادى و نيكويش كردى، بار خدايا ما را از شكرگزاران ساز، و چون سفره را برميداشتند ميفرمود: سپاس خدا راست كه ما را بر دوش بيابان و دريا برآورد و از خوشمزهها و پاكيزهها بما روزى داد و بر بسيارى از آنچه آفريده و آفريننده برترى داد، بيان:
«بسا» مقصود از محتاج شخص نيازمند است يعنى بسا نيازمند بدين خوراك باشند
و نيابندش و ما بعدش سخن مستقل است.
17- در محاسن (..) بسندش از عبد اللّه بن سنان كه امام ششم7فرمود:
اى پسر سنان، هر كه خوراكى برش آرند و بخورد و گويد: سپاس از خدا است كه آن را روزيم كرد بىجنبش و توانم آمرزيده شود، پيش از آنكه برخيزد، يا فرمود: پيش از آنكه خوراك را بردارند (بسند ديگر هم مانندش را آورده).
18- و از همان (333) بسندش تا امير المؤمنين7كه هر كس خوراكى خورد بايد نام خدا بر آن برد و اگر فراموش كند و پس از آن نام خدا برد آنچه شيطان خورده قى كند، و مرد بتنهائى از او خورد.
19- در محاسن (434) بسندش از امير المؤمنين7كه بسيار نام خدا را بر خوراك بريد و در آن هرزه نگوئيد زيرا نعمت و روزى خدا است كه بر شما شكرش بايد و سپاسش، بسند ديگر هم آمده.
20- در محاسن (..) از امام ششم7كه چون بخورى يا بنوشى بگو الحمد للَّه، بسند ديگرش آورده (و در روايت ديگر از آن حضرت در دنبالش گفته:
سپاس خدا را كه بخوراند و خورانده نشود).
21- در محاسن (435) بسندش تا امير المؤمنين7كه هر كه نام خدا را بر خوراك و نوشابه در آغاز برد و در پايان خدا را سپاس گويد هرگز از آن نعمت بازپرسى نشود.
22- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه خورنده شاكر به از روزه دار خاموش است (بسند ديگر همين مضمون را مبسوطتر آورده).
23- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه چون كسى خوراكى خورد و دست تكاند و گويد: بسم اللَّه و الحمد للَّه رب العالمين، خدايش آمرزد پيش از آنكه لقمه بدهانش رسد.
24- در محاسن (..) بسندش از سماعه كه امام ششم7فرمود: اى سماعه خوردن و سپاس كردن نه خوردن و خاموشى.
25- در محاسن (..) تا اينكه رسول خدا6پيوسته هر گاه سفره خوراكى در برش مينهادند ميگفت: منزّهى تو بار خدايا چه خوبست آنچه براى ما بر پا داشتى، منزهى تو بار خدايا چه بسيار است آنچه بما دادى، منزهى تو چه بسيار است عافيتى كه بما ارزانى داشتى، بار خدايا وسعت ده بر ما و بر مستمندان مسلمان.
بيان: در كافى آن را آورده و در آن آمده: چه زيبا است آنچه ما را بدان آزمودى و خواهى آزمود، و اين آزمايش بمعنى نعمت بخشى يا امتحان با نعمت است و در نسخه ايست كه: بر مستمندان مؤمنان و بر مسلمانان ما از مرد و زن (6/ 293).
26- در محاسن (435) بسندش از امام چهارم اين دعا را براى سر سفره آورده: الحمد للَّه الذى اطعمنا و سقانا و كفانا و ايّدنا و آوانا و انعم علينا و افضل الحمد للَّه الذى يطعم و لا يطعم- سپاس خدا را است كه بما خورانيد و نوشانيد و ما را بس است و كمك كار و ما را جا داد و نعمت بخشيد و بيش داد سپاس خدا را كه خوراند و خورانده نشود.
در مكارم: مانندش آمده (165).
27- در محاسن (436) بسندش تا رسول خدا6كه چون سفره برداشته ميشد ميگفت: بار خدايا بيش دادى و خوب دادى بركتش ده سير نان كردى و سير آب گواراش ساز سپاس خدا را كه خوراند و خورانده نشود.
28- و از همان (..) بسندش تا امير المؤمنين7كه ميفرمود: بار خدايا اين از دهش تو است براى ما در آن بركت ده و بر ما گواراش كن و جا گير آنچه را خورديم بده و يا آنچه نوشيديم از جز جنبش و توان ما، روزى دادى و خوب دادى از آن تو باد سپاس، پروردگارا ما را از شاكران ساز، و چون دست ميكشيد ميگفت: سپاس خدا را كه ما را بس كرد و ارجمند ساخت و در بيابان و دريا بر آورد و از پاكيزهها روزى كرد و برتريمان داد بخوبى بر بسيارى از آنچه آفريد سپاس خدا را كه هزينه ما را با خود گرفته و بر ما فراوان كرده.
