بر خوراك نام خدا برم فرمود: اگر چند ظرف است بر هر كدام بسم اللَّه بگو، گفتم: اگر فراموش كردم؟ فرمود: بگو بسم اللَّه من اوله الى آخره، در كافى (6/ 295) مانندش آمده.
42- در محاسن (..) بسندش از عبد الرحمن بن حجّاج كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: چون خوان گسترند و يكى بسم اللَّه گويد از همه ديگران بس باشد.
43- در طب (60) بسندى تا امير المؤمنين7كه هر كه خواهد خوراكى زيانش نرساند تا گرسنه نشود نخورد و چون خورد بگويد: بسم اللَّه و باللَّه و خوب بجود و تا سير نشده دست از خوراك بكشد و آن را وانهد و هنوز نياز بدان دارد.
44- در مكارم (27) پيغمبر6چون خوراك در برابرش نهادند ميگفت بار خدايا نعمتى شكرشدهاش ساز كه به نعمت بهشت رسد، و چون دست بخوراك ميزد ميگفت: بسم اللَّه بار خدايا در روزيى كه بما دادى بركت ده و بر تو است عوضش و از امام صادق7است كه هرگز تخمه نشدم چون آغاز بخوراك نكردم تا بسم اللَّه گفتم و دست از آن نكشيدم تا گفتم: الحمد للَّه، فرمود: شكم چون سير شود سركش شود.
و امير المؤمنين7به پسرش حسن7فرمود: پسر جانم يك لقمه گرم و سرد مخور و نوشى منوش جز كه پيش از خوردنش بگوئى: بار خدايا من از اين خورد و نوشم از تو تندرستى خواهم از دردش و نيرو خواهم بدان بر طاعتت و ذكرت و شكرت تا آن را در تنم بدارى و خواهم كه مرا بدان بر عبادتت دلير سازى و از پرهيز، خوب از گناهت بدلم اندازى، كه چون چنين كنى از گرفتارى و دردش آسودهمانى، و چون خوراك برابر رسول خدا6نهادندى ميگفت: اللهم اجعلها نعمة مشكورة تصل بها نعمة الجنة، و چون دست بخوراك ميزد، ميگفت: بسم اللَّه بارك لنا فيما رزقتنا و عليك خلفه، و از امام باقر7است كه سليمان سر خوراك ميگفت: بار خدايا فراوان كردى و خوش پس بيفزا، سير كردى و سيراب پس گوارا
كن، و از امام صادق7است كه ميفرمود: سپاس خدا را كه خوراند ما را در گرسنهها و نوشاند در تشنهها و پوشاند در لختها، و رهنمود در گمراهان و مأوى داد از ميان بىماوايان و پاكش داد در پيادگان، و خدمتكار داد در ميان رنج كشان و برترى داد بر بسيارى از جهانيان، و از پيغمبر6كه چون سفره را بردارند بگو: الحمد للَّه رب العالمين اللهم اجعلها نعمة مشكورة.
و از كتاب نجاة دعائى كه بر سر خوراك ميگوئى: سپاس خدا را كه خوراند و نخورد پناه دهد و پناه نگيرد، بىنياز است، بار خدايا تو راست سپاس بر هر چه بما روزى دادى از خوردنى و نانخورش در توانگرى و تندرستى بىرنج و سختى، بنام خدا بهتر نامها و پروردگار زمين و آسمان، بنام خدا كه با نامش دردى زيان نيارد، بنام خدا كه با نامش چيزى زيان ندارد و او است شنوا و دانا، بار خدايا بدين خوراكم بخوبى خوشبخت ساز و از بديش مرا پناه ده، بسودش بهرمندم كن و از زيانش مرا سالم دار. و دعاء پس از دست كشيدن اينست.
سپاس خدا را كه خوراكم داد و سيرم كرد و نوشم داد و سيرابم نمود و نگهم داشت و حمايتم كرد، سپاس خدا را كه بركت و يمن بمن نمود در آنچه بر گرفتم و آنچه وانهادم از آن بار خدايا گوارا و سازگارش ساز نه ناساز و درد آور و مرا پس از آن درست دار و بر شكر خود استوار، و بر طاعتت پايدار، بمن روزى جوشانى بده و مرا عبادت كار و نيكوكار ساز و آنچه در معاد بمن بر خورد با بهى و شادمانى باشد برحمتك يا ارحم الراحمين.
توضيح: روزى جوشان يعنى تازه بتازه چون شير از پستان، و زندگى استوار بر سه گونه است 1- پا بر جا و پاينده 2- در شهرم بمن رسد و نياز بسفر و گردش نداشته باشد 3- با شادمانى و چشم روشنى باشد.
