كند و خدا هرگز پيغمبرى نفرستاده جز كه به خورده، و فرمود سيب پاك كى معده است، فرمود: سيب بخور كه حرارت را خاموش كند و درون را خنك كند، و تب را ببرد، و در روايت ديگر و با را ببرد.
بيان: «معده را گشايد» در بسيارى نسخ است و معنى مناسبى در اينجا ندارد اينكه بمعنى وسعت دهنده باشد و كنايه از اشتهاء آوردن براى خوراك، و در نسخهاى «يصوح» آمده بصاد و حاء بىنقطه و در ميان و او يعنى سبك كند و در نسخهاى «تضوح» آمده چنانچه گذشت و آن روشنتر است.
19- در محاسن: بسندش تا امام ششم7كه تب را نزدش ياد كردند و فرمود: ما خاندانى باشيم كه درمان نكنيم جز با ريختن آب خنك بر تن خود و خوردن سيب (551).
20- و از همان بسندش از امام ششم7كه اگر مردم خاصيت سيب را ميدانستند بيمارشان را جز با آن درمان نميكردند (..).
21- و از همان: از امام ششم7كه به تبدارانتان سيب بخورانيد، چيزى از سيب سودمندتر نيست.
22- و از همان: بسندش از درست بن ابى منصور كه مفضل بن عمر مرا نزد امام صادق7فرستاد در روز تابستانى گرم نزد آن حضرت رفتم و برابرش طبقى سيب سبز بود، بخدا بيدرنگ گفتم: قربانت از اين ميخورى با اينكه مردمش بد دارند، خودمانى فرمود: امشب تب كردم و فرستادم آن را برايم آوردند، اين تب را ميبرد و حرارت را خاموش ميكند، و بخانه آمدم و ديدم همه خاندانم تب دارند و بآنها خوراندم و تب را ريشه كن شد (551).
توضيح: در كافى آمده كه «مرا نزد امام فرستاد با هدايا، يا براى جلب احسان آن حضرت» و معنى يكم روشنتر است. و در كافى است كه تب از آنها ريشه كن شد، و آن روشن است، در محاسن (همين مضمون را با اندك اختلافى در تعبير آورده و از مكارم مانندش را نقل كرده).
23- در محاسن بسندش از قندى كه مردم دچار وبا شدند و ما در مكه بوديم بمن هم دچار شد و به ابى الحسن7نوشتم و در پاسخم نوشت سيب بخور و خوردم و خوب شدم، و از همان: از ابو يوسف قنديست كه با برادرم در مدينه بوديم و مردم دچار خون دماغ شدند و چون كسى دو روز گرفتارش ميشد ميمرد، بمنزل برگشتم و ديدم برادرم سيف بسختى دچار آن شده و نزد امام ششم7رفتم و فرمود:
اى زياد سيب به سيف بده و باو خوراندمش و خوب شد. در مكارم مانندش آمده، و روايت 23 را باختصار از قندى نقل كرده.
24- و از همان: بسندش از جعفرى كه از امام ششم شنيدم ميفرمود: سيب درمان زهر و جادو و ناراحتى است كه از اهل زمين بخاطر نشيند و هم درمان بلغم غالب است و چيزى از آن زود سودتر نيست، در مكارم مانندش آمده از امام رضا7.
25- در محاسن: بسندش تا على7كه سيب پاك كن معده است (و اين مضمون را از امام ششم7آورده).
26- و از همان: بسندش از امام ششم7كه گلابى بخوريد زيرا دل را روشن كند و دردهاى درون را بفرمان خدا آرام سازد، در مكارم مانندش آمده.
27- در طب: بسندش تا امام ششم7كه اگر مردم اثر سيب را ميدانستند بيمارانشان را جز با آن درمان نمىكردند هلا كه آن سودمندتر از هر چيز است زودتر بويژه براى دل و پاك كن آنست.
و از ابى بصير است كه شنيدم امام باقر7ميفرمود: چون خواستى سيب بخورى بويش كن و بخور كه چون چنين كنى از تنت هر درد و بلا را بيرون كند و هر آسيب روحى را آرام سازد كه از طرف ارواح باشند.
