36- و از همان (..) بسندش از مسمع بن عبد الملك كه بامام ششم7گفتم خوراكم گوارا نيست فرمود: بسم اللَّه ميگوئى گفتم: البته، فرمود: شايد چند چند رنگ خوراك خوردى؟ گفتم آرى، فرمود: بر هر رنگى بسم اللَّه گفتى؟ گفتم نه، فرمود: ناگوارى از اينجا است.
37- و از همان (438) بسندش از مسمع كه با امام ششم7شكوه كردم از ناگوارى خوراك و آزارش فرمود: چرا بسم اللَّه نميگوئى، گفتم: البته ميگويم و باز هم زيانم زند، فرمود: چون بسم اللَّه را با سخنى بريده باشى و بخوردن برگردى بسم اللَّه ميگوئى، گفتم: نه، فرمود: از اينجا است كه زيانت دارد، اگر چون بخوردن برگردى نام خدا برى زيانت نزند.
38- و از همان (439) بسندش تا امير المؤمنين7كه هرگز از خوراك ناگوارى نديدم باو گفتند: چرا؟ فرمود: هر لقمه بردارم بسم اللَّه بر آن برم، و از همان بسند ديگر آمده.
39- و از همان (..) بسندش از اصبغ كه نزد امير المؤمنين رفتم و برابرش بريانى بود و مرا خواند كه از آن بريانى بخورم، گفتم: چونش بخورم زيانم دارد، فرمود: چند كلمهات بگويم كه آنها را بگوئى و من ضامن باشم كه خوراك زيانت ندهد. بگو: بار خدايا خواهشدارم بنامت بهتر نامها كه زمين و آسمان را پر كرده بخشنده مهربانى كه با آن زيان ندارد دردى، و هرگز بتو زيان نزند.
بيان: منظور از پر زمين و آسمان بسيارى شماره است و بسا مقصود بيان بزرگوارى كلمه حمد است و بسا مقصود عظمت مزد و ثوابش باشد.
40- در محاسن (..) بسندى از يكى اصحاب كه بامام ششم7از ناگوارى خوراك شكوه كردم، فرمود: چون دست كشيدى دستت را به شكمت بكش و بگو بار خدايا گواراش كن، بار خدايا سازگارش كن بار خدايا خوشگوارش كن.
41- و از همان (..) بسندش از داود بن فرقد كه بامام ششم7گفتم: چگونه
بر خوراك نام خدا برم فرمود: اگر چند ظرف است بر هر كدام بسم اللَّه بگو، گفتم: اگر فراموش كردم؟ فرمود: بگو بسم اللَّه من اوله الى آخره، در كافى (6/ 295) مانندش آمده.
42- در محاسن (..) بسندش از عبد الرحمن بن حجّاج كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: چون خوان گسترند و يكى بسم اللَّه گويد از همه ديگران بس باشد.
43- در طب (60) بسندى تا امير المؤمنين7كه هر كه خواهد خوراكى زيانش نرساند تا گرسنه نشود نخورد و چون خورد بگويد: بسم اللَّه و باللَّه و خوب بجود و تا سير نشده دست از خوراك بكشد و آن را وانهد و هنوز نياز بدان دارد.
44- در مكارم (27) پيغمبر6چون خوراك در برابرش نهادند ميگفت بار خدايا نعمتى شكرشدهاش ساز كه به نعمت بهشت رسد، و چون دست بخوراك ميزد ميگفت: بسم اللَّه بار خدايا در روزيى كه بما دادى بركت ده و بر تو است عوضش و از امام صادق7است كه هرگز تخمه نشدم چون آغاز بخوراك نكردم تا بسم اللَّه گفتم و دست از آن نكشيدم تا گفتم: الحمد للَّه، فرمود: شكم چون سير شود سركش شود.
و امير المؤمنين7به پسرش حسن7فرمود: پسر جانم يك لقمه گرم و سرد مخور و نوشى منوش جز كه پيش از خوردنش بگوئى: بار خدايا من از اين خورد و نوشم از تو تندرستى خواهم از دردش و نيرو خواهم بدان بر طاعتت و ذكرت و شكرت تا آن را در تنم بدارى و خواهم كه مرا بدان بر عبادتت دلير سازى و از پرهيز، خوب از گناهت بدلم اندازى، كه چون چنين كنى از گرفتارى و دردش آسودهمانى، و چون خوراك برابر رسول خدا6نهادندى ميگفت: اللهم اجعلها نعمة مشكورة تصل بها نعمة الجنة، و چون دست بخوراك ميزد، ميگفت: بسم اللَّه بارك لنا فيما رزقتنا و عليك خلفه، و از امام باقر7است كه سليمان سر خوراك ميگفت: بار خدايا فراوان كردى و خوش پس بيفزا، سير كردى و سيراب پس گوارا
كن، و از امام صادق7است كه ميفرمود: سپاس خدا را كه خوراند ما را در گرسنهها و نوشاند در تشنهها و پوشاند در لختها، و رهنمود در گمراهان و مأوى داد از ميان بىماوايان و پاكش داد در پيادگان، و خدمتكار داد در ميان رنج كشان و برترى داد بر بسيارى از جهانيان، و از پيغمبر6كه چون سفره را بردارند بگو: الحمد للَّه رب العالمين اللهم اجعلها نعمة مشكورة.