45- كشى: بسندش از ثوير بن ابى فاخته كه با عمر بن ذر قاضى نزد ابى جعفر7رفتم خوراك خواست و فرمود: سپاس خدا را كه براى هر چه مرزى بسته كه بدان پيوسته تا اينكه اين سفره هم مرزى دارد كه بدان پايان يابد، ابن ذر
گفت: مرزش چيست؟ فرمود: چونش نهند بسم اللَّه و چونش بردارند سپاس خدا.
46- در نوادر راوندى (35) بسندش تا اينكه چون رسول خدا نزد مردم خوردى گفتى: روزهداران نزد شما افطار كنند خوراكتان را نيكان خورند و فرشتههاى خوب بر شما رحمت آرند، و اين سنت گذرا شد و چون خوراكى نزد امام صادق7مينهادند ميگفت: بسم اللَّه و باللَّه اين از فضل خدا و بركت رسول خدا6است و خاندانش بار خدايا چنانچه ما را سير كردى هر مرد و زن مؤمن را سير كن و در خوردنى و نوشيدنى و تن و دارائى ما بركت ده.
47- در دعائم (2/ 118) تا رسول خدا6كه مردى نيست نانخورانش را گرد آورد و خوراكى نهد و نام خدا برد و نام خدا برند در آغاز خوردن و سپاس خدا كنند در پايانش و سفره را بردارند جز كه خداشان آمرزد، از على7كه چون نام خدا بر سر خوراك برند و در پايانش سپاس او گويند و دستها را در پيش و پس آن شويند و در آن دست بسيارى در كار خوردن باشد و از حلال بود بركتش كامل شود و از جعفر بن محمّد7كه چون خوراك را نهند نام خدا بريد كه شيطان بيارانش گويد بدر شويد چون بهرهاى در آن نداريد، و هر كه بر خوراكش بسم اللَّه نگويد شيطان در آن بهره دارد، فرمود: هر كه بامداد گويد اين روز خود را در برابر فراموشى و شتابم بنام خدا آغازم او را بر فراموشى نام خدا در خوراك يا نوشيدن بس است.
48- در فردوس: از پيغمبر6كه چون خوردنى و نوشيدنى دريابى بگو بنام خدا و بخدا كه با نامش چيزى در زمين و آسمان زيان نزند يا حى يا قيوم، تا از آن دردى بتو نرسد گر چه زهر در آن باشد.
49- در كنز الفوائد كراچكى كه ابو حنيفه با امام ششم7همخوراك شد و چون آن حضرت دست كشيد گفت: سپاس خدا را پروردگار جهانيان بار خدايا اين از تو و از رسول اللَّه است، ابو حنيفه گفت: اى ابا عبد اللّه با خدا شريك آوردى باو فرمود: واى بر تو خدا در قرآنش فرمايد: «و كينهاى نداشتند جز اينكه بىنيازشان
كرد خدا و رسولش از فضل خود، 74- التوبه» و در جاى ديگر فرمايد:
«و كاش خشنود بودند بدان چه خدا و رسولش براشان آرند و گفتندى: بس است ما را خدا، البته بدهد بما خدا از فضل خود و هم رسولش، 59- التوبه» ابو حنيفه گفت: گويا من هرگز اين دو آيه را نخوانده بودم.
50- در مكارم: از كتاب زهد امير المؤمنين7كه فرمود: پر نام خدا را بر خوراك بريد و سركشى نكنيد، زيرا نعمتى است از خدا و از روزى او است كه بر شما شكرش بايد و حمدش، نعمتها را خوب داريد پيش از جدائى آنها زيرا بروند و گواه نعمتخواره باشند در آنچه با آنها كند، هر كه از خدا باندك روزى خشنود است، خدا باندك كار خوب از او خشنود است.
[باب دوازدهم] باب منع از خوردن با دست چپ و تكيه زده و در جنابت و در راه رفتن
1- در خصال (505) بسندش تا امير المؤمنين7كه خوردن در جنابت فقر آورد- الخبر- 2- در مجالس صدوق و خصال: در مناهى پيغمبر6كه نهى كرده از خوردن در جنابت و فرموده فقر آرد و از خوردن آدمى با دست چپ و تكيه زده.