بيان: ارواح پريانند و اخلاط تن هر دو به خصوص صفراء و سوداء كه در اخبار بدانها اطلاق شده و يكم روشنتر است و سببش اينست كه تسلط پرى غالبا بر اثر ضعف قلب و دماغ است و خوردن و بو كردن سيب آنها را نيرو دهد، در
نهايه ضمن حديث ضمام است كه «من اين ارواح را درمان كنم» در اينجا ارواح كنايه از جن است كه مانند ارواح بديد نيايند.
28- در طب: بسندش تا امير المؤمنين7كه گلابى بخوريد زيرا دل را روشن كند.
29- و از حلبى كه كس بامام ششم7از درد دل شكوه كرد و سنگينى آن، فرمودش گلابى بخور.
30- و از همان: بسندش تا امير المؤمنين7كه خوردن به مردى فزايد و ناتوانى برد.
31- و از همان: بسندش تا طلحة بن زيد كه از امام ششم پرسيدم از حجامت در روز شنبه فرمود ناتوان كند گفتم: درد من ناتوانيست و كم نيروئى فرمود: به شيرين را با دانهاش باش كه ناتوانى برد و معده را پاك كند و بشويد، و از آن حضرت است كه فرمود: در به اثريست كه در ديگر ميوهها نيست، گفتم: يا بن رسول اللَّه آن چيست؟ فرمود ترسو را دلير كند، اين بخدا از دانش پيغمبرانست:.
32- در مكارم (196) پيغمبر6فرمود به خوريد كه دل را روشن كند فرمود: به خوريد و بهم هديه دهيد كه ديده را روشن كند و دوستى آورد در دل و بزنان آبستن خود دهيد كه فرزندتان را زيبا كند و از امير المؤمنين7كه به نيروى دل، و زندگى جان است و ترسو را دلير كند، فرمود: بوى به، بوى پيمبرانست از انس كه پيغمبر6فرمود: به را ناشتا بخوريد، و از امام رضا7كه به را باشيد زيرا خرد را فزايد و از امام صادق7كه هر كه ناشتا به خورد منى او پاك و چهرهاش زيبا شود، در كتاب جامع ابى جعفر اشعريست از او7كه خدا هرگز پيغمبرى نيانگيخته جز كه در دست به داشته، و نيز فرمود: بوى پيغمبران بوى به است و بوى حور العين بوى گل آس است و بوى فرشتهها بوى گل محمدى و هرگز خدا پيغمبرى نفرستاده جز كه بوى به داشته، و از امام باقر7كه به اندوه حزين برد، و از امام صادق7كه به بچه پسر زيبا نگريست و فرمود:
سزد كه پدرش به خورده باشد، پيغمبر6فرمود: به خوريد كه دل را روشن كند و خدا هرگز پيغمبرى نفرستاده جز كه از به بهشتش خورانده و نيروى 40 مردش فزوده فرمود: به خوريد كه هوش فزايد و تيرگى دل برد و فرزند را زيبا كند و در حديث است كه سيب فراموشى آرد چون معده را چسبندگى دهد، پيغمبر6فرمود: سيب را ناشتا بخوريد كه پاك كن معده است، و از امام پنجم است كه ما خاندان درمان نكنيم جز با آب سرد ريختن بر تن براى تب و خوردن سيب، و از امام صادق7است كه گلابى پاك كند معده را و آن را نيرو دهد و با به برابر است.
33- در دعوات راوندى: از امير المؤمنين7كه طلحه نزد رسول خدا6آمد كه يك به بدست داشت و آن را نزد طلحه افكند و فرمود:
اى ابا محمّد بگيرش كه دل را آرام كند، فرمود6بزنان آبستن خود به بدهيد كه اخلاق فرزندانتان را نيكو كند.
34- در كتاب الامامة و التبصره: بسندش تا رسول خدا6كه بوى پيغمبران بوى به است و بوى حور العين بوى گل آس و بوى فرشتهها بوى گل سرخ، و بوى دخترم فاطمه زهرا3بوى به و آس و گل و خدا پيغمبرى و وصىّ پيغمبرى مبعوث نكرده جز كه بوى به داشته، آن را بخوريد و بزنان آبستن خود دهيد تا فرزندهاتان زيبا شوند.
35- در دعائم: از رسول خدا6كه بهى بريد و از آن خورد و به جعفر بن ابى طالب هم داد و فرمود: بخور كه به دل را پاك كند و ترسو را دلير كند، و از على7كه سيب بخوريد براى آنكه پاك كن معده است (2/ 113).