و از كتاب نجاة دعائى كه بر سر خوراك ميگوئى: سپاس خدا را كه خوراند و نخورد پناه دهد و پناه نگيرد، بىنياز است، بار خدايا تو راست سپاس بر هر چه بما روزى دادى از خوردنى و نانخورش در توانگرى و تندرستى بىرنج و سختى، بنام خدا بهتر نامها و پروردگار زمين و آسمان، بنام خدا كه با نامش دردى زيان نيارد، بنام خدا كه با نامش چيزى زيان ندارد و او است شنوا و دانا، بار خدايا بدين خوراكم بخوبى خوشبخت ساز و از بديش مرا پناه ده، بسودش بهرمندم كن و از زيانش مرا سالم دار. و دعاء پس از دست كشيدن اينست.
سپاس خدا را كه خوراكم داد و سيرم كرد و نوشم داد و سيرابم نمود و نگهم داشت و حمايتم كرد، سپاس خدا را كه بركت و يمن بمن نمود در آنچه بر گرفتم و آنچه وانهادم از آن بار خدايا گوارا و سازگارش ساز نه ناساز و درد آور و مرا پس از آن درست دار و بر شكر خود استوار، و بر طاعتت پايدار، بمن روزى جوشانى بده و مرا عبادت كار و نيكوكار ساز و آنچه در معاد بمن بر خورد با بهى و شادمانى باشد برحمتك يا ارحم الراحمين.
توضيح: روزى جوشان يعنى تازه بتازه چون شير از پستان، و زندگى استوار بر سه گونه است 1- پا بر جا و پاينده 2- در شهرم بمن رسد و نياز بسفر و گردش نداشته باشد 3- با شادمانى و چشم روشنى باشد.
45- كشى: بسندش از ثوير بن ابى فاخته كه با عمر بن ذر قاضى نزد ابى جعفر7رفتم خوراك خواست و فرمود: سپاس خدا را كه براى هر چه مرزى بسته كه بدان پيوسته تا اينكه اين سفره هم مرزى دارد كه بدان پايان يابد، ابن ذر
گفت: مرزش چيست؟ فرمود: چونش نهند بسم اللَّه و چونش بردارند سپاس خدا.
46- در نوادر راوندى (35) بسندش تا اينكه چون رسول خدا نزد مردم خوردى گفتى: روزهداران نزد شما افطار كنند خوراكتان را نيكان خورند و فرشتههاى خوب بر شما رحمت آرند، و اين سنت گذرا شد و چون خوراكى نزد امام صادق7مينهادند ميگفت: بسم اللَّه و باللَّه اين از فضل خدا و بركت رسول خدا6است و خاندانش بار خدايا چنانچه ما را سير كردى هر مرد و زن مؤمن را سير كن و در خوردنى و نوشيدنى و تن و دارائى ما بركت ده.
47- در دعائم (2/ 118) تا رسول خدا6كه مردى نيست نانخورانش را گرد آورد و خوراكى نهد و نام خدا برد و نام خدا برند در آغاز خوردن و سپاس خدا كنند در پايانش و سفره را بردارند جز كه خداشان آمرزد، از على7كه چون نام خدا بر سر خوراك برند و در پايانش سپاس او گويند و دستها را در پيش و پس آن شويند و در آن دست بسيارى در كار خوردن باشد و از حلال بود بركتش كامل شود و از جعفر بن محمّد7كه چون خوراك را نهند نام خدا بريد كه شيطان بيارانش گويد بدر شويد چون بهرهاى در آن نداريد، و هر كه بر خوراكش بسم اللَّه نگويد شيطان در آن بهره دارد، فرمود: هر كه بامداد گويد اين روز خود را در برابر فراموشى و شتابم بنام خدا آغازم او را بر فراموشى نام خدا در خوراك يا نوشيدن بس است.