29- در محاسن (436) بسندش از ابى بصير كه: با امام پنجم7چاشت خوردم و چون سفره نهادند گفت: بسم اللَّه و چون دست كشيد گفت: سپاس خدا را كه ما را خورانيد و نوشانيد و روزى داد و تندرستى بخشيد و بر ما منت نهاد بمحمد6و ما را مسلمان ساخت.
30- و از همان: كه اين دعا را از امام ششم7آورده سپاس خدا را كه گرسنه بوديم و سيرمان كرد و تشنه بوديم و نوشاندمان و برهنه بوديم پوشاندمان و ما را جا داد در آسايش و بار كرد در كوچ و از ترس آسوده داشت و در رنج برى كمك و يارى داد، و در روايتى است كه ما را در نيم روز آفتابى سايه انداخت.
31- در كافى (295) بسندش از امام ششم7كه چون پدرم ميخورد ميگفت و مانندش را با اندك اختلافى در برخى كلمات دعا آورده ...
32- در محاسن (437) بسندش از ابن بكير كه نزد امام ششم7بوديم و بما خوراك داد و دست كشيديم و گفتيم: الحمد للَّه: او فرمود: اين از تواست بار خدايا و بمحمد فرستادهات، بار خدايا سپاس از تو است بار خدايا سپاس از توات بار خدايا سپاس از توات بار خدايا رحمت فرست بر محمّد و خاندانش، در كافى (..) بسندش آن را آورده (با اندك) اختلافى در عبارت دعا).
33- در محاسن (..) بسندش از امام پنجم7كه پيوسته چون سلمان دست از خوراك ميكشيد ميگفت: بار خدايا فزون كردى و خوش، بيفزا. و سير كردى و سيراب، گواراش كن.
34- و از همان: (..) بسندش از عبيد بن زراره كه با امام ششم خوراكى خوردم و نشمردم كه چند بار گفت: سپاس خدا را كه خواهش آن را داشتم.
35- و از همان: (..) بسندش از يونس بن ظبيان كه با امام ششم7بودم و هنگام شام شد و خواستم برخيزم فرمود: بنشين، نشستم و سفره گستردند و چون سفره گستردند گفت بسم اللَّه و چون دست كشيد گفت: الحمد للَّه بار خدايا اين از تو است و از محمّد6.
36- و از همان (..) بسندش از مسمع بن عبد الملك كه بامام ششم7گفتم خوراكم گوارا نيست فرمود: بسم اللَّه ميگوئى گفتم: البته، فرمود: شايد چند چند رنگ خوراك خوردى؟ گفتم آرى، فرمود: بر هر رنگى بسم اللَّه گفتى؟ گفتم نه، فرمود: ناگوارى از اينجا است.
37- و از همان (438) بسندش از مسمع كه با امام ششم7شكوه كردم از ناگوارى خوراك و آزارش فرمود: چرا بسم اللَّه نميگوئى، گفتم: البته ميگويم و باز هم زيانم زند، فرمود: چون بسم اللَّه را با سخنى بريده باشى و بخوردن برگردى بسم اللَّه ميگوئى، گفتم: نه، فرمود: از اينجا است كه زيانت دارد، اگر چون بخوردن برگردى نام خدا برى زيانت نزند.
38- و از همان (439) بسندش تا امير المؤمنين7كه هرگز از خوراك ناگوارى نديدم باو گفتند: چرا؟ فرمود: هر لقمه بردارم بسم اللَّه بر آن برم، و از همان بسند ديگر آمده.
39- و از همان (..) بسندش از اصبغ كه نزد امير المؤمنين رفتم و برابرش بريانى بود و مرا خواند كه از آن بريانى بخورم، گفتم: چونش بخورم زيانم دارد، فرمود: چند كلمهات بگويم كه آنها را بگوئى و من ضامن باشم كه خوراك زيانت ندهد. بگو: بار خدايا خواهشدارم بنامت بهتر نامها كه زمين و آسمان را پر كرده بخشنده مهربانى كه با آن زيان ندارد دردى، و هرگز بتو زيان نزند.
بيان: منظور از پر زمين و آسمان بسيارى شماره است و بسا مقصود بيان بزرگوارى كلمه حمد است و بسا مقصود عظمت مزد و ثوابش باشد.
40- در محاسن (..) بسندى از يكى اصحاب كه بامام ششم7از ناگوارى خوراك شكوه كردم، فرمود: چون دست كشيدى دستت را به شكمت بكش و بگو بار خدايا گواراش كن، بار خدايا سازگارش كن بار خدايا خوشگوارش كن.
41- و از همان (..) بسندش از داود بن فرقد كه بامام ششم7گفتم: چگونه