36- در صحيفه رضا: تا رسول خدا6كه چون مرا بآسمان بردند جبرئيل دستم را گرفت و مرا بر يكى از پلههاى بهشت نشانيد و يك دانه به بدستم داد و آن را ميچرخاندم كه ناگاه شكافت و دختركى حوروش از آن بدر آمد كه بهتر از آن نديده بودم و گفت: درود بر تو اى محمّد گفتم: تو كيستى؟
پاسخداد راضيه مرضيهام خدايم از سه نوع آفريده فرودم از مشك است و ميانم از كافور و فرازم از عنبر و با آب زندگى خمير شدم وانگهم خدا فرمود: باش و بود شدم، مرا براى برادرت على بن ابى طالب آفريده، در عيون بهر سه سند مانندش آمده (2/ 26).
37- در درّ منثور از على بن ابى طلحه كه نخست خوراك آدم پس از فرود بزمين گلابى بوده، و چون خواست قضاى حاجت كند مانند درد زائيدن زن برايش رخ داد، و بخاور و باختر رفت و ندانست چه كند تا جبرئيل فرو شد و او را بر سر قدم نشانيد و از او بر آمد و چون بويش را شنيد هفتاد سال ميگريست (1/ 56).
گويم: بسيارى اخبار در باب انواع ميوهها و در باب انار گذشتند.
38- در فردوس: كه رسول خدا6فرمود: به را ناشتا بخوريد.
39- در كافى (6/ 26) بسندش تا امام هشتم7رسول خدا6را خوش مىآمد نگاه كردن به اترج سبز و سيب سرخ.
باب نهم زيتون و زيت و آنچه از آنها ميسازند
1- در عيون (2/ 42) بسندش تا رسول خدا6كه زيت را باش بخور و بتن بمال كه هر كه آن را بخورد و بتن مالد شيطان 40 روز بدو نزديك نگردد، در صحيفه رضا بچند سند مانندش آمده (28).
2- و از همان (2/ 35) بسندش تا رسول خدا6كه زيت را باش كه صفراء را گشايد و بلغم را برد و پى را سخت كند و خلق را نيك سازد و نفس را پاكيزه نمايد و اندوه را براندازد.
گويم: در يك نسخه بجاى زيت واژه زبيب آمده ولى راوندى و طبرسى آن را با واژه زيت آوردند.
3- در محاسن (405) بسندش از آزاد كرده امّ هانى كه گذر كردم بامام ششم و بارزش يك اشرفى خوراك در رداء من بود، بمن فرمود: اى ابا فلانى چگونه صبح كردى؟ گفتم: قربانت بمن فرمائى چگونه صبح كردى و اين خوراك را بيك اشرفى طلا خريدم، فرمود: نگويمت چطور آن را بخورى؟ گفتم:
چرا، فرمود قدحى بياور و در آن آب و زيت و نمك بريز و آن را تريد كن و بخور و انگشتانت را بليس.
بيان: اين را بيك اشرفى طلا خريدم گويا شكايت از گرانى است يا بسيارى عيال.
4- در محاسن (482) بسندش از امام ششم7كه سركه وزيت از خوراك مسلمانانند، بسند ديگر مانندش را آورده.
5- و از همان (..) بسندش تا على7كه خانهاى بىنانخورش نشوند كه با سركه و زيت نانخورش دارند كه نانخورش پيغمبرانند.
6- در محاسن (..) بسندش از عجلان كه با امام ششم7شام خوردم پس از نماز عشاء كه شيوه آن حضرت بود و سركه و زيت و گوشت سرد آوردند، و گوشت را جدا ميكرد و بمن ميداد و خودش سركه و زيت ميخورد، گفتم اصلحك اللَّه سركه و زيت ميخورى و گوشت را بمن وانهى، فرمود: اين خوراك ما و خوراك پيغمبرانست.
7- و از همان (483) بسندش از خالد بن نجيح كه با امام ششم7و امام هفتم7در ماه رمضان افطار ميكردم و نخست افطاريش كاسه ثريد سركه و زيت بود كه كمترين خوراكش از آن سه لقمه بود وانگه قدح خوراك را مياوردند.
بيان: قدح را مياوردند، يعنى كاسه بزرگ كه گوشت و مانندش در آن بود.
8- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه دوسترين نانخورشها نزد رسول خدا6سركه بود و زيت كه خوراك پيغمبران بودند.