48- در فردوس: از پيغمبر6كه چون خوردنى و نوشيدنى دريابى بگو بنام خدا و بخدا كه با نامش چيزى در زمين و آسمان زيان نزند يا حى يا قيوم، تا از آن دردى بتو نرسد گر چه زهر در آن باشد.
49- در كنز الفوائد كراچكى كه ابو حنيفه با امام ششم7همخوراك شد و چون آن حضرت دست كشيد گفت: سپاس خدا را پروردگار جهانيان بار خدايا اين از تو و از رسول اللَّه است، ابو حنيفه گفت: اى ابا عبد اللّه با خدا شريك آوردى باو فرمود: واى بر تو خدا در قرآنش فرمايد: «و كينهاى نداشتند جز اينكه بىنيازشان
كرد خدا و رسولش از فضل خود، 74- التوبه» و در جاى ديگر فرمايد:
«و كاش خشنود بودند بدان چه خدا و رسولش براشان آرند و گفتندى: بس است ما را خدا، البته بدهد بما خدا از فضل خود و هم رسولش، 59- التوبه» ابو حنيفه گفت: گويا من هرگز اين دو آيه را نخوانده بودم.
50- در مكارم: از كتاب زهد امير المؤمنين7كه فرمود: پر نام خدا را بر خوراك بريد و سركشى نكنيد، زيرا نعمتى است از خدا و از روزى او است كه بر شما شكرش بايد و حمدش، نعمتها را خوب داريد پيش از جدائى آنها زيرا بروند و گواه نعمتخواره باشند در آنچه با آنها كند، هر كه از خدا باندك روزى خشنود است، خدا باندك كار خوب از او خشنود است.
[باب دوازدهم] باب منع از خوردن با دست چپ و تكيه زده و در جنابت و در راه رفتن
1- در خصال (505) بسندش تا امير المؤمنين7كه خوردن در جنابت فقر آورد- الخبر- 2- در مجالس صدوق و خصال: در مناهى پيغمبر6كه نهى كرده از خوردن در جنابت و فرموده فقر آرد و از خوردن آدمى با دست چپ و تكيه زده.
3- در قرب الاسناد: (173) از حسين بن ابى عرندس كه در منى ابى الحسن7را ديدم و سر دوش ردائى داشت و بر چند جوال سياه تكيه زده بود و غلامى سياه يك سينى رطب برايش آورد و با دست چپ از آن برداشت و تكيه زده بر دست راستش خورد، و اين حديث را بيكى از همكيشان گفتم: گفت: تو ديدى با دست چپش خورد؟ گفتم: آرى، گفت البته سليمان بن خالد از امام ششم7شنيده كه فرموده: صاحب اين امر امامت هر دو دستش دست راستند.
بيان: در جامع گفته: خورد و نوش با دست چپ مكروه است و چيز گرفتن
با آن و روايت است كه هر دو دست امام راست هستند.
4- در محاسن (457) بسندش از ابى خديجه كه بشير دهّان از امام ششم7در بر من پرسيد كه آيا رسول خدا6چيزى ميخورد و تكيه زده بود بر راست يا چپ خود، فرمود: رسول خدا تكيه زده بر دست راست و يا چپش نميخورد ولى چون بنده مىنشست و ميخورد براى تواضع بدرگاه خدا (بسند ديگر هم نزديك بهمين مضمون را آورده).
بيان: خوردن بنده اينست كه روى زمين مىنشيند و بىخوان ميخورد و نشستن بنده بر دو زانو است چنانچه بيايد ان شاء اللَّه.
5- در محاسن (..) بسندش از ابى اسامه كه نزد امام ششم7رفتم و او ميخورد و تكيه زده بود و هراسان نشست و ميفرمود: صلّى اللَّه على رسول اللَّه كه از روزى كه خدايش مبعوث كرد تا جانش را گرفت تكيه زده چيزى نخورد براى تواضع بدرگاه خدا.
6- در مجالس شيخ (2/ 202) بسندش از محمّد بن مسلم كه نزد امام پنجم رفتم روزى و او تكيه زده ميخورد با اينكه بما رسيده بود اين كار مكروه است، من بدو مينگريستم و آن حضرت مرا بر سر خوراكش خواند و چون دست كشيد فرمود: اى ابا محمّد شايد در دل دارى كه چشمى رسول خدا6را ديده كه از روزى كه خدايش برانگيخته تا جانش را گرفته تكيه زده چيزى نخورده؟ و يا در دل دارى كه رسول خدا از نان گندم سير خورده؟ نه بخدا سه روز پياپى سير نبوده تا خدا جانش را ربوده الخبر- و بسند ديگر آورده كه: رسول خدا6هرگز تكيه زده چيزى نخورده و نه ماها.