3- در قرب الاسناد: (173) از حسين بن ابى عرندس كه در منى ابى الحسن7را ديدم و سر دوش ردائى داشت و بر چند جوال سياه تكيه زده بود و غلامى سياه يك سينى رطب برايش آورد و با دست چپ از آن برداشت و تكيه زده بر دست راستش خورد، و اين حديث را بيكى از همكيشان گفتم: گفت: تو ديدى با دست چپش خورد؟ گفتم: آرى، گفت البته سليمان بن خالد از امام ششم7شنيده كه فرموده: صاحب اين امر امامت هر دو دستش دست راستند.
بيان: در جامع گفته: خورد و نوش با دست چپ مكروه است و چيز گرفتن
با آن و روايت است كه هر دو دست امام راست هستند.
4- در محاسن (457) بسندش از ابى خديجه كه بشير دهّان از امام ششم7در بر من پرسيد كه آيا رسول خدا6چيزى ميخورد و تكيه زده بود بر راست يا چپ خود، فرمود: رسول خدا تكيه زده بر دست راست و يا چپش نميخورد ولى چون بنده مىنشست و ميخورد براى تواضع بدرگاه خدا (بسند ديگر هم نزديك بهمين مضمون را آورده).
بيان: خوردن بنده اينست كه روى زمين مىنشيند و بىخوان ميخورد و نشستن بنده بر دو زانو است چنانچه بيايد ان شاء اللَّه.
5- در محاسن (..) بسندش از ابى اسامه كه نزد امام ششم7رفتم و او ميخورد و تكيه زده بود و هراسان نشست و ميفرمود: صلّى اللَّه على رسول اللَّه كه از روزى كه خدايش مبعوث كرد تا جانش را گرفت تكيه زده چيزى نخورد براى تواضع بدرگاه خدا.
6- در مجالس شيخ (2/ 202) بسندش از محمّد بن مسلم كه نزد امام پنجم رفتم روزى و او تكيه زده ميخورد با اينكه بما رسيده بود اين كار مكروه است، من بدو مينگريستم و آن حضرت مرا بر سر خوراكش خواند و چون دست كشيد فرمود: اى ابا محمّد شايد در دل دارى كه چشمى رسول خدا6را ديده كه از روزى كه خدايش برانگيخته تا جانش را گرفته تكيه زده چيزى نخورده؟ و يا در دل دارى كه رسول خدا از نان گندم سير خورده؟ نه بخدا سه روز پياپى سير نبوده تا خدا جانش را ربوده الخبر- و بسند ديگر آورده كه: رسول خدا6هرگز تكيه زده چيزى نخورده و نه ماها.
7- و از همان (1 ر 45) بسندش از سماعه كه پرسيدم امام ششم7را كه كسى تكيه زده بخورد؟ فرمود: نه و نه بر شكم خوابيده (خبر ديگر بهمين مضمون آورده).
7- و از همان: (458) بسندش از عمر بن سعيد كه پدرم بمن گزارش داد كه
ديده بود امام ششم7چهار زانو نشسته و غذا ميخورد گفت: و ديدم آن حضرت تكيه زده و ميخورد و ميفرمود: رسول خدا6هرگز تكيه زده نخورده است.
بيان: بسا كه كار او جز آن بوده كه از رسول خدا6نفى كرده چنانچه تحقيقش مىآيد ولى بعيد است و اظهر اينست كه كار او براى بيان جواز است يا تقيه و هذر از مخالفت عرف براى مصلحت چنانچه خبر آينده بر آن دلالت دارد.
8- و از همان (..) بسندش از معلى بن خنيس كه امام ششم7فرموده:
رسول خدا6از روزى كه خدايش مبعوث كرد تا جانش را گرفت هرگز تكيه زده چيزى نخورد چون بد داشت مانند پادشاهان باشد و ما نميتوانيم كه كار او را بكنيم.
9- و از همان (455) بسندش از سماعه كه پرسيدم امام ششم7را از مرديكه با دست چپش چيزى خورد يا نوشد، فرمود با دست چپش نه چيزى خورد نه نوشد و نه برگيرد، و بسند ديگرش هم آورده.
10- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه بد داشت كسى با دست چپ بخورد يا بنوشد يا چيزى برگيرد.
11- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه تا توانى با دست چپ مخور.
12- و از همان (..) بسندش از حماد بن عثمان كه امام ششم7با دست چپش خورد و چيزى برگرفت.
بيان: حمل شود بر علتى يا عذرى يا براى بيان جواز است.
13- در محاسن بسندش تا على7كه باكى ندارد كسى بخورد و راه برود و رسول خدا6هم آن را ميكرد.