9- از همان: بسندش از حلبى كه پرسيدم امام ششم7را از خوراك فرمود: سركه و زيت را باش كه گوارايند و على7بسيار ميخوردشان و من هم بسيار خورم چون گوارايند.
10- در محاسن (..) بسندش از عبد الاعلى كه با امام ششم طعام خوردم فرمود:
اى كنيزك خوراك معروف ما را بياور و كاسهاى آورد كه در آن سركه و زيت بود و آن را خورديم.
11- و از همان (..) بسندش از سلمه قلانسى كه نزد امام ششم7رفتم و چون سخن گفتم، فرمود: چرا سخنت را ناتوان شنوم؟ گفتم دهانم از كار افتاده گويد: گويا بر آن حضرت ناگوار آمد، فرمود: چه ميخورى؟ گفتم هر چه در خانه است، فرمود: تريد را باش كه بركت دارد و اگر گوشت نباشد از سركه و زيت استفاده كن.
12- و از همان: بسندش از هشام بن سالم كه امام ششم فرمود: تهى نيست خانهاى كه در آن سركه و زيت است.
13- و از همان: بسندش از زيد بن حسن كه شنيدم امام ششم7ميفرمود:
امير المؤمنين7مانندتر مردم بود در خوراك برسول خدا6نان و سركه و زيت ميخورد و بمردم نان و گوشت ميخوراند.
14- و از همان: بسندش كه زيتون را نزد امام ششم ياد كردند و مردى گفت:
باد آور است و او فرمود، نه باد را براند، (و همين مضمون را در روايت ديگر آورده) (482).
15- و از همان: بسندش از ابى الحسن7كه از سفارشهاى آدم7به هبة اللَّه اين بود كه: زيتون بخور زيرا از درخت مباركى است.
16- و از همان: بسندش از امام ششم7كه زيتون منى را فزايد (272) 17- و از همان بسندش تا رسول خدا6كه زيتون را بخورانيد و بتن بماليد كه از درخت مباركى است، در مكارم مانندش آمده (218).
18- در محاسن (مضمون حديث 17 را از امير المؤمنين آورده، و بدان افزود كه) روغن خوراك نيكان و برگزيدگان است و پيش آى و پس رو مبارك است با وجودش دردى زيان نيارد.
بيان: دو بار در قدس مسح شده. يعنى در دو جا به به پاكى و بركت و بزرگى وصف شده در قرآن مجيد، در سوره النور و در سوره التين، در ملتهاى پيشين و در اين ملت، يا مقصود تكرار مسح و وصف است نه منظور شمار دو باشد چنانچه در توجيه واژه تثنيه (لبيك و سعديك) و جز آنها گفتند، و اما اينكه پيش آى و پس رواست بسا مقصود از آن خشك بودن و تر بودنست، يا درست خوردن آنست و فشردن آن براى روغنگيرى، يا اينكه خواه موافق مزاج باشد يا نباشد، يا مقصود اينست كه در هر حال چنين است، يكى از افاضل گفته: مسح شدن زيت بقدس كنايه است از دعاء پيغمبران بدان براى آن و پيش آمدن و پس رفتن آن كنايه از فراوانى و كم بود آنست.
19- در محاسن: بسندش تا اينكه ميرسد به سفارشهاى رسول خدا6به على7كه زيت بخور و بتن بمال براى تنشوئى زيرا هر كه زيت خورد و با آن تن شويد تا چهل روز شيطان بدو نزديك نشود، در مكارم مانندش آمده.
20- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه زيت خوراك پيغمبرانست، 21- در همان: بسندش از اسماعيل بن جابر كه نزد امام ششم7بوديم و خوراك خواست كاسهاى كه تريد و گوشت داشت آوردند براى ما وزيت خواست و آن را بر گوشت ريخت و خورد.
22- و از همان: بسندى تا رسول خدا6كه زيت صابون تن نيكان و نانخورش خوبان و پيشامدش مبارك شده و هم در پس رفتن، در قدس دو بار فرو شده.
23- در مكارم: از امام رضا7كه چه خوب خوراكى است زيت دهان را پاكيزه كند و بلغم را ببرد و رنگ را صفا دهد و پى را محكم كند و خستگى را رفع كند و خشم را خاموش كند، و از امام صادق7است كه زيت روغن تن نيكان و خوراك خوبانست.