7- و از همان (1 ر 45) بسندش از سماعه كه پرسيدم امام ششم7را كه كسى تكيه زده بخورد؟ فرمود: نه و نه بر شكم خوابيده (خبر ديگر بهمين مضمون آورده).
7- و از همان: (458) بسندش از عمر بن سعيد كه پدرم بمن گزارش داد كه
ديده بود امام ششم7چهار زانو نشسته و غذا ميخورد گفت: و ديدم آن حضرت تكيه زده و ميخورد و ميفرمود: رسول خدا6هرگز تكيه زده نخورده است.
بيان: بسا كه كار او جز آن بوده كه از رسول خدا6نفى كرده چنانچه تحقيقش مىآيد ولى بعيد است و اظهر اينست كه كار او براى بيان جواز است يا تقيه و هذر از مخالفت عرف براى مصلحت چنانچه خبر آينده بر آن دلالت دارد.
8- و از همان (..) بسندش از معلى بن خنيس كه امام ششم7فرموده:
رسول خدا6از روزى كه خدايش مبعوث كرد تا جانش را گرفت هرگز تكيه زده چيزى نخورد چون بد داشت مانند پادشاهان باشد و ما نميتوانيم كه كار او را بكنيم.
9- و از همان (455) بسندش از سماعه كه پرسيدم امام ششم7را از مرديكه با دست چپش چيزى خورد يا نوشد، فرمود با دست چپش نه چيزى خورد نه نوشد و نه برگيرد، و بسند ديگرش هم آورده.
10- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه بد داشت كسى با دست چپ بخورد يا بنوشد يا چيزى برگيرد.
11- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه تا توانى با دست چپ مخور.
12- و از همان (..) بسندش از حماد بن عثمان كه امام ششم7با دست چپش خورد و چيزى برگرفت.
بيان: حمل شود بر علتى يا عذرى يا براى بيان جواز است.
13- در محاسن بسندش تا على7كه باكى ندارد كسى بخورد و راه برود و رسول خدا6هم آن را ميكرد.
14- و از همان (..) بسندش كه رسول خدا6پيش از چاشت بيرون شد و تيكه نانى داشت كه در شير فرو برده بود و آن را ميخورد و راه ميرفت و بلال اقامه نماز ميگفت و آن حضرت با مردم نماز خواند.
15- و از همان (..) بسندش تا على7كه باكى ندارد مردى راه رود و بخورد.
16- و از همان (..) بسندش تا امام ششم7كه مخور در راه رفتن جز كه چاره از آن ندارى.
در مكارم: مانندش آمده (168).
16- در خرائج: روايت است كه جرهد نزد رسول خدا6آمد و برابرش طبقى بود و جرهد را نزديك خواست تا بخورد و او دست چپ را فرا داشت تا بخورد دست راستش صدمه ديده بود، فرمودش با دست راستت بخور گفت: آسيب ديده و رسول خدا بر آن دميد و پس از آن ديگر شكوه از آن نكرد.
17- و از همان: كه پيغمبر6مردى را ديد كه با دست چپ ميخورد، فرمودش با دست راست بخور، گفت نميتوانم، گويد: پس از آن ديگر دست راستش بدهانش نرسيد هر گاه لقمه را بر مىآورد بسوى ديگر ميرفت.
18- در كتاب حسين بن سعيد بسندش از حماد بن عثمان كه ديدم امام ششم7تكيه زده غذا ميخورد و آنگه رسول خدا6را ياد كرد و فرمود: تكيه زده نخورد تا درگذشت.
19- در دعوات راوندى: امام صادق7فرمود: مخور تكيه زده و اگر بشكم خوابيدهاى بدتر است از تكيه زدن، و روايت است كه رسول خدا6تكيه زده نخورد جز يك بار سپس نشست و گفت: بار خدايا من بنده و فرستاده توام.
20- در دعائم: از رسول خدا6كه نهى كرد از خوردن تكيه زده، و چون ميخورد درست روى يك پا مىنشست و بر ديگرى آرام ميگرفت، و ميفرمود مانند بنده بنشين و چون او بخور (2 ر 118).
22- در دعائم: و از على7كه تكيه زده مخور مانند جبّاران و چهار زانو مزن و از امام ششم7كه رسول خدا6از هنگام بعثت تا مرگ تكيه زده نخورد و از رسول خدا6كه نهى كرد از خورد و نوش با دست چپ و از راه رفتن در يكتا