14- و از همان (..) بسندش كه رسول خدا6پيش از چاشت بيرون شد و تيكه نانى داشت كه در شير فرو برده بود و آن را ميخورد و راه ميرفت و بلال اقامه نماز ميگفت و آن حضرت با مردم نماز خواند.
15- و از همان (..) بسندش تا على7كه باكى ندارد مردى راه رود و بخورد.
16- و از همان (..) بسندش تا امام ششم7كه مخور در راه رفتن جز كه چاره از آن ندارى.
در مكارم: مانندش آمده (168).
16- در خرائج: روايت است كه جرهد نزد رسول خدا6آمد و برابرش طبقى بود و جرهد را نزديك خواست تا بخورد و او دست چپ را فرا داشت تا بخورد دست راستش صدمه ديده بود، فرمودش با دست راستت بخور گفت: آسيب ديده و رسول خدا بر آن دميد و پس از آن ديگر شكوه از آن نكرد.
17- و از همان: كه پيغمبر6مردى را ديد كه با دست چپ ميخورد، فرمودش با دست راست بخور، گفت نميتوانم، گويد: پس از آن ديگر دست راستش بدهانش نرسيد هر گاه لقمه را بر مىآورد بسوى ديگر ميرفت.
18- در كتاب حسين بن سعيد بسندش از حماد بن عثمان كه ديدم امام ششم7تكيه زده غذا ميخورد و آنگه رسول خدا6را ياد كرد و فرمود: تكيه زده نخورد تا درگذشت.
19- در دعوات راوندى: امام صادق7فرمود: مخور تكيه زده و اگر بشكم خوابيدهاى بدتر است از تكيه زدن، و روايت است كه رسول خدا6تكيه زده نخورد جز يك بار سپس نشست و گفت: بار خدايا من بنده و فرستاده توام.
20- در دعائم: از رسول خدا6كه نهى كرد از خوردن تكيه زده، و چون ميخورد درست روى يك پا مىنشست و بر ديگرى آرام ميگرفت، و ميفرمود مانند بنده بنشين و چون او بخور (2 ر 118).
22- در دعائم: و از على7كه تكيه زده مخور مانند جبّاران و چهار زانو مزن و از امام ششم7كه رسول خدا6از هنگام بعثت تا مرگ تكيه زده نخورد و از رسول خدا6كه نهى كرد از خورد و نوش با دست چپ و از راه رفتن در يكتا
كفش، و بكار بردن دست را در هر چه خوش داشت، و از سه گونه خوردن نهى كرد از خوردن با دست چپ و به پشت خوابيده و بر شكم خوابيده، و از جعفر بن ابن محمّد7كه نخورد كسى با دست چپ و ننوشد و چيزى بدان برنگيرد جز براى عذرى (2 ر 119).
23- در كافى (6/ 272) بسندش تا امير المؤمنين7كه چون هر كدام شما بر سر خوراك نشيند بايد چون بنده نشيند و يك پا روى ديگرى نيندازد و چهار زانو ننشيند، كه نشستن نانخواه خدا عزّ و جلّ است و صاحبش را دشمن دارد، در خصال در حديث اربعمائة مانندش آمده، در تحف العقول: مانندش آمده.
24- در فردوس: از پيغمبر6كه هر كدام شما با دست راست بخورد و با آن بنوشد كه شيطان بدست چپ ميخورد، فرموده چون چيزى برگيرد با دست راستش باشد و چون بدهد با آن باشد چون شيطان با دست چپش داد و ستد كند.
بيان: در فتح البارى بنقل از طيبى گفته مقصود از اينكه شيطان با دست چپش ميخورد اينست كه پيروان خود را از آدميان بدان وادارد تا بر خلاف بندگان خوب خدا باشند، طيبى گفته: تقريرش اينست كه با دست چپ نخوريد و اگر بخوريد از پيروان و دوستان شيطانيد چون شيطان دوستانش را بدان وادارد پايان اين تفسير عدول از ظاهر است و بهتر عمل بظاهر خبر است كه خود شيطان ميخورد و محال نيست و خبر آن را اثبات كرده و نياز بتأويل ندارد.
قرطبى اين را احتمال داده و سپس گفته قدرت شايانست وانگه از صحيح مسلم آورده كه شيطان خوراكى را حلال شمارد كه بر آن نام خدا برده نشود، و اين بمعنى خوردنش از آن و بقولى استحسان آنست و بركت بردن از آن خوراك.
قرطبى: گفته: ظاهر سخن آن حضرت6كه شيطان با دست چپ ميخورد اينست كه هر كه چنين كند مانند شيطانست و آن را دور شمرده ..